آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤
نگاهى به ترجمه جواهر البلاغه
شفيعى شاهرودى محمدحسن
ترجمه و توضيح جواهر البلاغة در علم معانى بيان و بديع, تأليف: السيد احمد الهاشمى, مترجم: دكتر على اوسط ابراهيمى
جناب آقاى دكتر على اوسط ابراهيمى دو جلد كتاب با عنوان (ترجمه و توضيح جواهر البلاغة) نگاشته اند كه اين نوشته نقدى بر آن ترجمه است. از آن جا كه متن كتاب جواهر البلاغه در سال هاى اخير جايگزين كتاب مختصر المعانى شده است و طلاب علوم دينى به خاطر اختصار آن به آن روى آورده اند, و اين كتاب در عين خوبى ها داراى كاستى هايى است, نيازمند شرح مناسبى است تا متعلم و معلم را سودمند افتد. و لازم است كه دست كم برخى عبارات آن با كتب مفصله بلاغت بسان مختصر و مطوّل و شروح آن, تطبيق داده شود, تا در عين اختصار بر اتقان آن نيز افزوده شود, اما متأسفانه اين ترجمه و شرح نه تنها بر اين خواسته جامه عمل نپوشانده, در برخى موارد بر كاستى آن افزوده است, و خواننده را دچار اشتباه كرده وى را سردر گم مى كند. چه بسا اگر ترجمه را به كنارى نهاده و متن عربى را بخواند, بهتر مطلب را درك مى كند. و عجيب آن است كه نام كتاب را ترجمه و توضيح گذاشته اند در حالى كه نام ترجمه نيز بر دوش آن سنگينى مى كند. ايشان در آغاز كتاب ص١٣ اظهار داشته اند: (مدت زيادى در دانشگاه تربيت معلم و شعب آن تدريس معانى و بيان و بديع را به عهده داشته و در رشته زبان و ادبيات عربى دانشگاه تربيت معلم و آزاد اسلامى, چند نيمسال تدريس علوم بلاغى به اينجانب واگذار شده بود). بنابراين از جناب ايشان انتظار مى رفت پس از تجربه اى كه از تدريس بلاغت كسب نموده اند ترجمه و شرحى درخور شأن ارائه نمايند تا همگان بهره مند شده و نشانه موقعيت علمى و كيفيت تدريس ايشان باشد. آن گاه ادامه داده اند: (از همكاران محترم و اساتيد صاحب نظر و دانشجويان عزيز و بلاغت دوستان نكته ياب و سخن سنج استدعا دارم چنانچه لغزش و يا خطايى مى يابند, با سعه صدر بذل عنايت فرموده, تذكر دهند و ارائه طريق نمايند تا در چاپ هاى بعد تجديد نظر به عمل آيد و به موقع اصلاح شود).
ما نيز به منظور ارائه طريق به برخى لغزش هاى اين كتاب اشاره كرده و قطعاً اگر بخواهيم تمام لغزش هاى اين دو جلد را برشماريم, بيش از دو جلد مى شود.
آنچه بنده نيز متذكر شده ام نتيجه چندين سال تدريس مختصر و جواهر البلاغة و ديگر كتب حوزوى در مدارس حوزه علميه قم مى باشد و هدف از اين نقد, علاوه بر ارائه طريق به نويسنده محترم و اجابت خواسته ايشان, برانگيختن دقت و غيرت درسى در دانشجويان و طلاب مى باشد تا در متون درسى خود دقت كافى نموده و از سطحى نگرى به مطالب دورى نمايند.
در مجموع سه ايراد كلى در بيش تر صفحات كتاب مشاهده مى شود:
الف. اشتباه و نارسايى ترجمه.
ب. سستى تركيب كلام و جمله بندى.
ج. شرح ندادن عبارات نيازمند توضيح.
به منظور روشن شدن اين سه ايراد, برخى عبارات متن كتاب جواهر البلاغة و ترجمه مترجم را ذكر نموده و سپس به ترجمه و شرح مناسب آن مى پردازيم و شما خواننده محترم را به قضاوت فرا مى خوانيم:
الف. متن جواهر, ٦, طبع دارالعلم: (و طرّزنا سطور الطروس بجواهر الأدب فصارت المفرد العلم فى باب النسب).
ترجمه مترجم ج١, ص١٤: سطور صحيفه ها را با (جواهر الأدب) مزيّن كرديم, پس (المفرد العلم) در باب نسب شد.
آيا از ترجمه بالا چيزى دست گير شما مى شود.
ترجمه درست: (سطرهاى صفحه ها و صحيفه ها را به (جواهر أدب) آراستيم و آن نگارش ها به (مفرد علم) [=يگانه معروف] منسوب گرديد [سطور جمع سطر است و طروس جمع طرس به معناى كاغذ و صحيفه].
ب: متن جواهر/٦: (وما عقد أئمة البيان الفصول, ولا بوّبوا الأبواب, إلاّ بُغية أن يوقفوا المسترشد على تحقيقات (و ملاحظات) و ضوابطٍ إذا روعيت فى خطابه أو كتابه بلغَت الحدّ المطلوب من سهولة الفهم و ايجاد أثر المقصود فى نفس السامع; واتصفت من ثمّ بصفة الفَصاحة والبلاغة).
ترجمه مترجم در ج١, ص١٦: (و پيشوايان بيان فصولى را به هم نپيوسته و باب هايى را تدوين نكردند, مگر به اين هدف كه خواهان پيشرفت را بر تحقيقات و بازنگرى ها و قواعدى مطلع سازند, هرگاه سخنرانى او گيرا يا نوشته اى از نظر آسانى درك و ايجاد اثر مقصود در دل شنونده به حدّ مطلوب برسد, از آن جا به صفت فصاحت و بلاغت متصف مى شود).
چنان كه در متن جواهر مشاهده مى كنيد, عبارت (بلغت الحدّ المطلوب…) جواب (إذا) مى باشد و عبارت (واتصفت من ثمّ…) عطف بر (بلغت) مى باشد كه متأسفانه اين نكات در ترجمه مزبور رعايت شده است.
ترجمه درست: (و پيشوايان دانشِ بيان, فصل ها و باب ها را تدوين نكرده اند, مگر براى اين كه جوينده را بر پژوهش ها, نگرش ها و قانون هايى آگاه سازند كه اگر آن ها در گفتار يا نوشتارى به كار گرفته شوند [دو ويژگى پيدا مى كنند:] فهم آن تا ميزانى دلپذير گردد, و واكنش دلخواه را در شنونده پديد مى آورد, و به خاطر همين ويژگى, آن گفتار يا نوشتار به صفت فصاحت و بلاغت موصوف مى شود).
ج: متن جواهر ص٧: (يقال: … فصح اللحّان: إذا عبّر عمّا فى نفسه وأظهره على وجه الصواب دون الخطأ)
ترجمه مترجم ج١, ص١٧و١٨: (وفصح اللسان وقتى است كه از آنچه در دل دارد بيان كند و آن را به شيوه درست و بى اشتباه بيان كند).
گذشته از نارسايى ترجمه فوق, نسخه صحيح, (لحّان) است نه (لسان) كه در ترجمه رعايت نشده.
ترجمه درست: (و اگر لحّان (= كسى كه بسيار اشتباه مى گويد] بدون اشتباه از آنچه در دل دارد, پرده برگيرد, و از خواست هايش درست تعبير كند, مى گويند: (فصح اللحّان),
د: متن جواهر, ص٧: (والفصاحة فى اصطلاح أهل المعانى عبارة عن الألفاظ البيّنة الظاهرة, المتبادرة إلى الفهم, والمأنوسة الإستعمال بين الكُتّاب والشعراء; لمكان حُسنها).
ترجمه مترجم, ج١, ص١٨: (و فصاحت در اصطلاح اهل معانى عبارت است از كلمات روشن آشكار و نزديك به فهم. و كاربرد آن ميان نويسندگان و شاعران به علت جايگاه نيك آن, عادى و رايج است). قابل توجه است كه عبارت جواهر يك جمله است و عبارت (المتبادرة إلى الفهم…) صفت براى (الالفاظ) است در حالى كه مترجم (المأنوسة الإستعمال…) را جمله مستقلى قرار داده است, علاوه بر آن كه, فصاحت به كار بردن چنين الفاظى است نه خود الفاظ; چرا كه به لفظ داراى شرايط معتبر, فصيح گفته مى شود نه فصاحت.
ترجمه درست: و فصاحت در اصطلاح دانشمندان معانى عبارت است از: [به كار بردنِ] واژه هاى روشن و بى پرده اى كه زود به فهم آيد و به جهت زيباييش, در بين نويسندگان و سرايندگان, كاربردى آشنا دارد).
هـ: متن جواهر, ص٧: (وهى تقع وصفاً للكلمة والكلام والمتكلّم حسب مايعتبر الكاتبُ اللفظة وحدها, أو مسبوكةً مع أخواتها).
ترجمه مترجم, ج١, ص١٨: (و آن صفت كلمه و كلام و متكلم است, مطابق آنچه نويسنده يك كلمه را به تنهايى يا در ساخت با همنوعانش در نظر گيرد).
ترجمه درست: فصاحت, وصفِ كلمه و كلام و متكلم قرار مى گيرد, بر اين اساس كه نويسنده گاه يك واژه را به تنهايى مى سنجد [كه در اين صورت مى گويند آن واژه فصيح است] و گاه ساختار چندين واژه را با هم ارزيابى مى كند] و در اين صورت مى گويند آن كلام فصيح است; و به گوينده يا نويسنده اى كه چنين كلامى به كار برده است نيز گوينده يا نويسنده فصيح گفته مى شود.
و: متن جواهر, ص٨: (أما تنافر الحروف: فهو وصف فى الكلمة يوجبُ ثِقلَها على السمع وصعوبة أدائها باللسان, بسبب كون حروف الكلمة متقاربة المخارج)
ترجمه مترجم, ج١, ص١٩: (اما تنافر حروف حالتى در كلمه است كه گرانى آن را بر گوش سبب مى شود و دشوارى اداى آن را با زبان باعث مى شود به علت قريب المخرج بودن حروف كلمه).
ترجمه و توضيح كامل: أمّا تنافر حروف (رمندگى و ناهنجارى حروف): حالت ويژه اى در كلمه است كه سبب [دو اشكال:] سنگينى آن كلمه بر گوش و سختى اداى آن بر زبان مى گردد; و اين حالت براى اين است كه مخرج هاى حروف آن كلمه به هم نزديك است. [البته علت هميشگى تنافر حروف, نزديك بودن مخارج حروف نيست; چرا كه در مختصر, ج١, طبع دارالحكمة, ص١٤ و ١٥ آمده است: (سواء كان من قرب المخارج أو بعدها على, صرّح به ابن الأثير فى المثل السائر).].
ز: متن جواهر: ٨: (خلوصها من مخالفة القياس الصرفى حتى لاتكون شاذّة)
ترجمه مترجم, ص١٩: (از مخالفت با قياس صرفى به دور باشد, حتى نادر نباشد).
آيا واژه (حتى) در اين گونه جمله ها, چنين ترجمه مى شود؟!
ترجمه درست: آن واژه مخالف قوانين صرفى نباشد; به اين معنى كه شاذّ و جدا شده از قانون نباشد.
ح: جواهر: ٨:
غدائره مستشزراتٌ إلى العُلا
تفضلّ العُقاص فى مثنّى ومرسل
ترجمه مترجم, ص١٩ و٢٠: (موهاى شقيقه او به طرف بالا رفته, كه دسته موى تافته (و يا نوعى شانه) در ميان موهاى تاخورده و آزاد گم شده است.)
در اين ترجمه, (غدائر), (عقاص), (مثنّى) و (مرسل) به ترتيب به (موهاى شقيقه), (دسته موى تافته يا نوعى شانه), (موهاى تاخورده) و (موهاى آزاد) معنا شده است كه برخى نادرست و برخى نارساست.
ترجمه درست به همراه شرح: گيسوهاى به هم بسته آن, بر بلندى هاى سرش برآمده بود, و مجموعه هاى به هم بسته در زير گيسوهاى بافته و نابافته گم مى شد.
(غدائر) جمع غديره به معنى ذوائب جمع ذائبة مى باشد, يعنى موى بسته شده.
و ضمير غدائره به (فرع) در بيت گذشته برمى گردد, و فرع المرأة يعنى موى زن.
(عُقاص) يعنى: الخُصله من الشَّعر: مجموعه و دسته اى از مو به ديگر عبارت: قسمت گرد آمده و جمع شده از مو كه زن ها چون أنار بر سر مى نشانند و با نخ و مانند آن به هم مى بندد.
(مثنّى) يعنى: (الشَّعر المفتول): موى بافته شده و از اين جهت مثنّى مى گويند كه قاعدتاً آن موها را دو دسته مى كنند و مى بافند.
(مرسل) ضد مثنّى است, يعنى: موهاى بافته نشده و شانه خورده.
و خلاصه: موهاى معشوقه را به چهار گروه تقسيم كرده: ١. برخى را بالا برده ٢. برخى را انارگونه با نخ بسته است ٣. موهايى را كه طناب وار بافته و آويخته است ٤. موهاى شانه خورده و بافته نشده.
با اين توضيحات است كه مراد شاعر معلوم مى شود.
مترجم پاورقى مربوط به بيت را نيز ترجمه نكرده است.
ط. جواهر: ٨: (ولاضابط لمعرفة الثقل والصعوبة سوى الذوق السليم والحسّ الصادق الناجمين عن النظر فى كلام البُلغا و ممارسة اساليبهم).
ترجمه مترجم, ص٢٠: (و قاعده اى براى شناخت سنگينى و دشوارى جز ذوق درست و اندر بافت راستين نيست كه پى درپى در سخن بلغا بنگرند و در سبك آن تمرين كنند).
آيا از اين ترجمه, معنى واژه (الناجمين) دانسته مى شود؟!
ترجمه درست و شرح عبارت:
(الناجمين) صفت ذوق سليم و حسّ صادق است و ناجم يعنى پديد آمده و برآمده.
و قانونى براى شناخت سنگينى و سختى واژه, غير از ذوق و دريافت سالم و احساس راستينى كه پديده نگرش در سخن بليغان, و پژوهش در سبك ها و شيوه هاى آنان است, وجود ندارد.
يى. در جواهر, عنوانى با نام: (أقوال ذوى النبوغ والعبقريّة) طرح شده است و ترجمه اى كه براى اين چند ورق ارائه شده است, دچار ايرادهاى بسيارى است كه ذكر تمام آن ها از حوصله ما و شما بيرون است.
جا دارد كه به يادها آورم كه جناب استاد حجةالاسلام والمسلمين حسن عرفان ترجمه اى بر جواهر البلاغه نگاشته اند كه بسيار محققانه و قابل استفاده است. اين حقير نيز در حال تدوين شرحى گويا براى اين كتابم.