آیینه پژوهش
(١)
ارزش و اهميّت تذكره نصرآبادى - مسرت حسين
١ ص
(٢)
در جستجوى مدينة العلم - کريمى حسين
٢ ص
(٣)
ابيات و امثال تازى در سندبادنامه - هنر على محمد
٣ ص
(٤)
تأملاتى در كتاب درآمدى بر فلسفه دين و كلام جديد - اخوان محمد
٤ ص
(٥)
افغانان از چشم پژوهشگران - سلطانى محمدعلى
٥ ص
(٦)
قدى بر رسم الخط كتابهاى درسى - شهرى محمد
٦ ص
(٧)
نقدى بر كتاب مفاخر آذربايجان - طيار مراغى محمود
٧ ص
(٨)
در حاشيه دو مقاله - شبيرى سيد محمدجواد
٨ ص
(٩)
پاسخ نقد واحد اصطلاح نامه علوم قرآن -
٩ ص
(١٠)
ثعالبى و كتاب ثمار القلوب فى المضاف والمنسوب1 - انزابى نژاد رضا
١٠ ص
(١١)
نسخه اى نادر از الحدائق البديعية فى الانواع الادبيّة - فاطمى سيد حسن
١١ ص
(١٢)
معرفىهاى اجمالى -
١٢ ص
(١٣)
معرفيهاى گزارشى -
١٣ ص
(١٤)
مجله هاى پـژوهشى -
١٤ ص
(١٥)
مركز نشر معارف اسلامى در جهان -
١٥ ص
(١٦)
مرورى بر آثار آيت اللّه سيدعبدالحسين لارى -
١٦ ص
(١٧)
ابن العتايقى و شرح نهج البلاغه - صدرائى خوئى على
١٧ ص
(١٨)
پاسخى به يك نقد -
١٨ ص
(١٩)
اخبار -
١٩ ص
(٢٠)
فهرست موضوعى سال هشتم
٢٠ ص

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - پاسخ نقد واحد اصطلاح نامه علوم قرآن

پاسخ نقد واحد اصطلاح نامه علوم قرآن


مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى
مقاله نقديِ (سيرى در اصطلاح نامه علوم قرآنى) به قلم آقاى محمّد على رضايى كرمانى را خوانديم.١ نويسنده پس از مقدمه اى كه به تعريف اصطلاح و اصطلاح نامه و معرفى اجمالى اصطلاح نامه علوم قرآنى و امتيازات آن پرداخته, عمده بحث خود را پيرامون كاستى هاى اصطلاح نامه علوم قرآنى در شش بخش قرار داده و در پايان با ذكر چند نكته مقاله را ختم كرده است. از نويسنده مقاله تشكر مى كنيم, زيرا:
١. در بخش اوّل به اختصار به معرفى و بيان برخى از فوايد كاربردى اصطلاح نامه علوم قرآنى اشاره كرده و امتيازاتى را هرچند گذرا براى آن برشمرده است.
٢. با نقد و بررسى خود در مجموع موارد قابل ملاحظه را طرح كرده كه به حق زحمت ايشان قابل تقدير مفيد فايده خواهد بود.
اصولاً نقد و بررسى, يكى از راه هاى رشد و تكامل حركت هاى علمى است. به قول يكى از بزرگان (شبهات و اشكالات عمدتاً سازنده است. شبهه مانند ويروس و مرض است كه اگر نبود علم پزشكى تا اين مقدار رشد نمى كرد). هرگاه شبهه و نقد با پيشنهاد سازنده همراه باشد و ذهن نقّاد, هنر ارائه راه حل مناسب را داشته باشد, اهميت آن دو چندان خواهد شد.
بديهى است كه يكى از اصول حتمى نقدِ مؤثّر, آشنايى ناقد با ابعاد مورد نقد است. از مجموع اين مقاله چنين برمى آيد كه نويسنده, با اينكه در زمينه علوم قرآنى آگاهانه سخن گفته است, ولى در مورد فن اصطلاح نامه نگارى اطلاع قبلى نداشته و آگاهى وى بيش از حد همين اصطلاح نامه و برخى اصطلاح نامه ها و كتاب هايى كه تعدادى از آنها نيز توسط گروه ما به ايشان ارائه شده, نبوده است. از همين روست كه تلقى ايشان از اصطلاح و اصطلاح نامه كامل نيست ـ هرچند هوشمندانه در مواردى عبارات و تعابير خوبى را به كار گرفته است ـ مثلاً: در اصطلاح نامه فقط (اصطلاح (term)) به معناى منقول ايشان مورد نظر نيست بلكه (كليد واژه (keyword)) نيز از اجزاء مهمّ تشكيل دهنده مدخل هاى اصطلاح نامه است٢ (ص٥٤ مقدمه اصطلاح نامه علوم قرآنى ـ فلسفه اسلامى ـ).
همين امر موجب خلط در عمده نقدهاى وى شده است; مثلاً در بخش (ب) پس از پيشنهاد تعدادى از اصطلاحات علوم قرآنى و معارف قرآنى چنين تعبير نموده است: (برخى از اصطلاحات ياد شده در نگاه نگارنده اصطلاح نبوده و يا از اصطلاحات رايج نيست و…) در حالى كه در اصطلاحات ياد شده خود آنچه را نام برده, طبق تعريف ايشان از (اصطلاح) مسلّم اصطلاح هستند و به همين جهت نيز آنها را جزء موارد حذف شده از اصطلاح نامه نام مى برد ـ هرچند براى ما روشن است كه تعدادى از سياهه ايشان ـ ارتباطى با حوزه علوم قرآنى ندارد و تعدادى هم اصطلاح نيست; هرچند برخى از آنها نيز اصطلاحات پيشنهادى خوبى است.
همچنين در بخش (د: استاندارد نبودن برخى از اصطلاحات)٣ دليلى بر استاندارد نبودن ذكر نشده و تعريف استاندارد بودن را هم نياورده اند. د ر عين حال برخى از مواردى را كه ادعا كرده كه استاندارد نيست, مسلّم جزء اصطلاحات مورد قبول در تعريف اصطلاح نامه اى است و براى ذخيره و بازيابيِ اطلاعات, كارآمد لازم است; مثلاً مدركى كه درباره نزول جبرئيل بر حضرت ختمى مرتبت(ص) به صورت انسان بحثى كرده باشد, چه اصطلاحى مى تواند دقيقاً آن بار معنايى را برساند؟ آيا جز اصطلاح (صورت انسانى جبرئيل) كه در منابع متعددى به كار رفته است؟ پيداست نويسنده به كاربرد اصطلاح نامه در نمايه سازى توجه نكرده و بعيد هم نيست كه ميان مدخل هاى دايره المعارف و اصطلاحات اصطلاح نامه خلطى تصور كرده باشد.
به هر حال ما در اينجا طبق رديف مقاله ايشان, كاستى هاى مطرح شده را (در شش بند) مورد بررسى و پرس وجو قرار مى دهيم و به اجمال, مطالبى را يادآور مى شويم در پاسخ, موارد نظر ايشان با حروف مورّب و درشت تر مشخص شده است. الف. كاستى هاى منابع و مآخذ اصطلاح نامه
١. منابع اصطلاح نامه محدود بوده و يكسان بر رده هاى اصلى تقسيم نشده است.٤
استفاده از ٢٧٠ عنوان منبع كه بيشتر آن داراى چندين مجلد است, براى ترسيم بنيان اصلى اين حوزه كافى به نظر مى رسد, خصوصاً كه علوم قرآنى در گذشته در ضمن معارف قرآنى بيان مى شده و به صورت علمى مستقل در كنار معارف قرآنى اخيراً توجه و نظر علما را به خود معطوف داشته است, در حالى كه اين منابع در برگيرنده اصلى ترين و مهم ترين منابع علوم قرآنى است; به گونه اى كه تأليفات ديگر بيشتر برگرفته از اين آثارند. كار ما در زمينه اصطلاح نامه علوم قرآنى اولين قدم است و مى توان در ويرايش هاى بعدى با در خدمت گرفتن امكانات بيشتر, بر دامنه آن افزود; علاوه بر آنكه به دنبال تطور و تحول حوزه هاى علمى, پرونده اصطلاح نامه براى حذف اصطلاحات متروك يا ورود اصطلاحات ابداعى باز است و تكامل و ترقى در اين حوزه همانند ديگر حوزه هاى علوم امرى قهرى است و اين تكامل با ثبت تاريخ و زمان ويرايش نمايش داده مى شود. بنابراين در مرحله نخست اين روند تكاملى, منابع ارائه شده كافى است; هرچند ناقد محترم آن را كم انگاشته است.
٢. ايشان به كم بودن كتب تفسير اشاره كرده اند٥ و اين در حالى است كه تنها پاره اى از مقدمه هاى كتب تفسيرى مربوط به حوزه علوم قرآنى است و رده تفسير و مفسران به تحليل كلى مربوط به تفاسير مى پردازد. بنابراين اهتمام اصلى مراجعه به منابع علوم قرآنى است و معارف قرآنى كه تفاسير را دربر مى گيرد, از حوزه علوم قرآنى خارج است و اين اشكال شايد نشانگر خلط اين دو حوزه علمى بوده باشد.
٣. ناقد محترم اشكال نموده اند كه مى بايست در رده هاى مختلف علم از منابع يكسانى استفاده مى شد.٦ از ايشان چنين اشكالى تعجب انگيز است; اولاً: رده ها و مدخل هاى يك علم اهميّت يكسانى ندارند. ثانياً: به لحاظ جاذبه هاى برخى رده ها, تأليفات بيشترى در آن زمينه ها وجود دارد و ما تابع فراوانى كتاب ها در رده هاى مختلف هستيم. به عبارتى روشن اصطلاح نامه بايد نمايانگر اطلاعات موجود باشد, نه اينكه اطلاعات يكسان در رده هاى مختلف ارائه كند. ثالثاً: برخى منابع اطلاعات يكسانى ارائه مى كنند و از اصطلاحات معينى بهره مى برند كه استفاده از چند نمونه جهت نشان دادن نمايى كلى از آن رده كافى است; همانند رده قراءات. گاه نيز به صورت مصداقى بحث مى كنند و مفاهيم اصطلاحى كمترى به كار مى برند; همانند رده اسباب نزول و ناسخ و منسوخ. بنابراين استفاده يكسان از منابع در رده هاى مختلف علاوه بر آنكه كارى پسنديده نيست, كارى غلط است.
٤. ايشان گفته اند به جاى كتب اصلى از ترجمه ها استفاده شده است.٧
بايد توجه داشت كه اصطلاح نامه يك زبانه و به زبان فارسى تدوين شده است. از سوى ديگر تدوين كنندگان حق ساخت و يا برابرسازى اصطلاح نداشته اند. بنابراين منابع فارسى از درجه اهميت بيشترى برخوردار بوده, گرچه ترجمه و يا برداشت هايى از متون عربى باشند. به نظر مى رسد كه مقام تدوين اصطلاح نامه با تحقيق خلط شده است. در تحقيق هرچه سند اصلى تر باشد, از درجه اهميت بالاترى برخوردار است, اما در تدوين اصطلاح نامه هرچه ارتباط محقق را با اطلاعات مربوط به آن زمينه بهتر برقرار سازد, اهميت بيشترى دارد.
٥. ايشان پيشنهاد استفاده از لغت نامه ها و فرهنگ ها و امثال آن را داده اند.٨ ما در حد لزوم از اين گونه كتب بهره برده ايم. گويا ايشان متوجه كتاب هاى, منابع علوم قرآنى و كتابشناسى قرآن و علوم قرآنى در فهرست منابع نشده اند و چون كتب تخصصى در اصطلاح نامه از درجه اول اهميت برخوردار است و در زمينه هاى پيشنهادى ايشان ـ مگر به ندرت ـ منابعى به طور تخصصى وجود ندارد, گويا ايشان به اين امر توجه نداشته اند.
٦. اشكال ديگر درباره عدم بهره گيرى چشمگير از تلاش هاى ديگر مؤسسات است.٩
ايشان قبول دارند كه از تلاش هاى مؤسسات استفاده شده, ولى چشمگير نبوده است و اين به جهت تازگى كار و عدم آشنايى كافى مراكز با نيازهاى ما كافى به نظر مى آيد; علاوه بر آنكه برقرارى ارتباط و استفاده از تلاش هاى غير منتشره معمولاً با مشكل همراه است و اگر موسسه اى حاضر به همكارى بوده, ما نيز استقبال و استفاده كرده ايم. ب. حذف بسيارى از اصطلاحات و مفاهيم علوم قرآنى ب.١. حذف اصطلاحات مرجّح١٠
١ـ١. در خصوص حذف اصطلاحات مرجح (توصيفگر) اشكال شده است. در اينجا لازم است كه مراحل ورود اصطلاح را به اصطلاح نامه تذكر دهيم. براى اتقان و دقت كار لازم است اولاً, اصطلاح داراى سند باشد و به عبارتى در حوزه علم به كار رفته باشد; ثانياً, اصطلاح به حوزه تخصصى اصطلاح نامه ـ علوم قرآنى ـ مربوط باشد; ثالثاً, اصطلاح مبهم و دوپهلو نباشد (هرچند اگر كاربردهاى متفاوت داشته باشد با توضيحگر آورده مى شود); رابعاً, ورود اصطلاح به تأييد گروه و استاد مشاور برسد. بنابراين اگر اصطلاحى فاقد يكى از شرايط بالا باشد, نمى تواند به اصطلاح نامه راه يابد و با تأملى در اصطلاحات پيشنهادى ناقد مواردى از عدم وجود شرايط مذكور را مى يابيم.
١ـ٢. ايشان خود به عدم اصطلاح بودن برخى از موارد پيشنهادى اعتراف دارند.١١ اگرچه موارد را مشخص نكرده اند. پيداست كه با صِرف ادعا و برابرهاى غير كاربردى نمى توان اصطلاحاتى را وارد اصطلاح نامه كرد و داشتن سند از ضروريات اوليه ورود اصطلاح است; زيرا اصطلاح بايد ارتباط ساز باشد و اصطلاحات ادعايى نمى تواند بين اصطلاح نامه و پژوهشگر و اطلاعات و يا متن منابع ارتباط برقرار نمايد.
١ـ٣. برخى از اصطلاحات پيشنهادى مربوط به حوزه معارف قرآنى است كه به خاطر نزديكى اين حوزه علمى با علوم قرآنى معمولاً بين مباحث دو حوزه خلط مى شود, ولى تعجب آن است كه با تذكر قبلى و قبول آنها, باز هم ايشان اين موارد را در نقد گنجانده اند.
١ـ٤. پاره اى از اصطلاحات پيشنهادى ايشان همانند (اتجاهات تفسيرى)١٢ مبهم و دوپهلوست و در حوزه زبان فارسى به طور واضح به كار نرفته است. بنابراين تأييد نشده و در ويرايش اول گنجانده نشده است.
١ـ ٥. پاره اى ديگر از اصطلاحات پيشنهادى ايشان در سوابق تحقيق گروه موجود است, ولى از آنجايى كه كار گروهى بوده و هر اصطلاحى بايد با تأييد هيئت تصويبى و استاد مشاور به اصطلاح نامه راه يابد. بنا به عللى كه در حوصله اين مقاله نيست, اين اصطلاحات صلاحيت ورود به اصطلاح نامه را نداشته اند و از اين گونه اصطلاحات خيلى بيش از موارد پيشنهادى ايشان در سوابق تحقيقى ما موجود است. اين موضوع نيز قبلاً به ايشان گفته شد و سياهه اين گونه اصطلاحات به وى ارائه گرديد.
١ـ ٦. در موارد پيشنهادى, اصطلاحاتى مانند (اشد آيات) و (اعظم آيات) وجود دارد,١٣ آيا اينها اصطلاح هستند و بار علمى در علوم قرآنى دارند! با ادعا و كلى گويى, آن هم در امور فنى و تخصصى نبايد سخن گفت. لازمه يك نقد علمى سخنى مستدّل و مستند است.
١ـ٧. در نهايت اين قسمت پيشنهاد نموده اند به جاى پاره اى از اصطلاحات برابرهايى فارسى آن آورده شود, در حالى كه كاربرد اصطلاح و نقش ارتباطى آن بين پژوهشگر و متون تخصصى در تدوين اصطلاح نامه مقصود اصلى است. بنابراين اصطلاحاتى كه از زبان عربى گرفته شده است و معادل سازى نشده, به صورت مرجّح آورده مى شود و اصطلاح نامه حق معادل سازى ندارد; هرچند در مقالات تحقيقى و كتب علمى كه به زبان فارسى تدوين مى شوند, آوردن معادل هاى زيبا و شيوا به جاى اصطلاحات عربى كارى پسنديده و مطلوب است, ولى در اصطلاح نامه مطلوب نيست. مگر به صورت اصطلاح متداول شود كه در آن صورت در اصطلاح نامه وارد خواهد شد. ب.٢. حذف اصطلاحات غير مرجح (غير توصيفگر)١٤
٢ـ١. قبل از بررسى موارد اشكال در اين قسمت بيان مقدمه اى ضرورى است:
اصطلاحات گرچه به صورت نامرجح هم باشند, راه هاى ديگر ورود به مفاهيم و اطلاعات مورد نظر هستند و اصطلاح نامه سعى بر آن دارد كه پژوهشگران بتوانند از طرق مختلف اطلاعات را به دست آورند, ولى ورود اصطلاحات نامرجح به اصطلاح نامه داراى ضوابط و شرايط خاص خود است و اضافه نمودن بى ضابطه اصطلاحات باعث حجم زياد و اتلاف وقت محقق و در نهايت بازدهى كمتر اصطلاح نامه مى گردد. بنابراين براى پرهيز از حجم و تراكم بى مورد به صورتى كه دستيابى به اطلاعات نيز براحتى و سهولت ممكن باشد, ضوابط خاصى لازم است.
٢ـ٢. ارجاع جمع و مفرد در صورتى لازم است كه در رديف الفبايى ميان آنها فاصله زيادى واقع شود; يعنى اگر جمع سالم باشد و در نظام الفبايى در يك جا قرار گيرند به هم ارجاع داده نمى شود, زيرا ارجاع آن كمترين فايده اى در بر ندارد, بنابراين مواردى همانند (اقصر آيات) بك: (اقصر آيه) ارجاع نشده است.
٢ـ٣. يكى ديگر از موارد حذف اصطلاح نامرجّح, كاربرد نادر و ناشناخته آن است; همانند (ايحاء) و (وحى) كه ميان اين دو ارجاع صورت نگرفته است.
٢ـ٤. از برابرسازى حتى به صورت اصطلاح غير مرجح خوددارى شده است. اصطلاح گرچه به صورت نامرجح هم بخواهد در اصطلاح نامه بيايد, بايد داراى سند باشد, زيبايى و شيوايى اصطلاح مادامى كه به كار گرفته نشده باشد, در اصطلاح نامه مؤثر نيست. بنابراين اصطلاحات عربى رايج در زبان فارسى, مرجّح تلقى مى شود و اصطلاح فارسى كه كاربرد نادرى دارد, غير مرجح است. اصطلاحاتى مانند: سر سوره ها, مانند ناپذيرى و تحريف ناپذيرى, از اين قبيلند.
٢ـ ٥. بعضى از اصطلاحات نامرجح پيشنهادى ناقد صلاحيت ارجاع ندارند و واضح است كه با اصطلاح اصلى مترادف نيستند;
مانند: معانى القران , تفسير قرآن
اسلوب سور مكى , ضوابط سور مكى
مفسران بلاغى , تفاسير بلاغى
اسلوب سور مدنى , ضوابط سور مدنى
شناخت قرآن , شناخت تاريخ قرآن١٥
٢ـ ٦. در پاره اى از موارد ارجاع شده است, ولى از طرف ناقد محترم غفلت شده و دوباره پيشنهاد داده شده است مانند: تشكيل قرآن , اعراب گذارى قرآن.
٢ـ٧. آمارى كه در اين قسمت از طرف ناقد محترم ارائه شده, همانند ديگر نمونه ها با تعداد اصطلاحات ذكر شده تفاوت بسيار دارد. ب.٣. حذف اصطلاحات (مرجح و غير مرجح)١٦
٣ـ١. بعد از بيان حذف اصطلاحات (مرجّح) و حذف اصطلاحات (غير مرجح) ذكر اين عنوان مبهم و سؤال انگيز است و ايشان مى توانست هركدام از اين دو قسم را در قسمت مربوط به آن بياورد.
٣ـ٢. در اين بخش ايشان با مقايسه بين اصطلاحات به شبيه سازى پرداخته است١٧ و اين با توجه به معيار و ميزان اصلى در تدوين اصطلاح نامه كه قبلاً هم بيان كرديم, كار نادرستى است. داشتن سند براى يك اصطلاح شرط اول ورود آن به اصطلاح نامه است و تنظيم رده ها و به دست آوردن حلقه هاى مفقوده, به دقت و اتقان كار لطمه مى زند; علاوه بر آنكه با هدف تدوين اصطلاح نامه كه عبارت از برقرارى رابطه پژوهشگر با اطلاعات مورد نظر است, سازگار نيست; زيرا اصطلاحاتى كه با نظيرسازى به دست مى آيند, كاربردى نيستند و نه تنها انتقال اطلاعات به پژوهشگر نمى كنند بلكه بر تراكم و حجم اصطلاح نامه مى افزايند و باعث كاهش بازدهى آن مى شوند. ج. ناهماهنگى در سيستم ارجاعات١٨
١. عنوان فوق داراى ابهام است و ناقد محترم توضيحى روشن در اين باره نداده اند اگر مراد آن است كه بايد همه اصطلاحات به طور ميانگين مترادف داشته باشند ـ همانگونه كه اين معنا از نقد ايشان به دست مى آيد ـ كلامى بى اساس و غيرعملى است زيرا مترادفات در هر زبانى تابع استعمال اهل آن زبان است و در عرف خاص هر علمى نيز تابع استعمال اهل آن علم است.
٢. ملاك درآوردن مترادفات همان ملاك ورود اصطلاح است; يعنى اصطلاح بايد از منابع موجود باشد و ساخت مترادفات يكسان براى تمامى اصطلاحات عدول از اين اصل مسلّم است.
٣. در اين قسمت به ارجاع و يا عدم ارجاع جمع هاى با (ان) و (ين) اشاره كرده اند.١٩ در اين باره بايد گفت ناقد محترم به تذكرات حضورى ما توجه ننموده اند. ضمن اينكه در مقدمه كتاب صفحه٨١ نيز توضيح كافى داده شده كه بناى اصطلاح نامه بر رعايت دستورات و قواعد نگارش زبان فارسى است, البته تا جايى كه ممكن باشد و بر اين مبنا پاره اى از جمع هاى با (ين) به (ان) ارجاع شده است. اين را ناهماهنگى و يا اعمال سليقه نگويند, بلكه يادآورى نكته اى است كه در مقدمه متذكر شده ايم. د. استاندارد نبودن پاره اى از اصطلاحات٢٠
واژه استاندارد و عدم استاندارد نيازمند به معيار و ملاكى است كه كارشناسان فن اصطلاح نامه نگارى بيان مى كنند. در تعريف اصطلاح آن چنانكه در مقدمه كتاب آمده است: عبارت يا واژه اى است كه كليد رساندن اطلاعات بوده و جايگزين ساده تر و بهترى نتوان براى آن پيدا كرد.
بنابراين اشكال ناقد محترم بر ورود پاره اى از اصطلاحات, مانند: اجرت تعليم و تربيت, فضيلت تعليم و تربيت و صورت انسانى جبرئيل كه بهترين راه انتقال اطلاعات در امر ذخيره و بازيابى است, نشان از عدم توجه به اين امر مهم و اساسى است. هـ. گستردگى نابهنجار اصطلاحات كمكى (چك ليست) و مركب٢١
١. گويا ناقد محترم تصوير روشنى از اصطلاح كمكى و مركب نداشته, و بنابراين آن دو را با هم خلط نموده است. پيشنهاد مى شود به راهنماى تهيه و گسترش اصطلاح نامه در صفحه هاى ٧,٨ و٢٨ مراجعه فرمايند.
٢. اصطلاح مركب يكى از مباحث بسيار مهم و پيچيده اصطلاح نامه است كه نياز به دقت و بررسى كافى دارد. در پاره اى از موارد كه ناقد آن را نابهنجار خوانده است, مانند:
اخبار نسخ, حديث سبعة احرف و اصطلاحات ديگر از اين دست در قالبى پذيرفته شده آمده است و قابل شكستن نيست و هر اصطلاح مركب قابل تبديل به اصطلاح بسيط نيست و اگر بخواهيم تنها اصطلاحات بسيط را گردآورى كنيم, خيلى از مباحث علوم قرآنى را از دست مى دهيم. بنابراين براى رساندن هرچه بهتر و كامل تر اطلاعات به ناچار بايد از اصطلاحات مركب هم بهره ببريم در اصطلاح نامه نيز اصطلاحات مركب فراوانى وجود دارد كه پيرايش آن به ساختار علم لطمه مى زند.
٣. درباره اصطلاحات كمكى بايد گفت: گروه در هنگام تدوين متوجه پاره اى از اصطلاحات شد كه در تمامى ابواب تكرار مى گرديد و اين تكرار موجب ازدياد حجم اصطلاح نامه مى شد; بنابراين تصميم گرفته شد تا اين گونه اصطلاحات به عنوان اصطلاحات كمكى در ليستى گردآورى شود و ضميمه اصطلاح نامه گردد تا از تكرار آن در همه ابواب به گونه اى جلوگيرى شود كه هيچ ريزش اطلاعاتى در بر نداشته باشد كه ان شاءالله با كامل شدن فهرست اين گونه اصطلاحات در ويرايش بعد در شكل ضميمه اصطلاح نامه منتشر خواهد شد. در اين باره در جلسه دوستانه به ناقد محترم توضيحات لازم داده شد, ولى متأسفانه دقّت لازم مبذول نداشته و اصطلاحات مركب و چك ليستى را خلط نموده اند و اين بيشتر به اين جهت است كه اصطلاحات چك ليستى تعريف و دامنه مشخص ندارد و در حوزه هاى مختلف علوم اسلامى مصداقهاى متفاوتى پيدا مى كند. و: حذف برخى از زيربخش هاى اصطلاحات٢٢
١. ناقد محترم همانند پاره اى از عناوين قبلى در اينجا نيز دچار نوعى ابهام گويى شده اند. در زير اين عنوان روابط وابستگى را اشكال نموده اند, در حالى كه عنوان, روابط اعم و اخص و ساختارى اصطلاح نامه را مى رساند و ايشان در اين باره اشكالى نداشته اند.
٢. عدم تناسب منطقى در وابسته ها ادعا شده است٢٣ كه نشان گر كم توجهى ايشان به ضوابط و معيارهاى اصطلاح نامه نگارى است. بديهى است كه تناسب منطقى, در روابط هم ارز و سلسله مراتبى نمايان مى گردد نه در وابستگى ها, براى اين كه در روابط هم ارز و اعم و اخص تنها رابطه مفهومى مورد نظر است كه گاهى تصرفات جزيى كه لازمه اصطلاح نامه نگارى است در آن مى شود و با يادداشت دامنه توضيح داده مى شود, اما در روابط وابستگى اين چنين نيست بلكه تنها انعكاس نوعى ارتباط اصطلاح با اصطلاح ديگر مدّ نظر است و رابطه وابستگى بيشتر براى از دست ندادن اصطلاحاتى است كه در ساختار اصطلاح نامه جايى پيدا نكرده اند.
٣. به حذف برخى از روابط وابستگى اشاره كرده اند٢٤ كه در اين باره بايد گفت: چون وابستگى باب وسيعى است و براى آنكه موجب ازدياد حجم نگردد و بازدهى اصطلاح نامه را كم نكند, ملاك و ضابطه اى وضع شده كه هرجا اصطلاحى به رده اى وابسته باشد, تنها وابستگى آن با اصطلاح اعم آن رده برقرار شود و لازم نيست در تمام اخص ها, وابستگى آورده شود. وگرنه هر مفهومى مى تواند به نوعى به ديگر مفاهيم مرتبط باشد.
هرچند انتظار نداشتيم طرح هايى را كه هم اكنون مجموعه ما مشغول انجام آن است و يا در دست اقدام دارد, به صورت پيشنهاد بيان كنند,٢٥ ولى معرفى كارهاى مجموعه و بيان ضرورت آن امرى پسنديده و لازم و درخور سپاس است و علاوه بر دلگرمى پژوهشگران و مسؤولين, باعث شناخت كار براى مؤسسات تحقيقى و پژوهشى نيز مى شود. اما بهتر بود ايشان به عنوان طرح هاى در دست اقدام اين مركز به بيان ضرورت پى گيرى و اتمام آن مى پرداختند.
پاورقي: * پاسخ نقد (اين مقاله) را جناب آقاى محمّد هادى يعقوب نژاد با همكارى آقايان سيد احمد مير خليلى و على محمد حسين زاده تهيه كرده اند. ١. آينه پژوهش, شماره پنجم, سال هشتم, ص٣٧ـ٢٩. ٢. اصطلاح نامه علوم قرآن, فلسفه اسلامى ـ ص٥٤ مقدمه. ٣. آينه پژوهش, شماره پنجم, سال هشتم, ص٤٦ ستون دوّم, پاراگراف دوم. ٤. همان, ص٣١, ستون دوم, پاراگراف سوم. ٥. همان, ص٣٢, ستون اوّل, پاراگراف نخست. ٦. همان, ص٣١, ستون دوم, پاراگراف چهارم. ٧. همان, ص٣٢, ستون اوّل, پاراگراف دوم. ٨. همان, ص٣٢, ستون اوّل, پاراگراف سوم. ٩. همان, ص٣٢, ستون اوّل, پاراگراف چهارم. ١٠. همان, ص٣٢, ستون دوم, پاراگراف دوم. ١١. همان, ص٣٣, ستون اوّل, پاراگراف قبل از آخر. ١٢.همان, ص٣٢, ستون دوم, سطر١٥. ١٣. همان, ص٣٣, ستون دوم, پاراگراف دوم. ١٤. همان, ص٣٣, ستون دوم, پاراگراف سوم. ١٥. همان, ص٣٣, ستون اوّل, سطر١٦, ١٨, ٢٦, ٢٩, ٣٦. ١٦. همان, ص٣٤, ستون دوم, پاراگراف پنجم. ١٧. همان, ص٣٤, ستون دوم, پاراگراف آخر. ١٨. همان, ص٣٥, ستون دوم, پاراگراف دوم. ١٩. همان, ص٣٦, ستون اوّل, پاراگراف دوم. ٢٠. همان, ص٣٦, ستون دوم, پاراگراف دوم. ٢١. همان, ص٣٦, ستون دوم, پاراگراف سوم. ٢٢. همان, ص٣٧, ستون اوّل, پاراگراف آخر. ٢٣. همان, ص٣٧, ستون اوّل, سطر٣٧ به بعد. ٢٤. همان, ص٣٧, ستون دوم, پاراگراف اول. ٢٥. همان, ص٣٧, ستون دوم, پاراگراف پنجم, ششم.