آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - اختلاف نظر علما درباره برخى از جنبه هاى سوگوارى محرم - انده ورنر

اختلاف نظر علما درباره برخى از جنبه هاى سوگوارى محرم
انده ورنر

(نگاه كتابشناسانه) ##ترجمه جعفر جعفريان##
يكى از دينى ترين جنبه هاى مراسم شيعيان٢* كه هرساله در ده روز اول ماه محرم در يادبود شهادت امام حسين (شهادت: ٦٨٠م/٦١هـ.ق) برپا مى شود, منظر مردانى است كه با دست به سينه هاى لخت خود مى زنند, با زنجير به شانه ها و پشت خود مى كوبند و ـ در دهم ماه محرم ـ پيشانى خود را با قمه زخمى مى كنند. اين اعمال تشكيل دهنده بخش اعظمى از مراسم عزادارى هستند كه با نام كلى تعزيه (در عربى و در فارسى عزادارى) شناخته مى شود. در ميان اين مراسم, نمايش هاى احساسى كه در دهم ماه محرم برپا مى شود, از نظر علمى مورد علاقه غربى ها بوده است.٣
در اين مقاله, از پرداخت مجدد به اين پرسش كه بسيار مورد بحث قرار گرفته, يعنى بحث از ريشه و دلايل گسترش اين برنامه هاى دراماتيك خوددارى مى كنم, و تنها به ذكر اين نكته بسنده مى كنم كه بسيارى از نويسندگانى كه درباره اين نمايش ها قلم زده اند به رفتار و موضع ترديدآميز و حتى شديداً انتقادى برخى علماى شيعه درباره محتوا و طريقه اجراى اين نمايش ها اشاراتى داشته اند.٤ به هر حال, تا آنجايى كه بنده اطلاع دارم, در هيچ زبان غربى, تحليلى مفصل, براساس منابع شيعى درباره موضع علماى شيعى نسبت به عزادارى به طور كل و يا برخى از جنبه هاى آن به طور خاص, وجود ندارد.٥
در اين مقاله من تنها در مورد مسئله موضع آنها در مورد سينه زنى و استفاده از زنجير و قمه در خودآزارى در جريان مراسم بحث كرده ام. در اين متن از اين پس اين اعمال با واژه كلى (خودزنى) مورد اشاره قرار مى گيرد.*
در حدود پنجاه سال قبل, بحث و جدلى بين علماى شيعه بر سر مشروعيت خودزنى و ديگر آداب محرم, باعث پيدايش بحرانى در جوامع شيعى سوريه و لبنان گرديد كه نويسندگان شيعى معاصر از آن با نام (فتنه بزرگ) ياد كرده اند.٦ به عنوان يك گام مقدماتى در جهت برخوردى موشكافانه با كل مسئله آداب عزادارى, آن گونه كه محققان شيعى به آن نگريسته اند, بنده برخى از يافت هاى خود را كه در طول مطالعات خود درباره ادبيات و همچنين شرايط اجتماعى ـ سياسى حاكم بر اين جدل داشته ام, خدمت شما عرضه مى دارم. در حقيقت موشكافى اين فتنه شيعى در اواخر دهه بيست ميلادى مى تواند نقطه آغاز خوبى براى بررسى كلى مسئله باشد. در اين نوشته, حوادث مشابه و يا بازتاب هاى اين مجادله در ايران مورد بحث قرار نخواهد گرفت.٧
عنصر اصلى ماجرايى كه با عنوان فتنه شيعه در قرن بيستم از آن ياد شده سيد محسن امين عاملى (١٩٥٢/١٣٧١ق) مى باشد. وى نويسنده يك اثر تراجم نگارى بزرگ با عنوان اعيان الشيعه است.٨ سيد محسن, كه در شقراء در جبل عامل (جنوب لبنان) در سال هاى ١٨٧٦ يا ١٨٦٨ [١٢٨٤ق] متولد شده, در نجف تحصيل كرد, بعدها به دمشق رفت و در آنجا رهبر معنوى جامعه شيعه گرديد. در اوايل دهه بيست قرن بيستم وى كتابى در پنج بخش درباره شهادت امام حسين فرزند على(ع) و ديگران امامان اهل بيت(ع) به نام المجالس السنيه٩ نوشت. سيد محسن در اين كتاب, ضمن دفاع از ديدگاه سنتى شيعه درباره تاريخ اوليه اسلام و تأكيد بر شايستگى عزادارى براى شهيدان, از برخى آدابى كه در مراسم عزادارى محرم اجرا مى شود, و به خصوص خودزنى انتقاد كرد. اين انتقاد بلافاصله توسط يكى از هم ميهنان وى به نام شيخ عبدالحسين صادق (وفات: ١٩٤٢م/ ١٣٦١هـ.ق) پاسخ گفته شد. وى اهل نبطيه١٠ بود, مكانى كه به دليل تعزيه هاى آن تا سال هاى اخير شهرت خاصى داشت [١٠الف]. اين جوابيه كه در ١٩٢٦ يا اوايل ١٩٢٧ [١٣٤٥هـ.ق] با عنوان سيماء الصلحاء١١ منتشر شد, به وسيله سيد محسن در كتابچه اى كوچك ولى بسيار جالب به نام التنزيه لاعمال الشبيه* مورد انتقاد قرار گرفت. اين كتابچه در محرم ١٣٤٦ هجرى (جولاى ١٩٢٧) نوشته شد١٢ و در صيدا در اواخر ١٩٢٨ چاپ شد.١٣ كتابچه ياد شده كه بعداً در مورد آن بيشتر سخن خواهيم گفت, شعله اين فتنه شيعه را برافروخت و مى توان آن را به عنوان متن اصلى آن ماجرا شناخت. در اين كتابچه, سيد محسن نه تنها خودزنى بلكه استفاده از آلات موسيقى و حضور زنان بدون پوشش در مراسم محرم به عنوان سمبل زنان خانواده امام حسين(ع) را بدعتى نامشروع ناميد. از آنجايى كه كتاب التنزيه حمله اى شديد به آن دسته از علماى شيعى بود كه در قبال آنچه سيد محسن آنها را به عنوان معلول دسيسه هاى شيطان عنوان كرده بود, سكوت اختيار كرده و يا حتى از آن دفاع مى كردند, اين كتابچه منجر به زنجيره اى از پاسخ هاى مجادله آميز شد, تا آنجا كه بنابر ادعاى سيد محسن تنها يك نويسنده اين جرأت را به خود داد كه در اثر خود به دفاع آشكار از آن بپردازد.١٤
اين دفاع١٥ و بسيارى از رديه ها در عراق منتشر شد, جايى كه شيعيان لبنانى مخالف سيد محسن, اخبار آنچه را كه آنها به عنوان حمله افتضاح آميز به بنيان شيعه مى دانستند, به آنجا آورده بودند. اين كتابچه هاى مجادله آميز منابع خوبى براى تحقيق و مطالعه درباره مسئله مورد بحث هستند; ولى دستيابى به آنها بسيار مشكل است. دليل اصلى مشكل بودن اين دستيابى, در كنار ساير دلايل, اين است كه كتابخانه هايى كه اين گونه نوشته ها در آنها يافت مى شود ـ به خصوص در مراكز كتابخانه اى عراق ـ نمى تواند بسادگى توسط خارجى هاى غير شيعى مورد استفاده قرار گيرد. در ضمن, شيعيان عموماً در صحبت درباره بيشتر اين موضوعات با خارجى ها ترديد دارند.
در حقيقت, جزوات مجادله آميز بر ضد آثار سيد محسن, المجالس السنية والتنزيه هنوز در دسترس بنده قرار نگرفته اند. با اين همه, نام نويسندگان اين نوشته ها, به همراه همه اطلاعات كتاب شناختى كه بنده موفق به كشف و اثبات درستى آنها شده ام, در اين متن آمده است. بنده اميدوارم ليست زير براى خوانندگانى كه تمايل به تحقيقات بيشتر درباره تاريخ مجادلات شيعه در مورد تعزيه را دارند, مفيد واقع شود:
الف. عبدالله السبيتى, رنة العصا فى تعظيم شعائر العزاء, بغداد چاپ دوم (مطبعة النجاح) از اين كتاب در ذريعه, ج٢, ص٢٥٤, ش١٥٥٢ و معجم المؤلفين العراقيين, ج٢, ص٣٢٦ ياد شده است. براى اطلاعات بيشتر درباره مؤلف اين كتاب بنگريد: خانبابا مشار, مؤلفين, كتب چاپى, ج٣, ص٩٩٢ـ ٩٩٣.
ب. مرتضى آل ياسين, نظرة جامعة تبحث عن المظاهرات فى عاشوراء كل سنة (محرم), بغداد (مطبعه الفرات), عنوانى كه در Der Islam ١٧/١٩٢٨/٣٤١ ذكر شده با آنچه در معجم المؤلفين العراقيين, ج٣, ص٢٩١ آمده است, فرق دارد. تاريخ چاپى كه در هر دو مرجع ذكر شده سال ١٩٢٧ را نشان مى دهد كه اين اثر نمى تواند (آن گونه كه در ذريعه, ج٤, ص٤٥٥ گفته شده) بر ضد التنزيه نوشته شده باشد, ولى مى تواند ردى بر المجالس السنيه باشد. درباره مرتضى آل ياسين بنگريد: رجال الفكر والادب فى النجف, ص٤٧٢, ش٢٠٣٦.
ج. عبدالحسين حلى, النقد النزيه لرسالة التنزيه, نجف, ١٣٤٧ قمرى (٢٩ـ ١٩٢٨) بنگريد: معجم المؤلفين العراقيين, ج٢, ص٢٢٧; نقباء البشر, ج١/٣, ص١٠٦٢ـ١٠٧٢. براساس آنچه در منبع دوم گفته شده, عبدالحسين حلى رد ديگرى هم بر تنزيه سيد محسن با عنوان نصره المظلوم ولى با اسم مستعار حسن المظفر نوشت. اين نكته با آنچه در معجم المؤلفين العراقيين, ج١, ص٣٣٢ و ج٢, ص٢٢٦ آمده تأييد مى شود, اما تاريخ چاپى كه در آنجا آمده (١٣٤٥ق/ ٢٧ـ١٩٢٦) با تاريخ چاپ التنزيه (١٩٢٨) هماهنگى ندارد. به هر روى استفاده از نام المظفر به عنوان اسم مستعار توسط عبدالحسين حلى چندان هم تصادفى به نظر نمى رسد (بنگريد به ادامه بحث).

د. محمدحسين المظفر: الشعائر الحسينية, بغداد, ١٣٤٨هـ.ق (٢٠ـ١٩٢٩), مطبعة النجاح, (ذريعه, ج١٤, ص١٩١, ش٢١٣٦; معجم المؤلفين العراقيين, ج٣, ص١٥٤). درباره مؤلف بنگريد: نقباء البشر, ج١/٢, ٦٤٦٤.
هـ. عبدالمهدى المظفر: ارشاد العلماء للتمسك بالائمه, نجف, ١٣٤٨هـ.ق (٣٠ـ١٩٢٩). بنگريد: ذريعه, ج١, ص٥١٢, ش٢٥١٠ و معجم المؤلفين العراقيين, ج٢, ص٣٥٣. يك مطلب از ارشاد العلماء در اعيان الشيعه, ج٤٠, (١٩٥٧), ص١٢٢. در ذريعه, ج١٢, ص٢٧٢, ش١٨١٩ از كتاب ديگرى از عبدالمهدى المظفر با عنوان السياسية الدينية لدفع الشبهات على المظاهرات الحسينيه (نجف) ياد شده است. درباره مؤلف بنگريد: نقباء البشر, ج١/٣٧, ص١٢٤٠ـ١٢٤٢.
و. على نقى اللكهنوى, اقالة الاثير فى اقامة الشريعة الحسينية, نجف, ١٣٤٨ق (٣٠ـ١٩٢٩), بنگريد: ذريعه, ج٢, ص٢٦٣, ش١٠٧٢ (نيز: ج٤, ص٤٥٥, ش٢٠٢٧). معجم المطبوعات (بنگريد پاورقى ش١٥), ص٨٨, ش١٥٨ از چاپ ١٣٧٤ق, مطبعه الغرى (٥٩ص) ياد كرده است. درباره مؤلف بنگريد: رجال الفكر والادب فى النجف, ص٣٩٠, ش١٦٥٠.
ز. گفته هاى برخى از علماى معروف شيعه در حمايت از خودزنى و آداب مربوط به آن به احتمال زياد در كتابچه اى اثر سيد محسن السويج (يا السويجى) با عنوان الفتاوى والتقرير فى جواز التشبيه والعزاء (مطبعه الغرى, ٣٢ص, چاپ سال ١٩٥٧) آمده است. اين كتابچه نيز در دسترس بنده قرار ندارد.١٦
خوشبختانه, تنزيه سيد محسن حدود پنج سال پيش در بيروت تجديد چاپ شد (١٩٧٣؟).١٧ همچنين اثر وى اطلاعاتى را درباره محتواى سيماء الصلحاء شيخ عبدالحسين صادق در اختيار ما قرار مى دهد, چرا كه سيد محسن بخش هاى طولانى از كتاب هاى مخالفانش را عيناً نقل مى كند. [١٧الف] در نتيجه, اين توانايى را به ما مى دهد كه تصورى از بحث هايى كه برخى علماى شيعه در دفاع از خودزنى و آداب مربوط به آن داشته اند, به دست آوريم; مانند اين ادعاى شيخ صادق درباره اينكه زخمى كردن جلو سر به عنوان نشانه عزادارى براى امام حسين(ع) به گونه اى شبيه عمل طبى حجامت است و بنابراين مجاز است; علاوه بر آن كه در اين كار يك هدف مذهبى هم دنبال مى شود.١٨
به علاوه, عدم دسترسى نسبى به آثار رديه اى مربوط به اين بحث را مى توان با استفاده سيستماتيك و اصولى از آثار كتابشناسى و متون شرح حال كه اخيراً نوشته شده جبران نمود.١٩ بدين ترتيب, مى توان تاريخ ادبى فتنه شيعه را, به خصوص با در نظر گرفتن روابط خانوادگى بين برخى از نويسنده هاى درگير در اين موضوع مجدداً بازسازى كرد.
نهايتاً, نوشته هاى (خاطرات) مانند جعفر الخليلى٢٠ درباره شخصيت هاى معاصر عراق, اطلاعات غنى و با ارزش ديگرى را درباره مجادلات مربوط به آداب محرم در اختيار ما قرار مى دهد, چرا كه وى خود يكى از معدود پيروان متعصب سيد محسن در نجف بوده است.٢١
عموماً براساس تنزيه سيد محسن و ديگر مواردى كه در بالا ذكر كردم, قصد دارم تا درباره برخى جزئيات اين نزاع, توضيحات و تفاسيرى را ذكر كنم و درباره موضع علماى شيعه درباره خودزنى نتايجى بگيرم.
١. واضح است كه سيد محسن هيچ گاه قصد نداشت مراسم عزادارى محرم را براندازد يا لغو كند. حتى به نوعى, مى خواست آن را احيا كرده و گسترش دهد. وى اميد داشت كه با حذف بدعت ها از عزادارى محرم, آن را تبديل به وسيله اى براى اقدامات تبليغى شيعه كند. براى دستيابى به اين هدف, او پيشنهاد كرد كه بايد سلسله جديدى از مداحان و روضه خوانان آموزش ديده تربيت شوند و جايگزين آن دسته از كسانى شود كه تصوير شيعه را با بيان رسوم غلط, نشر داستان هاى خرافى, تقويت خودزنى و غيره مخدوش مى كنند.٢٢
٢. سيد محسن نخستين كسى نبود كه براى حذف خودزنى و برخى ديگر از كارهايى كه بدعت آميز مى دانست, از مراسم محرم تلاش نمود. به هر روى, مدرك كتبى اين موضع گيرى اصلاحى, تنها در نسخ چاپى, در دهه بيست قرن بيستم يافت مى شود, يعنى كم و بيش شبيه كارهاى سيد محسن در اين زمينه, نام دو تن از كسانى كه با سيد محسن هم عقيده و هم موضع بوده اند بايد در اينجا ذكر شود: سيد ابوالحسن اصفهانى, كه تا زمان درگذشتش در نجف مجتهد (مرجع تقليد) بود٢٣ و سيد محمدمهدى قزوينى در بصره.٢٤ گفته هاى آنها بر ضد خودزنى حدود دو سال قبل از انتشار كتاب تنزيه سيد محسن بود.٢٥
٣. در جبل عامل, مجلس تعزيه در ماه محرم قرن هاست كه برگزار مى شود. مراسم خودزنى ـ كه بنابر احتمال زودتر از دهه آخر قرن نوزدهم شكل نگرفته است ـ توسط مهاجران ايرانى به نبطيه آورده شد.٢٦ يك عالم شيعى به نام شيخ حسن الحبوشى, ملقب به المكى (م١٩٠٧ يا ١٩٠٨/١٣٢٦ق)٢٧ با اين مراسم مخالفت كرد. وى از قائم مقام عثمانى در صيدا در باب اين مسأله يارى خواست. به هر روى, والى عثمانى در بيروت, بعد از دخالت مراكزى كه بنابر منابع در دست من, هويت آنها مشخص نيست,٢٨ به قائم مقام دستور داد تا در مراسم مذهبى ايرانيان دخالتى ننمايد. خيلى زود غير ايرانى ها نيز بدان ها پيوستند و با حمايت اشخاص منتفذ محلى مراسم محرم نبطيه با آداب خودزنى و تعزيه هايش تبديل به مركز پر جاذبه اى شد كه بينندگان فراوان شيعى و غير شيعى را از روستاهاى مجاور و جاهاى ديگر به خود جذب مى كرد… شكل و سياق ايرانى عزادارى حتى به ديگر مناطق جبل عامل به خصوص شهر كوچك جباع گسترش يافت.٢٩
٤. تا آنجايى كه به عراق و ديگر كشورهاى با جوامع شيعى مربوط است, سيد محسن هيچ چيزى درباره منبع ظهور خودزنى نگفته است. او تنها بدين نكته اشاره مى كند كه در زمان آل بويه و ديگر حاكمان شيعى در دوره قرون ميانه, خودزنى براى جامعه شيعى ناشناخته بوده است و بنابراين در منابع عالمان شيعى آن زمان مانند شيخ مفيد, شريف مرتضى و شريف رضى بدان اشاره اى نشده است.٣٠ به هر روى, همرزم سيد محسن, محمدمهدى قزوينى, در اثرى كه آن را در رمضان سال ١٣٤٥ هجرى (مارس ١٩٢٧) منتشر كرد, ادعا نمود كه استفاده از آهن, يعنى زنجير و قمه در خودزنى حدود يك قرن قبل توسط مردمانى كه تسلط زيادى به قوانين شريعت نداشتند, پديد آمد.٣١ اگر فرض كنيم گفته قزوينى تنها در مورد تاريخ آن اعمال در عراق است, آن گاه اين موضوع با ساير اطلاعاتى كه در منابع ديگر درباره شيخ باقر بن شيخ اسدالله دزفولى (م١٨٣٨ يا ١٨٣٩) آمده است, مطابقت دارد. گفته مى شود كه وى نخستين كسى بود كه مراسم سينه زنى را در حرم كاظمين انجام داد.٣٢ اين امكان وجود دارد كه سينه زنى و ديگرى فرم هاى خودزنى از مدت ها قبل از آن در عراق شناخته شده بوده ولى تنها در مجالس عزادارى كه دور از ترس و آزار و اذيت عثمانى ها, در زيرزمين خانه هاى خصوصى برپا مى شده, انجام مى شده است.٣٣
٥. جزئيات چندى كه در منابع گوناگون درباره شروع خودزنى در عراق يافت شده است, مؤيد اين ديدگاه مشهور است كه فرم هاى افراطى عزادارى, شامل خودزنى, نخست در ايران ظاهر شد و سپس از آنجا به شيعيان كشورهاى همسايه انتقال يافت. به هر حال, در اين مقاله, درباره اين مسئله چيزى نخواهيم نوشت. بلكه, بنده تمايل دارم به موضوع اصلى يعنى همان نزاع ميان علماى شيعه در اواخر دهه بيست و گفته هايى كه ميان آنان در جريان بحث و جدل بر سر برخى آداب محرم شكل گرفت, بپردازم.
٦. همان گونه كه انتظار مى رود, هر دو گروه طرفداران و منتقدان خودزنى براى اثبات ديدگاه هاى خود به علماى پيشين شيعه رجوع مى كنند. به هر روى, به نظر مى رسد سيد محسن, با توجه به نظر خود نسبت به خودزنى به عنوان يك پديده جديد, تلاش زيادى براى يافتن مدرك يا نمونه اى براى اثبات گفته خود از پيش از زمان شيخ مكى (م١٣٢٦ق) ـ كه موافق با اوست ـ نكرده است. از طرف ديگر, بسيار قابل توجه است كه مخالف وى, شيخ عبدالحسين صادق, به عنوان مدرك, تنها به ذكر نام برخى از رهبران اخير ـ ولى در عين حال مهم ـ شيعه اكتفا مى كند.٣٤ سيد محسن در مورد دو تن از كسانى كه شيخ صادق از آنها نام برده است, يعنى شيخ جعفر معروف به كاشف الغطاء (م١٨١٢م/١٢٢٨هـ.ق)٣٥ و ميرزاى قمى (م١٨١٥ يا ١٨١٦/ ١٢٣١هـ.ق)٣٦ جواب مى دهد كه گفته هاى آنها مربوط به آدابى كه شيخ صادق به آنها اشاره كرده, نبوده است. به هر حال, وى در رابطه با ديگر علماى ذكر شده توسط شيخ صادق سكوت اختيار مى كند. در ميان آنها, نام يكى از معاصران سيد محسن و يكى از علماى صاحب نام به چشم مى خورد: ميرزا حسين نائينى در نجف٣٧ يكى از مهم ترين حاميان جنبش مشروطه ايران٣٨ و (به موازات حاج سيد ابوالحسن اصفهانى) مرجع تقليد جامعه شيعه تا زمان مرگش در سال ١٩٣٦. روى سخن وى در حمايت از خودزنى با شيعيان بصره بود, كه به دليل ديدگاه هاى مختلف دو عالم بزرگ شيعى در آنجا, يعنى شيخ محمدمهدى قزوينى كه پيش از اين درباره او صحبت كرديم و شيخ عبدالمهدى مظفر (وفات: ١٩٤٤/ ١٣٢٣ش)٣٩ بر سر اين موضوع به نزاع پرداخته بودند. تا امروز, مدافعان خودزنى فتواى اين مرجع تقليد (و ـ حتى مهم تر از آن ـ رهبرى مترقى و نوگرا) را به عنوان مهم ترين سند اثبات درستى موضع خود قلمداد مى كنند.٤٠
٧. جعفر الخليلى٤١ روش هايى را كه مدافعان خودزنى در نجف ـ كه بسيار از آنان طلاب و علماى جبل عامل بودند ـ براى ساكت كردن طرفداران سيد محسن به آنها متوسل مى شدند, توصيف مى كند: آنها (مخالفان سيد محسن) براى تحريك توده بى سواد عليه آنان, طرفداران متعصب سيد محسن را اموى ناميدند; واژه اى حقيقتاً توهين آميز در جامعه شيعه و به خصوص در مكانى مانند نجف. در مقابل, آنان خودشان را عليوان ناميدند. طرفداران خودزنى با اموى ناميدن دشمنانشان توانستند جمع فراوانى از شيعيان عراق را قانع كنند كه انتقاد سيد محسن به برخى آداب محرم برابر با ـ يا تلميحاً در حد ـ زنده كردن امويان است; يعنى دودمانى كه مسئول مرگ (شهادت) امام حسين بودند, و نامشان در تفكر شيعى مترادف با پستى است.٤٢ آنها براى تحقير نام سيد محسن, مردانى را كه به عزاداران آب مى فروختند, تحريك كردند تا به جاى (لعنت خدا بر حرمله) ـ [سربازى كه فرزند تازه متولد شده حسين را با تير شهيد كرد] بگويند (لعنت خدا بر الامين)!٤٣ مخالفان همچنين يك سخنران محبوب را كه به خاطر توانايى بيانش شهره بود, جذب خود كردند تا مردم را عليه سيد محسن و طرفدارانش در نجف برانگيزد.٤٤ در نتيجه, تعداد خودزنانى كه در مراسم محرم سال ١٩٢٩/ ١٣٠٧ش شركت كردند از هميشه بيشتر بود; و اين در حالى بود كه (امويان) از ترس كشته شدن, مجبور به پنهان شدن و حتى خروج موقتى از شهر شدند.٤٥
با اين حال وقتى سيد محسن در ١٩٣٣/١٣١٢ش در سفرش به حرم هاى شيعى در عراق و ياران وارد نجف شد , مورد استقبالى باشكوه حتى از سوى كسانى كه عليه وى و طرفدارانش در طول فتنه فعاليت داشتند, قرار گرفت.٤٦ سيد محسن در نوشته هايش درباره اين سفر و درباره مسائلى كه در جريان ديدارش در نجف رخ داد, سكوت مى كند.٤٧
٨. مطالعه اى درباره تاريخ اين نزاع و فتنه, مشخص مى سازد كه تعدادى از بزرگ ترين علماى شيعه در عراق و لبنان ـ كه در ميان آنها, به طور مثال, محمدحسين الكاشف الغطاء (م١٩٥٤/١٣٣٣ش) در نجف٤٨ و عبدالحسين شرف الدين (م١٩٥٧) در صور ـ در دفاع از خودزنى سخن گفته اند.٤٩ از طرف ديگر, تعداد كسانى كه خواستار برانداختن اين آداب و رسوم از ميان عامه مردم شدند, بسيار اندك ماند. بخش بزرگى از علماى شيعه در طول فتنه سكوت اختيار كردند. حتى اعلاميه هاى عمومى در دفاع از خودزنى, الزماً بدين معنا نبود كه همه علماى درگير در اين مسئله بر تمامى جزئيات مراسم محرم مهر تأييد مى زدند.٥٠ روشن است كه, سيد محسن از وضع دشوار آن دسته از علماى شيعه آگاه بود; كسانى كه به خاطر ترس از دست دادن كنترل و نفوذ خود بر توده بيسواد جامعه, از خودزنى به عنوان نشانه خداترسى و پرهيزگارى دفاع مى كردند, و در عين حال, خودشان از پيوستن به اين گونه رسوم خوددارى مى نمودند. سيد محسن مى گويد, اگر اينان (علما) واقعاً به مستحب بودن اين اعمال باور دارند, چرا هيچ يك از علما تا به حال در حال قمه زدن و يا سينه زنى در طول مراسم محرم ديده نشده است؟٥١
٩. انتقاد كلى ديگرى نسبت به دو دلى علما در محكوم نمودن بدعت هاى محبوب در حدود ١٨سال قبل از آن در عراق, توسط سيد هبةالدين حسينى شهرستانى٥٢ در نجف (م١٩٦٧/١٣٤٦ش) و در مجله اصلاح طلب العلم, كه در بغداد طى سال هاى ١٩١٢ـ١٩١٠ چاپ مى شد, ديده مى شود.٥٣ در حقيقت ما نام شهرستانى را, كه وزير آموزش عراق در سال هاى ١٩٢٠ـ٢١ شده بود, در ميان نام كسانى مى بينيم كه الخليلى به عنوان حاميان متعصب سيد محسن در عراق از آنها ياد كرده است.٥٤
١٠. درباره اين حمايت كنندگان ـ كه در ميان آنها عالم و سياستمدار با نفوذ عبدالكريم الجزائرى (م١٩٦٢/١٣٤٢ش)٥٥ ديده مى شود ـ مطالب زيادى در رابطه با موقعيت, پيش زمينه خانوادگى و انگيزه هاى احتماليشان در قبال موضعشان در اين جنجال مى توان گفت. به طور مثال يك حقيقت تعجب برانگيز كه الخليلى بدان شااره كرده, اين است كه دو تن از معدود مراجع بزرگى كه از تنزيه سيد محسن در نجف دفاع كرده اند, به دليل عدم تمايلشان به تفكرات نوگرايانه نيز شناخته شده بودند.٥٦ در حوزه اين مقاله, امكان بررسى دقيق اين نكته و ديگر نكات كه در اين منابع يافت مى شود وجود ندارد. بنابراين بنده تنها به ذكر نقش مسلم ارتباطات خانوادگى و ديگر قيود شخصى در شكل گيرى خطوط مقدم فتنه اكتفا مى نمايم. اگر بخواهم يك داستان پيچيده را خلاصه شده خدمتتان عرض كنم, بايد بگويم كه مبارزه عليه سيد محسن, حداقل در ابتدا, تقريباً يك مسئله خانوادگى بود: آل شرف الدين, يك خانواده از روحانيون شيعه در جبل عامل با شاخه هايى در عراق و ايران تبليغاتى را عليه سيد محسن در سوريه/لبنان و عراق پايه ريزى كردند. آنها اين كار را با همكارى ديگر خانواده هاى ذى نفوذ علما كه با ازدواج هاى بين خانوادگى با يكديگر ارتباط داشتند, انجام دادند,٥٧ به طور مثال آل ياسين در كاظمين.٥٨ خيلى زود آل مظفر در نجف, خانواده اى كه به دليل آموزش هاى مذهبيشان شناخته شده بودند, به مبارزه عليه سيد محسن پرداختند. در نتيجه, شيخ عبدالمهدى يكى از نوادگانشان را كه پيش از اين درباره وى گفتيم, در رقابتش با قزوينى در نقش رهبرى دينى در بصره حمايت كردند.٥٩ به هر روى, به احتمال, ارتباطات خانوادگى نقش مهمى در شكل گيرى طرفداران و حاميان سيد محسن بازى كرده است. [٥٩الف]
١١. در يك نگاه كلى, حتى اين سؤال مى تواند پرسيده شود كه آيا وقوع فتنه, حداقل تا حد زيادى, نمى توانسته به رقابت ميان عاملى ها, يعنى خانواده هايى از جبل عامل كه به طور سنتى به دليل آموخته هاى مذهبى خود در سراسر جهان شيعه معروف بوده اند, بوده باشد؟٦٠ زمانى كه سيد محسن امين به رغم آن كه از خانواده كم نفوذترى بود, به موقعيت رهبرى شيعه در دمشق رسيد, مشكلاتى براى وى از سوى ساير خاندان هاى شيعى پديد آمد. در اين فضا انتقاد سيد محسن از برخى آداب و اعمال محرم بدان ها ـ جدا از نظر واقعى آنها درباره اين موضوع ـ بهانه و فرصتى داد تا موضع سيد محسن را با تحريكِ بخش وسيعى از جمعيت شيعيان بيسواد عليه وى تضعيف كنند.
١٢. به هر روى, عنصر ديگرى نيز بر شكل گيرى جناح ها در اين جنجال اثرگذار بوده است: مسئله تقليد, يعنى وظيفه دينى هر شيعه معمولى (يعنى هر مقلد) در وفادار ماندن (تقليد كردن) از فتاواى يك مرجع است. در نجف, مقلدين مرجع تقليدى كه از وى نام برديم سيد ابوالحسن الاصفهانى, تا حد زيادى, يك خط دفاعى را عليه (علوى هاى) مهاجم تشكيل دادند. مهم تر از اين, عامل ديگرى براى حفظ امنيت نسبى منتقدان مشهور و بنام خودزنى وجود داشت و آن وجود عطيه ابوكلل رهبر يك گروه اهل فتوت بود كه مانند يك لشكر اخوت بر بخش هايى از نجف كه زوركورت (يا زقورت) ناميده مى شد, تسلط داشت. وى يكى از مقلدان سيد ابوالحسن اصفهانى بود.٦١
١٣. نكته اى كه فقط در اين مقاله مورد بررسى قرار گرفته است, نفوذ عوامل سياسى ـ مانند رفتار سيستم حكومتى عثمانى با جامعه شيعه ـ بر رشد و گسترش عزادارى در عراق و سوريه/لبنان است. تا آنجايى كه به اين جنجال در اواخر دهه بيست مربوط مى شود, هر تحليلى بر رشد آن بايد ـ در كنار ساير عوامل ـ بازتاب قدرت يافتن وهابيون در حجاز و تأثير آن بر جامعه شيعه را در نظر بگيرد. جامعه شيعه كه به دليل اقدامات ضد شيعى وهابيان و پاسخ مثبت به اين اقدامات در برخى از مراكز تسنن در عراق احساس خطر مى كرد,٦٢ با سخت گيرى نامتعارف بر تفكرات اصلاح طلبانه اى كه توسط علماى خودشان بيان شده بود, اما كمابيش با انتقادات سنيان به رفتار شيعيان مشابه بود, برخورد كرد.٦٣ در نتيجه, اقداماتى كه ايرانيان ـ دولت رضاشاه ـ و ديگر دولت ها در اواخر دهه بيست عليه عزادارى عمومى انجام دادند,٦٤ در ميان شيعيان عراق نوع رنجش و ناراحتى در مقابل هرگونه بحثى در اين باره به وجود آمد, به خصوص آنكه بسيارى از علماى عتبات ريشه ايرانى داشتند (براى نمونه نائينى) ولى به دلايلى مخالف سياست هاى رضاشاه بودند.٦٥ طبعاً فضاى خاص اين مقطع زمانى با شرايط ياد شده, عامل تعيين كننده اى در حمايت اندك از ديدگاه هاى سيد محسن براى انجام اصلاحات مورد نظرش بوده است.
١٤. و نهايتاً, منتقدان شيعه از منافع اقتصادى و انگيزه هايى كه موجب دودلى علما در محكوم نمودن عمومى مراسم خودزنى و ساير مراسم محرم شده است, سخن گفته اند. به طور مثال, سيد محسن برخى از مردم را به سودجويى هاى مادى در كمك به گسترش اين بدعت ها در جبل عامل متهم مى كند.٦٦ همشهرى وى محمدجواد مغنيه, جامعه شناس شيعى عراقى, على الوردى و شاگردش ابراهيم الحيدرى, از نوعى توافق ميان برخى از روحانيون و بازاريان در جهت به دست آوردن سودهاى كلان در آذوقه رساندن به توده عزاداران و تماشاگرانى كه از مراسم محرم در حرم هاى شيعيان ديدار مى كنند, سخن گفته اند.٦٧
١٥. به طور قطع, اتهامات هميشگى و اجتناب ناپذير نقشه هاى امپرياليستى در شكل گيرى اين اتفاقات همچنان وجود دارد.٦٨ به نظر من, اين واضح و روشن است كه برخى از بازاريان محلى به ادامه يافتن اين گونه مراسم هاى محرم كه به دليل طبيعت تماشاييشان موجب جذب جمعيت كثيرى از بازديدكنندگان به مراكز شيعى مى شده است, علاقه داشته اند; به خصوص در شرايطى كه با راه ها و وسايل نقليه جديد, زيارت آن مراكز حتى براى شيعيانى كه در نقاط دوردست زندگى مى كردند, از هر زمانى آسان تر شده بود. از آنجايى كه اغلب روابطى بين اين مراكز تجارى و برخى خانواده هاى علما وجود دارد, برخى از علماى شيعه احياناً دلايل شخصى خاصى براى سكوت در قبال خودزنى و حتى حمايت از آن داشته اند.
١٦. به هر روى, به نظر مى رسد كه انگيزه كلى ديگرى در شكل گيرى موضع علما در قبال خودزنى و ديگر جنبه هاى عزادارى ـ حداقل در بخش هايى از جهان شيعه كه قدرت اجتماعى و معنوى سيدها در ميان علما هنوز وجود دارد ـ دخيل است: از آنجايى كه آنها به عنوان نوادگان امام حسين و ديگر امامان شهيد مورد احترام بودند, مراسم عزادارى سالانه محرم, هم به جهت سمبليك و هم به جهت بازنمايى آشكار و مستقيم ادعاى رهبرى آنها بر جامعه, و يا حداقل داشتن مكانى مورد احترام در آن, را تقويت مى كند.٦٩ از آنجايى كه اين موقعيت در دوره جديد مورد تهديد قرار گرفته است, اكثر آنها مخالفت با مراسم محرم را كه مى تواند به عنوان بيان عميقى از بيعت توده با سادات تعبير شود و تا حد زيادى اينگونه هم هست را عاقلانه نمى دانند.* مشخصات منابع اصلى
١. اعيان الشيعه : محسن الامين العاملى: اعيان الشيعه, ٥٦ج, به كوشش حسن الامين. چاپ اول دمشق/ بيروت ١٩٣٥ـ٦٣, چاپ چهارم, بيروت ١٩٦٠ .(مجموعه كامل اين اثر در دسترس بنده قرار ندارد. آنچه در اختيار بنده هستند متعلق به چاپ هاى مختلف مى باشند. بنابراين در پاورقى ها سال چاپ ذكر شده مربوط به همان ج مى باشد.)
٢. ذريعه : آقابزرگ تهرانى: الذريعه الى تصانيف الشيعه ـ آنچه در اختيار بنده است: جلدهاى ١ـ ٨, ٩/ بخش هاى ٢ـ٤, ١٠ـ٢٠, ج١ از چاپ دوم (تهران, ١٩٦٨), جلدهاى ٢ـ٢٠ از چاپ اول (نجف و/ يا تهران ١٩٣٦ـ٧٠). بيشتر جهاى ٩ به بعد توسط پسران مؤلف تصحيح گرديده است: على نقى و احمد منزوى.
٣.هكذا عرفتموهم : جعفر الخليلى: هكذا عرفتموهم, چهار ج, بغداد/بيروت, ١٩٦٣ـ٧٢.
٤.الحركة الفكرية والادبية فى جبل عامل : محمدكاظم مكى: الحركة الفكرية والادبية فى جبل عامل, بيروت, ١٩٦٣.
٥. مصادر الدراسة الادبيه : يوسف اسعد داغر: مصادر الدراسه الادبيه, ٢/١ (بيروت, ١٩٥٦), ٣/١ـ٢ (بيروت, ١٩٧٢).
٦.مؤلفين كتب : خانبابا مشار: مؤلفين كتب (…), شش ج, تهران, ١٩٦٢ـ٦٦.
٧. معجم المؤلفين : عمررضا كحاله: معجم المؤلفين, ١٥ج, دمشق, ١٩٥٧ـ٦١.
٨. معجم المؤلفين العراقيين : گوريس عواد: معجم المؤلفين العراقيين, ٣ج, بغداد, ١٩٦٩.
٩. رجال الادب والفكر فى النجف : محمدهادى الامينى: رجال الفكر والادب فى النجف, نجف, ١٩٦٤.
١٠. التنزيه : محسن الامين العاملى: التنزيه (لاعمال الشيعه), چاپ دوم, بيروت (١٩٧٣؟).
١١. نقباء البشر : آقابزرگ تهرانى: طبقات اعلام الشيعه, ٢ج, در ٦بخش, ١/١ـ٤ (:نقباء البشر…) , نجف ١٩٥٤ـ ٦٨ و ٢/١ـ٢ (: الكرام البرره…), نجف, ١٩٥٤, ١٩٥٨.پى نوشت ها: ١. اين مقاله نسخه تقريباً گسترش يافته مقاله اى است كه آن را در هشتمين كنفرانس Union Europeenne des Qrabisants et Islamisants كه در Aix-en-Provenece (فرانسه) در دسامبر ١٩٧٦ برپا شد, خواندم. اين مقاله قسمتى از نتايج يك پروژه تحقيقى درباره نمو و رشد فكرى و اجتماعى ـ سياسى جامعه شيعه (امامى) در جهان عرب معاصر است. بخشى قابل توجهى از مواد خام استفاده شده در اين مقاله در طول سفرى به لبنان, عراق و سوريه در سال ١٩٧٤ جمع آورى شده است. اين سفر با دعوتى از Deutsche Forschungsgemeinschaft از بن (Bon) ممكن شد. ٢. در اين متن, واژه (شيعه) صرفاً به معناى شيعيان امامى (اثناعشرى) به كار مى رود. ٣. انبوه مطالب نوشته شده در باب عزادارى و به خصوص تعزيه در زبان هاى غربى, در دو اثر كتاب شناسى مربوط به اين موضوع كه در آلمان چاپ شده اند عنوان شده است: H.Muller: Studien zum Persischen Passionsspiel (Diss. Freiburg im Breisgau ١٩٩٦ و D. Monchi-zadeh, Taziyah das persische Passionsspiel, استكهلم, ١٩٦٧. مطالعات مشابهى كه بر روى اين موضوعات و يا در رابطه با آنها در دهه اخير صورت گرفته, در پاورقى هاى بعدى ذكر خواهد شد. تز دكترا (دانشگاه هاروارد, ١٩٧٥), محمود م. ايوب, Redemptive Suffering in Islam: A study of the Devotional Aspects of Ashura in the Middle Ages, در دسترس بنده قرار ندارد. ٤. Muller, ص٥٣ پاورقى. ٥. مسئله كلى رفتار دوگانه علماى شيعه درباره برخى عقايد و رفتارها در اسلام شيعى در شكل عام آن, از جمله خودزنى هاى محرم, حداقل در يك مقاله توسط عبدالجواد فلاطورى, يك محقق شيعه ايرانى كه در آلمان تدريس مى كند, مورد بررسى قرار گرفته است. Die Zwplfer Schia aus der Sicht eines Schiiten. Probleme ihrer Untersuchung, در Festschrift Werner Caskel, تصحيح توسط E. Graf (ليدن, ١٩٦٨), ص٦٢ ـ ٩٥, به ويژه صفحات ٧١ـ ٧٨. نويسنده به سكوت بسيارى از علماى شيعى در قبال اعمالى كه به نظرشان حرام است, اشاره مى كند, و به نظر مى رسد كه اطلاعى در مورد اين مطلب كه برخى از علماى پيشرو شيعى, به برخى دلايل, علناً از خودزنى حمايت كرده اند, اطلاعى ندارد (نائينى, كاشف الغطا و ديگران, ببينيد صفحات٢٩ و٣١) [مترجم: اطلاعات مؤلف تا سال ١٩٧٩ يعنى سال چاپ اين مقاله است] *. مترجم: گفتنى است كه مؤلف به طور كلى براى سينه زنى و قمه زنى از واژه flagellation استفاده كرده و ما به ناچار تعبير خودزنى را در برابر آن به كار برده ايم. ٦. به نظر مى رسد تنها اشاره به فتنه بزرگ شيعه كه تا به حال در يك زبان غربى چاپ شده يك مقاله سطحى نوشته شده توسط J. Berque [به نام: Hier a Nagaf et Karbala (در: Arabica ٩/١٩٦٢/٣٢٥-٤٢) مى باشد. املاى نادرست اسامى و عدم فهم صحيح از حوادث, ارزش اطلاعاتى را كه Berque در كتابش آورده است كم رنگ مى سازد; به طور مثال, برداشت وى از لغت امويان كه با معنايى توهين آميز در طول فتنه شيعه از آن استفاده شده, امت مى باشد: Berque, ٣٣٧ ٧. براى تحقيقى درباره ادامه مراسم محرم در ايران ببينيد E. Neubauer: Muharram-Brauche im heutigen Persien, در: Der Islam ٤٩/٢ (نوامبر ١٩٧٢), ص٧٢ـ٢٤٩. ارتباط سياسى و اجتماعى عزادارى به طور كل, و به خصوص در ايران در اثر G. Thaiss به نام Religious Symbolism and Social Change: The Drama of Husain چاپ شده در Scholars, Saints and Sufis (بركلى, ١٩٨٢), ص٣٤٩ـ٦٦, تصحيح توسط N.R.Keddie مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است. براى بررسى اين وضعيت در عراق امروز ببينيد پايان نامه (Freie Universitat Berkin)ابراهيم الحيدرى با عنوان: Zur Soziologie des schiitischen Chiliasmus. Ein Beitrag zur Erforschung des irakischen Passionsspiel (چاپ در Freiburg im Breisgau, ١٩٧٥). * مترجم: متن عربى اين كتاب با عنوان (تراجيديا كربلاء) (قم, دارالكتاب الاسلامى, ٢٠٠٢) چاپ شده است. ٨. اعيان الشيعه, ج٤٠ (١٩٥٧) به طور كامل به زندگى و آثار سيد محسن (مصحح: حسن الامين) اختصاص داده شده است. براى اطلاعات بيشتر درباره زندگينامه وى رجوع شود به: مصادر الدراسة الادبيه, ج٢/١, ص١٤١ـ٤٦; مؤلفين كتب, ج٥, ص٢٠٦ـ١٠; معجم المؤلفين, ج٧, ص١٨٣ـ ٨٥. ٩. مصادر الدراسة الادبيه, ج٢/١, ص١٤٥; ببينيد مؤلفين كتب, ج٥, ص٢٠٩; و ذريعه, ج١٩, ص٣٦٠ پاورقى, ش١٦١٠. براساس اين نامه, جلد چهارم المجالس السنيه (چاپ به سال ١٣٤٣هـ.ق/ ١٩٢٤ـ ٢٥) ذيلى دارد به نام اقناع اللأئم فى اقامة المآئم كه دفاعى از عزادارى شيعيان براى امام حسين(ع) است, همچنين ببينيد ذريعه, ج٢, ص٢٧٥, ش١١١٥. مصادر الدراسة الادبيه, ج٢/١, ص١٤٣ چاپى از اقناع با تاريخ ١٣٤٤هـ.ق (١٩٢٥ـ٢٦) دارد, چاپ هاى بعدى المجالس السنيه در دمشق (چاپ سوم ١٩٥٤) و نجف (١٣٨٠هـ.ق) صورت گرفته است. ١٠. براى اطلاعات بيشتر درباره زندگينامه اين شخص رجوع شود به نقباء البشر, ج١/٣, ص١٠٣٠ـ٣٢, و الحركة الفكرية والأدبية فى جبل عامل, ٢٣٧, پاورقى١. ١٠ الف. ابراهيم الحيدرى, Die Taziya, das schiitische Passionsspiel im Libanon, در ZDMG, اضافات ٣/١, ص١٩. Deutscher Orientalistentag (..), Vortrage, hrg. Von Wolfgang Voigt (Wiesbaden, ١٩٧٧), ٤٣٠ـ٣٧, و Frederic Maatouk: La Representation de la mort de I Imam Hussein a Nabatieh (Liban-Sud), بيروت, ١٩٧٤. Peter Heine Munster توجه من را به ماخذ دوم جلب كرد, ولى بنده تنها مى توانم در پاورقى ٢٦ از آن استفاده كنم, چرا كه در آن زمان مقاله در مراحل پايانى نشر بود. ١١. ببينيد: ذريعه, ج١٢, ص٢٩٢, ش١٩٦١. * مترجم: اين كتاب با عنوان (عزادارى هاى نامشروع) توسط جلال آل احمد به فارسى ترجمه و چاپ شده است (به كوشش سيد قاسم ياحسينى, تهران ١٣٧١ش) ١٢. براساس اطلاعاتِ آخر كتاب در چاپ جديد (بيروت, چاپ دوم, ١٩٧٣؟), ص٣٢. ١٣. مصادر الدراسة الادبيه, ج٢/١, ص١٤٣ پاورقى; همچنين ببينيد ذريعه, ج٣, ص٤٥٥, ش٢٠٢٧, و ملاحظه مختصرى در مجله شيعى (العرفان), ١٧/١٩٢٩/١٠١. ١٤. اعيان الشيعه, ج٤٠ (١٩٥٧), ص١٢٣ پاورقى, همچنين ببينيد: هكذا عرفتموهم, ج٣, ص٢٣٠. ١٥. كشف التمويه عن رسالات التنزيه, اثر شيخ محمد الگنجى (بر برخى منابع, گبنجى) چاپ نجف در ١٣٤٧ هجرى (٢٩ـ ١٩٢٨), داراى ٧٤ صفحه, هادى الامينى در معجم المطبوعات النجفيه (نجف ١٩٦٦), ص٢٨٤, ش١١٨٨ از آن نام برده است و همچنين در معجم المؤلفين العراقيين, ج٣, ص٢٣٢; همچنين ر.ك: ذريعه, ج١٨, ص٢٤, ش٤٩٢ و مؤلفين كتب, ج٥, ص٧٠٣. هيچ اثر يا توضيحى درباره زندگى اين نويسنده در دسترس بنده نيست. ١٦. در معجم المؤلفين العراقيين, ج٣, ص٣٤٣ از آن ياد شده است و همچنين الامينى در معجم المطبوعات (پاورقى١٥ را ببينيد) از آن نام برده است. ١٧. (ليست منابع اصلى) را ببينيد, ش١٠. ١٧الف. تصويرى كلى از دو كتاب سيماء الصلحا و تنزيه همراه با اطلاعات پيش زمينه اى ديگرى در اثرى از ابراهيم فرّان به دست داده شده است: رأيان مختلفان فى كيفيت اقامة عاشوراء. ١٨. نويسنده ديگرى, در بحث درباره ارزش معنوى خودزنى, چنين عنوان مى كند كه اين آداب و رسوم ابزارهاى بسيار خوبى براى زنده نگاه داشتن روحيه جهاد در مؤمنين ـ و به خصوص جوانان ـ مى باشد و موجب تقويت و تحكيم آمادگى آنها براى فداكارى و از خود گذشتگى مى شود. درباره تمسخر و انتقاداتى كه ممكن است غير شيعيان درباره خودزنى عنوان كنند, وى نمونه حضرت محمد را به خوانندگان يادآور مى شود, كه با وجود تحقير و تمسخر از جانب قريش از تبليغ خود دست نكشيد. (عبدالوهاب الكاشى: مأسات الحسين بين السائل والمجيب (بيروت ١٩٧٣), ص١٢٧ـ٢٩) ١٩. برخى از مهم ترين آنها در پاورقى هاى قبلى ذكر شده است: ذريعه, اعيان الشيعه, معجم المؤلفين العراقيين, رجال الادب والفكر فى نجف ((ليست مهم ترين منابع) را ببينيد) ٢٠. (ليست منابع اصلى) را ببينيد, ش٣. درباره نويسنده (متولد نجف در ١٩٠٤) ببينيد معجم المؤلفين العراقيين, ج١, ص٢٤٥ـ٤٧. دستاوردهاى وى به عنوان يكى از نويسندگان پيشرو عراقى در تز دكتراى جان توماس همل (John Thomas Hamel) در دانشگاه ميشيگان مورد بررسى قرار گرفته است: Jafar Al-Khalili and the Modern Iraqi Story (١٩٧٢). ترجمه عربى اين پايان نامه در ١٩٧٧ در بغداد چاپ شد. برادر جعفر, عباس الخليلى (وفات ١٩٧٢) كه بعد از انقلاب عراقى در ١٩٢٠ به ايران مهاجرت كرد, در آنجا تبديل به يك روزنامه نگار و نويسنده برجسته گرديد, ببينيد B. Alavi, Geschichte und Entwicklung der modernen persischen Literatur (برلين, ١٩٦٤), ص١٤٧ـ٤٩; همچنين ببينيد: هكذا عرفتهموهم, ج٤, ص٧٥ـ١٩٢. ٢١. اين نكته قابل ذكر است كه جعفر الخليلى برخاسته از خانواده اى بود كه به جهت تعليمات مذهبيشان مشهور بودند: پدربزرگ وى, ملاعلى الخليلى, در نجف مرجع تقليد بود (ر.ك: پاورقى٢٣). عموى پدرش, ميرزا حسين الخليلى نيز چنين مقامى داشت. ٢٢. براى نمونه, ر.ك: التنزيه, ص١٨ و (درباره مراسم عزادارى كه دسته اى كوچك از شيعيان ايرانى در مصر انجام داده اند) اظهارات سيد محسن در كتاب خاطرات سفرش: رحلات السيد محسن الامين (بيروت, چاپ دوم [١٩٧٤؟], ص٦١ پاورقى. ٢٣. براى اطلاعات بيشتر ر.ك: معجم المؤلفين العراقيين, ج١, ص٦٠ پاورقى و اعيان الشيعه, ج٥٣ (١٩٦٢), ص٤٧ـ٥٩; همچنين ر.ك: كتب مؤلفين, ج١, ص١٣٧ـ٤٠ و نقباء البشر, ج١/١, ص٤١ پاورقى ـ دفتر دينى مرجع تقليد توسط A.K.S. Lambton در A Reconsideration of the Marja al-Taghlid and the Religious Instition, در Studia Islamica ٢٠/١٩٦٣/١١٥-٣٥ توصيف شده است. ٢٤. براى اطلاعات زندگينامه اى ر.ك: اعيان الشيعه, ج٤٨ (١٩٦٠), ص١٤٩ پاورقى, و معجم المؤلفين, ج٣, ص٢٥٣ پاورقى, (شبيه آنچه پيش از اين ذكر شد, همان, ص٣٤٦) ٢٥. گفته مى شود سخنان سيد ابوالحسن بر ضد خودزنى در يك رساله فارسى (هكذا عرفتموهم, ج٣, ص٢٢٩) به نام انيس المقلدين در نجف در سال ١٣٤٥هـ.ق/ ٢٧ـ١٩٢٦ (ذريعه, ج٢, ص٤٦٦, ش١٨١٢) چاپ شده است. در همان سال, القزوينى اهل بصره در بغداد كتاب كشف الحق لغفلة الخلق را منتشر كرد; اثرى كه شامل اظهارات انتقادى درباره خودزنى مى باشد (ذريعه, ج١٨, ص٣٢, ش٥٣٩). مدتى بعد, او انتقادش را در كتابى كه بر ضد يك عرب ملى گراى سنى نوشته بود, تكرار كرد. اين (عرب سنى) در كتابى درباره شايستگى ها (دستاوردها)ى بنى اميه به ديدگاه شيعيان درباره تاريخ انتقاد كرده بود (پاورقى٤٢). تنها اثر دوم القزوينى در اختيار بنده است: دولة الشجره المعلونه الشاميه على العلويه, بغداد ١٣٤٦هـ.ق (مطبه دارالاسلام, ١٦٤ص). ٢٦. اين بخش از مقاله حاضر عمدتاً براساس گزارش سيد محسن در التنزيه, ص٣٠ پاورقى و همچنين ـ با اندكى اضافات ـ در خطط جبل عامل, چاپ حسن الامين (بيروت ١٩٦١), ص١١٩ وى مى باشد. تا آن جا كه بنده مطلعم, هيچ نويسنده شيعى با اين سخن سيد محسن كه خودزنى يك رسم نسبتاً تازه وارد در مراسم محرم در جبل عامل است, مخالفت نكرده است. ماتوك (ببينيد پاورقى ١٠الف), براساس گزارش هاى شفاهى, نقش مهم مهاجران ايرانى در ورود عزادارى عمومى به جبل عامل را تأييد مى كند. (ص٤٢ـ ٤٨). بر طبق گفته او, ورود اين مراسم از ١٩١٨ به بعد صورت گرفته است. ٢٧. درباره اين شخص ببينيد اعيان الشيعه, ج٢٤ (١٩٦١), ص٢١٥ـ٢٢, الحركة الفكرية والادبية فى جبل عامل, ص٣٦ پاورقى. ٢٨. براساس گفته يك نويسنده شيعى لبنانى, يك كنسول ايرانى در صيدا در اواخر قرن نوزدهم وجود داشت (Waddah Chrara: Transformations d une manifestation religieuse dans un village du Liban-Sud (Ashura), بيروت ١٩٦٨, ص٤٠, ش٩) ٢٩. در يادداشت كوتاهى درباره چاپ التنزيه در العرفان, از اين مكان صريحاً نام برده مى شود. در باب پيدايش مراسم عمومى محرم حتى در حومه بيروت از اواخر دهه سى به اين سو, و اهميت آن ببينيد Fuad I. Khuri در R. Antoun, I,Harik: Rural Politics and Social Change in the Middle East, (لندن و Bloomington, ١٩٧٢), ص٢٠٥ـ٧. ٣٠. التنزيه, ص٣١; برخى از نويسندگان شيعى اخير, در دفاع از خودزنى بدين نكته اشاره مى كنند كه اين مراسم در زمان بزرگانى چون شيخ مفيد, كلينى, صدوق و سيد مرتضى انجام مى شده است, و اين بزرگان آنها را ممنوع نكرده اند, براى نمونه ببينيد: الكاشى, مأساة الحسين (ر.ك: پاورقى١٨), ص١٢٨. ٣١. دولت شجره الملعونه (ر.ك: پاورقى٢٥) , ص١٣٦ پاورقى. ٣٢. نقباء البشر, ج٢/١, ش٣٥٩, تحت نظارت سيد حسين صدر; همچنين ر.ك: على الوردى: لمعات اجتماعية من تاريخ العراق الحديث, ج٢ (بغداد١٩٧١), ص١١١. ٣٣. وردى, همان, ص١٠٩ـ١١. ٣٤. اين پاراگراف توسط سيد محسن در التنزيه, ص٣١ نقل شده است. به جز شيخ جعفر, ميرزاى قمى و ميرزا حسين نائينى (براى اطلاعات بيشتر درباره آنها به پاورقى هاى بعدى مراجعه كنيد) شيخ صادق از اين علما نيز ياد كرده است: شيخ مرتضى انصارى (م١٨٦٤), در سرور العباد (مجموعه اى از فتاواى وى, ر.ك: ذريعه, ج١٢, ص١٧٥, ش١١٦٧), درباره الانصارى ببينيد اعيان الشيعه, ج٤٨ (١٩٦٠), ص٤٣ـ٤٦. شيخ زين العابدين حائرى (وفات ١٨٩٠ـ٩١) در ذخيرة المعاد (ذريعه, ج١٠, ص٢٠, ش١٠١), درباره اين نويسنده ببينيد معجم المؤلفين العراقيين, ج٢, ص١٤ و نقباء البشر, ج١/٢, ص٨٠٥ پاورقى, ش١٣١١). شيخ خيضر شلال (وفات ١٨٣٩) در ابواب الجنان (ذريعه, ج١, ص٧٤ پاورقى, ش٣٦٧), درباره اين نويسنده ببينيد اعيان الشيعه, ج٢٩, ص٢٥٣ـ٦١ و GAL AII, C. Broekelmann, ص٧٩٤. ٣٥. ببينيد دائره المعارف اسلام, چاپ دوم, ج٤, ص٧٠٣; اعيان الشيعه, ج١٥ (١٩٦٢), ص٣٠٦ـ٣٠; نقباء البشر, ج٢/١ (شيخ صادق به كشف الغطاء, اثر مشهور شيخ جعفر اشاره مى كند) ٣٦. شيخ صادق به جامع الشتات وى اشاره مى كند, درباره آن ببينيد: ذريعه, ج٥, ص٥٩ پاورقى, ش٢٢١, كه اندكى اطلاعات درباره زندگى وى نيز در آنجا وجود دارد. ٣٧. شيخ صادق به فتواى وى براى مردم بصره اشاره مى كند (بنگريد پاورقى ش٤٠). براى اطلاعاتى درباره زندگى نائينى ببينيد: نقباء البشر, ج١/٢, ص٥٩٣ ـ٩٦ و اعيان الشيعه, ج٢٦ (در دسترس بنده نيست) ٣٨. اين جنبه فعاليت هايش را ببينيد: Shiism and Constitutionalism In Islam. A Study of the Role Played by the Persian Residents of Iraq in Iranian Politics (ليدن ١٩٧٧), ١٠١پاورقى, و همچنين فرشته م. نورايى: انديشه هاى مشروطه مجتهد شيعه: محمدحسين نائينى, در: Iranian Studies (بوستن/ ماساچوست), ٤٧-٨/١٩٧٥/٢٣٤. ٣٩. درباره المظفر قبلاً توضيحاتى داديم. ٤٠. متن اين فتوى در كتابى از ابراهيم الموسوى الزنجانى مجدداً چاپ گرديد: عقايد الامامية الاثنى عشرية, چاپ دوم (بيروت ١٩٧٣), ص٢٨٩ـ٩١. ٤١. به خصوص در هكذا عرفتموهم, ج١, ص٩٧ پاورقى (خاطراتى از ابوالحسن اصفهانى) و ج٩,٢ پاورقى (درباره شيخ محمدرضا المظفر, يكى از مدافعان خودزنى). ٤٢. در اوايل ١٩٢٧, كتابى در دفاع از بنى اميه نوشته شده توسط يك معلم سنى لبنانى الاصل, انيس زكريا, كه منجر به يك بحران داخلى در عراق شده بود. تحليلى بر اين بحران را ببينيد: Arabische Nation und islamische Geschichte (بيروت و Wiesbadan, ١٩٧٧, Reihe BTS=, ش٢٠), ١٣٢ـ ٤٥, اثر القزوينى كه در يان باره از آن ياد كرديم (پاورقى٢٥) بر ضد كتاب النصولى نوشته شده بود. ٤٣. هكذا عرفتموهم, ج١, ص٢٠٩. ٤٤. وى سيد صالح الحلى (وفات١٩٤٠ يا ٤١) بود, درباره وى ببينيد: هكذا عرفتموهم, ج١, ص١٠٨پاورقى. و نقباءالبشر, ص١/٢, ص٨٨٣ ـ ٨٥, ش١٤٢١. نمونه اى از اشعار توهين آميز وى به سيد محسن در هكذا عرفتموهم, ج١, ص٢٠٨ نقل شده است. ٤٥. هكذا عرفتموهم, ج١, ص٢١٢. ٤٦. همان, ص٢١٥ـ١٧. ٤٧. بنگريد به رحلات وى (مشخصات آن در پاورقى٢٢), ص٧٩ پاورقى, به خصوص آنجا كه وى مكالمه خود با اصفهانى و نائينى را توصيف و تشريح مى كند. ٤٨. درباره اين شخص (يكى از نوادگان عالمى كه در پاورقى٢٩ از او ياد كرديم) ببينيد: الدراسه الادبيه المعاصر, ج٢/١, ص٣٦ـ٣٧; معجم المؤلفين العراقيين, ج٣, ص١٤٤ـ٤٧; نقباء البشر, ج٢/١, ص٦١٢ ـ١٩. ٤٩.اطلاعاتى درباره زندگى شرف الدين در مصادر الدراسة الادبيه, ج٣/١, ص٦٢٦ ـ٢٩ يافت مى شود. نقش وى در جامعه شيعه امروز در كتابى از عباس على به نام (الامام شرف الدين) مورد تحسين و ستايش قرار گرفته است, نجف ١٩٦٨. براى موضع وى در فتنه ببينيد: هكذا عرفتموهم, ج١, ص١٢٧ و ص٢٠٧ و ج٣, ص٢٢٩ و همچنين اعيان الشيعه, ج٤٠ (١٩٥٧), ص١٢٠. ٥٠. جعفر الخليلى, در مقاله جالبى درباره سيد محمدحسين كاشف الغطاء (هكذا عرفتموهم, ج١, ص٢٢٥ـ٥٢), مى نويسد (ص٢٣٢) كه كاشف الغطاء با وجود آنكه در اساس با حذف و كنار گذاردن خودزنى موافق بود, از سيد ابوالحسن در قبال اين موضوع حمايت نكرد. الخليلى رقابت وى با سيد ابوالحسن براى رهبرى دينى را به عنوان تنها دليل موضع وى ذكر مى كند. ببينيد همان, ص٢٠٧, الخليلى در اينجا بدين نكته اشاره دارد كه كاشف الغطاء حتى فتوايى در جواز خودزنى صادر نمود. وجود اين فتوى توسط نويسندگان ديگرى نيز تأييد شده است. از جمله عبدالله القصيمى در كتاب ضد شيعيش الصراع بين الاسلام والوثنيه. (قاهره, ١٩٣٨, ج٢), ص٤٤, و كاشى نويسنده شيعى (پاورقى١٨ را ببينيد), مأساة الحسين, ص١٢٨. ٥١. التنزيه, ص٢٩. ٥٢. درباره الشهرستانى ر.ك: نقباء البشر, ج١/٤, ص١٤١٣ـ ١٨ و معجم المؤلفين العراقيين, ج٣, ص٤٣٨ـ٤١. ٥٣. مقاله (علماؤنا والتجاهر بالحق) در: العلم, ٢/١٩١١. ٥٤. هكذا عرفتموهم, ج١, ص٢٠٩; همچنين ر.ك: توصيف جانبدارانه الخليلى درباره شخصيت وى, همان, ج٢, ص١٩٣ـ٢١٢. ٥٥. هكذا عرفتموهم, ج١, ص٢٠٩; درباره الجزائرى ببينيد رجال الادب والفكر فى نجف, ص١٠٠, ش٣٥٩; نقباء البشر, ج١/٣, ص١١٧٣ـ٨٠ و (درباره نقش سياسيش در حدود ١٩٢٠) عبدالرزاق الحسنى: الثورة العراقية الكبرى, چاپ سوم با اضافات, صيدا ١٩٧٢, در جاهاى مختلف كتاب (عكس در صفحه٢١٠). ٥٦. آنها شيخ على قمى (م١٩٥٢) و شيخ جعفر البديرى (م١٩٥٠) مى باشند, ببينيد هكذا عرفتموهم, ج١, ص٢١٠; درباره شرح احوال قمى ببينيد رجال الفكر والادب فى النجف, ص٣٥٨, ش١٤٨٥ و نقباء البشر, ج١/٤, ص١٣٢٣ـ ٢٨; درباره البديرى رجال الفكر والادب فى النجف, ص٦٢, ش١٨٩ و نقباءالبشر, ج١/١, ص٢٧٨پاورقى. ٥٧. به خصوص ارتباطات خانوادگى شرف الدين و صدر بسيار نزديك مى باشد. به طور مثال ببينيد, شرح حال مختصرى كه محمد صادق الصدر درباره عبدالحسين شرف الدين در پيش گفتارى بر كتاب عبدالحسين (النص والاجتهاد) نوشته است (چاپ چهارم, بيروت, ١٩٦٦). سيد موسى صدر كه به عنوان رهبر معظم مجلس اعلاى شيعيان لبنان نقش مهمى را در رخدادهاى اخير آنجا بازى كرده است, از نوادگان هر دو خانواده مى باشد. ببينيد W. Ende امام موسى صدر, در Orient (هامبورگ Opladen). به نظر مى رسد, تاريخچه اى از دو خانواده با عنوان (بغية الراغبين فى احوال آل شرف الدين) نوشته شده توسط عبدالحسين شرف الدين (ذريعه, ج٣, ص١٣٢, ش٤٤٦) هنوز به چاپ نرسيده است. (النص والاجتهاد, چاپ چهارم, ص٢٠, عنوان ش١٢ [مترجم: اين كتاب در سال هاى اخير چاپ شده است]) ٥٨. درباره روابط خانوادگى ميان نويسندگانى كه تاكنون نام آنها را ذكر كرده ايم, ببينيد اعيان الشيعه, ج٤٠ (١٩٥٧), ص١٢٠. ٥٩. ر.ك: هكذا عرفتموهم, ج٢, ص٢٠پاورقى. ٦٠. مجموعه مشهورى از شرح احوال علماى عاملى تا قرن هفدهم هجرى در امل الامل اثر محمد الحر العاملى (وفات ١٦٩٢) آمده است, ببينيد ذريعه, ج٢, ص٣٥٠, ش١٤٠٠ و دائرةالمعارف اسلام, چاپ دوم, ج٣, ص٥٥٨ پاورقى. براى بررسى كلى درباره اهميت عاملى ها در الهيات و ادبيات شيعى ببينيد: الحركة الفكرية والادبية فى جبل عامل, بويژه صفحات٢١ـ ٢٨ و ٦٧ ـ ١٣٥ و (درباره ايران صفوى) E. Glassen: Schah Ismail und die Theologen Seiner Zeit در: Der Islam ٤٨/١٩٧٢/٢٥٤-٦٨, به خصوص ٢٦٣ـ ٦٥. ٦١. هكذا عرفتموهم, ج١, ص٢١٣, درباره دو طرف مبارزه در نجف و نقش ابوكلل ببينيد اعيان الشيعه, ج١٥ (١٩٦٢), ص٣١٥ـ٢٠ و ج٤٠ (١٩٥٧), ص٥٨ ـ٦٠, رجال الفكر والادب فى النجف, ص٧ـ١٠ و همچنين J. Berque (پاورقى٦), به ويژه ر.ك: ٣٣٢پاورقى و ٣٣٨. ٦٢. توصيف و دفاعيه اى از اين اقدامات توسط محمدرشيدرضا, سردبير المنار در قاهره, و در كتابچه اش به نام الوهابيون و الحجاز در قاهره در ١٣٤٤هـ.ق (١٩٢٥ـ٢٦) به انتشار درآمد, ديدگاه شيعه نسبت به اين رخدادها و به طور كل وهابيان, به طور مثال در پاسخ سيد محسن به كتابچه رشيدرضا ديده مى شود: الوهابيون والحجاز, دمشق ١٩٢٨, چاپ سوم, تهران, چاپ دوره (١٩٧٣). براى مشاهده يك محكوميت صريح مراسم محرم شيعيان توسط يك وهابى ببينيد القصيمى (پاورقى٥٠) ج٢, ص٤٤ـ ٥٥. ٦٣. سيد عبدالحسين صادق در اثرش سيماء الصلحاء (پاورقى١١) در حقيقت تلاش مى كند تا انتقاد سيد محسن به برخى اآداب محرم را هم تراز با ويرانى مقبره هاى بقيع در مدينه, و در ميان آنان مقبره اهل بيت(ع), توسط وهابيون قرار دهد. ٦٤. مولر (پاورقى٣), ص٥٥, ٧١ و١١١ و منابعى كه آنجا ذكر شده است; براى حيدرآباد (Deccan) ببينيد J.N. Hollister: Shiite of India (لندن ١٩٥٣), ١٧٢ بر طبقه گفته D.T. Lindell در Muharram in Hyderabad (در: البشير, حيدرآباد, ج٣/١, ١٩٧٤, ١٤ـ٢٩) خودزنى در آنجا در سال هاى اخير انجام مى شده است (ص١٦, ٢٢, ٢٤). درباره اين ممنوعيت خودزنى در جامعه شيعى مسلمان اتحاد جماهير شوروى ببينيد Ocherki, Islam, L.I. Klimovich (مسكو, ١٩٦٢), ص٢٤٢. ٦٥. براى اطلاعاتى درباره اين مسئله ببينيد N.R. Keddie: The Roots of the Ulamas Power In Modern Iran, H. Algar: The Oppositioal Role of the Ulama in Twentieth-Century Iran, در: Scholars, Saints and Sufisص, N. R. Keddie (پاورقى٧) به ترتيب ص٢١١ـ٢٩ و ٢٣١ـ ٥٥. ٦٦. خطط جبل عامل (پ١اورقى٢٦), ص١١٩, خط سوم از بالا. ٦٧. مغنيه: الشيعه فى الميزان (بيروت, ١٩٧٣), ص١٤; وردى: وعاظ السلاطين, بغداد, ١٩٥٤; حيدرى (ر.ك: پاورقى٧), Zur Soziologie بويژه صفحات١٨٠ـ٨٢. ٦٨. محمدجواد مغنيه: الاسلام مع الحيات (بيروت, ١٩٥٩), ص٥٨ ـ٦٠. Emrys Peters: A Muslim Passion Play. Key to a Lebanese Village ٦٩. در: The Atlantic Monthly (بوستن/ ماساچوست), اكتبر ١٩٥٦, ١٧٦ـ٨٠. پيترز نام روستايى كه در اجا اطلاعات خود را جمع آورى كرده ذكر نمى كند. ولى از قرائن مى توان نتيجه گرفت كه جباع است. * مترجم: گفتنى است كه اين قبيل تحليل هاى مادى در آثار مستشرقان امرى عادى و هميشگى است. آنان بى توجه به انيگزه هاى دينى و درونى, مى كوشند تا براى هر نوع پديده اى, نوعى تحليل اجتماعى ـ اقتصادى ارائه دهند. مؤلف ما در اينجا براساس همين تئورى كه مشابه آن را در تحليل قضاياى مهم معاصر ديگر از جمله نهضت تنباكو مى بينيم, به صورت قالبى به سراغ اين نظريه رفته و از آن سخن گفته است. اين مسئله به خصوص در باره نكته ١٥و ١٦ ايشان مصداق دارد.)