آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - ملاغلامرضا آرانى و كتاب جوامع الكلم و معادن الحكم - موحدى محب عبدالله
ملاغلامرضا آرانى و كتاب جوامع الكلم و معادن الحكم
موحدى محب عبدالله
در ميراث مكتوب بزرگان, بسيار ديده مى شود آثارى كه موضوع ويژه اى را تعقيب نمى كنند و بهسان اوراق پراكنده بدون رعايت ترتيب و ارتباط به هم پيوسته اند. امروزه و از بسى پيش از اين بدين گونه آثار مكتوب عنوان كشكول يا چيزى مانند آن داده مى شده است.
كشكول ها محصول اوقات فراغت بزرگان از تحصيل و تدريس و تأليف در دانش هاى مرسوم زمان است و نشانى از خستگى ناشناسى آنان در فيض يابى و فيض بخشى در طول زندگى حتى در ساعات فراغ و استراحت.
كشكول ها و كشكول واره هايى كه در اين چند سده اخير به عناوين مختلف به دست بزرگان علم و ادب و فرهنگ به زبان فارسى و عربى به نگارش درآمده, به قدرى فراوان است كه شمارش و احصاى آنها ناممكن مى نمايد١ و هريك دريايى است از معارف و ادب و فرهنگ كه چشمان هر صاحب ديده اى را به خود خيره مى سازد.
از ميان بزرگ مردانى كه به دلايل پيدا و پنهان به رغم برجستگى علمى و مقام عالى فضل و صلاح در تاريخ دانش و فرهنگ اين مرز و بوم گمنام و قدر ناشناخته مانده اند, عالم بزرگوار و فقيه زاهد مرحوم آيةاللّه غلامرضا آرانى (١١٩٢ـ١٢٦٥ق) است; مردى كه با وجود آثار ارجمند دينى و علمى به ملاحظه شدت زهد و وارستگى شخصى و عوامل عام محيطى و تاريخى, پس از گذشت بيش از يك قرن و نيم از وفات وى حتى در زادگاهش ناشناخته مانده است. بى گمان اگر تأثير عوامل يادشده نبود شخصيتى چون مرحوم ملا حبيب اللّه شريف كاشانى٢ كه از ثبت رؤيت دست نوشته اى كوتاه از عالمى غفلت نكرده, نمى بايست از اين بزرگوار تنها به شاگردى او نزد صاحب رياض و مصاحبتش با سيد محمدتقى كاشانى٣ بسنده مى كرد و از آثار علمى فراوان او تنها به ذكر رساله هلاليه اكتفا نمايد; با اين كه از سال نگارش كتاب او (لباب الالقاب), يعنى ١٣١٩هـ.٤ بيش از ٥٤سال از مرگ مرحوم ملا غلامرضا نگذشته بود. اين جا است كه پاى عوامل ديگرى جز زهد و وارستگى شخصى به ميان مى آيد.
سبب شناسى گمنامى اين گونه شخصيت ها به صورت عام, به تحليل و تحقيقى جامعه شناسانه نيازمند است كه در بحث آسيب شناسى فرهنگ ملل بايد مورد تأمل قرار گيرد و البته از توان اين قلم خارج است. بى گمان صاحب نظران از اين مقوله غافل نيستند و در جاى خود بدان پرداخته اند.
نگارنده را در اين نوشته سر آن نيست كه به شرح زندگى اين عالم بزرگ بپردازد;٥ ليكن به جرأت مى توان گفت: اگر از آثار برجاى مانده آن بزرگوار, نبود مگر كتاب ارزشمند (جوامع الكلم) به عربى و تفسير كنوز الجواهر به فارسى. همين دو اثر براى اثبات جامعيت علمى و نبوغ فكرى و افق والاى انديشه فقهى و اصولى او گواه روشنى بود.
پرداختن موشكافانه به ابعاد شخصيت علمى, ادبى و دينى اين فقيه والا مقام نه در توان اين قلم است و نه در محدوده يك مقال كوتاه.
در اينجا مرورى داريم گذرا بر يكى از آثار ارجمند اين عالم بزرگ به نام (جوامع الكلم و معادن الحكم), با اذعان به اين كه شناخت بايسته ارزش علمى و ادبى آن زمانى بسيار گسترده تر و نگارش چندين مقال را مى طلبد; نيز توان و بضاعتى بيش از حد اين قلم. كتاب شريف جوامع الكلم… كه نسخه اى از آن در ٥١٤ صفحه معمولى به خط پخته و پر انسجام مؤلف بزرگوار در دست است, كشكول واره اى است حاوى نكات و مباحث و فوائد بى شمار علمى و ادبى, تاريخى و تفسيرى و رجالى و… كه مؤلف, آن را در ٥٣ فائده تنظيم و تأليف كرد و در صبح روز پنج شنبه دهه سوم شوال ١٢٣٢ق به پايان رسانده است.
وى برابر سنت تأليف و تصنيف در آن زمان در آغاز كتاب, فهرستى تفصيلى مشتمل بر نكات و مطالب مهم و برجسته فوائد نگاشته كه بسيار راهگشا و سودمند است.
امروزه روز به اين شكل كار, چكيده كتاب يا مقاله گفته مى شود.
مؤلف در خصوص زمان نگارش فوائد كتاب چنين رقم زده است. (برخى از اين فوايد را در گذشته دور, آن زمان كه سرگرم تدريس بودم نگاشته ام و بيش ترينه آن را در اين نزديكى هاى زمان كه از تحصيل و تدريس فارغ بودم به رشته تحرير در آوردم.)٦
با توجه به اين كه تأليف كتاب در سال ١٢٣٢ق.٧ يعنى در حدود سن چهل سالگى مؤلف صورت تحقق پذيرفته است, معلوم مى شود كه آن بزرگوار در جوانى كه فقيهى توانا و پر نشاط بوده است, به هر دليل از افاضه يافته هاى علمى خود به صورت تدريس جدا مانده و بدين لحاظ حاصل تفكرات اجتهادى گاه و بيگاه خود را به صورت مقالات پراكنده اى تدوين نموده و براى آيندگان به عنوان فوائدى بس ارجمند به ميراث نهاده است. چنين محروميت هايى در گذشته زمان از مقوله همان آسيب ها و آفت هاى فرهنگى ملت ها است كه پيش تر بدان اشارت رفت (وكم لها من نظير).
مؤلف در هر فائده اى از اين كتاب, به شرح و بيان موضوعى علمى و ادبى و مانند آن پرداخته و به اقتضاى مقام با بن مايه هاى قوى علمى و حوزوى خود تا حدّ اشباع در آن بحث كرده است. گاهى بررسى علمى ابعاد يك موضوع, مؤلف را به انعقاد چندين فائده در كتاب كشانيده كه هر كدام بُعدى از ابعاد مسأله را مورد بحث و نقاش علمى قرار داده است.
براى نمونه: به بهانه بررسى تركيب (سهو الغفلات) در دعاى سوم صحيفه سجاديه در شأن ملائكه (…ولاتشغلهم عن تسبيحك الشهوات ولايقطعهم عن تعظيمك سهو الغفلات…) مؤلف بزرگوار چندين فايده پرداخته و انصاف را كه در هريك داد معنى داده است. در فايده چهارم كتاب با اين عنوان كه چنانچه به جمع معرف به الف و لام اسم مفردى اضافه شود, آيا بر عموم خود مى ماند يا اين اضافه موجب تخصيص عام مى گردد, مانند سهو الغفلات. پس از يادكرد ثمره بحث, در موارد تعارض چنين عامى با عام مخصص ديگر كه حكم به تقديم كدام بايد بشود, پرداخته و بدين منظور بحثى پر دامنه را سامان بخشيده است. فايده پنجم را به منظور بيان دوران امر بين تخصيص و مجاز منعقد ساخته و همان تركيب (سهو الغفلات) را به بحث گذاشته و به بيان نسبت بين سهو و غفلت و مانند آن پرداخته است. فايده ششم به عنوان درآمدى بر توضيح نوع اضافه سهو الغفلات به بيان گسترده انواع اضافه در اصطلاح نحويان پرداخته. سپس فايده هفتم را به توضيح اضافه سهو الغفلات اختصاص داده است. فايده هشتم را براى رفع شبهات احتمالى وارد بر مفهوم مورد اختيار مؤلف از واژه سهو قرار داده و فايده نهم را به منظور روشن نمودن سهو و نسيان و مانند آن در ملائكه منعقد ساخته و در آن مسأله وجود شهوت در ملائكه را به بحث كشيده و در مقابل بزرگانى چون مرحوم سيد مرتضى(ره) و ديگران كه وجود شهوت را در ملائكه قائل هستند,٨ نظريه نفى شهوت را مطرح كرده و براى تقويت آن بحثى دراز دامن را پى ريخته است. فايده دهم را به بيان فرق بين سهو و نسيان اختصاص داده و در فايده بعدى حديث معروف رفع را به روايت وافى از فقيه به منظور بيان تفاوت بين سهو و نسيان كه در اين حديث يك جا وارد شده, به بحث نهاده و بدين سان مباحث را تعقيب كرده است.
بدينسان مؤلف كوشيده است مباحث را تا حد اشباع پيش ببرد و ناگفته نماند اين امر گاهى كلام مصنف را كمى دچار اسهاب و اطناب كرده است. به هر روى مباحث طرح شده در فوائد كتاب بسيار قوى و حاكى از دقت نظر و قدرت تمركز مؤلف در بحث است.
گويا مؤلف خواسته يا ناخواسته در اين كتاب متأثر از شيوه مرحوم سيد مرتضى در كتاب امالى است كه از بحثى به يك مناسبت به بحث ديگر منتقل شده است; شيوه اى كه راهنماى بزرگان ديگرى نيز در نگارش كشكول واره ها گشته است.٩
بعضى از فوايد كتاب كوتاه و كم تر از يك صفحه مى شود و در بعضى ديگر مؤلف بزرگوار به تناسب و تداعى به قدرى مطالب و نكات متنوع آورده كه مطالعه كننده آشنا دچار شگفتى و سرمستى مى شود; به گونه اى كه آرايش محتوايى كتاب به رغم غموض و پيچيدگى مرسوم و معمول در عبارات حوزويان يكى دو سده اخير, او را به دنبال خود مى كشد و در هر گام تشنه مطالب تازه مى كند.
گاهى اين اطناب و تنوع, فايده اى از فوايد كتاب را از ٦٠ صفحه متجاوز ساخته است; فى المثل, فايده شانزدهم كتاب, در اين موضوع منعقد گشته كه امام حسن و امام حسين(ع) همچون فرزندان صلبى حضرت رسول(ص) هستند و بايد بدين عنوان تلقى شوند. مؤلف پس از ترتيب فروعى بر نتيجه بحث حديثى را از وافى مرحوم فيض از كافى مسنداً از ابوالجارود از امام باقر(ع) نقل كرده١٠ و پس از بيان مؤيداتى از احاديث ديگر, اين مسأله را به صورت جامع ضمن دوازده امر مورد تحقيق قرار داده است.
امر اول: مقصود از (عدّة) در اسناد كافى چه كسانى هستند؟
امر دوم: آيا احاديث ابوالجارود مطلقاً غير قابل قبول است يا قابل قبول يا تنها احاديث دوران استقامت او پذيرفته است, و از آن جا كه ابوالجارود از كسانى است كه اصحاب اجماع هم از او نقل كرده اند, به بحثى مستوفى در باب اصحاب اجماع و مفاد عبارت كشّى در اين باره و مسائلى از اين دست پرداخته و تحقيقات گوناگون علمى و فقه الحديثى را سامان داده است.١١
در اين كتاب مباحث تفسيرى پر مايه و قابل توجهى به چشم مى خورد; مانند بحث مستوفايى كه در فايده بيست وسوم در تفسير آيه شريفه امانت (انا عرضنا الامانة على السموات والارض والجبال…) (احزاب٧٢) آمده است. در اين بحث به طور مشروح مفاهيمى چون: امانت, حمل, اباء, اشفاق و… مورد دقت و مطالعه قرار گرفته است.١٢ نيز در لابلاى مباحث كتاب فوايد ادبى فراوانى ديده مى شود كه براى طالبان علم بسيار مفيد و آموزنده است. در اينجا يكى از آنها كه شايد در حاشيه آن بتوان پندى اخلاقى نيز گرفت, اشاره مى شود:
مؤلف در فايده بيست وششم به شرح مصراع اول اين بيت كه در باب انشاى مطول١٣ نيز به عنوان شاهد آمده, پرداخته است:
ام كيف ينفع مايعطى العلوق به
ريمان١٤ انفٍ اذا ماضن بالّلبن١٥
چون نسخه مطول كه در اختيار مؤلف قرار داشته به مانند نسخه كاتب چلپى فاقد مصراع دوم بيت بوده است, براى مصراع اول به گونه اى مستقل و با قطع نظر از مصراع دوم و احتمالاً ابيات قبل و بعد پس از بيان احتمالات مدرسه اى متعددى كه آورده معنايى را پسند كرده است. بعد از مدتى به نسخه ديگرى برخورد كرده كه مصراع دوم را نيز داشته و بدين صورت, به مفهوم واقعى بيت پى برده و آنچه را پيشتر احتمال داده معناى واقعى بيت يافته و با اين كشف آن چنان شاد گشته و به وجد آمده است كه بى اختيار عنان قلم را به دست دل وانهاده و نگاشته است:
(خداوند مرا به لطف خود از نظر اسباب و وسائل فقير كرد و او را بر اين نعمت سپاس, اما قدرت فهم و رسيدن به مغز و اصل واقع را عطا فرمود كه همان در شأن خردمندان عمده و مهم است. و اگر آن نعمت نبود من ـ به هر صورت ـ بر واقع آگاهى نمى يافتم….)١٦ سپس به شرح بيت براساس نويافته پرداخته است.
گفتنى است بيت يادشده را ابن هشام همراه بيت ديگرى از اين قصيده در حرف (اَمْ) در باب اول مغنى آورده است١٧ و تعجب است كه چگونه مؤلف بزرگوار از آن غفلت كرده است.
آنچه در اين نوشته آمد اشاراتى بود به اثرى ارجمند كه غبار فراموشى ساليان دراز غربت, زاويه خمول و گمنامى را بر سيماى تماشايى او تحميل كرده است و نگاه تمنايش همچنان دست نوازشگر مهر پاكان را به انتظار نشسته است. اميد كه به همت والاى خير پيشگان پرده بى مهرى و فراموشى از رخسار اين جوهر انديشه فرو افتد تا ديده و ذهن پاك نظران از درخشش آن بهره مند شوند.
در پايان به قصد تيمن و نيز ارائه پرده اى از اسرار غيب بى مناسبت نيست جريان خوابى را كه يكى از معاصران مؤلف درباره يكى از خادمان و مرثيه سرايان اخلاص كيش حضرت ابى عبدالله الحسين(ع) ديده و براى مؤلف نقل كرده حسن ختام اين مقال قرار دهيم كه مؤلف كتاب نيز چنين كرده و شگفتى خود را چنين بيان داشته كه: ولعمرى انه كالوحى المنزل وانّه من اعجب العجاب:١٨ يكى از شاعران گفت مى خواستم ماده تاريخى براى مرحوم حاجى قاسم كاشانى مرثيه سراى امام حسين(ع) كه به تازگى وفات يافته بود, بگويم همان طور كه مشغول فكر كردن بودم به خواب رفتم در عالم رؤيا مرحوم حاجى سليمان صباحى بيدگلى را كه سال ها پيش وفات يافته بود,١٩ ديدم, گفت: مى خواهى ماده تاريخ فلان كس را بگويى؟ گفتم آرى, گفت: به صفحه اين ديوار نگاه كن ماده تاريخ او آمده است. نگاه كردم نوشته بود: هست محشور با امام حسين(ع). از خواب بيدار شدم; حروف آن را حساب كردم دقيقاً ١٢٣٢ مطابق با سال وفات آن مرحوم بود.پي نوشت ها:
١. مرحوم شيخ آقابزرگ تهرانى از ٦٠ كشكول نام برده است ر.ك: الذريعه, ج١٨, ص٧٠ـ٨٣ و صدها كتاب و رساله در متفرقات ر.ك مجلدات مختلف الذريعه.
٢. جهت آگاهى از شرح حال اين بزرگوار ر.ك ملاحبيب الله كاشانى فقيه فرزانه نوشته عبدالله موحدى چاپ دفتر تبليغات اسلامى, سال ١٣٧٦ش.
٣. لباب الالقاب فى القاب الاطياب, چاپ دوم, ص١١٦.
٤. همان, ص١٥٢.
٥. براى اجمالى از زندگى وى ر.ك: رساله هلاليه, چاپ انجمن اهل قلم آران و بيدگل) ١٣٧٩ش به اهتمام حبيب الله سلمانى آرانى, ص٦ تا ١٠.
٦. جوامع الكلم, نسخه خطى, ص١.
٧. همان, ص٥١٤.
٨. ر.ك: سيد عليخان شيرازى, رياض السالكين, چاپ سنگى, ص٧٩.
٩. مانند الكلام يجرّ الكلام, از مرحوم آيةاللّه سيد احمد زنجانى, ج١, ص١.
١٠. الوافى, ط جديد اصفهان, ج٣, ص٩٤٤, حديث سوم.
١١. جوامع الكلام, ص١٨٨ـ٢٥٢.
١٢. همان, ص٣١٦ـ٣٢٨.
١٣. المطول, به خط عبدالرحيم, ص١٨٦.
١٤. در نسخه چاپى حاشيه چلپى بر مطول ـ منشورات الشريف الرضى, قم, ص٤٠٢ ـ اين كلمه ريحان آمده است كه درست نيست.
١٥. اين بيت از قصيده (افنون تغلبى از شعراى جاهليت است, براى مابقى ابيات برجاى مانده از اين قصيده ر.ك شرح شواهد المغنى, از جلال الدين سيوطى نشر ادب الحوزه, ج١, ص١٤٥; نيز البيان والتبيين, از جاحظ, ج١, ص٢٦.
١٦. جوامع الكلم, ص٣٣٨.
١٧. مغنى اللبيب, به خط عبدالرحيم, ص٢٣.
١٨. جوامع الكلم, ص٥١٤.
١٩. سال وفات مرحوم حاج ملا سليمان صباحى بيدگلى بنا بر صحيح و برابر اسناد تاريخى ١٢١٣ق بوده است, نه آنچه به اشتباه روى سنگ مزار آن مرحوم حك كرده اند يعنى ١٢٠٧ق.