آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٥ - گزينه اى از نامه هاى دانشوران

گزينه اى از نامه هاى دانشوران




دانشمند گرامى جناب آقاى درايتى مدير مسئول محترم مجله آينه پژوهش حفظه الله تعالى
ضمن عرض سلام و تشكر از حضرت بارى تعالى توفيق روز افزون سركار و همه عزيزانى كه در تهيه اين مجله مى كوشند به ويژه محقق مفضال جناب آقاى مهدوى راد را از خداوند متعال درخواست مى دارد. تاكنون پاره اى از مقالات اين مجله را خواندم. ميان مجله هايى كه از دير باز تاكنون به دستم مى رسد جاى چنين منشور ارزشمندى خالى مى نمود ; لكن در ظل مراحم الهى و كوششهاى بى دريغ بزرگوارانى- كه شمارى از آنانرا به پركارى و دقت و اخلاص در تحقيقات مى شناسم -اين خلأ پر شده و طرح سنجيده و حساب شده مقالات آن, هر فرد علاقمند به تحقيق و پژوهش را به خود جذب كرده و بر آن وامى دارد سراپاى آنرا با عشق و علاقه مورد مطالعه قرار دهد, و اين سخن بدون هيچگونه اغراق و مجامله معروض مى گردد. اميدوارم خداوند متعال به همه ما توفيق عنايت كند تا در جهت بالا بردن سطح فرهنگ و آگاهى مردم كامياب باشيم و اين نشريه گرانقدر در زير مساعى حضرتعالى و عزيزانى ديگر روز به روز به روز تر و پر بارتر گردد. بااحترام, سيد محمد باقر حجتى
***
با سلام و احترام و آرزوى سلامت و سعادت براى شما و همه همكاران و همقلمان آينه پژوهش به دستم رسيده است. مطالب آن را با علاقه خواندم و از اينكه شاهد رشد و اعتلاى آن در مسيرى علمى, فرهنگى و اطلاعاتى هستم بسيار خوشحالم. اميدوارم اين مجله در آينده نيز هويت ويژه و مستقل خودرا حفظ كند و با تأكيد بيشتر بر روشهايى كه اطلاعات را در حوزه مورد نظر به محققان و علاقه مندان بهتر منتقل كند به هدفهاى اصلى خود نزديكتر شود. باارادت واحترام, عبدالحسين آذرنگ
***
…بحمد الله متضمن مطالب نافع و لازم و بالاخص موضوع: ضرورت تحقيق در تزهاى اصلاحى جهان اسلام [در شماره ٢], داراى اهميت فوق العاده است. اين جانب ساليان ممتدى است به اين نكته و قوف يافته ام و از قرآن كريم هم بضميمه مقدمه كوتاه نفوذ انحراف در همه شئون مسلمين اعم از فردى و اجتماعى, آنرا استفاده نموده ام و آن اين است كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرموده اند:(لتركبنّ سنن بنى إسرائيل حذوا القذة بالقذة والله لو اَنّهم دخلوا جحر ضبّ لدخلتموه) بمفاد حديث شريف نبوى همه ما جراهاى بنى اسرائيل در اين امت تكرار خواهد شد و يكى از سنن آنها بنص كريمه مباركه (يحرفون الكلم عن مواضعه) مى باشد. جمع مُحلّى بالف ولام كه مفيد عموم [است] پس تحريف تمام شئون در اين امت جريان خواهد داشت. بنابر مطلب فوق عنوان كردن مطالب راجع به تحريفات واقعه بسيار لازم و ضرورى بنظر مى رسد و با اتكاء به كريمه مباركه (ومن يقنط من رحمة ربّه إلاّ الضالّون) جاى دلگرمى و اميدوارى موجود است. والله معكم ولن يتركم اعمالكم عزالدين زنجانــــــــــــى
***

ديروز شماره اول و دوم (آينه پژوهش ) تان رسيد. ديشب چهار مطلبش را خواندم.بقيه را به تدريج خواهم ديد.
تولدتان را تبريك مى گويم. همتى كرده ايد, كه اميدوارم مؤيد باشيد. اما بايد همت مضاعفى هم - در طول زمان - داشته باشيد. شروع كاريك نشريه منظم كار مشكلى بوده است و شما موفق شده ايد. اما ادامه منظم آن بسيار مشكل تراست.يقين دارم پيروز خواهيد شد.
(ضرورت نقد) (عنوان كتاب) (سر مقاله شماره دوم) (گفتگو با عزيزم حائرى) را خواندم. معلوم است مى دانيد مى خواهيد چه كنيد. از باب تأكيد نيست اگر فضولى مى كنم, از باب تأييد است:
١- در صورت ظاهر كتاب, با آرايش صفحات, شماره دوم بهتر شده است. خيال مى كنم با عكس هاى يك اندازه نويسندگان يا با كليشه هاى يك اندازه پشت جلد كتابها صورت ظاهر مجله طراوت خواهد گرفت.
٢- مصاحبه را كه از شماره دوم شروع كرديد, ادامه بدهيد. بحث هاى كتابى و نظرى را با گفتگوها جاندارتر خواهيد كرد.
٣- اميدوارم عمدى نداشته ايد كه مجله تان را بدون شعر بيرون داده ايد.
٤- پيشنهاد مى كنم افزون بر معرفى كتابخانه هاى قم, مدارس معتبر و قديمى را هم معرفى كنيد. همينطور امامزاده هاى قم را. اين كار نمى گذارد پژوهش شما يك بعدى بماند و متكى به كتاب. يك وقت برادرم جلال, از غلامرضا امامى خواسته بود اين كار را بكند. و امامى مى گفت يك كار فردى نيست. گروهى را مى خواهد.
٥- راستش از اينكه از مراتب و مدارج و امهات كتبى كه در دوره هاى سطح و خارج حوزه ها معمول است اطلاعات دقيقى ندارم خوشحال نيستم. فكر مى كنم شما مى توانيد عصاى دست افرادى چون من باشيد. برايتان آرزوى توفيق دارم
شمس آل احمــــــــد
***

پس از عرض سلام و اظهار مراتب ارادت از اينكه اين بنده ناتوان را مورد محبت قرارداده و در سلك اساتيد دانش و علم قلمداد كرده ايد سپاسگزارى نموده و متشكرم. شماره دوم راكه ارسال فرموده بوديد بيشتر آنرا مطالعه كردم و از زحمت و رنج فراوانى كه دست اندركاران تنظيم مقالات و مصاحبه ها و اطلاعات دقيقى كه در مورد كتابها و مقالات تهيه كرده و به تحرير در آورده اند صميمانه قدردانى نموده و براى موفقيت بيشتر آنان دعا كردم. مهم اين است كه اين تلاشها ادامه يابد و در بر خورد با مشكلات و كمبودها واحياناً انتقادها و نا سپاسيها دلسرد نشويد و با توكل بخداى متعال واستعانت از درگاه او دلگرم و استوار به كار بزرگى كه اقدام كرده ايد ادامه دهيد كه بزرگان گفته اند علت مبقيه مهمتر از علت محدثه است. والسلام عليكم سيد هاشم رسولى محلاتى
***

ضمن عرض سلام و احترام مجله بسيار سودمند آينه پژوهش دريافت شد. از مطالعه مقالات ارزنده مخصوصاً مقاله غناى دانش و روش … اثر دانشمند ارجمند, محقق گرامى آقاى رضا مختارى سود فراوان بردم, ضمن عرض سپاس توفيق هر چه بيشتر ايشان را از خداوند متعال خواستار م. حوزه شريفه علميه پيوسته منشأ خير و بركت بوده امّا پس از انقلاب اسلامى ألحق از لحاظ تحقيق و تأليف پيشرفت چشمگير داشته است.
موفقيت اهل فضل و دانش را در راه اشاعه علم و پژوهش از خداوند مسألت دارد. با تجديد احترام, ابوالقاسم گرجـى
***
با سلام و درود و با تشكر بسيار وبا اميد استمرار اين تلاش مبارك. اگر انشاء الله تلاش ادامه يابد شما عزيزان ياران فراوانى براى كمك و حمـــــــــايت خواهيد يافت و ازآن فراوان تر خوانندگان دعا گوى. مهندس مير حسين موسوى
***

با سلام و تحيّت,تاكنون دو شماره مجله وزين (آينه پژوهش ) به اين جانب و كتابخانه جامع گوهر شاد مشهد رسيده است.
جاى چنين مجله اى - با سبك و شيوه نوين در مسأله (اطلاع رسانى تحقيقات اسلامى) تاكنون خالى بوده است. البته مجلات ديگر مانند: نشر دانش, مجله حوزه و نشريات دانشگاهى چنين كارى تاكنون انجام داده اند و انجام مى دهند. امّا بطور يك جا و به اصطلاح (يك كاسه) و (تخصّصى) خير.
اجازه فرمائيد, بر چند نكته كه در شماره دوم (مرداد و شهريور ٦٩) آمده است تأكيد بيشترى كنم و بقيه بحث را به آينده بگذارم.
بحث (ضروت باز سازى متون درسى حوزه) كه در سر مقاله, تحت عنوان (از اينجا و آنجا) آمده است, مطلبى است بسيار حساس و شايسته توجه. البته انجام دادن اين كار بسيار سنگين است و (قشر مقاوم) هميشه در كمين ! شايد عدّه اى اصلاً آن را تجويز نكنند و دلايلى هم داشته باشند ولى در اين كه نوشته ايد:(متون ناكار آمد حوزه بايد بازسازى شود, امّا با استوارى هرچه بيشتر وبا ابعادى هر چه ژرفتر و نثرى استوارتر) اين موضوع با اين قيد و شرطى كه آورده ايد مسلماً دير يا زود انجام خواهد پذيرفت.
و امّا مشكل بزرگ ; كتابهاى كمك درسى و شروح ناپسنديده اى است كه اخيراً هم در حوزه هاى قديم و هم در مدارس جديد معمول شده است و به نظر مى رسد ; انگيزه آنها - در جنب انگيزه هاى ديگر - جذب ريال باشد ! براى دانش آموزان و حتى دانشجويان هم كتابهاى ناقص, بد چاپ و مغلوطى, به بازار عرضه مى شود به اعلى القيم كه به قول معروف (بازار سياه) را هم بدنبال دارد ! بگذريم.
عناوين و مطالبى كه در (آينه پژوهش ) آمده است همه مستقيم و گاه غير مستقيم به (پژوهش و تحقيق اسلامى ) و علمى و ادبى ارتباط دارد و از هر جهت مفيد است و راهگشا.
(نقدى بر دائرة المعارف بزرگ اسلامى ) در صفحه ١٧ بسيار لازم است. به شرط اينكه (نقد) - بر خلاف آنچه در بيشتر مجلات ما معمول است - جنبه (حبّ و بغض) شخصى نداشته باشد. در كشور اسلامى ما هنوز (نقد) بيمارگونه است و بايد آن را از بيمارى نجات داد و علاجش (عدالت و انصاف) است.
مباحث ديگر از قبيل كتابشناسيها, فهرست انتشارات جديد, تجليل و تقديس كتابهايى كه طى ساليان با خون دل فراهم آمده است مانند كتاب مستطاب (الحياة) و ترجمه هاى (استاد احمد آرام) و شناساندن آنها به طلاب جوان و دانشجويان و حتى دانش آموزان از كارهاى بسيار ضرورى است.
استاد محمد رضا حكيمى و برادران دانشمند خود اين كار خطير را از سر درد دين و علاقه به بهبود وضع اجتماعى اسلامى - خاصه ايران - فراهم كرده اند. معرفى پژوهشهاى ديگران - براى اطلاع رسانى به ديگر محققان - كه از دوباره كارى پرهيز شود - ضروت بسيار دارد. اميداست در مقاله يا نامه ديگرى بتوانم گفتنى هارا بگويم و نوشتنى هارا - اگر قابل باشد - بنويسم. با آروزى توفيق بيشتر احمــد احمدى بيرجندى
***

سلام عليكم, با آرزوى سلامت و موفقيّت روز افزون براى شما سروران انديشمند و پژوهشگران پيروان راستين و صادق خطّ درخشان و رهگشاى حضرت امام راحل رهبر كبير انقلاب مقدّس (قدس الله نفسه الزكيّة). ضمن تشكر و قدردانى از اين حركت با بركت و ارزنده فرهنگى شما رجاء واثق دارم كه محققان و كاوشگران صاحبان ايده تحقيق و ارزيابى در مبانى و مآخذ اسلامى جداً از رهنمودهاى اين مجله (كه حقّاً آينه بس شفّاف در اين راستا است ) بهره وافى بگيرند و نيز اميد است خداوند متعال بر توفيقات دست اندركاران دلسوز اين مجموعه ميمونه بيفزايد. محمد تقى نحوى
امام جمعه رامسر
اجر زحمات فراوان و طاقت فرساى هيئت تحريريه با خداوند عزيز و خاندان رسالت (عليهم السلام).انشاء الله موانع كار بر طرف و مشكلات كمتر و نيروى زبده متمركزتر گردد و منشأ خدمات فراوانى در راه خدمت به اسلام عزيز باشيد.
براى توجه به خدمات خودتان ياد آورى ميشود: كتاب (الشيعة و الحاكمون)(شيعه و زمامداران خودسر) را كه ترجمه و چاپ كردم جمعا يك ماه به طول انجاميد: بتدريج ترجمه و چاپ ميشد پس از نشر حدود ١٥ نفر گفتند: ما مشغول ترجمه آن بوده ايم از يك سال تا يك ماه و هرگاه بانك اطلاعاتى بود, وقت اين نيروى محدود باطل نمى شد و به كارهاى ديگرى كه نياز انقلاب بود توجه ميشد.
پيشنهاد موضوعى:براى توسعه و رشد مجله پيشنهاد ميشود:
١ - مطالب علمى كه در نشريات داخلى و خارجى چاپ ميشود و در روايات و آيات قبلا كشف و به آن اشاره شده است منعكس گردد.
٢- براى پرهيز از سنگين شدن مطلب, مطالب متنوع تر و بخصوص داستانهاى زبده از قهرمانان گمنام صدر اسلام از لابلاى تاريخ انتخاب و هر چند صفحه يك داستان نيم صفحه اى آورده شود كه خستگى علمى را بزدايد و براى عموم هم مفيد باشد كه بر اثر رشد تيراژ مخارج آن تأمين گردد.
٣- براى پرهيز از خطر غرق شدن در مسائل تحقيقى وبى خبر ماندن از مفاسد ريشه اى (كه متأسفانه در حوزه علميه قم در حال رشداست و گروههاى متعددى روى مسائل علمى تحقيق ميكنند, قبلا مطلب از كتابى به كتاب ديگر نقل مكان ميكرد و حالا از كتاب به كامپيوترها جا عوض ميكند, اما پرونده هاى دادگسترى روبه افزايش است ).
پيشنهاد ميشود يك موضوع و يا چند موضوع هم در باره علل مفاسد و درمان آن كه موضوعى تحقيقى اسلامى است و علت غائى بعثت رسول خدا (صلى الله عليه و آله) است (انى بعثت لاتمم مكارم الاخلاق) در نظر گرفته شود كه خداى ناكرده بتدريج تاريخ تكرار نگردد:
آنگاه كه مسلمانان اندلس (اسپانيا) را فتح ميكردند, كشيش ها بر سر پسر و يا دختر بودن ملائكه بحث ميكردند.
چند تذكر:
١- براى مجله آرمى كه مناسب تحقيق و پژوهش باشد در نظر گرفته شود.
٢- رنك پشت مجله متناسب با مطالب مطرح شده: عكس مصاحبه شونده, كتابخانه, كتابهاى معرفى شده كه در مجله عكس بردارى شده باشد جالبتر ميشود.آرم ثابت و شماره رنگ عوض شود.
٣- مطالب علمى سنگين و طولانى است.براى گرفتن سنگينى آن به تيترها اضافه شود: در شماره اول صفحه ٢٥ تا ٣١ فقط يك تيتر فرعى دارد, صفحه ٥٠ تا ٦٠ فقط سه عدد تيتر دارد, از صفحه ٦١ تا ٧٣ تيتر ندارد در عوض صفحه ٧٤ تا ٧٨ بيست و يك عدد تيتر كوچك و بزرگ دارد كه به لحاظ تنوع مطلب مفيد ولازم است.
٤- براى تنوع بيشتر, مقاله ها نصف شود و بجاى ٢٠ صفحه در يك شماره در هر شماره ١٠ صفحه باشد.
٥ - ستاره هشت ضلعى صفحه ٨٧ شماره اول ستاره سليمان است و در مكارم الاخلاق (صفحه ٤٦٤ چاپ دار الكتب الاسلاميه تصحيح آقاى علوى طالقانى ) چاپ شده است. همانطور كه يهوديان راجع به بناى هيكل سليمان (ع) بجاى مسجد الاقصى حساسيت دارند و داستان اخير بيت المقدس پيش آمده است در مورد ستاره سليمان (ع) (هشت ضلعى) و ستاره داود (ع) (شش ضلعى) هم حساسيت دارند و چاپ اين علائم اگر مرسوم بوده و در كاشى كاريهاى مساجد هم هست فعلا كه جنبه سياسى پيدا كرده است پرهيز شود مناسبتراست. باتقديم احترام, مصطفى زمانى
***

چند روز قبل شماره دوم سال اول آينه پژوهش رسيد و با وجود گرفتاريها بارها به خاطر جاذبيت و جامعيت آن به مطالعه اش مفتخر و موفق شدم و تا اين لحظه در برابرم قرار دارد. من كوچكتر و ناچيزتراز تأييد آنم. چون به رسم ذره پرورى به آن نائلم فرموديد از اينرو اين كلمات نا قابل درج مى شود: اين مجله درست سر موعد (الامور مرهونة بأوقاتها) به آغوش جان ها آمد. سعه صدر از اساتيد نويسنده و پر بارى مطالب و تنوع و ريزبينى و ريزكارى و تحقيق رشيق آن و صراحت توأم با حسن نظر و استقامت سليقه و پرداختن به امر معرفى, نقد و تحقيق در شئون جامع (كتاب) و… كه واقعا مزايا زياد است, اينجانب را بيشتر متوجه خود ساخت و به راستى اسم طابق المسمى است و لى برخى اغلاط چاپى و احيانا حاشيه اى و امثاله نيز داشت كه ذيلا به برخى اشاره مى شود. مثلا در تاريخ:
١ - ص٦٢, ولادت و وفات مرحوم محمد جواد بلاغى چنين تصحيح مى شود (١٢٨٠ - ١٣٥٢ هـ)
٢ - وفات حضرت امام قدس سره (ذى قعده ١٤٠٩ هـ) بود.
٣ - ولادت و وفات مرحوم خيابانى چنين تصححيح شود (١٢٩٧ - ١٣٣٨ هـ)
٤ - ولادت ميرزا محمد تقى (شيرازى دوم) (١٢٦٠ه) است.
٥ - كمال, مصطفى (١٨٨١ - ١٩٣٨ ).
٦ - در ص٤٣ ولادت مرحوم ملا احمد نراقى سال ١١٨٥ هـ يا ١١٨٦ هـ است نه سال ١١٥٨ هـ. على علمى اردبيلــــى
مدرس دانشگاه علوم اسلامى رضوى
***

تعليقاتى برمقاله(ابومخنف و سرگذشت مقتل وى)
در سال ١٣٦٧ هـ ش مؤسسة النشر الاسلامى ; بخش عربى دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم, كتابى را در ٢٨٠ صفحه منتشركرده به نام وقعة الطف لأبى مخنف.
اخيراً جناب آقاى سيد على مير شريفى طى مقاله اى باتيتر: ابومخنف و سرگذشت مقتل وى, منتشر در بخش (نگرش در نگارشها) از دوّمين شماره مجله وزين (آئينه پژوهش ) به نقد اين كتاب مقتل پرداخته اند.
در اين نقد آقاى مير شريفى اشكالاتى بنظر ميرسد كه اينك به مواردى از آن اشاره مى شود:
١- عنوان ياد شده براى اين كتاب (وقعة الطف لأبى مخنف) را صحيح ندانسته چه اينكه اوّلاً نام كتاب ابومخنف (مقتل الحسين) است, ونه (وقعة الطف). ثانياً آنچه در طبرى آمده و در اين تحقيق يكجا نشر يافته است, همه كتاب ابومخنف نيست, بلكه قسمتى از آن است ) (آينه پژوهش, سال اول, شماره ٢, ص٣٨).
شگفت اينكه در پاورقى متعلق به تيتر نقد اين مقتل به شماره ٤٧ نوشته شده: (ابومخنف نام كتابش را مقتل الحسين نهاده ; بنابر اين اينكه آقاى يوسفى نام وقعة الطف بر آن گذارده است, صحيح بنظر نمى رسد. گر چه عنوان مقتل الحسين مطلق هم (مانند كارى كه آقاى غفارى كرده است ) صحيح نيست ; زيرا اين كتاب, قسمتى از كتاب أبو مخنف است ) (ص٤٠).
ناقد محترم مطلب را چنان عنوان كرده اند كه گويا كل كتاب أبو مخنف نسبت به اين كتاب بسيار بيشتر بوده و اين جزء, قسمت كمتر آن است و اين سخن بى مستند و بى أساس است ; زيرا كه:
روش كار طبرى در تاريخ خود نشان مى دهد كه وى بطور كلّى سعى در جامعيت وفراگيرى داشته است, و در خصوص حوادث كربلا نيز با اينكه از طريق مقتل هشام كلبى به مقتل أبى مخنف راه يافته بوده و ميتوانست كه به آن بسنده كند, نه تنها به آن بسنده نكرده و ساير اخبار هشام كلبى از كسان ديگر جز أبى مخنف را آورده, بلكه أخبار ديگرى باز بر آن افزوده است كه غالباً يا از نظر محتوى و مضمون تكرارى است و يا نقل قول ديگرى در اعتبار كمتر از نقل أبى مخنف. و در أخبار كربلا پس از نقل دو خبر از أبى مخنف خبرى را از عمّار دُهنى از امام باقر عليه السلام در ٤ صفحه نقل كرده سپس گفته است:(أما ابومخنف از داستان مسلم بن عقيل و سفراو به كوفه و شهادت او داستانى كامل تر و اشباع شده اى نقل كرده است (طبرى, ج٥, ص٣٥١) پس طبرى همچنان بدنبال اخبار كامل تر و اشباع شده است. طبرى مجموع خبر عمار دهنى را به سه قطعه تقطيع كرده (همان, ص٣٤٧, ٣٤٩ و٣٨٩) و خبرى از عيسى بن يزيد كنانى در دو قطعه (همان, ص٣٥٩, ٣٦١ و٣٨١) و ٧ خبر از حصين بن عبدالرحمن در ٣ صفحه (همان, ٣٩١ - ٣٩٣) و ٤ خبر از ابن سعد صاحب طبقات (همان, ٣٩٣ و ٣٩٤) و هفده خبر از هشام كلبى آورده كه شش خبر از آنها از عوانة بن الحكم كلبى و بقيه از ديگران و از جمله پدرش محمد بن السائب كلبى است. و بنابر اين به همان مقدارى كه هشام كلبى اخبارى را اضافه بر مقتل ابى مخنف نقل كرده, طبرى نيز به همان مقدار أخبارى را اضافه كرده است, و مجموعاً بيش از ٣٠ خبر اضافه بر حدود ٥٥خبرمقتل ابى مخنف, يعنى مجموعاً بيش از مقدار نصف مقتل أبى مخنف. آنهم أخبارى - چنانچه گذشت - غالباً يا از نظر محتوى و مضمون تكرارى و يا نقل قول ديگرى در اعتبار كمتر از نقل أبى مخنف. و بنابر اين كلبى چه داعى داشته باشد كه اخبارى را از ابى مخنف رها كند تا أخبار ديگرى را از ديگران اضافه كند ؟! - بويژه با توجه به قطعيت تشيّع كلبى - يا طبرى چه داعى داشته باشد كه اخبار اضافى كلبى را نقل كند و به همان مقدار بر آن از ديگران اضافه كند اما اخبار ابى مخنف را رها كند ؟! مى بينيد كه اين دو احتمال بسيار بعيد بنظر مى رسد.
بر فرض كه طبرى در نقل از مقتل كلبى مقدارى از اخبار ابى مخنف را رها كرده باشد, كلبى شيعى چرا رها كند ؟! و اگر كلبى رها نكرده باشد و طبرى رها كرده باشد, چرا در نقل شيخ مفيد كه در (ارشاد) بدون توسط طبرى بلكه مستقيماً از مقتل كلبى نقل كرده است موارد اضافى بنقل از ابى مخنف نيامده است. و همچنين در مقاتل الطالبين يا أنساب الأشراف بلا ذرى يا تذكره سبط بن الجوزى. آيا اين موجب استبعاد وجود زوائدى در مقتل ابى مخنف محذوف در نقل طبرى, نيست ؟! (لو كان لبان).
بنابر اين, مطمئن مى شويم كه منقول طبرى از ابى مخنف همان منقول هشام كلبى است با اضافاتى, و منقول كلبى همان منقولات ابى مخنف بوده است با اضافاتى, همه با حذف واسقاط.
٢- به گفته شيخ آقا بزرگ تهرانى اولين تاريخ كربلا را أصبغ بن نُباته نوشته است در صورتى كه در (وقعة الطف ) مقتل ابى مخنف اولين تاريخ كربلا تلقى شده است.
اصبغ بن نباته اولين مورخ كربلا نيست, بلكه نويسنده ٌ اولين مقتل امام حسين عليه السلام در كربلاست, كه در طبرى ضمن اخبار هشام كلبى يك خبر توسط پدرش محمد بن السائب از قاسم بن اصبغ بن نباته نقل كرده است (همان, ص٤٤٩ و٤٥٠) و لوكان لبان, و اين مقتل أبى مخنف اولين تاريخ باقى است.
٣- راجع به اولين چاپ مقتل نا صحيح منسوب به ابى مخنف, ارشاد نموده اند كه گويا اولين چاپ آن به سال ١٢٧٥ بوده است كه سپاسگزارم.
٤- در شيوه استخراج اشكال شده كه (گاهى در متن منقول مطلبى جابه جا شده و برخى از آنها در پاورقى آمده كه روشن نيست بر چه مبنائى چنين است [زيرا] در اثر حاضر هيچ اشاره اى به شيوه استخراج آن نشده است ).
مبناى اين كار اين بوده است كه گاهى شيوه نگارش قديم قابل قبول و فهم است و گاهى موجب ابهام و تعقيد و پيچيدگى متن ميشده كه در برخى از موارد بدينجهت مطلبى جابجا شده يا در پاورقى آمده تا رفع ابهام و تعقيد شود. يعنى آنچه در پاورقى آمده قاعدتاً بايد در پاورقى مى آمده امّا چون شيوه پاورقى در قديم معمول نبوده لذا در متن آمده كه بدينجهت جدا شده است. اما ضرورتى براى اشاره به اين كار نديدم چرا كه هيچگونه تصرفى در الفاظ متن انجام نگرفته است. و چنين تصرفاتى نيز موجب شده كه كتاب بنام ديگرى جز نام اصلى نامگذارى شده است.
٥- (استخراج ايشان سه اشكال اساسى دارد كه در ذيل بدان پرداخته مى شود:
الف ): مطالب كتاب از صورت مستند بودن به ارسال تبديل شده است … اسناد يكسره حذف شده ).
بلكه اسناد حذف نشده, تنها از اوائل اخبار به پاورقى منتقل شده است. بنابر اين مطالب كتاب از صورت مستند در نيامده و به ارسال تبديل نشده است.
ب ): در چند مورد مطالبى كه هشام كلبى از غير ابومخنف نقل كرده به ابومخنف نسبت داده شده است, مانند صفحه ١٦٦ سطر ٢: (فأخرج للناس كتاباً...) اين اشكال ذيل شماره ١٢ تكرار شده است.
اين مطلب را هشام كلبى از غير ابومخنف نقل نكرده, بلكه مطلب پيش از اين چنين است و تمام ميشود و مجدداً مى گويد:(قال فأتى ذلك الخبر حسيناً و هر بزبالة) كه قطعاً مربوط به خبر قبلى از ابى مخنف است, و خبر كلبى از غير ابومخنف بصورت جمله معترضه و مربوط به كوفه است نه زبالة. و اصولاً چنين مواردى است كه موجب جابجائى مطالبى شده است. و چنين تصرفاتى موجب نامگذارى كتاب, بنام ديگرى جز نام اصلى آن شده است.
(وصفحه ١٦٩ - ١٧١ كه سه صفحه مطلب از آن هشام است و نه ابومخنف). اين مطلب را اينجانب در پاورقى كتاب تصريح كرده ام كه: اخبار ابى مخنف در اينجا دچار گسيختگى مى شود, لذا چاره اى جز تكميل با خبر هشام كلبى نبوده, كه در ارشاد شيخ مفيد و تذكره سبط بن جوزى نيز هست, و در متن كتاب با علامت كروشه يا قلاب مشخص شده است.
ج) (افتادگى و اسقاط و حذف مطالب ) را به حدى دانسته اند كه (توان گفت كتاب را از درجه اعتبار انداخته است. اينك به مواردى از آن اشاره ميكنيم ). سپس به بيست مورد اشاره نموده اند كه:
١- مورد اول سقوط يك بيت شعر از اشعار يزيد در رثاء معاويه است, كه كتاب را از درجه اعتبار نمى اندازد, تنها سهوى عارض شده است.
٢- نظر مشورتى مروان با وليد در باره عبدالله بن عمراست, كه نه ضرورتى به ذكر آن ديدم و نه ضررى در حذف آن.
٣- در خبر ملاقات عبدالله بن مطيع عدوى با امام حسين عليه السلام دو جمله حذف شده:(واحتمله فانزله) و (كان من موت معاويه ما قد بلغك ) كه هيچگونه نقشى در مطلب ندارد جز آنكه سياق عبارت را نسبت به شنونده برهم مى زند, لذا حذف شدن اين مطلب را كسى درك مى كند كه با مجالس عربى عزادارى امام حسين عليه السلام آشنا باشد كه متن عربى در آنها خوانده مى شود. و اينجانب اين كتاب را با توجه به اين جوّ و محيط شيعى عربى ترتيب داده ام, و اين باعث اصلى اينگونه تصرفات محدود و جزئى و غير مُضر به معنى بوده است.
٤- در نخستين خبرمربوط به خروج امام حسين عليه السلام از مدينه, مطالبى مربوط به امام حسين (ع) بوده و مطالبى مربوط به ديگران: عبدالله بن الزبير و عبدالله بن عمر. آنچه مربوط به امام حسين (ع) بوده در متن آورده ام و آنچه مربوط به ديگران جدا كرده در پاورقى تنظيم نموده ام. ناقد محترم سه سطر از پاورقى صفحه ٨٢ را بر كتاب استدراك كرده اند كه در متن آمده است, وتوجه نفرموده اند.
٥ - در خبر خروج امام عليه السلام از مكه و كوشش فرستادگان اشرق والى مكه دربر گرداندن امام عليه السلام عبارت چنين است:(فابى عليهم و مضى وتدافع الفريقان فاضطربوا بالسياط, ثم ان الحسين و اصحابه امتنعوا امتناعاً قوياً, و مضى الحسين على وجهه) كه اول (مضى) آمده, بعد (تدافع الفريقان) بعد (امتنعوا امتناعاً قوياً) وبعد مجدداً مكرراً (مضى الحسين ) در صورتى كه سياق مستقيم مقتضى چنين ترتيبى است:[فابى عليهم وامتنع هو و اصحابه امتناعاً قوياً فتدافع الفريقان واضطربوا بالسياط ثم مضى الحسين على وجهه] براى اكتفاى به كمترين مقدار كافى از تصرف تنها جمله (ثم ان الحسين و اصحابه امتنعوا امتناعاً قوياً ) اسقاط شده و سياق تقريباً مستقيم گرديده است.
٧- در خبر پيوستن زهير بن القين به امام حسين عليه السلام پس از بازگشت او از نزد امام عليه السلام چنين آمده: اول دستور داد كه كاروان او را به كاروان امام منتقل كنند, سپس همسر خود را اطلاق داد, سپس با ياران خود سخن گفت وتصميم خود و علت آن را براى آنان بازگو نمود. و اين سياق طبيعى نيست و نا مرتب است, ترتيب طبيعى آن است كه نخست تصميم خود و علت آن را براى ياران و همراهان خود بگويد وسپس با همسرش سخن بگويد. و چنين شده است. و همچنين در آخر سخنان زهير با ياران خود آمده است:(قال: ثم و الله ما زال فى اول القوم حتى قتل) در صورتى كه خبررا ابومخنف از دَلهَم, همسر زهير نقل كرده كه بايد (قالت) باشد و معلوم نيست چرا (قال) آمده. و جمله از نظر سياق معنى مربوط به مقتل زهيراست نه اين موضع, و لذا حذف شده است.
٨ - هشت سطر ضمن خبر منزل زباله مربوط به مقتل عبدالله بن بُقطُر آمده كه چون فرستادن او به كوفه پيش از اين بوده و در زباله خبر مقتل او به امام عليه السلام رسيده, لذا هشت سطر مربوط به مقتل اورا پيش از اين نقل كرده و اينجا -كه بگونه جمله معترضه آمده - تكرار نكرده ام. و ناقد محترم توهم كرده كه افتاده است. و در اينجا مجدداً اشكال اول را تكرار كرده كه پاسخ آن گذشت.
٩- در خبر منزل بطن العقبة در متن طبرى آمده:(قال ابومخنف: فحدثنى لوذان احد بنى عكرمه ان احد عمومته سأل الحسين عليه السلام ) اينجانب در ترتيب كتاب جهت رعايت اتصال وسياق عبارت, جمله هاى تكرارى (قال ابومخنف ) كه ظاهراً از راوى و شاگردش هشام كلبى است و همچنين جمله هاى (حدثنى …) را از متن به پاورقى منتقل كرده ام. در اينجا اختصاراً در كروشه نوشته ام [فسأله احد بنى عكرمة] و عبارت متن فوق در پاورقى به طور كامل نقل شده است. مى بينيد كه چيزى كم نشده است.
١٠.ابومخنف پس از آنكه از عقبة بن ابى العيزار خبر خطبه امام حسين عليه السلام در منزل بيضة را نقل كرده, گويد:(وقال عقبة بن ابى العيزار قام حسين عليه السلام بذى حُسَم..) و خطبه اى را از امام و پاسخى را از زهير نقل ميكند در ده سطر. در صورتى كه مسلماً منزل ذو حُسَم پيش از بيضه و بيضه بعد از ذى حُسَم بوده, و عجيب است كه ابومخنف با اينكه كوفى بوده و اين منازل نزديك كوفه بوده, بر عكس كرده, و كلبى با اينكه او نيز كوفى بود ه همچنان نقل كرده, و طبرى نيز همچنين.و اينجانب چنين نكردم و ناقد محترم بدون توجه بدينجهت نوشته است: دو سطر افتاده است. محمد هادى يوسفى غروى
***

احتراماً, مجله پر بار آينه تحقيق بدستم رسيد. از حسن تنسيق و ترتيب و موضوعات آن لذت بردم. آنچه را سالها انتظار ميكشيدم بگمانم جامه تحقق پوشيد وبا تلاش در جهت پر بار تر نمودن آن راه كمال را خواهد پيمود.
برادران محترم همانطور كه خود بدان اشعار و اشراف دارند ما در زمينه تحقيقات بويژه بايد در دو بُعد كار كنيم. ديگران هم كه از ما جلو افتاده اند در اين دو زمينه تلاش نموده اند.
اول: تعميق در درك, تفهيم و تحقيق مطالب و استفاده از منابع اصيل دست اول.
دوم: روش مندى و عنايت خاص به متدولوژى در كار.
در مسائل تحقيقى گاه ما از كمبود منابع تحقيقاتى رنج ميبريم كه بايد توسط محققان راستين اين خلأ پر شود و گاه از تراكم مطالب و در نتيجه نداشتن قدرت و يا فرصت كافى جهت تصميم گيرى در انتخاب آنچه برايمان مفيد است.
رجاء واثق دارم كه اين نشريه محترم در ارشاد و راهنمايى محققان سهم بسزايى خواهد داشت و مطمئناً جلوى دوباره و يا چندباره كاريها را در اين عصر كمبودها - بويژه محقق و ابزار تحقيق - خواهد گرفت و در نتيجه به اقتصاد در تحقيقات كمك خواهد نمود.
پيشنهاد ميشود كه اين نشريه, همانند آينه واقعيات را بنماياند و بى ريا و دور از هرگونه گرايشهاى سليقگى و سياسى همه را به خود جذب كند و همچون ناصحانى مشفق همه محققان را كه كم هم نيستند اما بعضاً به دوباره كارى و پراكنده كارى مشغولند ارشاد كند. با تشكر- غلامرضا فدائى عراقى
نماينده مردم اراك در مجلس شوراى اسلامى
***