آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - تطور فقه شيعه و جايگاه سرائر در آن - مهدوى راد محمدعلى

تطور فقه شيعه و جايگاه سرائر در آن
مهدوى راد محمدعلى



كتاب السرائرالحاوى لتحريرالفتاوى. ابو جعفر محمد بن منصور بن احمد بن ادريس الحلّى.تحقيق گروهى از فاضلان حوزه.(دفترانتشارات اسلامى, ١٤١٠ - ١٤١١). ٦٧٦ « ٦٨٠ « ٧٦٨ص, وزيرى.
فقه از آغوش حديث سربرآورد و دردامن آن بر آمد و رشد كرد٠. فقيهان در آغاز, احاديث را عرضه مى كردند و بر پايه آن قوانين و مقررات را ارائه مى دادند. گواينكه برخى پنداشته اند كه فقه شيعى در دوران حضور امامان (ع) دامنه اى بسيار محدود داشته است; زيرا با وجود امامان (ع) و امكان دسترسى بدانان مجالى براى اجتهاد و فقاهت نبود١; امّا اين پندار چندان به صواب نيست. يكى بدان جهت كه امامان شيعه (ع) در راه ايجاد زمينه هاى فكر تعقلى واستدلال, تشويقها و تحسينهاى فراوانى داشته اند و در مسائل فقهى با طرح اين نكته كه بيان اصول و قواعد كلى وظيفه ما و تفريع و استنتاج احكام جزئى به عهده شماست; عملاً آنان را به تفقّه و اجتهاد مى خواندند ٢.دو ديگر آنكه آنان به روشنى طرز اجتهاد صحيح و روش فقه استدلالى را بر اساس سنّت پيروى نموده و از اين راه تبعيّت از اين شيوه را به ياران و اصحاب خويش مى آموختند ٣ و چون كسانى از آنها را در مقام اجتهاد و افتا مى يافتند; ترغيب و تشويق مى نمودند ٤. و سه ديگر آنكه از بسيارى از اصحاب امامان (ع) آرا واجتهادات فقهى دقيقى در مآخذ فقهى توان يافت; مانند فضل بن شاذان نيشابورى, يونس بن عبد الرحمن, زرارة اعين كوفى, جميل بن درّاج, عبدالله بن بكير, محمد بن ابى عمير, حماد بن عيسي٥ و.... و نيز توان گفت كه برخى از ياران بزرگ امامان (ع) كه متهم به قياس و اجتهاد و رأى شده اند ــ بدانسان كه در عامّه بوده است و چنانكه برخى از فقيهان اشاره كرده اند ــ در حقيقت پيرو روش فقهى استدلالى و تحليلى بوده اند, و نه پيرو قياس سنّى ٦.
با اين همه و با تكيه و تأكيد بر اينكه نوعى جنبش استدلالى و اجتهادى و تعقّلى كه در مسائل فقهى با در نظر گرفتن احكام و ضوابط كلى قرآنى و حديثى به اجتهاد معتقد بوده و عمل مى كرده است ٧; بايد گفت كه فتوا و اظهار نظر فقيهان در اين دوره غالباً از حوزه نقل روايات همراه با اسناد (چونان مسانيد معروف عامّه) فراتر نمى رفت. به ديگر سخن آنان بعد از درنگريستن به روايات و مراعات ضوابط استنباط واجتهاد و تمييز صحيح از سقيم احاديث, آنهارا در مجموعه هايى بر اساس ابواب فقه گرد مى آوردند. بدين سان آثار فقهى آنان همان مسانيدى است كه با عناوين الأصل, الكتاب, الجامع, المسائل و... مشهور است. اين شيوه تا پايان سده سوّم ادامه داشت.
عرضه نصوص روايات با حذف اسناد به عنوان فتوا پس از دقت و تمييز صحيح از نا صحيح, شيوه ديگرى در نگارش فقه بود كه از آغاز سالهاى قرن چهارم هجرى پديد آمد. از اوّلين كوشندگان در اين ميدان بايد از فقيه و محدث عاليقدر, مرحوم على بن الحسين بن موسى بن بابويه ياد كرد كه كتاب الشرائع را براى فرزندش نگاشت و به رساله على بن بابويه مشهور شد.
ابو على حسن بن محمد طوسى, فرزند برومند شيخ الطائفه و معروف به مفيد ثانى, اين جايگاه آغازگرى را درباره ابن بابويه ياد كرده و ستوده است. او مى نويسد:
او اوّلين كسى است كه حذف اسانيد, جمع بين روايات همگون و عرضه احاديث با قرائن را در رساله اى كه براى فرزندش نگاشت, بنياد نهاد. تمام متأخرانى كه من ديده ام, شيوه وى را در نگارش آن كتاب مى ستايند و به هنگام دست نيافتن به نص - به خاطر وثاقت در نقل و پيشوائيش در فقه و جايگاهش در دين و دانش- در مسائل فقهى بدان استناد مى كنند ٨.
مرحوم شهيد اوّل نيز نوشته اند:
فقيهان به هنگام دست نيافتن به نصوص, به لحاظ حسن ظن به ابن بابويه و از آن روى كه فتوايش مانند روايتش بود, به آنچه در شرايع مى يافتند, تمسّك مى كردند ٩.
مولى محمد تقى مجلسى (مجلسى اوّل) ازوى به فقيه المحدّثين ياد كرده و محقق حلى وى را در جمع اصحاب فتوا ياد كرده است ١٠.
البته شيوه ابن بابويه پس از وى نيز ادامه يافت. مرحوم شيخ صدوق با نگارش المقنع و الهدايه, و شيخ مفيد با تدوين مقنعه و شيخ طوسى با نگارش نهايه و... اين نگارشها را به كمال رساندند.
فقيهان غالباً آنچه را درباره كتاب ابن بابويه آورديم, در باره اين گونه آثار معتقد بودند و در ميان فقهاى متأخر نيز مرحوم آيت اللّه العظمى بروجردى بر اين شيوه تأكيد مى ورزيده است. و براساس آنچه شاگردان درس آن بزرگوار نوشته اند و استاد بزرگوار ما فقيه عاليقدر بارها در بحثهاى فقهى مى فرمودند, از اين مجموعه با عنوان المسائل المتلقاة يا اصول المتلقاة ياد مى كرده است; چنان كه برخى ديگر از فقيهان از اين مجموعه به الفقه المنصوص ياد كرده اند ١١.
آنچه بدان اشاره شد, بى گمان براى پاسخگويى به مشكلات و گره گشايى معضلات بسنده نبود; از اين روى در ادامه تبيين و تشريح مسائل فقهى; فقيهانى پا فراتر نهاده و به استنباط و استخراج مسائل بر اساس كليّات و قواعد نهفته در كتاب و سنّت پرداختند و دامنه فقه را با ژرفنگرى و استوارى بگستراندند.
متكلم, فقيه و رجالى بزرگ, حسن بن على بن ابى عقيل را بايد از پيشروان اين مرحله ناميد كه كتاب عظيم المتمسّك بحبل آل الرسول را نگاشت كه شيخ الطائفه از آن به كتابى بزرگ و نيكو ياد كرده است ١٢. همچنين قهرمان بزرگ فقه و فقاهت, علاّمه حلّى ضمن آنكه آن را به عنوان كتابى مشهور ياد كرده ١٣, آراء گوناگون مؤلف را در اثر گرانقدرش, مختلَف, آورده است. و مرحوم علاّمه سيد بحر العلوم در جايگاه بلند فقهى وى نوشته است:
او اوّلين كسى است كه در فقه به ژرفى نگريست و مسائل آن را بپيراست و راه بحث در اصول و فروع را در آغاز غيبت كبرا گشود ١٤.
كتاب ابن ابى عقيل در همان زمان جايگاه بلندى يافته بود و از شهرتى بسزا بر خوردار بود; به گونه اى كه به گفته مرحوم نجاشى تمام حاجيانى كه از خراسان به حج مى رفتند, نسخه هايى تهيّه كرده و به همراه مى بردند ١٥.
در سده هاى واپسين نيز روش فقهى ابن ابى عقيل مورد احترام و تحسين فقيهان قرار داشته و آراء وى در همه مآخذ شيعى نقل مى شده است.
محمد بن احمد بن جنيد اسكافى ــ كه مرحوم نجاشى وى را با عناوينى چون چهره بر جسته فقيهان شيعه, ثقه و جليل القدر ياد كرده و ستوده است١٦ ــ نيز از فقيهان سختكوش و گرانقدر اين مرحله از تدوين فقه است. وى با تدوين كتابهاى (تهذيب الشيعة لأحكام الشريعة) و(الأحمدى للفقه المحمدى) گام بلندى در استوارسازى مبانى فقه و گسترش دامنه اجتهاد واستدلال در فقه برداشت. مرحوم شيخ الطائفه از كتاب تهذيب وى به عنوان كتابى بزرگ و بالغ بر بيست جلد ياد مى كند و ياد آورى مى كند كه وى آن را به شيوه فقيهان و اهل استدلال نگاشته است ١٧.
شيوه فقهى ابن جنيد در زمان خود وى مخالفانى را برانگيخت و به پيروى از قياس و رأى متهم گرديد. با اينكه ابن جنيد براى دفاع از خود و روش فقهى خويش كتابهايى نوشت١٨; امّا آرا و انديشه هاى فقهيش تا سالها پس از وى اقبال چندانى نيافت و مورد انتقاد متأخران از خود نيز واقع گشت١٩. مرحوم شيخ مفيد با اينكه هو ش و استعداد فقهى ابن جنيد را مى ستود; امّا با روش فقهى وى به مبارزه برخاست و آرا و ديدگاههاى فقهى اورا نقل و رد مى كرد٢٠.
ييكى ــ دو قرن بعد ابن ادريس به تجليل از وى پرداخت و ديدگاههاى فقهيش را با ستايش تمام نقل كرد ٢١.
و بدين سان ابن جنيد بار ديگر در محافل فقهى مورد توجه قرار گرفت و از نيمه دوّم قرن هفتم كه استدلالهاى عقلانى در فقه شيعه محدوده گسترده ترى يافت, آرا و آثار وى با ستايش و اعجاب بسيارى نگريسته شد. علاّمه حلى ــ كه به راستى از قلّه هاى افراشته فقه و فقاهت است ــ ابن جنيد را در عاليترين رتبه فقاهت دانست ٢٢.
او سخن يكى از عالمان را در باره ابن جنيد ياد مى كند كه كتاب تهذيب وى را نيكوترين, رساترين, زيباترين و استوار ترين كتاب فقهى دانسته و جامعيت آن را در مسائل فقهى و اشتمال بر آرا و نقد و بررسى و استدلال به شيوه فريقين ستوده است. علاّمه آنگاه مى گويد:
من به كتاب الأحمدى فى الفقه المحمدى از اين شيخ عظيم الشأن دست يافتم كه گزيده كتاب تهذيب اوست. كتابى است نيكو كه جايگاه بلند اورا در فقاهت و دقت نظر و فضل و كمال نشان مى دهد. من آرا و اقوالش را در مختلَف ياد كرده ام ٢٣.
در ادامه تدوين فقه, جايگاه بلند متكلم زبردست و فقيه ژرف انديش,ابو عبدالله محمد بن نعمان بغدادى -معروف به شيخ مفيد- ياد كردنى است كه در گشودن راه استدلال و تعقل در كلام و فقه شيعى مكانتى عظيم و نقشى شگرف دارد.
انتقادهاى سخت و كوبنده او عليه قشريگرى و لزوم روى آوردن به نگرشهاى عقلانى روشن است. برخى از پژوهشيان معتقدند كه كار محدّثان به جايى رسيده بود كه شيخ مفيد براى نجات علمى و فكرى شيعه چاره اى جز چنين خشونت و شدت عملى را در برابر آنان نمى ديد ٢٤. اين جايگاه بلند و نقش شگرف وى را همگان پس از مرگ وى ستوده اند. مرحوم شيخ الطائفه از وى به عنوان پيشرو دانش اعتقادات و فقه و مردى بسيار هوشمند, با دركى نافذ و نگرشى ژرف ياد كرده است ٢٥.
شيخ مفيد با پيگيريهاى هوشمندانه و ايجاد مركز تعليم و تعلم و نشستن بر مسند تدريس, تفكر عقلانى و استوار سازى مبانى فقهى را پيشه ساخت و با تأليف و تصنيف آثارى بلند, از يكسو به نقد انديشه محدثان پرداخت و از سوى ديگر به تبيين دقيق مسائل فقهى و استوارى مبانى آن همت گماشت. او اوّلين كتاب شامل و كامل در دانش اصول را نگاشت ٢٦. و بدين سان با تنقيح مبانى استنباط مسائل فقهى, راه تفكّر و استدلال را در برابر فقيهان گشود و با نگارش آثارى چون مقنعه, المسائل الصاغانيّه, الاعلام, الأشراف ٢٧ و... به مباحث فقهى ابعاد گسترده ترى داد. همچنين او با نوشتن نقدها و ردها به انديشه هاى مختلف, به ويژه انديشه هاى محدّثان و (اهل الأخبار)٢٨, زمينه را براى رشد تفكّر عقلانى در فرهنگ اسلامى آماده تر ساخت.
پس از مرحوم شيخ مفيد, شاگرد نامدار وى سيد مرتضى علم الهدى, هدايت علمى جامعه را به دست گرفت و در تعميق و تعميم انديشه هاى استادش گامهاى بلندى برداشت. او با نگارش الذريعة الى اصول الشريعة از يكسوى دامنه اين دانش را بگسترد و از سوى ديگر در استوارى مبانى استنباط مسائل فقهى نقش مهمّى را ايفا كرد٢٩. سيد مرتضى افزون بر تدريس فقه و تربيت شاگردان, با نگارش آثار فقهى به تطوّر و تكامل فقه يارى رساند. او با تدوين الانتصار, استقلال فكرى شيعى و اوج فقاهت اين جريان ناب اسلامى را به نمايش گذاشت و با نوشتن آثارى چون رسالة فى الردّ على اصحاب العدد ٣٠, رسالة فى ابطال العمل باخبار الآحاد ٣١, و... در بر چيدن ظاهر گرايى و قشرى انديشى گامهاى بلندى برداشت.
پس از اين چهره هاى منوّر علم و فقاهت, ظهور قهرمان بزرگ ميدان تحقيق و تأليف, محمد بن الحسن طوسى (شيخ الطائفه) دگرگونى عظيمى را در جريان نگارش فقه و تدوين آثار فقيهى به وجود آورد. او كه حقاً (شيخ الطائفه), بلكه (شيخ الاسلام ) ٣٢و بلندترين قلّه افراشته مكتب تشيّع است; از مسند تدريس و تحقيق و جايگاه بلند تدوين و تأليف با نگرشى ژرف و شناختى شكوهمند از زمان و جاريهاى آن گامهاى بلندى برداشت كه امروز نيز بسيار سودمنداست و كار آمد. مرحوم شيخ تلاشهاى سلف صالح خودرا در دانش اصول و تنقيح مبانى استنباط, با نگارش كتاب گرانقدر عدّة الأصول ٣٣ پى گرفت و در زمينه فقه و تبيين مسائل شرعى آثار ارزشمندى را نگاشت. او در آغاز, كتابى با عنوان النهاية فى مجرّد الفقه والفتاوى نوشت و چنان پشينيان تنها به عرضه احكام (متلقّاة) از احاديث بسنده كرد. آنگاه به نگارش كتاب عظيم المبسوط همت گماشت تا اوج فقاهت شيعى و قدرت تفريع مسائل از (اصول) را در مقابل فقيهان اهل سنت به نمايش گذارد. آنك با تدوين كتاب الخلاف, فقه تطبيقى را بنياد نهاد ( و به تعبيرى دقيقتر بگسترد) و با ياد كرد موارداختلافى فقه شيعه با فقه عامّه واستدلال متين و استوار, قدرت تفقه و استنباط شيعى را نماياند.
در كنار اين تلاشهاى شكوهمند فقهى, شيخ الطائفه كتاب الجمل و العقود را نگاشت و اصول مسائل فقهى را با كمترين عبارت و در عين حال با چينش و رده بندى دقيقى با فصلهاى مشخص و ارقام معيّن به تحرير در آورد. برخى از پژوهشگران, اين اثر شيخ را اوّلين كتاب در نوع خود دانسته و از آن به (فقه كلاسيك) ياد كرده اند ٣٤.
اوج فقاهت, عظمت انديشه, ابّهت علمى و جايگاه بلند شيخ الطائفه در ابعاد مختلف فرهنگى كه چنان قلّه بلندى بر تمام زواياى دانشهاى آن روز اشراف داشت, زمينه تفكّر, تفقّه و خطر كردن در مقابل انديشه هاى آن بزرگمرد را از ديگران ربود. اين مرعوبيت علمى و عدم تحرك فكرى به گونه اى بود كه به گفته فقيه بلند پايه مرحوم سديد الدين محمود حِمَّصى, فقيهان پس از شيخ, حكايتگران فتاواى شيخ بودند و نه فقيهان مجتهد ٣٥. به اين نكته, عالمان و فقيهان ديگر نيز تنبّه داده اند ٣٦. جوّ آرام و بى تحرّك فقهى همچنان ادامه داشت و عالمان در باره آثار شيخ به نقد و بررسى نمى پرداختند و گاه با پرداختن افسانه هايى آراء وى را غير قابل تجديد نظر تلقى مى كردند. حكايت خواب برخى از عالمان و استفسار از حضرت على (ع) در باره نهايه شيخ و جواب و تأييد تمامت آن از سوى امام, از جمله اين افسانه هاست ٣٧ كه مى تواند نشانگر گوشه اى از قداست سازى براى انديشه هاى مرحوم شيخ و قداست نمايى آنها باشد.
ابن ادريس در چنين حال و هوايى بر مسند تدريس و تأليف نشست. او كه انديشه اى آزاد و روحى بلند و نكّرشى ژرف داشت, چنين فضايى را بر نتابيد و با تمام توان و با تكيه بر مبانى استوار, عليه ايستايى تفقّه و اجتهاد و براى در انداختن طرحى نو و تحوّلى در جريان فقه و فقاهت تلاش كرد.
ابن ادريس در سر آغاز كتابش از روى گردانى مردم از فقه و فقاهت مى نالد و از اينكه كهنسالان از سر غفلت و يا نا آگاهى, ميراث زمان را تضييع مى كنند و در بحث و كاوش كوتاه مى آيند, شكوه مى كند و از به كندى گراييدن تلاشها در آستانه دانش و تهى بودن ميدان آن از مسابقه و پيشتازى تأسف مى خورد ٣٨. وى در پايان مقدمه گرانقدر و تنبه آفرينى كه بر كتاب نگاشته است, سخن شيخ طوسى را از مقدمه كتاب مبسوط مى آورد كه نهايه را به هنگامى نگاشته بوده است كه بسيارى از عالمان حتى تغيير الفاظ متون روايات را تحمّل نمى كردند و از هرگونه اجتهاد و تفريع وحشت مى كردند. و آنگاه با شگفتى مى گويد: اينك چگونه است كه تمام آنچه را شيخ آورده حق مى پندارند و بهنجار; نه ردّ آن را سزاوار مى دانند و نه سخنى بر خلاف آن را تحمّل مى كنند ٣٩ ؟!
ابن ادريس با هوشمندى موضعش را در مقابل فضاى علمى و فقهى آن روز تبيين مى كند و پس از آنكه مستند قطعى احكام را بر مى شمرد, خاطر نشان مى سازد كه هنگام دست نيافتن به دليلى از (كتاب ), (سنت متواتر) و (اجماع), عقل را تكيه گاهى استوار مى شمرد و مبانى خودرا در اجتهاد و اظهار رأى از جهات گونه گونى تبيين ميكند و در ردّ حجيت خبر واحد سخن مى راند و مى نويسد:
به ادلّه اى كه ياد كردم عمل مى كنم و با تكيه بدانها فتوى مى دهم و به هيچ سياهه اى نگاشته شده و سخنى دور از حق توجه نمى كنم و جز از دليل روشن پيروى نمى نمايم٤٠.
افزون بر اين در مواردى ديگر نيز تصريح مى كند كه از دلايل متقن پيروى مى كند و هيچ گونه امتيازى را جز اين بر نمى تابد٤١.
اين موضع قاطع و موج افكن ابن ادريس قطعاً پيامدهايى داشته است. حوزه علمى آن روز با فضايى كه داشته است - و پيشتر بدان اشاره كرديم - به سهولت چنين دگرگونى را بر نمى تابيد و در مقابل آن موضع مى گرفت. اين واقعيت را با دقت در مواردى از سرائر توان فهميد ٤٢.
به هر حال سرائر را بايد حاشيه گونه اى بر آثار فقهى شيخ طوسى تلقى كرد و يا از آن به عنوان كتابى در نقد آثار شيخ ياد نمود. او براى نشان دادن ناهنجارى فضاى علمى زمانش و صحت و استوارى موضعش در مقابل آراء شيخ, گاه به نقد ديدگاههاى وى مى پردازد و در پرتو ادّله فقهى, ناصوابى آراء شيخ را مى نماياند ٤٣. و ديگر گاه رجوع شيخ را از انديشه ها و فتاواى پيشينش ياد مى كند و عملاً مى فهماند چنانكه خود شيخ بر خلاف فتاوى پيشتر خود فتوا داده است, ديگران نيز مى توانند چنين كنند٤٤. و بالاخره گاهى هم اشاره مى كند كه آنچه شيخ آورده است, ممكن است صرفاً نقل باشد و نه رأى و فتوا و اعتقاد٤٥. نكته ٌ ديگرى كه گاه ابن ادريس بدان پرداخته, تأثير پذيرى شيخ الطائفه از فقه عامّه است. او گاهى اين مطلب را با درشتگويى نيز مى آميزد; امّا مواردى نيز فتاواى شيخ را ارج مى نهد و مى پذيرد و از شيوه استدلال او به عظمت ياد مى كند٤٦.
با اين همه بر خلاف آنچه مشهوراست, ابن ادريس هرگز از ارج و عظمت شيخ نمى كاهد و در مقام نقد فتاواى وى به درشتگويى نمى پردازد و از بزرگدارى وى دريغ نمى ورزد. از اين روى گاهى به توجيه سخن شيخ مى پردازد و ديگر گاه مى كوشد دو سخن به ظاهر متهافت شيخ را به گونه اى جمع كند ٤٧. ابن ادريس غالباً به هنگام ياد كرد آراء شيخ الطائفه از وى به (شيخنا ابو جعفر) تعبير مى كند. و در موردى از آن بزرگوار به (الشيخ السعيد الصدوق ابو جعفر الطوسى رضى الله عنه و تغمّده الله تعالى برحمته٤٨ ياد مى كند. همچنين در موردى ديگر, چون سخن سيد مرتضى را به نقل شيخ مى آورد, مى گويد:
من كتابى كه مشتمل بر اين مطلب باشد از سيد مرتضى نيافتم. شايد شيخ ما ابو جعفر در درس ازسيد مرتضى شنيده و يا در جايى ديگر در گفتگو اين مطلب را دريافته باشد. و گر نه شيخ جز راستى و آنچه را بدان يقين دارد, نقل نمى كند; چرا كه او بزرگتر و متدينتر از آن است كه چيزى را كه نشنيده و تحقيق نكرده است, حكايت كند ٤٩
متأسفانه فضاى نامطلوبى كه برخى از داوريها و نگاشته هاى پيشينيان ايجاد كرده بود, داورى درست درباره ابن ادريس را مشكل ساخته و كلام نادرستى كه مرحوم مامقانى از وى در باره شيخ نقل كرده است, اين فضارا تشديد نموده است. آنچه را مرحوم مامقانى آورده كه ابن ادريس در باره شيخ گفته است (شيخ الأعاجم تفوه من فيه رائحة النجاس ٥٠); معلوم نيست مستند به چه منبعى است. برخى از پژوهشگران رجالى به اين نكته توجه كرده و احتمال داده اند كه بد فهمى از يك عبارت ابن ادريس, اين توهم را پديد آورده است ٥١.
به هر حال سخن از جايگاه ابن ادريس و سرائروى فرصتى فراختر مى طلبد. امّا اينك بر اساس آنچه گذشت و ديگر حقايقى كه بر پژوهندگان مخفى نخواهد بود, بايد ابن ادريس را از قلّه هاى افراشته فقه و فقاهت وازيكه تازان ميدان دانش و بينش و از استوار مردانى دانست كه سنت شكنى مطلوب را پيشه ساخت و با درك نياز زمان و فضاى علمى حوزه با شجاعت ويژه اى به موج آفرينى همت گماشت, و توان گفت كه او در اين جهت (تحوّل آفرينى, اقدام و خطر كردن ) چنان شيخ طوسى بوده است پس پيرو راستين شيخ الطائفه نيز اوست. از اين روى شايسته است سخن مرحوم شهيد مطهرى را درتجليل از شيخ الطائفه درباره ابن ادريس بياوريم:
[ابن ادريس ]با اين عمل خود اولاً ثابت كرد كه از ضميرى آگاه برخورداراست و نياز عصر خويش را درك مى كند; ثانياً ثابت كرد از موهبت شجاعت عقلى و ادبى بهره منداست. او از كسانى نيست كه فقط نياز را احساس كند; ولى جرأت اقدام را نداشته باشد. با جرأت و جسارتى كم نظير اين گام خطيررا برمى دارد ٥٢.
برخى از عالمان ومجتهدان نيز از اين منظر به جايگاه ابن ادريس در جريان فقه شيعى نگريسته اند و سرائر اورا از اين ديدگاه به ارزيابى كشيده اند. از اين روى از جمله پژوهشهاى شايسته در باره ابن ادريس وسرائر وى, مقارنه و مقايسه اى است بين كتاب وى و آثار فقهى واجتهادى مرحوم شيخ الطائفه و عناصرى كه اين دو بزرگوار براى تفقّه و اجتهاد به كار گرفته اند. فقيه ژرف انديش, مرحوم شهيد آيت الله سيد محمد باقرصدر-قدس سره- در نگاهى گذرا به اين مقارنه و تطبيق دست يازيد ه وياد آورى كرده اند كه سرائر ابن ادريس در به كار گيرى قواعد اصولى و تكيه بر مبانى استنباط و نيز بهره گيرى از استدلال و توسّع در احتجاج, بر مبسوط شيخ الطائفه برترى دارد ٥٣.
بر بيان مرحوم صدر بايد بنفزاييم كه ابن ادريس در بهره ورى از شواهد وادّله جنبى در باز شناسى ابعاد مسائل فقهى - كه از اين پس اندكى به تفصيل ياد مى كنيم - نيز دقيقتر و گسترده تر از مرحوم شيخ وارد شده است.سرائر در نگاهى ديگر
تا بدينجا نگاهى بود به سرائر از بعد تحول آفرينى و موج افكنى در فضاى علمى حوزه اسلامى آن روز. اينك به ديگر نگاه و با توجه به محتواى سرائر بايد ياد آورى كنيم كه ابن ادريس در شيوه نگارش و تدوين محتواى كتاب واستشهاد و استناد نيز ابتكارى است و شيوه كار آمد واستوارى دارد. از اين نگاه شايد بتوان سرائر را بى نظير و يا كم نظير توصيف كرد. بهره جويى فراوان وى از ادبيات عرب در تبيين اصطلاحات فقهى و تكيه به آنچه در دواوين و آثار ادبى آمده است در باز شناسى واژه ها و يارى جستن از تحقيقات محققان تاريخ و متخصصان اين فن در آنچه مربوط به رويدادهاست, از جمله برجستگيهاى كتاب سرائر است. مثلاً وى از كتاب الخلاف مرحوم شيخ طوسى نقل مى كند كه فتوا داده اند: شكار در (وج) (كه شهرى است از يمن ) نه حرام است و نه مكروه. ابن ادريس ابتدا مى گويد برخى از مشايخ ما اين جمله را تصحيف كرده و دو كلمه را يك كلمه تلقى كرده و آن را (صيدوخ) مى خواندند. آنگاه با تكيه به حديث, شعر هم آوانگارى واژه (وج) روشن مى كند و هم معلوم مى سازد كه (وج) در طائف است و نه در يمن ٥٤. از اين نمونه ها در لابلاى صفحات زرين سرائر بسيار زياداست و اين نشانگر باريك بينى و وسواس علمى ابن ادريس است ٥٥. نكات تاريخى, تعيين زمان و مكان و متعلق رويدادها نيز از جمله بهره هاى ارجمندى است كه از سرائر توان برد. مثلاً او در ضمن بحث زيارات از على اكبر سخن مى گويد واشعارى در رثاء آن شهيد بزرگوارمى آورد. آنگاه از شيخ مفيد نقل مى كند كه مقتول در كربلا, على اصغر بوده و على اكبر, همان امام چهارم (ع) است. ابن ادريس اين اظهار نظر را نمى پذيرد ومى گويد در اين گونه مسائل بهتراست به متخصصان فن مراجعه كرد و خود با ياد كرد بسيارى از مورخان و تبارنامه نويسان سخن مشهور را مى پذيرد ٥٦.
ابن ادريس كه لزوم مراجعه به متخصصان را توصيه مى كند, خود نيز - چنان كه اشاره شد - از اين نكته غفلت نمى ورزد. مثلاً براى تبيين معنى (مكارى ) (الكرى), (اشتقان) و (عنبر), به الاضداد ابوبكر الانبارى و حيوان جاحظ و... مراجعه مى كند و مطالب فراوانى با ياد كرد منبع نقل مى كند ٥٧.
اظهار نظرهاى او در باره اشخاص ورجال نيز ياد كردنى است ومى توان آن را از جنبه هاى سودمند كتاب سرائر دانست. در مثل اوازابوعلى بن همام با عنوان (من جملة اصحابنا المصنفين المحققين ) ياد مى كند, و از ابن ابى عقيل با اوصافى چون (ثقه, فقيه, متكلم ) سخن مى گويد, و ابن جنيد را به (جلالت قدر و بلندى جايگاه) مى ستايد, و ضمن ستايش از كتاب مروج الذهب مسعودى مى گويد (من مصنفى اصحابنا, معتقد للحق). و (يونس بن عبدالرحمن را ) تضعيف مى كند و از شيخ مفيد - عليه الرحمه - با عناوين (عالما بالاخبــار و بصــــحتها و بالــرجال و بثقتها) ياد مى كند و....٥٨
بدين سان بايد تاكيد كرد و تنبه داد كه كتاب سرائر افزون بر جايگاه بلندش در فقه و فقاهت, آكنده است از اطلاعات جنبى و آگاهيهاى سودمندى كه كمتر درآثار مشابهش توان يافت.
آنچه تا بدينجا آمد, نگاهى بود گذرا به جايگاه والاى سرائر و مولف گرانقدر آن.سخن از اين كتاب و ابعاد گوناگون آن - آن چنان كه شايسته است - در اين مختصر نمى گنجد. از اين روى سخن يكى از انديشه وران را در باره ابن ادريس و كتاب سرائر مى آورم و اين بخش را به پايان مى برم:
ابن ادريس فقيهى اديب بوده كه با داخل كردن نكات و تدقيقات لغــوى و رجالى و انـــساب در فقه شيعى, بدان رنگ و رونقى خاص بخشيد كه اثر مشهور فقهى او السرائر خود بهترين نمونه اين گونه فقه اديبانه است. او روحى نقاد داشت و با آرا و انظار شيخ طوسى سخت به مقابله برخاست وروش وى را در فقه به شـدت مورد انتقاد قرار داد ٥٩.تصحيح تازه كتاب سرائر
كتاب سرائر در سالهاى گذشته دست كم دو بار چاپ و منتشر شده است: نخست بار به سال ١٢٤٧ قمرى به چاپ سنگى و قطع رحلى, ودوّمين بار به سال ١٢٧٠ قمرى به چاپ سنگى به تصحيح سيد حسن بن احمد موسوى و حاج ابوالحسن بن مسيح, بدون شماره صفحه. سرائر بارها به گونه افست نيز منتشر شده است.
اما آنچه اينك مورد گفتگوست, چاپى است محقَّق در سه جلد وزيرى و مجموعاً در ٢١٢٤ ص ٦٠.
كتاب را سه تن از فاضلان حوزه علميه قم تصحيح كرده اند و آقاى محمد هادى يوسفى بر آن مقدمه اى نگاشته است. محققان پنج نسخه خطى را دراختيار داشته اند كه با نسخه چاپى آن مقابله كرده و نسخه بدلها را در پانوشتها ضبط كرده اند. آهنگ تصحيح و تحقيق اين اثر آن گونه كه از مقدمه دفتر انتشارات اسلامى بر مى آيد, تحقيق متن كتاب و استخراج منابع آن بوده است. از اين روى در مقدمه نوشته اند: موسسه پس از مقابله با نسخه هاى متعدد به تحقيق,استخراج منابع و چاپ ونشر آن به صورتى زيبا همت گماشت.
كتاب به لحاظ حروفچينى, چاپ و صحافى زيباست. در تحقيق متن آن نيز محققان رنج فراوانى را متحمل شده اند. با اين همه, كاستيها وناهنجاريهاى آن نيز كم نيست. اينك اگر برخى از آنچه ياد شد در اين مقال مى آيد, هرگز به معناى كم بها ساختن تلاش محققان كتاب نيست. بلكه ياد آورى نكاتى است كه شايد در نظرآيد و قبول افتد.مقدمه كتاب
مقدمه كتاب نگاهى است گذرا به شرح حال ابن ادريس و كتاب وى و برخى از فتاواى شاذ او. اين مقدمه مطالب سودمندى دارد. از جمله در زير عنوان (هل تجاسر ابن ادريس على الشيخ ) به بى پايه بودن اين اتهام توجه كرده است. با اين همه توان گفت كه اين بحث, از مسائل بسيارى در باره ابن ادريس و تحليل افكار او و جايگاه سرائر و ويژگيهاى بى مانندش خالى است. افزون بر اين, اشتباهاتى در آن راه يافته است. تاريخ وفات شيخ بهائى ١٠٣٠ است و نه ١٠٣١. ٦١ در ضمنِ آثار ابن ادريس, كتاب التعليقات و منتخب التبيان به وى نسبت داده شده است كه اين دو, يك مصداق بيشتر ندارد ٦٢. در پايان مقدمه, عنوان (منهج التحقيق ) آمده است كه بايد زيراين عنوان از شيوه گزينش نسخه اصل و چرايى آن, روش مقابله و چگونگى تصحيح, استخراج منابع و ديگر مسائل مربوط به روش تحقيق در كتاب سخن مى گفتند; اما فقط به شمارش نسخه ها بسنده كرده اند.متن كتاب
پيشتر آورديم كه در اين تحقيق, هدف تصحيح متن, استخراج منابع و عرضه ٌٌتحقيقى زيبا و شايسته بوده است و در مقدمه آمده كه چنين شده است. (ج١, ص٤) اما هيچكدام از آنچه آمده, به گونه اى شايسته انجام نشده است. ازاستخراج منابع شروع مى كنيم:الف: ناهنجارى و ناهمگونى در ارجاعها
در شيوه ارجاعها و نشانى منابع نقلهاى متن, گواينكه شيوه هاى سودمند و كار امدى را اهل فن ارائه داده اند ٦٣و پژوهشگران بايد از شناخت كامل نسبت به اين شيوه ها برخوردار باشند و بعد به پژوهش بپردازند, اما شايد پذيرفتنى باشد كه محققى شيوه اى را برگزيند و در تمام صفحات تحقيق خود از آن بهره گيرد. متأسفانه در تحقيق كتاب سرائر نه اين است و نه آن; ارجاعها به هيچ روى روشمند و كارامد نيست. مصافا اينكه همگون و همسان هم نيست. نمونه را بنگريد: المبسوط: فى فصل حكم الثوب و البدن و الارض اذا اصابته نجاسة; الناصريات: كتاب الطهارة المسالة الثالثة; الجمل والعقود: كتاب الصلاة فى ذكر المواقيت; المبسوط: كتاب الضمان و.... يعنى نه شماره جلد روشن است و نه شماره صفحه. از اين فراتر, محققان, گاه به كتابى ارجاع مى دهند (ج١, ص٣٣٧ ) و در جاى ديگر درباره همان كتاب مى نويسند (لا يوجد عندنا) شگفت آورتر اينكه در باره رساله على بن بابويه به گونه مختلف پانوشتها را آورده اند. بنگريد: رسالته لو كانت فهى من المخطوطات (ج٢, ص٦١٥) مخطوطة لم نجدها (ج١, ص٧٨) لم نعثر عليه(ج٢, ص٤٨) لم نتحققهما فى الرسالة(ج١,ص٣٣٥) رسالة ابن بابويه فى منزوحات البئر من النسخةالتى بايدينا (ج١, ص٨٣) كتاب الصلاة, ص٣٨, الطبع الحديث, ١٧٩, وبالأخره موارد متعددى بدون هيچ اشاره در پانوشت از آن گذشته اند ٠(ج٢, ص٦٣٩). همه اين موارد نمونه بود. اينك يكى بنگريد كه بالأخره اين محققان بزرگوار درباره ٌٌٌٌٌٌرساله على بن بابويه چه مى گويند ؟ خطى است يا چاپى ؟ رساله على بن بابويه را پيدا كرده اند يا نه ؟
وقتى محققان از اين رساله صفحه مشخصى را آدرس مى دهند, يعنى كتابى با اين نشانه هاى كتابشناسانه: (رسالتان مجموعتان من فتاوى العلمين, على بن الحسين بن بابويه القمى والحسن بن على بن ابى عقيل العمانى, الجامع الحاج الشيخ عبدالرحيم البروجردى,المعلق و المنمق الحاج الشيخ على بناه الاشتهاردى ), آيا اين رساله على بن بابويه است؟ ! به گونه ديگرى ازارجاع توجه كنيد كه درمتن آمده است: وجوابات الحائريات. يعنى شيخ اين مطلب را در كتاب جوابات الحائريات آورده است. آنگاه در پانوشت آدرس داده اند: جوابات الحائريات. همچنين در متن آمده است: السيد المرتضى رحمه الله فى مسائل خلافه. و در پانوشت مرقوم فرموده اند: الخلاف للسيد المرتضى, (ج١, ص١١٥). طرفه آنكه در موردى نوشته اند: لم نعثر على كتاب الخلاف للسيد المرتضى (ج١, ص١٨٦ ).ب - نا آگاهى از منابع يا سهل انگارى دريافتن
در جلد دوم, ص٣٣٠ و ٥٩٥ مطالبى از المسائل الحائريات شيخ نقل شده است. محققان در پانوشت نوشته اند: (لا يوجد فى النسخة التى بايدينا). اگر محققان به مقدمه همان كتاب مراجعه مى كردند, درمى يافتند كه محقق سختكوش آن به اين نكته توجه داده و نشان داده است كه نسخه موجود از كتاب ياد شده اساساً ناقص است ومواردى را وى به وسيله سرائر تكميل كرده است. موارد بسيارى را با يك جمله (لا يوجد عندنا) گذشته اند. از جمله كتاب الاشراف و احكام النساء شيخ مفيد (ص٣١١) كه نسخه هاى آن فراوان است, مختصر المصباح شيخ طوسى و....ج: ارجاع به منابع متأخر
محققان تمام رواياتى را كه استخراج كرده اند, به كتاب و سائل الشيعة و مستدرك الوسائل و...آدرس داده اند; يعنى به منابعى متأخر از كتاب سرائر! اكتفا به منابع متأخر در ارجاع يكسره خطاست. بايد در ارجاع روايات كتاب مورد پژوهش به منابع پيشتر از آن ارجاع داد. اما گفتنى است كه محققان پا را فراتر نهاده و حديث را به (نهج الفصاحة) نيزارجاع داده اند (ج١, ص٤٩). با اينكه دست يافتن به منابع كهن آن در مجامع حديثى چندان دشوار نبوده است ٦٤.د: نا يافته ها
خواننده اين كتاب شگفت زده مى شود وقتى بنگرد در مقدمه آن نوشته شده است اين كتاب پس از تحقيق و استخراج منابع, چاپ و منتشر شده است. امّا چون به متن كتاب مراجعه كند, در مى يابد كه قريب به اتفاق اقوال فقيهان عامّه مصدر يابى نشده است و بسيارى از اقوال فقيهان شيعه نيز استخراج نگرديده است. و بسيارى از روايات كه بدون ذكر منبع مانده است. همچنين اقوال اديبان ومورخان و شعر شاعران يكسره بدون ارجاع مانده است. ارائه نمونه براى آنچه ياد شد, در امكان اين مقال نيست. تنها مى شود به مواردى اشاره كرد كه منابع كاملاً در اختيار بوده و گاهى محققان اين كتاب نيز بدانها مراجعه كرده اند; ولى بدون هيچ اشاره به اين موارد از آن گذشته اند و يا ادعا كرده اند كه بسيار گشته اند و نيافته اند. (ج٢, ص٤٢٩). سؤال و جوابى از المسائل الحائريات نقل شده و استخراج نشده است كه در صفحه ٤١٣ آن كتاب است. و نيز درج ١, ص٣٧٥, بند سوّم تا اوائل ص٣٧٦, سطر ٤ به اندازه نيم صفحه از سيد مرتضى نقل شده كه استخراج نشده است. اين مطلب از جمل العلم سيد مرتضى (رسائل الشريف المرتضى, مجموعة ثالثه, ص٥٤) است. در ذيل حديث (بين كل أذانين صلاة, نوشته اند (لم نجد الحديث بعينه فيما بايدينا من كتب الاحاديث ).
آنگاه روايتى آورده اند كه ربطى به بحث ندارد; در حالى كه اين روايت را در سنن ترمذى (ج١, ص٣٥١, حديث ١٨٥) وصحيح مسلم (ج١, ص٥٧٣, ح٨٣٨) و مسند احمد (ج٤, ص٨٦ وج٥, ص٥٤) و سنن ابن ماجه (ج١, ص٣٨٦, ح١١٦٢) و... توان ديد. و آنچه را در پانوشت ج١, ص٢٧٨ نوشته اند كه (التهذيب: لم نتحققه فى مظانه), در كتاب ياد شده (ج١, ص٣٨٣, ح١١٨٣) آمده است.ضبطهاى غلط در متن
آنچه تا بدينجا آمد, نشانگر اين است كه محققان در تحقيق كتاب و به دست دادن متنى استوار با برخوردارى از شرايط تحقيق, يا قصور داشته اند و يا تقصير كرده اند. اين واقعيت تلخ, متأسفانه در ضبط متن و استوارسازى عبارات, فزونتر از آن است كه ياد شود. صفحه اوّل كتاب را به دقت بنگريد. از باب نمونه در سطر ٧, (هذه الأمة )غلط و (نقدة الأمة) درست است. و در سطر ١٥, (ملكة الجهل) به جاى (ملكه الجهل )درست است. در ص٣٨٦, سطر ٩, (مزنياً بها) به جاى (مزنى بها) درست است; چنان كه در چاپ حجرى نيز چنين است. در ج٢, ص١٩١ به قرينه مقام (لم اطلع ) درست است و جمله (رحمه الله) در آغاز نقل قطعاً غلط و ازافزوده هاى ناسخان است. (رك: يادنامه علامه امينى, مقاله (فهرست منتجب الدين )). و آنچه را در ج٢, ص٥٤١ احتمال داده اند, قطعى است.
در ص٤٩٤, س١٩ - ٢١, اين عبارت عجيب به چشم مى خورد: (و ما سطرناه... مذهب شيخنا أبى جعفر الطوسى رحمه الله... فى مبسوطه, و هذا الكتاب, اَللّهم آخر ما صنفّه فى الفقه, فانّه بعد النهاية و...) ملاحظه مى شود كه عبارت خيلى بى ريخت و نا درست است. (اللهم) در اين عبارت هيچ محلى از اعراب ندارد ! با اندكى دقت معلوم مى شود كه صحيح آن چنين است:(.. و هذا الكتاب المهم آخر ما صنّفه... ). وجود ويرگول قبل از (اَللهم) و فتحه الف آن, شاهد است كه البته غلط چاپى نيست.
درص٤٢, س١٨العدة درست است.در ص ٤٢, س ٢٢ (أعيى من باقل) راكه مثل است(مجمع الأمثال ميدانى, تحقيق محمد محيى الدين عبدالحميد, ج٢, ص٤٣)محققان به هيچ روى متوجه نشده وآن را به صورت (أعنى من قائل)آورده اند. ص٤٥, س٩ شعرابوتمّام را نثرپنداشته ونوشته اند:يقول الطائى الكبيريقول من يطرق...ودرست آن چنين است:يقول من تقرع اسماعه/ كم ترك الأول للآخر (ديوان ابوتمام, شرح شاهين عطيه,دارصعب).ص ٤٥,س١٨ابن منادر درست است,(لسان الميزان,ج٥, ص٣٩٠).
چنانكه پيشترآورديم, يكى از ويژگيهاى سرائر بهره ورى گسترده از ادبيات عرب است. صفحات زرين اين كتاب آكنده است از اشعار اديبان عرب كه براى تأييد مطالب نقل شده است. اين اشعار مطلقاً استخراج و اعرابگذارى نشده است. و اين عدم مراجعه به منابع و مصادر اشعار زمينه اشتباهات فراوانى را فراهم كرده است. ابن ادريس در بحث قبله از كتاب الأنواء ابن قتيبه اشعارى را آورده است. اين اشعار را در كتاب الأنواء( ص١٤٦) توان ديد. درج ٢, ص١٥٤ حديث معروف (من كذب..) اوّلاً به غلط اعرابگذارى شده است و ثانياً مصدر يابى نشده است. در حالى كه آن را در مجمع الزوائد (ج١, ص١٤٢) و كنز العمال (ج١٠, ص٢٣٤, حديث ٢٩٢٣) و صحيح مسلم (ج١, ص١٠) و... مى توان يافت.ابهامها
بسيارى از كتابها و رساله ها در كتاب ابن ادريس ياد شده است كه محققان هيچگونه توضيحى در باره آنها نداده اند. در مثل وى در ج٢, ص١٢٥ مى گويد: (قال صاحب كتاب البارع). كتاب البارع چيست و از آن كيست ؟! درج ٢,ص١٩٩ مى گويد:(قال بعض اصحابنا و هو صاحب كتاب الفاخر). كتاب الفاخر چيست و از آن كيست ؟! در ضمن بحث از حدود, كتابى با عنوان التمهيد از شيخ مفيد يادشده است. ابن ادريس مى گويد: (فان فيه اشياء حسنة و مناظرات شافية ). امّا محققان بدون هيچ توضيحى از آن گذشته اند. ابن ادريس مطالبى را نقل مى كند و مى گويد آنچه را آوردم از كتاب اصول ابن البرّاج است (ج٢, ص٥٠١). امّا محققان نوشته اند: (اصوله لو كان موجوداً فهو من المخطوطات ).توضيحاتى از اين دست چه سودى دارد؟فقدان فهرستهاى لازم
اينك در عرف محققان فهرستهاى كارآمد از اوّلين لوازم تحقيق شايسته و استواراست. كتاب سرائر - چنان كه بارها بدان اشاره كرديم - آكنده است از اطلاعات گونه گون در زمينه هاى مختلف. فهرستهاى فنى و كارآمد به جهات ياد شده و بدان جهت كه سرائر كتابى است در جايگاهى بلند كه بايد آن را نقطه عطفى در جريان نگارش فقه ناميد و پژوهشيان از جهات بسيارى بر آن بايد بنگرند, بسيار لازم بوده است. مجلدات سه گانه آن نه تنها از فهرستهاى فنّى تهى است; كه فهرست موضوعى آن نيز فنّى و دقيق تنظيم نشده است.
بارى, آنچه ذكر شد, تنها از باب نمونه و اشاره به برخى از لغزشها وكاستيهاى اين تصحيح بود; نه استقصاى نقايص و خطاهاى آن.
پانوشتها :
١. يادنامه شيخ طوسى به كوشش محمد واعظ زاده. (مشهد, دانشكده الهيات و معارف اسلامى, ١٣٥٤). ج٣, ص٣٢٩. مقاله الهامى از شيخ الطائفه. استاد شهيد مرتضى مطهرى.
٢. كتاب السرائر: الحاوى لتحرير الفتاوى. ابى جعفر محمد بن منصور بن احمد بن ادريس الحلى. (قم, مؤسسة النشر الاسلامى التابعة لجماعة المدرسين ). ج٣, ص٥٧٥; وسائل الشيعة. ج١٨, ص٤١.
٣. الفروع من الكافى. ج٣, ص٨٣; وسائل الشيعة. ج٢, ص٥٣٨ و٥٤٢ و ٥٤٦ و٥٤٧.
٤. براى نمونه بنگريد به: اختيار معرفة الرجال. ابى جعفر محمد بن الحسن بن على الطوسى. تصحيح و تعليق و مقدمه حسن مصطفوى. (مشهد, دانشكده الهيات و معارف اسلامى, ١٣٤٨). ص٣٣٠; رجال النجاشى. تحقيق سيد موسى شبيرى زنجانى. (قم, موسسة النشر الاسلامى, ١٤٠٧). ص١٠.
٥. المهذب. قاضى عبد العزيز بن براج طرابلسى. ( قم, موسسة الشهداء العلمية, ١٤٠٦). ج١, ص٢١; زمين در فقه اسلامى. سيد حسين مدرسى طباطبايى. ( تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, ١٣٦٢) ج١, ص٤٣; كشف القناع. اسد الله بن اسماعيل كاظمى. (موسسة آل البيت (ع) للطباعة والنشر). ص٨٢ - ٨٣ و ١٩٨ و ٢٢٤ و… .
٦. رجال السيد بحر العلوم. سيد مهدى بحرالعلوم طباطبايى. (تهران, منشورات مكتبة الصادق, ١٣٦٣). ج٣, ص٢١٥, ٢١٩; كشف القناع, ص٨٣.
٧. رسالة فى الاجتهاد والتقليد, چاپ شده در ضمن الرسائل امام خمينى -ره-. (قم, ١٣٨٥). ص١٢٥ - ١٢٨; يادنامه شيخ طوسى. ص٣٢٩. تفصيل مطالبى را كه تا بدينجا به اختصار آمد, بنگريد در: يادنامه شيخ طوسى; زمين در فقه اسلامى. ص٣٧ - ٤٥; رسالة فى الاجتهاد و التقليد; المهذب. مقدمه, ص٢١ - ٢٣; جامع المقاصد فى شرح القواعد. شيخ على بن حسين كركى. (قم, مؤسسة آل البيت لاحياء التراث ); ج١, مقدمه, ص ٨ - ١٢;المعالم الجديدة. محمد باقر الصدر- ره. (تهران, مطبوعات مكتبة النجاح ). ص٢٣ - ٢٩.
٨. رياض العلماء و حياض الفضلاء. عبدالله بن عيسى الاصفهانى. تحقيق سيد احمد حسينى. (قم, منشورات مكتبة آية الله العظمى النجفى مرعشى, ١٤١٠). ج٤, ص٦; الامامة و التبصرة. ابى حسن على بن حسين بن موسى بن بابويه قمى. تحقيق سيد محمد رضا حسينى. (بيروت, مؤسسة آل البيت لاحياء التراث ). مقدمه, ص٥٤.
٩. ذكرى الشيعة. شهيد الاوّل محمد بن مكى العاملى. (چاپ سنگى, تهران, ١٢٧١). ص٤ - ٥.
١٠. روضة المتقين. محمد تقى بن مقصود اصفهانى. (بنياد فرهنگ اسلامى حاج محمد حسين كوشانپور). ج١, ص٢٦; المعتبر فى شرح المختصر. نجم الدين ابى قاسم جعفر بن حسن, المحقق الحلى. حققه وصححه عدة من الافاضل. (قم, المركز العلمى لسيد الشهداء, ١٣٦٤). ج١, ص٣٣.
١١. المهذب. ج١, مقدمه, ص٢٣.
١٢. الفهرست. محمد بن الحسن الطوسى.(مشهد, دانشكده الهيات و معارف اسلامى, ١٣٥١). ص٩٦.
١٣. رجال العلامة الحلى. حسن بن يوسف بن على بن المطهر الحلى. تحقيق سيد محمد صادق بحر العلوم. (نجف, منشورات مطبعة الحيدريه, ١٣٨١ ). ص٤١.
١٤. رجال السيد بحر العلوم. ج٢, ص٢٢٩. و نيز بنگريد به روضات الجنات. ميرزا محمد باقر موسوى خوانسارى. (قم, انتشارات اسماعيليان ). ج٢, ص٢٥٩.
١٥. رجال النجاشى. ص٤٨.
١٦. همان. ص٣٨٥.
١٧. الفهرست. ص٢٦٨.
١٨. كشف التموية و الالباس على اغمار الشيعة فى امر القياس و اظهار ما ستره اهل الغمار من الرواية عن أئمة العترة فى امر الاجتهاد. رك: رجال النجاشى. ص٣٨٧.
١٩. براى پژوهنده در تطور فقه هنوز جاى اين سؤال باقى است كه واقعاً اسكافى پيرو قياس بوده است; همان قياسى كه بدانسان مورد طرد و نفى ائمه -ع- قرار گرفته بود. مرحوم سيد بحر العلوم به اين نكته اشاره هايى انديشه برانگيز دارد. ر ك: رجال السيد بحر العلوم. ج٣, ص٢١٣ - ٢٢٥; عدة الاصول. محمد بن الحسن الطوسى. تحقيق محمد مهدى نجف. (مؤسسة آل البيت للطباعة و النشر, ١٤٠٣ ). ج ١,ص٣٣٩.
٢٠. رجال النجاشى. ص٤٠٢; زمين در فقه اسلامى. ص٥١.
٢١. پس از اين از موارد يادكرد ابن ادريس سخن خواهيم گفت.
٢٢. رجال السيد بحر العلوم. ج٣, ص٢٠٥ - ٢٠٦.
٢٣. روضات الجنات. ج٦, ص١٤٥ - ١٤٦.
٢٤. زمين در فقه اسلامى. ج١, ص٥٤.
٢٥. الفهرست. ص١٥٨.
٢٦. متن اصلى اصول شيخ مفيد كه از آن به (اصول الفقه), (التذكرة باصول الفقه ), (النكت فى مقدمات الاصول) ياد شده است, اينك در اختيار نيست. خلاصه اى از آن با عنوان مختصر التذكرة باصول الفقه در ضمن كنز الفوائد كراجكى آمده است. رك: كنز الفوائد. محمد بن على كراجكى. تحقيق عبدالله نعمه. (قم, دار الذخائر). ج٢, ص١٥. بنابر اين آنچه در مقدمه چاپ جديد المقنعه آمده است كه (اصول الفقه أدرجه بتمامه تلميذه الكراجكى فى كتابه كنز الفوائد ); اشتباه است.
٢٧. الاشراف كتابى فقهى است كه مرحوم شيخ آقا بزرگ تهرانى در باره آن نوشته اند: (الاشراف فى عام فرائض الاسلام). رك: الذريعة, ج٢, ص١٠٢. آقاى سيد حسن خرسان در مقدمه تهذيب الاحكام به اشتباه از آن به عنوان الاشراف فى اهل البيت (ع) ياد كرده است. (تهذيب الاحكام, ج١, ص٢٢). محققان چاپ جديد المقنعه نيز كه تمام آنچه را وى در شمارش آثار مرحوم شيخ مفيد آورده است, بدون تحقيق نقل كرده اند, همين اشتباه را مرتكب شده اند. (المقنعه, ص١٥).
٢٨. براى نمونه, نگاشته هايى از قبيل الرد على الصدوق فى عدد شهر رمضان, مقابس الانوار فى الرد على اهل الاخبار, يادكردنى است. رك: رجال النجاشى. ص٣٩٩ - ٤٠٢.
٢٩. كتاب اصولى سيد مرتضى با عنوان الذريعة الى اصول الشريعة در دو جلد با تحقيق و تعليق منتشر شده است. تصحيح و مقدمه و تعليقات ازابوالقاسم گرجى.(انتشارات دانشگاه تهران, ١٣٤٦).
٣٠. الذريعة, ج١٠, ص١٨٥. اين رساله در مجموعه رسائل الشريف المرتضى چاپ شده است. رسائل الشريف المرتضى. به اهتمام سيد مهدى رجائى. (قم, دار القرآن لكريم, ١٤٠٥ ). المجموعة الثانية, ص١٥ - ٦٥.
٣١. در الذريعة از آن به عنوان (مسئلة فى عدم حجية خبر الواحد) ياد شده است. رك: الذريعة, ج٢٠, ص٣٨٩. و نيز بنگريد به رسائل الشريف المرتضى. ج٣, ص٣٠٩ و ج١, ص٩٥ و ٩٦.
٣٢. عبد الحى حبيبى, نويسنده و پژوهشگر فقيد افغانى در كنگره هزاره شيخ طوسى.هزاره شيخ طوسى. تهيه و ترجمه و تنظيم على دوانى. (چاپ دوم: تهران, موسسه انتشارات امير كبير, ١٣٦٢).ص٦٩.
٣٣. براى آگاهى از جايگاه عدة الاصول در دانش اصول و چگونگى آن, رك: يادنامه شيخ طوسى. ص٣٦٥ - ٤٦٠.
٣٤. الجمل و العقود فى العبادات. ابى جعفر محمد بن الحسن بن على الطوسى. با تصحيح و ترجمه و حواشى و مقدمه محمد واعظ زاده خراسانى. (مشهد, ١٣٤٧). ص١٣ و ١٤.
٣٥. كشف المحجة لثمرة المهجة. سيد بن طاووس.(نجف, المطبعة الحيدرية, ١٣٧٠). ص١٢٧. آنچه را بدان اشاره شد نمى توان تمام علت اين ركود نسبى تلقى كرد. عوامل ديگرى نيز در به وجود آوردن اين فضا سهيم بوده اند. رك: المعالم الجديدة. ص٦٢ به بعد.
٣٦. معالم الاصول. حسن بن زين الدين شهيد ثانى. به اهتمام مهدى محقق. (انتشارات مؤسسه مطالعات اسلامى دانشگاه مك گيل -شعبه تهران, ١٣٦٢). ص٢٠٤; الرعاية فى علم الدراية. زين الدين الشهيد الثانى. تعليق و تحقيق عبد الحسين محمد على بقال. ص٩٣.
٣٧. اين خواب را مرحوم آيت الله سيد محمد باقرخوانسارى در روضات الجنات, ج٦, ص٣٤٧ به نقل از حدائق المقربين امير محمد صالح حسينى خاتون آبادى آورده اند. اما در مجعول بودن اين رؤيا نمى توان ترديد كرد. مرحوم آيت الله شهيد محمد باقر صدر-ره- به ساختگى بودن آن اشاره كرده اند.رك: المعالم الجديدة. ص٦٧. برخى از پژوهشگران معاصر با ادلّه قطعى ساختگى بودن آن را برملا ساخته اند. ر ك: يادنامه شيخ طوسى. ص٢٩٠ - ٢٩٧.
٣٨. كتاب السرائرالحاوى لتحريرالفتاوى. ابى جعفر محمد بن منصور بن احمد بن ادريس الحلى. تحقيق مؤسسة النشر الاسلامى. (قم, ١٤١٠). ج١, ص٤١. تمام ارجاعها به اين چاپ خواهد بود.
٣٩.همان. ص٥٣.
٤٠.همان. ص٥١.
٤١.همان. ج٢, ص٣٦٢. نقد ابن ادريس در محدوده مسائل فقهى نمى ماند. او در تمام مواردى كه وارد شده است, تنها در پرتو دليل قلم زده است; از جمله بنگريد به نقد او بر شيخ مفيد و ديگران از ديدگاه تاريخى در كتاب الحج (فصل فى الزيارات ).
٤٢. نگاه كنيد به مكاتبه اى كه ابن ادريس در بحث مزارعه (ج٢, ص٤٤٣ ) آورده است و نيز ج١, ص٧٣; ج٢, ص٣٦٥; و….
٤٣. براى نمونه بنگريد به ج١, ص٧٣; ج٢, ص٤٢٢, ٤٨٢, ٤٨٣; و….
٤٤. براى نمونه بنگريد به ج١, ص٨٣, ٢٧٩; ج٢ ص٢٣, ٤٣١, ٤٨٢; و بويژه بنگريد به ج١, ص٨٩ كه ابن ادريس پس از گزارش رجوع شيخ از قول فتوايى در نهايه, مى نويسد:(فان قلّده مقلّد فقد رجع الشيخ عنها).
٤٥. براى نمونه بنگريد به: ج١, ص٢٦٩; ج٢, ص٤٩٢.
٤٦. براى نمونه بنگريد به: ج١, ص٤٥٢ ص٤٩٩, ص٦٢٩; ج٢, ص٣٦٢
٤٧. كتاب السرائر. ج٢, ص٢٢٦.
٤٨. همان. ج١, ص٥٢.
٤٩. همان. ص٢٩٦.
٥٠. تنقيح المقال. عبدالله بن محمد حسن مامقانى. (قم). ج٣, ص٧٧, رحلى.
٥١. معجم رجال الحديث. سيد ابو القاسم الخويى. (بيروت, دار الزهراء للطباعة و النشر و التوزيع ). ج١٥, ص٦٥.
٥٢. يادنامه شيخ طوسى. ج٣, ص٣٣٤.
٥٣. المعالم الجديدة. ص٦٩.
٥٤. كتاب السرائر. ج١, ص٦٥٣; كتاب الخلاف. ابى جعفر محمد بن الحسن الطوسى. تحقيق حاج سيد على خراسانى و حاج سيد جواد شهرستانى و حاج شيخ مهدى نجف. (قم, مؤسسة النشر الاسلامى, ١٤٠٩). ج٢, ص٤٤٢. محققان الخلاف نيز به اين اشتباه در عبارت شيخ پى برده اند.
٥٥. براى نمونه بنگريد به:ج١, ص١٩, ص١٩٠, ص٢٠٣, ص٢٥٤; ج٢, ص١٢٥, ص٢٠٠, ص٧٢٩.
٥٦. كتاب السرائر. ج١, ص٦٦٥ - ٦٥٦.
٥٧. همان.ص٣٣٧; ج٢, ص١٨١; ج٥, ص٣٦٢ و..
٥٨. همان. به ترتيب بنگريد به: ج١, ص٦٥٦, ٤٢٩ و ٤٣٠, ١٦١; ج٢, ص٣٠٤.
٥٩. زمين در فقه اسلامى. ج١, ص٦١. ابن ادريس در موردى از سرائر تصريح مى كند كه فقيهان و قاضيان بايد از وجوه اعراب و ادبيات عرب و شناخت چگونگى آن بهره وافرى داشته باشند. رك: ج٢, ص١٥٤.
٦٠. جلد اوّل كتاب كه منتشر شد, بنده اين شناسايى را به دست گرفتم. در فاصله كوتاهى پس از جلد اول, جلد دوم انتشار يافت كه به مواردى از آن نيز نگاه كردم.پس از مدتى جلد سوّم نشر يافت و به آن نيز مراجعه كردم; ولى موارد نقد را در اين نوشتار نياوردم. جلد سوّم, به ويژه بخش آخر آن (المستطرفات ) به نگاهى دقيقتر نياز دارد
٦١. (نگاهى به دائرة المعارف بزرگ اسلامى). آينه پژوهش. (شماره ٢, ص٢٢ ).
٦٢. بنگريد به مقاله نسخه شناختهاى عكسى. در همين شماره مجله.
٦٣. (كتابى تازه در تصحيح متون). آينه پژوهش. (شماره ٣). اين مقاله افزون بر مطالب بسيار سودمند در روش تصحيح, كتابها و رساله هاى ديگرى را در اين موضوع نشان داده است.
٦٤. روايت مشهور (الحكمة ضالة المؤمن …); رك: امالى الطوسى. ج٢, ص٢٣٨; سنن الترمذى. ج٥, ص٥١; نهج البلاغه. حكمت, ٨٠; منية المريد. تحقيق رضا مختارى. ص١٧٣ و ٢٤٠; و منابع بسيارى كه از مصادر كهن در پانوشت صفحات ياد شده اين كتاب آمده است.


كتاب السرائرالحاوى لتحريرالفتاوى. ابو جعفر محمد بن منصور بن احمد بن ادريس الحلّى.تحقيق گروهى از فاضلان حوزه.(دفترانتشارات اسلامى, ١٤١٠ - ١٤١١). ٦٧٦ « ٦٨٠ « ٧٦٨ص, وزيرى.
فقه از آغوش حديث سربرآورد و دردامن آن بر آمد و رشد كرد٠. فقيهان در آغاز, احاديث را عرضه مى كردند و بر پايه آن قوانين و مقررات را ارائه مى دادند. گواينكه برخى پنداشته اند كه فقه شيعى در دوران حضور امامان (ع) دامنه اى بسيار محدود داشته است; زيرا با وجود امامان (ع) و امكان دسترسى بدانان مجالى براى اجتهاد و فقاهت نبود١; امّا اين پندار چندان به صواب نيست. يكى بدان جهت كه امامان شيعه (ع) در راه ايجاد زمينه هاى فكر تعقلى واستدلال, تشويقها و تحسينهاى فراوانى داشته اند و در مسائل فقهى با طرح اين نكته كه بيان اصول و قواعد كلى وظيفه ما و تفريع و استنتاج احكام جزئى به عهده شماست; عملاً آنان را به تفقّه و اجتهاد مى خواندند ٢.دو ديگر آنكه آنان به روشنى طرز اجتهاد صحيح و روش فقه استدلالى را بر اساس سنّت پيروى نموده و از اين راه تبعيّت از اين شيوه را به ياران و اصحاب خويش مى آموختند ٣ و چون كسانى از آنها را در مقام اجتهاد و افتا مى يافتند; ترغيب و تشويق مى نمودند ٤. و سه ديگر آنكه از بسيارى از اصحاب امامان (ع) آرا واجتهادات فقهى دقيقى در مآخذ فقهى توان يافت; مانند فضل بن شاذان نيشابورى, يونس بن عبد الرحمن, زرارة اعين كوفى, جميل بن درّاج, عبدالله بن بكير, محمد بن ابى عمير, حماد بن عيسي٥ و.... و نيز توان گفت كه برخى از ياران بزرگ امامان (ع) كه متهم به قياس و اجتهاد و رأى شده اند ــ بدانسان كه در عامّه بوده است و چنانكه برخى از فقيهان اشاره كرده اند ــ در حقيقت پيرو روش فقهى استدلالى و تحليلى بوده اند, و نه پيرو قياس سنّى ٦.
با اين همه و با تكيه و تأكيد بر اينكه نوعى جنبش استدلالى و اجتهادى و تعقّلى كه در مسائل فقهى با در نظر گرفتن احكام و ضوابط كلى قرآنى و حديثى به اجتهاد معتقد بوده و عمل مى كرده است ٧; بايد گفت كه فتوا و اظهار نظر فقيهان در اين دوره غالباً از حوزه نقل روايات همراه با اسناد (چونان مسانيد معروف عامّه) فراتر نمى رفت. به ديگر سخن آنان بعد از درنگريستن به روايات و مراعات ضوابط استنباط واجتهاد و تمييز صحيح از سقيم احاديث, آنهارا در مجموعه هايى بر اساس ابواب فقه گرد مى آوردند. بدين سان آثار فقهى آنان همان مسانيدى است كه با عناوين الأصل, الكتاب, الجامع, المسائل و... مشهور است. اين شيوه تا پايان سده سوّم ادامه داشت.
عرضه نصوص روايات با حذف اسناد به عنوان فتوا پس از دقت و تمييز صحيح از نا صحيح, شيوه ديگرى در نگارش فقه بود كه از آغاز سالهاى قرن چهارم هجرى پديد آمد. از اوّلين كوشندگان در اين ميدان بايد از فقيه و محدث عاليقدر, مرحوم على بن الحسين بن موسى بن بابويه ياد كرد كه كتاب الشرائع را براى فرزندش نگاشت و به رساله على بن بابويه مشهور شد.
ابو على حسن بن محمد طوسى, فرزند برومند شيخ الطائفه و معروف به مفيد ثانى, اين جايگاه آغازگرى را درباره ابن بابويه ياد كرده و ستوده است. او مى نويسد:
او اوّلين كسى است كه حذف اسانيد, جمع بين روايات همگون و عرضه احاديث با قرائن را در رساله اى كه براى فرزندش نگاشت, بنياد نهاد. تمام متأخرانى كه من ديده ام, شيوه وى را در نگارش آن كتاب مى ستايند و به هنگام دست نيافتن به نص - به خاطر وثاقت در نقل و پيشوائيش در فقه و جايگاهش در دين و دانش- در مسائل فقهى بدان استناد مى كنند ٨.
مرحوم شهيد اوّل نيز نوشته اند:
فقيهان به هنگام دست نيافتن به نصوص, به لحاظ حسن ظن به ابن بابويه و از آن روى كه فتوايش مانند روايتش بود, به آنچه در شرايع مى يافتند, تمسّك مى كردند ٩.
مولى محمد تقى مجلسى (مجلسى اوّل) ازوى به فقيه المحدّثين ياد كرده و محقق حلى وى را در جمع اصحاب فتوا ياد كرده است ١٠.
البته شيوه ابن بابويه پس از وى نيز ادامه يافت. مرحوم شيخ صدوق با نگارش المقنع و الهدايه, و شيخ مفيد با تدوين مقنعه و شيخ طوسى با نگارش نهايه و... اين نگارشها را به كمال رساندند.
فقيهان غالباً آنچه را درباره كتاب ابن بابويه آورديم, در باره اين گونه آثار معتقد بودند و در ميان فقهاى متأخر نيز مرحوم آيت اللّه العظمى بروجردى بر اين شيوه تأكيد مى ورزيده است. و براساس آنچه شاگردان درس آن بزرگوار نوشته اند و استاد بزرگوار ما فقيه عاليقدر بارها در بحثهاى فقهى مى فرمودند, از اين مجموعه با عنوان المسائل المتلقاة يا اصول المتلقاة ياد مى كرده است; چنان كه برخى ديگر از فقيهان از اين مجموعه به الفقه المنصوص ياد كرده اند ١١.
آنچه بدان اشاره شد, بى گمان براى پاسخگويى به مشكلات و گره گشايى معضلات بسنده نبود; از اين روى در ادامه تبيين و تشريح مسائل فقهى; فقيهانى پا فراتر نهاده و به استنباط و استخراج مسائل بر اساس كليّات و قواعد نهفته در كتاب و سنّت پرداختند و دامنه فقه را با ژرفنگرى و استوارى بگستراندند.
متكلم, فقيه و رجالى بزرگ, حسن بن على بن ابى عقيل را بايد از پيشروان اين مرحله ناميد كه كتاب عظيم المتمسّك بحبل آل الرسول را نگاشت كه شيخ الطائفه از آن به كتابى بزرگ و نيكو ياد كرده است ١٢. همچنين قهرمان بزرگ فقه و فقاهت, علاّمه حلّى ضمن آنكه آن را به عنوان كتابى مشهور ياد كرده ١٣, آراء گوناگون مؤلف را در اثر گرانقدرش, مختلَف, آورده است. و مرحوم علاّمه سيد بحر العلوم در جايگاه بلند فقهى وى نوشته است:
او اوّلين كسى است كه در فقه به ژرفى نگريست و مسائل آن را بپيراست و راه بحث در اصول و فروع را در آغاز غيبت كبرا گشود ١٤.
كتاب ابن ابى عقيل در همان زمان جايگاه بلندى يافته بود و از شهرتى بسزا بر خوردار بود; به گونه اى كه به گفته مرحوم نجاشى تمام حاجيانى كه از خراسان به حج مى رفتند, نسخه هايى تهيّه كرده و به همراه مى بردند ١٥.
در سده هاى واپسين نيز روش فقهى ابن ابى عقيل مورد احترام و تحسين فقيهان قرار داشته و آراء وى در همه مآخذ شيعى نقل مى شده است.
محمد بن احمد بن جنيد اسكافى ــ كه مرحوم نجاشى وى را با عناوينى چون چهره بر جسته فقيهان شيعه, ثقه و جليل القدر ياد كرده و ستوده است١٦ ــ نيز از فقيهان سختكوش و گرانقدر اين مرحله از تدوين فقه است. وى با تدوين كتابهاى (تهذيب الشيعة لأحكام الشريعة) و(الأحمدى للفقه المحمدى) گام بلندى در استوارسازى مبانى فقه و گسترش دامنه اجتهاد واستدلال در فقه برداشت. مرحوم شيخ الطائفه از كتاب تهذيب وى به عنوان كتابى بزرگ و بالغ بر بيست جلد ياد مى كند و ياد آورى مى كند كه وى آن را به شيوه فقيهان و اهل استدلال نگاشته است ١٧.
شيوه فقهى ابن جنيد در زمان خود وى مخالفانى را برانگيخت و به پيروى از قياس و رأى متهم گرديد. با اينكه ابن جنيد براى دفاع از خود و روش فقهى خويش كتابهايى نوشت١٨; امّا آرا و انديشه هاى فقهيش تا سالها پس از وى اقبال چندانى نيافت و مورد انتقاد متأخران از خود نيز واقع گشت١٩. مرحوم شيخ مفيد با اينكه هو ش و استعداد فقهى ابن جنيد را مى ستود; امّا با روش فقهى وى به مبارزه برخاست و آرا و ديدگاههاى فقهى اورا نقل و رد مى كرد٢٠.
ييكى ــ دو قرن بعد ابن ادريس به تجليل از وى پرداخت و ديدگاههاى فقهيش را با ستايش تمام نقل كرد ٢١.
و بدين سان ابن جنيد بار ديگر در محافل فقهى مورد توجه قرار گرفت و از نيمه دوّم قرن هفتم كه استدلالهاى عقلانى در فقه شيعه محدوده گسترده ترى يافت, آرا و آثار وى با ستايش و اعجاب بسيارى نگريسته شد. علاّمه حلى ــ كه به راستى از قلّه هاى افراشته فقه و فقاهت است ــ ابن جنيد را در عاليترين رتبه فقاهت دانست ٢٢.
او سخن يكى از عالمان را در باره ابن جنيد ياد مى كند كه كتاب تهذيب وى را نيكوترين, رساترين, زيباترين و استوار ترين كتاب فقهى دانسته و جامعيت آن را در مسائل فقهى و اشتمال بر آرا و نقد و بررسى و استدلال به شيوه فريقين ستوده است. علاّمه آنگاه مى گويد:
من به كتاب الأحمدى فى الفقه المحمدى از اين شيخ عظيم الشأن دست يافتم كه گزيده كتاب تهذيب اوست. كتابى است نيكو كه جايگاه بلند اورا در فقاهت و دقت نظر و فضل و كمال نشان مى دهد. من آرا و اقوالش را در مختلَف ياد كرده ام ٢٣.
در ادامه تدوين فقه, جايگاه بلند متكلم زبردست و فقيه ژرف انديش,ابو عبدالله محمد بن نعمان بغدادى -معروف به شيخ مفيد- ياد كردنى است كه در گشودن راه استدلال و تعقل در كلام و فقه شيعى مكانتى عظيم و نقشى شگرف دارد.
انتقادهاى سخت و كوبنده او عليه قشريگرى و لزوم روى آوردن به نگرشهاى عقلانى روشن است. برخى از پژوهشيان معتقدند كه كار محدّثان به جايى رسيده بود كه شيخ مفيد براى نجات علمى و فكرى شيعه چاره اى جز چنين خشونت و شدت عملى را در برابر آنان نمى ديد ٢٤. اين جايگاه بلند و نقش شگرف وى را همگان پس از مرگ وى ستوده اند. مرحوم شيخ الطائفه از وى به عنوان پيشرو دانش اعتقادات و فقه و مردى بسيار هوشمند, با دركى نافذ و نگرشى ژرف ياد كرده است ٢٥.
شيخ مفيد با پيگيريهاى هوشمندانه و ايجاد مركز تعليم و تعلم و نشستن بر مسند تدريس, تفكر عقلانى و استوار سازى مبانى فقهى را پيشه ساخت و با تأليف و تصنيف آثارى بلند, از يكسو به نقد انديشه محدثان پرداخت و از سوى ديگر به تبيين دقيق مسائل فقهى و استوارى مبانى آن همت گماشت. او اوّلين كتاب شامل و كامل در دانش اصول را نگاشت ٢٦. و بدين سان با تنقيح مبانى استنباط مسائل فقهى, راه تفكّر و استدلال را در برابر فقيهان گشود و با نگارش آثارى چون مقنعه, المسائل الصاغانيّه, الاعلام, الأشراف ٢٧ و... به مباحث فقهى ابعاد گسترده ترى داد. همچنين او با نوشتن نقدها و ردها به انديشه هاى مختلف, به ويژه انديشه هاى محدّثان و (اهل الأخبار)٢٨, زمينه را براى رشد تفكّر عقلانى در فرهنگ اسلامى آماده تر ساخت.
پس از مرحوم شيخ مفيد, شاگرد نامدار وى سيد مرتضى علم الهدى, هدايت علمى جامعه را به دست گرفت و در تعميق و تعميم انديشه هاى استادش گامهاى بلندى برداشت. او با نگارش الذريعة الى اصول الشريعة از يكسوى دامنه اين دانش را بگسترد و از سوى ديگر در استوارى مبانى استنباط مسائل فقهى نقش مهمّى را ايفا كرد٢٩. سيد مرتضى افزون بر تدريس فقه و تربيت شاگردان, با نگارش آثار فقهى به تطوّر و تكامل فقه يارى رساند. او با تدوين الانتصار, استقلال فكرى شيعى و اوج فقاهت اين جريان ناب اسلامى را به نمايش گذاشت و با نوشتن آثارى چون رسالة فى الردّ على اصحاب العدد ٣٠, رسالة فى ابطال العمل باخبار الآحاد ٣١, و... در بر چيدن ظاهر گرايى و قشرى انديشى گامهاى بلندى برداشت.
پس از اين چهره هاى منوّر علم و فقاهت, ظهور قهرمان بزرگ ميدان تحقيق و تأليف, محمد بن الحسن طوسى (شيخ الطائفه) دگرگونى عظيمى را در جريان نگارش فقه و تدوين آثار فقيهى به وجود آورد. او كه حقاً (شيخ الطائفه), بلكه (شيخ الاسلام ) ٣٢و بلندترين قلّه افراشته مكتب تشيّع است; از مسند تدريس و تحقيق و جايگاه بلند تدوين و تأليف با نگرشى ژرف و شناختى شكوهمند از زمان و جاريهاى آن گامهاى بلندى برداشت كه امروز نيز بسيار سودمنداست و كار آمد. مرحوم شيخ تلاشهاى سلف صالح خودرا در دانش اصول و تنقيح مبانى استنباط, با نگارش كتاب گرانقدر عدّة الأصول ٣٣ پى گرفت و در زمينه فقه و تبيين مسائل شرعى آثار ارزشمندى را نگاشت. او در آغاز, كتابى با عنوان النهاية فى مجرّد الفقه والفتاوى نوشت و چنان پشينيان تنها به عرضه احكام (متلقّاة) از احاديث بسنده كرد. آنگاه به نگارش كتاب عظيم المبسوط همت گماشت تا اوج فقاهت شيعى و قدرت تفريع مسائل از (اصول) را در مقابل فقيهان اهل سنت به نمايش گذارد. آنك با تدوين كتاب الخلاف, فقه تطبيقى را بنياد نهاد ( و به تعبيرى دقيقتر بگسترد) و با ياد كرد موارداختلافى فقه شيعه با فقه عامّه واستدلال متين و استوار, قدرت تفقه و استنباط شيعى را نماياند.
در كنار اين تلاشهاى شكوهمند فقهى, شيخ الطائفه كتاب الجمل و العقود را نگاشت و اصول مسائل فقهى را با كمترين عبارت و در عين حال با چينش و رده بندى دقيقى با فصلهاى مشخص و ارقام معيّن به تحرير در آورد. برخى از پژوهشگران, اين اثر شيخ را اوّلين كتاب در نوع خود دانسته و از آن به (فقه كلاسيك) ياد كرده اند ٣٤.
اوج فقاهت, عظمت انديشه, ابّهت علمى و جايگاه بلند شيخ الطائفه در ابعاد مختلف فرهنگى كه چنان قلّه بلندى بر تمام زواياى دانشهاى آن روز اشراف داشت, زمينه تفكّر, تفقّه و خطر كردن در مقابل انديشه هاى آن بزرگمرد را از ديگران ربود. اين مرعوبيت علمى و عدم تحرك فكرى به گونه اى بود كه به گفته فقيه بلند پايه مرحوم سديد الدين محمود حِمَّصى, فقيهان پس از شيخ, حكايتگران فتاواى شيخ بودند و نه فقيهان مجتهد ٣٥. به اين نكته, عالمان و فقيهان ديگر نيز تنبّه داده اند ٣٦. جوّ آرام و بى تحرّك فقهى همچنان ادامه داشت و عالمان در باره آثار شيخ به نقد و بررسى نمى پرداختند و گاه با پرداختن افسانه هايى آراء وى را غير قابل تجديد نظر تلقى مى كردند. حكايت خواب برخى از عالمان و استفسار از حضرت على (ع) در باره نهايه شيخ و جواب و تأييد تمامت آن از سوى امام, از جمله اين افسانه هاست ٣٧ كه مى تواند نشانگر گوشه اى از قداست سازى براى انديشه هاى مرحوم شيخ و قداست نمايى آنها باشد.
ابن ادريس در چنين حال و هوايى بر مسند تدريس و تأليف نشست. او كه انديشه اى آزاد و روحى بلند و نكّرشى ژرف داشت, چنين فضايى را بر نتابيد و با تمام توان و با تكيه بر مبانى استوار, عليه ايستايى تفقّه و اجتهاد و براى در انداختن طرحى نو و تحوّلى در جريان فقه و فقاهت تلاش كرد.
ابن ادريس در سر آغاز كتابش از روى گردانى مردم از فقه و فقاهت مى نالد و از اينكه كهنسالان از سر غفلت و يا نا آگاهى, ميراث زمان را تضييع مى كنند و در بحث و كاوش كوتاه مى آيند, شكوه مى كند و از به كندى گراييدن تلاشها در آستانه دانش و تهى بودن ميدان آن از مسابقه و پيشتازى تأسف مى خورد ٣٨. وى در پايان مقدمه گرانقدر و تنبه آفرينى كه بر كتاب نگاشته است, سخن شيخ طوسى را از مقدمه كتاب مبسوط مى آورد كه نهايه را به هنگامى نگاشته بوده است كه بسيارى از عالمان حتى تغيير الفاظ متون روايات را تحمّل نمى كردند و از هرگونه اجتهاد و تفريع وحشت مى كردند. و آنگاه با شگفتى مى گويد: اينك چگونه است كه تمام آنچه را شيخ آورده حق مى پندارند و بهنجار; نه ردّ آن را سزاوار مى دانند و نه سخنى بر خلاف آن را تحمّل مى كنند ٣٩ ؟!
ابن ادريس با هوشمندى موضعش را در مقابل فضاى علمى و فقهى آن روز تبيين مى كند و پس از آنكه مستند قطعى احكام را بر مى شمرد, خاطر نشان مى سازد كه هنگام دست نيافتن به دليلى از (كتاب ), (سنت متواتر) و (اجماع), عقل را تكيه گاهى استوار مى شمرد و مبانى خودرا در اجتهاد و اظهار رأى از جهات گونه گونى تبيين ميكند و در ردّ حجيت خبر واحد سخن مى راند و مى نويسد:
به ادلّه اى كه ياد كردم عمل مى كنم و با تكيه بدانها فتوى مى دهم و به هيچ سياهه اى نگاشته شده و سخنى دور از حق توجه نمى كنم و جز از دليل روشن پيروى نمى نمايم٤٠.
افزون بر اين در مواردى ديگر نيز تصريح مى كند كه از دلايل متقن پيروى مى كند و هيچ گونه امتيازى را جز اين بر نمى تابد٤١.
اين موضع قاطع و موج افكن ابن ادريس قطعاً پيامدهايى داشته است. حوزه علمى آن روز با فضايى كه داشته است - و پيشتر بدان اشاره كرديم - به سهولت چنين دگرگونى را بر نمى تابيد و در مقابل آن موضع مى گرفت. اين واقعيت را با دقت در مواردى از سرائر توان فهميد ٤٢.
به هر حال سرائر را بايد حاشيه گونه اى بر آثار فقهى شيخ طوسى تلقى كرد و يا از آن به عنوان كتابى در نقد آثار شيخ ياد نمود. او براى نشان دادن ناهنجارى فضاى علمى زمانش و صحت و استوارى موضعش در مقابل آراء شيخ, گاه به نقد ديدگاههاى وى مى پردازد و در پرتو ادّله فقهى, ناصوابى آراء شيخ را مى نماياند ٤٣. و ديگر گاه رجوع شيخ را از انديشه ها و فتاواى پيشينش ياد مى كند و عملاً مى فهماند چنانكه خود شيخ بر خلاف فتاوى پيشتر خود فتوا داده است, ديگران نيز مى توانند چنين كنند٤٤. و بالاخره گاهى هم اشاره مى كند كه آنچه شيخ آورده است, ممكن است صرفاً نقل باشد و نه رأى و فتوا و اعتقاد٤٥. نكته ٌ ديگرى كه گاه ابن ادريس بدان پرداخته, تأثير پذيرى شيخ الطائفه از فقه عامّه است. او گاهى اين مطلب را با درشتگويى نيز مى آميزد; امّا مواردى نيز فتاواى شيخ را ارج مى نهد و مى پذيرد و از شيوه استدلال او به عظمت ياد مى كند٤٦.
با اين همه بر خلاف آنچه مشهوراست, ابن ادريس هرگز از ارج و عظمت شيخ نمى كاهد و در مقام نقد فتاواى وى به درشتگويى نمى پردازد و از بزرگدارى وى دريغ نمى ورزد. از اين روى گاهى به توجيه سخن شيخ مى پردازد و ديگر گاه مى كوشد دو سخن به ظاهر متهافت شيخ را به گونه اى جمع كند ٤٧. ابن ادريس غالباً به هنگام ياد كرد آراء شيخ الطائفه از وى به (شيخنا ابو جعفر) تعبير مى كند. و در موردى از آن بزرگوار به (الشيخ السعيد الصدوق ابو جعفر الطوسى رضى الله عنه و تغمّده الله تعالى برحمته٤٨ ياد مى كند. همچنين در موردى ديگر, چون سخن سيد مرتضى را به نقل شيخ مى آورد, مى گويد:
من كتابى كه مشتمل بر اين مطلب باشد از سيد مرتضى نيافتم. شايد شيخ ما ابو جعفر در درس ازسيد مرتضى شنيده و يا در جايى ديگر در گفتگو اين مطلب را دريافته باشد. و گر نه شيخ جز راستى و آنچه را بدان يقين دارد, نقل نمى كند; چرا كه او بزرگتر و متدينتر از آن است كه چيزى را كه نشنيده و تحقيق نكرده است, حكايت كند ٤٩
متأسفانه فضاى نامطلوبى كه برخى از داوريها و نگاشته هاى پيشينيان ايجاد كرده بود, داورى درست درباره ابن ادريس را مشكل ساخته و كلام نادرستى كه مرحوم مامقانى از وى در باره شيخ نقل كرده است, اين فضارا تشديد نموده است. آنچه را مرحوم مامقانى آورده كه ابن ادريس در باره شيخ گفته است (شيخ الأعاجم تفوه من فيه رائحة النجاس ٥٠); معلوم نيست مستند به چه منبعى است. برخى از پژوهشگران رجالى به اين نكته توجه كرده و احتمال داده اند كه بد فهمى از يك عبارت ابن ادريس, اين توهم را پديد آورده است ٥١.
به هر حال سخن از جايگاه ابن ادريس و سرائروى فرصتى فراختر مى طلبد. امّا اينك بر اساس آنچه گذشت و ديگر حقايقى كه بر پژوهندگان مخفى نخواهد بود, بايد ابن ادريس را از قلّه هاى افراشته فقه و فقاهت وازيكه تازان ميدان دانش و بينش و از استوار مردانى دانست كه سنت شكنى مطلوب را پيشه ساخت و با درك نياز زمان و فضاى علمى حوزه با شجاعت ويژه اى به موج آفرينى همت گماشت, و توان گفت كه او در اين جهت (تحوّل آفرينى, اقدام و خطر كردن ) چنان شيخ طوسى بوده است پس پيرو راستين شيخ الطائفه نيز اوست. از اين روى شايسته است سخن مرحوم شهيد مطهرى را درتجليل از شيخ الطائفه درباره ابن ادريس بياوريم:
[ابن ادريس ]با اين عمل خود اولاً ثابت كرد كه از ضميرى آگاه برخورداراست و نياز عصر خويش را درك مى كند; ثانياً ثابت كرد از موهبت شجاعت عقلى و ادبى بهره منداست. او از كسانى نيست كه فقط نياز را احساس كند; ولى جرأت اقدام را نداشته باشد. با جرأت و جسارتى كم نظير اين گام خطيررا برمى دارد ٥٢.
برخى از عالمان ومجتهدان نيز از اين منظر به جايگاه ابن ادريس در جريان فقه شيعى نگريسته اند و سرائر اورا از اين ديدگاه به ارزيابى كشيده اند. از اين روى از جمله پژوهشهاى شايسته در باره ابن ادريس وسرائر وى, مقارنه و مقايسه اى است بين كتاب وى و آثار فقهى واجتهادى مرحوم شيخ الطائفه و عناصرى كه اين دو بزرگوار براى تفقّه و اجتهاد به كار گرفته اند. فقيه ژرف انديش, مرحوم شهيد آيت الله سيد محمد باقرصدر-قدس سره- در نگاهى گذرا به اين مقارنه و تطبيق دست يازيد ه وياد آورى كرده اند كه سرائر ابن ادريس در به كار گيرى قواعد اصولى و تكيه بر مبانى استنباط و نيز بهره گيرى از استدلال و توسّع در احتجاج, بر مبسوط شيخ الطائفه برترى دارد ٥٣.
بر بيان مرحوم صدر بايد بنفزاييم كه ابن ادريس در بهره ورى از شواهد وادّله جنبى در باز شناسى ابعاد مسائل فقهى - كه از اين پس اندكى به تفصيل ياد مى كنيم - نيز دقيقتر و گسترده تر از مرحوم شيخ وارد شده است.سرائر در نگاهى ديگر
تا بدينجا نگاهى بود به سرائر از بعد تحول آفرينى و موج افكنى در فضاى علمى حوزه اسلامى آن روز. اينك به ديگر نگاه و با توجه به محتواى سرائر بايد ياد آورى كنيم كه ابن ادريس در شيوه نگارش و تدوين محتواى كتاب واستشهاد و استناد نيز ابتكارى است و شيوه كار آمد واستوارى دارد. از اين نگاه شايد بتوان سرائر را بى نظير و يا كم نظير توصيف كرد. بهره جويى فراوان وى از ادبيات عرب در تبيين اصطلاحات فقهى و تكيه به آنچه در دواوين و آثار ادبى آمده است در باز شناسى واژه ها و يارى جستن از تحقيقات محققان تاريخ و متخصصان اين فن در آنچه مربوط به رويدادهاست, از جمله برجستگيهاى كتاب سرائر است. مثلاً وى از كتاب الخلاف مرحوم شيخ طوسى نقل مى كند كه فتوا داده اند: شكار در (وج) (كه شهرى است از يمن ) نه حرام است و نه مكروه. ابن ادريس ابتدا مى گويد برخى از مشايخ ما اين جمله را تصحيف كرده و دو كلمه را يك كلمه تلقى كرده و آن را (صيدوخ) مى خواندند. آنگاه با تكيه به حديث, شعر هم آوانگارى واژه (وج) روشن مى كند و هم معلوم مى سازد كه (وج) در طائف است و نه در يمن ٥٤. از اين نمونه ها در لابلاى صفحات زرين سرائر بسيار زياداست و اين نشانگر باريك بينى و وسواس علمى ابن ادريس است ٥٥. نكات تاريخى, تعيين زمان و مكان و متعلق رويدادها نيز از جمله بهره هاى ارجمندى است كه از سرائر توان برد. مثلاً او در ضمن بحث زيارات از على اكبر سخن مى گويد واشعارى در رثاء آن شهيد بزرگوارمى آورد. آنگاه از شيخ مفيد نقل مى كند كه مقتول در كربلا, على اصغر بوده و على اكبر, همان امام چهارم (ع) است. ابن ادريس اين اظهار نظر را نمى پذيرد ومى گويد در اين گونه مسائل بهتراست به متخصصان فن مراجعه كرد و خود با ياد كرد بسيارى از مورخان و تبارنامه نويسان سخن مشهور را مى پذيرد ٥٦.
ابن ادريس كه لزوم مراجعه به متخصصان را توصيه مى كند, خود نيز - چنان كه اشاره شد - از اين نكته غفلت نمى ورزد. مثلاً براى تبيين معنى (مكارى ) (الكرى), (اشتقان) و (عنبر), به الاضداد ابوبكر الانبارى و حيوان جاحظ و... مراجعه مى كند و مطالب فراوانى با ياد كرد منبع نقل مى كند ٥٧.
اظهار نظرهاى او در باره اشخاص ورجال نيز ياد كردنى است ومى توان آن را از جنبه هاى سودمند كتاب سرائر دانست. در مثل اوازابوعلى بن همام با عنوان (من جملة اصحابنا المصنفين المحققين ) ياد مى كند, و از ابن ابى عقيل با اوصافى چون (ثقه, فقيه, متكلم ) سخن مى گويد, و ابن جنيد را به (جلالت قدر و بلندى جايگاه) مى ستايد, و ضمن ستايش از كتاب مروج الذهب مسعودى مى گويد (من مصنفى اصحابنا, معتقد للحق). و (يونس بن عبدالرحمن را ) تضعيف مى كند و از شيخ مفيد - عليه الرحمه - با عناوين (عالما بالاخبــار و بصــــحتها و بالــرجال و بثقتها) ياد مى كند و....٥٨
بدين سان بايد تاكيد كرد و تنبه داد كه كتاب سرائر افزون بر جايگاه بلندش در فقه و فقاهت, آكنده است از اطلاعات جنبى و آگاهيهاى سودمندى كه كمتر درآثار مشابهش توان يافت.
آنچه تا بدينجا آمد, نگاهى بود گذرا به جايگاه والاى سرائر و مولف گرانقدر آن.سخن از اين كتاب و ابعاد گوناگون آن - آن چنان كه شايسته است - در اين مختصر نمى گنجد. از اين روى سخن يكى از انديشه وران را در باره ابن ادريس و كتاب سرائر مى آورم و اين بخش را به پايان مى برم:
ابن ادريس فقيهى اديب بوده كه با داخل كردن نكات و تدقيقات لغــوى و رجالى و انـــساب در فقه شيعى, بدان رنگ و رونقى خاص بخشيد كه اثر مشهور فقهى او السرائر خود بهترين نمونه اين گونه فقه اديبانه است. او روحى نقاد داشت و با آرا و انظار شيخ طوسى سخت به مقابله برخاست وروش وى را در فقه به شـدت مورد انتقاد قرار داد ٥٩.تصحيح تازه كتاب سرائر
كتاب سرائر در سالهاى گذشته دست كم دو بار چاپ و منتشر شده است: نخست بار به سال ١٢٤٧ قمرى به چاپ سنگى و قطع رحلى, ودوّمين بار به سال ١٢٧٠ قمرى به چاپ سنگى به تصحيح سيد حسن بن احمد موسوى و حاج ابوالحسن بن مسيح, بدون شماره صفحه. سرائر بارها به گونه افست نيز منتشر شده است.
اما آنچه اينك مورد گفتگوست, چاپى است محقَّق در سه جلد وزيرى و مجموعاً در ٢١٢٤ ص ٦٠.
كتاب را سه تن از فاضلان حوزه علميه قم تصحيح كرده اند و آقاى محمد هادى يوسفى بر آن مقدمه اى نگاشته است. محققان پنج نسخه خطى را دراختيار داشته اند كه با نسخه چاپى آن مقابله كرده و نسخه بدلها را در پانوشتها ضبط كرده اند. آهنگ تصحيح و تحقيق اين اثر آن گونه كه از مقدمه دفتر انتشارات اسلامى بر مى آيد, تحقيق متن كتاب و استخراج منابع آن بوده است. از اين روى در مقدمه نوشته اند: موسسه پس از مقابله با نسخه هاى متعدد به تحقيق,استخراج منابع و چاپ ونشر آن به صورتى زيبا همت گماشت.
كتاب به لحاظ حروفچينى, چاپ و صحافى زيباست. در تحقيق متن آن نيز محققان رنج فراوانى را متحمل شده اند. با اين همه, كاستيها وناهنجاريهاى آن نيز كم نيست. اينك اگر برخى از آنچه ياد شد در اين مقال مى آيد, هرگز به معناى كم بها ساختن تلاش محققان كتاب نيست. بلكه ياد آورى نكاتى است كه شايد در نظرآيد و قبول افتد.مقدمه كتاب
مقدمه كتاب نگاهى است گذرا به شرح حال ابن ادريس و كتاب وى و برخى از فتاواى شاذ او. اين مقدمه مطالب سودمندى دارد. از جمله در زير عنوان (هل تجاسر ابن ادريس على الشيخ ) به بى پايه بودن اين اتهام توجه كرده است. با اين همه توان گفت كه اين بحث, از مسائل بسيارى در باره ابن ادريس و تحليل افكار او و جايگاه سرائر و ويژگيهاى بى مانندش خالى است. افزون بر اين, اشتباهاتى در آن راه يافته است. تاريخ وفات شيخ بهائى ١٠٣٠ است و نه ١٠٣١. ٦١ در ضمنِ آثار ابن ادريس, كتاب التعليقات و منتخب التبيان به وى نسبت داده شده است كه اين دو, يك مصداق بيشتر ندارد ٦٢. در پايان مقدمه, عنوان (منهج التحقيق ) آمده است كه بايد زيراين عنوان از شيوه گزينش نسخه اصل و چرايى آن, روش مقابله و چگونگى تصحيح, استخراج منابع و ديگر مسائل مربوط به روش تحقيق در كتاب سخن مى گفتند; اما فقط به شمارش نسخه ها بسنده كرده اند.متن كتاب
پيشتر آورديم كه در اين تحقيق, هدف تصحيح متن, استخراج منابع و عرضه ٌٌتحقيقى زيبا و شايسته بوده است و در مقدمه آمده كه چنين شده است. (ج١, ص٤) اما هيچكدام از آنچه آمده, به گونه اى شايسته انجام نشده است. ازاستخراج منابع شروع مى كنيم:الف: ناهنجارى و ناهمگونى در ارجاعها
در شيوه ارجاعها و نشانى منابع نقلهاى متن, گواينكه شيوه هاى سودمند و كار امدى را اهل فن ارائه داده اند ٦٣و پژوهشگران بايد از شناخت كامل نسبت به اين شيوه ها برخوردار باشند و بعد به پژوهش بپردازند, اما شايد پذيرفتنى باشد كه محققى شيوه اى را برگزيند و در تمام صفحات تحقيق خود از آن بهره گيرد. متأسفانه در تحقيق كتاب سرائر نه اين است و نه آن; ارجاعها به هيچ روى روشمند و كارامد نيست. مصافا اينكه همگون و همسان هم نيست. نمونه را بنگريد: المبسوط: فى فصل حكم الثوب و البدن و الارض اذا اصابته نجاسة; الناصريات: كتاب الطهارة المسالة الثالثة; الجمل والعقود: كتاب الصلاة فى ذكر المواقيت; المبسوط: كتاب الضمان و.... يعنى نه شماره جلد روشن است و نه شماره صفحه. از اين فراتر, محققان, گاه به كتابى ارجاع مى دهند (ج١, ص٣٣٧ ) و در جاى ديگر درباره همان كتاب مى نويسند (لا يوجد عندنا) شگفت آورتر اينكه در باره رساله على بن بابويه به گونه مختلف پانوشتها را آورده اند. بنگريد: رسالته لو كانت فهى من المخطوطات (ج٢, ص٦١٥) مخطوطة لم نجدها (ج١, ص٧٨) لم نعثر عليه(ج٢, ص٤٨) لم نتحققهما فى الرسالة(ج١,ص٣٣٥) رسالة ابن بابويه فى منزوحات البئر من النسخةالتى بايدينا (ج١, ص٨٣) كتاب الصلاة, ص٣٨, الطبع الحديث, ١٧٩, وبالأخره موارد متعددى بدون هيچ اشاره در پانوشت از آن گذشته اند ٠(ج٢, ص٦٣٩). همه اين موارد نمونه بود. اينك يكى بنگريد كه بالأخره اين محققان بزرگوار درباره ٌٌٌٌٌٌرساله على بن بابويه چه مى گويند ؟ خطى است يا چاپى ؟ رساله على بن بابويه را پيدا كرده اند يا نه ؟
وقتى محققان از اين رساله صفحه مشخصى را آدرس مى دهند, يعنى كتابى با اين نشانه هاى كتابشناسانه: (رسالتان مجموعتان من فتاوى العلمين, على بن الحسين بن بابويه القمى والحسن بن على بن ابى عقيل العمانى, الجامع الحاج الشيخ عبدالرحيم البروجردى,المعلق و المنمق الحاج الشيخ على بناه الاشتهاردى ), آيا اين رساله على بن بابويه است؟ ! به گونه ديگرى ازارجاع توجه كنيد كه درمتن آمده است: وجوابات الحائريات. يعنى شيخ اين مطلب را در كتاب جوابات الحائريات آورده است. آنگاه در پانوشت آدرس داده اند: جوابات الحائريات. همچنين در متن آمده است: السيد المرتضى رحمه الله فى مسائل خلافه. و در پانوشت مرقوم فرموده اند: الخلاف للسيد المرتضى, (ج١, ص١١٥). طرفه آنكه در موردى نوشته اند: لم نعثر على كتاب الخلاف للسيد المرتضى (ج١, ص١٨٦ ).ب - نا آگاهى از منابع يا سهل انگارى دريافتن
در جلد دوم, ص٣٣٠ و ٥٩٥ مطالبى از المسائل الحائريات شيخ نقل شده است. محققان در پانوشت نوشته اند: (لا يوجد فى النسخة التى بايدينا). اگر محققان به مقدمه همان كتاب مراجعه مى كردند, درمى يافتند كه محقق سختكوش آن به اين نكته توجه داده و نشان داده است كه نسخه موجود از كتاب ياد شده اساساً ناقص است ومواردى را وى به وسيله سرائر تكميل كرده است. موارد بسيارى را با يك جمله (لا يوجد عندنا) گذشته اند. از جمله كتاب الاشراف و احكام النساء شيخ مفيد (ص٣١١) كه نسخه هاى آن فراوان است, مختصر المصباح شيخ طوسى و....ج: ارجاع به منابع متأخر
محققان تمام رواياتى را كه استخراج كرده اند, به كتاب و سائل الشيعة و مستدرك الوسائل و...آدرس داده اند; يعنى به منابعى متأخر از كتاب سرائر! اكتفا به منابع متأخر در ارجاع يكسره خطاست. بايد در ارجاع روايات كتاب مورد پژوهش به منابع پيشتر از آن ارجاع داد. اما گفتنى است كه محققان پا را فراتر نهاده و حديث را به (نهج الفصاحة) نيزارجاع داده اند (ج١, ص٤٩). با اينكه دست يافتن به منابع كهن آن در مجامع حديثى چندان دشوار نبوده است ٦٤.د: نا يافته ها
خواننده اين كتاب شگفت زده مى شود وقتى بنگرد در مقدمه آن نوشته شده است اين كتاب پس از تحقيق و استخراج منابع, چاپ و منتشر شده است. امّا چون به متن كتاب مراجعه كند, در مى يابد كه قريب به اتفاق اقوال فقيهان عامّه مصدر يابى نشده است و بسيارى از اقوال فقيهان شيعه نيز استخراج نگرديده است. و بسيارى از روايات كه بدون ذكر منبع مانده است. همچنين اقوال اديبان ومورخان و شعر شاعران يكسره بدون ارجاع مانده است. ارائه نمونه براى آنچه ياد شد, در امكان اين مقال نيست. تنها مى شود به مواردى اشاره كرد كه منابع كاملاً در اختيار بوده و گاهى محققان اين كتاب نيز بدانها مراجعه كرده اند; ولى بدون هيچ اشاره به اين موارد از آن گذشته اند و يا ادعا كرده اند كه بسيار گشته اند و نيافته اند. (ج٢, ص٤٢٩). سؤال و جوابى از المسائل الحائريات نقل شده و استخراج نشده است كه در صفحه ٤١٣ آن كتاب است. و نيز درج ١, ص٣٧٥, بند سوّم تا اوائل ص٣٧٦, سطر ٤ به اندازه نيم صفحه از سيد مرتضى نقل شده كه استخراج نشده است. اين مطلب از جمل العلم سيد مرتضى (رسائل الشريف المرتضى, مجموعة ثالثه, ص٥٤) است. در ذيل حديث (بين كل أذانين صلاة, نوشته اند (لم نجد الحديث بعينه فيما بايدينا من كتب الاحاديث ).
آنگاه روايتى آورده اند كه ربطى به بحث ندارد; در حالى كه اين روايت را در سنن ترمذى (ج١, ص٣٥١, حديث ١٨٥) وصحيح مسلم (ج١, ص٥٧٣, ح٨٣٨) و مسند احمد (ج٤, ص٨٦ وج٥, ص٥٤) و سنن ابن ماجه (ج١, ص٣٨٦, ح١١٦٢) و... توان ديد. و آنچه را در پانوشت ج١, ص٢٧٨ نوشته اند كه (التهذيب: لم نتحققه فى مظانه), در كتاب ياد شده (ج١, ص٣٨٣, ح١١٨٣) آمده است.ضبطهاى غلط در متن
آنچه تا بدينجا آمد, نشانگر اين است كه محققان در تحقيق كتاب و به دست دادن متنى استوار با برخوردارى از شرايط تحقيق, يا قصور داشته اند و يا تقصير كرده اند. اين واقعيت تلخ, متأسفانه در ضبط متن و استوارسازى عبارات, فزونتر از آن است كه ياد شود. صفحه اوّل كتاب را به دقت بنگريد. از باب نمونه در سطر ٧, (هذه الأمة )غلط و (نقدة الأمة) درست است. و در سطر ١٥, (ملكة الجهل) به جاى (ملكه الجهل )درست است. در ص٣٨٦, سطر ٩, (مزنياً بها) به جاى (مزنى بها) درست است; چنان كه در چاپ حجرى نيز چنين است. در ج٢, ص١٩١ به قرينه مقام (لم اطلع ) درست است و جمله (رحمه الله) در آغاز نقل قطعاً غلط و ازافزوده هاى ناسخان است. (رك: يادنامه علامه امينى, مقاله (فهرست منتجب الدين )). و آنچه را در ج٢, ص٥٤١ احتمال داده اند, قطعى است.
در ص٤٩٤, س١٩ - ٢١, اين عبارت عجيب به چشم مى خورد: (و ما سطرناه... مذهب شيخنا أبى جعفر الطوسى رحمه الله... فى مبسوطه, و هذا الكتاب, اَللّهم آخر ما صنفّه فى الفقه, فانّه بعد النهاية و...) ملاحظه مى شود كه عبارت خيلى بى ريخت و نا درست است. (اللهم) در اين عبارت هيچ محلى از اعراب ندارد ! با اندكى دقت معلوم مى شود كه صحيح آن چنين است:(.. و هذا الكتاب المهم آخر ما صنّفه... ). وجود ويرگول قبل از (اَللهم) و فتحه الف آن, شاهد است كه البته غلط چاپى نيست.
درص٤٢, س١٨العدة درست است.در ص ٤٢, س ٢٢ (أعيى من باقل) راكه مثل است(مجمع الأمثال ميدانى, تحقيق محمد محيى الدين عبدالحميد, ج٢, ص٤٣)محققان به هيچ روى متوجه نشده وآن را به صورت (أعنى من قائل)آورده اند. ص٤٥, س٩ شعرابوتمّام را نثرپنداشته ونوشته اند:يقول الطائى الكبيريقول من يطرق...ودرست آن چنين است:يقول من تقرع اسماعه/ كم ترك الأول للآخر (ديوان ابوتمام, شرح شاهين عطيه,دارصعب).ص ٤٥,س١٨ابن منادر درست است,(لسان الميزان,ج٥, ص٣٩٠).
چنانكه پيشترآورديم, يكى از ويژگيهاى سرائر بهره ورى گسترده از ادبيات عرب است. صفحات زرين اين كتاب آكنده است از اشعار اديبان عرب كه براى تأييد مطالب نقل شده است. اين اشعار مطلقاً استخراج و اعرابگذارى نشده است. و اين عدم مراجعه به منابع و مصادر اشعار زمينه اشتباهات فراوانى را فراهم كرده است. ابن ادريس در بحث قبله از كتاب الأنواء ابن قتيبه اشعارى را آورده است. اين اشعار را در كتاب الأنواء( ص١٤٦) توان ديد. درج ٢, ص١٥٤ حديث معروف (من كذب..) اوّلاً به غلط اعرابگذارى شده است و ثانياً مصدر يابى نشده است. در حالى كه آن را در مجمع الزوائد (ج١, ص١٤٢) و كنز العمال (ج١٠, ص٢٣٤, حديث ٢٩٢٣) و صحيح مسلم (ج١, ص١٠) و... مى توان يافت.ابهامها
بسيارى از كتابها و رساله ها در كتاب ابن ادريس ياد شده است كه محققان هيچگونه توضيحى در باره آنها نداده اند. در مثل وى در ج٢, ص١٢٥ مى گويد: (قال صاحب كتاب البارع). كتاب البارع چيست و از آن كيست ؟! درج ٢,ص١٩٩ مى گويد:(قال بعض اصحابنا و هو صاحب كتاب الفاخر). كتاب الفاخر چيست و از آن كيست ؟! در ضمن بحث از حدود, كتابى با عنوان التمهيد از شيخ مفيد يادشده است. ابن ادريس مى گويد: (فان فيه اشياء حسنة و مناظرات شافية ). امّا محققان بدون هيچ توضيحى از آن گذشته اند. ابن ادريس مطالبى را نقل مى كند و مى گويد آنچه را آوردم از كتاب اصول ابن البرّاج است (ج٢, ص٥٠١). امّا محققان نوشته اند: (اصوله لو كان موجوداً فهو من المخطوطات ).توضيحاتى از اين دست چه سودى دارد؟فقدان فهرستهاى لازم
اينك در عرف محققان فهرستهاى كارآمد از اوّلين لوازم تحقيق شايسته و استواراست. كتاب سرائر - چنان كه بارها بدان اشاره كرديم - آكنده است از اطلاعات گونه گون در زمينه هاى مختلف. فهرستهاى فنى و كارآمد به جهات ياد شده و بدان جهت كه سرائر كتابى است در جايگاهى بلند كه بايد آن را نقطه عطفى در جريان نگارش فقه ناميد و پژوهشيان از جهات بسيارى بر آن بايد بنگرند, بسيار لازم بوده است. مجلدات سه گانه آن نه تنها از فهرستهاى فنّى تهى است; كه فهرست موضوعى آن نيز فنّى و دقيق تنظيم نشده است.
بارى, آنچه ذكر شد, تنها از باب نمونه و اشاره به برخى از لغزشها وكاستيهاى اين تصحيح بود; نه استقصاى نقايص و خطاهاى آن.

 

پانوشتها :
١. يادنامه شيخ طوسى به كوشش محمد واعظ زاده. (مشهد, دانشكده الهيات و معارف اسلامى, ١٣٥٤). ج٣, ص٣٢٩. مقاله الهامى از شيخ الطائفه. استاد شهيد مرتضى مطهرى.
٢. كتاب السرائر: الحاوى لتحرير الفتاوى. ابى جعفر محمد بن منصور بن احمد بن ادريس الحلى. (قم, مؤسسة النشر الاسلامى التابعة لجماعة المدرسين ). ج٣, ص٥٧٥; وسائل الشيعة. ج١٨, ص٤١.
٣. الفروع من الكافى. ج٣, ص٨٣; وسائل الشيعة. ج٢, ص٥٣٨ و٥٤٢ و ٥٤٦ و٥٤٧.
٤. براى نمونه بنگريد به: اختيار معرفة الرجال. ابى جعفر محمد بن الحسن بن على الطوسى. تصحيح و تعليق و مقدمه حسن مصطفوى. (مشهد, دانشكده الهيات و معارف اسلامى, ١٣٤٨). ص٣٣٠; رجال النجاشى. تحقيق سيد موسى شبيرى زنجانى. (قم, موسسة النشر الاسلامى, ١٤٠٧). ص١٠.
٥. المهذب. قاضى عبد العزيز بن براج طرابلسى. ( قم, موسسة الشهداء العلمية, ١٤٠٦). ج١, ص٢١; زمين در فقه اسلامى. سيد حسين مدرسى طباطبايى. ( تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, ١٣٦٢) ج١, ص٤٣; كشف القناع. اسد الله بن اسماعيل كاظمى. (موسسة آل البيت (ع) للطباعة والنشر). ص٨٢ - ٨٣ و ١٩٨ و ٢٢٤ و… .
٦. رجال السيد بحر العلوم. سيد مهدى بحرالعلوم طباطبايى. (تهران, منشورات مكتبة الصادق, ١٣٦٣). ج٣, ص٢١٥, ٢١٩; كشف القناع, ص٨٣.
٧. رسالة فى الاجتهاد والتقليد, چاپ شده در ضمن الرسائل امام خمينى -ره-. (قم, ١٣٨٥). ص١٢٥ - ١٢٨; يادنامه شيخ طوسى. ص٣٢٩. تفصيل مطالبى را كه تا بدينجا به اختصار آمد, بنگريد در: يادنامه شيخ طوسى; زمين در فقه اسلامى. ص٣٧ - ٤٥; رسالة فى الاجتهاد و التقليد; المهذب. مقدمه, ص٢١ - ٢٣; جامع المقاصد فى شرح القواعد. شيخ على بن حسين كركى. (قم, مؤسسة آل البيت لاحياء التراث ); ج١, مقدمه, ص ٨ - ١٢;المعالم الجديدة. محمد باقر الصدر- ره. (تهران, مطبوعات مكتبة النجاح ). ص٢٣ - ٢٩.
٨. رياض العلماء و حياض الفضلاء. عبدالله بن عيسى الاصفهانى. تحقيق سيد احمد حسينى. (قم, منشورات مكتبة آية الله العظمى النجفى مرعشى, ١٤١٠). ج٤, ص٦; الامامة و التبصرة. ابى حسن على بن حسين بن موسى بن بابويه قمى. تحقيق سيد محمد رضا حسينى. (بيروت, مؤسسة آل البيت لاحياء التراث ). مقدمه, ص٥٤.
٩. ذكرى الشيعة. شهيد الاوّل محمد بن مكى العاملى. (چاپ سنگى, تهران, ١٢٧١). ص٤ - ٥.
١٠. روضة المتقين. محمد تقى بن مقصود اصفهانى. (بنياد فرهنگ اسلامى حاج محمد حسين كوشانپور). ج١, ص٢٦; المعتبر فى شرح المختصر. نجم الدين ابى قاسم جعفر بن حسن, المحقق الحلى. حققه وصححه عدة من الافاضل. (قم, المركز العلمى لسيد الشهداء, ١٣٦٤). ج١, ص٣٣.
١١. المهذب. ج١, مقدمه, ص٢٣.
١٢. الفهرست. محمد بن الحسن الطوسى.(مشهد, دانشكده الهيات و معارف اسلامى, ١٣٥١). ص٩٦.
١٣. رجال العلامة الحلى. حسن بن يوسف بن على بن المطهر الحلى. تحقيق سيد محمد صادق بحر العلوم. (نجف, منشورات مطبعة الحيدريه, ١٣٨١ ). ص٤١.
١٤. رجال السيد بحر العلوم. ج٢, ص٢٢٩. و نيز بنگريد به روضات الجنات. ميرزا محمد باقر موسوى خوانسارى. (قم, انتشارات اسماعيليان ). ج٢, ص٢٥٩.
١٥. رجال النجاشى. ص٤٨.
١٦. همان. ص٣٨٥.
١٧. الفهرست. ص٢٦٨.
١٨. كشف التموية و الالباس على اغمار الشيعة فى امر القياس و اظهار ما ستره اهل الغمار من الرواية عن أئمة العترة فى امر الاجتهاد. رك: رجال النجاشى. ص٣٨٧.
١٩. براى پژوهنده در تطور فقه هنوز جاى اين سؤال باقى است كه واقعاً اسكافى پيرو قياس بوده است; همان قياسى كه بدانسان مورد طرد و نفى ائمه -ع- قرار گرفته بود. مرحوم سيد بحر العلوم به اين نكته اشاره هايى انديشه برانگيز دارد. ر ك: رجال السيد بحر العلوم. ج٣, ص٢١٣ - ٢٢٥; عدة الاصول. محمد بن الحسن الطوسى. تحقيق محمد مهدى نجف. (مؤسسة آل البيت للطباعة و النشر, ١٤٠٣ ). ج ١,ص٣٣٩.
٢٠. رجال النجاشى. ص٤٠٢; زمين در فقه اسلامى. ص٥١.
٢١. پس از اين از موارد يادكرد ابن ادريس سخن خواهيم گفت.
٢٢. رجال السيد بحر العلوم. ج٣, ص٢٠٥ - ٢٠٦.
٢٣. روضات الجنات. ج٦, ص١٤٥ - ١٤٦.
٢٤. زمين در فقه اسلامى. ج١, ص٥٤.
٢٥. الفهرست. ص١٥٨.
٢٦. متن اصلى اصول شيخ مفيد كه از آن به (اصول الفقه), (التذكرة باصول الفقه ), (النكت فى مقدمات الاصول) ياد شده است, اينك در اختيار نيست. خلاصه اى از آن با عنوان مختصر التذكرة باصول الفقه در ضمن كنز الفوائد كراجكى آمده است. رك: كنز الفوائد. محمد بن على كراجكى. تحقيق عبدالله نعمه. (قم, دار الذخائر). ج٢, ص١٥. بنابر اين آنچه در مقدمه چاپ جديد المقنعه آمده است كه (اصول الفقه أدرجه بتمامه تلميذه الكراجكى فى كتابه كنز الفوائد ); اشتباه است.
٢٧. الاشراف كتابى فقهى است كه مرحوم شيخ آقا بزرگ تهرانى در باره آن نوشته اند: (الاشراف فى عام فرائض الاسلام). رك: الذريعة, ج٢, ص١٠٢. آقاى سيد حسن خرسان در مقدمه تهذيب الاحكام به اشتباه از آن به عنوان الاشراف فى اهل البيت (ع) ياد كرده است. (تهذيب الاحكام, ج١, ص٢٢). محققان چاپ جديد المقنعه نيز كه تمام آنچه را وى در شمارش آثار مرحوم شيخ مفيد آورده است, بدون تحقيق نقل كرده اند, همين اشتباه را مرتكب شده اند. (المقنعه, ص١٥).
٢٨. براى نمونه, نگاشته هايى از قبيل الرد على الصدوق فى عدد شهر رمضان, مقابس الانوار فى الرد على اهل الاخبار, يادكردنى است. رك: رجال النجاشى. ص٣٩٩ - ٤٠٢.
٢٩. كتاب اصولى سيد مرتضى با عنوان الذريعة الى اصول الشريعة در دو جلد با تحقيق و تعليق منتشر شده است. تصحيح و مقدمه و تعليقات ازابوالقاسم گرجى.(انتشارات دانشگاه تهران, ١٣٤٦).
٣٠. الذريعة, ج١٠, ص١٨٥. اين رساله در مجموعه رسائل الشريف المرتضى چاپ شده است. رسائل الشريف المرتضى. به اهتمام سيد مهدى رجائى. (قم, دار القرآن لكريم, ١٤٠٥ ). المجموعة الثانية, ص١٥ - ٦٥.
٣١. در الذريعة از آن به عنوان (مسئلة فى عدم حجية خبر الواحد) ياد شده است. رك: الذريعة, ج٢٠, ص٣٨٩. و نيز بنگريد به رسائل الشريف المرتضى. ج٣, ص٣٠٩ و ج١, ص٩٥ و ٩٦.
٣٢. عبد الحى حبيبى, نويسنده و پژوهشگر فقيد افغانى در كنگره هزاره شيخ طوسى.هزاره شيخ طوسى. تهيه و ترجمه و تنظيم على دوانى. (چاپ دوم: تهران, موسسه انتشارات امير كبير, ١٣٦٢).ص٦٩.
٣٣. براى آگاهى از جايگاه عدة الاصول در دانش اصول و چگونگى آن, رك: يادنامه شيخ طوسى. ص٣٦٥ - ٤٦٠.
٣٤. الجمل و العقود فى العبادات. ابى جعفر محمد بن الحسن بن على الطوسى. با تصحيح و ترجمه و حواشى و مقدمه محمد واعظ زاده خراسانى. (مشهد, ١٣٤٧). ص١٣ و ١٤.
٣٥. كشف المحجة لثمرة المهجة. سيد بن طاووس.(نجف, المطبعة الحيدرية, ١٣٧٠). ص١٢٧. آنچه را بدان اشاره شد نمى توان تمام علت اين ركود نسبى تلقى كرد. عوامل ديگرى نيز در به وجود آوردن اين فضا سهيم بوده اند. رك: المعالم الجديدة. ص٦٢ به بعد.
٣٦. معالم الاصول. حسن بن زين الدين شهيد ثانى. به اهتمام مهدى محقق. (انتشارات مؤسسه مطالعات اسلامى دانشگاه مك گيل -شعبه تهران, ١٣٦٢). ص٢٠٤; الرعاية فى علم الدراية. زين الدين الشهيد الثانى. تعليق و تحقيق عبد الحسين محمد على بقال. ص٩٣.
٣٧. اين خواب را مرحوم آيت الله سيد محمد باقرخوانسارى در روضات الجنات, ج٦, ص٣٤٧ به نقل از حدائق المقربين امير محمد صالح حسينى خاتون آبادى آورده اند. اما در مجعول بودن اين رؤيا نمى توان ترديد كرد. مرحوم آيت الله شهيد محمد باقر صدر-ره- به ساختگى بودن آن اشاره كرده اند.رك: المعالم الجديدة. ص٦٧. برخى از پژوهشگران معاصر با ادلّه قطعى ساختگى بودن آن را برملا ساخته اند. ر ك: يادنامه شيخ طوسى. ص٢٩٠ - ٢٩٧.
٣٨. كتاب السرائرالحاوى لتحريرالفتاوى. ابى جعفر محمد بن منصور بن احمد بن ادريس الحلى. تحقيق مؤسسة النشر الاسلامى. (قم, ١٤١٠). ج١, ص٤١. تمام ارجاعها به اين چاپ خواهد بود.
٣٩.همان. ص٥٣.
٤٠.همان. ص٥١.
٤١.همان. ج٢, ص٣٦٢. نقد ابن ادريس در محدوده مسائل فقهى نمى ماند. او در تمام مواردى كه وارد شده است, تنها در پرتو دليل قلم زده است; از جمله بنگريد به نقد او بر شيخ مفيد و ديگران از ديدگاه تاريخى در كتاب الحج (فصل فى الزيارات ).
٤٢. نگاه كنيد به مكاتبه اى كه ابن ادريس در بحث مزارعه (ج٢, ص٤٤٣ ) آورده است و نيز ج١, ص٧٣; ج٢, ص٣٦٥; و….
٤٣. براى نمونه بنگريد به ج١, ص٧٣; ج٢, ص٤٢٢, ٤٨٢, ٤٨٣; و….
٤٤. براى نمونه بنگريد به ج١, ص٨٣, ٢٧٩; ج٢ ص٢٣, ٤٣١, ٤٨٢; و بويژه بنگريد به ج١, ص٨٩ كه ابن ادريس پس از گزارش رجوع شيخ از قول فتوايى در نهايه, مى نويسد:(فان قلّده مقلّد فقد رجع الشيخ عنها).
٤٥. براى نمونه بنگريد به: ج١, ص٢٦٩; ج٢, ص٤٩٢.
٤٦. براى نمونه بنگريد به: ج١, ص٤٥٢ ص٤٩٩, ص٦٢٩; ج٢, ص٣٦٢
٤٧. كتاب السرائر. ج٢, ص٢٢٦.
٤٨. همان. ج١, ص٥٢.
٤٩. همان. ص٢٩٦.
٥٠. تنقيح المقال. عبدالله بن محمد حسن مامقانى. (قم). ج٣, ص٧٧, رحلى.
٥١. معجم رجال الحديث. سيد ابو القاسم الخويى. (بيروت, دار الزهراء للطباعة و النشر و التوزيع ). ج١٥, ص٦٥.
٥٢. يادنامه شيخ طوسى. ج٣, ص٣٣٤.
٥٣. المعالم الجديدة. ص٦٩.
٥٤. كتاب السرائر. ج١, ص٦٥٣; كتاب الخلاف. ابى جعفر محمد بن الحسن الطوسى. تحقيق حاج سيد على خراسانى و حاج سيد جواد شهرستانى و حاج شيخ مهدى نجف. (قم, مؤسسة النشر الاسلامى, ١٤٠٩). ج٢, ص٤٤٢. محققان الخلاف نيز به اين اشتباه در عبارت شيخ پى برده اند.
٥٥. براى نمونه بنگريد به:ج١, ص١٩, ص١٩٠, ص٢٠٣, ص٢٥٤; ج٢, ص١٢٥, ص٢٠٠, ص٧٢٩.
٥٦. كتاب السرائر. ج١, ص٦٦٥ - ٦٥٦.
٥٧. همان.ص٣٣٧; ج٢, ص١٨١; ج٥, ص٣٦٢ و..
٥٨. همان. به ترتيب بنگريد به: ج١, ص٦٥٦, ٤٢٩ و ٤٣٠, ١٦١; ج٢, ص٣٠٤.
٥٩. زمين در فقه اسلامى. ج١, ص٦١. ابن ادريس در موردى از سرائر تصريح مى كند كه فقيهان و قاضيان بايد از وجوه اعراب و ادبيات عرب و شناخت چگونگى آن بهره وافرى داشته باشند. رك: ج٢, ص١٥٤.
٦٠. جلد اوّل كتاب كه منتشر شد, بنده اين شناسايى را به دست گرفتم. در فاصله كوتاهى پس از جلد اول, جلد دوم انتشار يافت كه به مواردى از آن نيز نگاه كردم.پس از مدتى جلد سوّم نشر يافت و به آن نيز مراجعه كردم; ولى موارد نقد را در اين نوشتار نياوردم. جلد سوّم, به ويژه بخش آخر آن (المستطرفات ) به نگاهى دقيقتر نياز دارد
٦١. (نگاهى به دائرة المعارف بزرگ اسلامى). آينه پژوهش. (شماره ٢, ص٢٢ ).
٦٢. بنگريد به مقاله نسخه شناختهاى عكسى. در همين شماره مجله.
٦٣. (كتابى تازه در تصحيح متون). آينه پژوهش. (شماره ٣). اين مقاله افزون بر مطالب بسيار سودمند در روش تصحيح, كتابها و رساله هاى ديگرى را در اين موضوع نشان داده است.
٦٤. روايت مشهور (الحكمة ضالة المؤمن …); رك: امالى الطوسى. ج٢, ص٢٣٨; سنن الترمذى. ج٥, ص٥١; نهج البلاغه. حكمت, ٨٠; منية المريد. تحقيق رضا مختارى. ص١٧٣ و ٢٤٠; و منابع بسيارى كه از مصادر كهن در پانوشت صفحات ياد شده اين كتاب آمده است.