آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥

راهى نو در عرصه فرهنگ نويسى
فقهى زاده عبدالهادى

(فرهنگ معاصر عربى ـ فارسى)
آذرتاش آذرنوش, فرهنگ معاصر عربى ـ فارسى, براساس فرهنگ عربى ـ انگليسى هانس ور, نشر نى, تهران, ١٣٧٩.
نخستين دانشمندان لغت شناس عربى, پس از تحمل رنج سفر و دشوارى زندگى در ميان قبايل و تيره هاى گوناگون عرب در گوشه و كنار بيابان هاى جزيرةالعرب, سرانجام توانستند اصول واژگان عربى را به دست آورند و در چارچوب قاموس هاى اوليه عرضه كنند. دايره واژگان زبان تازى, در آن روزگار از وسعتى مناسب با محدوديت افق و دامنه زندگى, برخوردار بود. اما پس از مدتى زبان عربى, بر اثر تحول شگرفى كه به اقتضاى دگرگونى نيازها و عناصر اجتماعى و فكرى و فرهنگى در آن پديد آمده بود, دامن گستراند و در نتيجه, الفاظ و اصطلاحات جديد با بهره گرفتن از ميراث كهن زبانى, در دامان آن شكل گرفت.

علاوه بر اين, زبان عربى ناچار شد همچون موجودى زنده كه همواره در تعامل با محيط پيرامونى خود قرار دارد و بر آن اثر مى گذارد و از آن اثر مى پذيرد, انبوهى واژه و اصطلاح تازه را از ديگر زبان ها وام بگيرد و در آغوش خود بپروراند.

زبان عربى از آن پس, گذشته از آن كه زبان قرآن و متون مقدس اسلامى بود, به زبان فرهنگى عظيم و گسترده دامن, تبديل شده بود كه دامنه آن هر روز بيش از پيش به سرزمين هاى ديگر از جمله ايران كشيده مى شد.

اين پديده, آثار مثبت فراوانى در زبان و فرهنگ فارسى برجاى نهاد كه از جمله آن مى توان از تغذيه مستقيم و غير مستقيم متون فارسى از نصوص عربى ياد كرد. از اين رو, در كنار ترجمه آشكار, انبوهى آثار فارسى وجود دارد كه هرچند مؤلف ايرانى از منابع عربى آن ها نامى نبرده است ـ و احتمالاً در اثر خواندن و به خاطر سپردن بخش هايى از آن ها در صحنه ذهن او جوانه هايى پديد آمده كه دستمايه نگارش آن ها را به زبان فارسى فراهم آورده است ـ ژرف ساخت آن ها متون عربى معينى بوده است و مؤلف در مقام بيان آن معانى, گاه ناچار بوده عبارات حساس را عيناً به فارسى برگرداند.١

از اين گستردگى كه بگذريم در هر زبانى دقت ها و ظرافت هاى خاصى وجود دارد كه آشنايى با آن ها جز با صرف وقت فراوان و مراجعه به معاجم لغوى دقيق امكان پذير نيست. اين خصوصيت ها حتى اهل زبان را براى درك و فهم معانى دقيق تك واژه ها و عبارت هاى اصطلاحى و جز اين ها, ناگزير به استخدام قاموس هاى لغوى كرده است. در اين ميان, خواه ناخواه وضعيت كسانى كه زبان مادرى آن ها جز آن زبان است و به دلايل و انگيزه هاى گوناگون در صدد ياد گرفتن آن برآمده اند, دشوارتر و حساس تر است. بويژه آن كه ظهور تحول و دگرگونى در هر زبانى اجتناب ناپذير است و در اثر آن, همواره الفاظ و اصطلاحات پرشمارى, اندك اندك, صحنه ذهن اهل زبان را ترك مى كنند و به بوته فراموشى سپرده مى شوند و در عوض, واژه ها و مصطلحات متعدد ديگرى بر جاى آن ها مى نشينند و فضاى ذهن كسانى را كه به آن زبان سخن مى گويند و مى نويسند, پر مى كنند. بنابراين در هر عصر و دوره, بخصوص در روزگار جديد, كه تحولات از هر نوع آن, شتابى چشمگير يافته است, ضرورت دارد فرهنگ هايى روزآمد و راهگشا تهيه و تدوين شود تا از اين رهگذر, كار يادگيرى زبان هاى خارجى و ترجمه از آن زبان ها و در نتيجه انتقال پيام هاى علمى و فرهنگى آسان تر گردد و در دسترس علاقه مندان قرار گيرد. درك اين ضرورت در ميان دانشمندان ايرانى, موجب شده است كه از قرن پنجم تا پيش از دوران جديد, حدود صد و پنجاه فرهنگنامه عربى به فارسى, به شكل ها و با هدف هاى گوناگون پديد آيد.٢

علاوه بر اين, از آغاز سده ١٤هجرى شمسى تاكنون, بيش از بيست فرهنگ عمومى و اختصاصى ـ همه عربى به فارسى ـ تأليف شده است كه مى تواند نشانه تحول پرشتاب فرهنگ نويسى عربى به فارسى به شمار رود. نام برخى از اين فرهنگ ها عبارتند از:

١. فرهنگ تازى به پارسى, فروزانفر (١٣١٩)
٢. فرهنگ جامع عربى به فارسى, سياح (١٣٣٠)
٣. فرهنگ نوين, ترجمه القاموس العصرى الياس انطون الياس, به اهتمام سيد مصطفى طباطبائى (١٣٤٨)
٤. فرهنگ جديد عربى ـ فارسى, ترجمه منجد الطلاب, محمد بندر ريگى (١٣٦٠)
٥. فرهنگ عربى به فارسى, ترجمه كتاب المعجم العربيّ الحديث, تأليف خليل جر, ترجمه حمد طبيبيان (روى جلد: فرهنگ لاروس) (١٣٦٣)
٦. فرهنگ رائد الطلاب, عربى به عربى, عربى به فارسى, تأليف جبران مسعود, ترجمه عبدالستار قمرى (١٣٧٩)٣
آخرين فرهنگ معاصر عربى ـ فارسى حلقه از زنجيره به هم پيوسته فرهنگ هاى عربى به فارسى جديد, لغتنامه اى عمومى است به نام فرهنگ معاصر عربى ـ فارسى كه استاد ارجمند جناب آقاى دكتر آذرتاش آذرنوش پس از كسب تجربه گرانسنگ سى و چند ساله استادى در دانشگاه تهران, آن را بر اساس فرهنگ عربى ـ انگليسى هانس ور (Hans Wehr) تدوين كرده است.

هانس ور, دانشمند آلمانى, سال ها پيش از جنگ جهانى دوم در صدد برآمد لغتنامه اى براساس زبان فصيح رايج در جهان عرب فراهم آورد. از اين رو برخلاف گروه بسيارى از فرهنگ نويسان معاصر كه همچنان در مقام تبيين معناى واژگانى, سخت به مصادر و منابع كهن دلبسته اند و گويى الفاظ جديد در كهكشان عربيت هيچ جايگاهى ندارند٤, همه فرهنگ هاى كهن را فرو نهاد و در مقابل, انبوه عظيمى از آثارى را كه طى چندين دهه قبل به زبان عربى پديد آمده بود, مرجع خود ساخت. علاوه بر اين, وى به ناچار زبان وسايل ارتباط جمعى و گفتارهاى مراسم گوناگون مذهبى و رسمى و مردمى را نيز مورد توجه قرار داد و در ميان واژه هاى مُعَرّب و انبوهى كلمه گويشى و كلمات جديد ـ كه فرهنگستان هاى قاهره و دمشق وضع كرده بودند ـ به گزينش دست زد. هانس ور, چاپ اول كتاب خود را كه عربى به آلمانى بود, پس از ٦ سال كار و تلاش, با حدود ٤٥ هزار واژه و اصطلاح و انبوهى جمله و تركيب مستخرج از منابع عربى, منتشر ساخت. اساس منابع او را آثار طه حسين, محمد حسنين هيكل, توفيق الحكيم, محمود تيمور, منفلوطى, جبران خليل جبران و امين الرياحى و نيز مجلات و روزنامه ها و سالنامه ها و راهنماها و كتاب هاى درسى مصر و برخى كشورهاى ديگر تشكيل مى داد. منابع دست دوم كتاب او عبارت بودند از: قاموس هاى برشه Bercher (١٩٣٨ كه خود تكمله قاموس بلو Belot بود) كولن Colin (١٩٣٧) اوده واسيليوا Vassiliva (١٩٢٩) و نيز فرهنگ معاصر عربى ـ انگليسى الياس انطون الياس (١٩٩٢).

در گام بعدى, مؤلف, منابع ديگرى نيز مورد استفاده قرار داد كه عبارت بودند از: آثار عبدالسلام عجيلى, ميخائل نعيمه, كرم ملحم كرم و مطبوعات و كتاب هاى درسى جديد كه براساس آن ها تكمله اى فراهم آورد و در سال ١٩٥٩ منتشر كرد. آن گاه پس از ريختن تكمله به درون ترتيب الفبايى و برخى افزايش هاى بيشتر, ترجمه انگليسى آن با همكارى هانس ور و.ج. ميلتون كوان Milton Cowan با نام A Dictionary of Modern Written Arabic انتشار يافت كه اكنون مبناى اصلى تهيه و تدوين (فرهنگ معاصر عربى ـ فارسى) دكتر آذرتاش آذرنوش قرار گرفته است, ولى با توجه به آن كه استاد آذرنوش در اين فرهنگ, خود را صرفاً به برگردان معادل هاى انگليسى فرهنگ هانس ور, محدود نكرده بلكه كوشيده است در كنار آن, به يارى فرهنگ هاى عربى ـ فارسى (بخصوص فرهنگ لاروس و فرهنگ المفصل تأليف عبدالنور, چاپ ١٩٨٣) يا عربى ـ انگليسى (بخصوص المورد, تأليف روحى البعلبكى) و نيز فرهنگ هاى عربى ـ فارسى جديد, آنچه را لازم و سودمند تشخيص داده نقل كند, نمى توان آن را يكسر ترجمه فرهنگ هانس ور به شمار آورد; بخصوص آن كه در پرتو مراجعه به فرهنگ هاى ديگر, حدود ٥ ـ ٦ هزار كلمه و اصطلاح به كتاب افزوده يا در برابر پاره اى كلمات, معانى تازه اى كه در زمان هانس ور رايج نبوده قرار داده است.٥ دكتر آذرنوش خود غرض از اين افزايش ها را دو چيز مى داند.

١. يارى دادن مترجم براى دست آوردن معادل هاى صحيح و مناسب;
٢. فراهم كردن زمينه براى تبديل جهت كتاب به فارسى ـ عربى كه در آن صورت اين مترادف ها به مدخل هاى ضرورى تغيير مى يابند.٦ با اين همه بايد به اين نكته تصريح شود كه بيش تر اين افزوده ها, معادل هايى در زبان فارسى اند كه در چارچوب اصلى كتاب بر آن اضافه شده اند و از اين رو, نبايد گمان برد كه چند هزار مدخل بر سرواژه هاى كتاب هانس ور افزوده شده است. كلمات جديدى مانند (عولمة) به معناى (جهانى شدن, يك كاسه شدن جهان) و (اشكالية) به معناى (طرح مسأله, مجموعه مسائل به هم پيوسته درباره امرى) البته به مدخل هاى كتاب اضافه شده اند. در عوض در آن از تعابيرى مانند: مجلس الخبراء, مجلس صيانة الدستور, مجلس تشخيص المصلحة و جز آن ها كه با واقعيت هاى سياسى و فرهنگى ايران به عنوان كشورى غير عرب در ارتباط تام قرار دارد, خبرى نيست; چنان كه اگر يك عربى زبان در بلاد عرب از آن ها آگاهى دقيق و كاملى نداشته باشد, از اين جهت نقصى در عربى دانى او وجود ندارد.

در هر صورت, ذكر معادل هاى فراوان فارسى در مقابل هر واژه و اصطلاح عربى يكى از مزاياى اصلى كتاب به شمار مى رود. ناگفته پيداست كه اين ويژگى برجسته, به مترجم امكان مى دهد كه به گزينش واژگانى روشن و روان ـ كه يكى از مهم ترين دل مشغولى هاى او محسوب مى گردد ـ بپردازد تا از سردرگمى او در انتخاب كه براى مترجمان تازه كار, شايد امرى طبيعى و همگانى باشد, كاسته شود. استاد گرانمايه جناب آقاى دكتر آذرنوش به گواهى آثار فراوان علمى و ترجمه هاى متعددى كه طى چند دهه گذشته عرضه كرده, خود از مترجمان و فارسى دانان بزرگ معاصر است كه با درك عميق دشوارى هاى ترجمه و كژتابى هاى زبان فارسى, آگاهانه اين شيوه پسنديده را برگزيده و از همان آغاز سر آن داشته است كه از اين رهگذر مترجمان را در راه پر سنگلاخ ترجمه يارى بخشد. براى نمونه, توجه به معادل هايى كه در مقابل افعال تَخَلَّى عن/ من و مَثَّلَ و صفت (متواضع) قرار دارند, روشنگر به نظر مى رسد:

١ـ تَخَلَّى عن/ من: دست كشيدن, چشم پوشيدن, اجتناب كردن, كناره گيرى كردن, صرفنظر كردن (از…), … عن لـِ: واگذار كردن, تسليم كردن, سپردن (چيزى را به كسى); … عن: كناره گيرى (از منصبى)

٢ـ مَثَّلَ: (ذات يا جنس خود را) تغيير دادن, دچار دگرديسى شدن; …هـ : مثل چيز (ديگرى) كردن ـ (چيزى را) مانند كردن, تشبيه كردن (چيزى را به…); تطبيق دادن (چيزى را با…); …بـ لـ; هـ على: مثال آوردن, نمونه آوردن, مثال زدن (چيزى را براي…); هـ بـ (به عنوان, مانند چيزى) به كار گرفتن (چيزى را); قياس كردن; مقايسه كردن (چيزى را با…); عرضه كردن (چيزى را بجاي…), تشبيه آوردن (چيزى را براي…); …هـ: تنبيه كردن (كسى را); (اندام كسى را) بريدن, ناقص العضو كردن (كسى را); نمايش دادن (چيزى را); نمايشگر (كسى يا چيزى بودن); تصوير (كسى را) كشيدن; تمثال كسى را (كشيدن); تنديس (كسى را) ساختن, مجسمه (كسى را) تراشيدن; نماينده (كسى يا چيزى) شدن, به نمايندگى (از جانب كسى يا چيزى) آمدن; آمدن (روى صحنه يا پرده), ظاهر شدن (هنرپيشه يا بازيگر); …دورن dawran: بازى كردن (نقشى را در تئاتر يا سينما); …هـ: اجرا كردن (نمايش را); تشكيل دادن (شيمى)

٣ـ مُتَواضِع: متواضع, افتاده, خاكى, فروتن, ساده, كوچك, ناچيز, ناقابل

آرايش واژه ها در اين فرهنگ, براساس ريشه آن ها است, نه برحسب الفباى كلمه. در اينجا گفتنى است كه تاكنون سه شيوه در امر ترتيب و تنظيم معاجم عربى بيش و كم رواج داشته است كه در ادامه به آن ها اشاره مى شود:

١. كهن ترين شيوه همان ترتيب ريشه اى واژه ها است, اما برمبناى آخرين حرف كلمه; يعنى, فعل هاى (كتب) و (ذهب) و (قرب) همه در باب (ب) قرار مى گيرند نه در باب مربوط به (ك) يا (ذ) يا (ق). معاجم كهن مانند لسان العرب, الصحاح و… همه نخست بر اين اساس تنظيم شده اند. اين شيوه شاعران و اديبان سخن پرداز را در امر يافتن كلمات هم قافيه يارى مى داد و امكان پيدا كردن آن ها را يكجا و در كنار هم, براى آنان فراهم مى ساخت, اما نظر به دشوارياب بودن كلمات در قاموس هايى كه بر اين اساس تنظيم شده اند و ناسازگارى آن با ذوق امروزى, منسوخ شد و در نتيجه حتى ترتيب معاجمى كه در اصل بر اين مبنا قرار داشتند, دگرگونى يافت.

٢. نوع دوم كه رايج ترين و بهترين شيوه در تنظيم فرهنگ هاى عربى به شمار مى رود, ترتيب ريشه اى براساس نخستين حرف واژه است. در سايه رعايت اين شيوه آسان ياب, مراجعه كننده و مترجم هنگام يافتن كلمه ذيل ريشه اى خاص, مى تواند حوزه معنايى آن را در همه ابعاد در نظر آورد و در بسيارى از موارد, معادلى نيكو, بهتر از آنچه معجم عرضه كرده برگزيند. سهولت استفاده از اين روش نسبت به شيوه قبلى, عامل اصلى روى گردانى از آن روش و تمايل به شيوه جديد است.

٣. سومين و تازه ترين روش, در اين معاجم, تنظيم براساس الفباى هر كلمه به تقليد از قاموس هاى اروپايى و فارسى است. اين شيوه را قاموس هايى مانند: المعجم العربى الحديث (لاروس) و المنجد الابجدى به كار بسته اند و مثلاً فعل هاى (اَشْقى, اَشكى, اَشَلَّ, اِشْمَأَرَّ, اَشْهَر, اَصابَ, اَصْبَحَ, اَصْحَى و…) على رغم آن كه در صرف عربى از ريشه هاى متفاوت و غير همگون مشتق شده اند, در باب همزه آورده اند. استفاده از معاجمى كه اين شيوه را مراعات كرده اند, برخلاف دو روش پيش گفته, منوط به آگاهى از صرف عربى نيست و بى آن كه بدانيم افعالى مانند: اِتَّعَظَ, اِتَّحَدَ, اِتَّجَهَ از چه ريشه ثلاثى نشأت گرفته اند و فقط با مبنا قرار دادن اولين ساخت ماضى, مى توانيم به معجم مراجعه كنيم و معانى آن ها را به دست آوريم. بر همين اساس, در اين شيوه, يافتن واژه ها اندكى براى مبتديان آسان مى شود, اما در عوض, مزيّت مهم شيوه سنتى ـ يعنى, ملاحظه واژه در حوزه معنايى كلمات هم ريشه ـ فروگذار مى گردد.

در هر صورت, استاد دكتر آذرنوش با برجسته تر كردن همين مزيّت شيوه سنتى, دليل پايبندى خود به همان روش قديم را يادآور شده است; مضاف بر آن كه هانس ور نيز همان نظام كهن را مراعات كرده است. روش ارائه واژه ها و معانى آن ها:
روش كار در اين فرهنگ آن است كه نخست ريشه ثلاثى واژه, ذكر و آنگاه حركت عين الفعل در مقابل آن بر بالا يا زير تيره اى نشان داده شده است. سپس مصدر يا مصدرهاى فعل در درون پرانتز آمده است. كاربرد ضمير به دنبال فعل نشان مى دهد كه آن فعل, متعدى است و مفعول مى پذيرد. علاوه بر اين, پس از بعضى افعال, حروف اضافه اى آمده اند كه به آن ها معانى گوناگونى مى بخشند. اين حروف در واقع بيانگر مفعول هاى غير مستقيم و وابسته هاى افعال هستند. اين علامت ها, در ترجمه, در پايان هر حوزه معنايى به لفظ (كسى) يا (چيزى) با يكى از حروف اضافه ترجمه شده است. اگر فعل, دو مفعولى باشد, مفعول هاى آن با دو ضمير معرفى مى گردد. همچنين گاه به دنبال يك فعل, ضمير (هـ) و يك يا چند حرف جرّ آمده و با ويرگول از هم جدا شده اند. اين ويرگول ها در حقيقت به معناى (يا) هستند و گوياى اين نكته اند كه آن فعل مى تواند مفعول مستقيم يا به جاى آن, به واسطه حرف جرّ, مفعول غير مستقيم بگيرد و در هر دو حال, معناى واحد از آن ها استفاده گردد: نمونه هاى هركدام از موارد پيشين, بدين شرح است:
١. ضَرَبَ daraba ــِـ (ضَرب darb) هـ بـِ: زدن, كوفتن (كسى يا چيزى را با…)
٢. اَسْقَى هـ هـ: نوشاندن (به كسى چيزى را); … هـ: آب دادن (گل يا گياه را); آبيارى كردن (زمين را)
٣. خافَ (اول شخص: خِفتُ: kiftu) ـــَـ, مخافة makafa, خيفة kifa) ترسيدن, هراسيدن; …هـ, مِن: بيمناك شدن, بيم داشتن (از كسى يا چيزى); …علي… أن: ترسيدن, نگران شدن (براى كسى يا چيزى از اينكه…)
از اين گذشته, در مواردى كه ريشه ثلاثى, دوگونه مضارع و دو معناى متفاوت دارد, پس از ذكر معنا يا معانى شكل اول, آمدن سه نقطه (…) نشان مى دهد كه فعل پيشين بايد در آنجا تكرار شود. آن گاه حركت مضارع بر تيره كوچكى مى آيد و پس از آن, معنى دوم ذكر مى شود. مثلاً: زَفَّ ــِـ (زَفّ, زفوف) شتافتن, …ـــُـ (زَفّ, زفاف) ها الى: برد (عروس را به خانه شوى)
آن گاه پس از آن كه معانى فعل ثلاثى به پايان رسيد, چند مثال و بخصوص بسيارى از اصطلاحاتى كه از تركيب آن فعل پديد آمده, نقل و ترجمه شده است: از باب مثال, از فعل (خَصَّ: ــُــ هـ) ياد مى كنيم كه پس از آن, جملات زير به چشم مى خورد:
خَصَّهُ بعنايته: توجهش را به او معطوف داشت, به او بذل توجه نمود, او را مورد التفات خود قرار داد.
خَصَّهُ بالذكر: اختصاصاً از او نام برد, خصوصاً از او ياد كرد.
واَخصُّ مِنْهم…: از ميان آنان خصوصاً از… نام مى برم.
هذا لايَخُصُّى: اين به من ربطى ندارد, اين به من دخلى ندارد, اين به من مربوط نيست.
سپس نوبت به ابواب مزيد مى رسد كه شيوه ذكر معانى آن ها مشابه همان روشى است كه در ثلاثى مراعات شده است. نيز گفتنى است كه ابواب ثلاثى, هنگام بيان معناى آن ها به اين ترتيب, رديف شده اند: تفعيل, مفاعلة, افعال, تفعل, تفاعل, انفعال, افتعال, اِفْعِلال, استفعال. معانى باب هاى ديگر ـ اعمّ از ثلاثى مزيد, رباعى مجرد و رباعى مزيد و… ـ به دنبال ابواب قبلى ذكر مى شوند.
از اين گذشته, به دنبال افعال و مصطلحات مربوط به آن ها, نام هايى آمده اند كه مى توانند در حوزه واژگانى همان مدخل قرار گيرند. مثلاً پس از ذكر فعل ثلاثى (عارــِــ) از مصدر ثلاثى (عَيْر) به معناى: (ول گشتن, پرسه زدن) و يادكرد ماضى مصادر تفعيل, مفاعله, تفاعل از اين ريشه همراه با معانى آن ها, نوبت به كلمات و تعابير زير مى افتد كه همه در دايره واژگانى همان ريشه اصلى واقع مى شوند:
ـ عارج. أعيار على: شرمسارى, عار, رسوايى, ننگ, خفت (به سبب…)
ـ عارٌ عليك: ننگت باد! خجالت بكش! مايه ننگ است!
ـ يا لَلْعارِ! چه ننگى! عجب رسوايى اى!
ـ عير ج. أعيار: گورخر.
ـ عير ج. عيرات: كاروان, قافله.
ـ لافى العير ولا فى النفير: به هيچ دردى نمى خورد, به هيچ كار نمى آيد.
عيار ج ـ ات: استاندارد, واحد, معيار, ميزان (وزن, اندازه) عيار (طلا و نقره); فشنگ خور, قطر داخلى لوله سلاح, كاليبر; …ج ـ ات, أعيره, تير, شليك, گلوله, (نيز: عيار ناريّ)
ـ عيار ج ـ ون: رذل, پست, ولگرد, آواره, دربدر, …ج ـ ات: آلت جرّاثقال
ـ معيار: اندازه گيرى, پيمايش, سنجش; …ج معابير: معيار, مقياس (اندازه, وزن) استاندارد, واحد سنجش و پيمايش
ـ معيار العيش: معيار زندگى.
معيار الذهب: معيار طلا.
ـ مَعَايِر (ج.): عيوب, نقايص, ضعف ها, كاستى ها, زشتى ها.
مُعَابَرَة: معايرة الموازين والمكاييل: تطبيق وزن و اندازه با معيار رسمى, بازرسى وزن و مقدار برحسب استاندارد جهانى كلماتى كه ريشه مشابه امّا معناى كاملاً متفاوت دارند, در دو مدخل (با حروف سياه) قرار گرفته اند, مانند تَرَك و تُرْك.

اسم هاى مستقل و به ويژه كلمات خارجى, در ترتيب الفبايى خودشان (خارج از ريشه ها) قرار دارند. از اين رو, واژه هاى (كادر) و (باريس) و مانند آن ها در جايگاه مخصوص خود واقع شده, آن ها را بايد مثلاً در ترتيب اصلى شان سراغ گرفت.

همچنين بنا به ضرورت و براى تسهيل جستجو, گاه واژه اى خارجى ذيل ريشه عربى مشابه نقل مى گردد و از آنجا به جايگاه آن ارجاع داده مى شود, مانند (كِرِيم) (cr`eme) كه از درون كَرُمَ به آن ارجاع داده شده است.

علاوه بر اين كوشش شده است كه همه فعل ها و اسم ها شكل گذارى و اعراب گذارى شوند.

جز اين كه در گذاشتن اعراب هاى بديهى اصرارى در ميان نبوده است و از اين رو, حالت رفعى پايان كلمات مفروض قلمداد شده است.

نيز در اين فرهنگ همزه هاى اوّل واژه به صورت أِ, أَ, أُ ظاهر شده است. به علاوه معمولاً علامت تشديد روى حرف مكسور و علامت كسره زير حرف قرار گرفته است: (عرفاناً لِحَقِّها) و (كَانَ مِنْ حقِّه أَنْ…) امتيازات و برجستگى ها
١. بازيابى و بازنويسى پاره اى پر شمار از موارد, در نتيجه مراجعه به فرهنگ هاى عربى ـ فرانسه, انگليسى و فارسى و افزودن مترادف هاى فراوان. بر همين اساس, هرگاه اين ويژگى را در جنب معادل يابى هاى دقيق و روشن و زنده ـ كه در اين فرهنگ موج مى زند ـ بنگريم, مى توانيم ملاحظه كنيم كه پارسى نويس دانشمند كتاب, چه استادانه, توانسته است در هنگام ارائه نمودار معانى, از دام شرح اللفظ هايى كه چه بسا معناى چندان محصل, و ملموسى افاده نمى كنند, برهد.

در هر صورت, اشتمال بر شمار گسترده اى از واژگان امروزى و كثرت معانى موجود بيش و كم مرتبط و وابسته در مقابل هر كدام از الفاظ, در عين برخوردارى از وضوح و دقت, روى هم رفته از اين فرهنگ, مجموعه اى سرزنده و سودمند فراهم آورده كه بى گفتگو مى توان ادعا كرد كه مترجمان مى توانند با بهره جستن از آن, عمده نيازهاى خود را در مسير ترجمه متون معاصر برآورده كنند, بدون آن كه در اين راه چندان خود را به مراجعه به ساير منابع لغوى, حاجتمند ببينند.
٢. اشتمال بر دسته اى از تعابير و تركيب هاى اصطلاحى جديد و قديم كه در ديگر فرهنگ هاى متعارف بعضاً جايى ندارند.
سه مثال براى تعبيرهاى اصطلاحى جديد:
١. اِصْطَادَ فى الماء العَكر: از آب گل آلود ماهى گرفت.٧
٢. دَقَّ جَرس (ناقوس) الخطر: زنگ خطر را به صدا درآورد.٨
٣. حبر على ورقٍ: تنها مركب روى كاغذ است, بى اثر است, باد هواست (مثلاً موافقت نامه, پيمان, …)٩.
دو مثال براى تركيب هاى اصطلاحى قديم:
١. زَرَافاتٍ و وُحْدَاناً: گروه گروه و تك تك١٠
٢. قَلَّبَ (يُقَلِّبُ) كَفَّيْهِ: سخت پشيمان شد.١١
نيز گفتنى است كه بعضى از تعابير و اصطلاحات از ادب جاهلى كه همچنان در متون معاصر عربى به كار مى روند, در اين فرهنگ به چشم مى خورد, مانند (مواعيدُ عرقوبيّة): و عده هاى فريبنده دروغين, و (رجع بخُفَّيْ حُنَيْن): دست خالى بازگشت, دست از پا درازتر بازگشت, بى هيچ موفقيتى در انجام كارش بازگشت.

٣. شكل گذارى و اعراب گذارى دقيق و نسبتاً كامل الفاظ و جملات و تركيب ها, على رغم دشوارى فراوان آن از جنبه فنى. با اين همه, حركت ضمّه يا تنوين ضمّه پايانى تك واژه ها ـ چون فايدتى بر آن مترتب نبوده است ـ فروگذار شده است, اما هرجا در امر خواندن صحيح تركيب يا جمله اى احتمال خطا مى رفته, كوشش شده است با اعراب گذارى كامل, مراجعه كننده راهنمايى شود. از همين رو, تركيب وصفى (اللغة الأُمُّ) اعراب كامل دارد تا مثلاً با (لُغَةُ الاُمِّ) اشتباه نشود. از همين قبيل است تركيب هايى چون (مادّةٌ خامٌّ) و (موادُّ استهلاكيّةٌ).

٤. يكى ديگر از مزاياى كتاب كه در همان مراجعه هاى اوّليه, برجسته مى نمايد و در فرهنگ هاى مشابه, همگونى ندارد, ترجمه ساخت هاى نخستين افعال, به وجه مصدرى است; يعنى, افعالى مانند: ذَهَبَ ــَــ و ضَرَبَ ــِــ به رفتن و زدن برگردانده شده اند, نه (رفت) و (زد). چون اساساً مقصود از ذكر افعال در فرهنگ ها, رفتن و زدن و جز اين ها در زمان گذشته و از سوى فاعلى مشخص, چنان كه اگر به فاعل ديگرى نسبت داده شوند, صحيح نباشند, نيست, بلكه, آنچه در اين ميان بيش از هر چيز اهميت دارد, همان اصل معناى رفتن و زدن و مفاهيم همگونى است كه از فعل ها در مواضع گوناگون و با فاعل هاى متفاوت برداشت مى شود.

٥. مزيت بسيار مهم ديگر (فرهنگ معاصر عربى ـ فارسى), يادكرد و آموزش پاره اى از ساختارهاى مهم زبانى است كه پيش از آن كمتر در قاموس ها سابقه داشته است. فراتر از آن, بيشترينه كتاب هاى آموزش زبان عربى نيز از اين قبيل ساختارها تهى اند. در نتيجه همين كمبود در كتب آموزشى, گروهى فراوان از عربى دانان ايرانى را كه زبان شيرين و شيوه اى عربى را به شيوه سنتى و كهن آموخته اند مى توان يافت كه با آن ها آشنايى ندارند و بر اين اساس, بخش هايى از متون معاصر, براى آن ها گنگ و نامفهوم جلوه مى كند. نمونه هايى از اين ساختارها:

الف. أين هذا من ذاك! اين كجا و آن كجا! (در مقام مقايسه)
ب. جَعَلَهُ يَفْعَلُ: او را واداشت كه… كند, او را به انجام دادن كارى واداشت.
لازم به توضيح است كه فعل واره جَعَلَ و مضارع آن, هرگاه با نهاد و يك مفعول و فعل مضارع مرفوع به كار رود, شبيه چنان معنايى را افاده مى كند بدون آن كه قبل از فعل مضارع نيازى به ذكر (أن) احساس شود. مثلاً اگر بخواهيم جمله (احمد, على را واداشت (يا وامى دارد) كه از كلاس خارج شود) به عربى برگردانيم بايد بگوييم: (جَعَلَ (يَجْعَلُ) علياً يَخُرجُ من الصفّ).
ج. عادَ ــُــ (به صورت منفى و همراه با فعل مضارع:) از كارى باز ايستادن, ديگر نـ (« فعل مضارع), ديگر انجام ندادن (كارى را).
ـ لَم أعُد استطيع صبراً: ديگر نمى توانم صبر كنم, ديگر تاب شكيبايى ندارم.
ـ لم يَعُدْ اليه سبيلٌ: ديگر هيچ راه چاره اى ندارد, ديگر هيچ راهى برايش باقى نمانده است.
د. كادَ ــَــ در حال نفى با ما, لم… برابر است با: تقريباً نه, به سختى, به ندرت: لم يكد… حتى و ما كاد… حتى: هنوز نه… كه…, به محض اين كه او… او…, همين كه او… او…
ـ لاتكادُ تَرَى: به سختى مى بينى, تقريباً نمى بينى.
ـ لم يكد يراها: كمتر او را مى بيند, تقريباً او را نمى بيند.
ـ لم يَكَدْ يسمعُ اسْمَهُ حتى قام من مكانه: همين كه نامش را شنيد از جايش برخاست, هنوز اسمش را نشنيده بود كه از جايش بلند شد.
هـ ما: أن ـ حتى: به محض اين كه…, هنوز نـَ… كه.
ـ ما أن دخل حتى رآنى: همين كه داخل شد مرا ديد, هنوز داخل نشده مرا ديد.
در توضيح اين نكته بايد گفت: هرگاه (ما أن) به همراه فعل ماضى و ديگر عناصر تشكيل دهنده جمله, همراه با (حتى) و مجدداً فعل ماضى و ساير عناصر: (ما أن « فعل ماضي…« حتى « ماضي«…) به كار رود, مفهومى مشابه آنچه در ترجمه آن در فرهنگ معاصر عربى ـ فارسى آمده است برداشت مى شود: ما أن رأت الأم احمد يمشى اليها بخطيً ثقيلة حتى سألته: ما حدث لمريم؟)١٢ همين كه مادر, احمد را ديد كه به طرف اتاق او گام برمى دارد, از او پرسيد: چه اتفاقى براى مريم روى داده است؟ نارسايى ها و كمبودها
١. آوانويسى گسترده واژه ها و جمله ها در اين فرهنگ, على رغم شكل گذارى و اعراب گذارى آن ها. در اين خصوص شايان گفتن است كه اساساً آوانويسى براى خوانندگان و مراجعه كنندگانى موضوعيت دارد كه با شيوه تلفظ حروف و نظام حركت گذارى عربى, آشنا نباشند, اما از آن جا كه فارسى زبانان و فارسى دانانى از اين فرهنگ بهره خواهند جست كه طبعاً با چگونگى اداى حروف عربى بيش و كم آشنايى دارند و علاوه بر آن, مقدمات صرف و نحو عربى را مى دانند, به نظر مى رسد كه آوانويسى واژگان عربى در اين فرهنگ ـ جز در موارد مشخص ـ ضرورتى ندارد. بخصوص آن كه اعراب گذارى و شكل گذارى مطلوبى, الفاظ و عبارت هاى عربى كتاب را پوشانده است.
در عين حال, تعدادى اعلام خارجى و كلمات مُعَرَّب در اين فرهنگ به چشم مى خورد كه آوانويسى آن ها مى تواند به درست خواندن آن ها كمك كند. مانند: أبريل abril, ابونيه: abuneh (فر: abonne) أثينا: atina أثيوبيا atyubiya صنتيم: santim فابريقة: fabriqa: ÷الس (ازفر: valse) fals, ÷يتو: vito, veto.
در بعضى موارد ديگر نيز فقدان شكل گذارى كامل واژه, آوانويسى را ضرورتاً به راهنماى خوبى براى مراجعه كنندگان تبديل كرده است. مانند (حنانيك) كه در صورت عدم توجه به آوانويسى آن, هم مى تواند (حَنَانيك) خوانده شود هم (حنانَيْك). با اين همه, در اين قبيل حالت ها, حركت گذارى تامّ و دقيق واژه مى توانست مشكل را به كلى از ميان بردارد تا ديگر به آوانويسى حاجتى نباشد.
٢. عدم اشتمال بر پاره اى از اصطلاحات جديد عربى, مانند: تأريخيه (به معنى: تاريخ مندى) ثلاثينات, اربعينات و… (دهه سى, دهه چهل و…), الدول الناميه (دولت هاى در حال رشد), الانبهار الثقافى (خودباختگى فرهنگى) والاِحتواء (مهار, مهار قدرت سياسى).
٣. عدم دقت در ترجمه بعضى واژه ها و تعابير, مانند برگردان (صلاة التراويح), (شكل), (سيولة), (انكماش اقتصادى) (التباغض العنصرى), يَسْطُرْمَة, (برمائيّة), و (الاعتدال الخريفيّ) و (كَبْت) به (نماز مخصوص شب هاى ماه رمضان), (اعراب گذارى, اعراب), (آبگونگى, ميعان, حالت مايع, روانى آب), (انقباض اقتصادى, تورم زدايى) (كينه هاى نژادى, دشمنى هاى نژادپرستانه), نوعى گوشت خشك كرده نمك سود, (دوزيستان), (اعتدال خريفى) و (سركوبى و فرونشانى) كه در ترجمه آن ها دقت كافى مراعات نشده است, زيرا (صلاة التراويح) شكل و اوراد خاصى دارد كه در فضاى فرهنگى جامعه شيعى ايران چندان شناخته شده نيست و ترجمه قرار گرفته در مقابل آن گويا نيست و نمى تواند تصوير روشن و صحيحى از آن در ذهن خواننده ترسيم كند. همچنين (شكل) به معنى حركت گذارى است و تفاوت آن با اعراب گذارى (به معنى دقيق علمى = تعيين حركت آخرين حرف كلمه), نياز به توضيح ندارد يكى از معانى (سيولة), (نقدينگى) است كه به جا بود در كنار ساير معانى آن رديف مى شد. (انكماش اقتصادى) نيز به معناى (ركود اقتصادى) به كار مى رود. يعنى, اين تعبير مى بايست, به جاى تعبير (تورم زدايى) قرار مى گرفت. (تباغض) نيز مصدر است و برگردان آن به دشمنى ها و كينه ها صحيح نمى نمايد. همين طور ترجمه (بَسْطرمة) به نوعى گوشت خشك كرده نمك سود كه مراد از آن (كالباس) است, نيز ترجمه (برمائيّه) به (دوزيستان). اين واژه, مفرد و صفت نسبى است و بايد آن را به صفت مفرد (دوزيست) ترجمه كرد نه به شكل جمع. (همچنين ترجمه (اعتدال الخريفى) به (اعتدال خريفى) كه به جا بود در مقابل آن, توضيح داده شود كه مراد از آن آغاز پاييز است كه درازى روز و شب در آن مساوى است.١٣ و در نهايت برگردان (كَبْت) به فرونشانى و سركوبى كه در متون جديد عربى, به معناى (سرخوردگى) هم استعمال شده است و در عين حال, در فرهنگ معاصر عربى به فارسى, از اين تعبير در مقابل اين واژه عربى خبرى نيست.
افزون بر اين ها همچنين مى توان از اختلال نظام تغيير در حوزه هاى معنايى, اغلاط چاپى و ورود اشتباه در آوانويسى برخى از كلمات در اين فرهنگ, به مثابه نقايص جزئى ديگر نام برد. با اين همه, گفتنى است باقى ماندن اين قبيل كمبودها و نارسايى ها در مجموعه اى به اين گستردگى و فربهى ـ دست كم ـ در چاپ نخست, تقريباً طبيعى است و چيزى از عظمت و ارزش كار انجام شده در مسير ترجمه و تدوين آن نمى كاهد. بر اين اساس جا دارد كه استاد ارجمند جناب آقاى دكتر آذرنوش همچنان از وارسى و بازبينى كتاب دريغ نورزند تا هرچه اشكال از اين دست, به كلّى از جا برخيزد و به سامان رسد. همچنين ـ چنان كه در ديار فرنگ رسم است ـ در هر نوبت چاپ, به گسترش و روزآمدتر كردن آن همت گمارند و به ارائه ويراست جديدى از آن دست زنند.
در هر صورت, توفيق يافتن به ارائه خدمتى چنين سترگ به فرزندان ايران زمين, جاى شادباش و دست مريزاد دارد. در خاتمه از خداوند متعال خواستارم بر توفيقات دكتر آذرنوش در راه عرضه خدمت هايى بزرگ تر به زبان عربى و جامعه علمى كشور بيفزايد.پاورقي: * عضو هيئت علمى دانشگاه تهران. ١. (رك: آذرتاش آذرنوش, تاريخ ترجمه از عربى به فارسى, ٩ و١٠٠. ٢. ر.ك: علينقى منزوى, فرهنگنامه هاى عربى به فارسى, تهران, ١٣٣٧. ٣. ر.ك: آذرنوش, فرهنگ معاصر, هشت. ٤. براى مطالعه بيشتر در اين باره ر.ك: رياض زكى قاسم, المعجم العربى, ص٣٤٤. ٥. ر.ك: فرهنگ معاصر, ص هفت. ٦. همان. ٧. نك: احمد ابوسعد, معجم التركيب و العبارات الاصطلاحية العربية القديم منها والمُوَلَّد, ص٢٦٣, دارالعلم للملايين, بيروت, ١٩٨٧م. ٨. همان, ص٢٩١. ٩. همان, ص٢٨٣. ١٠. نك: همان, ص١٢١ ١١. همان, ص٢٥٤. ١٢. آذرتاش آذرنوش, آموزش زبان عربى, ج٢, ص٦٤, مركز نشر دانشگاهى تهران, ١٣٧٣ش. ١٣. نك: لغتنامه دهخدا, ذيل اعتدال خريفى.