آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - بايسته هاي پژوهشي

بايسته هاي پژوهشي




در اين شماره ضرورت تصحيح انتقادى پنج متن مهم و اثر سودمند, پيشنهاد مى شود.١. عدة الداعى از ابن فهد حلّى
مرورى بر زندگى مؤلف آن
شيخ جمال الدين ابوالعباس احمدبن شمس الدين محمدبن فهد الأسدى الحلى١( ٧٥٧ ـ ٨٤١ق) عالم زاهد و عارف سالك و گرانقدر شيعى است. شرح حال نگاران با تعابيرى همچون ضياءالمسلمين, برهان المؤمنين, قدوة الموحدين, اسوة العابدين, نادرة العارفين و الزاهدين, جمال السالكين, صاحب المقامات العالية فى العلم و العمل و الخصال النفسانية ٢ از او تجليل كرده اند.
ابن فهد در حله تولد يافت, شهرى كه در آن زمان مركز علم و فقاهت بود و فقيهانى بى بديل, نظير محقق حلى, علامه حلى, فرزندش فخرالمحققين, شهيد اول, ابن طاووس, ابن ورام و استوانه هاى ديگر از علم و فضيلت در آن پديدار گشتند.
ابن فهد همين كه به سن تمييز و ادراك رسيد و خود را در آن فضاى علمى يافت, به جستجوى علم شتافت و در محضر على بن خازن جابرى (از شاگردان شهيد اول ـ قدس سره ـ) شاگردى نمود و پس از چندى به مقامى رفيع و مرتبى بلند در علم فقه و حديث نائل آمد. همت بلند و ژرفنگرى او سبب گرديد كه به آن مقدار از علم كه بدان دست يافته بود, بسنده نكند از اين رو براى ژرفكاوى و رسوخ بيشتر در علوم از استادان ديگرى غير از على بن خازن نيز بهره ها برد. از جمله اين استادان, شيخ نظام الدين على بن عبدالحميد النيلى, شيخ ضياء الدين على بن الشهيد الاول و سيد بهاءالدين على بن عبدالكريم را مى توان برشمرد. او خوشه چينى از محضر پرفيض اين عالمان را ادامه داد و آن عالم عابد به درجه اجتهاد در فقه رسيد و مرجع علما در حله شد و بر مسند تدريس نشست تا اينكه از چشمه هاى فياض علم و معرفت او و از انوار فيوضاتش طلاب به استفاده و استفاضه پرداختند و در محضر پرفيضش شاگردان برجسته اى تربيت شدند كه از جمله آنان شيخ زين الدين على بن هلال جزايرى, شيخ زين الدين على بن محمد طائى (معروف به ابن طى), شيخ عبدالسميع بن فيّاض اسدى, شيخ على بن فضل بن هيكل, شيخ مفلح بن حسن صيمرى و شيخ رضى الدين قطيفى را مى توان نام برد.
ابن فهد در طول حيات پربركتش قريب به پنجاه اثر ٣ از خود برجاى گذاشت كه عدةالداعى ٤ يكى از آنهاست.
بارى چنانكه در نامه دانشوران آمده: ابن فهد در سنه هشتصد و چهل و يك ـ كه روزگار زندگانيش به هشتاد و پنج سال رسيده بود ـ سراى فانى را وداع كرد و به جوار رحمت پروردگار شتافت و در جوار مشهد مطهر حضرت ابوالائمه حسين بن على ـ سلام الله عليهما ـ مدفون گرديد. اكنون بقعه وى در وسط بوستانى است كه سابقاً باغ نقيب علويين بوده و در جنب خيمه گاه سيدالشهداء واقع شده است. ارباب تقوا و قدس چون به خاك وى بگذرند. شرط تعظيم به جاى آورند و از باطن آن شيخ بزرگوار استمداد نمايد. كرامات چند از آن مزار شريف حكايت مى شود كه نگارش آنها موجب اطناب گردد٥.
نگاهى به مطارى و موضوع كتاب
در ميان تأليفات ابن فهد, كتاب ارزشمند عدّة الداعى و نجاح الساعى داراى جايگاه خاصى است و شايد بتوان گفت كه در نوع خود بى نظير است. اين كتاب شريف در آيين و اهميت دعا و شروط و آداب و كيفيت آن است و داراى كى مقدمه (در تعريف دعا و ترغيب به آن) و شش باب است:
١. انگيزه دعا از ديدگاه عقل و نقل; ٢. اسباب اجابت; ٣. اقسام نيايشگران; ٤. كيفيت دعا; ٥. در آنچه ملحق به دعا و در شمار آن است; ٦. در تلاوت قرآن. خاتمه كتاب عهده دار تبيين اسماى حسناى الهى است٦.
مؤلف ارجمند عدّة, در مقدمه كتاب معناى لغوى و اصطلاحى دعا را بررسى, و با آوردن رواياتى, در ترغيب به آن تأكيد نموده است. در باب اول با استدلال عقلى قانع كننده اى ثابت كرده است كه آدمى همواره و در هر شرايطى به دعا كردن نيازمند است و در تأييد اين معنى رواياتى از ائمه معصومين ـ صلوات الله عليهم اجمعين ـ و پيامبر اكرم ـ صلى الله عليه و آله و سلم ـ آورده است. آنگاه از ديدگاه كتاب و سنت به تجزيه و تحليل و توضيح و تفسير دعا پرداخته است.
در باب دوم ـ چنان كه اشاره شد ـ به اسباب اجابت پرداخته و آنچه را در اجابت مؤثر و دخيل است ـ از جمله زمان دعا, مكان آن, تأثير اسم اعظم, تأثير ساعات معينى از روزهاى مشخص, صدور آن از زبان غير ـ يادآور شده و در ذيل هر يك از اين عنوانها از غرر روايات ائمه اطهار استفاده كرده و گهگاه در خلال آن نكات سودمند اخلاقى را پرورانده است.
در باب سوم, اقسام نيايشگران را ذكر, و آنان را به دو قسم تقسيم كرده است: كسانى كه دعايشان مستجاب مى شود و گروهى كه دعاى آنها بى ثمر است و به اجابت نمى رسد.
در باب چهار, در چگونگى دعا كردن و آداب و شرايط آن به تفصيل سخن گفته است. اين باب مشحون است از نصايح و تذكرات سودمند اخلاقى.
باب پنجم در ذكر است كه مؤلف آن را در شمار دعا و جانشين آن مى داند و با اقامه استدلال عقلى و شواهد نقلى از كتاب و سنت بر آن تأكيد مى ورزد.
باب ششم درباره تلاوت قرآن كريم است. ابن فهد در اين باب مى نويسد كه تلاوت قرآن قسمى از اقسام ذكر است و آنچه درباره دعا و ذكر گفته شده, شامل تلاوت قرآن نيز مى شود; صرف نظر از شرافت و مزيتهايى كه قرآن دارد. آنگاه روايتهاى جالبى در اين باب مى آورد.
خاتمه كتاب ـ چنان كه اشارت رفت ـ به ذكر اسماى حسناى الهى و تفسير و توضيح هر يك از آن اسمها اختصاص يافته است. مرحوم ابن فهد با استدلال به آيه شريفه و للهِ الاسماءُ الحسنى فادعوه بها٧, ضرورت آوردن اين بخش از كتاب را متذكر شده است.
براى آگاهى تفصيلى از مواد اين كتاب مستطاب, طالبان را به مطالعه آن دعوت مى نماييم و خوانندگان را به گفتار حضرت امام خمينى ـ قدس سره الشريف ـ درباره دعا كه در وصيت خويش يادآور شده اند, ارجاع مى دهيم:
ما مفتخريم كه ادعيه حياتبخش ـ كه آن را قرآن صاعد مى خوانند ـ از ائمه معصومين ماست … ٨.
نسخه هاى مختلف عدّة الداعى
الف ـ نسخه هاى چاپى
١. تهران, ١٢٧٤ق, سنگى, خشتى, به خط اسماعيل بن حاج اسدالله, ٢٦٠صفحه;
٢. تبريز, ١٢٧٤ق, سنگى, خشتى, چاپخانه ميرزاعبدالله, بدون صفحه شمار;
٣. بمبئى, ١٣٢٨ق, سنگى, ١٨٤صفحه;
٤. بى م, ١٣٢٨ق, سنگى, ١٨٤صفحه, كاتب جواد جهرمى (ظاهراً همان نسخه چاپ بمبئى است);
٥. قم, بى تا, سربى, ٣٢٠ صفحه, تصحيح احمد الموسوى القمى, كتابفروشى وجدانى;
نسخه هاى شماره ١ تا ٣ در فهرست كتابهاى چاپى عربى خانبابا مشار (ص ٦١٨ ـ ٦١٩) معرفى شده و نسخه هاى شماره ١ و ٤ و ٥ در كتابخانه آيت الله مرعشى ـ ره ـ موجود است.
مشخصات چاپ اخير (شماره ٥)
با تورقى اجمالى به وضوح مى توان دريافت كه هيچيك از قواعد تصحيح انتقادى در آماده سازى اين كتاب براى چاپ به كار نرفته است. بر اهل فن پوشيده نيست كه در كار تصحيح انتقادى متون, يافتن كهنترين و صحيحترين نسخه ضرورى است و بايد اساس و ملاك كار قرار گيرد. ولى در اين طبع, متأسفانه, به اين نكته اصلى توجهى نشده است و كار مصحح به تعليق و تحشيه بيشتر شبيه است تا به تصحيح و تحقيق چنانچه در صدر كتاب نيز به آن اشاره شده است (ذيّلناه بما يفسّر بعض لغاته و مطالبه الغامضة). و اين تذييلات نيز عمدتاً از كتاب گرانسنگ مرآة العقول اخذ گرديده است; آن هم بدون اشاره به جلد و صفحه. و جز در مواردى نادر (نظير ارجاع به بعضى از آيات قرآن كريم) منابع و مآخذ روايات و اقوال تخريج نشده است.
مزيت نُسخ چاپ سنگى قبلى بر چاپ اخير
راقم ناچيز اين سطور چاپ اخير (شماره ٥) را با چاپ سنگى شماره ١ فى الجمله مقابله كردم و چاپ سنگى را بسيار كم غلط تر يافتم. ظاهراً تعليقه نويس محترم ازچاپ مذكور خبر نداشته يا دست كم براى مقابله به آن مراجعه نكرده است.
در جاى جاى كتاب قلابهاى نابجاى بسيارى باز شده كه خود از عدم مراجعه به نسخ متعدد و تفحص و تتبع خبر مى دهد و با اندك تأملى به بيهودگى آنها مى توان پى برد.
اينك شواهدى چند در اين باب:
ص ١٣١, س٢: عبارت (واعتقاد الداعى قدرة الله سبحانه على فعل مطلوبه…) در متن نيست و حال آنكه با مراجعه به دو نسخه ١ و ٤ معلوم مى شود كه جزو متن است. وانگهى از سياق عبارت نيز اين افتادگى مشهود است.
ص ٣٤, س ٤: (من عمل من المسلمين عن ميتِ عمل [عملا] خير اضعف الله) كه بر طبق شماره ١ همان (عن ميت عمل خير اضعف) صحيح است.
ص ١٣٩, س ٧: (و اذا ذكر المرور [الممر] على الصراط بكى) كه همان (المرور) صحيح است (مطابق ضبط نسخه شماره ١).
ص ١٥٠, س ١: (و لا تظلمنا [تصلمنا]; كه همان (و لا تظلمنا) صحيح است.
ص ١٦, س ٤: ما [وما] هما؟; كه همان (ما هما؟) صحيح است (بر طبق نسخه شماره ١, ص ٨).
از قلابهاى بى مورد ديگر: ص ١٥٨, س ١ (از پايين صفحه); ص ١٦٥, ص ٥ و ٨ را بايد ياد كرد. در همه موارد, نسخه بدلها در كنار كلمه يا عبارتى كه در نسخه ديگر به نحو ديگرى ضبط شده درون قلاب آمده, بى آنكه معلوم شود ضبط متعلق به چه نسخه اى است و اصح كدام است.
ب. نسخه هاى خطى عدةالداعى
عدةالداعى نسخه هاى خطى بسيارى دارد كه در اينجا براى دورى از تطويل, تنها به معرفى كهنترين و مهمترين آن ـ تا آنجا كه راقم ناچيز اين سطور از آن اطلاع يافته است ـ پرداخته مى شود:
١. كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, شماره ١/ ١٨٧٩, تاريخ كتاب ٨١٣ قمرى (فهرست, ج ١٥, ص ٧٧). اين نسخه چنانكه از تاريخ آن هويداست در زمان مؤلف نوشته شده و قديميترين نسخه خطى اين اثر شريف است.
٢. كتابخانه آيت الله العظمى مرعشى نجفى ـ ره , شماره ٧١٢٣, تاريخ كتاب ٩٧٩ قمرى (فهرست, ج ١٨, ص ٢٧٧).
٣. كتابخانه مدرسه مباركه فيضيه قم, شماره ١٨٩٧, تاريخ كتابت ٩٨٥ قمرى (فهرست, ج ٢, ص ١٤٦).
٤. كتابخانه مجلس شوراى اسلامى, شماره ١٢٥٢, تاريخ تحرير ١٠٦٠ قمرى (فهرست, ج ٤, ص ٣٢ ـ ٣٣) اين نسخه را محمدبن فصيح مراغى در سال ١٢٤٠ مقابله و تصحيح كرده و داراى خطى زيباست.
٥. كتابخانه مجلس شوراى اسلامى, شماره ٥٩٨٦, تاريخ تحرير ١٠٩٤ ق (فهرست, ج ١٧, ص ٣٦١).
٦. كتابخانه مجلس شوراى اسلامى, شماره ٣٧ (فهرست, ج ٧, ص ١٨٥ ـ ١٨٦). اين نسخه همراه با التحصين (اثر ديگر مؤلف) در يك مجموعه به خط شفيع محمد در شيراز نوشته شده است.
غير از آنچه برشمرديم و در پانوشت شماره ٩ به آن اشاره كرديم چند نسخه نيز در تملك حضرت استاد آيت الله حسن زاده آملى است كه احياناً در تصحيح مى توان از آنها بهره برد.
در اينجا لازم است از اظهار لطف مدير محترم كتابخانه مجلس, آقاى حائرى و ساير مسؤولان آن گنجينه ارزشمند كه رخصت و فرصت مشاهده نُسخ ياد شده را به بنده دادند, صميمانه تشكر كنم.ترجمه هاى فارسى عدةالداعى
الف ـ خطى
١. ترجمه نصيرالدين محمدبن عبدالكريم انصارى, ختم تأليف: ٩٦٧ . ١٠
٢. ترجمه محمدسعيد بن شيخ نظام الدين قزوينى از فضلاى سده يازدهم قمرى, ختم تأليف: ١٠٧٠.
٣. ترجمه سيدصادق بن الحسين التوشخانكى, ١٣٠١. ١١.
٤. ترجمه على بن الحسين الزوارى شاگرد محقق كركى و استاد مولى فتح الله كاشانى مفسر. دو نسخه از آن موجود است يكى در خزانه آستان قدس رضوى با تاريخ كتابت ١٠٥٥ و ديگرى در كتابخانه اميرالمؤمنين (ع) در نجف با تاريخ كتابت ١٠٧٩. (الذريعة, ج ٢١, ص ٣٥٥ ـ ٣٥٦). دو نسخه اول و دوم در فهرست نسخه هاى خطى آستان قدس (١٣٤٤, ج ٦, ص ٢٢٠) به شماره هاى ٢٧٠ و ٢٧١ معرفى شده است١٢.
ب. چاپى
١. ترجمه حسين فشاهى, تهران, ١٣٣٨. اين كتاب در فهرست آستان قدس ( ج ٦, ص ٣١٣, شماره ٢١٨) معرفى شده و در بعضى از كتابخانه ها موجود است و اگر نسخه خطى پارسى اين اثر شريف احيا مى شد, نيازى به ترجمه مجدد و تكرار مكررات كارهاى انجام شده, نمى بود.
سيدابوالحسن مطلبى

 

پانوشتها:
١. شايان ذكر است كه مراد از ابن فهد: غير از احمدبن فهد بن محمدبن ادريس است كه از قضا هر دو هم عصر, و هر يك شرحى بر ارشاد علامه نوشته اند. ر.ك: الكنى و الالقاب, ج١, ص ٣٦٩; روضات الجنات, ج ١. ص ٧٥.
٢. ر.ك: مقابس الانوار و نفائس الاسرار فى احكام النبى المختار و عترته الاطهار صلوات الله عليهم ما توالت الاعصار و الادوار, ص ١٨; سفينة البحار, ج٢, ذيل كلمه فهد; مقدمه بحارالانوار, ج ١, ص ٢٣٢.
٣.بنگريد به الذريعة, ج ٢, ص ٣٩٣, ش ٢٠٣٩; ج ٢, ص ٢١, ش ٦٧ و ٤٧, ش ١٩٢; ج ٣, ص ٢١٤, ش ٧٩١ و ٣٩٨, ش ١٤٣٠; ج ٤, ص ١١٣, ش ٥١٣ و ٤٧٥, ش ٢١٠٥; ج ٧, ص ٢٤٧, ش ١١٩٤; ج٨, ص ٦٨, ش ٢٣٥ و ٨٠, ش ٢٩١; ج ١١, ص ١٠٨, ش ٦٦٨ و ١٤٠, ش ٨٧٨; ج ١٢, ص ٢٤٢, ش ١٥٨٧ و ٢٦٦, ش ١٧٦٩; ج ١٦, ص ٩, ش ٣٧ و ٢٤٢, ش ٩٦٤ و ٢٦٦, ش ١١٠٢; ج ١٧, ص ٢٨٣, ش ٣٠٧; ج ١٨, ص ٣٥٠, ش ٤٣٧ و ٣٥٨, ش ٤٦٧; ج ٢٠, ص ١٤٨, ش ٢٣٢٥ و ٢٠٠, ش ٢٥٦٩ و ٣٣٢, ٣٣٨, ٣٥٢; ج ٢١, ص ١١٧, ش ٤٢٠٤; ج ٢٢, ص ١٨, ش ٥٨١٧ و ٣٥, ش ٥٩٢٧; ج ٢٥, ص ٢, ش ٦ و ١٦٤, ش ٧١; اعيان الشيعة, ج ٣, ص ١٤٨; حاشيه رجال سيد بحرالعلوم, ج ٢, ص ١٠٨; روضات الجنات, ج١, ص ٧٢; رياض العلماء, ج ١, ص ٦٦; مجالس المؤمنين, ج ١, ص ٥٨٠.
٤. بنگريد به پانوشت شماره ٦.
٥. نامه دانشوران, ج ١, ص ٣٧٧.
٦. ر.ك: الذريعة, ج ١٥, ص ٢٢٨; كشف الحجب و الاستار, ص ٣٨٠ گفتنى است كه اين كتاب را خود مؤلف تلخيص و به نام (نبذة الباغى فى ما لا بد من آداب الداعى) سوم. نموده است. (الذريعه, ج ٢٤, ص ٣٦).
٧. اعراف, ٧; ١٨٠.
٨. صحيفه نور, ج ٢١, ص ١٧١.
٩. ر.ك: فهرست الفبايى كتب خطى كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى. محمد آصف فكرت. (مشهد, آستان قدس رضوى, ١٣٦٩). ص ٤٠١; فهرست كتب كتابخانه آستان قدس رضوى. (چاپ قديم: ١٣٠٥). ج١, ص ٢٨٢ و ج ٦,ص ٢٦٧ ـ ٢٦٨; فهرست نسخه هاى خطى چهار كتابخانه مشهد (مدرسه سليمان خان, مدرسه ميرزا جعفر, كتابخانه فرهنگ و جامع گوهرشاد). كاظم مديرشانه چى, عبدالله نورانى و تقى بينش, ج١, ص ٣٤٩; فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه مجلس شوراى اسلامى, ج ٤, ص ٣٢ ـ ٣٣ و ج ٧, ص ١٨٥ ـ ١٨٦ و ج١٧, ص ٣٦١; فهرست نسخ خطى كتابخانه ملك, ج ١, ص ٥٠٢ ـ ٥٠٣; فهرست نسخ خطى كتابخانه مسجد سپهسالار, ج ٥, ص ٣١٤; فهرست نسخ خطى كتابخانه آيت الله مرعشى. ج١, ص ٤٧, ج ٢, ص ٣٨ و ٣٠٩, ج ١٣, ص ٣٦١; فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه مسجد اعظم قم, رضا استادى, ص ٢٩٠ ـ ٢٩١; فهرست نسخ خطى كتابخانه آستانه مقدسه قم, محمدتقى دانش پژوه, ص ١٤٥; فهرست نسخ خطى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, ج ١٥, ص ٧٧ و ج ١٨, ص ٢١٥ و…
١٠. ر.ك: الذريعة, ج ٤, ص ١١٦.
١١. همان.
١٢. افزون بر آنچه در متن برشمرديم, دو نسخه ديگر نيز به شماره ٦٥٥٠ و ١٤٨١٥ در فهرست الفبايى كتب خطى كتابخانه مركزى آستان قدس (ص ٤٠٢) معرفى شده است.
٢. خريدة القصر از عماد الكاتب اصفهانى
ابى منصور عبدالملك بن محمد ثعالبى نيشابورى (متوفى ٤٢٨) از بزرگان دانش و اديبان مشهور كه به دقت نظر و استوارى در نگارش شهره است, كتابى نوشته است با عنوان يتيمة در نگارش شهره است, كتابى نوشته است با عنوان يتيمة الدهر فى محاسن اهل العصر كه گزارشى است از اشعار زيبا و ديگر مسائل مربوط به حيات ادبى و اجتماعى شام, خراسان, عراق, فارس, اصفهان و …على بن حسن بن على باخزرى نيشابورى (متوفى ٤٦٧), از اديبان و شاعرانى كه در فصاحت و ذكاوت يگانه روزگار خود بوده است, ذيلى بر آن نگاشته است با عنوان دمية القصر. همچنين اين كتاب باخزرى را عماد الكاتب اصفهانى ذيلى با عنوان ياد شده نگاشته است. وى از فقيهان, اديبان و عالمان بزرگ شافعى مذهب بوده كه آثار گرانقدر و مهمى از خود بر جاى نهاده است. كتاب ياد شده بر اساس اصل آن, شرح حال و گزيده اشعار شهرها و آباديهاى مختلف است. بخش مربوط به شاعران عراق در چهار جلد, قسمت شرح حال و آثار شام در سه جلد, شاعران مصر در سه جلد, و نيز بخشهاى ديگر مربوط به شاعران ديگر جايها. آنچه هنوز به صورت خطى باقى است و همت بلند همتان و اديبان سختكوش را مى طلبد. بخش مربوط به شاعران ايران است. برخى از نسخه هاى آن بدين قرار است:
١. نسخه اى در كتابخانه رباط به شماره ٦٥٩٢ و در ١٦٢ ورق.
٢. نسخه كتابخانه نور عثمانيه اسلامبول به شماره ٤٧٧ و در ٢٣٥ ورق.تصويرى از آن در دانشگاه تهران به شماره ٨٩ نگهدارى مى شود.
٣. نسخه كتابخانه دانشگاه قزوين در شهر فارس به شماره ٥٧٦ (ياد شده در فهرست آن, ج ٢, ص ١١٢ ـ ١١٥).
٣. نهاية المرام فى علم الكلام از علامه حلىدر مجموعه آثار برجاى مانده از علامه حلى ـ كه به راستى يكى از قله سانان كم نظير تشيع است ـ كتابهاى كلامى آن متكلم و فقيه گرانقدر است كه تمام مباحث كلامى را به گستردگى مقارنه و تطبيق و با دقتى هرچه تمامتر به بحث گذاشته است.مرحوم علامه در ضمن شمارش آثار خود يادآورى كرده است كه چهار جلد از آن را نگاشته است.مرحوم عبدالحميد اعرجى (خواهرزاده علامه) در كتاب تذكرة الواصلين نوشته است كه جستجوگران سخن نهايى و آخرين تحقيق در دانش كلام بايد به اين كتاب مراجعه كنند.مؤلف نگارش آن را به تاريخ چهاردهم ربيع الاول ٧١٢ به پايان برده است.
تحقيق و نشر بنيادين و استوار آن خدمت بزرگى است به فرهنگ اسلامى و انديشه كلامى تشيع. برخى از نسخه هاى آن بدين قرار است:
١. نسخه كتابخانه آستان قدس به شماره ١١٦٠٦ . اين نسخه را محمدباقر هزار جريبى از روى نسخه اى كه آن را مرحوم فاضل هندى (صاحب كشف اللثام) با نسخه شيخ ناصر بن ابراهيم بويهى مقابله و تصحيح كرده, نگاشته است (فهرست, ج ١١, ص ٤١٩).
٢. نسخه اى كهن از مخطوطات قرن هشتم هجرى در كتابخانه مرحوم آيت الله العظمى مرعشى(ره) (فهرست, ج ١, ص ٢٨٠).
٣. نسخه كتابخانه مجلس شوراى اسلامى به شماره ١٠١٩٢.
٤. مصابيح از علامه بحرالعلوم.علامه سيد محمد مهدى بحرالعلوم (متوفاى, ١٢١٢ق), معروف به علامه بحرالعلوم و علامه طباطبايى, گذشته از مراتب بلند علمى و فقهى و ادب, حائز مقامات مهمى در عرفان و تقوا و اخلاق بوده است; به طورى كه مرحوم علامه سيدمحمدحسين طباطبايى (صاحب تفسير الميزان) وى را يكى از (كمّل) مى دانست. (ايشان سه نفر, يعنى سيدعلى بن طاووس و ابن فهد حلى و علامه بحرالعلوم را كمّل مى ناميد). بحرالعلوم از شاگردان مبرز و مورد عنايت وحيد بهبهانى (م ١٢٠٥ق) بوده است و وحيد در اجازه اش به او, اين چنين مى گويد:… فقد استجازنى الولد الاعزّ الامجد المؤيّد الموفّق المسدّد و الفطن الارشد و المحقق المدقق الاسعد الولد الروحانى, العالم الزكى و الفاضل الذكى و المتتبع المطلع الالمعى السيد السند المنتجب الامير محمد مهدي…( وحيد بهبهانى, ص ١٧٣).وى مسلط بر فقه مذاهب اربعه و چند سال مجاور حرمين شريفين و مدرس مذاهب اربعه بود. شيخ كاشف العظاء طيّ اشعارى او را ستوده كه از جمله آنهاست:لسانى عن إحصاء فضلك قاصرو فكرى عن ادراك كنهك حائرهمچنين سيدجواد عاملى (صاحب مفتاح الكرامه) قصايدى در مدح استاد خود بحرالعلوم سروده است كه اين بيت يكى از آن قصائد است:إليك زمام الخلق يا خير مرشدو أنت نظام الكون فى كل مشهد(وحيد بهبهانى, ص ١٨٦)ييكى از آثار فقهى آن جناب, كتاب مصابيح است كه مشتمل بر عمده كتابهاى فقهى است; مانند طهارت, صلات, زكات, حج, تجارت, مساقات, اجاره, وكالت, وصيت, نكاح, شهادات و… . در چند و چون آن سخن بسيار (ر. ك: ذريعة, ج ٢١, ص ٨٢و ٨٣; وحيد بهبهانى, ص ١٤) و از حوصله اين مقال خارج است. مصابيح از مآخذ جواهر و نيز مكاسب شيخ انصارى است و شيخ در موارد متعددى از آن مطالبى نقل كرده است; از جمله در بحث اخذ اجرت بر واجبات (در ص ٦٣, س ٩); و بحث شرطية قدرة بر تسليم عوضين (ص ١٨٨, س ٣ به بعد, خط طاهر خوشنويس).اين كتاب سودمند تاكنون مطلقاً ـ نه حجرى و نه غير حجرى ـ چاپ نشده و كمتر مورد استفاده فقيهان واقع شده است; گرچه در مقدمه رجال بحرالعلوم (ج ١, ص ٩٢ و ٩٣), به سال ١٣٨٥ قمرى, وعده تصحيح و چاپ آن به همت مكتبة العلمين داده شده است; ولى تا كنون از آن خبرى نشده و به گفته برخى از مطلعان آن كار متوقف شده است. آقاى سيدمحمد كلانتر در حواشى خود بر مكاسب (مكاسب كلانتر, ج ١١, ص ١٤٣) به سال ١٤٠٣ خبر از اقدام خود به تصحيح آن داده اند كه از اين نيز تا كنون خبرى نشده است. از اين رو در اينجا برخى از نسخه هاى خطى آن را با استفاده از كتاب مقدمه اى بر فقه شيعه (ص ٣١٠) معرفى مى كنيم. باشد تا خادمان اين فرهنگ مترقى و شيفتگان خدمت به فقه شيعه ـ نه دلبستگان به آب و نان ـ اين چراغ فروزان را روشنى افزايند و به تصحيح وزين و نشر آراسته آن اقدام كنند.الف. نسخه مكتبة العلمين در نجف اشرف (رجال بحرالعلوم, ج ١, ص ٩٢).ب. كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, شماره هاى ٧٩٧, ٦٧٩٧, ٧٧٢٨ (فهرست دانشگاه, ج ٥, ص ٢٠٤٤ و ٢٠٤٥; ج ١٦, ص ٣٦٢, ٦٨٥).ج. كتابخانه مدرسه عالى شهيد مطهرى, شماره ٢٩٤, (فهرست سپهسالار, ج ٥, ص ٥٧٦).د. كتابخانه آستان قدس رضوى, شماره هاى ٦٥٣٤ و ٧٩٤٥ و ٧٩٤٦, ١٣١٥٠, ١٣١٥٥ (فهرست الفبايى, ص ٥٢١).هـ. بوهار, شماره ١٩٠, عربى (فهرست, ص ٢١٥). و. كتابخانه ملك, شماره ٣/ ٢٤٣٩.در پايان بى مناسبت نيست اشاره شود كه نشريه شرق شناسى لهستان (FOLIN ORIENTALLI) بخش اعظم شماره بيست و دوم خود را كه در سال ١٩٨٥ منتشر شده به مقالاتى درباره ايران اختصاص داده است. و ازجمله آنها مقاله اى است از ر. د. مك چسنى درباره علامه بحرالعلوم با عنوان (زندگى و رشد فكرى عالمى شيعى در قرن هجدهم: سيد بحرالعلوم) (نشر دانش, سال ششم, شماره ٣, ص ٥٩).
٥. شرح القواعد از شيخ جعفر كاشف الغطاءشيخ جعفر كبير معروف به كاشف الغطاء ( ١١٥٦ ـ ١٢٢٨) از معروفترين ففيهان شيعه در اواخر قرن داوزدهم و اوايل قرن سيزدهم هجرى است. وى از شاگردان بنام وحيد بهبهانى بود و پس از علامه بحرالعلوم (متوفاى ١٢١٢) به مرجعيت رسيد.ييكى از تأليفات وى, كتاب معروف كشف الغطاء عن مبهمات الشريعة الغراء است كه به مناسبت همين كتاب, كاشف الغطاء خوانده شده است. گويند مرحوم شيخ العراقين به صاحب جواهر گفت: با اينكه شيخ جعفر استاد شما بود چرا كتاب كشف الغطاء او را كه پر از مطالب پيچيده و عبارات مشكل است شرح نكرديد؟ صاحب جواهر پاسخ داد: من نمى توانم مدارك و فروع مشكل كشف الغطاء را كه مى گويد (و كذا و كذا و هكذا) استنباط كنم! (وحيد بهبهانى, ص ١٩٥). و در عظمت او همين بس كه شيخ انصارى در مكاسب با تعبير (بعض الاساطين) از وى ياد مى كند. كاشف الغطاء, كتاب البيع و نيز كتاب التجارة قواعد علامه حلى را به صورت مزجى شرح كرده است.اما آنچه اينك محل نظر ماست, شرح قسمت تجارة قواعد است. شرح كتاب تجارت قواعد تا كنون قطعاً ـ نه به صورت حجرى و نه غير آن ـ چاپ نشده است. اين اثر از منابع كتب فقهى متأخر, ازجمله مكاسب شيخ انصارى است و شيخ بارها در مكاسب از آن نقل مى كند (از جمله در ص ١٩٤ و ١٩٥ و ١٩٦, خط طاهر خوشنويس, چاپ تبريز.) اينك تعدادى از نسخ خطى آن ـ با استفاده از كتاب مقدمه اى بر فقه شيعه (ص ٣١٩) معرفى مى شود تا محققان به تصحيح اين اثر سودمند نيز همت گمارند و آن را از زاويه خمول و گمنامى به در آورند.
* كتابخانه آستان قدس رضوى, شماره هاى ٧٧٤٧, ٧٧٤٨, ١١٨٣٨, ١٣٠٩٢, ١٣١٥٧, ١٣٥٣٥, ١٤٦٦٤(فهرست الفبايى, ص ٣٥٥).
* كتابخانه ملى ملك, شماره هاى ١١٠٦, ٢٦٥٦ (فهرست, ج ١, ص ٤٣١).
* كتابخانه مجلس شوراى اسلامى, شماره هاى ١٣٠٨, ٤٣٣٠, ١/ ٥١٤٧ (فهرست, ج ٤, ص ٨٠ ـ ٨١; ج ١٢, ص ٢٢; ج ١٥, ص ٢١٧).
* كتابخانه مدرسه فيضيه, شماره ٩٢٢ (فهرست, ج ١, ص ١٥٤).
*كتابخانه گوهرشاد, شماره ١/ ٧٤١ (فهرست, ص ٣٣٠).
*موزه بغداد, شماره ٢٩٦٠ (فهرست, ج١, ص ٢٦٤).
* مسجد اعظم قم, شماره ٣٦٨١ (فهرست, ص ٢٥٧).
*كتابخانه آيت الله مرعشى قم, شماره ٤٩٩٦ (فهرست , ج ١٣, ص ١٩٠).
در اينجا مناسب است تذكر داده شود كه مرحوم شيخ آقا بزرگ تهرانى(قدس سره) در ذريعه (ج ١٣, ص ١٣١ ـ ١٣٢) با عنوان شرح كتاب البيع من القواعد, از اين كتاب ياد كرده و فرموده آكنده از تحقيق است. همچنين در جلد چهاردهم (ص ١٨) نيز از آن با عنوان شرح قواعد الاحكام نام برده, ولى اشتباهاً آن را به محقق تسترى نسبت داده است. و اتحاد آن را با آنچه در جلد ١٣, ص ١٣١ـ ١٣٢ معرفى كرده, متنبه نشده است.نقص آموزش زبان عربى در حوزه هاى علميه… امروزه محصلين علوم دينى پس از چند سال مطالعه مداوم ادبيات عربى باز هم از ترجمه كتابهاى عربى روز, و القاء خطابه و نوشتن مقالات عربى عاجزند; و فقط به يك نوع متن خوانى و ترجمه كتب فقه و اصول قدرت پيدا مى كنند… چه مى شود اگر اين فكر تعقيب شود كه بايد از آخرين متدهاى تعليم زبان استفاده كرد و ضمن آنكه به عنوان مقدمه اصول و فقه با ادبيات عربى آشنا مى شويم; دست كم اين زبان بين المللى اسلامى را به طور كامل فراگيريم.در حالى كه امروزه تعليم مشكلترين زبانهاى دنيا با روشهاى جديد در طى يكى دو سال به طو ركامل انجام مى شود, متأسفانه ما پس از چندين سال سروكار داشتن با تعليم و تعلّم زبان عربى باز هم كميتمان لنگ است…برنامه تحصيلات را تعقيب كنيد: بايستى مواد برنامه وروش و كتابها همنيها باشد كه هست …؟! شرايط پذيرفته شدن محصل, ادوار تحصيلى, فارغ التحصيل شدن, وظائف بعد از آن, طرز اداره زندگى, شعب تحصيلات و غيرها…شهيد دكتر محمدجواد باهنر. (مجموعه مقالات, ضميمه نشرية ساليانه مكتب تشيع, سال هفتم, ارديبهشت ١٣٤٤, ص ٧١ و ١٧٢, مقاله (سيره يا تحوّل)).