آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢ - معرفىهاى اجمالى
معرفىهاى اجمالى
الفصول المهمه فى اصول الأئمة, محمد بن الحسن الحر العاملي, تحقيق و اشراف محمد بن محمد الحسين القائيني, قم, الناشر لمؤسسة معارف اسلامى امام رضا(ع), ١٤١٨هـ.ق, سه جلد وزيرى.
محدث جليل, فقيه خبير, محمد بن حسن بن على معروف به (شيخ حرّ) از عالمان سختكوش و چهره هاى والاى قرن يازدهم هجرى است. كارنامه پژوهش و نگارش اين دانشى مرد خستگى ناپذير بسى پر برگ است و پر بار. آن بزرگوار بيشتر با موسوعه عظيم و ارجمند حديثى اش (تفصيل وسايل الشيعه الى تحصيل مسائل الشريعه) شهره است. امّا زندگانى پر بار وى, آثار و مآثر ارجمند ديگرى نيز دارد همه سودمند و كارآمد. (وسايل الشيعه) مجموعه احاديث فقهى است كه براساس ابواب فقهى (كتاب هاى فقهى ما) سامان يافته است. در آغاز سى ويك باب است با عنوان (ابواب مقدمات العبادات) و آنگاه كتاب الطهاره است و عناوين ديگر كتاب هاى فقهى تا ديات. شيخ حرّ ـ رضوان الله عليه ـ با شيوه ويژه اى كتاب را براساس احاديث كتب اربعه و آثار حديثى بسيارى ديگر كه در نزد وى معتمد بوده است, ترتيب داده است.
در ميان كتب اربعه (كافى) مشتمل است بر احاديث اصول و فروع; امّا مى دانيم كه وسائل الشيعه تنها احاديث فقهى و فروع را دربر دارد. شيخ حرّ با پرداختن اثر ارجمندى ديگر با عنوان (الفصول المهمّه فى اصول الأئمه) بواقع در تتميم و تكميل (وسايل الشيعه) كوشيده است. (الفصول المهمّه) در پنج بخش سامان يافته است:
١) اصول دين; در اين بخش مؤلف روايات مرتبط با اصول عقايد: مبدء, نبوت, امامت و معاد و مسائل مرتبط با اين مقوله را گرد آورده است. شيوه گزارش احاديث در اين بخش همان شيوه وسايل است. نخست عنوان باب مى آيد و آنگاه رواياتى كه بدان عنوان دلالت مى كند و آنگاه اگر روايت مصدر ديگرى داشته باشد, ذكر مى شود و اختلاف ها در سند و يا متن را يادآورى مى كند, به همان گونه كه در وسايل انجام داده است.
٢) گزارش رواياتى كه با اصول فقه مرتبط است, با عنوان (أبواب الكليات المتعلّقه بأصول الفقه وما يناسبها) مانند حجيت اخبار فقه, وجوب عمل به احاديث متواتر, چگونگى ناسخ و منسوخ, ظواهر كتاب و…. گزارش روايات در اين بخش نيز چونان وسايل الشيعه است, روايات با سند ياد مى شود و اگر در منابع ديگرى ديده شده باشد, آن نيز مى آيد و….
بخش سوّم بواقع گزيده وسايل الشيعه است كه ذيل عناوين باب ها, روايتى با حذف سند آمده است. شيخ (ره) در آغاز اين بخش گفته كه: در اين بخش اسناد روايات را افكنده ام و هر حكم ـ و گاه دو حكم ـ را در ذيل ابواب آورده ام تا فهم احاديث آسان تر گردد, آنان كه آهنگ ديدن همه نصوص و اسناد را دارند به وسايل مراجعه كنند.
٤) گزارش روايات طب, معالجات وسائل مرتبط با آنهاست. كه در اين بخش نيز گزارش احاديث براساس شيوه وسايل است و از اين جهت شايان توجه. چون اين گونه روايات در مجموعه هايى كه براى اين هدف گرد آمده اند, غالباً رواياتى است مرسل; امّا احاديث جمع شده در اين بخش از يكسو مسند هستند و از ديگر سو از كتاب هايى است كه نزد وى معتمد بودند.
٥) عنوان (نوادر) مشتمل است بر رواياتى كه ذيل عناوين گذشته نمى گنجيده اند.
(الفصول المهمّه) به سال ١٣٠٤ با چاپ سنگى نشر يافته است, كه آكنده بود از اغلاط و افتادگى ها و…. نسخه حروفى نشر يافته آن در نجف اشرف نيز گويا براساس همين چاپ سنگى بوده است, بدون هيچ گونه تصحيح و تحقيق. اكنون ـ سپاس خداى را ـ كه با تحقيقى شايسته و تعليقاتى سودمند به همت والاى فاضل ارجمند حضرت حجت الاسلام والمسلمين جناب آقاى محمد قاينى با مقابله پنج نسخه خطى با چاپ هاى سنگى و سربيِ آن نشر يافته است. مهم ترين نسخه مورد مراجعه در اين تحقيق نسخه كتابخانه آستان قدس رضوى است كه بين سال هاى ١١٠٠ تا١١٠٢ نگاشته شده و بر مؤلف ارجمند قرائت شده است. محقق محترم از اهميت اين نسخه در مقدمه سخن گفته و نشان داده كه گاه از ديگر نسخه هاى چاپ شده و نسخه هاى فعلى ديگر, حديث و گاه يك باب و يا سطورى از احاديث افتاده است. افزون بر اين, نسخه بر علاّمه مجلسى ـ ره ـ نيز قرائت شده است, كه پايان كتاب (بلاغ) آن بزرگوار را دارد. اين نسخه تعليقه ها و حاشيه هايى از مؤلف و ديگر محققان و گاه ضبط كلمات و يا نام هاى راويان را دارد كه نشانى است از فضل و فهم استنساخ كننده و دقت وى.
محقق محترم افزون بر اين سنجش ها, كتاب را يكسر با منابع آن نيز مقابله كرده است. گفتيم شيوه مؤلف در اين مجموعه همان شيوه وسايل است, از اين روى در ذيل باب هايى از گزارش, روايت هاى مربوط به (تقدم مايدّل عليه) و (يأتى مايدل عليه) دارد كه همه اين موارد به دقت شناسايى و نشان داده شده است. مؤلف بزرگوار براساس شيوه اى كه برگرفته است, به منبع حديث اشاره مى كند. محقق محترم افزون بر اينكه آن منبع را نشان داده, منابع و مصادر ديگرى نيز براى احاديث يافته است. مؤلف در ارجاعات خود, به جلد صفحه بسنده نكرده و عناوين ابواب و فصول نقل شده از آن را نيز مشخص كرده است تا براى همه كسانى كه به اين اثر مراجعه مى كنند و چاپ هاى مختلف كتاب را در اختيار دارند, سودمند افتد.
تمام حواشى موجود در نسخه آستان قدس رضوى را ـ كه پيشتر بدان اشاره كرديم ـ در پانوشت ها آورده است كه شايان توجه است. در پانوشت ها افزون بر ارجاع احاديث به مصادر و اختلاف متن و سند در احاديث نسخه موجود و مصادر و منابع به تفصيل رسيدگى شده و گاه توضيحات سودمندى درباره احاديث و شرح و تبيين واژه هاى دشوارياب آن براساس منابع مختلف آمده است. در بخش سوم كه گفتيم گزيده وسائل است, روايات به هر دو چاپ وسايل الشيعه (٢٠جلد و ٣٠ جلدى) ارجاع شده است.
برخى از اهل فضل, محقق محترم را يارى رسانده اند كه از آنان در مقدمه كتاب ياد شده است و البته كارى است پسنديده و ارجگذارى براى رنج ها و زحمت هاى ديگران; فلمثل هذا فليعمل العاملون.
محقق محترم در مقدمه سودمند و درازدامن از كتاب و اهميت آن و پيوند آن با وسايل, شرح حال مؤلف و آثار آن بزرگوار, چگونگى تحقيق و مسايل مرتبط با آن سخن گفته است. به هر حال تحقيق (الفصول المهمه) تحقيقى است شايسته و سودمند و كارآمد. براى مؤلف جليل القدر كتاب رضوان الهى و براى محقق محترم توفيق مسألت داريم.
محمّد على مهدوى راد
يادنامه خاتمى (مجموعه مقالات علمى و تحقيقى در بزرگداشت آيت اللّه حاج سيد روح اللّه خاتمى اردكانى) به كوشش: محمّد تقى فاضل ميبدى, مؤسسه معارف اسلامى امام رضا(ع), ١٣٧٦, ٨٦٤« تصوير, وزيرى.
روزگارى است كه سنت نيكوى فراهم سازى جشن نامه, يادنامه, يادواره و نامواره در جهت بزرگداشت فرهيختگان و ارج گذارى به كشش ها و كوشش هاى عالمان و فرهيختگان ـ البته به اقتفاى ديگران ( آرى ديگرانى كه گويا به ارج و والايى دانش, به دور از پيرايه ها بيشتر از ما آگاهند و بدان پاى بند ـ معمول گشته است.
براساس اين شيوه پسنديده, مجموعه اى فراهم آمده است از خاطره ها, بزرگدارى ها, شعرها و مقاله ها, تقديم به عالم نستوه, فقيه انديشور و روانشاد آيت اللّه حاج سيد روح اللّه خاتمى ـ رضوان اللّه عليه.
پس از پيشگفتار با عنوان (آيت اللّه خاتمى در گفتارها و نوشتارها و سروده ها) ابتدا زندگانى آيت اللّه خاتمى به روايت وى آمده است, آنگاه ديدگاه هاى عالمان و انديشوران درباره شخصيت علمى, فكرى و مبارزاتى آن بزرگوار. آيت اللّه خاتمى در آينه مطبوعات و سوگنامه خاتمى (شعر) فصول بعدى كتاب را تشكيل مى دهد.
بخش اصلى كتاب (مقالات علمى و تحقيقى) است با بيست ويك مقاله در موضوعات مختلف. مقاله اوّل با عنوان (مبانى اجتهادى آيت اللّه العظمى بروجردى) نگاهى است دقيق و سرشار از نكات آموزنده, درباره استنباط و اجتهاد فقهى, چگونگى حديث, شيوه تلقّى احاديث از امامان, نقل به معنا در احاديث و… و نگرش آيت اللّه العظمى بروجردى به اين همه و چگونگى بهره ورى وى از متون حديثى در استنباط و اجتهاد.
(مبانى رفتار سياسى عالمان شيعى امامى) نگاهى است به مبانى برخورد عالمان شيعه با حكومت ها و چگونگى نگاه آنان به مسايل سياسى در سده هاى چهارم تا هفتم هجرى.
تأويل متن يكى از مباحث مهم شناخت متون و چگونگى بهره گيرى از آن است. مقاله (رويكردى تأويلى) نگاهى است گذرا به اين موضوع و پيشينه آن با توضيحى كوتاه درباره واژه (هرمنوتيك). در مقاله بعدى با عنوان (تشيع در يزد) نويسنده پيشينه تاريخى تشيع در يزد را بر پايه سنگ قبرها كاويده و چگونگى آن را نشان داده است.
مقاله (غياب) نوشته اى است هوشمندانه درباره عدم حضور روحانيت اسلام ـ چه سنى و چه شيعه ـ در صحنه هاى كه بايد حضور مى داشتند; با درآمدى زيبا, دلپذير و خواندنى كه يادى است از خاتمى و خاطره اى از روزگاران سياهى و تباهى و ذكرى است از برخى بيدارى ها و بيداردلى ها و نمونه هاى اندك آن در آن روزگاران از جمله خاتمى و…. در اين مقاله نويسنده دردمندِ آگاه اهميت موضوع را بازگفته و هم از حوزه هاى گونه گونى كه عالمان بايد در آن حضور يابند, بحث كرده است.
(انقلاب حافظ در غزل) نگاهى است به تحوّل عظيم و اساسى و رهاسازى غزل از قيد و بندهاى سنت. نويسنده كه از حافظ پژوهان چيره دست است, اين مقاله را با اختصار و استوارى پرداخته است. (ارزش روش شناختى منطق الطير) مقاله بعدى مجموعه است كه منطق الطير را از اين نگاه بررسى كرده است. نويسنده بر اين باور است كه مهم ترين ويژگى منطق الطير در جنبه روش شناختى آن است; اين مقاله بخشى است از پژوهش بلند نويسنده با عنوان (روش شناسى مكاتب شهودى).
در مقاله (هنر و حقيقت) عمده بحث از پيوند هنر و حقيقت است در علم زيباشناسى, و در مقاله (سهروردى و انكار صفات حقيقيه خداوند), نويسنده به صفات خداوند از ديدگاه سهروردى پرداخته است. وى بر اين باور است كه سهروردى درباره مسأله صفات خداوند دچار اشكال شده و از اين روى صفات حقيقيه حق تعالى را انكار كرده است. نويسنده چگونگى اشكال سهروردى و ابعاد آن را در اين مقاله كاويده است.
مقاله (اندرزها و انديشه هاى سياسى كشفى دارابى) به انگيزه روشنگرى انديشه سياسى معاصر, آثار يكى از فرزانگان در فلسفه سياسى و اندرزنامه سياسى او را به تحليل كشيده و ابعاد آن را نشان داده است. سيد جعفر اسحاق كشفى دارابى از عالمان اواخر سلطنت فتحعلى شاه قاجار است و از جمله معدود كسانى كه درباره مسائل سياسى و انديشه هاى مرتبط با مسائل حكومتى آثارى رقم زده است. تعريف عدالت, جايگاه حكومت و سلطنت در نظام خلقت, پيوند معيشت با سياست مدن از جمله بحث هاى اين مقاله است كه از ديدگاه دارابى تحليل شده است.
(روح سماحت در كالبد شريعت) مقاله است خواندنى كه در آموزه هاى دين (سماحت) را پى جويى كرده و نشان داده است كه شريعت بر سماحت و سهولت بنيان نهاده شده است.
(نقش آيت اللّه حائرى يزدى و مجاهد بافقى در تأسيس حوزه علميه قم) از يك سوى نگاهى است به زندگانى علمى, اجتماعى و سياسى آن دو بزرگوار و از سوى ديگر برنمودن نقش آنان است در تأسيس حوزه علميه قم. مقاله بر پايه اسناد و مداركى است كه بعضاً براى اوّلين بار عرضه مى شود; از اين روى نگاشته اى است خواندنى با آگاهى هايى نو.
مقاله (مردم كوفه از زبان امير مؤمنان) ترجمه بخش هايى است از نهج البلاغه در اين زمينه, با نگاهى به تاريخ و منابع تاريخى براى روشن شدن فضاى بحث و تحليل.
نويسنده مقاله (عرف و عقل) كوشيده جايگاه اين دو را در فهم نصوص دينى باز گويد. از اين روى نگاهى دارد به بازتاب عرف پيش از اسلام در شريعت اسلام, اجتهاد, تعقل, جريانات فكرى زمان حضور, تحوّل پذيرى شريعت و….
مقاله (سه نظريه دولت در فقه شيعه) كوششى است در بازشناسى و تحليل ديدگاه هاى فقيهان شيعه درباره دولت. مؤلف بر اين باور است كه تتبع در منابع دست اوّل فقهى نشانگر آن است كه, فقيهان را در باب دولت نُه نظريه است, او سه نظريه از اين نظريات را در اين مقاله گزارش و تحليل كرده است.
مقاله (اسلام و حقوق بشر دوستانه), مقاله اى است ارجمند در فصولى چند, با اين عناوين, كليات, مفاهيم كلى قوانين انسان دوستانه بين المللى در اسلام,. تخاصمات مسلحانه بين المللى, به كار گرفتن سلاح, طرز سلوك با دشمن در حين نبرد, طرز سلوك با اسراى جنگى و…. مقاله درآمدى دارد بسيار خواندنى كه نگاهى است به شخصيت آيت اللّه خاتمى به عنوان انسانى والانگر با منشى انسانى. او بشردوستى و احترام آدمى و توجه به شخصيت انسان و ارجگذارى به انسان را از جمله ويژگى هاى آن بزرگمرد دانسته است. مطلع نوشته شعرى است از آذر بيگدلى, دلپذير و تنبه آفرين. مقاله بعدى با عنوان تأمل آفرين (خود را بشناس) دعوتى است به تأمل در پاره اى از مبانى نظرى خودشناسى, و چونان ديگر نگاشته هاى مؤلف نكته دار, كم حجم و پرمعنا.
مقاله بلند (تفسير مأثور) با درآمدى در شخصيت حضرت آيت اللّه خاتمى, پژوهشى است درازدامن درباره اهميت تفسير مأثور و حجيت آن. نويسنده جايگاه تفسير مأثور را بازگفته و نقش آن را در تحوّلات تفسيرنگارى فرهنگ اسلامى برنموده است و در ضمن به مبانى و دلايل حجيت نقل هاى تفسير در مكتب خلفا و اهل بيت(ع), رسيدگى كرده است.
مقاله (شأن نزول آيات و نقش آن در فهم احكام) نگاهى است به چند و چون تأثير شأن نزول در فهم آيات الهى, بويژه آيات مرتبط با احكام شرعى, اين موضوع در مباحث علوم قرآنى بحثى است مهم و پژوهش نشده و از اين جهت نگاهى است تازه, هرچند گذرا و مختصر.
فلسفه فقه چيست؟ چه پيوندى با علم اصول دارد؟ در بازشناسى كارآمدى فقه چه تأثيرى دارد؟ چه پيوندى با دانشهاى ديگر دارد و…, از جمله بحث هايى است كه در مقاله خوب (درآمدى بر فلسفه فقه) آمده است.
اين بخش با مقاله (برهان وجودى) پايان مى پذيرد كه بحثى است درباره چگونگى آن و تقريرهاى مختلف درباره آن. پايان كتاب گزيده گفتارهاى آيت اللّه خاتمى است با عناوينى مانند: حب ذات, تولى و تبرّى, وحدت, ولايت, نماز جمعه, احترام به قانون و….
(يادنامه خاتمى) در ميان مجموعه هايى همگون خود, مجموعه اى است فرازمند, خواندنى. سودمند و مقالات اگرچه يكدست نيست, اما يكسر نو است و براى اين مجموعه به قلم آمده است و نويسندگان غالباً كوشيده اند در باب موضوع مورد بحث سخنى نو آورند و طرحى تازه افكنند. براى روحِ منوّر و مينويى آيت اللّه خاتمى, رضوان الهى و براى فراهم آورنده اين مجموعه, توفيق آرزومندم.
على محمّد علوى
شرح القبسات, السيد احمد العلوى العاملي, تحقيق: حامد ناجى اصفهاني, مؤسسه مطالعات اسلامى دانشگاه تهران, ١٣٧٦, ٧٤٧ص, وزيرى.
حكيم مير محمد باقر داماد (ميرداماد) در تاريخ انديشه فلسفى ايران به لحاظ احاطه بر قرائت هاى اشراقى و مشايى در مسائل عقلانى, از جايگاه ويژه اى برخوردار است. توجه به موقعيت اجتماعى ميرداماد و سيماى فرزانگى وى در عرصه هاى دينى, تامل در نظريات و افكار او را بيش از پيش ضرورت مى بخشد; امرى كه تاكنون از سوى محققان و فرهيختگان به آن توجه نشده است. ميرداماد در دوران تثبيت حاكميت صفويه و تداوم انديشه هاى نو افلاطونى در عرصه حاشيه نويسى پاى به عرصه حيات فرهنگى ايران گذاشت و با تأليف آثارى چون جذوات, قبسات و…. راه را براى بيان حكمت متعاليه صدرايى ـ كه از خاكستر قرائت هاى پيشين فلسفى سر بر آورده بود ـ هموار ساخت. اگر كتاب (جذوات) را حاوى انديشه هاى عرفانى ميرداماد بدانيم, كتاب قبسات را بايد چكيده افكار فلاسفه دوره اسلامى تا زمان مؤلف دانست كه با ديدگاه خاص مير داماد, تلفيقى ميان اشراق و استدلال در مباحث فلسفى ـ دينى عرضه مى دارد.
جهان شناسى و مسائل مربوط به آن براى ميرداماد در مقام يك فيلسوف عالى از اولويت برخوردار بوده است. وى در پاسخ اين سؤال كه: آيا عالم قديم است يا آغازى در زمان دارد, بى آنكه زمان وجود داشته باشد؟ به دنبال راه حلى در مفهوم حدوث دهرى است; مفهومى كه براى حوادث تاريخ قدسى داراى اهميت بوده و مفهوم (زمان مثالى) را به وجود مى آورد. (كربن, ص٤٧٨) ميرداماد براى تبيين نظريه خود, با استفاده از بيانى متين و سخت ديرياب, كتاب (قبسات) را به رشته تحرير كشيد و با طرح نظريات متكلمان (حدوث زمانى) و فلاسفه (حدوث ذاتى) و ايرادات وارد بر آنها, به اثبات حدوث دهرى ابتكارى خويش مى پردازد. كتاب قبسات به لحاظ موقعيت خاصش در تاريخ فلسفه دوره اسلامى, مورد توجه مدرسان و محققان فلسفه و حكمت قرار گرفته و شروح و تعليقاتى بر آن نوشته شده است كه برخى از آنها عبارتند از:
ـ حاشيه مولف بر كتاب كه تمامى آن تحت عنوان افيد در شرح علوى آمده است.
ـ حاشيه مير سيد محمد اشرف از احفاد مولف به نام مقباس القبسات كه تلخيصى از متن است.
ـ و حاشيه هاى صدرالمتالهين, آقا حسين خوانسارى, ملا شمساى گيلانى, ملا على نورى, ملا اسماعيل (خواجويى), ميرزا ابوالحسن جلوه.
گذشته از اين حواشى, دو شرح تحليلى نيز بر قبسات نگاشته شده كه يكى از آنِ محمد بن على رضا بن آقاجانى از شاگردان ملاصدرا بوده و بخشى از آن را استاد سيد جلال الدين آشتيانى در منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران (جلد دوم, ص٢٩٧) به چاپ رسانده و ديگرى شرح حاضر از مير سيد احمد علوى است كه مصحح آن را بر مبناى سه نسخه خطى به چاپ رسانده است.
مير سيد احمد علوى از شاگردان ميرداماد و شيخ بهايى بوده و بنا به نقل صاحب الذريعه, پس از سال ١٠٥٤ و قبل از ١٠٦٠ در اصفهان درگذشته است. در ميان آثار متعدد علوى كه مصحح شرح القبسات آنها را در حدود ٤٨ عنوان شمارش كرده است, مى توان به تاليفات فلسفى چون تعليقات و شروح برهان شفا, هداية اثيرى, شرح تجريد اشاره كرد; شرح قبسات نيز به لحاظ جامعيت در توضيح مسائل فلسفى از اهميت ويژه اى برخوردار است.
آقاى ناجى اصفهانى در مقدمه خويش به چاپ جديد شرح القبسات, معتقد است كه اين شرح بنا به درخواست ميرداماد نگاشته شده و در جاى جاى مواضع مشكل متن, راه گشاست. ايشان مى نويسند: (در اين شرح, مولف كوشيده است تا پرده از اسرار عبارات كتاب بردارد و لذا گاه به حل لغات كتاب و گاه به شرح عبارات پرداخته است… شارح تمام حواشى مولف را مطالعه كرده و با توجه به حواشى و افادات وى در صدد شرح آن برآمده است… ظهور آثار شهودى حكمت يمانى مكتب اصفهان و توجه به كشف و آثار اشراقيان در سراسر شرح وى و ديگر كتب او آشكار است… مهارت و تبحر شارح در نقل اقوال پيشينيان همچون فارابى, ابن سينا و شيخ اشراق, محقق طوسى, محقق خفرى, دشتكى و غيره چشمگير و تتبع وى از كتب مختلف مشهود است. و از سويى علاوه بر نقل مطلب, قدرت تدرّب و تحليل فلسفى وى در همه جا به چشم مى خورد. در پاره اى از موارد, شارح به تحليل عبارت متن, براساس نسخه بدل هاى گوناگون پرداخته و چنين مى نمايد كه نسخه اصل مولف در اختيار او نبوده است.) (ص٧٥).
گذشته از دو مقدمه عربى و فارسى مصحح كه در توضيح انديشه هاى ميرداماد و كتاب قبسات و همچنين شيوه تحقيق اين شرح نوشته شده, آقاى مهدى محقق نيز (سرآغازى) در توضيح مكتب اصفهان و نقش ميرداماد در تاريخ فلسفه دوره اسلامى دارند كه بعد از پيشگفتار دكتر سيد محمد نقيب العطاس رئيس موسسه بين المللى انديشه و تمدن اسلامى (ايستاك) مندرج شده است.
شرح قبسات علوى به همت دفتر نشر ميراث مكتوب و با همكارى موسسه مطالعات اسلامى دانشگاه تهران به شكلى زيبا چاپ شده و در انتهاى آن فهارس تفصيلى قبسات, آيات, روايت, اشعار, اعلام و كتب توأم با مصادر تحقيق آورده شده اند. چاپ انتقادى شرح قبسات علوى يكى از متون فلسفى چهارصد سال گذشته در ايران را در اختيار دوستداران فلسفه و حكمت قرار داده و بخشى از سير فلسفه در ايران زمين را روشنايى بخشيده است. با اين حال هنوز نگرش انتقادى و بازانديشى در سير فلسفه در ايران صورت نگرفته و چاپ آثار انتقادى پيشينيان اولين قدم در طى اين مسير است. بنابراين نمى توان سخن از سير تكاملى و دوره بندى فلسفه در تاريخ ايران و استمرار آن تا زمان حاضر به ميان آورد (همانطور كه مصحح اين شرح به پيروى از هانرى كربن ادوار تكاملى پنج گانه را ذكر كرده اند. ر.ك: مقدمه مصحح, ص٢١).
تحليل سير (انحطاطى يا تكاملى) فلسفه در ايران مبتنى بر چاپ و احياى تاليفات حكيمان و متكلمان و عرفاى پيشين و مقايسه محتواى آنان بوده تا چگونگى سير انديشه هاى فلسفى را بتوان به مداقّه نهاد. با آرزوى توفيق براى مصحّح محترم.
على اصغر حقدار
فلسفه دين; خدا, اختيار و شر, الوين پلانتينجا, ترجمه و توضيح: محمّد سعيدى مهر, مؤسسه فرهنگى طه, قم, ١٣٧٦, رقعى.
كتاب (فلسفه دين; خدا, اختيار و شر) از دو بخش كلى سامان يافته است. بخش نخست ترجمه كتابِ پروفسور الوين پلانتينجا يكى از فيلسوفان معاصر دين در آمريكاست و بخش دوم شامل افزوده هاى مترجم است كه در توضيح و نقد پاره اى از فصول كتاب پلانتينجا نگاشته شده است. در آغازِ كتاب فلسفه دين, خواننده با پيشگفتارى از مترجم رو برو مى گردد كه در آن, پس از اشاره به سوابق علمى نويسنده كتاب (آقاى پلانتينجا) و بيان شيوه نگارش او و نيز اشاره اى به پيشينه فلسفه تحليلى در قرن حاضر, معرفت شناسى دينى وى مورد بررسى قرار گرفته است. مترجم در اين بخش, پس از توضيح پاره اى نظريه هاى معرفت شناختى, مانند (مبناگروى) و (دليل گروى), به بيان مسلك پلانتينجا ـ كه به معرفت شناسى اصلاح شده معروف است ـ مى پردازد: پلانتينجا پس از نقد ديدگاه مبناگروى كلاسيك در تفكيك بين باورهاى پايه و غير پايه, معيار عام ترى را ارائه داده است كه توضيح آن و بررسى احكام آن بخش بعدى پيشگفتار را به خود اختصاص داده است. در پايان نيز, توضيحاتى در باب اعتقاد نويسنده مبنى بر پايه بودن باور به وجود خدا ارائه شده است.
كتاب, خود داراى دو بخش اصلى است: ١) الحاد طبيعى (عقلانى) و ادله مربوط به آن و ٢) الهيات طبيعى (عقلانى) و ادله اثبات وجود خدا. در بخش نخست, برخى براهين الحادى كه عليه وجود خدا اقامه شده است, مورد بررسى قرار گرفته كه مهم ترين آنها, دليلى است مبتنى بر (مسأله شرّ). بخش عمده كتاب, در نقد و بررسى همين دليل است و ساير براهين الحادى, نظير ادعاى (تعارض علم مطلق خداوند با اختيار انسان), به شكل محدودترى طرح شده است. نويسنده, در بررسى (مسأله شر) پس از توضيح دو راه حل ممكن براى اين مسأله ـ كه آن دو را (دفاع اختيارگرايانه) و (دادباورى اختيارگرايانه) مى نامد ـ راه حل نخست را در پيش مى گيرد و مى كوشد تا با استفاده از قواعد منطقى و نيز براساس انديشه (جهان هاى ممكن), تقرير نوينى از آن به دست دهد, به گونه اى كه براحتى قدرت ايستادگى در مقابل اعتراضات فيلسوفانى همچون (جى. اِل. مكى) را داشته باشد.
تفاوت اصل (دادباورى (تئوديسه)) با (دفاع), آن است كه در اوّلى, دليل خداوند براى تجويز شُرور معيّن مى شود, امّا در دومى صرفاً بيان مى گردد كه دليل تجويز شرور ممكن است چه باشد. پلانتينجا در آغاز, پاره اى مبادى تصورى و تصديقى (دفاع اختيارگرايانه) را, مانند مفهوم (اختيار در انجام يك عمل) و تفكيك بين (شر طبيعى) و (شر اخلاقى), بيان مى دارد و سپس تقرير اوليه اى براى دفاع اختيارگرايانه ارائه مى كند. چكيده اين تقرير آن است كه اين امكان وجود دارد كه خداوند نتوانسته است جهانى حاوى خير اخلاقى و خالى از شر اخلاقى بيافريند و از اين رو, ممكن است خداوند دليل موجهى براى آفرينش جهانى حاوى شر داشته باشد.
پلانتينجا در ادامه به اشكالات اين تقرير اشاره مى كند. مهم ترين اشكال از آنِ جى. اِل. مكى است كه مى گويد: جهانِ حاوى خير اخلاقى و فاقد شر اخلاقى, جهانى منطقاً ممكن است و از آنجا كه خداوند قادر مطلق است, مى بايد بر آفريدن چنين جهانى توانا باشد. در پاسخ به اشكال مكى, پلانتينجا مى كوشد كه با ارائه روايت نوينى از (دفاع اختيارگرايانه), ثابت كند كه ممكن است آفريدن چنين جهانى از حوزه قدرت الهى خارج باشد. اين روايت, بسيار دقيق و پيچيده است و براى تبيين آن, نويسنده ناچار مى شود كه به شرح مفاهيم پيچيده اى چون مفهوم (جهان ممكن) و (شرارت مطلق) و ارتباط آن با (ذوات) بپردازد.
پس از مسأله شر, نوبت به بررسى ديگر ادله الحادى مى رسد كه يكى از مهم ترين آنها, دليلى است كه وجود خداوند عالم مطلق را با اختيار انسان ناسازگار مى داند. نويسنده پس از تقرير اين دليل, بر نادرستى آن احتجاج مى ورزد و ثابت مى كند كه بين دانايى مطلق خداوند و اختيار آدمى, هيچ ناهمخوانى و تعارضى وجود ندارد.
بخش دوم كتاب, به بررسى سه دليل (برهان) كلاسيك خداشناسى; يعنى, برهان جهان شناختى, برهان غايت شناختى (نظم) و برهان وجودى مى پردازد. در قسمت اول, نويسنده به نقل تقرير (توماس اكويناس) از برهان جهان شناختى اكتفا مى كند و به نقد آن مبادرت مى ورزد. برهان نظم نيز در نظر پلانتينجا چندان رضايت بخش نيست; بويژه آنكه در صورت توفيق, صرفاً شواهدى بر بخش اندكى از مجموعه باورهاى خداشناسانه ارائه مى كند. امّا نويسنده با تفصيل بيشترى به برهان وجودى مى پردازد و سرانجام مى كوشد با عرضه تقريرى نو از اين برهان, اعتراض هاى وارد شده را پاسخ گويد.
همان گونه كه در آغاز اشاره شد, مترجم در ادامه ترجمه كتاب, يادداشت هايى را در سه بخش آورده است كه هم صبغه نقدى ـ تحليلى دارند و هم در روشن شدن برخى مبانى و ديدگاه هاى نويسنده كارگشايند. بخش نخست يادداشت ها درباره (مسأله شر) است و مترجم پس از توضيح رهيافت هاى گوناگون در اين باب, نگاهى گذرا به مهم ترين آراى مطرح شده, افكنده و در پايان به نقد فشرده ديدگاه هاى پلانتينجا در مسأله شر پرداخته است.
بخش دوم يادداشت ها در بررسى برهان جهان شناختى است و مترجم كوشيده است با نظر به پاره اى روايت هاى اين برهان در فلسفه اسلامى (مانند برهان سينوى) به اجمال, اعتراضات فيلسوفان غربى بر اين برهان را پاسخ گويد. در بخش سوم نيز بحث فشرده اى از برهان نظم ارائه شده است. مترجم, در اين بخش, پس از مرورى بر پيشينه تاريخى اين برهان در فلسفه اسلامى و فلسفه غرب, ديدگاه هاى مختلف و نيز پاره اى اشكالات را در اين باب بررسى كرده است.
حسن جعفرى
موسوعة التاريخ الأسلامى (العصر النبوى ـ العهد المكى) ج١, الشيخ محمد هادى اليوسفى الغروى, قم, مجمع الفكر الأسلامى, ٨٦٣ص, وزيرى.
نگارش سيره رسول الله(ص) و شرح و گزارش نبردها و چگونگى رسالت پيامبر(ص) بى گمان از كهن ترين آثار مكتوب فرهنگ اسلامى است. عروة بن زبير (م٩٣) از فقيهان مدينه گويا اوّلين كسى است كه سيره پيامبر(ص) را رقم زده است (الطبقات الكبرى, ج٥, ص١٧٧; سيره اعلام النبلاء, ج٤, ص٤٢١), ولى بيشترين نقل هاى وى بر روايات عايشه استوار است. محمد بن شهاب زهرى (م١٢٤) نيز كتابى با عنوان (المغازى) پرداخته است كه بخش هايى از آن در اثر عظيم, عبدالرزّاق صنعانى (المصنف) گزارش شده است. اثر, محمد بن اسحاق بن يسار (م١٥٠), مهم ترين و نيكوترين اثرى بوده است در سيره پيامبر(ص) كه تمام آن در اختيار نيست و ابن هشام آن را گزين كرده و خود به حذف هاى بسيارش اشاره كرده است (ر.ك: آينه پژوهش, شماره ٩/١١) در ادامه اين نگارش ها تاريخ هاى عمومى مانند, تاريخ طبرى و نگاشته هاى كسانى چون يعقوبى, مسعودى و… نيز به سيره پيامبر پرداخته اند. به هر حال حجم عظيمى از آثار مكتوب فرهنگ اسلامى را نگاشته هاى كوتاه و بلند مورخان, محدثان و عالمان درباره پيامبر و سيره آن بزرگوار تشكيل مى دهد. اكنون در اين مجال از چگونگى شكل گيرى اين سيره ها سخن نمى گوييم و از سرچشمه هايى كه سيره هاى واپسين بدان ها مستند است, كلامى به ميان نمى آوريم كه آن را مجالى ديگر بايد (در اين باره از جمله نگاه كنيد به بحث هوشمندانه آقاى صائب عبدالحميد در كتاب ارجمند (تاريخ الأسلام السياسى والثقافى, فصل دوّم با عنوان (مراجع التاريخ الأسلامى) (قرائه نقديه,ص٢٥ـ٩١).
سيره نگارى در قرن چهاردهم چونان پژوهش در ديگر ابعاد فرهنگ و تاريخ اسلامى در چندى و چونى آن ديگرسانى شگرفى راه يافت, و عالمان بسيارى با گرايش ها, رهيافت ها و رويكردهاى مختلف در اين باره آثارى سامان داده اند (ر.ك: آينه پژوهش, شماره٤٧,مقاله رهيافت هاى معاصر در پژوهش سيره نبوى); با اين همه هنوز هم جاى خالى سيره اى كه مستند به روايات و گزارش هاى شيعى (در حد توان و امكان) باشد به شدت خالى است و آقاى يوسفى كمر همت بربسته اند تا اين خلأ را پر كنند و سيره و افزون بر آن تاريخى اسلامى رقم زنند كه اولاً: در حدّ امكان مستند به متون تاريخى آغازين شيعى باشد, و به گزارش نقل هاى مختلف نصوص كهن و پراكنده شيعى همت گمارد, تنظيمى از اين گونه نقل ها و بيشتر تنظيم تا تحليل, ثانياً: چنان كه اشاره شد ـ گزارش متون كهن باشد و نه عرضه نقل هاى سده هاى واپسين, ثالثاً: جز موارد ضرورى و براى يافتن حلقه هاى مفقوده حوادث, متون غير شيعى را گزارش نگردد. ديگر اين كه سيره نبوى را پا به پاى نزول قرآن كريم به پيش برد, و تاريخ نزول قرآن كريم بويژه آياتى را كه مشتمل بر اشارات تاريخى است و از اسباب نزول برخوردار است, گزارش كند و بالاخره براى دست يافتن به واقع صادق در نقل ها تحقيقى صورت گيرد, نه بدان حد كه به تحليل هاى كلامى و اعتقادى بكشد و اين همه با تعبيرى امروزين و نثرى رايج در جهان عرب عرضه شود. و اكنون ما مجلد اوّل از آن مجموعه را در اختيار داريم كه از سيره رسول الله(ص) بخش مكى را در ده فصل گزارش كرده است. مقدمه اى تحليلى نيز درباره تاريخ اسلام و چگونگى نگارش تاريخ اسلام, مهم ترين تاريخ هاى كهن اسلامى, ضعف و نارسايى هاى متون كهن تاريخ اسلام و چگونگى و لوازم پژوهش تاريخى استوار و كارآمد در ابتداى اين ده فصل, البته خواندنى است.
در فصل اوّل از فرهنگ و باورهاى مردمان در روزگار جاهلى سخن رفته است, با توضيحى درباره معناى جاهليت از ديدگاه قرآن و نهج البلاغه. در اين بخش از اعراب و ريشه هاى تاريخى آنها نيز بحث شده است و نيز از اديان موجود در آن روزگاران و حوادث مهمى كه در سرنوشت قوم جاهلى مؤثر بوده است. اين فصل از فصول درازدامن كتاب است (ص٦٩ ـ٢٣٣). فصل دوم ويژه گزارش روزگار كودكيِ پيامبر(ص) است تا بعثت. در اين فصل از نياكان رسول الله(ص) نيز سخن رفته است و چگونگى حضور پيامبر(ص) قبل از بعثت در مجتمع آن روز و نيز ازدواج پيامبر با خديجه ـ سلام الله عليها ـ و چگونگى آن و ميلاد فاطمه اطهرـ س ـ گزارش شده است (ص٢٤١ـ٣٥٧). در همين فصل مؤلف به گونه اى دقيق و ارجمند جريان ساختگى (شق الصدر) را كه بسيارى از مؤلفان و مفسّران از نقد و تحليل آن درمانده اند, نقد كرده و در پرتو بررسى اسناد و متن آن بر ساختگى جريان را نمايانده است (ص٢٦٥ـ٢٧٤). در فصل سوم گزارش ها و نقل هاى مرتبط با بعثت رسول الله(ص), چگونگى بعثت, آغازين آيات نازله بر پيامبر(ص), گزارش هاى مرتبط با نماز, فترت وحى, و حديث انذار عرضه شده است (ص٣٩٥ـ٤٢٦). فصل چهارم با عنوان (اعلان الدعوه), آغاز دعوت علنى پيامبر(ص) را تا معراج گزارش كرده است.
همچنين در همين فصل سير تاريخى نزول سوره هاى مكى آمده و ترتيب نزول سوره هاى مكى از اوّلين سوره تا سوره پنجاه وچهارم گزارش شده است. روايات مرتبط با اين سوره ها از منابع مختلف نقل و با هم سنجيده شده است و در ضمن بحث و گزارش از ترتيب نزول اين سوره ها به مناسبت از اسلام حمزه عموى رسول الله ـ ص ـ (ص٤٨٣), وجوب نماز (ص٤٨٨) و نيز ايمان ابوطالب (ص٥١٤) بحث شده است.
در فصل پنجم, گزارش هاى مرتبط با معراج عرضه شده است و از چگونگى نزول سوره هاى انعام, لقمان و زمر سخن رفته و روايت هاى مختلف درباره آنها سنجيده شده است و در پايان فصل, گزارشى است از ستم مشركان بر مسلمانان (ص٥٢٣ ـ ٥٥٩). در فصل ششم هجرت مسلمانان به حبشه و نيز چگونگى محاصره اقتصادى سول الله(ص) با يارانش در (شعب ابى طالب) و نزول سوره سجده, زخرف, دخان, احقاف, كهف, نحل گزارش شده است. روايات مرتبط با نزول اين سوره در اين فصل آمده و با محتواى سوره ها سنجيده شده و چگونگى ارتباط محتواى سوره ها و وضع آن روزگار و رويارويى مشركان با مؤمنان برنموده شده است. در صفحات پايانى اين فصل شكنجه مؤمنان از سوى مشركان, گزارش شده است و شهادت ياسر و سميّه و نيز وفات دو ياور و پشتيبان رسول الله(ص) ابوطالب و خديجه(س) و درد آكندگى جان رسول الله(ص) در هجران آن عزيزان.
فصل هفتم ويژه گزارش هجرت رسول الله(ص) است به (طائف) و برخورد مردمان آن ديار با پيامبر و بازگشت نااميدانه پيامبر از طائف, و ديدار حضرت در ايّام عمره با گروهى از خزرجيان مدينه, و نزول سوره هاى انبيا, معارج, روم و عنكبوت (٦٤٣ ـ ٦٨٨).
فصل هشتم چگونگى گسترش اسلام و فراز گشتن نداى حق و رسيدن آن به يثرب را گزارش كرده است و چگونگى باورهاى يثربيان; آن گاه فصل نهم است و گزارش هجرت برخى از مسلمانان به مدينه و گشايش در كار ياران پيامبر(ص).
مشركان با آگاهى از اين گسترش و راه يافتن آموزه هاى رسول الله(ص) به فراسوى مرزهاى مكه آهنگ توطئه جديدى آغاز مى كنند, و آن يكسره كردن كار پيامبر و قتل آن حضرت است. در فصل پايانى كتاب چگونگى اين توطئه و رايزنى مشركان براى اين جنايت, خوابيدن على(ع) بر بستر پيامبر(ص) و چگونگى هجرت پيامبر به مدينه و راهى كه براى اين هجرت برگزيده بودند, گزارش شده است و پس از آن كتاب با فهارس فنى پايان مى يابد. تلاش آقاى يوسفى براى تدوين سيره پيامبر(ص) ستودنى است و كتاب موسوعة التاريخ الأسلامى,بى گمان در ميان آثار نو جايگاه شايسته اى را خواهد يافت.
محمّد على غلامى
رسائل فارسى, حسن بن عبدالرزاق لاهيجى, تحقيق على صدرائى خوئى, دفتر نشر ميراث مكتوب, ١٣٧٥.
حسن بن عبدالرزاق لاهيجى (١٠٤٥ـ١١٢١هـ.ق) پسر ملا عبدالرزاق لاهيجى (متوفى ١٠٧٢ـ داماد ملاصدرا) و در واقع نواده ملاصدرا (متوفى ١٠٥٠) و از حكيمان, عالمان دينى قرن يازدهم و اوايل قرن دوازدهم محسوب است.
اين مجموعه از رسائل شامل آينه حكمت (ص١٢١ـ٦٠٧) و اصول دين (ص١٢٣ـ١٧١) و تزكية الصحبة يا تأليف المحبة (ص١٧٣ـ٢٥٦) و درّ مكنون (ص٢٦١ـ٢٧٠) و سرّ مخزون يا اثبات الرجعه (ص٢٧٣ـ٢٩٩) و هدية المسافر (ص٣٠٣ـ٣٢٠) است كه مذاق معتدلى در مذهب و عرفان و حكمت را نشان مى دهد.
در اواخر عهد صفوى, حكمت انديشان و عارف منشان مورد تعرض و حمله متصلبان در شريعت قرار گرفتند و از جمله حسن لاهيجى مورد تكفير قرار گرفت. به طورى كه مصحح كتاب, تحقيق كرده اند حسن لاهيجى تاليفات فلسفى اش همه پيش از سال ١٠٧٠هـ.ق است كه پدرش زنده بوده و از او حمايت مى كرده است و پس از آن كمتر وارد (معقولات) شده و بيشتر به علوم شرعى مى پرداخته است.
در رساله آينه حكمت, هدف مؤلف, اصلاح ذات البين ميان متشرعه و اهل حكمت است و اظهار بى طرفى مى نمايد و نظرات هر كدام را به بهترين صورت عرضه مى دارد كه خواننده داورى كند (ص٧١ـ٧٢). او مى نويسد: (هيچ كدام را در صحت ايمان ديگرى سواى چند مسأله مختلف فيها طعن و شكى نيست, بلكه اعتقاد همه در آنها يكى است) (ص٧٠). در آن زمان, گويا رواياتى نقل مى كردند كه ارسطو پيغمبر بوده است! حسن لاهيجى از اينها نيز براى تثبيت منظور خود استفاده كرده است (ص١١٨) و به هر حال ميان حكماى طبيعى و دهرى با الهيّون فرق مى گذارد (ص١٠٧).
حسن لاهيجى كه مانند جدّ و پدرش مردى پارسا بوده, بر دولت صفوى و وعاظ السلاطين مى تازد و با لحن انتقادى در رساله فقهى اش مى نويسد: (اين همه اموال كه صرف زينت ها و تجمّلات و تنعّمات مى شود, بلكه صرف فسق و معاصى مى شود و به ضرب چوب و به انواع سياسات, اكثر از فقرا و عَجَزه و بيوه زنان و يتيمان و امثال ايشان مى گيرند, معلوم است كه هيچ كدام حق نيست و دخلى در حفظ اسلام و مسلمين ندارد; بلكه اكثر اينها سبب خرابى بلاد و آبادانى ها مى شود و ناچار به گدايى و جلاى وطن مى شوند.) (ص٤٥)
بدين گونه حسن لاهيجى به عنوان عالم متعهد يك سند اجتماعى از خود به جا گذاشته كه پريشانى مردم را در اواخر صفويه ثابت مى كند كه منجر به سقوط آن نظام گرديد.
عليرضا ذكاوتى قراگزلو
الألهيات من كتاب الشفاء, الشيخ الرئيس ابن سينا, تحقيق آيت الله حسن زاده الأملى, دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, ٥١٢ص, وزيرى.
جريان فكرى كه از قرن سوم به دنبال گسترش دارالاسلام در ميان انديشمندان و محققان مسلمان شكل گرفت و به نام فلسفه اسلامى مشهور گرديد, بزرگ ترين نظريه پرداز خود را در شخص ابن سينا پيدا كرد; وى با حدّت ذهن و اطلاع وسيعى كه از علوم دوران خويش داشت, سيستم جامعى از انديشه هاى فلسفى را عرضه نموده و در طى نزديك به هزار سال تا زمان حاضر, كمتر حكيم و فيلسوفى توانسته خود را از تحت سيطره فكرى ابن سينا خارج كند و هر كدام از صاحب نظران فلسفه اسلامى نظير شيخ اشراق و صدرالدين شيرازى در بنيان مكتب هاى فكرى خود, متاثر از انديشه هاى ابن سينا بوده اند.
ابن سينا در طى نزديك به ٥٥ سال عمر خويش توانست اصول و امهات مباحث هستى و خداشناسى را در آثار و تاليفاتش جمع نموده و گنجينه اى از ميراث فلسفى را به آيندگان ارمغان آورد; عدد تاليفات ابن سينا را بالغ بر ٢٥٠ رساله و كتاب شمارش كرده اند. (ر.ك: فهرست نسخه هاى مصنفات ابن سينا, يحيى مهدوى, تهران, ١٣٣٣ش) در ميان نوشته هاى فلسفى ابن سينا, كتاب الشفاء به عنوان شاهكار و مفصل ترين دايرةالمعارف فلسفى به شمار مى رود; وى در كتاب الشفا با شروع از علوم منطقى, به مباحث رياضيات و جهان شناسى پرداخته و با تامل در علم النفس فلسفى به اصلى ترين بحث فلسفه اسلامى يعنى الهيات مى پردازد. نظام الهيات ابن سينا مبتنى بر وجودشناسى بوده و به همراه علم النفس فلسفى بيشترين توجه را در ميان حكيمان مسلمان به خود جلب نموده است; همين دو بخش فلسفه ابن سينا بود كه به دست شيخ اشراق در نورشناسى و فرشته شناسى اشراقى بازتاب يافت. از سوى ديگر شاگردان و شارحان مكتب سينايى با شرح وجودشناسى و روان شناسى فلسفى, جريان پيروان مشايى وى را در ايران استمرار دادند; كسانى چون بهمنيار با تأليف التحصيل و ابوالعباس لوكرى با تاليف بيان الحق بضمان الصدق و ابوالبركات بغدادى با تاليف كتاب المعتبر سنت نو افلاطونى را در ايران تا دوران صفويه زنده نگه داشتند; هم چنان كه در غرب نيز فيلسوفانى چون آكويناس در بنيان نحله اى از فلسفه عقلانى مسيحيت بى تاثير از انديشه هاى ابن سينا نبوده اند و در دوران معاصر فيلسوف مشهور اتين ژيلسون خبر از خانواده معنوى سينايى ـ آكوينى در قرون وسطى مى دهد. (ر.ك: روح فلسفه قرون وسطى, ترجمه ع. داوودى, تهران, ١٣٦٦ش)
از زمان تاليف شفا تاكنون اين كتاب مطمح نظر انديشمندان قرار گرفت و شروح و حواشى بسياى بر آن نگاشته شد كه از آن ميان مى توان حواشى صدرالدين شيرازى و شرح سيد احمد علوى را نام برد. بزرگانى چون ميرداماد و احمد نراقى نيز با شرح و حاشيه نويسى بر كتاب الشفاء, باعث زنده ماندن سنت سينايى در ايران بعد از صفويه شدند; اما با اين حال تا هزاره ابن سينا اين مجموعه عظيم فلسفى به چاپ انتقادى نرسيده بود و نسخه هاى مورد استفاده مدرسان فلسفه, همان نسخ خطى بود, تا اينكه اين كتاب به همت دانشمندان مصرى به چاپ مصحَّح رسيده و انتشارات كتابخانه آيت الله مرعشى نجفى در سال ١٤٠٦ق اقدام به افست از روى چاپ مصر نمود. چاپ سنگى الهيات و طبيعيات نيز به همت انتشارات بيدار و با حواشى صدرالدين شيرازى و چندين نفر از صاحب نظران فلسفه اسلامى در قم به طبع رسيد و كم كم توجه به آثار و تاليفات ابن سينا و چاپ جديد آنها در ايران, محققان را به خود جلب نمود.
اخيراً جناب آيت الله حسن زاده آملى كه از مدرسان و صاحب نظران بنام حكمت اسلامى به شمار مى روند, اقدام به تصحيح و تعليق الهيات و علم النفس كتاب الشفاء نموده و به همت انتشارات دفتر تبليغات اسلامى به زيور طبع آراسته است. شايان ذكر است كه وجودشناسى و علم النفس در مكتب صدرايى به عنوان مقدمات خداشناسى و معادشناسى از جايگاه ممتازى برخوردار بوده و چاپ مصحح اين دو جز از كتاب الشفاء نيز در اين راستا پيش از ديگر اجزاى آن انجام گرفته است.
ابن سينا در بخش الهيات كه فن سيزدهم از كتاب الشفاء را تشكيل مى دهد, در ده مقاله به بررسى احكام كلى وجود و تقسيمات اوليه آن چون جوهر و عرض ـ واحد و كثير و علت و معلول پرداخته و با كاوش از تناهى علل و علل چهارگانه وارد مباحث خداشناسى استدلالى گرديده است; تامل در ترتيب وجودات عقلانى و نفوس و كيفيت تكوين عناصر از علت العلل, بحث را به عنايت بارى و دخول شرّ در قضاى الهى كشيده و ابن سينا بر پايه اين مباحث, متعرض بحث معاد شده و با واگذارى اثبات معاد جسمانى به عهده شرع, به توضيح معاد روحانى مى پردازد. (ص٤٦٠ به بعد) مقاله دهم نيز بيانگر مباحث نبوت و سياست و چگونگى تشكيل مدينه انسانى بوده كه در حقيقت باز پرداختى از فلسفه سياسى ابونصر فارابى و كتاب هاى سياست مُدُن و آراء اهل مدينه فاضله مى باشند. به اين ترتيب ابن سينا منظومه فلسفى را براساس تامل در موضوع فلسفه و چگونگى اثبات هستى به معنى اعم شكل بخشيده و الهيات را ذيلى بر وجودشناسى قرار مى دهد, سنتى كه در ميان انديشمندان ايرانى تاكنون داير بوده است و جريان حكمت دينى را تشكيل مى دهد.
علم النفس شفا, فن ششم از كتاب طبيعيات را تشكيل مى دهد و ابن سينا به پيروى از سنت مشايى فلاسفه يونان, علم النفس را بخشى از فلسفه طبيعى مى دانسته است. پنج مقاله علم النفس شفا مشتمل بر اثبات نفس و تعريف آن و تعديل قواى نفسانى بوده (ص١٣ـ٥٤) و تحقيق قواى نفس نباتى و اصناف ادراكات در مقاله دوم به بحث گذاشته شده است (ص٧٣ـ ١١٥). آنگاه شكوك وارده بر نظريه نور و كيفيت انتشار شعاع از آن در نزد مشائيان و بحثى در كيفيت ابصار در مقاله سوم مورد كاوش شده است (ص١٢٧ـ ٢٠٨). شيخ الرئيس در مقاله چهارم به بحث از قواى باطنى حيوان, چون حس مشترك, خيال, واهمه و قواى مربوط به آنان پرداخته و مطالبى درباره ذكر و تذكر از نظر فلسفه ارسطويى آورده است (ص٢٢٧ـ٢٧٤). در مقاله پايانى (پنجم) به بحث از نفس ناطقه و براهين اثبات تجرد آن پرداخته شده و سخن با كيفيت انتفاع نفس انسانى از حواس ـ مراتب افعال نفس ـ عقل فعال و مرتبه اعلى آن يعنى عقل قدسى (مقام نبوت) و ايراد به نظريه افلاطونى در امر نفس به انجام رسيده است (ص٢٧٩ـ٣٥٧).
على اصغر حقدار
ادراك حسى از ديدگاه ابن سينا(ره), محمّد تقى فعّالى, واحد كلام و فلسفه مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى دفتر تبليغات اسلامى,قم, ١٣٧٦, ٣٣٦ص, وزيرى.
ادراك حسى, نقشى بس مهم در فلسفه ايفا مى كند. احساس در ساير ادراكات خيالى, وهمى و عقلى مؤثر است, خصوصاً با توجه به نظريه تجريد كه مشائين به آن پايبند هستند, اساس و پايه معقولات به دست مى آيد, هرچند از ديدگاه بوعلى فقط در استكمال نفس و جهان خارج مؤثر است. بنابراين ادراك حسى از يك سو در شناخت هاى انسان و از سوى ديگر در سرشت و نهاد او و از جهت سوم در بيرون از نفس و بدن نقش دارد.
از ديرباز حكما بر اهميت حواس در شناخت حقيقت انگشت نهاده و آنها را مجارى علم دانسته و گفته اند: (من فقد حسّاً, فقد فقد علماً). اين رويكرد و توجه به نقش حواس, آنان را به تأمل بيشتر و دريافت هاى ژرف ترى وا داشته است, ليكن از اين ميان اندك شمارى كوشيده اند اين مسأله را با تمام ابعادش بكاوند و بكوشند تا اين مسأله را پرورش دهند و به ديگران بنمايانند.
بوعلى از جمله فرزانگانى بود كه فراتر از زمان خويش مى زيست و چارچوب فكرى رايج را برهم زد و ايده اى نو درافكند. آنچه در آثار او ممتاز است, در كنار نتايج و دست آوردهاى علمى او, شيوه بررسى و سلوك تجربى ـ عقلى فيلسوف ماست. البته در اين اثر به بيان آرا و افكار ابن سينا بسنده نشده, بلكه به مناسبت, به ديدگاه دو فيلسوف صاحب مشرب ديگر, شيخ اشراق و صدرالمتألهين اشاراتى شده است و از اين رهگذر تحقيقى تا حدى تطبيقى عرضه گرديده است.
در پيشگفتار آمده است كه شناخت حسّى, دو بُعد معرفت شناسى و نفس شناسى دارد; از اين روى تاريخچه اين دو از يونان باستان تا عصر بوعلى بيان شده است. علل علاقه خاص شيخ به مسائل نفس و تأثير اين مباحث بر متكلمان و فيلسوفان اسلامى و حتّى غربى, بيوگرافى و وصيت نامه شيخ از ديگر مباحث پيشگفتار است.
بخش اوّل كتاب در باب مسائل نفس است و بخش دوم, به ملاك هاى چهارگانه تعدّد قوا مى پردازد.
در بخش سوم كتاب, ابتدا, تمام تعريفاتى كه از شيخ در مورد ادراك به طور كلى به دست آمده, مطرح شده است و سپس با بررسى تحليلى ادراك به حقيقت و شرايط آن اشاره شده است. مى دانيم در باب علم چهار نظريه معروف وجود دارد كه يكى از آنها تئورى (وجود ذهنى) حكماست. با اشاره به كلمات شيخ(ره) اثبات شده است كه نظريه او در باب علم و ادراك همان ديدگاه حكماست. در پايان اين بخش به چند مسأله در باب ادراك اشاره شده كه هريك از ديدگاه شيخ(ره) بررسى گرديده است; مسائلى از اين قبيل: تشخيص به چيست؟ مراد از ماده در ادراك چيست؟ مراد از صورت در ادراك چيست؟ حقيقت تجريد چيست؟ به نظر شيخ(ره) كلى چيست؟ همچنين به بحث احساس و ادراك از ديدگاه علوم جديد بويژه روانشناسى پرداخته شده است.
در بخش چهارم كه اساس و پايه اين نوشتار