پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - رئيس جمهور آينده و انتخاب دو قاعده تمدنى - فیاض ابراهیم

رئيس جمهور آينده و انتخاب دو قاعده تمدنى
فیاض ابراهیم

- »قاعده تمدنى« به سازوكارى اطلاق مى‌شود كه تمدن در آن استقرار مى‌يابد. هر تمدنى داراى نوعى سازوكار مختص به خود است كه شناخت آن براى فهم موقعيت تاريخى هر قوم و فرهنگ آن بسيار ضرورى است و عدم شناخت اين قاعده، نوعى بى اصالتى و بازى خوردگى فرهنگى را رقم مى‌زند.
٢. ايران در برخورد جدى خود با تمدن غرب در يك قرن و نيم گذشته، دچار »بحران قاعده تمدنى« شده است؛ چرا كه از همان دوران اوليه اين برخورد، انتخاب قاعده تمدنى غربى براى ايران توسط روشنفكران ايرانى و روحانيون روشنفكر زده مطرح شد، اين قاعده تمدنى، ايران را به طرف غرب زدگى هدايت مى‌كرد، چرا كه سه قاعده تمدنى ايرانى با آن سرسازگارى نداشت، به همين دليل، موجب روى آوردن به سطحى نگارى غربى يا غربزدگى شد.
٣. سطحى نگرى غربى يا غربزدگى موجب شكست تمامى حركت‌ها و كوشش‌هاى يك قرن و نيم اخير شد، چرا كه حركت عليه غرب در قاعده تمدنى غربى ممكن نيست و نهضت ملّى گذشته، موجب دست به دست شدن ايران توسط غربى‌ها منتهى شد؛ مثل نهضت مشروطه كه ايران را از نفوذ روسيه خارج و به انگليس و همين طور نهضت ملى كردن صنعت نفت كه كشور را از دست انگليس خارج و به امريكا واگذاركرد و اكنون نيز به تبع قبول قاعده تمدنى امريكايى، يعنى ايدئولوژى جهانى شدن، به دنبال تحول انقلاب اسلامى ايران به امريكاى جديد، به عنوان رهبر جهانى است.
٤. شناخت قاعده تمدنى عرب در هر زمان ضرورى است، چون ظهور آن در هر زمان و مكان، متفاوت و متنوع است. و ترسيم قاعده تمدنى قديمى غرب، براى برخورد با قاعده تمدنى فعلى آن،كارساز نيست و نوعى خود فريبى را به وجود مى‌آورد. در يك قرن و نيم اخير، سه نوع قاعده تمدنى در غرب به ظهور رسيده است: قاعده تمدنى پيشرفت، قاعده تمدنى توسعه و قاعده تمدنى جهانى سازى.
٥. قاعده تمدنى امروز غرب، يعنى جهانى سازى، در حال خود سازى نظريه‌اى و استراتژى و تاكتيك‌هاى اجرائى است؛ پذيرش اين قاعده تمدنى توسط برخى كانديداهاى رياست جمهورى(يعنى پذيرش جهانى شدن)، به معناى پذيرش نظام امنيتى، فرهنگى، اقتصادى و سياسى غرب امروز، به رهبرى امريكا است كه تقسيم كار عام غربى را بر ايران حاكم خواهد كرد و مبناى از بين رفتن هويت ايرانى و قاعده تمدنى ايرانى را مى‌توان از آن استخراج كرد.
٦. قاعده تمدنى ايرانى در دوران رضا خانى (به عنوان پدر مدرنيسم ايران) نوعى قاعده تمدنى غربى بود كه با پادشاهى پيش از اسلام ممزوج شده و نوعى غربزدگى ايرانى را خلق مى‌كرد و ظاهر سازى شهرى و نوع لباسى به شكل غربى را مى‌آغازيد و جنگ بين صورت و محتوا را صورت مى‌داد كه نتيجه آن بحران معنايى جامع بود كه در آن صورت نيروهاى خارجى به راحتى مى‌توانستند ايران را اشغال كنند.
٧. پذيرش قاعده تمدنى غربى در تمدن ايرانى، در زمان اميركبير آغاز و با رضا شاه به ظهور مى‌رسد كه موجب انحطاط علمى، فكرى و... شد، و تا زمانى كه قاعده تمدنى غربى از كشور خارج نشود، و نوع ايرانى جايگزين آن نشود، كشور روى پيشرفت واقعى را نخواهد ديد و به پيشرفت‌هاى صورى نائل خواهد شد و پيشرفت صورى سخت‌افزارى به جاى رشد و پيشرفت نرم‌افزارى خواهد نشست (مثل دوران بازسازى پس از جنگ).
اكنون سؤالى كه مطرح مى‌شود اين است كه رئيس جمهور آينده، كداميك از قاعده تمدنى (ايرانى يا غربى) را انتخاب خواهد كرد.
٨. قاعده تمدنى ايرانى، برخاسته از تمدنى ايرانى است كه تمدنى اشراقى است و شناخت حافظه تاريخى ايرانى در آن بسيار مهم است. اگر حافظه تاريخى با توجه به وضعيت فعلى، مورد مطالعه منظم واقع شود، مى‌تواند قاعده تمدنى ايرانى را به ما بشناساند. اين مطالعه بايد با توجه به هنر، ادبيات، دين، علم، فلسفه و عرفان بوده و مطالعه ادوار تاريخى آن را نيز شامل مى‌شود تا بتوان با به دست آوردن سير حافظه تاريخى، به وضعيت و موقعيت تاريخى امروز نايل آمد.
٩. امام خمينى(ره) به عنوان ناظر و حاصل يك قرن اخير، از مشروطه تا حال، سعى در دستيابى به قاعده تمدنى ايران داشت. و نظريه خود را از اسلام بالنده در فرهنگ ايرانى اتخاذ و استنتاج كرد.
فرهنگ ايرانى فرهنگى اشراقى و مبتنى بر انسان كامل (مظهر همه اسماى الهى) است و نظريه ولايت فقيه از نظريه انسان كامل استنتاج شده است، پس ولايت فقيه از بستر فرهنگ اسلامى ايرانى برخاسته است و بنياد قدرتى و اقتدارى قاعده تمدن اسلامى - انسانى با استنتاج اين نظريه به وجود آمده است.
١٠ - بنياد ديگر قاعده تمدنى ايرانى، نظريه مردم، يعنى نظريه زندگى انسان‌ها در يك فرهنگ است؛ يعنى فرهنگ امرى اشرافى و تشريفاتى نيست، بلكه وسيله‌اى است كه انسان‌ها با آن زندگى مى‌كنند و امام از اين نظر به مردم مى‌نگريست. اين نظريه خود براساس يك مفهوم بنيادى اسلامى شكل گرفته است كه همان فطرت است و فطرت، يعنى خلقت هدايت يافته و اين نه مردم از آن جهت كه مردم يا بشر و آدم هستند، بلكه مردمى كه داراى فطرت اند، پس مردم گرايى به معناى فطرت گرايى است.
١١. فطرت فقط مختص انسان نيست، بلكه زمين و آسمان نيز فطرت دارند، پس هر چيز كه به فطرت بر گردد، به جاى خود باز مى‌گردد از اين جهت، اولين قدم در راه رسيدن به عدالت فطرت است (چون عدل،يعنى هر چيز جاى خود قرار گيرد) و چون انسان كامل، موجود فطرى كامل است، پس عادل‌ترين موجودات، همين انسان كامل است و عدالت نيز فقط به وسيله انسان كامل قابل اجراست.
١٢. اين معناى عدالت با معنويت نيز پيوند مى‌خورد، چون معنويت بازگشت به خود و فطرت است و عدالت نيز گذاشتن هر چيز در جاى خود است، پس عدالت، معنويت و فطرت بر يك جا بر مى‌گردند و چون انسان كامل داراى فطرت كامل است، پس جامع عدالت و معنويت مى‌شود، به همين دليل، در شيعه امامت و عدالت با هم آمده است، پس ولايت فقيه خلف صالح انسان كامل بايد داراى عدالت درونى و برونى باشد.
١٣. پس مثلث فطرت، امامت، عدالت كه داراى نقطه تقارن و ثقل معنويت است، قاعده تمدن ايرانى را تشكيل مى‌دهد؛ به عكس تمدن و غرب كه داراى مثلث غريزه، حكومت و آزادى با نقطه ثقل فساد قاعده تمدنى آن را تشكيل مى دهد. رئيس جمهور آينده يا بر قاعده تمدنى غربى آرامش مى‌گيرد و بر باغ خيالى سبز غرب رو خواهد كرد يا قاعده تمدن ايرانى را اتخاذ خواهد كرد و آينده پايدار وسعادتمند براى ايران رقم خواهد زد. در فرصت موجود، اعلام برنامه‌هاى نامزدهاى انتخاباتى به خوبى مى‌تواند اين قاعده را مشخص كند.