آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - نقدى بر كتاب جغرافياى قاره ها و كشورها - گلى زواره غلامرضا
نقدى بر كتاب جغرافياى قاره ها و كشورها
گلى زواره غلامرضا
جغرافياى قاره ها و كشورها. سال اوّل آموزش متوسطه عمومى. رضا پورزاهد و سياوش شايان, وزارت آموزش و پرورش, تهران, ١٣٧٢.
* اشاره
مسلمانان در آغاز ظهور اسلام به لحاظ كمّى در اقليت به سر مى بردند. با رهبرى پيامبر اسلام(ص) و ائمه معصومين (ع) و نيز عقيده و ايمان استوار و اعتماد به نفسى كه مسلمانان صدر اسلام و اصحاب اهل بيت از خود بروز دادند, آيين جاودانى اسلام مرزهاى شبه جزيره عربستان را درنورديد و در سراسر گيتى انتشار يافت و پس از مدتى, مسلمين به صورت اكثريتى قابل توجه درآمدند و فرهنگ و تمدنى شكوهمند را در عصرى بنياد نهادند كه اروپا بدان هنگام در جهالتِ قرون وسطا غرق بود.
در وضع كنونى متجاوز از يك ميليارد و دويست ميليون نفر مسلمان در جهان زندگى مى كنند. ما با مسلمانان جهان به لحاظ مشتركات تاريخى و باورهاى دينى برادر هستيم و بايد اين نكته را مدنظر داشته باشيم كه در اسلام مرزهاى نواحى اسلامى را عقيده و انديشه تعيين مى كند نه پديده هاى جغرافيايى و ويژگيهاى قومى. به قول اقبال لاهورى:
قلب ما از هندو روم و شام نيست
مرزِ بوم ما بجز اسلام نيست
مسلم استى, دل به اقليمى مبند
گم مشو اندر جهان چون و چند
مى نگنجد مسلم اندر مرز و بوم
در دل او ياوه گردد شام وروم
(ديوان, ص٧٧)
همين نگرش به همبستگى و وحدت ملتهاى مسلمان, افزوده و رشته هاى اخوت ايمانى را استحكام مى بخشد. پس هر سرزمينى كه ساكنان آن مسلمانند, وطن ماست و مسلمين در هر كجا كه سكونت دارند, با هم ملت واحدى را تشكيل مى دهند.
براى آنكه اخوّتِ ما, با اين جمعيتِ عظيم فزونى يابد, در نخستين گام لازم است از اوضاع و احوال و شرايط جغرافيايى و تاريخى مسلمين مطلع شويم. اين مسأله از ديدگاه تعاليم اسلام, ضرورتى است اجتناب ناپذير. قرآن مجيد به ما توصيه مى كند كه نه تنها گروههاى مسلمان بلكه ملتهاى بشرى را بشناسيم:
يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثى و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقيكم. (حجرات١٣/)
در تعاليم پيامبر اسلام(ص) و امامان شيعه نيز به شناخت همه جانبه برادران مسلمان توصيه و تاكيد شده است. رسول گرامى اسلام(ص) فرموده است: پست ترين درماندگى و ناتوانى آن است كه فردى با ديگرى ملاقات كند و طرز فكر او را قبول داشته باشد, ولى از نام و نسب و جاى او نپرسد (اصول كافى, جلد دوم, كتاب العشرة, باب النوادر, حديث چهارم)از حضرت صادق(ع) نيز روايت شده است كه رسول خدا(ص) فرمود: اگر شما برادر مسلمان خود را دوست داريد بايد نام او, نام پدر, تيره و فاميلش را بپرسيد. زيرا از جمله حقوق واجب و علامت صداقت در دوستى, اين است كه از برادر دينى خود چنين اطلاعاتى را داشته باشيم. در غير اين صورت, شناسايى برادر مؤمن, احمقانه است (همان مأخذ, حديث سوم)
* ضرورت شناخت اقليتهاى مسلمان
چهارصد ميليون نفر يعنى بيش از يك سوم مسلمانان به صورت اقليت در كشورهاى غير مسلمان سكونت دارند. مهاجرت مسلمين, اسلام آوردن افراد غيرمسلمان, تحولات تاريخى, تبليغات و نظاير آن, چنين وضعى را پديد آورده است.
اقليتهاى مسلمان در رفتار, سنتها, گرايشها و آموزشها, ويژگيهاى متمايزى دارند كه در واقع هويت اسلامى آنان را در ميان جوامع غيراسلامى تثبيت مى كند. در برخى مناطق جهان, گروههاى مسلمان با تشكّل و پيروى از رهبران دينى, حفظ هويت اسلامى, پايدارى نسبت به اصول و ضوابط مذهبى و اجتناب از فرقه گرايى توانستند قدرتى معنوى را پديد آورده و تحريكات سياسى, فشارهاى اجتماعى و غلبه فرهنگ اكثريت را تا حدودى خنثى كنند.
در برخى كشورها, مسلمانان با دولت و اكثريت غيرمسلمان مشكلى ندارند و سياست زندگى مسالمت آميز با آنان رعايت مى شود. اما در مقابل, در پاره اى از واحدهاى سياسى, مسلمانان تحت فشارهاى سياسيِ سختى زندگى مى كنند. رفتار تبعيض آميز نسبت به مسلمانان و محروميت آنان از حقوق اجتماعى, استحاله آنان در جامعه اكثريت, قتل عام, زندان, شكنجه و آوارگى از جمله تعارضها و خشونتهايى است كه عليه اقليتهاى مسلمان روا داشته مى شود.
با وجود چنين مسائل اسف انگيزى كه بر جهان اسلام سايه افكنده, در پرتو انقلاب اسلامى ايران, ارزشهاى معنوى در بين اقليتهاى مسلمان احيا گرديده و نسيم طراوت بخشى بر آنان وزيدن گرفته است. در سايه اين تحولات شگرف, تحرك و سازندگى آنان افزون گرديده و جنبشها و نهضتهاى اسلامى در بين اين گروهها, شكل فراگيرى يافته است.
از سويى با پيروزى اين انقلاب, امت مسلمان ايران از قيد و بندهاى ملى گرايى آزاد شد و گرايشهاى قومى از ميان رفت و در مقابل, احساس يگانگى با مسلمين جهان قوت گرفت. اين دگرگونيِ حيات بخش در نخستين گام, كتابهاى درسى و منابع آموزشى را متأثر نمود و اين ضرورت احساس شد كه با آموزش مضامين و مفاهيمى به دانش آموزان پيرامون كشورها و نواحى مسلمان نشين, پيوند امت اسلامى ايران با مسلمانان استحكام يابد و نسل جوان از رهگذر فراگيرى اين گونه مطالب, با واقعيتها, مشكلات و نابسامانى هاى حاكم بر نقاط مزبور آشنا شود.
* نگاهى كلى به كتاب جغرافياى قاره ها و كشورها
دفتر برنامه ريزى و تأليف كتب درسى وزارت آموزش و پرورش براى غنابخشيدن به آگاهى دانش آموزان از كشورهاى مسلمان, اقدام به تأليف كتابى تحت عنوان (جغرافياى كشورهاى مسلمان) كرده كه در سال چهارم دبيرستان تدريس مى شود (اين كتاب توسط نگارنده در آينه پژوهش, شماره١٩ مورد نقد و بررسى قرار گرفت.)
در مقدمه كتاب ياد شده, آمده است:
(كشورهايى كه اقليت قابل توجهى از مسلمانان در آنها زندگى مى كنند, در كتاب ديگرى به نام 'جغرافياى قاره ها و كشورها' تدريس مى شود.)
بنابراين كتاب جغرافياى قاره ها و كشورها كه در سال اول آموزش متوسطه عمومى (ادبيات و علوم انسانى) تدريس مى شود, ادعا دارد كه مناطق جغرافيايى را كه اقليت مسلمان در آنها سكونت دارند مورد بررسى قرار داده است. اما با تورّقى اجمالى مشاهده مى شود كه كتاب از چنين هدفى دور مانده و مجموعه مطالبى كه در سراسر اين كتابِ ١٧٧صفحه اى درباره اقليتهاى مسلمان به چشم مى خورد, در مقابل حجم كتاب بسيار ناچيز است.
روش كتاب حاضر بدين گونه است كه در آغاز, كليات جغرافيايى هر قاره مورد بررسى قرار گرفته, سپس ذيل هر قاره, چند كشور انتخاب شده و مسايل گوناگون جغرافيايى, تاريخى, اقتصادى و اجتماعى آنها به اجمال از نظر خوانندگان مى گذرد.
تأليف چنين اثرى با توجه به مضمون و محتوا و اهميت توضيحى آن, درخور قدردانى است, اما به رغم آنكه اين كتاب از سوى گروهى كارشناس خبره تأليف شده و بيش از ده سال است در دبيرستانهاى كشور تدريس مى شود و در هر تجديد چاپ, اصلاحاتى در آن صورت گرفته, كاستيهايى دارد كه نمى توان با اغماض از آنها گذشت.
يكى از ويژگيهاى مهم كتب درسى, ارائه مطالب علمى, دقيق و اصولى به زبانى قابل فهم براى عموم خوانندگان, در قالب نثرى روان است. اين گونه كتابها بايد از هر گونه ابهام گويى و مطرح كردن نكات ناهمگون دور باشند. امّا مؤلفين اين كتاب به جاى توجه به مفاهيم و مضامين علت و معلولى, غالباً به اطلاعات جدولى و دايرة المعارفى روى آورده و از معرفى علل, ضوابط و اهداف نهان در پس مناسبات جهانى از جهات سياسى, اجتماعى و اقتصادى و بويژه تأثير اين مسايل بر تحولات جهان اسلام و اقليتهاى مسلمان, در اكثر موارد دورى گزيده اند.
در مقدمه كتاب آمده است:
(در توصيف پديده هاى طبيعى و انسانى و اقتصادى سعى بر آن بوده تا در ذكر اسامى كوهها, شهرها مراكز صنعتى و معادن, زياده روى نشود و تصويرى از علم جغرافيا به دست داده شود تا به جاى آنكه مجموعه اى از اسامى و اعداد باشد, به صورت دانشِ درك پديده هاى جغرافيايى جهان و تجزيه و تحليل تحولات آن پديده جلوه كند.)
با نظرى اجمالى به مباحث و مطالب مندرج در اين كتاب, مشخص مى شود كه هدف مزبور تحقق نيافته و تنها انبوهى از اطلاعات ـ كه برخى از آنها دقيق هم نيستند ـ بر حجم كتاب افزوده است. واقعيت اين است كه در اين اوضاع نابسامان جهانى و آشفتگى هايى كه ارمغان استكبار بوده و به خاطر منافع خود هر لحظه در نقاط حساس و استراتژيك جهان حوادثى مى آفريند و استثمار و بهره كشى به شيوه اى نوين ادامه دارد, دانش جغرافيا مى تواند نقشى مهم و درخور توجهى ايفا كند; از نابرابريها سخن گويد و تحولات سياسى را در مقياس محلى, منطقه اى و جهانى مورد بحث قرار داده و راه حل اصولى و منطقى ارائه دهد. در نوشتار حاضر سخن از نقد كتابى درسى مى رود و چون اين عنوان را دارد, محتواى آن مورد بررسى قرار گرفته است.
* ملاحظاتى در معرفى قاره ها
در ص١٠ كتاب ذيل ويژگيهاى انسانى آسيا آمده است:
(اگر جمعيت جهان را در حدود ٥ميليارد نفر به حساب آوريم, تقريباً ٦٤% از اين جمعيت در قاره آسيا سكونت دارند.)
در صورتى كه صندوق جمعيت ملل متحد (UNFPA) كه همه ساله و در ١١ژوئيه مطابق با بيستم تيرماه آمار سكنه جهان را منتشر مى سازد, در گزارش خود به سال ١٩٩٣م. از پنج ميليارد و پانصد و هفتاد ميليون نفر جمعيت دنيا, ٥٩% آن را مربوط به قاره آسيا مى داند.
در پايان همين صفحه, مؤلفين, آسيا را مهدِ اديان معرفى كرده, مى افزايند: (دين مقدس اسلام, مسيح و يهود ابتدا از قاره آسيا برخاسته و سپس در ساير قاره ها نيز گسترش يافته اند.)
از سوى كشورى مسلمان كه انقلاب آن بر مسلمانان جهان تأثيرى عظيم گذاشته, آن هم در كتابى درسى لازم بود به مسايل بيشترى در خصوص مسلمين قاره آسيا اشاره مى شد. اين قاره كانون نشر اسلام است و نسيم وحى در آغاز بر اين سرزمين وزيدن گرفت. فرهنگ و تمدن اسلامى در آن بنياد نهاده شد. بسيارى از آثار شكوهمند مسلمين كه جلوه هاى معنوى و مقدس دارند در اين قاره قرار دارند. بستر جغرافيايى صحنه هاى تاريخى صدر اسلام و مركز خلافت و اقتدار سياسى مسلمانان در طول تاريخِ پرفراز و نشيب اسلام, در اين خشكى وسيع قرار گرفته است. در وضع كنونى ٧٥% مسلمانان جهان در اين قاره سكونت دارند كه ٦٥% آن در واحدهاى سياسى مستقل و ٣٥% در كشورهاى غيرمسلمان زندگى مى كنند.
در نقشه صفحه ٨و٩ كشورهاى مستقل قاره آسيا معرفى شده اند. با دقتى در اين نقشه مشخص مى شود كه موقعيت اين كشورها بر روى كره زمين از دقت جغرافيايى برخوردار نيست. اين نكته با عنايت به طول و عرض جغرافيايى و مقايسه اين نقشه با ساير نقشه ها و اطلسها و كتب گيتاشناسى بيش از پيش روشن مى شود. همچنين جمهورى خودمختار نخجوان كه اكثريت سكنه آن مسلمان و شيعه مذهبند, جزوِ قلمرو جمهورى ارمنستان قرار گرفته است.
اين سرزمين از ٢٠بهمن ١٣٠٢ به صورت جمهورى خودمختار درآمد كه از نظر حقوقى و سياسى تابع جمهورى آذربايجان است و هم اكنون گرچه مجلس مستقلى دارد, در امور سياست خارجى و دفاع, تابع آذربايجان است و هيچ ارتباطى با ارمنستان ندارد, جز آنكه در مرز شمالى با اين قلمرو همسايه است.
همچنين در اين نقشه كشور اسلامى قطر, از امارات متحده عربى تفكيك نشده و مرز سياسى اين دو واحد مسلمان نشين مشخص نگرديده است.
بحرين مجمع الجزايرى است در ميان آبهاى جنوب خليج فارس كه در مشرق آن قطر و در مغرب آن عربستان واقع شده است, اين كشور ٣٣جزيره بزرگ و كوچك دارد و اكثريت سكنه آن مسلمانند. اما در اين نقشه, كشور يادشده, از قلم افتاده است.
در ساحل شمالى جزيره برنئو, كشور اسلامى برونئى واقع شده كه اكثرِ سكنه آن مسلمانند, ولى در هنگام ترسيم نقشه مزبور, از معرفى آن صرف نظر شده است. اين در حالى است كه در مقدمه كتاب آمده است:
(كوشش شده با استفاده از عكسها و نقشه هاى مناسب به تفهيم مطالب كمك شود)! در جدول ص٥٠و٥١, كشورهاى مسلمان با علامت ستاره مشخص شده اند و در پاورقى آمده است كه كشورهاى مزبور در كتابى جداگانه مطالعه مى شوند, اما كشورهاى برونئى, مالديو و مالزى با علامت مذكور مشخص نگرديده اند, در صورتى كه در كتاب جغرافياى كشورهاى مسلمان جزو كشورهاى اسلامى (به طور مجزا) معرفى شده اند.
در صفحه ٦١كتاب, مؤلفين اظهار مى دارند:
(تقريباً در همه گوشه و كنار جهان اثراتى از نفوذ فرهنگ و تمدن و يا استعمار اروپاييان مى توان يافت.)
اولاً فرهنگ و تمدن با مظاهر استعمار خيلى تفاوت دارد و نمى توان اين دو را به جاى هم بكار برد, ثانياً چنين موضوعى كليت ندارد كه ما در همه جاى كره زمين, اثراتى از فرهنگ اروپايى و حتى حركات استعمارى را مشاهده كنيم.
در ص٦٢ و ٦٣در خصوص مهاجرتهاى قاره اروپا, به اين نكته مهم اشاره نشده كه اكثرِ مهاجرين به اين قاره, مسلمانانى هستند كه از قاره هاى آسيا و افريقا به اين سرزمين مهاجرت كرده اند. همچنين مهاجرت اروپاييان به سرزمينهاى افريقايى و آسيايى صرفاً به منظور اكتشافات جغرافيايى نبود, بلكه بيشتر به انگيزه استعمار و استثمار و غارت جهان سوم صورت مى گرفت.
در بحث زبانهاى اروپا, كشور تركيه جزو مناطق اروپايى قلمداد شده, در حالى كه از ٧٧٩٤٥٢ كيلومتر مربع وسعت اين كشور اسلامى, كمتر از ٣% در قاره اروپا قرار گرفته است.
در ص٦٦ كتاب ذيل اديان اروپا, در خصوص مسلمانان اين قاره ادعا شده:
(علاوه بر مسيحيان, مسلمانان نيز در برخى كشورهاى قاره اروپا زندگى مى كنند كه از آن ميان مى توان كشورهاى تركيه, بلغارستان, يوگسلاوى, آلبانى, انگلستان و اتريش را ذكر كرد.)
واقعيت اين است كه بزرگترين اقليت مذهبى قاره اروپا, مسلمانانى هستند كه به لحاظ منشاء نژادى به چند دسته تقسيم مى شوند: مهاجرينى كه در ادوار تاريخى از آسيا و افريقا به اروپا رفته اند; افرادى كه از نواحى مستعمره پيشين اروپا, سرزمين خود را ترك و در اروپا رحل اقامت افكنده اند; افرادى كه براى كار در كارخانجات, انجام فعاليتهاى خدماتى و بازرگانى و ادامه تحصيل, كشورهاى مسلمان را به قصد اروپا ترك كرده اند.
با وجود آنكه منابع آمارى وابسته به غرب از ذكر آمار دقيق و واقعى مسلمين اين قاره امتناع مى كنند, متجاوز از ٢٥ميليون نفر مسلمان در كشورهاى اين قاره پراكنده اند. در برخى كشورهاى اروپا همچون آلبانى, بوسنى هرزگوين و جمهورى مقدونيه, اكثريت با مسلمانان است.
در ضمن همانگونه كه اشاره شد تركيه مربوط به آسياست و ذيل كشورهاى اسلامى در كتابى ديگر مطالعه مى شود. همچنين سه سال است كه كشور يوگسلاوى فروپاشيده و چند جمهورى از اين قلمرو سر به در آورده اند كه برخى از آنان از سوى مجامع بين المللى و اكثر كشورها به رسميت شناخته شده اند. بعد از اين همه تحول در اين كشور, ديگر سخن گفتن از يوگسلاوى آن هم در كتابى درسى بى مورد است.
در ص٧٤ روى نقشه, واحدهاى سياسى و قلمرو قاره اروپا مشخص گرديده است كه اشكالاتى در آن به چشم مى خورد: شكل كشور اسلامى بوسنى هرزگوين در مقايسه با منابع و اسناد ديگر دقيق نيست, حدود كشور صربستان معين نشده و جمهورى مقدونيه كه حداقل ٣٠% مسلمان دارد, از روى نقشه حذف شده است. كشور مستقل اسلوونى (با ٢٠٢٥١كيلومترمربع وسعت) كه در غرب شبه جزيره بالكان و بين اتريش و كروواسى قرار گرفته, در اين نقشه مشخص نگرديده است.
روى نقشه دو كشور (چك) و (اسلواكى) به صورت مجزاى از يكديگر معرفى شده اند; ولى در جدول ص١٠٣ تحت عنوان واحدِ چكسلواكى معرفى گرديده اند. همچنين در جدول مزبور كشورهاى كروواسى, اسلوونى, بوسنى هرزگوين و مقدونيه نيامده اند. حداقل لازم بود به فاجعه بوسنى هرزگوين كه زخم خون چكان جهان اسلام است, اشاره مى گرديد.
در ص١١٧ ذيل اديان افريقا نوشته شده است:
(مخالفت با تبعيض نژادى و سهولت در پذيرش دين اسلام, سبب جذب اين دين در قاره افريقا گرديد.) بديهى است كه تنها اين دليل نمى تواند موجب قبول آيينى گردد و علت گسترش اسلام در بين مردمان جهان فراتر از اينهاست. اسلام آيينى است كه بر فطرت انسانها بنيان نهاده شده و به انديشه و تفكرات منطقى انسانها بها مى دهد. عقل و عاطفه را درهم مى آميزد و قلوب را فتح مى كند. و چون واضع قوانين آن خداوند است, طبيعى است كه به چنين موفقيت اعجاب برانگيزى دست مى يابد. به علاوه درستى و راستى مبلغين مسلمان و صدق ادعاى آنان در نشر اسلام تأثيرى بسزا داشته است. ذيل همين عنوان آمده كه: (دين اسلام, خيلى سريع و راحت در شمال افريقا گسترش يافت و هر روز دامنه نفوذ آن بيشتر مى شود.)
درحالى كه مسلمانان در اين قاره بطور نسبى اكثريت سكنه را تشكيل مى دهند و در ٢٤كشور افريقايى بيش از ٨٥% مسلمانان سكونت دارند. در كشورهايى كه مسلمانان در اقليت هستند, ٣٦% جمعيت را در بر مى گيرند و اين گونه نيست كه مسلمانان اين قاره به نواحى شمالى آن انحصار يابند. در برخى نقاط افريقا مى توان آثار مهمى از تمدن و فرهنگ اسلامى را شاهد بود و اصولاً افريقا را قاره اى اسلامى ناميده اند.
در ص١١٩, ذيل چهره سياسى افريقاى امروز چنين مى خوانيم:
(پس از جنگ [جهانى دوم] نهضتهاى استقلال طلبى در كشورهاى افريقا به وجود آمد و مقاومتهايى از طرف مردمِ اين قاره, عليه دولتهاى استعمارى در قالب عقايد ناسيوناليستى نشان داده شد.)
واقعيتهاى تاريخى و اعتراف مورخين غربى مبيّن آن است كه مسلمانان افريقا با بهره گيرى از تعليمات اسلامى, نهضتهاى ضداستعمارى را در اين قاره به وجود آوردند و بر اثر اين تأثيرپذيرى بود كه در مقابل متجاوزين اروپايى ايستادگى و آنان را وادار به تسليم كردند و قطعاً تكيه بر باورهاى اسلامى توانست چنين پيروزيهايى را بيافريند, نه عقايد ناسيوناليستى و گرايشهاى ملى گرايى.
در نقشه ص١٢٥, مركز حكومت كشور اسلامى چاد (ان جامنا) ضبط شده كه صحيح آن (نجامنا) است. همچنين در نقشه ص١١٩, جمهورى فدرال اسلامى (كومور) مشخص نگرديده است.
در ص١٣٩, تحت عنوان مذهب قاره امريكا حتى نامى از مسلمانان اين سرزمين نيامده است, در حالى كه حدود چهارصد سال است كه اسلام به اين قاره راه يافته و بسيارى از مهاجرين كشورهاى اسلامى كه مسلمان هستند به اين منطقه كوچيده اند و تنها در ايالات متحده امريكا پنج ميليون نفر مسلمان سكونت دارند. نيمى از اين رقم تنها طى سالهاى اخير به اسلام گرويده اند. ازدواج يكى از عوامل گرايش افراد به اسلام در امريكاست, زنان امريكايى غالباً پس از ازدواج با مردان مسلمان, اسلام را به عنوان آيين خويش مى پذيرند.
بخش تحقيقات انجمن مسلمانان امريكا در واشنگتن اظهار داشته است كه همه ساله در امريكا ٢٥هزار نفر به اسلام روى مى آورند و از اين نظر اسلام سريعترين رشد را در ميان مذاهب اين كشور دارد. جاى بسى تأسف است كه در كتاب درسى مقطع متوسطه, به مسلمانان امريكا اشاره اى نمى شود و از ذكر چنين تحولات اميدبخشى اجتناب مى گردد.
از نواحى گوناگون جغرافيايى چهارده دسته مهاجر, سرزمينهاى خود را ترك و به استراليا عزيمت نموده و در اين قاره ساكن شده اند كه جمعيت قابل توجهى از آنها را مسلمين تشكيل داده اند. شايسته بود ذيل ويژگيهاى انسانى اين قاره, چنين پديده درخور توجهى درج مى گرديد.
* نارسايى در معرفى كشورها
از ده صفحه كتاب كه به معرفى كشور هند اختصاص يافته, تنها در يك سطر چنين آمده:(اسلام با ١٢% از كل جمعيت دومين دين اين كشور است.)
در حالى كه از گذشته هاى دور, اسلام در اين منطقه وسيع گسترشى قابل توجه داشته و مسلمانان در چهره جغرافيايى آن به نحو بارزى اثر گذارده اند. بافت برخى شهرهاى هند اساساً با بينش اسلامى بنا گرديده است. يكى از پديده هاى آشناى جغرافيايى با الهام از معنويت اسلام مسجد است كه در اكثر ايالات هند با شكوه معمارى اسلامى جلوه خاصى دارد. تعداد مدارس دينى در سراسر اين كشور به ٤٥٠٠٠باب مى رسد كه خود پديده پُرجاذبه اى است.
اقليت مسلمان اين كشور خود رقمِ بسيار بالايى را تشكيل مى دهد كه با جمعيت چندين كشور كه اكثريت اسلامى دارند, برابرى مى كند. از اندونزى, بنگلادش, پاكستان و نيجريه كه بگذريم مسلمانان هند بيش از سكنه كشورهاى اسلامى هستند.
به علاوه در برخى ايالات هند, مسلمانان در اكثريتند. ٦٥% سكنه ايالت جامو و كشمير مسلمانند.در ايالت اوتار پرادش كه از نظر وسعت چهارمين ايالت هند محسوب مى شود و جمعيت آن دو برابر جمعيت بزرگترين ايالت هند يعنى ماديا پرادش است, ٢٣%كل سكنه مسلمانان هند سكونت دارند. مسلمانان در برخورد با هندوها متحمل صدمات و لطماتى شده و يكى از ناگوارترين حوداث جهان اسلام يعنى تخريب مسجد بابرى از جمله آنهاست. لازم بود در كتابى كه ادعاى بررسى كشورهاى با اقليت قابل توجه اسلامى را دارد, به اين مسايل بسيار مهم و جالب توجه مى شد و حداقل از اين ده صفحه, يك صفحه را به پراكندگى جغرافيايى و مسايل مسلمانان هند اختصاص مى داد.
در ص١٤, تحت عنوان (ويژگيهاى انسانى هند) مطلبى بدين صورت آمده است: (با مبارزات همه جانبه, مردم هند به رهبرى گاندى به استقلال رسيدند.)
اما بايد افزود كه اسلام ملت هند را بيدار كرد و نهضتى فرهنگى, اجتماعى و علمى در اين سرزمين پديد آورد. جواهر لعل نهرو اعتراف مى كند كه: اسلام از نظر پيشرفت انسانى و تمدن, رونق و جنبش تازه اى در هند به وجود آورد (نگاهى به تاريخ جهان, ج١, ص٣٣٩). در مبارزه عليه استعمار انگلستان رهبران مسلمان همچون مولانا ابوالكلام آزاد, مولانا محمدعلى و شوكت على نقش موثرى ايفا كردند.
اين كتاب هشت صفحه را به معرفى خصوصيات جغرافيايى, اجتماعى, انسانى و اقتصادى چين اختصاص داده و در خصوص مسلمانان اين كشور بدين نكته بسنده كرده كه (٦% مردم آن اسلام را اختيار نموده اند.)
آمارها گزارش مى دهند كه بيش از صدميليون نفر مسلمان در چين زندگى مى كند كه با عنايت, به كل سكنه آن, ١٠% جمعيت چين را تشكيل مى دهند نه ٦% و اين رقم چشمگيرى است و با جمعيت كشورى اسلامى چون بنگلادش كه اكثريت آن مسلمان هستند برابرى مى كند.
در ميان نواحى چين در استان سين كيانگ (تركستان شرقى) اكثريت با مسلمانان است.
در معرفى كشور اتيوپى (ص١٢٣) نكته اى آمده كه قابل تأمل است:
(پس از جنگ اتيوپى و سومالى و ادامه درگيريهاى اريتره, عده زيادى از مردم به كشورهاى سودان, يمن, مصر و كنيا مهاجرت كردند.)
مسلمانان اريتره در آوريل ١٩٩٣م. تحت نظارت سازمان ملل با ٩٩/٨درصد از آراء, به استقلال سرزمين خود رأى دادند و چندين كشور از جمله جمهورى اسلامى ايران آن را به رسميت شناختند. اكنون اريتره به عنوان كشورى اسلامى در مناسبات بين المللى مطرح است و نه به عنوان منطقه اى از اتيوپى.
در همين صفحه نوشته شده: (٣٥% از مردم [اتيوپى] پيرو دين مسيح هستند و ٥٠% ديگر مسلمان و بقيه پيرو اديان مختلفند. تعداد مسلمانان هرسال رو به افزايش است.)
طبيعى است كه كشورى با اكثريت نسبى مسلمان, بايد جزو كشورهاى مسلمان مطالعه شود نه تحت عنوانِ سرزمينهايى كه اقليتى مسلمان دارند.
در ص١٤٤, ذيل دين و مذهب در ايالات متحده امريكا آمده است:
(مذهب پروتستان از ساير مذاهب مسيحى پيروان بيشترى دارد)
چنانكه مشاهده مى شود هيچ گونه اشاره اى به اقليت مسلمان اين كشور ـ كه به نحوِ چشمگيرى رو به افزايش است ـ نشده است.
* شوروى سابق؟!!
از آشفتگى هايى كه بر كتاب حاكم است مطالب مؤلفين درباره اتحاد جماهير شورويِ فروپاشيده و ارائه اطلاعات در خصوص جمهوريهاى تازه استقلال يافته آن است.
در حالى كه در صفحه٤١, از جمهورى فدراتيو روسيه سخن مى رود, در مواردى از (شوروى) و (شوروى سابق) مطالبى به ميان آمده است. مشخص نيست كه اين عدم همآهنگى در معرفى روسيه از كجا ناشى مى شود. با وجود آنكه چند سالى از فروپاشى شوروى و تحولات جديد مى گذرد در جدول ص٥١, شوروى به عنوان واحدى سياسى معرفى شده و با همين نام در نقشه ص٣١ ضبط گرديده است. در ص٢١ از صادرات هند به شوروى صحبت شده و در ص٩٧ مى خوانيم كه (آلمان فدرال با شوروى روابط بازرگانى دارد), اين در حالى است كه كتاب ياد شده در سال ١٣٧٢ با تجديدنظر و بازنگرى و اصلاحات تجديد چاپ شده است!
در ص٤٦ كتاب آمده است:
(جمهوريهاى تازه استقلال يافته و جداشده از شوروى سابق با آنكه استقلال آنها از جانب مجامع بين المللى و بسيارى از كشورها به رسميت شناخته شده, هنوز كاملاً قوام سياسى نيافته اند, چنانكه در مناطق مختلف آنها, همچنان درگيرى و جنگ و جدال وجود دارد كه از جمله درگيريهاى آذربايجان و ارمنستان و نخجوان و ابخازستان و تاجيكستان را مى توان نام برد…)
چنانكه ملاحظه مى كنيد در كتابى درسى آن چنان مسايل سياسى جمهوريهاى آسياى ميانه و قفقاز مخلوط شده كه خواننده نمى تواند بفهمد بالاخره كدام يك از اين مناطق دچار آشفتگى است و آيا نواحى معرفى شده بخشى از يك جمهورى هستند و يا خود واحدى مستقلند و اساساً آيا در خود اين كشورها درگيرى وجود دارد و يا آنكه با يكديگر مناقشات مرزى دارند؟
* كاستيهاى ديگر
در ضبط نام كشورها و اسامى و اعلام جغرافيايى در اين كتاب, نوعى بى دقتى ديده مى شود. كشور ميانمار به سه صورت (ميانما) (برمه) و (ميانمار) نوشته شده است. (مالاگاشى) گاهى به شكل مالاگاسى و در مواردى به صورت ماداگاسكار ضبط گرديده است. در پاورقى كتاب اعلام جغرافيايى به صورت لاتين آمده است, اما مشخص نيست كه چرا اين قاعده, استثنا هم دارد و نام برخى از اعلام كه تلفظ و خواندن آنها دشوار نيز هست, در پاورقى نيامده است. به عنوان مثال اسامى نظير دانمارك, ايتاليا, اسپانيا و… در پاورقى به صورت لاتين معرفى شده اند ولى عناوينى چون: مُن بِلان, آرخانگلسگ, اُنِگا, چرنوزيوم, ولادى وستك و… بدون نام لاتين, در متن كتاب آمده اند.
در ص٣٠ آمده كه (جزاير ژاپن از جزيره ساخالين تا جزيره تايوان در جنوب به موازات ساحل غربى اقيانوس كبير كشيده شده اند.) در اينجا مشخص نيست كه ساخالين مربوط به كدام كشور است. خواننده فكر مى كند مربوط به ژاپن مى باشد, در حالى كه جزو قلمرو سياسى روسيه محسوب مى گردد. در ص٤٣, در مورد آب و هواى روسيه ادعا شده كه: (از غرب به شرق بر ميزان سرما و خشكى هوا افزوده مى شود.) حال آنكه در سطر يازدهم همين صفحه آمده كه:(در مشرق روسيه, آب و هوا معتدلتر و سرما كمتر است) كه مطلب بالا را نقض مى كند!
در ص٧٨, گفته شده كه معادن انگلستان از قرن سيزدهم شروع به استخراج گرديد. مؤلفين مشخص نكرده اند كه منظور كدام يك از سالهاى هجرى شمسى, هجرى قمرى و يا ميلادى است.
در ص١٣٦ مسطور است كه: (از نيمه دوم قرن پانزدهم ١٤٩٢ميلادى) كه حشو آن مشخص است. اشكالات ديگرى از اين نوع در كتاب به چشم مى خورد كه به دليل اطاله كلام از ذكر آنها خوددارى مى شود.
* نقايص در نگارش كتاب
عدم تجانس در نگارش كتاب و آشفتگى در ضبط عبارات و كلمات و عدم به كارگيرى علايم نگارشى در جاهاى مناسب, كتاب را دچار ابهام و اشكال كرده, به نحوى كه برخى مطالب آن را دشوار ساخته است. كلماتى كه با علامت (ها) جمع بسته مى شوند, گاهى به صورت پيوسته و در مواردى جدا نوشته شده و يك نوع بى نظمى در تحرير اين نوع الفاظ ديده مى شود.
كلماتى چون: صورت, علت, وسايل, خارج, طورى, عمل, دريا, حدى, راه, حساب, حيات, وجود, سر, تدريج, خاك, جنگ, نفع, عنوان, چشم و… وقتى حرف اضافه (به) بر سرشان آمده گاه پيوسته و گاه جدا از كلمه بعد, ضبط شده و اين ناهمگونى در سراسر كتاب هويداست. در معرفى پديده هاى جغرافيايى چون رود, كوه, قاره و… آنقدر حشو ديده مى شود كه خواننده را خسته مى كند.
نام برخى كشورها به چند شكل آمده است. به عنوان مثال آنگولا, سرى لانكا, اتريش, كين شازا و لتونى به ترتيب به صورت: آنگُلا, سريلانكا, اطريش, كينشازا و لاتويا نوشته شده است.
* منابع كتاب
آفت ديگرى كه گريبانگير كتاب جغرافياى قاره ها و كشورها شده, منابع و مآخذ آن است. روش مآخذنگارى كاملاً آشفته است.
از ميان منابع خارجى كه به فارسى ترجمه نشده نمونه هايى در بخش منابع فارسى آمده و دو مورد با ضبط لاتين آورده شده است.
در معرفى كتبِ مورد استفاده, گاهى نام مؤلف بدون ذكر نام مترجم, محل چاپ و ناشر و سال انتشار ذكر شده و در مواردى تنها به محل انتشار آن اكتفا شده است. يكى از منابع كتاب اين گونه معرفى شده است:
(جغرافياى همسايگان و دوم راهنمايى, چاپ دفتر تحقيقات و برنامه ريزى درسى)!! مشخص نيست كه اين منبع چه كتابى است و آيا دو منبع جداگانه را با هم معرفى كرده است و يا نه؟
از دو منبع لاتين يكى از آنها اطلسى در خصوص جغرافياى جهان و مربوط به شانزده سال قبل است كه قطعاً در اين مدت تغييرات اساسى در مرز كشورها و مناسبات سياسى و جغرافيايى آنها پديد آمده است. مأخذ دوم آمارنامه اروپا در سال ١٩٨٥م است كه نُه سال از تاريخ چاپ آن مى گذرد. در ميان مآخذ فارسى تنها دو يا سه جلد كتاب ارزش علمى دارند و بقيه فاقد اعتبارند و يا از محتوايى ضعيف برخوردارند.
*