آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - پرتوى بر سياست و ديانت در اسرائيل - سلطانى محمدعلى
پرتوى بر سياست و ديانت در اسرائيل
سلطانى محمدعلى
در فرهنگ دينى ما مسلمانان واژه (يهود) يكى از پركاربردترين, ديرپاترين و مطرح ترين واژه است. در قرآن و احاديث دينى ما نقل قول ها از كتاب دينى يهود و نگاه نقادانه به فرهنگ و آموزه هاى دينى يهودى بسيار روشن و برجسته است. درگيرى هايى كه بين مسلمانان صدر اسلام با يهوديان ساكن جزيرةالعرب اتفاق افتاد, بازتاب خود را در قرآن به شكل گزارش اين حوادث از سوى خداوند متعال نشان مى دهد. تلاش يهوديان و يا اقتباس آگاهانه يا ناآگاهانه دانشوران مسلمان صدر اسلام از فرهنگ و دانش يهوديان در تفسير بخش هايى از آيات قرآنى كه به صورت مستقيم و يا غيرمستقيم به يهود و آداب و تعاليم يهودى بازمى گشت, موجب پيدايش بحثى جدّى به نام (اسرائيليات) در حديث و تفسير قرآن گرديد. پس از استقرار حكومت اسلامى و اقتدار خلافت در دوران امويان, عباسيان و عثمانيان و دولت هاى كوچك و پراكنده اسلامى در اقصى نقاط جهان, تعامل هاى مثبت يا منفى بين مسلمانان و يهوديان برقرار گرديد و در تاريخ مسلمانان مقوله اى قابل بحث و بررسى به عنوان تعامل يهوديان و مسلمانان به وجود آورد. اين تعامل هاى مثبت يا منفى گرچه در برهه هايى از تاريخ جدى و برجسته بود, اما در هيچ زمانى چون قرن بيستم مستمر, منفى و خشونت بار نبود. بهره گيرى استعمار بريتانيا و در پى آن امريكا از انگيزه دينى براى تشكيل حكومتى استعمارى در دل جهان عرب و در مركز كشورهاى اسلامى به عنوان نماينده غرب در خاورميانه و شرق موجب شد كه درگيرى مسلمانان و اين دولت استعمارى كه به نام يهود برپا شده و از عنوان اسرائيل بهره مى گيرد, يك درگيرى مستمر و دائم گردد. نفرت و انزجار از دولت اسرائيل تقريباً در جهان اسلام و بين مسلمانان تبديل به خصلتى عام و فراگير شده است و در بين مسلمانان كمتر كسى پيدا مى شود كه چنين نفرت و انزجارى نداشته باشد, اما شناخت دقيق و درست از اين كشور كمتر مورد توجه مسلمانان قرار گرفته است و آگاهى هاى ما مسلمانان در حد اطلاعاتى است كه از سوى رسانه هاى گروهى كشورهاى اسلامى ارائه مى گردد و اين اطلاعات و آگاهى ها عموماً معطوف به مسائل سياسى, كشت و كشتار و غارت مسلمانان توسط ارتش اسرائيل و عكس العمل هاى مسلمانان در برابر اين تجاوزات است. مردم غرب نيز اطلاعات و آگاهى هاى درستى از اسرائيل ندارند و آگاهى هاى آنان نيز منحصر در اطلاعاتى است كه رسانه هاى گروهى تحت نفوذ مراكز و مؤ
سسات مالى و سياسى صهيونيسم در اختيارشان مى گذارد. بنابراين يك ناآگاهى و بى اطلاعى عمومى در سطح جهان نسبت به اسرائيل وجود دارد, در حالى كه اسرائيل و پشتوانه هاى سياسى ـ مالى آن در غرب و به ويژه در امريكا مهم ترين نقش را در سرنوشت جهان و سياست, اقتصاد و فرهنگ آن بازى مى كنند.
وقتى ما از بيرون و از راه دور به كشور اسرائيل نگاه مى كنيم, آن را كشورى منسجم, متديّن به يهوديت و كم مشكل تصور مى كنيم و مى پنداريم كه تنها معضل اين كشور غاصب موضوع امنيت ساكنان آن است كه از سوى اعراب و فلسطينى ها, صاحبان اصلى آن سرزمين تهديد مى شود; اما واقعيت غير از اين است. اسرائيل كشورى است كه بى شباهت به لحاف چهل تكه نمى باشد كه تكه هاى آن هيچ گونه هماهنگى با هم ندارند و تنها عامل كنار هم ماندن آنها نخ توهم (يهوديت) است كه اين چهل تكه را برهم وصل كرده است; نخى كه بسيار پوسيده است و دست اندركاران با تلاش آن را نگه مى دارند. آنچه كه به نام نژاد يهود مطرح است و صهيونيسم بر پايه آن شكل گرفته است, به هيچ عنوان واقعيت خارجى ندارد. نژاد يهود در واقع نژادهاى گوناگونى از ترك هاى خزرى, نژادهاى كرد از كردستان ايران, عراق, سوريه و تركيه, نژاد قفقازى, ايرانى, عرب, افريقايى, اروپايى, هندى و غير آن است كه هيچ هم گونى نژادى با هم ندارند و تنها وجه مشترك آنان انتساب به دينى به نام (يهود) است. همين اختلاف نژادى عميق و گسترده در حكومت غاصب اسرائيل موجب پيدايش اختلاف ژرف اقتصادى, فرهنگى, سياسى و حتى دينى شده است. شناخت اين نژادها و به تعبيرى مردم شناسى اسرائيل و آگاهى از چگونگى و روند مهاجرت نژادهاى گوناگون يهودى به سرزمين فلسطين انسان را با بسيارى از مسائل درونى كشور اسرائيل آشنا مى كند. اين آشنايى هم توهّم وحدت نژادى اسرائيل را درهم مى ريزد و هم پس زمينه هاى اختلاف طبقاتى و گوناگونى گرايش هاى دينى, سياسى و حزبى ساكنان يهودى فلسطين اشغالى را روشن مى كند. با آگاهى از مردم شناسى اسرائيل به راحتى مى توان به حوزه دين و سياست در اسرائيل گام نهاد و تعامل مثبت يا منفى اين سه مقوله يعنى (نژاد, دين و سياست) را شناسايى كرد. در اين خصوص يكى از كتاب هاى ارزشمند و خواندنى كتاب استاد علوم سياسى دانشكده تجارت اسكندريه, عبدالفتاح محمد ماضى است كه به دست مترجم توانا سيد غلامرضا تهامى ترجمه و در اختيار فارسى زبانان قرار گرفته است. محمد ماضى كتاب خود را در دو بخش مستقل سامان داده است كه هر بخش طى فصول مهم ترين مباحث مربوط به اسرائيل را دربردارد.
در بخش نخست در دو فصل به ساختار اجتماعى ـ اقتصادى و نيروهاى سياسى در اسرائيل پرداخته است و در بخش دوم احزاب و گروه هاى دينى در اسرائيل و نقش آنها در عرصه سياسى را بحث كرده است.
در فصل نخست از بخش يك ساختار اجتماعى ـ نژادى ساكنان اسرائيل را در چهار عنوان ترسيم مى كند: (يهوديان) غربى كه به آنان اشكنازها يا يهوديان آلمانى گفته مى شود و گويا از اقوام خزرى هستند, عموماً از امريكا و اروپا به اسرائيل آمده اند, (يهوديان شرقى) كه شامل يهوديان فلسطينى و يهوديان كشورهاى آسيايى و افريقايى هستند, (يهوديان صابرا) كه متولدان از يهوديان اشكناز در داخل اسرائيل هستند و (اعراب) كه ساكنان و مالكان واقعى فلسطين هستند و پس از اشغال از آن خارج نشده اند.
در ادامه اين فصل به مردم شناسى ساكنان اسرائيل مى پردازد و روند مهاجرت اقوام و نژادهاى گوناگون را به سرزمين فلسطين نشان مى دهد و با ارائه آمار مهاجرت هاى سالانه و عوامل مؤثر در اين مهاجرت ها چگونگى شكل گيرى ساكنان اسرائيل را مى نماياند. تأثير اين نژادهاى گوناگون و زمان و نقطه مهاجرت آنان در روابط بين آنان امرى غير قابل انكار است. اين تأثيرها كه در شكل تبعيض عليه يهوديان شرقى و نيز تبعيض عليه اعراب ساكن در قلمرو اسرائيل نمود پيدا مى كند در همين فصل گزارش شده است. در اين فصل كه درباره ساختار اقتصادى اسرائيل هم بحث شده, از دو منبع مهم اقتصادى اسرائيل يعنى غرامت پرداختى آلمان كه پس از جنگ جهانى دوم و شكست آلمان بر آن تحميل گشت و حمايت هاى مالى دولت و يهوديان امريكا نام برده شده و به تفصيل بررسى گشته است.
فصل دوم اين بخش (نيروهاى سياسى در اسرائيل) است. در اين فصل از ايدئولوژى رسمى دولت كه همان (صهيونيسم سياسى) است و چگونگى شكل گيرى اين ايدئولوژى و عوامل مؤثر در آن در قرن نوزدهم بحث شده است. در ادامه سازمان هاى رسمى دولت, قدرت هاى غير رسمى در حيات سياسى اسرائيل يعنى احزاب سياسى و وجوه مشترك آنها, گرايش هاى فكرى سياسى اواخر سده نوزدهم كه در شكل گرايش سوسيال صهيونيسم, ليبرال صهيونيسم و گرايش دينى نمود پيدا كرده بود; احزاب كارگرى سوسياليستى, احزاب راستگرا و احزاب عربى و نيز گروه هاى فشار بحث شده است. در بحث گروه هاى فشار كه نقش جدى در سياست درونى و بيرونى اسرائيل دارد و بايد تحليل گران مسائل سياسى اسرائيل به اين گروه ها و گرايش هاى آنها توجه ويژه اى داشته باشند, از سنديكاهاى كارگرى, نظاميان, سازمان جهانى صهيونيسم و آژانس يهود و جنبش هاى صلح گرا نام مى برد.
بخش دوم كتاب كه خواندنى ترين بخش آن است, نقش احزاب و گروه هاى دينى را در عرصه سياسى بررسى مى كند. خواندن اين بخش براى دانشجويان و طلاب علوم دينى بسيار حائز اهميت است و اطلاعات و آگاهى هاى سودمندى در اختيار خواننده قرار مى دهد.
در فصل نخست اين بخش ريشه هاى اعتقادى احزاب و گروه هاى دينى مورد پژوهش قرار گرفته است. ابتدا از جايگاه دين در صهيونيسم سياسى ياد شده است و تأكيد گشته كه: (محور تفكر صهيونيستى اين است كه يهوديان, هر كجا كه باشند, به يك ملت واحد تعلق دارند و هميشه و همه جا مورد آزار و تبعيض بوده اند و از آنجا كه نخواسته و يا نتوانسته اند خود را در جوامعى كه ميان آنها زندگى مى كنند ادغام كنند پس تنها چاره كارگشاى اين مشكل آن است كه ملت يهود در سرزمين فلسطين, وطنى خاص خود داشته باشند و همچون ملت هاى ديگر و براساس اصل قوميت ها در سرزمين خود زندگى كنند.) [ص١١٣]
در ادامه از سه گرايش عمده گروه هاى دينى اسرائيل ياد مى كند; يعنى گرايش (ارتدوكس) كه زير عنوان (حسيديّه) از آن نام مى برد و اين گروه به آموزه هاى دينى تورات و تحقق عملى آنها توجه ويژه دارند و گرايش رسمى دولت شناخته مى شود [ص١٢٦]; گرايش (صهيونى دينى) كه مورد استفاده جنبش صهيونيسم قرار گرفته و ريشه هاى آن (پيشگويى ها و اسطوره هاى دينى يهود و ثمره كتاب ها و نوشته هاى بسيارى از خاخام هاى يهود است. [ص٣٧]. مؤلف در ادامه بحث از اين گرايش از آثار خاخام ها از قرن سيزدهم ميلادى تا قرن نوزدهم ميلادى ياد كرده و انديشه صهيونيسم دينى را در آثار اين خاخام ها پى گيرى مى كند. در نهايت از گرايش ارتدوكسى افراطى (حريديه) نام مى برد كه مخالف صهيونيسم است. (مخالفت حريديه با دولتى كه به دست صهيونيست ها برپا شده, پديده اى طبيعى است زيرا دولت اسرائيل يك دولت علمانى است كه هويّت يهودى و ارزش و تعاليم دينى آنان را ناديده مى انگارد. در ميان گروه حريديه دو نگرش نسبت به (دولت اسرائيل) وجود دارد. نخست گروهى كه برپايى چنين دولتى را عملى مغاير با ايده (مسيح) مى شمارند و بنابراين, آن را دولتى گناهكار مى دانند و اين مخالفت نه به خاطر علمانى بودن دولت و قوانين و نهادهاى آن بلكه به خاطر ماهيت پيدايش و تخطى آن از اراده الهى و تعاليم توراتى است و… گروه دومى هستند كه دولت را به عنوان يك واقعيت خارجى به رسميّت مى شناسند اما آن را فاقد مشروعيت مى شمارند. [ص١٥٠]. فصل دوم اين بخش از كتاب به پيدايش احزاب دينى و تحول ساختارى آنها اختصاص دارد كه در اين فصل از دو جنبش اصلى يعنى همرزاحى و بوعالى همزراحى كه بعدها به نام حزب مفرال تغيير نام داد ياد كرده و گرايش هركدام و انشعابات و تحولات و طرز فكر و انديشه آنها را بررسى مى كند. همچنين از احزاب و گروه هاى دينى ارتدوكسى مخالف با صهيونيسم نام مى برد. اين جنبش هاى دينى در عين آنكه با صهيونيسم مخالف هستند, از تقسيم فلسطين بين يهوديان و اعراب هم ناخشنودند.
فصل سوم به بحث دين و دولت در اسرائيل مى پردازد. در اين فصل ديدگاه علمانى هاى اسرائيل از قبيل بن گورين را نقل مى كند كه چگونه نسبت به دين و آيين يهود بى اعتنا بوده و يهوديت را به مثابه ابزارى براى تسلط مى شناختند. بن گورين در يادداشت هاى خود نوشته: (اگر سرنوشت يهوديان را به اين قبيل خاخام ها سپرده بودم حالا هم يهوديان مانند سگ ولگرد لگدخور مردمان مى بودند. آنها همه جا به رؤياهاى بازگشت به ارض موعود مى انديشيدند و انتظار مسيح را مى كشيدند كه از آسمان بر آنها فرود آيد و آنها را نجات دهد و همه كارهايشان را انجام دهد و خود آنها صبح و شام و روز و شب به نماز گزاردن و گريه كردن بگذرانند) (ص١٧٦) در ادامه از حاكيميت دولت بر نهادهاى دينى سخن مى گويد و از وزارت شئون دينى و وزراى مربوطه, خاخام گرى مركزى, خاخامى گرى نظامى, محاكم دينى و مؤسسات آموزش دينى ياد كرده و شكل گيرى وظايف هر كدام را مى نماياند.
نقش احزاب دينى در زندگى سياسى و دولت هاى مختلف مشاركتشان در ائتلاف هاى سياسى با ديگر احزاب در ادوار گوناگون را در ادامه همين فصل بحث مى كند و موضع احزاب دينى در مسائل مربوط به روابط ميان دين و دولت را نشان مى دهد. مسائل مهم جدى كه در آنها بين سكولارهاى اسرائيلى و احزاب و گرايش هاى دينى اختلاف نظر به وجود آمده و در نهايت در اكثر آن مسائل احزاب و گرايش هاى دينى توانسته اند نقطه نظرات خود را هرچند با اصلاحات اندك به كرسى بنشانند مورد بررسى قرار مى دهد موضوعاتى از قبيل قانون اساسى, تعريف (يهودى), روز شنبه, آموزش, خدمت وظيفه عمومى, زنان, ازدواج مختلط, غذاهاى حلال و حرام, كاوش هاى باستانى و بى حرمتى به اجساد, تشريح اجساد, ديوار ندبه و امثال آن و حتى موضع گيرى هاى سياسى مخالف با نگرش دينى, از جمله مباحث مورد اختلاف گرايش هاى دينى و علمانى است. دين گرايان در اين قبيل امور, موضع بسيار تند و غير قابل انعطاف داشته و بر موضع خود پافشارى كرده و تا مرحله ترورهاى سياسى نيز پيش رفته اند. دين گرايان در مورد اينكه چه كسى يهودى است بسيار سخت گير مى باشند و چندين بحران به همين خاطر در اسرائيل به وجود آمده است كه نويسنده كتاب آنها را گزارش كرده است. در خصوص منع فعاليت در روز شنبه بسيار پافشارى مى كنند و حتى سقوط دولت اسحاق رابين در سال ١٩٧٦ منتسب به همين امر است (ص٢٨٧). خدمت وظيفه سربازى طلاب علوم دينى يكى ديگر از موضوعات مورد اختلاف بين دو گرايش ياد شده است (ص٢٨٨). يكى از موارد اختلاف جدى درباره زنان است (احزاب ديني… تلاش دارند تا احكام شرعى در مورد زنان الزامى و قانونى سازند. آنها خواستار آن هستند كه دختران و پسران در مدارس و دانشگاه ها از يكديگر جدا باشند). (ص٢٩٣).
فصل پنجم بخش دوم به گروه ها و جنبش هاى غير حزبى دينى و نقش اين گروه ها در صحنه سياسى اختصاص دارد كه در آن از گروه هاى دينى صهيونيستى از قبيل جنبش تروريستى (گوش آمونيم) جنبش كاح و جنبش (ميماد) كه جنبش ميانه رو است ياد مى كند و نيز از گزاره هاى دينى غير صهيونيسم از قبيل (حياد), (حريديه) و (ناطورى كارتا) و نوع نگرش و طرز فكر هركدام سخن مى گويد. نويسنده محترم پيش از گاه شمارى تاريخ يهود با ارائه يك نگاه اجمالى به كل كتاب زير عنوان (نتيجه) خلاصه اى از كتاب ارائه مى كند و چندين نتيجه را رديف مى كند و از جمله مى نويسد:
(از آنچه گذشت به خوبى درمى يابيم كه (دين) يكى از دستاويزها و شيوه هايى است كه جنبش صهيونيسم براى دستيابى به اهداف و مطامع استعمارى خود به كار گرفته و تاكنون همچنان از آن استفاده مى كند) (ص٣٣٦).
كتاب در مجموع بحث زيبا و خواندنى و دقيقى ارائه كرده است كه با ترجمه و تلخيص آقاى (تهامى) در شكل زيباترى براى فارسى زبانان ارائه شده است. اميد كه مترجم محترم با تلاش فزون تر اين قبيل كتاب هاى ارزشمند را همچنان در اختيار فارسى زبان قرار داده و آگاهى هاى آنان را به موضوعات جدى و مهمى از اين دست افزون سازد.