آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - افغانان از چشم پژوهشگران - سلطانى محمدعلى
افغانان از چشم پژوهشگران
سلطانى محمدعلى
افغانان (جاى, فرهنگ, نژاد), مونت استوارت الفنستون, ترجمه محمّد آصف فكرت, بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى, مشهد ١٣٧٦, ٦٥٠ص, وزيرى.
افغانستان همسايه ديوار به ديوار با تاريخ و فرهنگ ماست. بسيارى از نويسندگان و شاعران بزرگ ادب فارسى از مفاخر مشترك دو كشورند. آثار ادبى به جاى مانده از آنان در سياهه عظمت ها, بزرگ ها, توانمندى هاى هر دو كشور جاى دارد. خراسان بزرگ كه خاطره بزرگى هاى فراوانى را در دل دارد بر هر دو كشور سايه تاريخى خود را يكسان گسترده است. در كنار اين خاطره هايى خوش آيند, تلخ وشى ها, ذائقه سوزى هاى فراوانى نيز وجود دارد كه همواره يادكرد آنها غم بار, نفرت آور و دلگير است. اين خاطرات تلخ و شيرين ايران و افغانستان را چنان برهم گره زده است كه هيچ كدام از دو ملّت نمى توانند آسوده از كنار سرنوشت و حوادث يكديگر بگذرند. با اين حال بسيارى از ما شناخت درستى از هم ديگر نداريم و آگاهى هايمان نسبت به هم محدود است. خيلى از پرسش هاى بى پاسخ درباره يكديگر داريم و بسيارى از پرسش ها نيز بايد از هم ديگر داشته باشيم كه نداريم.
در اينكه افغانستان كجاست؟ آداب و فرهنگ مردم آن چگونه است؟ از چه قبايلى تشكيل يافته است؟ هر كدام از قبايل از چه آيين و كيشى پيروى مى كنند؟ چه گونه مى انديشند و چه سان زندگى مى كنند؟ زبان و ادبيات افغانستان چيست؟ خلق و خوى مردم آن چه سان است؟ چه تاريخى را پشت سر گذاشته است؟ و ده ها چراى ديگر, پرسش هايى است كه بسيارى از ما پاسخ هاى روشنى براى آن نداريم. تعداد زيادى از افراد بر پايه چگونگى و مقدار گستردگى تماس و ارتباط با مهاجران افغانى باورهاى مطلق و كم تر واقع گرايانه دارند. پژوهش هاى علمى و ميدانى كه بتواند چهره درستى از مردم, فرهنگ, آداب و سنن, باور و اعتقاد و زندگى افغانستان را نشان دهد كمتر در زبان فارسى يافت مى شود. مهاجران افغانستانى كه سال هاست در كشور ما زندگى مى كنند, به انگيزه هاى پذيرفتنى و ناپذيرفتنى نتوانستند در راه شناساندن درست خود و كشورشان گامى ارزشمند بردارند. در نتيجه ما همچنان تفاسير مطلق و ذهن گرايانه خويش را درباره افغانستان و افغانان حفظ كرده ايم با وجود اين تفاسير گوناگون و گاه, تلخ آگين مى توان گفت افغانى در هيچ كدام از آنها مفهوم درست و واقعى خود را نشان نداده چون بسيارى از اين ديدگاه ها ناشى از خلط مفهوم افغانى و افغانستانى است. افغانان و يا به تعبير درست تر (پشتوان) مجموعه اى از چند قوم افغانى هستند كه ساليان سال بر كشورى كه امروز افغانستان ناميده مى شود, حاكميت يافته اند. اين كشور در گذشته جزو خراسان بزرگ بود و پيشتر از آن قسمتى از كشور آريانا محسوب مى شد. ساكنان اين كشور را قبايل و طوايف گوناگونى تشكيل مى دهد كه بخشى از اين قبايل تحت عنوان افغانى و يا پشتوان قرار مى گيرند و بقيه از اطلاق عنوان افغانى بر خويشتن ناخشنودتند. و نام گذارى كشورشان به افغانستان را نوعى ناديده گرفتن تلويحى حق قبايل خويش مى دانند, قبايل افغان با چيرگى بر كشور و منسوب ساختن آن به قبيله خود و با اجراى سيستم شديد مالياتى بر قبايل ديگر ـ از جمله گرفتن يك پنجم از دارايى اعم از اموال و اولاد ـ تا چند سال پيش از ظاهرشاه و محروم ساختن قبايل بزرگى چون هزاره و تاجيك از تحصيلات عالى, قدرت خود را هر روز افزودند و با بهره گيرى ناشايست از مذهب, همواره قتل و غارت عليه فارسى زبانان افغانستانى را كه غالب آنان هم كيش ايرانيان هستند, مهيّا ساختند. قبايل افغانى امروزه نيز با گردهم آيى زير عنوان طالبان همان سياست معهود را عليه ديگر قبايل افغانستانى در پيش گرفته اند و جنگ دو دهه جارى در آن كشور را استمرار مى بخشند.
اين جنگ كه پايان آن در هر صورت, اثرى مهم در سياست آينده ايران, فارسى زبانان افغانستانى و نيز فرهنگ و ادب فارسى ـ كه سالهاست در كشاكش زد و خوردها به فراموشى سپرده شده است ـ خواهد گذاشت, ضرورت شناخت افغانستان را براى بسيارى از ايرانيان بديهى مى كند و از آنجا كه منابع قوى مردم شناسانه و قوم شناسانه به زبان فارسى بسيار محدود است, كتاب (افغانان) كه به طور عمده به معرّفى قبايل افغان پرداخته و گاه به افغانستانى هاى غير افغان اشاره اى كرده است, گام استوارى در راستاى تحقّق آن ضرورت است. كتاب الفنستون كه جاى, فرهنگ و نژاد افغانان را به عنوان گزارش سفر به سلطنت كابل ارائه مى دهد, نكات قابل مطالعه فراوانى را در بر دارد. وى كتابش را در پنج بخش با چهار پيوست تنظيم كرده است كه همه مفيد و خواندنى است. در مقدمه اى كه آلفرد جاناتا بر اين كتاب نگاشته است, شرح حال كوتاهى از نويسنده ارائه مى دهد و هدف از سفر نويسنده را كه ايجاد اتحاد بين حكومت بريتانيا و شجاع الملك (امير افغانستان در سال ١٨٠٨م.) بوده, يادآور مى شود و ضمن گوشزد خطاى نويسنده درباره ريشه قبيله هزاره و چهار ايماق, گزارش نويسنده را درباره قبايل افغان تحسين مى كند.
نويسنده خود در سرآغاز كتاب انگيزه سفر را به صراحت بيان مى كند و آنگاه تركيب هيئت همراه را معرفى كرده, به گزارش سفر مى پردازد. اين گزارش منزل به منزل است و ضمن توصيف جغرافياى منازل, ويژگى افرادى را كه در اين منازل ديده, بيان مى كند. توصيف چهره, خُلق و خوى, لباس, آداب و سنن, معمارى, زبان و تفكّر افراد و يا مناطقى كه ديده است, دقيق و گوياست.
نويسنده, در كتاب اوّل كه به جغرافياى سلطنت كابل اختصاص يافته است, ضمن ارائه آمار جمعيّت سلطنت كابل به نقل از يكى از اعضاى هيئت همراه و اظهار ترديد خويش در صحت آن, مى نويسد:
(بخش عمده گزارش من از كابل به افغانان اختصاص خواهد داشت) و براى آشنايى خوانندگانش گزارش كوتاهى هم از كشورهاى پيرامون سلطنت كابل ارائه مى دهد. در همين كتاب از كوه هاى افغانستان ياد مى كند. همچنين تشريح رودها, آب و هوا, تقسيمات طبيعى و سياسى, جانوران, گياهان و معادن از ديگر مطالب كتاب است.
كتاب دوم به اصل, تاريخ و پيشينه افغانان اختصاص دارد. اين بخش از بخش هاى مهم كتاب است. وى مى نويسد: (آنان نام عمومى براى كشور خويش ندارند ولى گاه نام افغانستان را به كار مى برند. دكتر ليدون lejdon نام پشتونخوا pooshtoonkhox را ياد كرده است, ولى من هرگز كاربرد آن را در جايى نديده ام… نامى كه توسط ساكنان سرزمين بر تمام كشور اطلاق مى شود خراسان است, امّا واضح است كه به كار بردن اين نام درست نيست; زيرا از يك سو تمام سرزمين افغانان در محدوده خراسان داخل نيست و از سوى ديگر در بخش مهمى از آن ايالت, افغانان ساكن نيستند.)
همان گونه كه از تصريح الفنستون به دست مى آيد, در دويست سال قبل افغانستان نامى متداول بر آن كشور نبود, بلكه نام آن منطقه خراسان بود و كشور هنوز به نام يك قبيله از ده ها قبيله افغانستان امروزى نام گذارى نشده بود. در همين فصل به شاخه ها و نوع حكومت افغان مى پردازد و از قوانين عرفى (پشتونولى) ياد مى كند. از نهادهاى قانونى نظير جرگه نام برده و بعضى از قوانين و آداب مهم نظير پناهندگى, پيوستگى, همسايه و امثال را يادآور مى شود. مراسم ازدواج, وضع زنان, آموزش و زبان و ادبيات و رواج زبان فارسى در بين آنان را در همين فصل گزارش مى كند. زبان فارسى به عنوان زبان آموزش در مكتب خانه ها على رغم رواج زبان پشتو به عنوان زبان مكالمه, از اهميت فرهنگ فارسى كه زبان رايج قبايل غير افغان نظير هزاره, تاجيك و قزلباش است, حكايت مى كند. در همين جا يادى از شعراى پشتو مى كند و ترجمه قطعه هايى از قصايد آنان را مى آورد از جمله توبيخ افغانان در پيروى از مغول به شرح ذيل:
(من دشمن اورنگ زيب شاهم, سر به كوه و بيابان نهاده, در پى نام و ننگ پشتونانم, امّا آنان دنبال مغولان را گرفتند, چون سگ پرسه مى زنند, در پيرامون مغولان به بوى آش و نان, به اميد ترقى جاه در پى من اند, دست من به آنان مى رسد, ولى روان خويش را تباه نمى كنم.)
در ادامه به دين و فِرَق افغانان مى پردازد و آنان را سنّى مذهب مى شمارد و ديدگاه آنان را درباره شيعيان چنين مى نويسد: (افغانانِ درس نخوانده, يك شيعه را بدكيش تر از يك هندو مى دانند و ناخشنوديشان از ايرانيان به خاطر مذهبشان بيشتر است تا به دلايل ديگر.)
همچنين از اهداف استعمارى انگليسى ها چنين پرده برمى دارد:
(اختلاف ميان آنان هرچند باور ندارم كه بر علايقشان اثر جدّى بگذارد, امّا در حدى هست كه بتواند خصومتى تلخ ميانشان ايجاد كند).در فصلى از همين كتاب به مهمان نوازى و نيز تاراجگرى افغانان مى پردازد و پاره اى از آداب و رسوم درباره بازى, پوشاك, زيورآلات زنان, حمل و نقل, سفر, برده دارى و نيز سيرت و صورت زن و مرد افغانى را توضيح مى دهد. شهرنشينان, طبقات, بازرگانى, كشاورزى و آداب و سنن مربوط به هر كدام نيز بخش هايى از كتاب دوم را تشكيل مى دهند. و فصل دوازدهم اين كتاب به زندگى تاجيكان, هندكيان و ديگر اهالى منطقه همچون قزلباش اختصاص دارد.
كتاب سوم به گزارش قبايل افغان مربوط است و در آن ويژه گى هاى شاخه هاى يوسف زى, محمد زى, خيبريان, قبايل شرقى افغانى, درانيان, غلزيان, ناصريان و روش زندگى و آداب و سنن هر كدام را توضيح مى دهد.
در كتاب چهارم ولايات سلطنت كابل از قبيل بلخ, هزاره, هرات, سيستان, بلوچستان, سند و كشمير و تاريخچه هر كدام را تبيين مى كند و در كتاب پنجم به سازمان ها و نهادهاى حكومتى و اجتماعى سلطنت كابل مى پردازد و در آن موقعيت شاه, رابطه وى با وزرا و رؤساى قبايل, شيوه اداره حكومت, تقسيمات حكومتى, درآمد و شيوه اخذ ماليات و مصرف آن, قضاوت و سيستم امنيّت, ارتش و سازمان دفاعى سلطنت و سازمان دينى را توضيح مى دهد.
در ادامه, چهار پيوست بر كتاب افزوده شده است كه نكات خواندنى فراوان دارند. پيوست نخست از تاريخ سلطنت كابل تا آغاز پادشاهى دُرانيان بحث مى كند. اين پيوست به وضع سياسى چندين پادشاه افغانى از قبيل, احمدشاه, تيمورشاه, زمان شاه, محمودشاه, شجاع الملك و درگيرى هايى كه با پادشاهان ايرانى داشتند و تاخت و تازهاى آنان بر خراسان پرداخته است. پيوست دوم سفرنامه فردى به نام (دورى) از انگليسيان دورگه است و از آنجا كه وى فردى معمولى بوده, بيشتر توانسته است اوضاع جامعه و بويژه زندگى مردم را ترسيم كند. پيوست سوم گزارشى است درباره مناطق خارج از قلمرو سلطنت كابل كه به نام كافرستان از آن ياد مى شد. پيوست چهارم گزارش يكى از همراهان وى به نام (مكارتنى) از يگان پنجم شركت بومى بنگال است كه سيماى طبيعى افغانستان را ترسيم مى كند.
پايان كتاب افزون بر نمايه اعلام, داراى چندين تصوير است كه قبايل گوناگون افغانستانى را نشان مى دهد. ترجمه روان كتاب توسط آقاى محمد آصف فكرت و بويژه به كارگيرى پاره اى از لغات فراموش شده زبان فارسى جاى تقدير دارد. گرچه مترجم در پاره اى موارد با پاورقى هاى سودمندش, خطاهاى نويسنده را گوشزد كرده است, ولى به نظر مى رسد كتاب همچنان نيازمند پاورقى هاى بيشتر براى توضيح و يا اصلاح لغزش هاى مؤلف است.
بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى با ترجمه و نشر اين قبيل آثار كمك شايانى به مطالعات مردم شناسى و قوم شناسى مى كند و از اين رو هرچه بيشتر در چشم و دل اهل پژوهش جاى مى گيرد.