آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - كتابخانه هاى اسلامى و تبليغات فرقه اى - استلهورن مکنسن روث
كتابخانه هاى اسلامى و تبليغات فرقه اى
استلهورن مکنسن روث
##مترجم: حميدرضا جمالى مهموئى##يكى از جالب ترين وجوه تاريخ ادبى اسلام, داستان كتابخانه هاى آن است. حيرت انگيز است كه تنها چند نسل پس از پيروزى اعراب در قرن هفتم ميلادى, فرزندان اين فاتحين بى سواد, سرگرم گردآورى و ترجمه آثار ادبى تمدن هاى قديمى تر و تأليف كتب جديد شدند. هرچند گزارش هاى مربوط به مسئول بودن عُمر, خليفه دوم در ماجراى ويرانى كتابخانه اسكندريه و كتابخانه هاى سلطنتى ايران احتمالاً بى پايه و اساس است, در مورد خصلت برخى از رهبران اوليه اسلام حق با راويان است. بعيد نيست كه آنان با جهل كلّى و خوار شمردن همه كتاب ها به جز قرآن, مجموعه هاى گرانبهايى از كتاب ها را از بين برده باشند. اين وقايع چندان پيش از آن نبود كه برخى از امويان شام و به ويژه اولين خلفاى عباسى بغداد, مبادرت به تشكيل كتابخانه هاى عظيم كند. اين اولين مسلمانان كتاب دوست, اغلب آگاهانه و مشتاقانه ردّ پاى پيشگامان يونانى و رومى و حتى بيش از آن, ردپاى پيشگامان ايرانى و مسيحى خود را دنبال مى كردند. خلفا, علما, شاهان و درباريان, دنيا را در جستجوى كتاب درمى نورديدند و به تشويق مترجمان, نسخه برداران و مؤلفان مى پرداختند.
حتى سطحى ترين مطالعه روى تاريخ كتابخانه هاى اسلامى, سؤالاتى در مورد منشأ و سرنوشت آنان برمى انگيزد. نگارنده در مقاله قبلى خود در شماره جولاى ١٩٣٢ مجله The Library Quarterly دانشگاه شيكاگو, چهار كتابخانه مهم بغداد را توصيف نمود. اين چهار كتابخانه, نه به عنوان كتابخانه هاى استثنايى, بلكه به عنوان شِمّه اى از كتابخانه هاى پراكنده در جهان اسلام بررسى شدند. آن چنان كه در آن مقاله بيان شد, كتابخانه ها برآيند نياز و علاقه افراد فرهيخته, جوامع ادبى و نهادهاى علمى بودند و هريك به نوبه خود گرفتار سرنوشتى متفاوت شدند. بسيارى از مجموعه هاى خصوصى و عمومى توسط گروه هاى متجاوز جاهل نظير ترك ها, مغول ها و تاتارها در شرق و بربرها در غرب نابود يا پراكنده شدند. مسيحيان نيز مسئول ويرانى برخى كتابخانه هاى متعلّق به همسايگان مسلمان خود بودند. كاردينال خيمنز (Cardinal Ximenez), خشمگين از علاقه اى كه مسيحيان اسپانيا به كتب اسلامى نشان مى دادند, هشتاد هزار جلد كتاب را در ميدان عمومى قرناطه (Granada) به شعله هاى آتش سپرد.١ گفته مى شود صليبيّون كتابخانه بزرگ طرابلس شام را ويران كردند و احتمالاً مرتكب خرابكارى هاى ديگرى نيز شده اند.٢
با اين حال اغلب فراموش مى شود كه خود مسلمانان مسئول از دست رفتن مجموعه هاى گرانقدر كتاب بوده اند. كتابخانه هاى بسيارى در نتيجه بى دقتى و غفلت از بين رفتند, اما تعداد بيش ترى نيز از روى عمد ويران شدند. نقش مهمى كه تعصب دينى در تاريخ كتابخانه هاى اسلامى ايفا نموده, آن گونه كه بايد, درك نشده است.٣ كتابخانه هاى زيادى به مثابه نهادهاى تبليغات دينى تأسيس شدند و تعداد زيادى نيز به دليل مخالفت هايى كه بعدها با عقايد نهفته در پس تأسيس آن ها صورت گرفت, ويران شدند. شايد تنها اشاره اى گذرا به اين نكته روشن كفايت كند كه كتابخانه هاى متعلق به مساجد, آرامگاه ها و به ويژه مدارس دينى نقشى تعيين كننده در اشاعه تعاليم اسلام ايفا مى كردند. ماهيت مجموعه اين كتابخانه ها اغلب منعكس كننده اهداف و علايق محدود نهادهايشان بود. به جز چند مورد استثنايى, مجموعه اين كتابخانه ها از حيث تنوع به پاى كتابخانه هايى كه توسط افراد داراى علايق بسيار متنوع بنا مى شدند, نمى رسيد.٤ كتابخانه به عنوان يك نهاد دينى براى غرب ناشناخته نيست. كتابخانه هاى روم اغلب با معابد همراه بودند;٥ كتابخانه هاى مسيحى قرون وسطا در صومعه ها شكل گرفتند و قرائت خانه هاى دينى هنوز هم در غرب وجود دارند.
هدف اين مقاله اين نيست كه به شرح ويژگى هاى كتابخانه هايى بپردازد كه به نهادهاى حامى و مبلغ اسلام سنى وابسته بودند; بلكه مقاله, جنبه هاى خاصى از كتابخانه هايى را مورد بررسى قرار مى دهد كه هدف اصلى و ابتدايى آنان اشاعه تعاليم فرقه اى و رافضى بود.* طبيعى است زمانى كه رهبران يك فرقه جديد از طريق انشعاب ظهور مى كردند, براى عرضه و اشاعه عقايد خاص خود, شروع به نوشتن رساله و كتاب مى نمودند. اگر انشعاب پا مى گرفت, اين آثار ابتدايى, حفظ, تكثير و تفسير شده و كتب جديد به نوبه خود به آن ها افزوده مى شد. هدف اصلى اين متون, دفاع از فرقه منشعب شده در مقابل جناح اصلى رقيب, يعنى تسنن بود. اگر عقايد فرقه مورد بحث صرفاً به جزئيات امور دينى ارتباط مى يافت, كتب آن ها نيز به قرآن, مجموعه احاديث و تفاسير محدود مى شد. از سوى ديگر, اگر اصول و تعاليم فرقه به حوزه هاى علمى و فلسفى وسيع ترى ارتقا مى يافت, تبليغات آن ها طبعاً شامل طيف وسيع ترى از كتب مى شد. از اين رو مى بينيم مأمون كه از معتزله حمايت مى كرد, شيفته آثار علمى, فلسفى و ادبى ايران, هند و يونان بود. شايد اين مسأله از فرط وضوح نيازى به تأكيد نداشته باشد, اما خواهيم ديد كه درك اين تمايلات براى شناخت ماهيت كتابخانه هاى اسلامى و تاريخ آن ها ضرورى است.
در آن دورانى كه كتاب كم و گران بود, اين كه افراد علاقه مند به اشاعه علم به صورت عام يا اشاعه تعاليم يك فرقه به صورت خاص, كتاب هاى خود را در دسترس عموم فرهيخته و درس آموخته قرار دهند, حائز اهميت بود. در كنار بحث و وعظ, چه راهى براى ترويج اصول يك فرقه بهتر از آن بود كه آثار مبيّن اين اصول را در دسترس اهل مطالعه قرار دهند؟ طى اين مقاله روشن خواهد شد كه رهبران بدعت گذار, كاملاً به ارزش كتابخانه به عنوان يك نهاد تبليغاتى آگاه بوده و بر آن صحّه مى نهادند و از اين رو به تأسيس كتابخانه و استفاده از آن مى پرداختند. خواهيم ديد هرجا كه تسنن رواج يافت و بدعت ها مورد سركوب قرار گرفتند, كتب آنان بلافاصله مورد سوءظن قرار گرفت و نابود شد. البته اين تنها يك روى سكّه است; چرا كه فرقه گرايان نيز در پايمال كردن آثار مخالفين خود شور و شوقى برابر از خود بروز مى دادند.
حتى در ميان اهل سنت نيز اختلاف عقيده به ويژه در مورد قوانين شرع وجود داشت. مواجه شدن با افراطيون يك مكتب كه عمداً كتب ديگر مكاتب را مى سوزاندند, امرى غير عادى نبود. خواهيم ديد كه اين مسأله به ويژه در اسپانيا يعنى جايى كه احساسات اغلب طغيان مى كرد, اتفاق افتاده است. به علاوه هميشه محافظه كارانى بوده اند كه به هر نوع تمايل فرهيختگان براى زدن گريزى به مطالعات خارج از حوزه مطالعات خاص مذهبى به ديده تشويش مى نگريستند. آن ها با اشتياق بسيار آماده تكرار فرمان منسوب به عمر, خليفه دوم و دفاع از آن بودند كه گفت: (كتاب هايى را كه اشاره كردى وارسى كن. اگر آنچه كه در آن ها مكتوب است, مطابق با كتاب خدا است, به كتاب خدا اكتفا مى كنيم و اگر خلاف آن هستند, پس مطلوب نيستند, آن ها را از بين ببر.٦)
وجه ديگر اين مسأله كه نبايد از آن غافل شد, اين حقيقت است كه سركوب بدعت گذاران و توقيف كتب آنان, ابزار كارآمدى بود در دستان كسانى كه مايل به توسعه مجموعه هاى خود بودند. حتى مدافعان با حميّت دينى نيز آن قدر يكدنده نبودند كه آثارى ـ يا اجازه بدهيد بگوييم پاداش هاى ضمنى ـ را كه از اين طريق نصيبشان مى شد, ناديده بگيرند. پيش از سوزاندن آثار منفور چه چيز طبيعى تر از وارسى كتب و بيرون كشيدن آثار بى ضرر بود؟ مسلماً هيچ كس حق از بين بردن نسخ قرآن مجيد را نداشت و در مورد از بين بردن آثار ديگرى كه مطالعه دقيق آن ها براى مؤمنان خطرساز نبود نيز حد و مرزى وجود داشت. ايده (غنايم از آنِ فاتحين است) در درگيرى هاى مذهبى نيز همانند ديگر انواع نزاع ها به كار مى رفت و كتاب ها پاداش تلقى مى شدند. بارها پيش مى آمد كه يك فاتح, كتابخانه خود يا دوستانش را از اين راه غنى مى ساخت. در دوران سركوب, كتاب دوستانى كه به اصول اخلاقى پايبند نبودند, مى توانستند به گونه اى مزاح آميز با رافضى خواندن دانشمندانى كه مدت ها چشم طمع خويش را به كتاب هاى آنان دوخته بودند, هم تحسين عموم را متوجه خود سازند و هم از سود و منفعتى كه از اين طريق عايدشان مى شد بهره مند شوند. اين رويه بهترين توجيه در مورد توقيف كتابخانه متعلق به الكندى به نظر مى رسد;٧ چرا كه كسى كه به اين فيلسوف اتهام رافضى بودن بست بنو موسى بود كه خود جزء بزرگ ترين گردآورندگان كتاب محسوب مى شود.٨ با اين حال, آن ها مجموعه كندى را دست نخورده حفظ كردند و توفيق يافتند اين مجموعه را به صورت يك كتابخانه تخصصى در بغداد برپا كنند كه نام مالك پيشين خود را در برداشت. خوشبختانه كندى از اتهام بدعت تبرئه و كتاب هايش به وى باز گردانده شد. اما ديگران به اندازه وى خوش اقبال نبودند. بسيارى از مجموعه هاى متعلق به اشخاص يا مؤسسات هرگز به مالكينشان باز گردانده نشدند; اما كتابخانه هاى جديدى را تشكيل دادند. به هر حال منافع اين تعصب رياكارانه براى جهان علم مشهود است. بايد شكرگزار بود كه بسيارى از مجازات هاى افراد كژ دين آن قدر كه احتمالاً افراد دقيق و متعصب آرزويش را داشتند, موشكافانه نبود. ابن حزم كسانى را كه كتاب هايش را سوزاندند با شعرى كه مضمون آن در ادامه نقل مى شود, سرزنش نموده:
با من از اوراق كاغذى و چرمى سخن مگوييد, تأسف دانشِ درون آن ها را كه وقف بشريت شده بودند مخوريد.
اگرچه كتاب ها سوزانده مى شوند, اما محتواى آن ها نمى سوزند; زيرا هنوز در ذهن من زنده هستند.٩
ما نمى توانيم مثل ابن حزم خوشبين باشيم چرا كه مى دانيم بسيارى از آثار عربى و فارسى گرانبها كه تنها نام آن ها را مى دانيم يا نقل قول هايى از آن ها به دست ما رسيده, در دوران غليان تعصبات مذهبى از بين رفته اند.
طى توصيف كتابخانه هاى متعددى كه تاريخ آن ها با تبليغات فرقه اى ارتباط نزديك داشته, لازم است كه بعضى از مواضع و عقايد اصلى گروه هاى مذهبى مورد بحث را به اجمال ترسيم كنيم.
يكى از مكاتب مهمى كه در اسلام ظهور كرد, معتزله بود. مأمون به اين مكتب تعلق داشت و براى مدتى موفق شد اصول اين فرقه را به عنوان دين دولتى تثبيت كند. اهل سنت مورد ايذا و اذيت بودند, اما بار ديگر در دوران متوكل كه در ٢٣٤ق (٩ـ ٨٤٨م) فرامين دينى مأمون را لغو كرد, مجدداً استيلا يافتند. وى با مخالفت چندانى مواجه نبود; چرا كه معتزله هرگز در ميان توده مردم مقبوليت نيافت. معتزله در آغاز بسيار خردگرا بود و در آخر به فلسفه مدرسى كشيده شد و با اصول و تعاليمى همراه شد كه از شدت حكيمانه بودن براى مردم عادى قابل درك نبودند. روى هم رفته اين مكتب سهمى ماندگار در توسعه تفكر اسلامى داشته است. در اين جا به سختى مى توان به بحث مفصل درباره كلام معتزله پرداخت, اما شايد بهتر باشد به چند نكته كه با تاريخ ادبيات ارتباط دارد اشاره كنيم.
اساساً در معتزله نوعى اطمينان به ارزش خرد انسان و تأكيد بر آن وجود داشت كه با اتكاى تسنن به يك كتاب مطلق الهى و مصون ازخطا به عنوان منبع موثق نهايى منافات داشت. شاخص ترين اصل معتزله يعنى اعتقاد به اين كه قرآن يك وجود مخلوق (Created entity) است, از اين جا ظهور كرد. معتزله با تأكيد بر استنتاج هاى منطقى, به وضوح مى پنداشتند كه اعتقاد اهل سنت به قرآن به عنوان يك كتاب غير مخلوق (uncreated), حاكى از وجود يك موجود ازلى در كنار خدا است. اين موضع با اعتقاد معتزله به توحيد و قدرت مطلقه تناسب داشت. معتزله با اين اعتقاد در صدد بود از هر گونه تمايلى براى ذكر صفات خداوند در مورد هر موجود مستقل ديگر, مثل آنچه كه در تثليث مسيحيت وجود دارد, پرهيز كند. معتزله در اصول خود جايگاه بسيار رفيعى براى خرد انسان قائل بود و در تضاد با تقدسگرايى مطلق تسنن, بر اختيار و آزادى اراده انسان به عنوان يك جزء ضرورى عدالت الهى صحه مى نهاد. با توجه به هدف فعلى ما, نكته مهم در كل اين است كه معتزله, به عنوان متكلمين حقيقتاً خردگرا, محصولات فكرى و كتب غير الهى را نيز ارزشمند مى دانستند. از اين رو تعجبى ندارد كه درمى يابيم برخى از معتزليان متعصب هم دوستدار و هم گردآورنده پر و پا قرص كتاب بودند. واضح است فردى كه علاقه اى غير معمول به كتب علمى و فلسفى از خود بروز مى داد, احتمالاً از سوى اهل سنتِ سخت گير به خاطر تمايلات معتزلى مورد ملامت و اتهام قرار مى گرفت. اين حالت دقيقاً همان چيزى است كه در مورد كندى و بسيارى از افراد ديگر اتفاق افتاد. در برخى موارد سوءظن ها داراى پايه و اساس درست بود و در موارد ديگر چنين نبود.
برگرديم به قضيه ارتباط كتابخانه ها و تبليغات فرقه اى. مقدسى, جغرافيدان بزرگ (متولد ٩٤٦م.) كه اثر جغرافيايى مشهور خود را در ٣٧٥ق (٩٨٥م) منتشر كرد, از كتابخانه اى عمومى سخن مى گويد كه در رامهرمز خوزستان از آن بازديد كرده است.١٠ اين كتابخانه صراحتاً به منظور تبليغ اصول معتزله تأسيس شده بود. در اين شهر دارالكتبى وجود داشت كه محل آن يا در مسجد جامع زيباى شهر و يا در يكى از تيمچه هاى مجاور آن بود. اين كتابخانه و كتابخانه بصره,١١ موقوفات شخصى به نام ابن سوّار بودند. از شناسايى اين فرد ناتوانيم, اما الفهرست, ص١٣٩, به او به صورت ابوعلى بن سوّار الكاتب, مردى علم دوست, اشاره كرده است. مقدسى مى افزايد كه موقوفات اين كتابخانه حمايت از همه كسانى را كه مايل بودند خود را وقف مطالعه نظام معتزله و يا مطالعه و استنساخ كنند, شامل مى شد. همچنين در آن جا شيخى بود كه به صورت منظم درباره اصول معتزله سخنرانى مى كرد. عنصر تبليغ از اين شرايط مشهود است. اين جغرافيدان عرب مى گويد كه كتابخانه بصره بزرگ تر بود و كتاب هاى بيش ترى داشت و تعداد مراجعين آن بيش از كتابخانه رامهرمز بود. مقدسى در همين اثر خود, چند صفحه جلوتر,١٢ به كتابى اشاره نموده كه در بصره ديده و خوانده است. اين اشاره ما را به اين نتيجه رهنمون مى سازد كه اين كتابخانه يكى از كتابخانه هاى متعددى بوده كه وى مى گويد١٣ در تأليف اثر جغرافيايى خود به آن ها مراجعه كرده است. محمد بن اسحاق, نويسنده الفهرست,١٤ از ابن سوّار به عنوان منبع اطلاعات خود درباره محدثى به نام البُستى نقل قول مى كند. محمد بن اسحاق ذكر مى كند كه خود شخصاً چيزى از كتاب هاى البستى را نديده است. وى از ابن سوّار به عنوان بانى يك كتابخانه وقفى در بصره ياد كرده و از وى چنين نقل قول مى كند كه: (از كتاب هاى وى در كتابخانه من در بصره…) [فى خزانتى بالبصره من كتبه…]. اين جمله كه به وجود تعدادى از كتاب هاى البستى در كتابخانه ابن سوّار اشاره دارد, حاكى از آن است كه اين كتابخانه قبل از نگارش الفهرست در ٣٧٧ق (٩٨٨م) تأسيس شده است.
مقامه دوم از مقامات حريرى كه حلوانيه نام دارد, تصوير بسيار جالبى از گروهى از متأدّبين١٥ ارائه مى نمايد كه براى بحث درباره شعر در كتابخانه شهر گردهم آمده اند. هرچند كه شرايط بيان شده قصه پردازانه است; اما بدون شك مبتنى بر نوعى گردهمايى است كه به صورت منظم در كتابخانه عمومى شهر بومى مؤلف برگزار مى شده است. وى مى گويد: (يك بار حاضر آمدم در دارالكتب شهر كه انجمن ادب آموزان و محل ملاقات ساكنان شهر و بيگانگان است).١٦ وى در ادامه شرح مى دهد كه چگونه يك غريبه ژوليده وارد محفل شده و در آخرين صف مى نشيند; اما به زودى به بحث مى پيوندد و يكى از اشعار خود را باز مى خواند كه بسيار مورد ستايش مجلس قرار مى گيرد. در ابتدا به شاعر بودنش شك مى شود; اما وى چند بيتى بالبداهه مى سرايد كه برايش كف مى زنند, احترامش مى كنند و جامه نيكو به وى مى بخشند. راوى اين قصه از اين رو, وى را قهرمان مقامات و يك شاعر گستاخ مى داند و با وى هم صحبت مى شود. شاعر چند بيتى درباره بى مهرى دَهر و سرنوشت مى خواند و راهى مى شود, (و در صحبت خود ببرد دل ها را). البته راهى وجود ندارد كه بفهميم كتابخانه اى كه حريرى به تصوير كشيده همان كتابخانه ابن سوّار است يا نه. چنرى (Chenery)١٧ بيان مى كند كه در بصره ـ شهرى كه مدت ها به عنوان يك مركز علمى و به ويژه به خاطر مدرسه نحوش مشهور بود ـ چندين كتابخانه عمومى وجود داشته است. در نسخه خطى مقامات حريرى در پاريس, مينياتور بسيار جالبى اثر يحيى محمود, نقاش مشهور وجود دارد كه گروهى از دانشمندان را در يك كتابخانه ـ از قرار معلوم همان كتابخانه بصره ـ به تصوير كشيده است. دانشمندان در مقابل يك صندوق گشوده شده پر از كتاب نشسته اند كه در آن كتاب ها روى يكديگر قرار گرفته و در قسمت هاى كوچك منظم شده اند.١٨ اين توصيف تا حدودى خارج از موضوع اصلى اين مقاله است; اما تصوير جالبى از استفاده از كتابخانه ها در جهان اسلام در قرن پنجم به دست مى دهد.
در بالا ذكر شد١٩ كه نسخه خطى اثر مقدسى در قسطنطنيه افزوده كه ابن سوّار در رى نيز كتابخانه اى تأسيس كرد. اين نسخه خطى متأخرتر كه در متن چاپى ويرايش دوگوئج (De Goeje) به صورت يادداشت هاى C ارائه شده, مبتنى بر تجديدنظرى است كه حوزه مقدسى سه سال پس از يك سفر ديگر روى ويرايش قديمى تر اثر خود انجام داده است و از اين رو نتايج مشاهداتى را ارائه مى كند كه مبتنى بر تجارب دست اول وى هستند. بنابراين جايز به نظر مى رسد كه گمان كنيم ابن سوار سخاوتمند, كتابخانه سومى نيز براى اشاعه مذهبش تأسيس كرده است.
رى كه به يونانى Rhages ناميده مى شود, شهرى بود كه زمانى به خاطر كتابخانه هاى عظيمش به ويژه كتابخانه اى كه ميراث يكى از مشهورترين مردان تاريخ ادبيات عرب يعنى اسماعيل بن عبّاد٢٠ بود, شهرت داشت. اين مرد كه عموماً به خاطر دوستيش با ابن عميد به صاحب معروف شده, وزير مؤيدالدوله و فخرالدوله از سلاطين آل بويه بود. خود وى مؤلفى توانا بود٢١ و دربارش يكى از برجسته ترين مراكز ادبى ايران طى قرن چهارم هجرى (١٠م) بود طورى كه در رى يا اصفهان, ادبا و علما جذب همفكرى و حمايت آزادانديشانه وى مى شدند. وى هنگام سفر عادت داشت سى بار شتر كتاب درباره موضوع دلخواهش يعنى ادب به همراه خود بردارد, اما پس از اين كه نسخه اى از الاغانى اثر ابوالفرج اصفهانى را دريافت كرد, فهميد كه اين گلچين بزرگ به عنوان مصاحب سفر كفايتش مى كند.٢٢ همچنين نقل شده كه نوح بن منصور, امير سامانى خراسان از طريق يك پيام سرّى سعى كرد صاحب را ترغيب به ترك آل بويه و ورود به خدمت خود كند. صاحب از ترك مردمى كه آبرو و شهرتش نزد آنان تثبيت شده بود امتناع كرد و به عنوان عذر, مشكل جابجايى مايملك شخصى خود يعنى كتاب هايش را مطرح كرد. بنا به گفته ياقوت وى تنها چهارصد بار شتر كتب علمى داشته است.٢٣
اما حاجى خليفه, نويسنده متأخرتر (قرن١١ق/١٧م) با اين ادعا كه گفته خود صاحب را نقل مى كند مى گويد كه او ٠٠٠/١١٧ جلد كتاب داشته است.٢٤ ابو محمد عبدالله بن احمد, يكى از شعراى برجسته اصفهان به عنوان كتابدار در خدمت صاحب بود.٢٥
صاحب هنگام مرگش در ٣٨٥ق (٩٩٥م) كتابخانه اش را وقف شهر رى كرد.٢٦ اين كه به يك مسجد يا مدرسه بخشيده شده ذكر نشده است اما ظاهراً در بناى خاصى جاى داده شده, چرا كه اشاره هايى كه پس از آن تاريخ به آن شده به صورت بيت يا دارالكتب است. در دوران حيات صاحب به سادگى به عنوان خزانه وى به آن اشاره مى شود.
اين كتابخانه هم در دوران حيات صاحب و هم پس از آن به عنوان كتابخانه شهر, بايد كتابخانه مهمى بوده باشد; چرا كه نويسندگان متعدد از مراجعه به آن يا از كتاب هاى ارزشمند آن سخن گفته اند. مؤلفين تحت حمايت صاحب, آثار خود را به وى هديه مى كردند و آن چنانكه رايج بود, اغلب اولين نسخه اثر خود را به او پيشكش مى كردند. به عنوان نمونه: يكى از قديمى ترين تاريخ هاى محلى ايران كه كتابى درباره شهر قم بود به وى اهدا شد.٢٧ ثعالبى اهل نيشابور كتاب لطائف المعارف خود را به صاحب پيشكش كرد.٢٨ ابوعلى فارسى نحوى كتاب حجّة خود را به صاحب كه حامى وى بود اهدا كرد. ياقوت از يكى از منابع اطلاعاتى خود به نام سلامة بن عياض نقل مى كند كه نسخه اى از حجة به خط خود مؤلف را در سال ٥٢٢ق (١١٢٨م) در كتابخانه رى مورد استفاده قرار داده است.٢٩ مقدسى ذكر مى كند كه دوبار به آثار جالب توجهى در كتابخانه صاحب رجوع كرده است. يك بار٣٠ وى نوعى نقشه تصويرى را توصيف نموده كه روى چيت موصلى كشيده شده و در آن درياها و رودهاى آسيا همانند پرنده اى بزرگ با بال هاى گسترده به تصوير كشيده شده است و وى نسخه هايى از آن را در كتابخانه هاى متعدد از جمله در كتابخانه صاحب ديده است. در نسخه خطى قسطنطنيه. اين سيّاح و جغرافيدان به كتابى اشاره كرده اثر ابوزيد بلخى كه در مجموعه صاحب ديده است.٣١
دارالكتبى كه مقدسى در صفحه ٣٩١ ٣٢ اثر خود از آن صحبت كرده در نزديكى بازار بزرگ ميوه واقع در روذه, قريه اى در حومه رى, قرار دارد. در نگاه اول به نظر مى رسد كه همان كتابخانه اى باشد كه صاحب پس از خود وقف كرده است; چرا كه طبق نسخه خطى قسطنطنيه, اين كتابخانه نه تنها داراى تعداد كمى كتاب بوده و توسط صاحب تأسيس شده است. در همه نسخ خطى و چاپى متن اثر مقدسى چنين آمده كه كتابخانه در يك (خان) قرار داشته است. اين نكته مسائلى را برمى انگيزد. مقدسى اثر خود را در ٣٧٥ق (٩٨٥م) يعنى ده سال قبل از مرگ صاحب منتشر كرد و تجديدنظر آن (نسخه خطى قسطنطنيه) نيز سه سال بعد در ٣٧٨ق ارائه شد. ازاين رو وى بايد چندى قبل از ٣٧٥ق و احتمالاً بار ديگر در فاصله ٣٧٥ تا ٣٧٨ از رى بازديد كرده باشد. به هر صورت منظور وى نمى توانسته كتابخانه عمومى بزرگى بوده باشد كه در ٣٨٥ق (٩٩٥م) تأسيس شده. اشاره هاى قديمى تر وى٣٣ تنها به كتابخانه شخصى صاحب اشاره دارند كه در دوران حيات صاحب به آن دسترسى داشته است. مشكل ديگر اين است كه گفته اند كتابخانه داراى تعداد كمى كتاب بوده; در حالى كه آن چنان كه مى دانيم اين مجموعه هم در دوران حيات صاحب و هم پس از آن مجموعه اى بزرگ بوده است. هنگامى كه ويران شد, بيهقى٣٤ كه از شاهدان عينى ماجرا بوده, بيان مى كند كه فهرست آن ده جلد بوده است. علاوه بر اين مقدسى مى گويد كتابخانه در يك خان قرار داشت و شامل مجموعه اى از كتب داستانى بود كه باز هم با اوصاف كتابخانه صاحب كه داراى علايق متنوع بود, مطابق در نمى آيد. بنابراين محتمل به نظر مى رسد كه صاحب كه يك كتاب دوست خَيِّر بوده, مجموعه اى از كتب ادبى غير فاخر را به يك خان در يكى از قريه هاى حومه شهر رى اعطا كرده باشد تا مسافران بتوانند لحظاتى با اين كتب تسلاى خاطر يابند. در ضمن, اين اولين اشاره به يك كتابخانه با يك مجموعه صرفاً داستانى است كه من تاكنون يافته ام. كلمه اى كه براى آن استفاده شده (دارالكتب الأحدوثه) يعنى (خانه كتاب هاى داستانى) است. اُحدوثه كه به معناى انواع مختلف داستان به ويژه داستان هاى ساختگى است, احتمالاً براى پرهيز از ابهام به كار رفته است. اسم مؤنث احدوثه به عنوان عطف بيان براى جمع مكسر كتب به كار رفته است. تنها مشكلى كه باقى مى ماند مربوط به واژه دارالكتب است كه در جاهاى ديگر ظاهراً براى اشاره به بناى كتابخانه
به كار مى رود. به سختى مى توان وجود يك بناى [مستقل] براى كتابخانه را درون محدوده يك خان تصور كرد; به ويژه اگر هدف صرفاً جاى دادن تعداد كمى كتاب باشد. شايد واژه دارالكتب در اين جا به سادگى به معناى يك اتاق يا قفسه كتاب ها باشد; اما اين استفاده نامعمول است. اهداى كتاب به كاروانسراها براى استفاده مسافران يك سنّت بى سابقه نبوده است. ابن اثير مى گويد كه فخرالدين مبارك شاه مروروذى شاعر و نسب شناس, ميهمان خانه اى داشت كه در آن كتاب و وسائل شطرنج قرار داشت; علما عادت به مطالعه كتاب داشتند و غافلان به بازى شطرنج مى پرداختند!٣٥
متأسفانه, انتفاع علماى شهر رى از سخاوت صاحب آن قدر كه وى اميد داشت به طول نينجاميد; چرا كه در سال ٤٢٠ق (١٠٢٩م) سلطان محمود غزنوى كه مدت ها درگير فتوحات هند بود, روى از شرق بازگرداند و توجه خود را معطوف رى ساخت. او به عنوان مدافع خليفه سنّى بغداد, القادر, تصميم داشت تا همه شواهد بدعت را از بين ببرد. وى حاكم آل بويه رى, مجدالدوله را تبعيد كرد; تعدادى از باطنيان يا اسماعيليان٣٦ و قرمطيان را مصلوب نمود; معتزليان را تبعيد كرد و كتب آنان را به همراه كتب فلاسفه و منجّمين سوزاند و در نهايت يكصد بار شتر از كتب ظاهراً بى ضرر را به پايتختش در غزنه منتقل ساخت.٣٧ اين كه ويرانى هاى محمود دامنگير كتاب هاى رافضى كتابخانه صاحب نيز شد, از گزارش ياقوت٣٨ كه با استناد به بيهقى بيان شده, مشهود است. وى مى گويد:
پس از آن كه سلطان محمود بن سبكتگين آن را [ساختمان كتابخانه و كتاب ها را] سوزاند, من اين دار [الكتب] را وارسى كردم و دريافتم كه فهرست آن ده جلد بوده است. زمانى كه سلطان محمود به رى آمد, به وى گفته شد كه اين كتاب ها كتب روافض٣٩ و بدعت گذاران است. از اين رو از ميان آن ها همه كتاب هايى را كه درباره علم كلام بود, جدا كرد و دستور داد بسوزانندشان.
اين منبع سرنوشت ساير كتاب ها را شرح نداده; اما به احتمال زياد بعضى از آن ها در زمره كتبى بوده اند كه توسط فاتح به پايتختش منتقل شدند و كتابخانه دانشگاه تازه تأسيس وى را غنى ساختند. اگر قرار باشد گفته سلامة بن عياض٤٠ را بپذيريم كه گفته در ٥٢٢ق (١١٢٨م) در رى در كتابخانه وقف شده توسط صاحب بوده است, روشن مى شود كه بخشى از اين مجموعه بيش از يكصد سال پس از ويرانى هاى محمود هنوز دست نخورده بوده است.
ابن اسفنديار در مقدمه تاريخ طبرستان٤١ خود مى گويد كه از كتابخانه هاى رى به ويژه كتابخانه دانشگاه تأسيس شده توسط شاهنشاه بن شهريار طى سال ٦٠٦ق (١٢١٠م) استفاده كرده است. اين ماجرا تنها پنج سال قبل از غارت شهر توسط مغول ها اتفاق افتاده است. رى از اين فاجعه هرگز بهبود نيافت. ياقوت كه در اين زمان از رى عبور كرده بيش تر آن را به صورت ويرانه توصيف نموده است. احتمالاً كتابخانه هايى كه از حمله سخت محمود جان سالم به در برده اند و آن هايى كه پس از وى تأسيس شده اند, همانند ديگر نهادهاى مشابه در ساير شهرهاى ايران به دست مغول ها ويران يا منتقل شده اند.٤٢
روشن نيست كه كتابخانه صاحب به اتهام كدام بدعت ويران شده; اما بدون شك انگيزه محمود با ملاحظات سياسى عجين بوده است. آل بويه كه صاحب متصل به آنان بود, مدت ها قدرت را در ايران در دست داشتند و خلفاى بغداد را كنترل مى نمودند. محمود مشتاق بود, قدرت آنان را درهم شكند.٤٣ آل بويه شيعه بودند و در كل نسبت به ساير فرقه ها با تساهل و تسامح رفتار مى كردند. از اين رو در اين دوره شاهد شكوفايى گروه هاى بدعت گذار مختلف و متون آن ها هستيم.
در باب صداقت محمود به عنوان مدافع اسلام سنّى و به عنوان حامى علم, مباحث زيادى وجود دارد. جزئيات اين مسأله جالب را نمى توان در اين جا مطرح كرد. برخى دانشمندان او را يك وحشى فاقد اصول اخلاقى مى دانند كه تنها مشتاق غنايم جنگى و خود بزرگ نمايى بود و در عين حال خود را مدافع دين و حامى علم وانمود مى كرد. ديگران محمود را به كمال مطلوب رسانيده و وى را به صورت يك فرد مذهبى متعصب و داراى علاقه شديد به علم و هنر به تصوير كشيده اند. هر دو گروه از اين نكته غافل مانده اند كه طبيعت انسانى و انگيزه هاى بشرى به ندرت تا اين حد ساده, منفرد و خالص هستند.
بزرگ ترين اتهامى كه عليه محمود به عنوان حامى ادبيات مطرح است, برخورد غير شرافتمندانه اى است كه وى در دربار خود با دو تن از برجسته ترين مردان روزگار يعنى فردوسى و بيرونى روا داشت. فردوسى پس از سرودن يك هجو كنايه آميز عليه سلطان از غزنه گريخت; چرا كه هديه اى را كه در ازاى شاهنامه پيشكش وى شده بود, درخور آن نمى دانست. علاوه بر اين, تصور اين وضع براى ما مشكل است كه چگونه فردى كه هواخواه واقعى ادبيات بوده توانسته كتاب ها را به آن صورت فجيعى كه محمود در رى مرتكب شد, از بين ببرد. ما تسامح دينى را ترجيح مى دهيم كه در اين صورت مى توانست به ارزيابى آثار, حتى آثار كسانى كه با آنان موافق نبود بپردازد. بدون شك, چنين انتظارى از كسى كه در درجه اول يك فاتح و فراتر از همه, مشتاق قدرت بود, زياده خواهى است. احتمالاً منصفانه تر آن است كه شخصيت محمود را پر از تناقض بدانيم. او مى توانسته با صداقت كامل از اديبانه ترين تفاسير قرآن حمايت كند و در عين حال با زيركى و با آگاهى از منافع سياسى محافظه كارى دينى, از دين براى پيش برد اهداف شخصى خود استفاده كند. ممكن است او كه خود يك شاعر سطح پايين بوده, خواهان دربارى برجسته بوده باشد كه بزرگان روزگار در آن جمع باشند, اما در عين حال حاضر نبود با برآورده ساختن توقعات افراطى افراد تحت الحمايه خود, خود را فقير سازد. از اين رو تعجبى ندارد كه تصور كنيم اين فاتح بى رحم و ثروت دوست هند و ايران, اين آزاردهنده رافضيان, از بين برنده كتب و از قرار معلوم حامى بى عاطفه, ساعات فراغت خود را صرف استنساخ قرآن و يا ساختن پايتختى باشكوه كرده باشد. دربار وى باشكوه بود. مسجد و ديگر بناهاى عمومى وى زيبا بودند. دانشگاه وى شامل مجموعه اى غنى و متنوع از كتب بود كه سخاوتمندانه وقف شده بودند.٤٤ جاى بسى خوشبختى است كه او به سادگى نه يك متعصب مذهبى و نه يك ويرانگر بى رحم بود, بلكه انگيزه هايش هرچه بود شايسته مى ديد حداقل برخى از كتاب هايى را كه در نبردهاى مختلفش به دست آورده, به خانه منتقل كند و با آن ها كتابخانه جديد خود را غنى سازد.
متأسفانه, پايتخت محمود نيز به نوبه خود به دست (جهان سوز), علاءالدين حسين در سال ٥٥٠ق (٥٦ ـ ١١٥٥م) ويران شد.٤٥ در چهار مقاله نظامى عروضى جمله غريبى وجود دارد مبنى بر اين كه گرچه او بناهاى زيبايى را كه توسط محمود و جانشينان وى بنا شده بود ويران كرد, اما اشعارى را كه در مدح آنان نوشته شده بود با طلا مى خريد و در كتابخانه خود نگاه مى داشت.٤٦
با حركت به سمت غرب, مصر را طى قرون ١٠ و ١٢م در دوران حكومت خلفاى فاطمى, نمايندگان تشيّع اسماعيلى مى يابيم. بدعت اسماعيليه ريشه در كشمكش بر سر مسأله جانشينان برحق محمد(ص) داشت. طرفداران على(ع) به عنوان شيعيان شناخته مى شوند. در نظر آنان تنها رؤساى مشروع دولت اسلامى, ذريه فاطمه(س) ـ دختر پيامبر و همسر على(ع) خليفه چهارم ـ به ويژه ذريه پسر آنان حسين(ع) هستند. از اين رو آنان همه خلفاى سنى پس از على(ع) را رد كرده و سلسله اى از امامان را جايگزين كردند. شيعيان اصل امام غايب را بسط دادند; بدان معنى كه امام آخر ـ محمد بن حسن(ع) ـ در خفا است و پيروانش را هدايت مى كند و براى هدايت در عصرى جديد مجدداً ظهور خواهد كرد. اين قضيه رهبرى مهم ترين وجه تمايز ميان شيعه و سنى است كه تفاوت هاى ديگرى نيز در اصول و اعمال دينى از اين قضيه نشأت گرفت. كلام تشيع اساساً معتزلى است.*
امام شيعه شخصيتى به مراتب مهم تر از خليفه سنى بود; چرا كه علاوه بر جانشين موقت پيامبر, مرجع معصوم همه مسائل دينى بود. يكى از روش هاى خاص اسلام تشيع كه ريشه در مانويت دارد! و عواقب سختى براى بيگانگان به دنبال داشته, تقيه و كتمان است. اين بدان معنا است كه فرد شيعه مجاز و حتى گاه مجبور است عقايد محكم خود را از دشمنان تشيع پنهان كند. وى در ميان دشمنانش به گونه اى رفتار مى كند كه قابل تمييز نباشد. در مقياس وسيع اين روش قدرت تبليغاتى اين فرقه بزرگ را توجيه مى كند, چرا كه مأموران آن آزادند در جهان پراكنده شوند و تنها پس از كسب اطمينان, به اشاعه عقايد خود بپردازند. از اين شيوه با دقت استفاده مى شد. حتى مبلغين در ابتدا سؤالاتى اصلى مطرح مى كردند تا در ذهنيت افرادى كه اميد مى رفت در آينده به تشيع بگروند, ايجاد شك و ترديد كنند. انشعاب هاى گوناگونى در ميان طيف شيعيان رخ داد و اين مسأله در فرقه اى كه مبتنى بر ادعاهايش درباره تفاسير رمزى قرآن و احاديث بود, طبيعى مى نمود.
پس از فراز و نشيب هاى گوناگون, فرقه اسماعيليه به حد كافى قدرتمند شد تا يك خلافت رقيب در برابر عباسيان سنى بغداد تشكيل دهد. سلسله فاطمينان از ٩٠٩ تا ١١٧١م مصر و بخش هايى از شمال آفريقا و سوريه را تحت كنترل داشتند. شيعيان اسماعيلى با شيعيان امامى تفاوت داشتند; به ويژه از اين حيث كه آنان اسماعيل بن جعفر صادق يكى از پسران امام ششم ـ طبق محاسبه امامى ها ـ را به عنوان امام هفتم و آخرين امام پذيرفته اند. شيعيان امامى پسر ديگر امام جعفر صادق(ع) يعنى موسى كاظم(ع) را جانشين برحق وى مى دانند و محمد بن حسن(ع) را امام دوازدهم و آخرين امام مى دانند. از اين رو آنان را عمدتاً به عنوان دوازده امامى يا اثنى عشرى مى شناسند; حال اين كه اسماعيليان هفت امامى هستند.
خلفاى فاطمى از علم حمايت مى كردند و كتابخانه عظيمى در قصر تشكيل دادند كه اندازه دقيق آن را مشكل بتوان تعيين كرد. اين مجموعه در زمان العزيز, خليفه سال هاى ٣٦٥ تا ٣٨٦ق (٩٦ـ ٩٧٥م), شامل ٢٠ نسخه از تاريخ مشهور طبرى بود كه يكى از آن ها نسخه خطى خود مؤلف بود. همچنين اين مجموعه شامل سى واندى نسخه از واژه نامه موسوم به كتاب العين, يكصد نسخه از جمهرة اثر ابن دُرَيْد و هجده هزار جلد از علوم باستانى بود.٤٧ على رغم اين واقعيت كه در ٣٩٥ق (١٠٠٥م), خليفه الحاكم تعداد زيادى كتاب را از كتابخانه سلطنتى به مؤسسه جديد خود, يعنى دارالعلم منتقل كرد, اما باز هم مجموعه هاى قصر به صورتى غير معمول بزرگ بود. به گفته ابن قفطى در سال ٤٣٥ق ابوالقاسم على بن احمد وزير, متصدى امور كتابخانه شد, آن را فهرستنويسى كرد و صحافى هاى فرسوده را مرمت كرد. يكى از دانشمندان معاصر اين دوره كه به نجوم علاقه خاصى داشته, دو كره جغرافيايى ارزشمند را كه در اين كتابخانه ديده توصيف نموده است. وى مى افزايد كه ٦٥٠٠ رساله در باب نجوم, هندسه و فلسفه در اين كتابخانه موجود بوده است.٤٨
همه كتابخانه ها به جز كتابخانه قصر اندرونى در سال ٤٦١ق (٦٩ ـ ١٠٦٨م) يعنى دوران قحطى و حاكميت وحشت كه در نتيجه كاهش آب نيل و كشمكش ميان سربازان ترك و گروه سودانى هاى سياه پوست ايجاد شده بود, به طور كامل از بين رفتند. هريك از اين دو گروه در پى آن بودند كه كنترل مصر عليا را به دست گرفته و شخص خليفه مستنصر را زير نفوذ خود قرار دهند. كتاب ها از جمله ٢٤٠٠ قرآن كه به خط زيبا نوشته و تزئين شده بودند, به همراه ديگر كتاب هاى ارزشمند توسط ترك ها در ازاى پرداخت حقوق و مواجب از كتابخانه ها, خارج و منتقل شدند. مقريزى از يكى از شاهدان عينى نقل مى كند كه مى گويد ٢٥ بار شتر كتاب را ديده است كه توسط يك طلبكار يعنى وزير, ابوالفرج محمد بن جعفر مغربى در ازاى طلبش تصاحب شده است.٤٩ چرم صحافى هاى زيباى كتب به منظور ساختن كفش براى سربازان مورد استفاده قرار گرفت. بخشى از اوراق سوزانده شد, بخش ديگر به رودخانه ريخته شد و بخش باقى مانده در بيابان تل انبار شد كه به زودى شن روى آن ها را پوشانيد و تپه هاى كتاب را تشكيل داد كه سال ها در زير شن باقى ماندند. تعداد كمى كتاب نيز ظاهراً از كشور خارج شد.٥٠
جانشينان مستنصر بايستى مجموعه سازان مشتاقى بوده باشند; چرا كه حدود يكصد سال بعد در ٥٦٧ق (١١٧١م), زمانى كه صلاح الدين قاهره را تسخير كرد و به خلافت فاطميان پايان بخشيد, كتابخانه موجود, بزرگ, متنوع و بسيار ارزشمند بود. يكى از منابع مقريزى٥١ از كتابخانه موجود در تالار بيمارستان باستانى صحبت نموده و توصيف مى نمايد كه چگونه خليفه عادت داشت از آن بازديد كند. در چنين مواقعى نويسندگان, آثار خود را به وى عرضه مى كردند تا مورد تأييد وى قرار گيرد. اين ماجرا قدرى گيج كننده است; چرا كه اولين بيمارستان در قاهره كه بعدها به بيمارستان باستانى معروف شد در سال ٦٨٣ (١٢٨٤م) يعنى بيش از يكصد سال پس از مرگ آخرين خليفه فاطمى و توسط سلطان قلاوون تأسيس شد. اين اشتباه شايد ناشى از اين حقيقت باشد كه اين بيمارستان ـ كه برخى از كتاب هاى كتابخانه خوب آن زمانى جزء مجموعه فاطمى بوده٥٢ ـ در بخشى از محل قديمى كاخ غربى العزيز قرار داشته است. اين احتمال وجود داشته كه يك نويسنده متأخر با بى دقتى اين بيمارستان را به دوران فاطمى منسوب كرده باشد. با اين حال از اشتباه مقريزى به سختى مى توان درگذشت; چرا كه اين سوءتفاهم را جاودانه كرده است. مقريزى توصيف مى كند كه چگونه كتاب ها قفسه بندى, طبقه بندى و فهرست شده بودند. او از تنوع كتب صحبت مى كند و به نسخ خطى ارزشمند به خط كاتبان مشهور اشاره مى نمايد. كاركنان كتابخانه شامل يك كتابدار, دو نسخه بردار و دو خدمتكار بوده اند. نويسندگان مختلف اندازه مجموعه را در زمان اشغال قاهره توسط صلاح الدين با اعداد مختلف ٠٠٠/١٢٠ ٥٣, ٠٠٠/٦٠١
٥٤ و ٠٠٠/٠٠٠/١ ٥٥ و حتى عدد افسانه اى ٠٠٠/٦٠٠/٢ جلد٥٦ ذكر كرده اند.
حيات كتابخانه سلطنتى كه از فراز و نشيب هاى ديگر جان سالم به در برده بود با افول خلافت فاطمى و زوال اصول اسماعيلى به پايان رسيد. صلاح الدين موجب شد تا نام خليفه عباسى را در خطبه هاى عمومى قيد كنند و چند صباحى بعد آخرين خليفه فاطمى مرد. صلاح الدين فوراً مبادرت به تأسيس مجدد تسنن و مدارس مناسب براى اشاعه اصول و تعاليم آن كرد. او هيچ چيز از خزاين كاخ را براى خود نگاه نداشت. وى ٠٠٠/١٠٠ يا ٠٠٠/١٢٠ جلد از كتب را به وزير عالِم خود, قاضى الفاضل بخشيد. بعضى نويسندگان مى گويند كه فاضل اين كتاب ها را خريد.٥٧ اين كتاب ها در نهايت به كتابخانه مدرسه فاضليه كه وى آن را در ٥٨٠ق (٨٥ ـ ١١٨٤م) افتتاح كرد راه يافتند.٥٨
كتابخانه شخصى اين وزير بايد بزرگ بوده باشد; چرا كه در همه جا از وى به عنوان يك مجموعه ساز بزرگ ياد شده است. در يك موقعيت ديگر, زمانى كه صلاح الدين در سال ١١٨٣م شهرِ واقع در آمد در كنار دجله را به تصرف درآورد, وى كتابخانه ٠٠٠/٠٤٠/١ جلدى شهر را به فاضل واگذار كرد كه او نيز از ميان كتابخانه دست به گزينش زد و هفتاد بار شتر كتاب را از آن منتقل نمود.٥٩ با اين حال كتاب ها در محل جديد نيز از امنيت برخوردار نشدند; چرا كه دانشمندان اغلب كتاب ها را قرض مى گرفتند اما در باز پس آوردن آن ها به نوعى قصور مى كردند و بالاخره اين كه بيش تر كتاب ها طى قحطى سال ٦٩٤ق (٩٦ـ١٢٩٤م) ناپديد شدند. در اين ميان محصلين كتاب ها را به قيمت يك جلد در ازاى مقدارى نان مى فروختند. اين در حالى است كه مقريزى مى گويد در زمان وى, فاضل براى خريد يك قرآن قديمى و فوق العاده ارزشمند به خط كوفى كه مشهور بود توسط عثمان خليفه سوم نوشته شده, ٠٠٠/٣٠ دينار پرداخته است.٦٠
باقى كتاب هاى كتابخانه فاطمى, طى يك دوره ده ساله در حراج عمومى فروخته شدند.٦١ ابوشامه از عمادالدين, منشى صلاح الدين كه چگونگى حراج را به تصوير كشيده نقل مى كند كه چگونه اوراق را از شيرازه كتب جدا كرده, مخلوط مى كردند و با قيمت ارزان و به صورت بسته بسته مى فروختند. تعجبى ندارد كه كسى كه بسته ها را مى خريد, قادر نبود آثار ادبى را از نجوم, آثار حقوقى را از منطق, آثار طبى را از رياضى و آثار تاريخى را از تفاسير جدا نمايد. درست همانطور كه ابوشامه توصيف مى نمايد.٦٢ عمادالدين مى افزايد كه خود وى چند نسخه خطى خريده است.
توقيف و انحلال كتابخانه فاطمينان به دستور صلاح الدين, يعنى كسى كه ما عادت كرده ايم وى را يكى از روشنفكرترين نجباى شرق بدانيم, شگفت انگيز است. اين واقعه را هم بايد يكى از ضمائم دائمى فتح و پيروزى تلقى كرد و هم نمونه اى از حمله هاى تسنن به يكى از مراكز فرقه اى.٦٣
ديگر مؤسسه مشهور فاطمى كه عمرش با سقوط خلافت بدعت گذارانه آنان به پايان رسيد, دارالعلم يا دارالحكمه بود. متأسفانه در ارتباط با سرنوشت اين نهاد, اطلاعات مفصلى ـ آن گونه كه در مورد كتابخانه سلطنتى موجود است ـ در دست نداريم. تنها اظهارات مختصر مقريزى را داريم كه گفته اين مؤسسه همپاى سلسله فاطمى به حيات خود ادامه داد.٦٤ ممكن است كه كتابخانه دارالعلم فروخته يا واگذار شده باشد. اين نهاد نيز تحت حمايت خلفا بود و همان طور كه خواهيم ديد, هدف خاص آن تبليغ تعاليم اسماعيلى بود.
اولين دارالعلم را خليفه الحاكم ـ يكى از عجيب ترين شخصيت ها در تمامى تاريخ اسلام ـ در سال ٣٩٥ق (١٠٠٥م) تأسيس كرد. از همان آغازين روزهاى اقامت فاطميان در قاهره, دانشمندان حوزه هاى مختلف به منظور بحث درباره مسائل علمى و عمومى در حضور خليفه گرد هم مى آمدند.٦٥ الحاكم اين گردهمايى ها را به صورت يك آكادمى رسمى تر متبلور ساخت. وى براى اين آكادمى, اقامتگاه هايى راحت و براى همه علاقه مندان, مواجبى سخاوتمندانه تدارك ديد. هدف اصلى دارالعلم در تمامى طول حياتش, تشويق و تبليغ مطالعه تعاليم خاص اسماعيلى بود. همچنين, گاه بيش از مواقع ديگر به تمامى علوم, آزادانديشانه توجه مى شد.
يكى از بخش هاى لاينفك دارالعلم, كتابخانه اى عالى بود كه با استفاده از مجموعه هاى قصر از جمله آثار علمى و متون عمومى تجهيز شده بود. كتابخانه به روى عموم, هم براى مطالعه و هم نسخه بردارى, گشوده بود. جهت تسهيل امر نسخه بردارى, كاغذ, قلم و جوهر رايگان فراهم شده بود. آيا بيش از اندازه خيال پرورانه خواهد بود اگر تصور كنيم كه در اين تهيه و تدارك, تلاشى آگاهانه براى پيش بردن و گسترشِ تعاليم اسماعيلى وجود داشته است؟ از طريق تشويق افراد به نسخه بردارى از كتب, گسترش متون اسماعيلى به صورت وسيع تضمين مى شد. افراد بسيارى احتمالاً از اين طريق صاحب كتاب هايى شده اند كه هرگز استطاعت خريد آن ها را نداشتند. در دورانى كه زمان از اهميت چندانى برخوردار نبود, كسانى كه شيفته به دست آوردن كتاب بودند, به همين قانع بودند كه ساعت هاى بى پايان را صرف نسخه بردارى از روى آثارى كنند كه طالب آن بودند; به ويژه در كتابخانه اى كه لوازم تحرير و اسباب زندگى را به رايگان در اختيارشان مى نهاد. يك كتابخانه عمومى امروزى را همراه خوابگاه و غذاى رايگان منضم به آن تصور كنيد! چنين تداركات سخاوتمندانه اى براى آسايش و راحتى دانشمندان, يادآور كتابخانه و موزه باستانى بطالسه در اسكندريه است.
بودجه ساليانه ٢٥٧ دينارى به نظر كم مى رسد; اما احتمالاً از آن جا كه صرفاً هزينه هاى جارى كتابخانه را پوشش مى داده و شامل حقوق اعضاء آكادمى و يا هزينه خريد كتب جديد نمى شده, كافى بوده است. حقوق اعضاء از موقوفات عمومى مؤسسه پرداخت مى شد و كتب جديد, هدايايى بودند از كتابخانه شخصى خليفه. اقلام مربوط به بودجه اين مؤسسه ممكن است جالب باشند:٦٦
حقوق كتابدار, ٤٨ دينار
حقوق مستخدمين, ١٥ دينار
پوشش حصيرى, ١٠ دينار
فرش زمستانى, ٥ دينار
حصير زمستانى, ٤دينار
مرمت پرده ها, ١ دينار
آب, ١٢دينار
كاغذ, ٩٠دينار
كاغذ, قلم و جوهر براى مراجعين كتابخانه, ١٢ دينار
مرمت كتب, ١٢ دينار
جمع ٢٠٩ دينار
اينكه مابه تفاوت ٢٠٩ و ٢٥٧ دينار خرج چه اقلامى مى شده, بيان نشده است.
از يكى از گفته هاى تا حدودى مبهم مقريزى چنين به نظر مى رسد كه اين كتابخانه نيز احتمالاً همچون مجموعه سلطنتى در فاجعه سال ٤٦١ق (١٠٦٨م) خسارت ديده است.٦٧
در سال ٥١٣ق (١١١٩م) وزير (افضل) به خاطر اين اتهام كه تعاليم دارالعلم, رافضى ـ البته از ديدگاه اسماعيليه ـ است, آن را بست. وزير بعدى, المأمون در سال ٥١٧ق (١١٢٣م) آن را در محلى جديد و از قرار معلوم همراه با محدوديت هايى بازگشايى كرد. اين دارالعلم جديد حدود ٥٠ سال يعنى تا زمان سقوط سلسله فاطمى بقا يافت.٦٨
آشفتگى هاى قابل توجهى در توصيف هاى كتابخانه سلطنتى و كتابخانه دارالعلم وجود دارد كه موجب مى شوند اين دو كتابخانه به صورت يك كتابخانه جلوه كنند; اما مقريزى آن ها را در ميان گنجينه هاى سلطنتى به عنوان دو كتابخانه جدا و مجزا برشمرده است.٦٩ هر دو كتابخانه بازتاب علايق و اهداف دينى خلفاى رافضى فاطمى هستند كه با تثبيت مجدد تسنن در دوران صلاح الدين حيات آن ها به پايان رسيد.
در ميان رافضيانى كه در سال ٤٢٠ق در رى مورد آزار محمود قرار گرفتند, گروهى از باطنيان يا اسماعيليان نيز وجود داشتند.٧٠ از اين رو مشهود است كه بدعت اسماعيليه در ايران نيز همانند مصر وجود داشته است. آن ها شاخه اى فرعى از شعبه مصر بودند كه به قدرت وسيع سياسى و دينى دست يافتند و به لطف تلاش هاى حسن بن صباح و پيروانش, خود را در قلاع كوهستانى ياران و سوريه تثبيت كردند. در غرب عموماً به نام حشاشيش معروفند. حسن كه مدتى در دربار فاطميان بود, به ايران رفت و در ٤٨٣ق (٩١ـ١٠٩٠م) قلعه الموت را كه بر فراز يك پرتگاه صخره اى قرار داشت, تصرف كرد. اين قلعه تا ٦٥٤ق (١٢٥٦م) اداره مركزى اين گروه مخفى باقى ماند. حشاشيش به زودى بر دسته اى از قلاع كوهستانى مسلط شدند كه از آن جا مى توانستند دشت هاى اطراف را كنترل كنند. شعبه سوريه كه يكى از مراكز آن مصياد بود, به لطف گزارش هاى صليبيون بهتر شناخته شده است. صليبيّون با سران اين فرقه كه آن ها را شيخ الجبل مى ناميدند, معاملات مختلفى انجام مى دادند.
حشاشيش از طريق حمله هاى غافلگيرانه (ترور) و معمولاً موفقيت آميز به مردان مهم روزگار موفق شدند در شرق وحشت ايجاد كنند. صلاح الدين يكى از معدود قربانيان مورد نظر بود كه جان سالم به در برد. فدائيان كه از رتبه سوم در سلسله مراتب گروه برخوردار بودند و تنها وظيفه آنان اطاعت محض از فرامين رهبران بود, از دشنه يا سم استفاده مى كردند. در مورد اين كه آيا اين مأموران مخفى چيز زيادى از اصول سرّى يا نيّات سياسى رؤساى بزرگى كه به آنان خدمت مى كردند مىپي نوشت :
* Mackensen, Ruth Stellhorn; Moslem Libraries and Sectarian Propaganda; The American Journal of Semitic Languages and Literatures; Vol:٥١, No.٢ (January ١٩٣٥), pp.٨٣-١١٣.
١. كاردينال خيمنز در ١٥١٧م مُرد. نگاه كنيد به مقدمه Pascual de Gayangos بر ترجمه اش از مَقرى تحت عنوان:
The History of the Mohammedan Dynasties of Spain (London, ١٨٩٠), I, Viii ff.
و نيز نگاه كنيد به:
Nicholson, Literary History of the Arabs (London, ١٩٠٧), p.٤٣٥.
٢. در ١١٠٩م. ويران شد. نگاه كنيد به:
Quatremڈre. Mژmoires gژographigues et historigues sur LصEgypte, II.٥٠٦; Hammer, History of the Assassins, Eng. trans. O.C. Wood (London, ١٨٣٥), p.٢٧٨.
٣. شواهدى براى تعيين اين نقش, در اثر زير مشاهده مى شود:
Olga Pinto, "Le biblioteche degli Arabi nellصژta degli Abbassidi," La Bibliofilia, vol.xxx (١٩٢٨), and Encyclopedia of Islam, art. "Masdjid,". pp.٣٥٢-٥٣.
٤. نگاه كنيد به: Library Quarterly, July, ١٩٣٢, p.٢٨٠.
٥. F. G. Kenyon. Books and Readers in Ancient Greece and Rome (Oxford, ١٩٣٢), p.٨٠.
* به زعم نويسنده مقاله, اسلام راستين, تسنن است و ساير فرقه هاى اسلامى از جمله تشيع از اين مكتب منشعب شده و به نوعى بدعت محسوب مى شوند. اين زعم غلط, نتايجى را آفريده است كه پاره اى از آن ها در همين مقاله ظهور و بروز يافته اند. بدين روى برخى از نكات بازگفته در اين نوشتار به هيچ روى پذيرفتنى نيست. (مترجم)
٦. A. J. Butler. The Arab Conquest of Egypt (Oxford, ١٩٠٢), p.٤٠٢.
ظاهراً اين گفته اولين بار در نوشته هاى قرن سيزدهم ظاهر شده است. نگاه كنيد به:
Abںصl- Faraj (Barhebraeus), Beirut ed., p.١٧٦; Pococke ed., p.١٨٠.
ابن قفطى, تاريخ الحكماء, ويرايش Lippert, (لايپزيگ, ١٩٠٣), ص٣٥٤ـ٣٥٦.
٧. ابن ابى اصيبعه, عيون الانباء, ويرايش Mںller (١٨٨٤), ج١, ص٢٠٧ـ ٢٠٨.
٨. Library Quarterly, July ١٩٣٢, p.٢٨٤.
٩. مقرّى, متن عربى (قاهره), ج١, ص٣٦١; ترجمه De Goyangos, ج١, ص٣٧.
١٠. مقدسى, ويرايش De Goژje (ليدن ١٨٧٧), ص٤١٣.
١١. بنا بر نسخه خطى قسطنطنيه اثر مقدسى, كتابخانه اى نيز در رى بوده است.
١٢.همان, ص٢٣.
١٣. همان, ص٣ و صفحات بعد.
١٤. ويرايش Flںgel (لايپزيگ ١٨٧١), ص١٣٩.
١٥. كلمه متأدّبين (Littژrateur) كه در متن عربى به كار رفته از ريشه ادب (belles-lettres) است و نه علما كه Chenery در ترجمه خود معادل Scholars را براى آن برگزيده.
١٦. The Assemblies of al-Hariri. trans. T. Chenery and F. Steingass (London ١٨٦٧, ١٨٩٨), I,١١٤; S. de Sacyصs Arabic text (zded; Paris: Reinaud & Derenbourg. ١٨٤٧), I.٢٦-٢٧.
١٧. Op.Cit., Introd. to I.٩.
١٨. نسخه خطى عربى شماره ٥٨٤٧ كتابخانه ملى پاريس. اين نقاشى در دو اثر زير منتشر شده است:
Blochet, Les enlumineurs des Mss. Orientaux (Paris, ١٩٢٦), p.١٠. Festschrift der National- bibliothek in Wien (١٩٢٦), p.٤٣٣.
١٩. نگاه كنيد به ارجاع١١.
٢٠. ياقوت, معجم الادباء, ويرايش Margoliouth, ج١, ص٦٩.
٢١. ابن نديم, الفهرست, (لايپزيگ ١٨٧١), ص١٣٥, در اين منبع نام هشت كتاب از وى ذكر شده است. در باب صاحب و ستايشگران وى نگاه كنيد به:
ثعالبى, يتيمة الدهر, ويرايش بيروت, ج٣, ص٣١ به بعد.
٢٢. Ibn Khalik*n, Bibliographical Dictionary, trans, De Slane (١٨٤٣), II.٢٥٠.
نقل شده توسط حاجى خليفه, كشف الظنون, (لايپزيگ ١٨٣٥), ج١, ص٣٦٦.
٢٣. ياقوت, همان, ج٢, ص٣١٥. نيز نگاه كنيد به: ابن خلّكان, وفيات الاعيان, ويرايش Wںstenfeld, مدخل٩٥, در ترجمه انگليسى De Slane, ج١, ص٢١٥; ابن اثير, كامل. ذيل سال ٣٨٥; و ثعالبى, همان, صفحه ٣٥ به بعد.
٢٤. حاجى خليفه, همان.
٢٥. ياقوت, همان, ج١, ص٦٦, ٦٩; Ibn Khallikan, trans. De Slane, III.٦٤٤, ٤٤٦. n.٦; نقل از ثعالبى, همان, ص٣٤, ٥٩, ١٤٨.
٢٦. ياقوت, همان, ج٣, ص٢.
٢٧. يك نسخه خطى فارسى از اين اثر در موزه بريتانيا موجود است. نگاه كنيد به:
E. G. Browne, Literary History of Persia [NewYork and London, ١٩٠٢], I.٣٧٤.
٢٨. نگاه كنيد به ويرايش De Jon
g (ليدن ١٨٦٨), ص٢, و Browne, op.cit., II.٨٨, ٩٣-٩٤, ١٠١-٢, ٣٧٤-٧٥.
٢٩. ياقوت, همان, ج٣, ص١٢.
٣٠. مقدسى, همان, ص١٠.
٣١. همان, ص٥.
٣٢. نيز نگاه كنيد به:
G. Le Strange, the Lands of the Eastern Caliphate (Cambridge University Press, ١٩٠٥), p.٢١٥.
٣٣.مقدسى, همان, ص٥ و١٠.
٣٤. نقل شده توسط ياقوت, همان, ج٢, ص٣١٥.
٣٥. همان, ذيل وقايع سال ٦٠٢ق. نيز نگاه كنيد به:
W. Barthold. Turkistan ("Gibb Memorial Series" [١٩٢٨]), p.٤٣٩, and Sir E. D. Ross, "The Genealogies of Fakhr-ud-Din Mub*rak Sh*h," A Volume of Oriental Studies Presented to Edward G. Browne (Cambridge, ١٩٢٢), pp.٣٩٢ff.
٣٦. نگاه كنيد به ٢٣ پاراگراف پايين تر.
٣٧. ابن اثير, همان, ذيل سال ٤٢٠;
Muhammad Nazim, The Life and Times of Saltan Mahmud of Ghazna. (Cambridge University Press, ١٩٣١), pp. ٨٠-٨٣; and Browne, op.cit., II.١٦٠.
٣٨. op.cit., II.٣١٥.
٣٩. يك فرقه شيعه, نگاه كنيد به:
D. B. Macdonald, Development of Muslim theology, Jurisprudence, and Constitutional theory [NewYork, ١٩٠٣], p.٢١٢.
٤٠. نقل شده توسط ياقوت, همان, ج٣, ص١٢.
٤١. Translation by E.G. Browne, "Gibb Memorial Series." (١٩٠٥), p.٣.
٤٢. G. Le Strange, op.cit., pp.٢١٤-١٨; Sprengling and Graham, Barhebraeus, Scholia on the old Testament (Chicago, ١٩٣١), part I, Prefatory Note, p.vii.
٤٣. See Firishta. trans. A. Dow, A History of Hindustan (London, ١٧٦٨), Part I, p.٩٣; Encyclopedia of Islam. arts. "Ghaznavids," p.١٥٥, and "Mahmud".
٤٤. عُتبى, كتاب اليمينى, ترجمه متن فارسى توسط J. Reynalds (Oriental translation Fund, ١٨٥٨), pp.٤٦٢-٦٧; Mohammed Nazim, op.cit., pp.١٥٧ff., esp. p.١٦٦; M. Elphinstone, History of India (٩th ed., ١٩١٦; notes and additions by E.B. Cowell), pp.٣٣٣-٣٧; N.N. Law, Promotion of Learning in India by Muhammadans (London. ١٩١٦); Foreward by H. Beveridge), pp. xvif. and ٦-١٢; Firishta, op.cit., part I, pp.٥٣, ٧٤-٧٥; Lane-poole, History of India, vol.III; Mediaeval India from the Mohammedan Conguest to the Reign of Akbar the Great. p.٣٣.
٤٥. Lane-Poole, op.cit., pp. ١٩-٣٧, ٥٢; Firishta, op.cit., p.١٤٠.
تاريخ مذكور مورد منازعه است. مقاله (غزنه) در دائرةالمعارف اسلام, تاريخ ٥٤٤ق/١١٤٩م را ارائه نموده است. و اثر زير نيز تاريخ ٥٤٥ق را ذكر كرده است:
Zambaur, Manual de Pژnژalogie pour Lصhistoire de LصIslam (١٩٢٧), p.٢٨٤.
٤٦. نظامى عروضى سمرقندى, چهار مقاله, ترجمه ادوارد براون, باز چاپ شده از:
JRAS, July and October, ١٨٩٩ (London, ١٩٠٠), p.٤٨.
* ناگفته نماند كه اين گونه اظهارنظرها, با عقايد شيعى سازگار نيست. (مترجم)
٤٧. مقريزى, خطط (بولاق, ١٢٧٠), ج١, ص٤٠٨.
٤٨. ابن قفطى, همان, ص٤٤٠.
٤٩. مقريزى, همان, ج١, ص٤٠٨ـ٤٠٩.
٥٠. همان, ص٤٠٩.
٥١. همان.
٥٢. همان, ص٤٠٧;
Ibn Taghribirdi abul-Mahosin(ابن تغرى بردى) , Annales, ed. Juynboll (Leyden, ١٨٥٥), II.٤٨٢; Lane-Poole, History of Egypt in the Middle Ages (London, ١٩٢٥), p.٢٨٤.
٥٣. ابن خلدون (بولاق, ١٢٨٤), ج٤, ص٨.
٥٤. مقريزى, همان, نقل از ابن ابى طيّ. نويسنده يك سرگذشتنامه از دست رفته درباره صلاح الدين, ج١, ص٤٠٩.
٥٥. ابوشامه, كتاب الروضتين (قاهره, ٨٨ ـ١٢٨٧), ج١, ص٢٠٠.
٥٦. Lane-Poole, Saladin (NewYork, ١٨٩٨), p.١١٥n.
٥٧. ابوشامه, همان.
٥٨. مقريزى, همان, ج١, ص٤٠٩; ج٢, ص٣٦٦ـ٣٦٧; ابن خلدون, همان, ج٤, ص٨.
٥٩.ابوشامه, همان, نقل از ابن ابى طيّ, ج٢, ص٣٩.
٦٠. مقريزى, همان, ج٢, ص٣٦٦.
٦١. ابوشامه, همان, ج١, ص٢٠٠, ٢٦٨; ابن اثير, ذيل سال ٥٦٧; مقريزى, همان, ج١, ص٤٠٩.
٦٢. همان, ج١, ص٢٦٨.
٦٣. يك رويداد تا حدودى مشابه و غير قابل بخشش ديگر در ٥٧٩ق (١١٨٣م), زمانى كه صلاح الدين شهر حلب را فتح كرد, اتفاق افتاد. وى به مسعودى بَندهى كه معلم مخصوص يكى از پسران وى بود, اجازه داد تا هر آنچه كتاب مى خواهد از كتابخانه مسجد جمعه شهر بردارد. اين كتابخانه براى هميشه وقف مسجد جامع حلب شده بود. هرچند اين شهر زمانى پايگاه شيعه بود, مذهب رسمى شهر از جمله مسجد جامع شهر سنّى بوده است. از اين رو اين تجاوز به وقف را به سختى مى توان به عنوان حمله به كژدينى بخشيد; بلكه بايد آن را نوعى خيانت به شرع دانست كه به خاطر رفيق بازى صورت گرفته است. ياقوت, معجم الادبا, ج٧, ص٢٠; ابن خلكان, وفيات الاعيان, ويرايش wustenfeld, مدخل ٦٧٠; نيز نگاه كنيد به مقاله (مسجد) در دائرةالمعارف اسلام.
٦٤.مقريزى, همان, ج١, ص٤٤٥.
٦٥. Von Hammer, op.cit., pp.٣٣ff.
٦٦. مقريزى, همان, ج١, ص٤٥٩. عددى كه توسط De Slane در مقدمه اش بر ترجمه اثر ابن خلكان, ج١, صxxixf ارائه شده كمى تفاوت دارد.
٦٧. ج١, ص٤٠٩; نيز نگاه كنيد به: ج١, ص٤٤٥.
٦٨. همان, ج١, ص٤٤٥.
٦٩. همان, ص٤٠٨.
٧٠. نگاه كنيد به ٢٣ پاراگراف بالاتر.
٧١. H. Lammens. Islam, trans. Sir E. D. Ross (London, ١٩٢٩), pp.١٥٦ff.; Encyc. Islam., arts, "Assassins.," "Ism*شili.", "Hasan ibn al-Sabbah"; Browne, op.cit., II.١٩٠ff., ٤٥٣ff.; R. Levy, "The Account of the Ismaشili Doctrines in the Jamiشal-Tawarikh of Rashid al-Din Fadlallah." JRAS, ١٩٣٠, pp.٥٠٩-٣٦; Sir William Muir, The Caliphate, rev. T.W. Weir (Edinburgh, ١٩١٥), chap.LXXii: "Ismailians, Carmathians and Fatimids".
٧٢. Notices et extraits, vol. IX, part I; trans. Mirkhond on the Assossins by M. Jourdain. pp.١٦٦f.; Persian text, pp.٢٢٥f.; see also Von Hammer, op.cit., p.١٠٩.
٧٣. Von Hammer, op.cit., pp.١٥٤, ١٧٩.
نيز نگاه كنيد به حمدالله مستوفى قزوينى, تاريخ گزيده (مجموعه Gibb), ج١, ص٥٢٤; ترجمه انگليسى: ج٢, ص١٢٩ـ١٣٠.
٧٤. Macdonald, op.cit., p.١٧٠.
٧٥. Browne, op.cit., II. ٢١٨-٤٧.
٧٦. Browne, Persian Literature under Tartar Dominion (Cambridge University Press, ١٩٢٠), pp.١٥٤f.
٧٧. G. Sarton, Introduction to the History of Science (Baltimore, ١٩٣١), II, Part II. ١٠٠١ff.
٧٨. ابن اسفنديار, تاريخ طبرستان, ترجمه Browne (مجموعه Gibb), ص٢٥٩. و نيز نگاه كنيد به مقاله (جوينى) در دائرةالمعارف اسلام.
٧٩. "The Sargudhast-i Sayyidna", the شTale of the Tree Schoolfellows and the Wasaya of Nizam al-Mulk", JRAS, october, ١٩٣١, pp. ٧٧١ff.
٨٠. نگاه كنيد به مقدمه تاريخ جهان گشاى جوينى; ترجمه ادوارد براون از مقدمه فارسى ميرزا محمد (مجموعه Gibb., ج١, صxvii.); پانويس صفحه xxviii. در مقدمه فارسى, دو بند از متن اثر جوينى را در ارتباط با كتابخانه ارائه نموده است. ج٣ درباره حشاشيش هنوز منتشر نشده است. رونوشت تاريخ جوينى (جلد سوم) توسط Royal Asiatic Society منتشر شده است (London, ١٩٣١, p.٦٩). در مورد منابع رشيدالدين نگاه كنيد به:
DصOhsson, Histoire des Mongoles (Amsterdam, ١٨٥٢), III. Book IV, ١٩٨.
در مورد فعاليت هاى حشاشيش الموت و كتابخانه بزرگ آن نگاه كنيد به:
Harold Lamb. Omar Khayyam (NewYork, ١٩٣٤), pp.٢٠١ff.
٨١. نگاه كنيد به پاراگراف ششم مقاله.
٨٢.Dozy, Spanish Islam, trans. F. G. Stokes (London, ١٩١٣). p.٤٥٥; Sell. Islam in Spain (Madras, ١٩٢٩), p.٨٨.
٨٣. Dozy, op.cit., pp. ٤٥٤ff.; Sell. op.cit., p.٨٩; Encgc. Islam, art "al-Hakam II".
٨٤. مقرى, ويرايش قاهره, ج١, ص١٨٠ به بعد; ترجمه De Goyangos, همان, ج٢, ص١٦٩; ج١, پيوست C كه گزيده اى از اثر سعيد طليطلى (متوفى ٤٦٢ق/ ٧٠ـ ١٠٦٨م) را ارائه مى نمايد. ابن خلدون, همان, ج٤, ص١٤٦; ابن اثير, همان, ذيل سال ٣٦٦; ابن ابّار, حلة السيراء (ليدن, Dozy., ٥١ ـ١٨٤٧), ص١٠١ـ١٠٣.
٨٥. مقرّى, ترجمه, همان, ج١, ص١٣٩ به بعد;
Cambridge Medieval History, III, ٤٣٥f.
٨٦. مقرّى, ترجمه, همان, ج٣, ص١٦٩= متن عربى ج١, ص١٨٠;
A. Mںller, Der Islam in Morgen und Abendland (Berlin, ١٨٨٧), II.٥٣٥.
٨٧. Sell, op.cit., p.٨٩; J. Ribera, Bibliofilos y bibliotecas en la espano musulmans (Zaragoza, ١٨٩٦), p.٢٩.
٨٨. نگاه كنيد به ١٣ پاراگراف بالاتر.
٨٩.مقرّى, ترجمه, همان, ج١, ص١٤١, و پيوست C, صXIF; ابن خلدون, همان, ج٤, ص١٤٦; ابن ابى اصيبعه, همان, ج٢, ص٦٩; ابن عذارى, بيان المغرب, ويرايش Dozy. (ليدن ٥١ ـ ١٨٤٨), ج٢, ص٣١٤.
٩٠. مقرّى, ترجمه, همان, ج٢, ص٢٢٠.
٩١. همان, ص١٦٩; ابن خلدون, همان.
٩٢. نقل از سعيد در پيوست C از مقرّى, همان, ج١, صxli.; نيز نگاه كنيد به: ابن خلدون, همان.
٩٣. Macdonald, op.cit., pp. ٢٤٥f.; Sell. op.cit., p.١١٨.
آثار عبدالله بن مسرّه قرطبه اى كه نوعى نظام فلسفه طبيعى را از شرق به قرطبه منتقل كرد, نيز گرفتار همين سرنوشت شد. نگاه كنيد به:
T. J. de Boer, History of Philosophy in Islam, trans, Jons, [London, ١٩٠٣], p.١٧٤.
٩٤. ابن ابى اصيبعه, همان, ج٢, ص٦٥.
٩٥. نگاه كنيد به مقدمه A.S. Fulton بر تجديدنظر وى در ترجمه Ockiey از تاريخ حى ابن يقظان اثر ابن طفيل (نيويورك, بى تا), ص١٤;
Nicholson, op.cit., pp. ٤٣٢f.; Abdoصl-Wahid al-Marrژkoshi. ed. Dozy (٢d ed; Leyden, ١٨٨١), pp.١٧٢, ١٧٤, ٢٠١ff.
موحدون يكى از دو سلسله بربرى بودند كه طى قرون دوازدهم و سيزدهم بر اندلس حكومت كردند.
٩٦. The Shiشite Religion (London, ١٩٣٣), pp.١٨٣, ١٨٧.
ميرزا محمد ولى خان اسدى, فهرست كتب كتابخانه مبارك آستان قدس رضوى, ٣جلد, مشهد, ١٩٢٧.