آیینه پژوهش
(١)
ارزش و اهميّت تذكره نصرآبادى - مسرت حسين
١ ص
(٢)
در جستجوى مدينة العلم - کريمى حسين
٢ ص
(٣)
ابيات و امثال تازى در سندبادنامه - هنر على محمد
٣ ص
(٤)
تأملاتى در كتاب درآمدى بر فلسفه دين و كلام جديد - اخوان محمد
٤ ص
(٥)
افغانان از چشم پژوهشگران - سلطانى محمدعلى
٥ ص
(٦)
قدى بر رسم الخط كتابهاى درسى - شهرى محمد
٦ ص
(٧)
نقدى بر كتاب مفاخر آذربايجان - طيار مراغى محمود
٧ ص
(٨)
در حاشيه دو مقاله - شبيرى سيد محمدجواد
٨ ص
(٩)
پاسخ نقد واحد اصطلاح نامه علوم قرآن -
٩ ص
(١٠)
ثعالبى و كتاب ثمار القلوب فى المضاف والمنسوب1 - انزابى نژاد رضا
١٠ ص
(١١)
نسخه اى نادر از الحدائق البديعية فى الانواع الادبيّة - فاطمى سيد حسن
١١ ص
(١٢)
معرفىهاى اجمالى -
١٢ ص
(١٣)
معرفيهاى گزارشى -
١٣ ص
(١٤)
مجله هاى پـژوهشى -
١٤ ص
(١٥)
مركز نشر معارف اسلامى در جهان -
١٥ ص
(١٦)
مرورى بر آثار آيت اللّه سيدعبدالحسين لارى -
١٦ ص
(١٧)
ابن العتايقى و شرح نهج البلاغه - صدرائى خوئى على
١٧ ص
(١٨)
پاسخى به يك نقد -
١٨ ص
(١٩)
اخبار -
١٩ ص
(٢٠)
فهرست موضوعى سال هشتم
٢٠ ص

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - نقدى بر كتاب مفاخر آذربايجان - طيار مراغى محمود

نقدى بر كتاب مفاخر آذربايجان
طيار مراغى محمود

مفاخر آذربايجان, عبدالرحيم عقيقى بخشايشى, چاپ اول, تبريز, نشر آذربايجان, ١٣٧٤ـ٧٥, سه جلد, ١٨٠٠ص, وزيرى.
كتاب (مفاخر آذربايجان) از هر جهت براى نگارنده جالب توجه بود; اول از جهت ارتباط منطقه اى و انس و الفتى كه هركس به سرزمين مادرى خود دارد و دوم به خاطر رشته سرگذشتنامه نويسى كه بسيار مورد علاقه نگارنده است, ولى با نگاهى گذرا آن شوق و ذوق اوليه از بين رفت و جاى آن را تاسف و تأثر شديد از آشفته بازار علم و فرهنگ در روزگار ما گرفت. به جرأت مى توان گفت در اين كتاب هيچ تحقيق جديد و تتبع نوى به چشم نمى خورد, هرچه هست اقتباس و جمع آورى از كتاب هاى تراجم اخير و دست دوم, آن هم به شكل ناشيانه, غيرفنى و نازيبا به همراه اغلاط بسيار, انبوه اطلاعاتى نادرست و… كه روى هم رفته ارزش آن را بشدت پايين آورده است.
اگر مؤلفى بنا را بر اين بگذارد كه مطالب كتابى را عينا بازنويسى كرده, ترجمه نمايد (البته اگر ترجمه صحيح كرده باشد!) حاصل كار, نامش تحقيق و پژوهش نيست, در واقع سياه مشقى است در صورت و هيئت جديد و احياناً غلط انداز كه مفاسد آن بيش از منافعش است, كتاب هايى كه بدون دقت و تحقيق كافى و با عجله و دستپاچگى تمام نگاشته شده و در قطع زيبا و فريبنده به طبع مى رسند, در واقع دام هايى هستند كه سر راه محققان جوان و تازه كار گسترانده شده اند و آنان به علت تجربه اندك و اطلاعات ناقص خود بدانها اعتماد نموده و مطالب غلط و نادرست آنها را در تحقيقات خود وارد مى كنند; تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.
*
نگارنده خود نيك مى داند كسانى كه اندك آشنايى به تأليفات و تحقيقات امروزين دارند, با سبك و سياق نويسنده كتاب آشنا بوده و شيوه جمع آورى و تأليف كتاب هاى ايشان را بخوبى مى شناسند و شايد برخى از آنان تأليفات مؤلف كتاب را شايسته نقد و قدح ندانند, ولى در عين حال نگارنده معتقد است اگر شيوه حسنه نقد درباره برخى تعطيل شده و كتاب هاى برخى از مؤلفين زير ذره بين نقد مورد مداقه و بررسى واقع نشود, آثار بسيار زيادترى از آنان و يا ديگر اشخاص با همان اسلوب و شيوه به بازار آمده و صدمات جبران ناپذيرى به پيكره فرهنگ و دانش اين سرزمين خواهند زد. به همين جهت خود را مكلف به نقد برخى از مطالب و اطلاعات ارائه شده در كتاب ديد.
در مقال حاضر جلد اول و دوم كتاب بررسى شده و برخى از اشكالات عمده و اشتباهات فاحش مؤلف گوشزد شده است:
١. در جلد١, صفحه١٠٧ تحت عنوان محمد شفيع دهخوارقانى نوشته است: (شرح حال او را (محمد شفيع دهخوارقانى) شاگرد برومندش (محمد حسن زنوزى) در كتاب لجّة الاخبار به تفصيل(!) آورده است) در اين يك سطر چند اشتباه فاحش وجود دارد كه با مراجعه به الذريعه (ج١٨, ص٢٩٦) برطرف مى گرديد: اولا, نام كتاب لجةالاخيار است; ثانياً, چنانكه مؤلف ذريعه فرموده نويسنده كتاب ميرزا هاشم خان تبريزى است و نه محمد حسن زنوزى; ثالثاً, در لجةالاخيار تنها زندگى محمد حسن زنوزى آمده و در آنجا اشاره شده كه استادش دهخوارقانى بوده است. بدين ترتيب نه تفصيل كه اجمالى هم در كار نبوده است.
٢. در ج١, ص٩٦ـ٩٧ مى نويسد: (و مرحوم سيد حسين قزوينى آن را (جامع الرواة اردبيلى) خلاصه نموده و به نام معارج الاحكام ناميده است(!!) و بخشى از خطوط علما و بزرگان را در آن آورده است(!)) در حالى كه اهل فن مى دانند معارج الاحكام يك كتاب مفصل فقه استدلالى است و خط و خطوط علما در آن نيست و ديگر اينكه چنانكه علامه طهرانى مى فرمايد قزوينى خلاصه جامع الرواة را در فصل سوم از مقدمات كتاب معارج الاحكام آورده است: (وقد اورد السيد حسين القزوينى ملخص جامع الرواة فى الفصل الثالث من مقدمات كتابه معارج الاحكام)١
٣. در ج١, ص٩٧ـ ٩٨ تحت عنوان سيد مرتضى دهخوارقانى, وى را به نقل از الكواكب المنتثره از فقهاى برجسته و… آذربايجان شمرده و كتاب هايى از وى نام مى برد, در حالى كه اولاً علامه طهرانى در همان كتاب او را (سيد مرتضى تبريزى) معرفى نموده است.
ثانياً, همو فرموده كه كتاب هايى از وى ديده كه در دهخوارقان كتابت كرده است (و مولف محترم اين جمله را حمل بر دهخوارقانى بودن وى نموده و جالب اينكه در همان صفحه نيم صفحه درباره دهخوارقان داد سخن سر داده است). ثالثاً, مرحوم طهرانى او را در زمره فقها و دانشوران فقهى نياورده و بلكه او را به عنوان يك كاتب فاضل معرفى نموده و مى فرمايد: (ويظهر منها فضله وكماله).٢ رابعاً آن كتاب ها همه تاليف ديگران بود و وى آنها را كتابت و استنساخ نموده است, از جمله (الفة الفرقه) كه به ميرزا حسن لاهيجى تعلّق دارد.
٤. در ج١, ص٥١٥ در معرفى تفسير منبع الكرامه مى نويسد: (تفسير منبع الكرامه زنوزى خويى (م١٣٠١)… مفسر محترم آن را براى فرزندش ميرزا حسن متخلص به فانى نگاشته است(!), مولف از شاگردان شيخ انصارى بوده) در اين دو سطر چند خطاى بزرگ وجود دارد:اولاً, تاريخ وفات مزبور جايى ذكر نشده است; ثانياً, پسر مؤلفِ منبع الكرامه ميرزا حسن فانى نبوده بلكه ميرزا محمد حسن فانى صاحب رياض الجنه پدر مؤلف منبع الكرامه بوده است; ثالثاً, آن شخص هيچ گاه در نجف تحصيل نكرده و شاگرد شيخ انصارى هم نبوده و تحصيلاتش را در قزوين و اصفهان به پايان برده و به خوى رفته است. رابعاً, بعد از همه اينها, براى ما معلوم نشد مؤلف منبع الكرامة كيست؟, اگر مؤلف محترم اندك دقتى در فهرست القورى (كه خود بدان استناد جسته است) مى نمود, متوجه نام مؤلف كه ميزا ابوالحسن على بن محمد حسن (فانى) زنوزى است مى گرديد.٣
٥. در ج١, ص١٠٧ تحت عنوان شيخ الاسلام اسماعيل تبريزى (زنده در ١١٧٨), زندگى مختصر وى را به نقل از تتميم امل الآمل قزوينى و الكواكب المنتثره آورده, در حالى كه در هر دو منبع اين تاريخ اصلاً وجود ندارد و تنها زيستنش در قرن دوازدهم فهميده مى شود. جالب است بدانيم منشأ آوردن آن تاريخ اين است كه علامه طهرانى در ذيل مولا اسماعيل تبريزى, شخصيت ديگرى به نام محمد اسماعيل تبريزى را آورده و تاريخ حيات او را سال ١١٧٨ ذكر نموده٤ و مؤلف محترم اين دو شخصيت را با هم خلط كرده و تاريخ آن را براى اين نوشته است!
٦. در ج٢, ص٧٠٤ عنوانى براى مولى عبدالله زنوزى (م١٢٠٧) قررار داده است. نگارنده با دقتى كه به خرج داد نتوانست بفهمد كه اين زندگينامه مفصل (٢٦صفحه اى) به آقا على زنوزى (پسر) تعلق دارد يا به مولى عبدالله زنوزى (پدر). زيرا پس از عنوان مولى عبدالله زنوزى بلافاصله زندگى آقا على مدرس در چهار صفحه آمده است, از صفحه ٧٠٧ بدون هيچ عنوان و نشانه اى زندگى آشفته اى از مولى عبدالله زنوزى آورده شده و حدود ٢٢ صفحه از روى مقدمه هايى كتاب هاى آقاى جلال الدين آشتيانى كپى بردارى شده است. اين بخش از زندگينامه به حدّى سردر گم و به هم ريخته است كه خواننده متوجه نمى شود زندگى مولى عبدالله زنوزى را مطالعه مى كند يا پسرش آقا على مدرس را. در عين حال زندگى مفصل و تكرارى آقا على مدرس طيّ شش صفحه دوباره در صفحه ٧٣٣ آورده شده است. از جمله موارد ديدنى اين بخش از كتاب پاورقى و استناد به كتاب هاست. در يكى از اين موارد چنين آمده است: (سيد جلال الدين آشتيانى, مشهد, آبان٣٥٤(هـ.ق))(!!) و صحيح آن چنين است: انوار جليه, ملا عبدالله زنوزى, تصحيح سيد جلال الدين آشتيانى, مشهد, آبان ١٣٥٤(هـ.ش).
٧. در ج١, ص٢٥٩ زندگى مختصرى تحت عنوان شيخ زين العابدين مرندى آورده است. در اينجا نكاتى قابل ذكر است: اولاً, زادگاه وى تبريز است و نه مرند, چنانكه در حال حاضر هم منزل مسكونى اش در تبريز و در دست احفادش قرار دارد و علت معروف شدنش به مرندى اين بود كه مدت هشت سال در هرزندِ مرند در محضر مولا على هرزندى از تلامذه مبرز شيخ انصارى به تحصيل پرداخته بود. ثانياً, مؤلف محترم از روى بى اطلاعى و ضعف تحقيق چنان از وى سخن رانده كه مثل اينكه او يك عالم معمولى بوده, در حالى كه به شهادت بزرگان و دانشوران وى از اوتاد زمان و بندگان خاص خدا در روى زمين بود, چنانكه آيت الله خويى مى فرمود: (اگر من بدين مرتبه رسيده ام از اثر نان شيخ زين العابدين بوده است).٥ ثالثاً, جد مرحوم زين العابدين آقا حسين بوده و نه زين العابدين.
٨. در ج٢, ص٧٠٤ تاليفاتى به ملا رجبعلى تبريزى نسبت داده كه همه نادرست بوده و به ملا عبدالله زنوزى تعلق دارد, چنانكه مولف خود در صفحه ٧٢٠ در زندگينامه ملا عبدالله زنوزى بدان تصريح كرده است.
٩. در ج١, ص١٦٧ مختصرى از زندگى مجاهد بزرگ ميرزا على آقا قاضى نيابى معروف به سيف العلماء را نوشته و از روى بى اطلاعى وى را به فرقه شيخيه نسبت داده و او را از زمره آنها شمرده, در حالى كه اين نسبت نارواست و شخصى كه شيخى بوده هم نام وى ميرزا على قاضى بُنابى ديگرى بوده كه در حدود پنجاه سال پس از وى مى زيست و به خاطر اعمال نادرست و غير عادلانه سخت مورد تنفر مردم قرار داشت. در مقابل (در ج١, ص١٤٥) ميرزا حسن گوهر قراجه داغى را كه از علماى شيخيه و شاگرد احسايى و سيد كاظم رشتى بوده,٦ با لقب (آيت الله) در شمار فقهاى شيعى آورده است.
١٠. در ج١, ص١٢٥ در زندگينامه سيد جعفر خلخالى در متن به نقباء البشر و در پاورقى به كرام البررة استناد كرده است.
١١. در ج١, ص٩٣ در زندگينامه شيخ حسين اردبيلى به تعليقه اشكورى بر امل الآمل آدرس داده اند كه صحيح آن تعليقه ميرزا عبدالله افندى تبريزى بر امل الآمل است.
١٢. در ج١, ص١٤٥ شخصى بنام قوچانى را به عنوان مولف معجم مولفى الشيعه نامبرده است, در حالى كه مولف آن شيخ على فاضل قائينى است.
١٣. در ج١, ص٤٦٣ مرحوم آيت الله شيخ صدرا بادكوبه اى (١٣١٦ـ١٣٩٢) را يكى از شاگردان آيت الله خويى شمرده است, در حالى كه وى علاوه بر اينكه يك سال از آقاى خويى بزرگ تر بوده, معاصر با وى محسوب مى شد و به شهادت كتب تراجم از محضر آيات عظام نائينى, اصفهانى, كمپانى و شيخ موسى خوانسارى بهره برده است. در عين حالى كه جاى وى به عنوان يك فقيه و حكيم متالّه در اين كتاب خالى است.
١٤. در ج١, ص١٠٣ـ١٠٤ زندگى دو نفر به نام هاى شيخ على نقى اردبيلى و شيخ على قلى اردبيلى كه هر دو يك نفر هستند, آمده است و مؤلف بدون توجه به توضيحات تكرارى در دو عنوان ذكر نموده است, در عنوان على قلى اردبيلى از قول علامه طهرانى مطالبى نوشته كه معلوم نيست از كجا نقل نموده است و از دو ماخذى كه مؤلف ذكر كرده (الذريعه ٢٥/٧٧ و الذريعه ٣/ كد١٥٨٢) هيچ كدام راجع به عليقلى اردبيلى مطلبى ندارند.
١٥. در ج١, ص١٤٦ تحت عنوان ميرزا يوسف مجتهد تبريزى به خطا و اشتباه زندگى پسرش ميرفتاح را به جاى پدرش نگاشته و در حالى كه ميرزا يوسف در سال ١٢٤٢ قمرى وفات يافته, تاريخ وفات پسرش ميرفتاح (١٢٦٩هـ) را براى پدرش ثبت كرده است. تنها منبع مؤلف, كتاب دانشمندان آذربايجان (ص٤٠٤) بوده, در حالى كه آنجا نيز مطلب بر خلاف نوشته مولف محترم است.
١٦. در ج١, ص٢٠٧ نوشته: (مرحوم محمد حسن مامقانى در سال ١٢٣٧ به دنيا آمد و موقع وفات پدرش هشت ماهه بوده); در حالى كه (در ص١٢٩) خود ذكر كرده كه پدرش در سال ١٢٤٧ وفات يافته كه در اين صورت مرحوم محمد حسن دهساله بوده است.
*
١٧. در ج١, ص١٠٨ تحت عنوان آيت الله سيد حسين مرعشى تبريزى, مى نويسد: (از فقهاى عالى قدر قرن دوازدهم و يكى ديگر از برجستگان آن ديار مى باشد), در حالى كه علامه طهرانى بدون هيچ عنوان و لقبى از وى نام برده و تنها مى نويسد: وى در قرن دوازدهم مى زيست٧, معلوم نيست لقب آيت اللهى و فقاهت از كجاى جمله استفاده مى شود. اين در حالى است كه شمار زيادى از فقهاى زبده و نخبه آذربايجان فراموش شده و هيچ نشانى از آنها در اين كتاب يافت نمى شود, ولى خيل كاتبان و فضلا كه به نام فقيهان آورده شده اند زياد به چشم مى خورد.
١٨. در ج١, ص١٠٤ عنوانى براى ميرزا محمد على تبريزى (م١١٣٩) آورده است: اولاً, اين تاريخ زمان اجازه استادش سيد محمد حسين خاتون آبادى به ميرزا محمد على تبريزى است و نه تاريخ وفات آن. ثانياً, از مطالب اجازه استاد از جمله صفت كهف الجاج والمعتمرين و بيانات علامه طهرانى معلوم مى شود وى شخصى فاضل و اديب بوده٨ و آوردن او در زمره فقها و اعطاى لقب آيت اللهى به او كاملا بى مورد است.
*
١٩. مؤلف محترم, زندگى برخى بزرگان را به صورت تعارفى گذرانيده و تقريبا هيچ اطلاعى از حيات علمى و اجتماعى آنها به دست نداده است و با اينكه براى برخى از آنها حق استادى قائل شده, با اين روش حق آنان را به جاى آورده است! از اين مواردند: ج١, ص٤٧٥; ج١, ص٤٧٩; ج١, ص٥٢٨; ج١, ص٥٣٠.
٢٠. تعداد قابل توجهى از زندگينامه ها تكرارى بوده و سرگذشت علمى آنها در دو يا سه جا آمده است, مؤلف محترم حتى از پيش پا افتاده ترين قواعد سرگذشتنامه نويسى كه ارجاع دادن در موارد تكرارى است بى اطلاع بوده است: اولاً تكرار زندگينامه يك شخص در دو يا سه جا به اعتبار تخصّص (مثلا يكبار در بخش فقها, بار ديگر در بخش فلاسفه و…) كارى غير فنى شمرده مى شود ـ ثانياً در مواردى كه مجبور به تكرار يك شخص در دو يا سه جاست, بار اول زندگى وى را با تمام جوانب آورده و در مورد دوم و سوم نام شخصيت بدون شماره ترتيب و بصورت ارجاع به مورد اول آورده مى شود. برخى از اين تكرارها متعمداً صورت گرفته مثل زندگى علامه طباطبايى, ولى عمده آنها به جهت بى اطلاعى و عدم دقت نويسنده واقع شده است.
زندگى ميرزا لطفعلى قراجه داغى در سه جا: ج١, ص١٣٦ و ص١٧٢ (با تاريخ وفات اشتباه) و ص٥١٣.
زندگى ملا عبدالله زنوزى در دو جا: ج١, ص١٣٣ و ج٢, ص٧٠٧.
زندگى ميرزا عبدالله افندى تبريزى در دو جا: ج١, ص٥٠٨ و٩٨.
زندگى ميرزا ابوالقاسم اردوبادى در دو جا: ج١, ص٢٣٨ و٥٠٩.
زندگى محقق اردبيلى در دو جا: ج١, ص٥٠٦ و٧٥
زندگى سيد محمد ابراهيم تبريزى قزوينى در دو جا: ج١, ص٥١٠ (دو شماره پى درپى)
زندگى محمد على اونسارى قراجه داغى در دو جا: ج١, ص١٧٥ و٥١٦.
زندگى شيخ محمود شيخ الاسلام تبريزى در دو جا: ج١, ص١٧٧ و٥١٧.
زندگى شيخ موسى مجتهد تبريزى در دو جا: ج١, ص١٧٢ و٥١٧.
زندگى الهى اردبيلى در دو جا: ج١, ص٥٠٣ و ج٢.
زندگى آقا على مدرس زنوزى در دو جا: ج٢, ص٧٠٥ و٧٣٣.
زندگى جلال الدين تبريزى در دو جا: ج١, ص٨٤٥ و٨٧٠.
زندگى علامه طباطبايى در سه جا: ج١, ص٥٤٠ و ج٢, ص٧٤٢ و٩٣٣.
زندگى مير عبدالباقى خطاط تبريزى در دو جا: ج١, ص٥٠٧ و ج٢, ص٨٨٨ (البته با صد سال اختلاف در تاريخ وفات!).
٢١. كتاب آن چنانكه از نامش هويداست در معرفى مفاخر آذربايجانى نگاشته شده است, ولى فراهم آورنده كتاب سرگذشت برخى رجال علمى را كه نامشان گوياى سرزمينشان است با اندك ارتباطى و تناسبى آورده است; از جمله: خواجه الدين رشيدالدين فضل الله همدانى در ج١, ص٤٩٨, على بن محمد سمرقندى قوشچى در ج٢, ص٦٨٤ و مجدالدين جيلى در ج١, ص٦٨٢ و عكس آيت الله حسن زاده در زندگى مرحوم آقا ميرزا مهدى قاضى طباطبايى ج٢, ص٩٣٢ (آنهم عكس جوانى و در حال اقامه جماعت!).
٢٢. در زندگى مختصر مجدالدين جيلى (چنانكه گفتيم ارتباطى به آذرى بودن ندارد) دو اشتباه بزرگ وجود دارد: اولاً, وفات وى در قرن هفتم نبوده, زيرا وى استاد فخرالدين رازى و شيخ اشراق سهروردى در مراغه بوده و هر دو در قرن ششم مى زيستند و مجدالدين هم در نيمه دوم قرن ششم وفات نموده است; ثانياً, اينكه مؤلف درباره مجدالدين نوشته كه: (ياقوت گفته است در ادب او جاى سخن وجود دارد) در هيچ جاى معجم الادبا يافت نمى شود. معلوم نيست مؤلف از روى چه كتابى اين ادّعا را آورده است, اين در حالى است كه ياقوت از وى با جمله (شيخ الامام الفقيه الاصولى الحكيم) ياد كرده است.٩
*
فن شخصيت نگارى و سرگذشتنامه نويسى كه شعبه اى از علم تاريخ به شمار است, فنى ارزشمند و بسيار مهم است و مقدمات, شرايط و قواعد بسيارى دارد كه در صورت بى اطلاعى و يا عدم اعتنا به آنها, سرگذشتنامه ها از حالت تاريخى و موثر علمى خارج شده و بيشتر به قصه و حكايت شبيه خواهد شد, در اين مقال به برخى اشكالات و نقايص فن شخصيت نگارى اين كتاب اشاره مى كنيم:
٢٣. بخش دوم جلد اول, عنوان مفسران آذربايجان نام گرفته و بالتبع بايد با عنوان مفسران آغاز شود; ولى در سى مورد با نام و عنوان تفسير آغاز شده است; مثل تفسير بابا احمد شادآبادى, تفسير برهان الدين شبسترى, حاشيه خلخالى بر تفسير بيضاوى و اين همانند آن است كه در بخش فقها و فلاسفه, عناوين را با نام كتاب هاى فقهى و فلسفى آغاز كنيم.
٢٤. در فن ترجمه نگارى و سرگذشتنامه نويسى ذكر تاريخ ولادت و بويژه تاريخ وفات اشخاص بسيار مهم و قابل توجه است و اين نكته پر اهميت در كتاب هاى تاريخى اهل سنّت بسيار دقيق رعايت شده است; چنانكه كمتر كسى از شخصيت ها را مى توان يافت كه تاريخ دقيق وفات آنها (سال, ماه و روز) ذكر نشود. اين در حالى است كه در كتاب حاضر اولاً تاريخ وفات بسيارى از شخصيت ها غلط و نادرست ذكر شده كه به برخى اشاره خواهيم كرد و ثانياً بسيارى از شخصيت ها و حتى برخى از معاصران كه اخيراً وفات يافته اند, تاريخ تقريبى وفات آنها آورده شده است. از اين نمونه هستند عناوين مذكور در ج١, ص٣٨٣; ج١, ص٣٦٠; ج١, ص٣٤٨ و ج١, ص٣٤٤.
٢٥. چنانكه از متون تاريخى سده هاى اخير برمى آيد, لقب (آيت الله) كه در حال حاضر براى فقها و مجتهدان به كار برده مى شود, بعد از وفات شيخ اعظم مرتضى انصارى (م١٢٨١) در ميان حوزه هاى علميه مرسوم شده است و قبل از آن القاب و عناوين ديگرى به كار مى بردند (جز علامه حلى كه با لقب آيت الله مطلق شناخته مى شد), در اين كتاب مؤلف محترم در بخش فقيهان عده زيادى از آنها را كه به قرون دهم تا سيزدهم تعلق داشته با لقب (آيت الله) ذكر نموده, در حالى كه آن اعصار اين لقب خاص مرسوم نبوده است; مضاف بر آن لقب مزبور را براى همه فقهاى آن بخش استعمال ننموده و بدون هيچ ضابطه و قاعده مشخصى, مطابق ذوق و علاقه شخصى براى بعضى به كار برده و برخى ديگر را از آن لقب محروم ساخته است.
٢٦. مؤلف محترم زندگينامه جمع قابل توجهى از شخصيت ها را به صورت بسيار ناشيانه و كم مايه اى متورم نموده و صفحات انبوهى را به آنها اختصاص داده است كه در اينجا به دو مورد آن اشاره مى كنيم:
الف. استفاده از مطالب ديگر منابع مخصوصاً در فن تاريخ و سرگذشتنامه نويسى امرى لازم و ضرورى است و نويسنده بدان سبب مواخذه نمى شود, ولى نقل قول هاى بسيار طولانى و كپى كردن صفحات زياد و بسيارى موارد نامربوط (براى برف انبار كردن مطالب) كارى ناپسنديده, غير علمى و امرى بسيار سخيف و كم مايه شمرده مى شود و ارزش علمى كتاب ها را در حد يك منبع دست چندم پايين مى آورد. اين روش نازيبا در اين كتاب بويژه در جلد دوم بسيار به چشم مى خورد; براى نمونه تعدادى از آنها را متذكر مى شويم:
الف. در ج٢, ص٦٩٥, نُه صفحه درباره مباحث فلسفى بدون هيچ ارتباطى با زندگى ملا رجبعلى تبريزى ـ از زبان هانرى كربن آورده است.
ب. در ج٢, ص٦٨٥, چهار صفحه درباره فلسفه اشراق ـ بدون هيچ ارتباطى با زندگى ودود تبريزى ـ از زبان هانرى كربن آورده است.
ج. در ج٢, ص٦٦٣, يازده صفحه درباره فلسفه اشراق و افكار فلاسفه كهن ايرانى و بدون ارتباط با زندگى شيخ اشراق از زبان هانرى كربن آورده است.
د. در ج٢, ص٩٣٣ كه سومين زندگينامه علامه طباطبايى است(!), ٨٥ صفحه از روى كتاب (مهر تابان) علامه طهرانى كپى شده و بدون هيچ تغيير و تبديلى به همان صورت آورده شده است.
ب. در فن شخصيت نگاى و ترجمه نويسى هنر و توانايى مولف زمانى آشكار مى گردد كه از منابع پراكنده و مختلف, اما مطمئن و دقيق زندگى شخصى, علمى و اجتماعى افراد جمع آورى و با تنظيم و تركيب منطقى آنها با يكديگر و تفكيك مطالب صحيح و سقيم از همديگر, چهره روشن, شفاف و دقيقى از سير زندگى و مراتب علمى و عملى آن شخص ارائه بدهد, در اين صورت شخصيت نگار هنر خلاق خود را به منصّه ظهور رسانده و وظيفه خطير خود را درباره معرفى شخصيت هاى علمى و عملى, ارائه سمبل هاى قابل اعتماد و هدايتگر به نسل جوان, حفظ و ضبط دقيق رجال دينى و علمى در سينه تاريخ و بسيارى نتايج ديگر انجام داده است.
در كتاب مورد بحث, مؤلف محترم زندگى دو تن از شخصيت هاى ممتاز معاصر يعنى آيت الله العظمى مرعشى نجفى و استاد علامه محمد تقى جعفرى را كه به صورت مصاحبه هاى طولانى در مجلات و جرايد منتشر شده است, بدون هيچ گونه تغيير و تنظيمى كپى بردارى كرده و صفحات بسيارى (نزديك صد صفحه) را بدان اختصاص داده است. زندگى مصاحبه اى (!) آيت الله مرعشى در ج١, ص٤٠٥ـ ٤٤٦ و زندگى مصاحبه اى (!) علامه جعفرى در ج٢, ص٧٥٣ـ ٨٠٨ به شكلى نامناسب درج شده كه در شأن مقام علمى و اجتماعى آن دو شخصيت ممتاز معاصر نيست و خود حكايت از عدم توانايى مولف در تركيب و تنظيم منطقى آنها به صورت يك زندگى منسجم و دقيق علمى مى كند.
٢٧. عدم رعايت تناسب و تعادل در كميت زندگينامه ها از نقايص بزرگ كتاب حاضر شمرده مى شود. با اندك تورّقى در جلد اول و دوم كتاب چنين به ذهن خواننده القا مى شود كه اين كتاب مفاخر تبريز است تا مفاخر آذربايجان. از مجموع سيصد عنوان (البته با احتساب تكرارى ها) حدود ١٥٠ نفر به معرفى مفاخر تبريزى و در مقابل تعداد اندكى به بقيه شهرهاى آذربايجان بزرگ (شامل جمهورى آذربايجان, اردبيل و آذربايجان شرقى و غربى) اختصاص يافته است, چنانكه از مراغه چهار نفر, اروميه هشت نفر, خوى پانزده نفر, مرند چهار نفر, ميانه چهار نفر, خلخال هشت نفر, اهر هفت نفر, بناب دو نفر, سراب دو نفر و آذرشهر دو نفر معرفى گشته است. در اين ميان بيش از همه به شهر كهن مراغه ـ كه به اعتراف مولف (در طول تاريخ خود خاستگاه دانشمندان بزرگ در رشته هاى گوناگون بوده كه آوازه آنها از محيط مراغه گذشته است)١٠ جفا رفته است.
آيا شهرى سترگ با پيشينه علمى و تاريخى روشن و درخشان كه تنها در عصر خواجه طوسى و دانشگاه عظيمش ده ها نفر رجال و دانشور علمى و دينى در خود پرورانده و يا شهرهاى تاريخى مهمى چون اروميه, خوى, خلخال, مرند, اهر, سراب و ميانه, سزاوار چنين كم توجهى و ارائه اطلاعات نادرست و ناقص است؟ مؤلف محترم با مراجعه به كتاب هاى تاريخى مهمى چون تلخيص معجم الآداب, معجم الادباء, الوافى بالوفيات, فوات الوفيات, تاريخ نيشابور, التدوين فى اخبار قزوين و… مى توانست شخصيت هاى بزرگ و معتبرى از شهرهاى مزبور شناسايى و معرفى كند.
٢٨. در پايان مقال برخى اشتباهات و خطاهايى كه در تورق كتاب به نظر رسيد, از باب نمونه ذكر مى شود:
ـ ج١, ص١٠٣: آدرس به شماره ج٥/١٩٠ـ١٩١ غلط و صحيح آن ج٦/١٩٠ـ١٩١ است.
ـ ج١, ص١٠٧: تاريخ وفات محمدحسن زنوزى در سال ١٢١٨ق غلط و صحيح آن ١٢٤٦ق است.١١
ـ ج١, ص١٠٤: تاريخ وفات على نقى اردبيلى در ١١٣٥ غلط و صحيح آن بعد از ١١٣٥ است.١٢
ـ ج١, ص٣٠٩: تاريخ وفات شيخ على مرندى در ١٣٧٩ غلط و صحيح آن ١٣٧٠ است.١٣
ـ ج١, ص٢٢٢: تاريخ وفات سيد احمد خسروشاهى در ١٣٢٧ غلط و صحيح آن ١٣٢٦ است.١٤
ـ ج١, ص٥١٤: رياض العلماء غلط و صحيح آن رياض المسائل است.
ـ ج١, ص١٤٤: تاريخ وفات محمد حسين دزمارى در ١٢٦٦ غلط و تاريخ مزبور سال حياتش است.
ـ ج١, ص١٤٦: تاريخ وفات جمال الدين طباطبايى در ١٢٦٩ غلط و صحيح آن ١٣٦٩ است.١٥
ـ ج١, ص٦٤٥: تاريخ وفات نظامى گنجوى در ٤٥٠ غلط و صحيح آن ٥٧٢ است.١٦
ـ ج١, ص٦٨٠: آدرس عيون الانباء ج٣/٣٨٣ غلط و صحيح آن ج٣/٢٨٣ است.پاورقي : ١. آقا بزرگ طهرانى, الكواكب المنتثره, ص٦٤٠. ٢. همان, ص٧٢٠. ٣. محمد امين رياحى, تاريخ خوى, ص٢٦١; على صدرايى خويى, سيماى خوى, ص١٥٩ـ١٦٠; چ.ا. استورى, ادبيات فارسى بر مبناى استورى, ترجمه يحيى آرين پور و… ج١, ص٢٢٠. ٤. آقا بزرگ طهرانى, الكواكب المنتثره, ص٥٩ . ٥. دانشوران آذربايجان, اثر نگارنده (مخطوط) ٦. آقا بزرگ طهرانى, الذريعه, ج١١, ص١٥٥. ٧. آقا بزرگ طهرانى, الكواكب المنتثره, ص١٩١. ٨. همان, ص٥٠٨. ٩. ياقوت حموى, معجم الادباء, ج١٩, ص٣١٥. ١٠. عقيقى بخشايشى, مفاخر آذربايجان, ج٢, ص١١١٧. ١١. آقا بزرگ طهرانى, الكلام البررة, ج١, ص٣٢٩. ١٢. آقا بزرگ طهرانى, الكواكب المنتثره, ص٥٥٩. ١٣. آقا بزرگ طهرانى, نقباء البشر, ج٤, ص١٣٧١. ١٤. همان, ص١١٩. ١٥. همان, ج١, ص٣٠٧. ١٦. تذكره دولتشاه سمرقندى, ص١٠١.