آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨
نقش سياسى ادوارد براون در ايران
زاد هوش محمدرضا
نقش سياسى ادوارد براون در ايران: عباس نصر, انتشارات ناظر, اصفهان, چاپ اول, ١٣٧٩.
ادوارد گرانويل براون (Edward Granville Browne) در هفتم فوريه ١٨٦٢م١/ ١٢٤٠ش در دهكده اى٢ در ايالت گلاسترشر (Gloucestershire) انگلستان پا به جهان گشاد و پس از طيّ مقدمات معمول علوم در كمبريج به آموختن طب پرداخت و در ١٨٨٧م/ ١٣٠٥ق به اخذ دكتراى آن رشته نايل گرديد. مسافرت وى در همين سال به ايران٣ باعث آمد تا طب را به كنارى نهد و چه در مشرق زمين و چه در وطنش به فراگيرى زبان هاى فارسى, تركى و عربى بپردازد و سرانجام در ١٩٠٢م كرسى استادى كمبريج در زبان عربى را اشغال كند و تا پايان عمر به همين كار بپردازد.
ديرى است كه نام ادوارد براون مساوى با نخستين و مدرن ترين خاورپژوهى است كه به طور گسترده به همه چيز و همه جاى ايران و هم شرق, از تعاليم عرفانى و مفاهيم تصوف تا ادبيات و تاريخ و فرهنگ پرداخت. زبان شرقيان را بى كم و كاست فراگرفت و با آن نوشت و نويساند و خواند و سخن گفت٤ و از نزديك به كوچك ترين قسمت هاى شرق افسانه اى سركشيد و با بسيارى از بزرگان اين ديار و آن ديار دوستى صميمانه و صادقانه اى پى نهاد. پژوهش هايش هنوز كارآمد و مقامش ارجمند و والا در نگاه بزرگان خاور.
تأثير خود و كتبش, گستردگى و ژرفى بسيار دارد و نقش وى را در شناساندن غرب و شرق به يكديگر همگان پذيرفته اند و از همه گذشته شور و علاقه غريب وى در اين راه بس ستودنى و پژوهيدنى است.
پديد آوردن اثرى ماندگار چون كتاب تاريخ ادبيات ايران٥, وى را ماندنى ساخت و عشق وى به اسلام و قرآن٦ و فارسى و پارسى گويان, او را از انجام هر كارى حتى نامه نگارى با عالمان شيعى نجف باز نداشت.
استمرارمشرق زمين و شرقيان باعث گشت تا تمايلات سياسى و مصلحت پردازى هاى وى نمايان تر و هم هاله اندودتر گردد; نيز جهت گيرى هاى او به سمت دين پژوهى و تصوف٧ ايرانى, با بيان تازه به دوران رسيده و مكاتبات و ملاقات هاى وى با سران اهل سنت و جماعت و شيعى مذهبان نجف نشين٨, حتى سيد جمال الدين اسدآبادى, تئورى پردازان مشروطه مانند سردار اسعد و تقى زاده موضوع را حساس تر ساخته و معاشرت بى پرده اش با مردمان عادى را در اذهان به سمت آسان سازى تسلط مقاصد استعمار كهنه ضد مسلمين پيش بَرَد.
نقد سياسى شخصيت و آثار براون به ويژه در بخش دينى و تاريخ نگرى اش را مديد مدتى است كه شاهديم: استاد شهيد آيةاللّه مرتضى مطهرى در خدمات متقابل اسلام و ايران; داوود الهامى در خدمات متقابل اسلام و ايران,٩ سيد مصلح الدين مهدوى در بيان المفاخر; علامه سيد محمدعلى روضاتى در تعليقات جلد ششم مكارم الآثار; ماسينيون; ابراهيم صفايى; طنطاوى در جلد پنجم تفسير الجواهر; على اكبر ولايتى در مقدمه فكرى نهضت مشروطه و….
از جهتى ستايش دوستان ايرانى اش مانند محمد بن عبدالوهاب بن عبدالعلى قزوينى, عيسى صديق, دهخدا, ذبيح بهروز, تقى زاده و ديگران و مدح او در شعر نزديك به بيست نفر از شاعران١٠, اندكى كار قضاوت را مشكل تر, عميق تر و خواندنى تر ساخته است و آن جا كه پراكنده كارى هاى وى را نيز در عرصه فرهنگ, سياست, ادب, طب, تاريخ و ديگر دانش ها مى بينيم, جز حيرت چه خواهد ماند.
خلاصه بحث اين كه نقدهايى كه متذكر شديم, اندك اندك سو گرفت و به نقد سياسى كارى ها و اشتغالات سياسى او بيش از پيش پرداخت, تا آن جا كه هم اكنون كتاب نقش سياسى ادوارد براون در ايران را پيش رو داريم.
در برخورد نخستين, نام كتاب به خواننده مى نماياند كه در اين نگارش تنها به نقش بندى نقش سياسى براون پرداخته و آن هم تنها در محدوده كشور ايران و نه هيچ كجاى ديگر.
براون در اين كتاب شخصيتى منفى معرفى مى شود و اين شايد براى گروهى آزاردهنده باشد, ولى حتماً خواندنى و ديدنى است, اما باز به هر حال خواندنى بودن يك اثر هيچ زمان دليل پسنديدگى نخواهد بود. براونى كه نه زاده ايران است و نه در گذشته در آن با علاقه اى خودجوش نزد يك روحانى ايرانى زبان تركى مى آموزد, به روستاهاى خاكى قدم مى نهد و تا بُن آن ها سرمى كشد, بيماران عامى را معالجات سرپايى مى كند, با قزوينى هاى اين مملكت دوستى اش گل مى اندازد و تا حدّ دو برادر پيش مى رود و از كيسه فتوتش, زر ايثار مى كند و هزينه چاپ و انتشار كتاب هايى چون نسب نامه پادشاهان با عظمت صفوى١١ را تا آخر مى پردازد, شايسته اين اندازه منفى بافى و منفى كارى و منفى بازى نبوده و نقش او اين نيست كه اندرين كتاب است.
نويسنده كتاب درك سياست و فرهنگ معاصر را در سايه شناخت دو گروه طرّاحان و سازندگان فرهنگ و تاريخ سياسى ميسر مى داند كه از اين ميان و در اين ميانه, براون انگليسى طراحى است شايد سازنده كه در ايجاد تفرقه دينى و مشروطيتى كه پژوهشگر اثر حاضر تراژدى مى خواندش, نقشى داشته و تحقيقاتى از اين دست را سرايت ويژگى دو رويه بودن تمدن غرب در اشخاص غربى مى پندارد.
در ادامه شرق شناسان و مشرق گريزان و به طور كلى روشنفكران را, چون اساطير باستانى, نيم حيوان و نيم فرشته به تصوير مى كشد كه گاه گاهى خدمت كرده اند و گاهى خيانت و جنبه هاى مثبت و منفى آنان با هم توأم است; بنابراين نوشتار حاضر نيز از دو بخش عمده تشكيل و به هم آمده است:
بخش نخست شامل رويه اول براون و بُعد خدمات او.
بخش دوم تلاشى در حد مقدور براى روشن نمودن هدف هاى پس پرده و پرده پوشى ها و حركت ها و كارهاى ناشى از نيمه حيوانى و استمارگرانه او. و اين قسمت است كه شايد هدف اصلى تحقيق عباس نصر باشد و در آن شواهد تاريخى و سياسى خويش را بيشتر از نگارش هاى ديگران دريافت داشته تا آثار خود براون و هم آنچه از كتاب هاى وى مورد تجزيه و بسط و شرح و تحليل واقع شده, كتاب يك سال در ميان ايرانيان١٢ است.
بخش اول: پاسخى است كه به پرسش (براون كيست) از زبان و قلم و ذهن و ديدگاه دوستان و نزديكانى كه با او حشر و نشر بسيار داشته اند و در ابتداى بحث, كتاب شناسى توصيفى مختصرى از نگارش هايى كه مشتمل بر احوال شخصى براون است را ارائه مى دهد (ص٨ تا١١). نيز پيش از آن كه مطالب نگاشته شده درباره براون را بياورد, بارها و بارها متذكر مى گردد كه اين گفته ها و نوشته ها خالى از احساسات نيست و به هنگام مطالعه (بايد) از امواج احساسات گذشت و از غرقه شدن در آن ها احتراز نمود.
در صفحات بعدى به مطالب راجع به شرح حال براون برمى خوريم كه گاه بسيار درازآهنگ است و محقق كتاب در ميان آن اقوال منقول كمتر حرفى و سخنى از خويش دارد و مؤلفه هاى اصلى آن بدين قرار است: چگونگى و كيفيت آموختن زبان فارسى, استاد و آموزگار براون در فارسى و صبر تمام ناشدنى براى آموختن, نقش همسرش آليس١٣ و روابط آن دو با هم, صفات انسانى, حافظه فوق العاده, سخاوت, جاذبه قلم براون و تأثيرات نثر وى بر ديگرانى مانند والتر هيتشنر, بازتاب درگذشت وى و….
در ميان اين مطالب عكس هايى از براون به تنهايى و يا با ياران و شاگردان به چشم مى آيد و از همه توجه انگيزتر شروحى است كه در ذيل آن ها نوشته شده است; از جمله در صفحه ٩ در شرح عكسى از سفر يك ساله او به ايران آمده است:
(در يك دست تسبيح و در يك دست كتاب (شايد قرآن) اگر كسى براون را نشناسد نمى تواند باور كند كه او يك طلبه ايرانى نيست.) و از همين جاست كه جهت گيرى هاى نگاشته حاضر آغاز مى گردد.
در اين صفحات به جز استفاده و ارجاع فراوان به كتاب (يك سال در ميان ايرانيان) كه درجه اهميتش در تاريخ ايران و يا شرح حال و بررسى افكار و انديشه هاى براون تا چه رسد به ترجمه اش كه بيش تر بازارى مى نمايد, بحثى جداگانه را مى طلبد. مقايسه هاى سودمندى بين گفتارها و اقوال مى يابيم, از قبيل آن كه شرح تقى زاده از براون كمتر از نوشته عيسى صديق شامل ستايش است و حتى تقى زاده سخاوت ها و پذيرايى هاى براون را نوعى حيله ناميده است و يا مطالبى كه نشان دهنده خصوصيت بيشتر صديق با براون است, از جمله وصف خانه شخصى و زندگى درونى براون كه تنها در نوشتار عيسى صديق مذكور است (ص٣٩). سپس سخن دنيس رايس١٤ را در آن جا كه مى گويد براون سياست دولت بريتانيا را در ايران كه بيشتر ناشى از وحشت انگلستان از روسيه بود, تقبيح مى نمود و مى گفت انگليس نبايد به هيچ روى در امور ايران مداخله كند, اين گونه به نقد مى كشد: (تا آن جا كه نوشته ها و گفته هاى براون را ديده ايم اين گونه نبوده است, بلكه سخن او اين بود كه نبايد انگلستان و روسيه بر عليه ايران متحد شوند و اين سياست ادواردگرى را به نفع حزب جرج كرزن… تقبيح مى كرد) (ص٤٥); چرا كه خود او نيز دوست و ياور كرزن وزير امور خارجه پس از ادوارگرى بود و در اين دوره منفور وزارت خارجه موطن خويش نبود, بلكه به اجراى سياست هاى كرزن عليه گرى درباره ايران هم مى پرداخت. و نتيجه گيرى نهايى اش اين است كه گفتار عده اى كه مى گويند براون اطلاعاتش را درباره ايران در اختيار دولت متبوعش قرار نداد, كتمان حقايق است, زيرا وى آگاه ترين فرد در ميان ملتى مانند انگلستان بود و مسائل ايرانيان و ايرانى را به خوبى مى دانست و مى شناخت (ص٤٧).
همچنين رايس مى گويد من هرگز نشنيدم كه براون راجع به مذهب صحبت كند و (نصر) در نقد اين مطلب مى نويسد: عجيب است وى كه در حد تغيير مذهب خود با كسانى رفتار كرده و يا درباره باب آن همه وقت گذاشته و تحقيق كرده چگونه براى دوستان خود يك بار هم از مذهب سخن نمى راند. (پس آن همه تحقيق براى چه كسى انجام گرفته است؟) (ص٤٨) و نيز آن گاه كه رايس مى نگارد: (گاهى فلان حاكم و يا فلان ايرانى مقتدر كه ادوارد براون را ميهمان كرده مسؤول قتل هزارها نفر مى باشد… اما ادوارد براون فجايع اعمال او را ناديده مى گيرد و در عوض از كتابخانه اش كه محتوى كتب گران بها است تعريف مى نمايد.) نصر در جواب مى گويد براون درباره قتل و كشتار بابيان و بهائيان هيچ چشم پوشى نمى كند و از ناصرالدين شاه به خاطر قتل دو نفر بابى با تنفر ياد مى كند, ولى قتل عوام برايش اهميتى ندارد (ص٥٥).
(قدردانى ايرانيان از خدمات براون) نام يكى از زيرفصل هاى اين بخش است كه در آن با نگاهى كلّى به شخصيتى مى نگرد كه درباره ايران نوشته هاى فراوان دارد,١٥ در حركات سياسى, جنبش ها و حركت ها مدافع ما بوده و بى شك به ايران زمينيان خدمات شايانى كرده است, چنان كه در جنبش مشروطه مدافع مشروطه خواهان و در تهاجم روسيه مدافع ايرانيان بوده است: (او از خود اسناد فراوانى باقى گذاشته است كه هريك جاى تجزيه و تحليل جداگانه داشته و اسنادى تاريخى خواهند بود كه مى تواند روشنگر مسائل دوران خاصى از تاريخ ايران باشد.) (ص٦٠) و در مقابل هديه هاى مادى و معنوى و ارج شناسى ايرانيان از او.
سپس در صفحه ٧٣ پس از ذكر يادداشت كوتاه عيسى صديق كه در شرح يكى از مسافرت هايش نوشته است: (شركت در مراسم صدمين سال تولد پرفسور براون و ايجاد پژوهشنامه به نام براون توسط ايرانيان انجام شده و يا حداقل در ايجاد آن مشاركت داشته اند) و مى افزايد كه يكى از استادان گروه تاريخ دانشگاه اصفهان كه در اروپا تحصيل نموده بود, از مركز تحقيقات براون شناسى در كمبريج سخن مى گفت و اظهار مى داشت كه در جوار كتابخانه كمبريج مركزى به نام براون وجود دارد كه اسناد بسيار متعددى براى شناخت و اقدامات براون وجود دارد كه اسناد بسيار متعددى براى شناخت و اقدامات وى موجود است و اين همان مركزى است كه عيسى صديق و همراهانش آن را پايه گذارى كرده اند; و همچنين ما بدون آن كه سند مستقيمى داشته باشيم (احتمال قريب مى دهيم كه از همان مسير و همان گونه كه عماد الكتّاب آزاد مى شود١٦ و سپس منشى مخصوص پهلوى مى گردد, وحيد الملك و عيسى صديق و ديگران نيز به درخواست براون صاحب مسؤوليت هاى سياسى و فرهنگى شده اند; چرا كه كودتاى ١٢٩٩ كه عيسى صديق از آن به نام تغيير كابينه ياد كرده است, طبق طراحى جرج كرزن بوده است) و براون هم از مشاوران و دوستان سياسى كرزن به ويژه در مقابل رقيبشان ادواردگرى. و هموست كه سفارش تقى زاده را به خراسانى كرده است تا منصبى به او دهند (ص٧٣).
ايرانيان خدمات علمى و سياسى ادوارد براون را ستوده اند و اين نشانگر آن است كه ايرانيان قدردان خدمتگزاران اند و نيز گوياى اين نكته كه براون توانسته است آنچنان احساسات نويسندگان را برانگيزد كه قلم هاشان با تمام وجود در فقدانش اشك ريزند.
نكته مورد توجه ديگر آن است كه مواضع سياسى براون هم مورد تأييد همگان نيست, همان گونه كه مطالب علمى اش را بسيار مورد نقد و بررسى قرار داده اند و مانند كتاب هاى ديگران برخى مردود و بعضى مورد تأييد و قابل تمجيد واقع گشته است.
صفحه ٧٦ شروعى است بر نقد سفرنامه براون به نام (يك سال در ميان ايرانيان) و در ابتداى سخن خاطرنشان مى سازد كه (انسان وقتى سيماى پس پرده ديگران را نشناسد در نظرش از او سيماى يك قديس را مجسم مى سازد ولى وقتى از اهداف و وابستگى هاى مبهم و ناشناخته افراد آگاه مى شود كم كم چهره واقعى آن ها را مى تواند بيابد. بر همين اساس و در نگاه اول كسى نيست كه براون را به عنوان يك چهره بزرگ انسانى با صفحات بسيار متعالى نستايد. ولى زمانى كه روابط پس پرده او را بيابد و برخى از امورى را كه ايشان به آن ها جنبه شخصى مى داده است در چهارچوب روابط با دولت انگلستان تفسير نمايد, موضوع صورت ديگرى پيدا مى كند.) (ص٧٦) پس از اين, اعتراف و اقتراحى است بدين شرح كه ما در ذيل كتاب هاى متداولى كه نام برده ايم, مدرك رسمى اى كه حاكى از مأموريت براون از وزارت اطلاعات يا وزارت مستعمرات انگلستان باشد, همچون ديگر سياحان انگليسى نيافته ايم, ولى گفته هاى زيادى هست كه وابستگى او را به اين گونه جريان ها بيان مى كند و البته ما قبل از استناد بدان گفتارها (پا به پاى ايشان در سفرنامه اش جلو رفتيم ببينيم كه از گفته ها و رفتارهايش چه چيزى مى توان استنباط كرد. آيا گفتار و كردار او بيانگر وابستگى او به اين گونه جاها خواهد بود يا نه؟ با اين ديد و در ضمن مطالعه سفرنامه به ابهامات و سؤالات زيادى برخورد كرديم كه جا دارد اين سؤالات و ابهامات را درج كنيم تا در صورت پاك بودن او, طرفدارانش آن ها را پاسخ گويند و در صورت جاسوس بودنش, تأييدى باشد بر آنچه ماهيت پس پرده او را بيش تر افشا مى نمايد.) (ص٧٦) پس از بيان اين نكات از آن مى هراسد كه نكاتى ناگفته باقى بماند, بنابراين مى افزايد كه دولت انگليس آن زمان از هر شخص و مؤسسه اى به سود مطامع و مقاصد استعمارى خود استفاده مى برد. هركس كه آهنگ سفر به ممالك شرقى داشت, هرچند كه هيچ ارتباطى با دولت هم نداشت, و به خرج خويش سير و سياحت مى نمود, اما وى را به وزارت مستعمرات دعوت مى نمودند و خواسته هايى در حد توانايى شخص را بر عهده اش مى نهادند و پس از توجيهات و لوازم لازم از او مى خواستند تا هنگام بازگشت محصول سفرش را دراختيار دولت قرار دهد و دستمزد دريافت نمايد; (ادوارد براون و هيچ سياح و مستشرق انگليسى ديگرى از اين قاعده مستثنى نيست.) (ص٧٧)
از سوى ديگر روحيه وطن پرستى او كه آرزو مى كرد كه در راه وطنش كشته شود و امضايش كه مى نويسد ادوارد براون انگليسى (ص٧٧) از نكات برجسته بحث اين بخش از كتاب است. همچنين دعواى براون بر سر كرسى زبان و ادبيات فارسى كمبريج كه اين كرسى پس از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران تعطيل شد. (ظاهر مسأله را عدم امكان مالى اعلام داشتند, ولى حقيقت آن است كه امروز زبان فارسى مثل گذشته براى آن ها نفعى) نداشت (ص٧٨). و ادوارد براون براى آن كه به شرق سفر كند تن به هر كارى مى دهد حتى مى خواسته كه به ارتش انگلستان وارد شود (ص٧٨) تا به مقصود برسد و اين نشان آن است كه براون حاضر است براى خدمت به دولت و ملت همكارى و هميارى كند و هم آن جا كه از مخالفت وزارت با سفرش سخن مى گويد, بعد از آن شرحى نمى آورد كه موانع برطرف شد و ناگهان دانشكده, كرسى زبان فارسى را ايجاد كرد (ص٧٩) تا وى به ايران بيايد.
مسافرتى كه از ١٨٨٧ تا ١٨٨٨ ميلادى يعنى دوره ناصرالدين شاه قاجار و از مرز عثمانى آغاز مى شود و به مصرف مواد مخدر در كرمان مى انجامد, چه اهدافى مى تواند داشته باشد. براون خود اين هدف ها را چنين برمى شمرد:
سياحت;
تكميل زبان فارسى;
مطالعه درباره امراض موجود در ايران;
اما اين موارد نيز قابل بررسى است, از جمله با ورق زدن بخش هاى پزشكى سفرنامه درمى يابيم كه يك بار در خوى از عده اى از بيماران ديدن مى كند, ولى حوصله چندانى ندارد و در تهران به دعوت طولوزان پزشك ناصرالدين شاه تنها يك بار در شوراى طبى هفتگى دارالفنون شركت مى جويد, سؤال ساده اى مطرح مى سازد و اميدواريش را در بهبود اوضاع پزشكى كشور بيان مى كند (ص٨١). گزارش هايى از قبيل خواص داروهاى گياهى و مقالات طبى١٧, پس از سفر به ايران است, ولى در ايران حتى طبابتش را پنهان مى كند, مگر براى نجات يك خانم انگليسى در راه شيراز و به هر صورت در كار طبابت هيچ عشق و جاذبه اى از ناحيه براون ديده نمى شود و هركجا در اين باره قدمى برداشته يا قلمى زده… طبيب اجبارى بوده است (ص٨٢).
درباره تكميل ادبيات فارسى براون در ايران هم بايد گفت كه او بحث ادبى قابل توجهى با همراهان نمى كند, تنها تعدادى متون مذهبى و ادبى را خريدارى كرده و منظورش را بيان نمى دارد و فقط نام اين متون را ذكر مى كند. براون در ايران نيز مباحثات ادبى ندارد و در جلسات شعر و مرثيه شركت نكرده و سرى به مكتب خانه ها و مدارس نمى زند و در دارالفنون اقامت نمى كند كه همگى بيانگر اين نكته است كه وى آهنگ مطالعه در ادبيات ايرانى نداشته است (ص٨٣). هدف سياحتى براون نيز قابل تأمل است و وقتى به مصاديق آن مى نگريم و كلى نگرى را به سويى مى نهيم, درخواهيم يافت كه مستشرقين به ابزارهايى چون آثار هنرى و باستانى و بزرگان علم و ادب و مساجد و معابد و بازار و از اين قبيل رو آورده اند, چه از جهت سير و سياحت و چه از لحاظ شناخت روحيات ايرانيان, ولى براون به صورت جدى چنين موضوعاتى را پى نمى گيرد و شوقش در زمان ملاقات بيش از زيارت مقبره سعدى و حافظ است (ص٨٣) و در اصفهان مزار دو بابى را مى يابد و به زيارت مى شتابد (ص٨٤).
ديگر نكات دريافتى قابل توجه از سفر براون بدين قرار است: سفرنامه او يك سال در ميان بابيان است نه در ميان ايرانيان (ص٨٥); مخفى كارى هاى فراوان در نگارش سفرنامه به نحوى كه حتى نام بسيارى را ذكر نمى كند (ص٨٥); قرار دادن نام هاى مستعار و مخفف و القابى مثل مظهر على١٨ براى خود و ديگران (ص٨٧ و٩٠); تشديد اختلاف و جبهه گشايى ميان اقليت هاى مذهبى (ص٩٣ و١١٧); براون در بدو ورود مسلح نيست و ناگهان از اسلحه اى سخن به ميان مى آيد كه محل تهيه آن مشخص نيست (ص٩٥); مردمان ديداركننده با ادوارد براون اغلب باور نمى كنند كه او براى امرى جز جاسوسى به ايران آمده است (ص٩٥) و حتى بابى ها هم باور نداشتند كه كسب اطلاعات او از آنان تنها ناشى از كنجكاوى است (ص٩٨); تحقيقات براون تكميلى است بر تحقيقات كرزن (ص١٠٠); انگلستان براى آن كه از كشورى مثل فرانسه در زمينه مذهب پژوهى و مذهب سازى و آشنايى با زبان فارسى عقب نماند تنها براون را مناسب ديد (ص١٠٠) و در بين بابى يابى را بر چشم او زد (ص١٠٢) و هيچ كجا از مساعدت وى فروگذار نكرد, چه بسيارى خارجيان مقيم ايران شرابى براى نوشيدن نمى يافتند كه براون يافت (ص١٠٢). ديگر نكته دريافتنى سودمند آن است كه روش براون در سفرنامه شرح مواردى است كه در شناخت ايران به ساير ملل كمك نمايد و از پرداختن به زوايد بپرهيزد, اما هزينه هاى سفر را به صورت بسيار جزيى مى آورد١٩ (ص١٠٣) و از شيوه نامه خويش نيز عدول مى كند.
بابى يابى وى خاتمه ندارد٢٠ و در اصفهان با يك دلال ماهر در اين كار آشنا مى شود و كمى خيال آسوده مى كند و حتى استاد فلسفه اش را در تهران به هنگام درس و در نزد ديگران به سؤال و جواب مى كشد تا بداند بابى است يا خير (ص١٠٦) و اين استاد همان ميرزا اسدالله سبزوارى است كه يك بار به جرم بابيت و در حقيقت به خاطر تفلسف به زندان مى رود و پس از روشن شدن موضوع آزاد مى گردد, ولى شايد به خاطر آن كه منزل مسكونى اش به انگليس در تهران نزديك است, شايع مى شود كه دولت بريتانيا در آزادى او دخالت نموده است (ص١٠٧). همچنين آن گاه كه به ارگ تبريز مى رود, تمامى توجهش به بازسازى واقعه زندان و قتل على محمد باب شيرازى در ارك و اطراف آن است تا سخنان راهنما (ص١١٢) و در مجموع خدمات براون به باب و بهاء را مى توان بدين گونه ذكر كرد: (ص١١٨)
١. برداشت ها و نظرات نادرست گوبينو٢١ را در اين باره يك بار ديگر حك و اصلاح كرده;
٢. تاريخ حوادث آن ها را ثبت نموده و در معرض مطالعه عموم گذارده;
٣. اعتقادات آنان را چه جزيى و چه كلى در سفرنامه اش بيان داشته تا آن جا كه بوى تبليغ به وضوح از آن حس مى شود;
٣. با مظلوم نمايى هايى كه از آنان نموده زمينه پذيرش حقانيت آن ها را در ضمير ناخودآگاه خواننده فراهم ساخته;٢٢
٥. از چهره منفور پاره اى از آنان نظير قرةالعين غبارزدايى كرده;
٦. چهره علماى شيعه مذهب را ملوّث نموده و بدون مطالعه و تحقيق گفتار بابيان را عليه آنان درج نموده است.
در مواضعى نيز روابط مسيحيت و بابيت را تنگاتنگ دانسته و يا از محل دفن دو بابى, امام زاده سازى كرده و خواننده را در حين غوطه ور ساختن در احساسات به سمت زير سؤال بردن شخصيتى مثل مرحوم سيد محمدباقر شفتى از عالمان اصفهان مى برد (ص١٢٢).
صفحات ١٣٠ تا ١٣٨ به ماهيت و شناساندن (قرةالعين) اختصاص يافته و پس از آن چنين آمده است: (از علل مهم ادامه حيات فرقه بابى و بهايى همين حمايت اجانب به خصوص براون از آن ها بوده است) و اگر اين جانبدارى ها درباره فرقه شيخيه و يا آقاخان محلاتى هم صورت مى گرفت, آن ها جان مى گرفتند و پابرجا مى شدند (ص١٣٩)
براون متون باب را در ايران گردآورى كرده٢٣ و پس از چندى با مقدمه اى از خويش آن ها را منتشر نمود تا باب و بهاء را فرهنگى فراگير سازد و به سمت جاودانگيشان برد.
از اين قبيل پژوهش هاى براون كه بدان استناد نيز جسته اند, آن جاست كه در كتاب قاموس ايقان٢٤, مشاجره اى بر سر مستند نبودن توبه نامه باب آمده است و چندين جا تأكيد مى كند كه چون ادوارد براون در اين باره ترديد نموده, پس اين سند مجعول است (ص١٤٠) و در يك نگاه يك هفتم از كارهاى علمى براون درباره باب و بهاء است (ص١٤١) و اين حمايت در حالى است كه خودْ عقايد آنان را مردود شمرده است (ص١٤٣).
برخلاف نگاه هاى نخستين, اكنون بر ما واضح شده است كه براون يك شخصيت بزرگ سياسى انگليسى است نه يك اديب و يا محقق تاريخ (ص١٤٧).
انگلستان كه هيچ گاه در زمان احساس خطر نمودن از عده اى, در برابر آن جريان نمى ايستد و بلكه براى عقيم نمودن جريان هاى سياسى مخالف خويش, همواره خود را با آن مخلوط كرده و سپس با خط و ربط دادن به آنان, جريان را به سويى سوق مى دهد كه خود طالب است (ص١٤٩), اين بار نيز از آن در هراس است كه مبادا ايران به دست بابيان افتد و روس ها از اين موقعيت آنان استفاده برند و يا آن كه هند در خطر قرار گيرد (ص١٤٩); پس يحيى ازل از جانشينى باب خلع مى شود و بهاء لقب (سر)٢٥ گرفته و مدال دريافت مى كند و بلافاصله كتب و نوشته جاتى كه در آن ردّى بر ازل و يا تأييدى از بهاء به همراه دارد, ناياب مى شود كه موضوع فاش نگردد (ص١٥٥).
براون كه در كتب عرب, متخصص باب و بهاء نام دارد (ص١٥٧) و نويسندگان و انديشمندان فرقه باب نيز كه به او اطمينانى تامّ داشتند و مى دانستند كه هر نوشته اى از آنان به دست براون برسد, ماندگار و منتشر مى شود, موضوع باب را در خارج هم دنبال مى كند (ص١٥٦) و مسأله جانشينى باب را امرى مهم قلمداد مى نمايد و اين جانشين شدن بهاء پس از ازل اگر به پيشنهاد براون هم نباشد (ص١٦٠) اما وى در تمام مدت نظاره گرى آگاه بوده است (ص١٦٢).
اين جانشينى و ميراث دار شدن بهاء بزرگ ترين خيانت به فرقه باب بود (ص١٦٢) ولى آنچه براى ما اهميت بيش ترى دارد, تأمل در ماهيت افكار استعمار به ويژه در بخش مذهب در عصرى است كه سفر سيد جمال الدين اسدآبادى براى توضيح پيرامون موضوع مهدويت در اسلام به دعوت ساليسبورى و چرچيل و موضوعى سياسى است (ص١٥٠) و دغدغه خاطر اروپاييان چنان دامن انديشمندان ما را گرفته كه از ميان آنان هر آن كس كه انديشه هاى غربى را مى شناسد, در چهارچوب اسلام باقى نمى ماند; مگر شخصى چون سيد جمال (ص١٠٦).
بهاييان سفارش شده استمارند و وقتى كه وزير ماليه ايران خواستار بر كنارى بهايى ها در كادر خويش مى شود, شوستر وقعى نمى نهد و اين در آن حال است كه تقى زاده دوست صميمى براون در آمريكا (به محفل بهاييان پيوسته بود.) (ص١٦٩)
شاهكار عمليات سياسى براون در ايران مشاركتش در موضوع مشروطه است كه توسط برخى نظير محمد قزوينى ستوده شده است (ص١٧٢) و در همان حال كه بريتانيا سياست واحدى در حمايت يا عدم حمايت از جنبش مشروطه خواهى ندارد (ص١٧٤).
تلاش هاى اين گونه براون به شرح زير است:
١. حمايت از رهبران روشنفكر مشروطه;
٢. (راه انداختن سردار اسعد);
٣. تلاش سياسى در خارج كشور;٢٦
٤. تلاش مطبوعاتى و فرهنگى;
٥. حمايت هاى مادى (ص١٧٦).
از نكات باقى مانده ديگر آن است كه براون يك فراماسون است و حمايت هاى مادى مذكور درباره روشنفكران ماسونى بوده (ص١٧٦) و مطالعه اين روابط در قالب برادرى ماسونى و اطاعت يك جاسوس (تقى زاده) از كارفرماى خود (براون) (ص١٧٦) بسيار بجاست و نيز سيد حسن تقى زاده روشنفكر سياستمدارى در لباس روحانيت كه در قرن حاضر بيش از هر (روشنفكر ديگر مورد مذمت محافظه كاران قرار گرفت.) (ص١٨١)
پشتيبانى هاى براون از تقى زاده تنها در چارچوب تشكيلات فراموسونرى قابل تفسير است (ص١٩٣) و هم اقدامات عمومى وى در زمينه فرهنگ در دو بخش عمده تشكيل و سپس فعال نمودن انجمن ايرانيان مقيم خارج كه ظاهراً (شعبه اى از انجمن آسياسى بوده است.) (ص١٩٤)
خدمات براون به مشروطيت و فعاليت هاى فرهنگى وى در اين باره را بايد از سال ها پيش از پيدايش مشروطه و از زمان (روابط او با سيد جمال الدين اسدآبادى, ميرزا صالح شيرازى, ميرزا ملك خان) (ص١٩٧) دانست. بارى هم صدايى ميرزا ملكم و سيد جمال و براون بر ضد دولت ناصرالدين شاهى هم زمان است (ص١٩٨) ولى البته دليل مشترك بودن, هدف نخواهد بود (ص١٩٨).
به هر صورت براون افكار روشنفكر ايرانى را به سوى مورد نظر خويش هدايت مى كند و اين كار با هر وسيله اى حتى ارسال روزنامه و مطبوعات و كتاب انجام مى پذيرد (ص٢٠٠).
آن گاه كه مجلس را به توپ مى بندند, براون مصاحبه اى با ممتاز الدوله ترتيب مى دهد كه به عنوان مصاحبه رييس مجلس ايران در خارج انعكاس مى يابد و براى محمدعلى شاه زيان بخش واقع مى گردد (ص٢٠٠); ترتيب مصاحبه با ايرانيان مقيم انگلستان (ص٢٠٢); افشاى اسناد روسى لياخوف به زبان فارسى و انتشار آن ها در روزنامه هاى استانبول, بخشى از دخالت هاى فرهنگى وى در انقلاب ايران است و اين به غير از نظارت و اظهارنظر و القاى افكار به مطبوعات محسوب مى شود (ص٢٠١).
وى با آن كه مطلع ترين فرد خارجى از انقلاب ايران است (ص٢٠٢) زيركانه و متعمدانه از روابط انقلابيون روس با انقلابيون ايران سخن نمى راند, تا مبادا علاقه اى ايجاد شود و فقط و فقط انگلستان را مدافع اين نهضت مى نماياند (ص٢٠٥) و اين جا هم بهاء را رها نكرده و درباره آنان داد سخن مى دهد ٢٧ (ص٢٠٥).
نگارش هاى براون درباره اين دوره تاريخى بيش تر از ديگران است٢٨, از جمله مجموعه مطالعات رابينو و محمدعلى تربيت را درباره تاريخ مطبوعات و ادبيات ايران در دوره مشروطه را گرفته و به نام خويش به چاپ مى رساند (ص٢١١) كه چون از منظر شناسايى آن عصر و رجال آن زمان مفيد است, كارى با عظمت تلقى مى شود (ص٢١٢).
همكارى هاى سردار اسعد با براون را از ديدارهاى قابل تأمل آن دو مى توان دريافت (ص٢١٤) و حتى براون مطمئناً درترجمه يا تهيه و يا هدايت فريدون ملكم براى كتابى كه سردار را تحريك به قيام كند, نقشى بنيادين دارد (ص٢١٦) و هرچند كه ديدارهاى سردار بختيارى محدود به چند نفر نمى شد٢٩ اما باعث اصلى برخاستن او همان سه جلسه ملاقات با براون است(ص٢١٧).
البته تماس ادوارد گرى كه رقيب براون به حساب مى آيد٣٠ با سردار اسعد بختيارى شگفت انگيز نخواهد بود, چون اختلافات او و براون تنها در مشى و مشرب سياسى است نه بر سر منافع ملى (ص٢٢٠) و البته تأمل و سخنى درباره ديگر رابطان سردار وجود ندارد; چه همگى دوستان و همفكران براون اند (ص٢٢٢).
صفحه ٢٢٣ به بيان تأثيرات ادوارد براون بر سردار مى پردازد:
الف. تحريك فكرى با نگارش مقاله و كتاب;
ب. وساطت هاى سياسى براون بين او و انگلستان;
ج. (كار اجرايى با همكارى كمپانى لنج و مرتبطين ديگر.)
مشروطه و انگليس عنوان سخن سپسين است كه سرانجام گفته شهيد مدرس را مى پذيرد كه مشروطه حتى اگر دست اجنبى در آن بود, باز هم خوب بود. (ص٢٢٥) و اضافه مى كند كه اگر آن نبود شايد اين انقلاب اسلامى هم رخ نمى داد و در مجموع تحليل هاى ابراهيم صفايى را بسيار مى پذيرد, ولى گوشزد مى كند كه نتيجه سخنان وى كه در قبول استبداد و يا زير سؤال بردن مشروطه است, به هيچ روى پذيرفته نيست (ص٢٢٧).
بازگشت به حمايت هاى براون در راستاى ايجاد و برقرارى مشروطيت با اين نكته آغاز مى گردد كه اقدامات او با انديشه هاى متناسب با بورژوازى وابسته به انگليس قابل تفسير است و نه با ديد و انگاره اى ديگر و اين از عشق برنخاسته و از سر علاقه شخصى او به ايران نيست, بلكه اين (خط فكرى براون تحت تأثير اين شيطان استعمار) جرج كرزن شكل يافته (ص٢٢٩) است و سپس عوامل حمايت براون از ايران در مقابل روس مطرح است كه از دو عامل ناشى مى شود: نخست عشق به ايران كه در بين مستشرقين مشترك است و عامل دوم مسائلى سياسى بر محور متنفر ساختن اروپاييان از اعمال روس ها و هم بدبينى دولت بريتانيا نسبت به سياست ادوارد گرى, ترجيح شيوه هاى سياست كرزن و نگهدارى نيروهاى ايرانى طرفدار انگلستان و پيشگيرى از برانگيخته شدن آنان عليه اتحاد روس و انگليس كه نمونه هاى آن را مى توان در انعكاس صحنه هاى دلخراش قتل عام تبريز٣١ و يا مأمور كردن محمد قزوينى در اروپا براى گزارش حركات و جهت گيرى ها در برابر انتشار اخبار ايران (ص٢٤٠) مشاهده نمود.
اين همه تلاش بى اثر نبود (براون موتور محركه٣٢ مشروطه دوم٣٣ كه غالب سران آن خان و بورژوا و غرب گرا بودند, شد و مجلسى را به وجود آورد كه مثلاً طى چند دقيقه موضوع واگذارى نفت را به انگلستان تصويب مى كردند) (ص٢٤١) نبود و زمان بمباران مجلس هم مانند جنگ جهانى اول كه دو دولت يكى در مركز و يكى در غرب يكى خواستار متحدين و ديگرى طرفدار متفقين تشكيل شد تا هر كدام از ميان برود باز ايران بماند; در اين دوره حمله به مجلس نيز در سياست انگليس دو دستگى ديده مى شود: عده اى مانند ادوارد گرى موافق بمباران مجلس اند و گروهى مخالف كه كرزن از اين دسته است و براون كه در قرارداد ١٩١٥ فرياد دادخواهى برمى آورد قرارداد ١٩١٩ را مى پذيرد; چون ديگر روسيه تزارى وجود ندارد تا لازم به دولتى حايل ميان او و انگلستان باشد و افزايش هزينه هاى نظامى را بر بريتانيا تحميل كند (ص٢٥٠).
بخش چهارم به همراهان براون مى پردازد: ذبيح بهروز كه پنج سال در كمبريج معاون براون بود, ميرزا محمدباقر بواناتى, ابوالحسن پيرنيا (معاضدالسلطنه) مؤسسان كميته اعتداليون, گوبينو, نيكلسون كه براى مطالعه تمدن اسلامى علاقه مى ورزيد ولى به تصوف روى آورده و از مشوقان صوفيگرى شد و پس از مرگ براون كرسى اش در كمبريج را گرفت و به هر آن چيزى پرداخت كه شرق را از (دنياگرايى بريده و به آخرت گرايى رهنمون سازد) (ص٢٦١), سر ادوارد دنيس راس, ژوزف رابينو بور گوماله,٣٤ محمد قزوينى كه بسيار از براون مى گويد تا آن جا كه روابط را (در حد مريد و مراد جلوه گر مى سازد و البته مريدى كه تمام مؤونه او را مراد پرداخت مى نمايد) (ص٢٦٨) و زمانى كه مراد فوت مى كند, روابطش با (سر حلقه بسيارى از روابط) از جمله اوقاف گيپ گسيخت (ص٢٦٩), ميرزا ملكم خان ارمنى, سيد حسن تقى زاده, عيسى صديق كه بيش ترين اثرپذيرى فكرى٣٥ را از براون داشت (دبير هيأت مديره بليط بخت آزمايى و يكى از انديشه گران مدافع بى حجابى) بود و كسانى را در دانشگاه مى پذيرفت كه معتاد به پوشيدن لباس اروپايى باشند, همان گونه كه براون براى بى حجابى به غائله قرةالعين دامن مى زد (ص٢٨١). بارى (تا قبل از تربيت و شكل گرفتن شخصيت هايى امثال عيسى صديق, اجانب براى تحقيق درباره ايران مجبور بودند به عناوين و لباس هاى مختلف به ايران سفر كنند (همچون براون) ولى زمانى كه كسانى نظير عيسى صديق در كمبريج و جاهاى ديگر تربيت شدند٣٦ هر آنچه لازم بود از اين افراد مى خواستند, آن ها افتخاراً تهيه كرده و ارسال مى داشتند.) (ص٢٨٣)
فانوس به دستان استعمار و قلم چرخاننده در راه خواسته هاى تحقيقاتى استثمار (ص٢٨٣) و ديگر همراهان براون: لرد جرج نانانيل كرزن مراد و مرشد سياسى براون, شيخ حسن تبريزى كه به نگارش كتاب انقلاب ايران كمك نمود, على اكبر دهخدا از ارادتمندان براون (ص٢٨٧) كه روابطى قوى با وى داشت, ميرزا صالح شيرازى, سردار اسعد, يحيى دولت آبادى, ليپ, لينچ, محمدعلى تربيت شوهرخواهر تقى زاده, نواب و….
پايان بخش كتاب برخى اشتباهات براون است: حامد الگار از تظاهر به جهل براون درباره موضوع لاتارى و صاحب امتياز آن, ميرزا ملكم, تعجب مى كند. نيز مترجم كتاب انقلاب ايران, اشتباه براون درباره ميرزا آقاخان كه وى رساله انشاءالله را بر رساله ماشاءالله سيد برهان الدين بلخى نگاشت, در حالى كه آن پاسخ محمد كريم خان كرمانى است (ص٢٩١ تا٢٩٣).
ماسينيون معتقد است كه براون درباره نحوه نگارش انقلاب ايران كه مدعى پرداختن به جمع آورى اسناد بوده فراتر رفته و خط و ربط القا كرده است. براون كه با سيد جمال ديدار داشته وى را غير ايرانى مى نماياند تا ايرانيان وى را (الگوى تاريخى خود ندانند و از وجود او اسطوره نسازند.) (ص٢٩٤) و شخصيتش را زير سؤال مى برد كه وى گفته است خون ناصرالدين شاه, بهاى موفقيت ديپلماسى انگلستان و روسيه است (ص٢٩٥).
عدم توانايى هاى براون در ترجمه تاريخ ابن اسفنديار٣٧ و متوجه نبودن اين كه مقدمه آن از كيست و اشعار به چه زبانى است (ص٢٩٥).
طغيانگر دانستن ملا قربانعلى زنجانى; تناقض هاى زياد سخنان وى با حرف هاى مصلحتى تقى زاده و يك اشتباه حساس كه شهيد مطهرى بدان اشاره دارد: (انتساب گرايش ايرانيان به خاندان علوى به خاطر ازدواج دختر يزدگرد با امام حسين(ع)) كه انتقال ناسيوناليسم غربى است, براى درهم شكستن اخوت اسلامى و معرفى تشيع به عنوان يك دين ايرانى (ص٢٩٨) و اين كه در صدر اسلام كتابى نگارش يافته و يا آن كه نخستين كتاب ها توسط اعراب تأليف شده و نه ايرانيان (ص٣٠٣ تا٣٠٥) پايان برشمارى اشتباهات يازده گانه براون است و پس از آن پيوست هايى از نامه براون به حاجى پيرزاده, نامه به تقى زاده و بخشى از گفتار محمود محمود درباره براون.٣٨پاورقي:
١. در دهكده اولى (Uley).
٢. اين تاريخ براساس گفته عيسى صديق است (يادگار عمر: عيسى صديق, مؤسسه دهخدا, تهران, ١٣٥٢, ص٢٢٨).
٣. در حقيقت مسافرت نخست براون به شرق, سال ١٨٨٢ ميلادى است كه با آن كه بسيار جوان است به مسافرت شرق آمده و قدم به تركيه مى گذارد و از همين روست كه علامه قزوينى مى نويسد كه براون از ١٨سالگى تا پايان عمر (٦٤سالگى) را صرف احياى آثار ايران نمود (بيست مقاله قزوينى, جزء دوم, به كوشش عباس اقبال, چاپخانه مجلس, ١٣١٣, ص٢٢٧ و٢٣٢).
٤. از گفته هاى براون است كه: هركس فارسى نداند انسان كاملى نيست. در اين باره مراجعه به متن خطابه سيد حسن تقى زاده كه در سوگوارى فوت براون ايراد شده و در سال ١٣٠٤ شمسى به ضميمه مجله (تعليم و تربيت) وزارت معارف به چاپ رسيده است, سودمند مى نمايد.
٥. تأليف اين كتاب از سال ١٩٠٢ تا ١٩٢٤ به طول انجاميد و حاصل آن پديد آمدن اثرى كارآمد و ماندنى در ٢٣٠٠ صفحه گشت كه به عربى هم ترجمه شده است (قاهره, ١٣٧٣ق).
٦. از جمله قرآن پژوهى هاى وى معرفى نسخه اى كهن از تفسير قرآن است كه در صفحات ٤١٧ تا ٥٢٤ جلد دوم مجله انجمن سلطنتى آسيايى مندرج است.
٧. امضاى براون گاهى بدين گونه است: (ادوارد براون المسمّى عند أهل الطريقة بمظهر على).
٨. ر.ك: (مكتوب براون به آخوند خراسانى و جواب آن) در شماره دوم يادگار, صفحات ٤٦ تا٥١ و يا شماره ٥و٦ از سال دوم ارمغان, صفحات ٣٤ تا٤٢.
٩. كتابى است همنام كتاب شهيد مطهرى و در همان موضوع كه در آن از نگارش استاد شهيد استفاده شده و در مقدمه اش متذكر گشته اند كه استاد مطهرى با آگاه شدن از پژوهش او تأسف خورده كه اگر مى دانستم شخصى در اين باره تحقيق مى كند, خود در اين موضوع قلم مى نهادم. (ايران و اسلام: داود الهامى, با مقدمه آيةاللّه سبحانى, [چاپ اول] دفتر مجله مكتب اسلام, قم).
١٠. از جمله اين اشعار:
از مردم انگليس بر مردم شرق
گر مكرمتى بود همين تنها اوست
و يا:
تا مهر فلك درخشد از مشرق كون
ادوارد بريتانى ادوارد براون
١١. سلسلة النسب صفويه (نسب نامه پادشاهان با عظمت صفوى): شيخ حسين پسر شيخ ابدال پيرزاده زاهدى, چاپ اول, برلين, انتشارات ايرانشهر, شماره٦, ١٣٤٣.
اين كتاب بعدها توسط انتشارات سحر (تهران, ٢٥٣٦) و بار ديگر در مجموعه (٥اثر ارزنده از انتشارات ايرانشهر) به همت انتشارات اقبال تهران در اسفندماه سال ٢٥٣٦ به چاپ سپرده شد.
١٢. اين سفرنامه نخست با نام سرگذشت يك سياحتگر براى روشنگرى درباره تاريخ باب (A Travellerصs Narrative: written to illustrate the Episode of the Bab) به سال ١٨٩١ يعنى سه سال پس از بازگشت از ايران توسط دانشگاه كمبريج انتشار يافت كه شايد نخستين نگارش براون هم باشد و همين اثر بود كه دو سال بعد با تغييراتى به نام يك سال در ميان ايرانيان (A year amongst the Persians) در لندن به چاپ رسيد و با ترجمه و تحشيه مرحوم ذبيح الله منصورى توسط كانون معرفت تهران عرضه شد. چاپ سوم اين اثر به علت دربرداشتن مقدمه اى از دنيس رايس مغتنم است (چاپ دوم ١٩٢٦, چاپ سوم ١٩٢٧). برداشت و تأثير ايرانيان از آن را از جمله مى توان آن زمان دريافت كه عيسى صديق نام سفرنامه اش اندكى مايه گرفته از سياحتنامه براون است.
١٣.تAlice
١٤. Denison Roos
١٥. براى آگاهى از فهرست نگارش هاى براون مراجعه بدين موارد مفيد است: پايان كتاب مذهب باب چاپ ١٩١٨; فهرست كتاب هاى ايران از ارنولد ويلسون صفحات ٣٠ تا ٣٢ (لندن, ١٩٣٥م) و فهرست توصيفى دست نويس هاى شرقى متعلق به براون: نيكلسون (كمبريج, ١٩٣٢).
١٦. عماد الكتّاب در آن زمان كه عيسى صديق, ميرزا يحيى دولت آبادى و ديگران در پى فراهم سازى مجموعه تهنيت نامه ها به مناسبت شصتمين سال تولد براون بودند, چهار سال از زندانى بودنش مى گذشت كه تبريك نامه ها را براى خوشنويسى به وى مى دهند. وى در همان زندان آن ها را نوشته و در ضمن شرحى مختصر درباره بى گناهيش به مسؤولان حكومتى و مختصرى ديگر به ادوارد براون مى نويسد و يك ماه بعد آزاد مى شود.
١٧. از جمله اين نگارش ها (طب عربى) چاپ ١٩٢٠ ميلادى است.
١٨. حاجى پيرزاده است كه براون را بدين لقب ملقّب مى كند.
١٩. از جمله مواردى است كه سفرنامه را به سمت گزارشى شدن پيش برده است.
٢٠. براون در سفرنامه اش و مقدمه نقطةالكاف علاقه به بابيت را از جهت مطالعات قبلى كتاب هاى كنت دو گوبينو در آن موضوع مى داند, اما كتاب حاضر چنين نظرى را رد مى كند (ص١١١); نگارش گوبينو در اين باره همان مذهب ها و فلسفه در خاورميانه (Les Religions et Les Philosophies Iصorient central) است.
٢١. Gobineau
٢٢. گاه نحوه اعدام و اشعار و مقاومت هاى مظلومانه آنان را در زندان براى خواننده شرح مى دهد و… (ص١٢٨).
٢٣. انتشار مقاله سياح عباس افندى (عبدالبهاء) و پيش از اين ارائه ترجمه اى از آن; ترجمه تاريخ جديد باب (The new history of the Bab) به همراه مجمل بديع در وقايع ظهور منيع به سال ١٨٩٣م از ميرزا حسين همدانى و ديگران; حواشى و مقدمه بر نقطة الكاف فى تاريخ البابيه ميرزا جانى كاشانى (م١٢٦٨); مذهب باب و مقالاتى در مجله انجمن سلطنتى آسيايى از جمله بابيان ايران مندرج در جلد٢١; فهرست و شرح بيست وهفت نسخه خطى مربوط به بابيه در جلد٢٤; خاطراتى از شورش بابيان زنجان در سال ١٨٥٠ ميلادى (ترجمه از فارسى) در جلد٢٩ از آن نمونه است.
٢٤. قاموس ايقان, عبدالحميد اشراق خاورى, مؤسسه مطبوعات امرى, سنه ١٢٧ بديع.
٢٥. Sir
٢٦. نخستين تلاش عمده براون درباره مشروطه ايران در خارج جمع آورى انقلابيون متوارى ايرانى در انجمن ايران (Persia Society) است.
٢٧. كشف علاقه مندى براون به باب و بهاء نكته اى تازه ياب نيست; پيش از اين محمود محمود مى نگارد:
(بيش از هر مطلبى موضوع باب مورد تحقيق اوست.)
(شايد يگانه هدف او در مسافرت به ايران ديدار و آشنايى با پيروان باب بوده.) (تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس ج٥, ص١١٥). دقت كنيد كه سخن محمود محمود, پيش از ترجمه سفرنامه براون به فارسى است و به هر حال مشتاقى وى به اين مسأله به راحتى از مطالعه سفرنامه و ديگر نگارش ها و پژوهش هاى براون ادراك مى شود.
٢٨. از جمله اين پژوهش ها: شرح مختصرى از وقايع اخير ايران چاپ لندن به سال ١٩٠٩ ميلادى (A Brief Narrative of recent Events in Persia); انقلاب ايران چاپ دانشگاه كمبريج به سال ١٩١٢ (The Persian Revolution of ١٩٠٥-١٩٠٩) كه با حواشى و ترجمه احمد پژوه بارها در ايران به چاپ رسيد; بحران ايران در دسامبر ١٩١١ چاپ ١٩١٢ در دانشگاه كمبريج (The Persian crisis of Dec ١٩١١); حكومت ترس و وحشت در تبريز, چاپ لندن به سال ١٩١٢ (The Rign of Terror at Tabriz); همچنين مطبوعات و شعر نوى ايران چاپ ١٩١٤ در دانشگاه كمبريج و يا تاريخ مطبوعات و ادبيات ايران در دوره مشروطيت كه با ترجمه و تعليقات محمّد محمّد لوى عبّاسى و رضا صالح زاده در ايران هم به چاپ رسيده و در نقش سياسى ادوارد براون گفته شده است كه اين كتاب تأليف محمدعلى تربيت است نه براون (ص٢١١) و در حقيقت بخش هايى از آن اثر تربيت است نه همه آن كه نام وى نيز در قسمت هاى تأليفى مذكور است.
٢٩. فجرالسلطنه و معاضدالسلطنه از اين قبيل اند.
٣٠. در كتاب حاضر كرزن مرشد سياسى براون (ص٢٨٤) قلمداد شده و البته در صفحات و مواضع قبلى وى دوست و دوست صميمى براون خطاب مى شود. گوبينو مرشد فكرى براون (ص١٣٦) و حاجى پيرزاده مرشد وى در سلوك و تصوف (ص٣٠٧).
٣١. نامه هايى از تبريز (Letters from Tabriz) در اين باره است.
٣٢. براون حتى براى روزنامه صور اسرافيل خط سياسى ترسيم مى كند (ص٢٢١). پس از صور اسرافيل و امثال آن مطبوعات مهم دوران مشروطيت دوم بدين قرار است: ايران آزاد, برق, جنت, حيات, حلاج, زنبور, شفق سرخ, عصر جديد, كوكب ايران, گل زرد و….
٣٣. مشروطه دوم همان زمان بازگشت مهاجرين سياسى به ايران و پايان يافتن استبداد صغير محمدعلى شاهى است (١٣٢٦ق/ ١٩٠٨م.).
٣٤. پيش تر آمده بود كه براون مطالعات و تحقيقات رابينو را به نام خويش به چاپ رسانده است (ص٢١١).
٣٥. بيش ترين اثرپذيرى سياسى از براون را تقى زاده دارد.
٣٦. عيسى صديق طراح دانشگاه و آموزش و پرورشى است كه در آن روح ناسيوناليسم دميده شده توسط براون در او, در آن ها ديده مى شود (ص٢٨٣).
٣٧. ترجمه خلاصه تاريخ طبرستان ابن اسفنديار از براون است كه به سال ١٩٠٥ ميلادى منتشر گشته است.
٣٨. آنچه در اين بخش ناگفته مانده سخن همين محمود محمود است كه مى گويد: تنها براون ناله هاى مردم ايران را به گوش جهانيان رساند. (تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس, ج٥, ص١١٧)