پگاه حوزه
(١)
حوزه و نهادينهسازى ارتباطات خارجى -
١ ص
(٢)
قلمروهاى جهانى حوزه -
٢ ص
(٣)
جهانى سازى پاسخگويى در حوزه -
٣ ص
(٤)
اسلام و هويت ملى - مذهبى امريكائيان -
٤ ص
(٥)
اصلاح روشهاى گفتگو در عرصههاى جهانى -
٥ ص
(٦)
چهره اسلام در پژوهشهاى علمى غرب -
٦ ص
(٧)
معنويت گرايى در تبليغات خارج از كشور -
٧ ص
(٨)
بازتوليد اسلام در اسپانيا -
٨ ص
(٩)
مسلمانان بريتانيا وحدت و انسجام بدون جذب فرهنگى -
٩ ص
(١٠)
تبليغات دينى وتحولات رسانهاى -
١٠ ص
(١١)
رسانههاى غربى، برنامههاى مذهبى و مخاطبان نامرئى -
١١ ص
(١٢)
تبليغات خارجى و ضرورتهاى برنامهريزى راهبردى -
١٢ ص
(١٣)
رويكرد تبليغى نهاد دين و جريانهاى اجتماعى -
١٣ ص
(١٤)
آشنايى با عرصه ها و فرصتهاى تبليغى در آسياى جنوب شرقى -
١٤ ص
(١٥)
دين در آفريقا و آمريكاى لاتين آفريقا، جولانگاه اديان مسيحى و اسلام -
١٥ ص
(١٦)
مسيحيت صهيونيستى و ادبيات تبليغى
١٦ ص
پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - چهره اسلام در پژوهشهاى علمى غرب
چهره اسلام در پژوهشهاى علمى غرب
نويسنده: دكتر مصطفى رجب / مترجم: على شيرخانى
ترديدى نيست كه دانشگاههاى كشورهاى غربى به پژوهش در باب اسلام اهميت مىدهند; اما بايد انگيزه اين پژوهشها را جستجو كرد. پژوهشگران غربى، در مباحث علمى خود درباره اسلام به دنبال چه نتيجهاى هستند؟ آيا آنان پيشفرضها و پيشداورىهايى دارند كه مىخواهند به تاييد بزرگترين دانشگاههاى خود برسند تا پيشفرضهايشان واقعيتيابد؟ آيا آنان امروزه بدون قضاوتهاى از پيشتعيينشده، به دنبال حقيقت مىگردند؟
آنچه در پى مىآيد، تلاشى است كه از لابلاى ارائه برخى پژوهشهاى صورت پذيرفته تا با ديدگاه غرب درباره اسلام و مسلمانان آشنا شويم و اين كار بازتاب برخى از پژوهشهاى علمى دانشگاههاى غرب است.
١. اهتمام ورزيدن به مسيحى كردن مسلمانان: (١)
برخى از پژوهشگران به بررسى اوضاع مسلمانان مرتد پرداختند. يكى از اين پژوهشها توسط «سورا جارامان» انجام پذيرفت. اين پژوهش براى دريافت مدرك EDD از مدرسه «الثالوث اللاهوتى الپروتستانيتة» در سال ١٩٩٣م در ١٧١ صفحه نگاشته شد و موضوع اصلى آن «آگاهىهاى علمى مسلمانان مسيحىشده» بود. وى تلاش كرد تا درباره اوضاع و احوال مسلمانان مسيحىشده، مطالبى بنگارد و براى نمونه ٣٠ نفر (مرد و زن) از ايالات «نيويز» امريكا برگزيد و با آنان مصاحبههاى حضورى انجام داد. آن افراد براساس معيارهاى زير انتخاب شدهاند:
الف. توانايى مصاحبهشوندگان براى گفتوگو به زبان انگليسى;
ب. پذيرش آگاهانه اين پژوهش و اهداف آن كه بيان خواهد شد: اهدافى كه با عبارتهاى پرآوازه پوشيده شده بودند: نزديكى، تفاهم بهتر، و.... ;
ج. بايد در ميان ايشان، نمايندگانى از مناطق جغرافيايى گوناگون باشد: آسيا، آفريقا و خاورميانه.
وى به افراد برگزيده، پرسشنامهاى بر اساس ترتيب حروف الفبا داد و در پايان، به نتايجى دستيافت كه ما با همان سياق و روال پژوهشگر، ارائه مىكنيم:
يك. از نتايجبحث و بررسى روشن شد كه روابط ميان مسلمانان و مسيحيان براى ايجاد تفاهم و گفتوگوى متقابل، با صلح و دوستى و الفتخانوادگى بسيار ضرورى است!
دو. بر مسلمانان و مسيحيان است كه با سعه صدر با يكديگر به همكارى بپردازند. اين همكارى، با برگزارى نشستهاى علمى جهت گفتوگو و مناقشه در برخى امور مربوط به انجيل و قرآن، انجام خواهد پذيرفت.
سه. همكارى مسيحيت - اسلام، براى مصالح دو طرف، ضرورى است.
از نحوه طرح و ارائه پرسشنامه پيداست كه آزمونى بىطرفانه نبوده است. عبارتهاى پرسشنامه با زيركى فراوانى انتخاب شده بودند: «هوادار كردن» به «همكارى» و «جذب كردن» به «تفاهم مشترك» تبديل شده بودند. به ويژه پژوهشگر ياد شده، به هنگام سخن گفتن از ارتداد مسلمانان و گرويدن آنها به دين مسيحيت، بر واژه «رنج كشيدن» به عنوان يكى از عوامل گرايش مسلمانان به مسيحيت تاكيد داشت. وى همچنين به اقدام جامعه مسيحيت در جذب مسلمانان مسيحى شده و ارائه خدمات، جهت آسايش و سكونت و همدردى ايشان اشاره مىكند; زيرا آنان به خاطر مسيحىشدن (ارتداد) توسط خانواده، رانده شده بودند. اين پژوهش، از سختى كشيدن گروندگان به مسيحيت و مشكلات خانوادگى مسلمانان و تاريكى روابط خانوادگى و فشارهايى كه از سوى حكومتهاى اسلامى، اعمال مىشود، تاكيد بيشترى دارد.
وى، به كليساها سفارش مىكند كه پژوهشهايى از اين دست انجام دهند و براى جذب تعداد بيشترى از مسلمانان، مسيحيان را برقرارى رابطه با آنان آموزش دهند و در اين راستا به مباحث و تحقيقاتى اهتمام ورزند كه درباره مشكلات پديد آمده از گرايش مسلمانان به آيين مسيحيت و شيوه درمان و كاهش دشوارىهاى آنان باشد.
بى گمان، هدف اين گونه مباحث، همكارى با مسلمانانى است كه مرتد مىشوند و بايد به آنها كمك شود.
٢. رابطه دين و سياست در كشورهاى در حال توسعه: (٢)
آنچه مورد توجه پژوهشگران دانشگاههاى غربى است، مسئله رابطه ميان دين و سياست، بويژه سياستخارجى شمارى از كشورهاى بزرگ در حال رشد است. «اولوفا لاجيمى آدكن» ، در اين زمينه پيشگام بود. وى در پاياننامه دكتراى خود در دانشگاه هاروارد امريكا - ١٩٩١م - درباره «تاثير دين در سياستخارجى نيجريه» كتابى در ٢٨١ صفحه نگاشت. وى، در اين پاياننامه، تحليلى در باب اطلاعات و دادههاى تحقيقى دارد و اطلاعات بهدست آمده از اسناد دولتى، مقالات روزنامهها، رسانهها و مصاحبه خود با برخى از شخصيتهاى مسئول دولتى نيجريه را تحليل و بررسى مىكند; مسئولانى كه به يكى از دو دين بزرگ اسلام و مسيحيت پاى بند بودند. پژوهشگر، پيوسته به «روابط ميان ديندارى با گروههاى هم كيش آنان در خارج از نيجريه» اشاره مىكند. گويى درصدد است تا نشان دهد كه مسئولان دولتى نيجريه، بيش از آنكه به كشور خود علاقهمند باشند به آيين خود دلبستهاند و به سود دين تلاش مىكنند. با اين ديدگاه، پژوهش بر دو پرسش اساسى مبتنى شده است:
١. آيا دوگانگى مذهب (مسيحيت - اسلام) در نيجريه به تفاوتهاى قومى و نژادى دامن مىزند؟ ٢. ميزان تاثيرگذارى گروههاى مذهبى خارج از كشور نيجريه بر سياستخارجى آن كشور تا چه اندازه است؟ نتايجبه دست آمده، حاكى از آن است كه مسيحيان جنوب نيجريه، اسرائيل را كشورى مسيحى مىانگارند! و يا آنان ناچارند كه چنين باورى داشته باشند!
البته ما بر آن نيستيم كه پژوهشگران كشورهاى غربى اجازه تحقيق در اين مسائل را ندارند; اما چه بسا در ميان شاگردانشان، مسلمانانى يافتشوند كه براى تحصيل به آن كشورها رفته باشند و آن شاگردان ناچارند كه براى ادامه تحصيل و برطرف كردن نيازهاى اساتيد خود و يا دستگاههاى اطلاعاتى آن كشور، به تحقيق بپردازند. دانشگاههاى غربى نيز، نتايج اين گونه تحقيقات را در اختيار همه افراد و گروههاى ديگر قرار مىدهند. يكى از اين گونه پاياننامهها، رساله دكتراى «محمد نور مونتى» (٣) است كه در سال ١٩٩٠م به دانشگاه «تمبل» ارائه كرده است كه در ٤٥١ صفحه نگاشته شده و موضوع آن «تحولات اجتماعى معاصر در مالزى» است. با وجود اين عنوان، پژوهشگر بيشتر متوجه تشكيلات دانشجويى در مالزى است كه نام آن «جمعيت ملى - اسلامى» بوده و در سال ١٩٧١م تاسيس شده است و علامت اختصارى آن A.B.I.M مىباشد. اين رساله، درباره تاثير قدرت اين تشكيلات دانشجويى بر عملكردهاى داخلى و خارجى حكومت مالزى است. وى، در اين تحقيق، قصد دارد كه از رويكردها و اقدامات دولت مالزى و تاثيرگذارى اين گروه پرده بردارد; تشكيلاتى كه گروه فشارى به شمار مىآيند و از هوادارى جوانان و اقشار عمومى مردم برخوردارند.
٣. اهميتبخشيدن به پژوهشهايى كه در باب زنان اسلام انجام مىپذيرند: غرب، از نقش محورى زنان در ساختار جامعهها آگاه است و به همين سبب، توجه روزافزونى به پژوهش درباب زنان مسلمان در جوامع اسلامى و غير اسلامى دارد. خانم «دنيا اسحاق جراح» رساله دكتراى خود را در سال ١٩٩٠م به اين مقوله اختصاص داده است: «وضعيت و نقش زن فلسطينى در كرانه باخترى» (٤) . در اين پايان نامه، تاثير دين بر گرايشها و رويكردهاى فرهنگى، فلسفى و اجتماعى و روابط دو جنس زن و مرد، مورد بررسى قرار گرفتهاند. وى، پس از اين بررسى نتيجه مىگيرد كه «سنتها و آداب اجتماعى» و «دين» از عواملى است كه موجب ستمديدگى زنان و تاخير آنها در مسئله آموزش است. اين در حالى است كه خانم «لوسى آنى والى» در سال ١٩٩٣ رساله دكترايش را - كه در دانشگاه نيويز بوده - به اوضاع جامعه زنان در غرب جزيره سومطره واقع در اندونزى اختصاص داده است. بررسى وى بر دو گروه از زنان طبقه ميانى جامعه صورت گرفته است: ١. زنان مسلمان شاغل و مجردى كه در مشاغل و حرفههاى راحت و آسان به كار مشغولند; ٢. زنان مسلمانى كه به تدريس در مدارس اسلامى دخترانه مىپردازند. وى ثابت مىكندكه زنان اندونزيايى، شئونات اسلامى و آداب و رسوم دينى را به خوبى رعايت مىكنند و اين كار، لطمهاى به دين و كار آنها وارد نمىسازد تا آنجا كه آنان را «زنان با تقوا و سودمند» مىنامد (٥) . از آنچه گفته شد، مىتوان نتايج زير را نام برد:
١. دانشگاههاى غربى، نمايندگان و كارگزاران دستگاههاى اطلاعاتى هستند; خواه به اين مسئله اعتراف كنند و يا به صورت پنهانى انجام دهند و خواه چنين انديشهاى داشته باشند و يا چنين هدفى را دنبال نكنند. اما بعيد به نظر مىرسد كه پژوهشهايشان را بىهدف دنبال كنند و مانند دانشگاههاى جهان عرب و جهان اسلام كه از يك روال بودن بحثها، تكرارى و سطحى بودن آنها رنج مىكشند، عمل نمايند.
٢. دانشجويانى كه از كشورهاى در حال رشد به دانشگاههاى غربى مىروند، از بىفرهنگى خود رنجبرده، شيفته تمدن غرب مىشوند. اين بىهويتى از دانشجويان، مبلغانى براى ترويج فرهنگ غرب مىآفريند و آنان را خواسته يا ناخواسته به اين كار وامىدارد.
٣. محور پژوهشهاى غربى درباره اسلام، محكوم كردن دين اسلام است و با دروغ بستن يا كم ارزش جلوه دادن آن برآنند تا مسلمانان را به آيين مسيحيت و يا يهوديتسوق دهند.