آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - گفتگو با استاد محمد حسين مشايخ فريدنى
گفتگو با استاد محمد حسين مشايخ فريدنى
روانشاد استاد محمد حسين مشايخ فريدنى از معدود استادان مسلّم زبان وادبيات فارسى وعربى بود كه رخ در نقاب كشيد و دوستان و ارادتمندانش را داغدار كرد .
او دانشورى بود كه گستره اطلاعات و آگاهيهاى ژرف از فرهنگ اسلام وزبان وادبيات را با فروتنى علمى عجين كرده بود . از اين رو محضرش درس آموز بود و سودمند . تجربه هاى فراوان آن بزرگوار در مسير تحقيق , آينه پژوهش را بر آن داشت كه گفتگويى با وى ترتيب دهد كه ايشان با فروتنى پذيرفتند . استاد تمايل داشتند پس از تنظيم مصاحبه آن را بنگرند وبه تفصيل بازنويسى كنند , امّا متأسفانه ارتحال نابهنگام آن فقيد سعيد اين امكان را از دست گرفت .
اينك آخرين نامه ايشان و مصاحبه را چونان ياد نامه اى در اين شماره مى آوريم.
آينه پژوهـش
خدمت حجة الاسلام والمسلمين جناب آقاى درايتى , مدير محترم مجلّه آينه پژوهش دامت افاضاته
پس از سلام و اداى احترام
دومين شماره مجله آينه پژوهش عز وصول بخشيد وموجب مزيد امتنان گرديد . خوشبختانه اين شماره هم مانند شماره اول , از نوادر مطبوعات تحقيقى و ادبى و تمامى مندرجات آن آموزنده وخواندنى و نگاه داشتنى است . جايش نه تنها در حوزه علميه قم , بلكه در تمامى حوزه هاى علمى اسلامى خالى بود . سر مقاله جامع و بحث در روشهاى تحقيق و تأليف و نگرش در مقالات اهل تحقيق و پژوهش در منشورات جديد و بايسته هاى پژوهشى و مصاحبه با صاحبنظران و نشر افادات و تجارب ايشان و گزارش از كتابخانه ها و كتاب شناسى توصيفى و فهرست كتب و مقالات تازه و اخبار علمى و ثبت وفيات اعيان و ساير فوايد اين شماره كه با اسلوبى متين به خامه ويژگان و خبرگان علم و ادب و با چاپ و كاغذ نفيس انتشار يافته از جمله مزاياى اين مجله گرامى است. دوام توفيق مدير مسؤول و سردبير دانشمند و ساير اركان و اعضاى هيأت تحريريه - ايدهم الله - را از خداوند متعال مسألت مى نمايد .
اينك در امتثال اشارت آن جناب عرايض ذيل را كه به نظر ممكن است در جهت و خط اهداف بلند آن مجله سودمند باشد , تقديم مى دارد ; اگر قبول افتد , زهى عز و شرف .
١- مزيت عمده اين مجله ممتع آن است كه مقالات علمى و تحقيقى و انتقادى را به فارسى درى با سبكى فصيح و روان كه عوام مى فهمد و خاص مى پسندد , منتشر مى كند . فارسى درى زبان مشترك مسلمانان آسيا و بخصوص شيعيان است كه آن را زبان مذهبى خود مى دانند . از هند و چين و پاكستان و اندونزى , تا آسياى مركزى و جماهير آسيايى شوروى و از افغانستان تا بنادر درياى عمان و خليج فارس . علاوه بر جوامع ايرانى , براى همه مسلمانان منطقه زبان مشترك ادبى و دينى فارسى است و در بعضى كشورها مانند امارات هيماليائى شمال هند و چند كشور آسياى مركزى زبان محاوره مى باشد . در اين كشورها حتى علماى دين , فارسى را بر عربى ترجيح مى دهند و وعاظ و ذاكران بر فراز منابر به فارسى سخن مى رانند . از اين رو اگر وسائل توزيع مرتب باشد و وابستگان فرهنگى و مطبوعاتى و اطلاعاتى و خبرگزارى جمهورى اسلامى از همكارى دريغ نورزند , به زودى مجله آينه پژوهش جاى خود را در آسيا باز مى كند و نه تنها به اسلام , بلكه به فرهنگ و زبان فارسى نيز خدمات ارزنده اى تقديم خواهد داشت .
٢- خوشبختانه ايران امروز , مثل روزگاران قديم , نقطه دايره فرهنگ و سياست اسلامى است . سهمى كه مجله آينه پژوهش در اطلاع رسانى و نشر تحقيقات اسلامى بر عهده گرفته , كمك مؤثرى به تقويت محور معنوى ايران اسلامى در سراسر جهان و بخصوص آسيا و خاورميانه است . پس بهتراست مخاطب مجله همه فرق اسلامى در همه جاى عالم باشند و همان گونه كه اخبار حوزه علميه قم مورد توجه است , اخبار ساير حوزه هاى اسلامى نيز از هر فرقه و مذهب مورد توجه قرار گيرد تا هم در استوارى وحدت و همبستگى اسلامى گام استوارى برداشته شود و هم ديگر حوزه هاى اسلامى از فعاليتهاى اسلامى ايران مطلع گردند .
٣- البته محور فعاليت آينه پژوهش عمدتاً اطلاع رسانى پژوهشى حوزه و منعكس نمودن كوششهاى علمى و تحقيقاتى اسلامى ايران است ; ولى در عين حال مى تواند رابطه پژوهشى بين ساير مراكز اسلام شناسى شرق و غرب باشد. طبيعى است كمى زحمت و خرج دارد ; ولى - بحمد الله - استعداد علمى و قلمى هيأت تحريريه در حد كمال است. بخصوص كه خلاصه تحقيقات و اخبار را به عربى و انگليسى هم منتشر مى فرماييد .
٤- چنانكه در مصاحبه مطبوعاتى چند روز پيش خود در روزنامه كيهان عرض كردم , افتخارات اقوام و كشورهاى عربى زبان در اسلام خلاصه مى شود و ايران در توطيد اركان معارف اسلامى حتى زبان و فرهنگ و نظم و نثر تازى بيش از ساير ملل مسلمان خدمت كرده است . اگر در مقالات و تحقيقات به اين جنبه توجه شود , بزرگداشتى از مساعى علماى سلف و پاسخى به دشمنان و كمكى به سياست پيشتاز ايران اسلامى است .
٥- نقل قسمتى از نوشته هاى مرحوم شيخ محمد خان قزوينى در باره تركيب غلط (فوق الذكر) , باب تازه اى است براى لزوم تهذيب زبان فارسى از اغلاط روز افزون و پيراستن آن از واژه ها و تركيبات نادرست كه مثالهاى آن فراوان است و متأسفانه گاهى هم بر زبان اكارم و اكابر رجال مى گذرد . ملاحظه مى فرماييد كه امروز افغانها نام زبان خود را درى و تاجيكها, تاجيكى گذاشته اند ; در صورتى كه اين دو گويش , عين گويش متداول در ايران است و از فارسى جدا نيست و جز واژه هاى فرهنگستانى و سياسى و حزبى كه در نيم قرن اخير شكاف در وحدت زبان فارسى به وجود آورده است ; فرقى با زبان فارسى ندارد
٦- در صفحه ٨٠ شماره دوّم در فصل (تازه هاى نگارش و نشر ) بر بنده منت گذاشته و با عبارات تشويق آميز , ترجمه و تلخيص الاغانى را با عين الرضا ملاحظه و كاستيها و هفوات اين ضعيف را اغماض فرموده اند كه از صميم قلب سپاسگزارى مى نمايد . همانطور كه اشارت فرموده اند , هدف نويسنده از اين تلخيص , تذكار مطالبى است كه براى تصحيح تاريخ اسلام و بازشناسى جامعه عرب و روش حكومتهاى اموى و عباسى لازم به نظر رسيده است . احياى مآثر شيعه و پربارسازى و اصلاح فرهنگ و هنر اسلامى و عربى كه عمدتاً به وسيله مسلمانان ايران صورت گرفته , نصب العين نويسنده در اين ترجمه و حواشى آن بوده است و ان شاء الله در دو جلد بعد هم همين روش را دنبال خواهد كرد .
امّا بعضى ناشران عرب بدون توجه به هدف مصنف به جمع و نشر خرافات و افسانه هاى دور از ادب و عفت كه فقط موجب سرگرمى اجلاف عرب است پرداخته اند كه به نظر اينجانب نه تنها كارى نادرست و منافى اخلاق اسلامى است ; بلكه حتى ذكر نام اين گونه نشريات را صلاح نمى بيند .
عرايض خودرا با تجديد تشكر از الطاف جنابعالى و سردبير محترم به پايان مى برد و دوام توفيقات كاركنان مجله آينه پژوهش را از خداى متعال مسألت مى نمايد .
با تقديم تحيات قلبى
ارادتمند محمد حسين مشايخ فريدنى
آينه ٌ پژوهش: ضمن تشكر وقدردانى از حضرتعالى كه قبول زحمت فرموديد, نخست مى خواهيم سيرى كوتاه درمراحل تحصيلى شما داشته باشيم.
استاد: از زمانى كه من زبان باز كرده وشروع به تكلم كردم, مرحوم پدرم جناب شيخ محمد باقر مشايخ فريدنى به تعليم وتربيت من همت گماشت. تعليمات من از سوره هاى كوچك قرآن وحكايات ساده گلستان, بوستان وشاهنامه آغاز گشت وباالفيه, درّه غرويه, نصاب وآداب المتعلمين ادامه يافت. در سن شش سالگى خواندن ونوشتن را مى دانستم. در سال ١٣٠٤ شمسى دوره شش ساله دبستان را به پايان بردم . در اين زمان علاوه بر محفوظات زياد فارسى وعربى , جامع المقدمات , كليله بهرامشاهى واخلاق مصور ونصاب را نزد مرحوم پدرم خوانده بودم. بعد از اتمام دوره ابتدايى, دو سال در خانه نزد پدرم درس خواندم ودر سال ١٣٠٩ دوره اول متوسطه را تمام كردم و وارد كلاس چهارم دوره ادبى دارالفنون شدم. در اين دوره از محضر اساتيد بزرگى همچون مرحوم جلال همايى, مرحوم نصر الله فلسفى, مرحوم احمد بهمنيار وديگر بزرگان بهره مند گشتم. مرحوم شيخ محمد حسين فاضل تونى كه از اجله علما وفلاسفه بود, معلم تجربى ما بود. آقاى دكتر على اكبر سياسى نيز تدريس روانشناسى را بر عهده داشت.
همراه دوران دوم متوسطه, شرايع, معالم, شرح رضى وبخشى از مغنى اللبيب را نزد پدرم خواندم. در سال ١٣١٢ دانشگاه تهران تاٌسيس شد , نخستين دانشكده آن, دانشكده علوم معقول ومنقول بود. در امتحان ورودى آن حائز رتبه اول شدم وهمراه با دوره چهار ساله تحصيل دانشكده كتابهاى شرح هدايه, شرح منظومه, شرح تجريد وكتابهاى مكاسب, رسائل , جواهر وكفايه را نزد اساتيد وقسمتى از آن را با مطالعه واستمداد از مرحوم پدرم خواندم. در سال ١٣١٤ به دريافت درجه ليسانس نائل شدم ودر سال ١٣١٥ با سمت دبير ادبيات وفلسفه به خدمت آموزش وپروش در آمدم. در سال ١٣١٨, وارد دومين دوره دكتراى ادبيات شدم. اساتيد مشهور آن دوره, آقايان ملك الشعراى بهار, فاضل تونى, سيد محمد تدين, بديع الزمان فروزانفر, على اصغر حكمت, ابراهيم پور داوود, دكتر آبراميان, دكتر محمد مقدم, دكتر خانبابا بيانى ودكتر سعادت بودند. پايان نامه دكتراى من در باره تاريخ روابط سياسى وفرهنگ ايران وهند در عهد سلطنت شاه جهان گوركانى نوشته شد.
در سال ١٣٢٤ كه مرحوم ملك الشعراء بهار وزير فرهنگ شد, من را به عنوان بازرس وسرپرست فرهنگ واوقاف قم, كاشان, ساوه, محلات وگلپايگان انتخاب كردند. در سال ١٣٢٨ مرحوم على اصغر حكمت - كه قبلاً شاگرد ايــــشان
بودم - وزير امور خارجه بودند. ايشان به من فرمودند تا عنوان وابسته فرهنگى سفارت يكى از سفارتخانه هاى ايران در بغداد, دهلى, كابل يا كراچى را انتخاب كنم. بنده كشور پاكستان را انتخاب كرده وبه آنجا روانه شدم. حدود بيست وسه سال در مسوٌوليتهاى فرهنگى در وزارت امور خارجه خدمت كردم. بيشترين ماٌموريتهاى من در كشورهاى پاكستان, هند, عراق وعربستان بود. در سال ١٣٥٢ به تهران منتقل شدم وبه تقاضاى شخصى بازنشست گشتم.
بنده از ابتداى خدمات اجتماعى وفرهنگى متوجه اهميت روابط فرهنگى ونقش زبان وادبيات فارسى در نشر معارف اسلامى وفرهنگ ايرانى بودم. مسوٌوليت رايزنى فرهنگى نيز براى من, عنوان احيا كننده رابطه فرهنگى با همسايگان مسلمان داشت. ابتدا توسعه ونشر مكتب اسلام به كشورهاى آسيايى از طريق ايران وبا زبان فارسى انجام يافته است. هنرمندان, بازرگانان, صنعتگران وروحانيون ايران در اين زمينه نقش بسيار داشتند وزبان وادبيات فارسى محور كار بود. اسلام با زبان وفرهنگ ايران, امت مسلمان شبه قاره را تاٌسيس كرد. كشورهاى پاكستان, بنگلادش ومسلمانان هند با اين زبان اسلام را شناختند ودريافت كردند. زبان فارسى به عنوان زبان دين وعرفان از دانشمندان فارسى زبان آموخته مى شد. رفته رفته زبان فارسى, زبان مشترك آسياييهاى مسلمان گرديد. لغات فارسى تدريجاً در تمام زبانهاى موجود در هندوستان نفوذ مى كرد واز اختلاط آن, زبانهاى اردو, سندى , پنجابى, بنگالى ودهها زبان ديگر به وجود آمد كه تمام با خط فارسى نوشته مى شد. زبان فارسى, مشخصه ومميز مسلمانان از غير مسلمانها بود; چنانكه تا امروز قباله هاى شرعى, وقف نامه ها , خطبه زواج وكتيبه هاى مساجد ومشاهد ومزارات در سراسر شبه قاره به فارسى نوشته مى شود و هر خطيب و واعظ سخن خود را با نظم و نثر فارسى مى آرايد.
قديميترين و بهترين دستور زبان فارسى و فرهنگ فارسى توسط هنديها نگارش يافته است . بهترين نسخه هاى فارسى در كتابخانه هاى اين كشوراست وقديميترين چاپ كتابهاى فارسى در هند انجام شده است. من در طول ساليان عمر خويش به تجربه يافتم كه ايرانيها بهتر از ساير اقوام وطوايف مسلمان توانستند پيام اسلام را درك كنند. خدمات ايرانيها نيز به فرهنگ ومعارف اسلامى ونقش آنان در توسعه اين فرهنگ ومعارف بيشتر بوده است. نفوذ آنان در اين فرهنگ وميان طوايف وملل اسلامى نيز بيشتر است.
از يك ميليارد مسلمان جهان بيش از پانصد ميليون نفر حنفى مذهب هستند. پيروان ابو حنيفه سراسر آسيا را پوشانده اند. روى قبر ايشان در بغداد با خطى بسيار خوش نوشته اند: قال رسول الله (ص) لو كان العلم لثريّا لتناوله رجال من فارس. زيرا ابو حنيفه ايرانى بود.
به اين لحاظ من در كنار فعاليتهاى ديگر , همواره اشاعه زبان و ادبيات فارسى وخدمت به آن را در نظر داشتم. مثلاً در پاكستان كرسى زبان فارسى دانشگاه كراچى را تاٌسيس كردم. در دانشگاههاى پنجاب, پيشاور, حيدرآباد وداكا به عنوان استاد مهمان تدريس داشتم. در شهرهاى كراچى , ملتان, لاهور, پيشاور, حيدر آباد, كويته وداكا, خانه فرهنگى وانجمنهاى فرهنگى وايران شناسى, كتابخانه وكلاس درس دائر كردم. وزارت مطبوعات پاكستان به پيشنهاد اينجانب , مجله فارسى زبان هلال را در كراچى منتشر ساخت واز اين قبيل فعاليتها كه شرح مفصل آن در گزارشهاى موجود در وزارت امور خارجه ومطبوعات وقت ايران وپاكستان, هند , سريلانكا, عربستان وعراق موجود ومندرج است.
در طول اين ساليان, اين تجربه ودريافت تلخ را نيز داشتم كه از قرن هجدهم رفته رفته سايه شوم استعمار سراسر آسيا را پوشاند ويك مبارزه عميق با زبان فارسى شروع شد. در كنار به كارگيرى شيوه هاى تفرقه افكنانه ونيرنگهاى گوناگون , زبان انگليسى به عنوان زبان رسمى دولت هند پذيرفته شد وجايگزين زبان فارسى گرديد. كتابها از زبان فارسى به اين زبانها ترجمه مى شد تا رفته رفته رابطه مردم با زبان فارسى به عنوان زبان ارتباط دهنده ملتهاى مسلمان آسيا قطع شود. آخرين ضربات هولناك بر زبان فارسى نيز در اين چهل سال اخير زده شد. به صورتى كه امروزه زبان فارسى شكوه ورونق پيشين خود را از دست داده وفقط در ميان بعضى از خاندانهاى روحانى يا ايرانى الاصل براى استفاده در مضامين مذهبى وعرفانى نگهدارى مى شود.
با كمال تاٌسف بايد عرض كنم توجه چندانى به آنچه استعمار انجام مى داد نشد وحتى علماى ايران نيز چنان كه بايد متوجه اين جريان شوم نشدند وبه عقيده بنده بايد اين غفلت را جبران كرد. به همين انگيزه در تمام مدت مسوٌوليت در وزارت خارجه, ضمن اداى وظيفه هاى ادارى, همواره در اين جهت تلاش داشتم وسعى مى كردم با نفوذ در دانشگاهها وراه يافتن به فرهنگستانها ومجامع علمى, اذهان را متوجه خدمات ايرانيها به فرهنگ اسلام ودانش بشرى بكنم. در واقع من رشته روابط فرهنگى وخدمات ايرانيها به فرهنگ اسلام را بر گزيدم وبيش از چهل سال است كه در اين رشته كار مى كنم. زبان وقلم من در اين جهت كار كرده واميدوارم كه توانسته باشم خدمتى انجام دهم.
آينه ٌ پژوهش: بخشى از تلاش شما در طول ساليان خدمات فرهنگى صرف آثار قلمى ومكتوب شده است. لطفاً مرورى فهرســـــــت گونه بر آثار خود داشته باشيد.
استاد: در آثار قلمى من , مقالات جايگاه ويژه اى دارد وتعداد آن به بيش از صد مقاله مى رسد كه در مجلات وجرائد عربى, جرائد هندى, جرائد پاكستانى ودر مطبوعات ايران به چاپ رسيده است. محور تمامى اين مقالات , هويت فرهنگى ونقش آن در تاريخ ملتهاست. به نظر من تمام شوٌون تمدن در ملتها بايد شكوفا وبارور باشد. فعاليتهاى صنعتى, اقتصادى, نظامى و… . اينها براى تمشيت امور واداره هر ملت لازم است; ولى آنچه به يك ملت هويت وافتخار مى بخشد, فرهنگ است; فرهنگِ با هدف وپيام دار. البته آنچه به فرهنگ وفعاليتهاى فرهنگى قوام وشخصيت مى دهد, همان پيام وهدف عالى انسان است; همان گونه كه پيام وهدف, هنررا قوام بخشيده وبه آن ارزش واصالت مى بخشد. اگر ما خوب شعر بگوييم , تنها به صفت شاعرى معروف خواهيم گشت; اما اگر پيام خوبى داشته باشيم, آن وقت در وراء شاعرى وهنرمندى جاى خواهيم يافت.
تصور بنده اين است كه اگر مولانا جلال الدين پانزده جزء قرآن را حل نمى كرد تا بتواند در ضمن اشعار خود به تفسير آن بپردازد, كتاب او در قلّه كتب عرفانى جهان قرار نمى گرفت واين شهرت جهانى را نداشت. حساب مسائل فرهنگى از ديگر مسائل جداست. آنچه باعث نفوذ وگسترش اسلام در شبه قاره شد, تكيه بر مسائل فرهنگى بود. دوبار اسلام وارد هند شد: ابتداء در زمان معاويه ووليد بن عبد الملك كه مهتلب بن ابى صفره ازدى ومحمد بن قاسم ثقفى از طريق كابل وخيبر از راه مكران وبلوچستان به هند تاختند وسند را هم گرفتند, اما توفيقى حاصل نشد; چرا كه آنان جز غارت اموال وگرد آوردن بردگان منظورى نداشتند وبعد از كشتار خلق وجمع ثروت وبرده, به عربستان برگشتند. بار دوم توسط سلطان محمود غزنوى وشهاب الدين غورى. اين بار اسلام در سراسر هند وما وراء آن استقرار يافت.
درست است كه سلطان محمود غزنوى نيز يك سلطان كشورگشاى جوع الارض وجوع الذهب بود; اما همواره لشكر او, ابوريحانها بودند. شعرايى مثل فرخى, عنصرى ونويسندگانى مثل ابو نصر مشكان وابو الفضل بيهقى. شاگردان ايشان فرهنگ ومعارف اسلام را به آن ديار بردند واستقرار وتوسعه بخشيدند. اگر اين گونه فرهنگ اسلامى ارائه نمى شد, سلطان محمود نيز سرنوشتى بهتر از مهتلب وقاسم ثقفى پيدا نمى كرد.
نوشته هاى ديگر بنده نيز كه بعضى ترجمه وبعضى تاٌليف است, همين هدف را تعقيب كرده است. به طور مثال سه جلد از كتاب الاغانى ابو الفرج اصفهانى را ترجمه كردم. چون ابو الفرج اصفهانى كسى است كه بدون سرپوش وبدون ظاهر سازى سخن مى گويد. او در معرفى هارون الرشيد نگاه نمى كند كه هارون چه كسى است ومردم اورا امير الموٌمنين وجانشين پيامبر مى دانند; او به معرفى درست چهره هارون مى پردازد وآنگاه كه صحبت از صاحبان حقيقى ولايت مى شود, از آنها دفاع مى كند ومى گويد كه چگونه وبا چه دسايسى آنهارا كنار نهادند. همچنين به ذكر خدمات علمى ايرانيها به فرهنگ اسلام وعرب مى پردازد. خدمات در زمينه علومى مانند فقه, ادبيات, كتابت, وجمع آورى حديث. بگذريم از خدمات شيعه به فرهنگ اسلام كه آن مساٌله ديگرى است ودشمنان سعى دارند با خلط مباحث وجعل اكاذيب آن را بپوشانند. خلاصه آنچه در تمام آثار قلمى وبيانى من از سخنرانيهاى مختلف وشركت در سمينارها وكنگره هاى گوناگون منظور بوده است, همان نقش فرهنگ در هويت ملتها وخدمات ايرانيها به فرهنگ ومعارف اسلام بوده است.
آينه ٌ پژوهش: لطفاً نمايى از تجربيات چهل ساله خود را كه در ابعاد مختلف فرهنگ اسلامى داشتيد, براى ما ترسيم فرماييد.
استاد: خواست بسيار گسترده ومبسوطى است ودر حوصله اين گفتگو نمى گنجد. اما به مصداق (ما لا يدرك كله لا يترك كله) عرض مى كنم. در طول اين ساليان به تجربه دريافتم كه ايرانيها توانستند از عهده مسوٌوليتى كه با قبول اسلام به عهده آنان گذاشته شد, بر آيند. در زمينه فرهنگ اسلامى خدمات بزرگى ارائه كردند. جمع آورى حديث از قرن دوم هجرى در ميان آنها شروع شد. ابتدا از خراسان وبعد مناطق مركزى وغربى را فرا گرفت. احاديث دسته بندى, تدوين وجمع آورى مى شد. تدوين تفسير, فقه, ادبيات عرب وگرد آورى اشعار عرب نيز در ميان ايرانيها جايگاه ويژه اى داشت.
همچنين در طول اين ساليان به تجربه دريافتم كه زبان فارسى معنويتى خاص دارد كه متاٌسفانه با تبليغات سوء وشگردهاى استعمارى از معنويت آن در اذهان عمومى كاسته اند. شما در تمام مناطق مسلمان نشين آسيا وآسياى دور از پاكستان, افغانستان, بنگلادش, هند, اندونزى, چين, نپال, بوتان وساير كشورهاى مسلمان نشين اين قاره, علامت مسلمان بودن آنهارا زبان فارسى مى يابيد. مسلمانان اين مناطق آنگاه كه مى خواهند نشان بدهند كه مسلمان هستند, جمله وشعرى از سعدى, حافظ , مولانا, نظامى ويا امير خسرو دهلوى ويا كليم كاشه اى ويا صادق تبريزى نقل مى كنند. خانواده هاى قديم ايرانى كه در هند و پاكستان و چين و نقاط ديگر هستند, براى اثبات اصالت اسلامى خود به فارسى صحبت مى كنند. اين گونه نيست كه ما زبان فارسى را زبان خود ومخصوص جغرافياى ايران بدانيم. اين , زبان اسلام در آسياست وبايد اصالت اين زبان را حفظ كرده و در ترويج آن بكوشيم. زبانى كه علوم اسلامى از قبيل فقه, عرفان, تفسير و به طور كل فرهنگ ومعارف اسلام را به اين بخش از جهان آورد.
مى دانيد كه لشكريان سلطان محمود فقط تا هند پيشروى كردند ومناطق بعد توسط بازرگانان وصنعتگران وهنرمندان مهاجر با فرهنگ غنى و پر بار اسلام آشنا شدند. ما بايد از توجهى كه بعد از انقلاب اسلامى نسبت به ايران شد, در اين جهت بهره كافى ببريم ودر ترويج زبان وفرهنگ خود بكوشيم. اين جنبشى كه امروزه در جمهوريهاى آسيايى شوروى پيدا شده است بايد غنيمت شمرده شده وبا آن فعال برخورد كنيم. امروزه استقبال از زبان فارسى خوب است; چرا كه زبان فارسى, زبان اسلام, عرفان, تهذيب وتمدن آنهاست. مردم اين مناطق, تمدن را با اين زبان دريافت كردند. آن زمان كه فارسى گوها اسلام را به آنجا بردند, تمدن نيز به آنجا پا نهاد. بنده در ضمن مقالات خود, پيشنهادهايى براى اين موضوع داشتم; مانند ايجاد فرهنگستان مشترك ميان ايران وكشورهاى مسلمان آسيايى, توسعه مدارس وكرسيهاى زبان فارسى, انتشار مطبوعات فارسى مناسب. به نظر اينجانب سهم عمده اى از اين كار را حوزه علميه قم مى تواند به عهده بگيرد; چرا كه بيشترين استقبال از زبان فارسى توسط مسلمانان اين كشور خواهد بود واز اين راه مى توان گردوغبار ساليان طولانى را از فرهنگ اسلامى آنان زدود. ما بايد مطبوعاتى براى آنها داشته باشيم كه ضمن ارائه ادب , زبان , شعر و هنر, به تقويت عرفان, ديانت ومعنويت در آنجا بپردازد. به ويژه توجهى بايد به شيعيان اين مناطق داشت; چرا كه من در شبه قاره يا در آسيا يافتم كه شيعيان شور وحماسه اى ديگر در حفظ انديشه ومحيط خودشان دارند
آينه ٌ پژوهش: با توجه به آشنايى حضرتعالى با فرهنگهاى گوناگون چه زمينه هايى را نيازمند تحقيق جـــــدى مى دانيد؟
استاد: به نظر من امروز تمام اهل علم, اهل قلم وهمه كسانى كه در دستگاه تعليم وتربيت ونشر ومطبوعات مشغول هستند وظيفه دارند انقلاب اسلامى واهميت آن را معرفى كنند. براى من به عنوان كسى كه بخش زيادى از عمر خود را صرف مسائل بين المللى وروابط ايران با ساير كشورها كرده, اهميت اين مساٌله بسيار روشن است. ما متاعى داريم كه قابل عرضه به دنياست وبايد اين متاع را با شيوه اى درست عرضه كنيم. چرا كه ما با اين انقلاب به راه تاريخى خودگام نهاديم واين راه براى ما غير قابل برگشت است. ايرانى از ابتداى اسلام آوردنش نشان داده است كه پايبند اين دين شريف بوده واسلام با گوشت وپوست او عجين شده است. اساس محور فكر ايرانى, مسائل دينى ومذهبى بوده است. ما بايد انديشه دينى خود را به شكل كار ساز, كاربرد دار و به گونه اى كه درد جامعه بشرى امروز را حل كند, عرضه كنيم . اين انديشه چنين قابليتى دارد. فقط بايد تحقيقات عميق ولازم بر روى آن انجام بپذيرد. به نظر بنده تماميت شرف, استقلال و موجوديت ما به عرضه درست فرهنگ اسلامى به جهان بستگى دارد. در اين زمينه اولويت تحقيق با مسائل پايه واساسى است; از جمله تعليم وتربيت اسلامى.
بعد از مشروطيت در ايران مُد شد كه سيستم تعليم وتربيت غرب الگو قرار گيرد ورفته رفته تعليم وتربيت اسلامى فراموش شد.البته ماازآن تعليم وتربيت بهره هايى برديم, نه اينكه هيچ عايدمان نشده باشد. اما اگر همان سيستم تعليم وتربيت اسلامى همراه با زمان پيش مى آمد وبا نيازهاى متفاوت زمان منطبق مى شد, نتايج بهترى دردست داشتيم. محققين ما بايد در اين انطباق با حوصله كامل صرف نيرو بكنند.
از جمله در سيستم درسى وتحقيقاتى حوزه ها بايد يك خانه تكانى بشود. بنده توفيق مسافرت به تمام كشورهاى اسلامى را داشتم ودر روشهاى تعليم وتربيت آنها مطالعه كردم; اما روش تعليم وتربيت حوزه هاى ما زمينه بهترين روش تعليم وتربيت شدن را دارد. البته بايد يك بازنگرى دقيق و دلسوزانه در آن انجام بپذيرد و بر طبق يك نظمى نو براى پاسخ گويى به نيازهاى انسان امروز مجهز شود. از تكرار مكررات بايد پرهيز كرد وما به نوآورى نياز داريم. اينجا بايد بدانيم كه گاهى ما درس مى خوانيم بدون آنكه بدانيم براى چه آن درس را مى خوانيم واين باعث تلف شدن عمر مى شود. انگيزه وجهت درسها بايد مشخص شود.
البته از ارزش كار گروهى وجمعى در تحقيقات نبايد غافل بود. اهميت اين موضوع در تمام مجامع علمى دنيا روشن است; ما هم بايد به آن اهتمام لازم را بدهيم.
آينه ٌ پژوهش: همانگونه كه حضرتعالى مى دانيد امروز در باره ترجمه, آرا ونظريات گوناگونى وجــــــــوددارد. با توجه به تجربه حضرتعالى مى خواستيم نظر شمــــارا دراين زمينه جويا شويم.
استاد: در ابتدا بايد عرض كنم متونى كه از يك زبان به زبان ديگر ترجمه يا برگردان مى شود, متفاوت هستند. ترجمه ومتون دينى, متون فلسفى و متون علمى با متون ديگر تفاوتهايى دارد كه بايد به طور كامل لحاظ شود.
جداى از تسلط كامل مترجم به هر دو زبان و اطلاع كامل از لغات واصطلاحات, بايد هر مترجم در زمينه موضوعى كه به ترجمه آن مى پردازد, آشنايى كامل داشته باشد. در ترجمه متون دينى به لحاظ حساسيت موضوع بايد متن, كلمه به كلمه وبدون دخل وتصرف ترجمه شود. متون مستند وعلمى وحقوقى نيز اين گونه است وبايد كلمه به كلمه ترجمه شود. اما كتابهاى تاريخى وادبى بايد ترجمه آزاد شود; يعنى محور اصلى كتاب از دست مترجم خارج نشود وفكر وانديشه اى را جايگزين فكر وانديشه موٌلف نكند. اما اگر لازم شد براى روشن شدن يك كلمه, جمله اى را اضافه كند, مانعى ندارد.
در يونان قديم ضرب المثلى رايج بود كه مى گفتند: مترجم خائن است. عقيده داشتند كه تنها با دانستن زبان و رجوع به فرهنگ وقاموس نمى توان لطافت وزيباييهاى موجود در يك زبان را به زبان ديگر انتقال داد. اهل زبان مى دانند كه وجود لغات مترادف در يك زبان معنى ندارد; چرا كه هر كدام از اين لغاتى كه ظاهراً داراى يك معناست, كار برد خاصى دارد ودر جاى خودش لطافتى را مى رساند. در ميان قبيله وطايفه هاى گوناگون از يك زبان, هر يك از اين مترادفات حامل ظرافتهاى مخصوصى است. گاه يك لغت در ميان طايفه اى هيچ معنى ندارد. ابتدا كه من به كشورهاى عربى رفته بودم وعربى صحبت مى كردم, ملاقاتى با آقاى عبد الوهاب عزّام (اديب مشهور عرب) داشتم. هنگام صحبت من ايشان تبسّم مى كرد; علت را جويا شدم وايشان گفت تمام آنچه مى گوييد ولغاتى كه استعمال مى كنيد, عربى است; امّا ما آن را به كار نمى گيريم!
مترجم بايد ذواللسانين باشد; به ويژه در ترجمه متون جدّى علمى, حقوقى وقانونى, اتكا به فرهنگ وقاموس لغات, مشكلى را حل نمى كند.
البته به نظر من بعضى از احتياطها لازم نيست: بعضى از مترجمين محترم حتى فرم جمله سازى را تابع زبان اصلى مى آورند; اين درست نيست. فاعل در فارسى مقدم ودرعربى موٌخراست. ما نبايد در ترجمه فارسى, فاعل را موٌخر بياوريم.
مترجم نبايد به صرف احتمال ترادف, لغات را حذف كند ويا ترجمه لغات مشكل را نياورد. رعايت امانت, شرط اساسى در ترجمه است. اين يك تصور غلط است كه ما مترجم را بى هنرى فرض كنيم كه اگر ترجمه اش بد بود, مورد سرزنش واقع شود; واگر ترجمه خوبى داشت, موٌلف كتاب تقدير شود. مترجم خوب, هنرمندى است كه مردم خودرا با فرهنگهاى ديگر انسانى آشنا مى كند و افقهاى تازه اى روياروى انديشه آنان مى گشايد. اين دسته از مترجمين بسيار قابل ستايش هستند.
البته ترجمه ها بايد با مراجعه به متن اصلى, تصحيح و ويراستارى دقيقى بشود. به ويژه ترجمه متون دينى مانند قرآن, نهج البلاغه, و جوامع حديثى, بايد دقيق وقانونمند باشد.
اولين بار قرآن كريم در بخارا و در زمان المنقب نصر سامانى ترجمه شد. ابتدا بحث بود كه آيا جايزاست قرآن ترجمه بشود يا نه. چهل نفر از دانشمندان با رعايت شرايطى اجازه ترجمه را امضا كردند وبعد قرآن ترجمه شد.
در ترجمه خوب نبايد زبان اصلى ضعيف بشود و روح و پيام نويسنده بايد به طور كامل منتقل گردد. امروزه بعضى از متون را به وسيله كامپيوتر ترجمه مى كنند. اين ترجمه ها روح ندارد. حاصل آن يك متن مكانيكى وماشينى مى شود; چرا كه نويسنده مى دانسته است كجا بايد ازچه كلمه اى استفاده كند , كجا بايد جمله كوتاه يا بلند بياورد وكجا بايد ابتداى سطر بنويسد واز ميان كلمات به ظاهر مترادف كدام را انتخاب كند . امّا اين موارد از كامپيوتر ساخته نيست . ترجمه كامپيوتر فقط براى نوشته هاى معمولى و روزمره خوب است . چرا كه پيام وروح نوشته با اين دستگاه الكترونيكى قابل فهم وانتقال نيست.
در ترجمه نيز كار گروهى مطمئنتر است; به ويژه در متون دقيق علمى. بايد ترجمه را قبل از چاپ چندين نفر ببينند. طبيعى است كه يك نفر احتمال خطا واشتباه بيشترى دارد. مترجم , ستون نويس روزنامه نيست كه بايد در يك وقت كوتاه و معيّن مطلب را آماده كند. در ترجمه دقت كافى وحوصله لازم بايد صرف شود. دراينجا بايد نكته اى راجع به زبان فارسى عرض كنم: زبان فارسى يك زبان ادبى بسيار عالى واز اين جهت پرباراست . در ميان زبانهاى آسيايى, زبانى به اين پربارى از جهت غناى ادبى نيست . اين زبان جامع تمام زيباييهاى موجود در ديگر زبانهاى آسيايى است وزبانهاى ديگر براى جبران كمبودهاى خود از فارسى استفاده كرده اند. اما متاٌسفانه زبان فارسى يك زبان علمى نيست واز اين جهت غناى چندانى نداشته وضعيف است. به اين لحاظ در ترجمه متون علمى, تجربى, حقوقى, فقهى و… دچار مشكل هستيم وبايد بعضى از كلمات را بدون ترجمه بياوريم. چنان كه بعضى از اصطلاحات علمى را ما از زبانهاى اصلى گرفته وبه كار مى بريم.
آينه ٌ پژوهش: از جمله مقالات خوب در جلد دوم دائرة المعارف تشيع, مقالات ائمه - عليهم السلام - است كه حضرتعالى نوشته ايد. با توجه به مراجعه جديدى كه به منابع داشتيد, چه نواقصى را در كتابهاى تاٌليف شده راجع به ائمه مى بينيد؟
استاد: اين سوٌال بسيار اساسى وبا اهميت است. به نظر قاصر بنده, ائمه ما - عليهم السلام - گرفتار دو گروه شدند: محبّ غالى ومبغض قالى. محبّ غالى سعى كرده است آنچه از كمالات در تصور خودش دارد, براى امام تصور كند. مبغض قالى هم سعى كرده است آنچه مى تواند از فضائل ومناقب وكمالات ائمه را بى پايه واساس جلوه بدهد. امّا در باره آن مقالات بايد عرض كنم كه با كمال معذرت , مقالات تحقيقى جامعى آن گونه كه در خور ائمه - عليهم السلام - است, فراهم نشده است. چرا كه منابع تحقيقى جامع ودرخورى نداشته است.
متاٌسفانه در باره تشيع كار به آنجا رسيده است كه حتى بعضى روشنفكران شيعه وايرانى مى گويند دائرة المعارف تشيع چرا ؟! زيرا دائرة المعارف اسلام كافى است. بعضى از آقايان كه مى خواهند حرف جديد ترى گفته باشند به آن جنبه عصرى هم داده ومى گويند ما دنبال وحدت اسلامى هستيم وبا تاٌليف دائرة المعارف شيعه, اين وحدت صدمه مى بيند وتفرقه ايجاد مى گردد. اين آقايان توجه ندارند كه اثبات شىء, نفى ما عدا نمى كند.
مذهب شيعه از ابتدا مذهب علم وتحقيق بوده است. شيعيان همواره در حال جهاد معنوى وفكرى بوده اند. على رغم تمام مشكلات ومزاحمتهايى كه براى ايشان در طول تاريخ فراهم گشته, خدمات شيعه به فرهنگ وعلوم اسلام, خدمات ارزنده وبى بديلى است. جداى از جهات معنوى وخدمات فرهنگى, شيعه از ابتدا كارش جهاد ومبارزه با طواغيت وجباران بوده است ودر اين راه استقامت ويژه اى از خود نشان داده است.
به خلاف تصور عمومى كه پيدايش گروههاى شيعى را از ايران مى داند, هسته اوليه شيعيان در يمن بود; يمنيهايى كه به دست مبارك امير الموٌمنين - ع - مسلمان شده بودند. دو قبيله طيّ وهَمدان, بيشترين سپاه على - ع - را تشكيل مى دادند. از همان اول , شيعيان درگير جهاد ومبارزه بودند وبه همين عنوان هم در تاريخ از آنها ياد مى شود. اما با كمال تاٌسف بايد عرض كنم اين حالت مبارزه ومقاومت از زمان صفويه جاى خود را به مظلوميت و برانگيختن ترحم داد. از اين زمان جايگاه ويژه شيعيان در تاريخ خدشه دار شد. جايگاه انسان بايد در تاريخ واجتماع محفوظ باشد. نه اينكه به او صدقه بدهند وترحم بكنند. از اينجا در تاريخ زندگانى ائمه - عليهم السلام - افت پيدا شد; چرا كه اگر نويسنده يا خطيبى مى خواست تاريخ زندگانى ائمه وفضائل گوناگون ايشان را بحث كند, مورد توجه واقع نمى شد. بلكه جنبه مظلوميت وبيمارى وزندان وزنجير جاذبه داشت.
البته اين مطلب را نبايد فراموش كنيم كه همواره شعار شيعه, گريه بر كربلا بوده است واين شعار, شيعه را حفظ كرده است. اما هر چيز به جاى خود نيكوست; شخصيت ائمه ما نبايد در هاله اى از مظلوميت وبه گونه اى پنهان شود كه تمام شايستگى ولياقت وعلم وشجاعت وساير مناقب آنان پوشيده بماند. به عقيده من بايد در آنچه كه ما نسبت به ائمه - عليهم السلام - قائل هستيم, يك بازنگرى دقيق بشود; چرا كه شيعه هنوز امامان خود را چنان كه بايد نشناخته است; تا چه رسد به اينكه آن بزرگان را به جهان معرفى كند. ائمه شيعه حتى در ميان پيروان خود مظلوم وناشناخته هستند وبه عهده عالمان بزرگ شيعه است كه اين مسوٌوليت بزرگ را انجام دهند ودر يك باز نگرى دقيق مقدارى از حق ايشان را ادا كنند.
بنده در تمام مراحل تاٌليفات خود به اين مسأله مى انديشيدم وعلاقه داشتم. اما متاٌسفانه توفيق يار نشد. اين كار از شخص واحد هم ساخته نيست. گروهى محقق لازم دارد كه به اين مهم بپردازند. لذا از ميان تاٌليفات خود به كتاب آفتاب در آينه علاقه قلبى دارم. اين كتاب سيره ومناقب امير الموٌمنين به زبان ائمه اهل سنت است; شامل حدود هزار حديث معتبر با شرح وترجمه وذكر رجال واسناد آنها. جلد اول اين كتاب به زودى از چاب خارج مى شود; ان شاء الله.
اما از من ديگر گذشته وزمان ما سپرى شده است, حالا بايد آقايان به فكر باشند وزمينه بازنگرى وشناسايى ائمه شيعه - عليهم السلام - را براى خود شيعيان وغير آنان فراهم آورند. در اين راه بايد تحقيقات عميقى بر اساس آخرين اسلوبهاى كار انجام بپذيرد وبا چاپ مناسب وترجمه هاى خوب به زبانهاى مختلف عرضه گردد.
وآخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمين