آیینه پژوهش
(١)
شيوه نقد كتاب - سلطانى محمدعلى
١ ص
(٢)
اهتمامى كم اهميت درنگى در معجم بحارالانوار - ابراهيمى عبدالله
٢ ص
(٣)
قصيده يائيّه ميرفندرسكى و شرحهاى آن - کديور محسن
٣ ص
(٤)
نقدى بر كتاب جغرافياى قاره ها و كشورها - گلى زواره غلامرضا
٤ ص
(٥)
منازل السائرين و شرح كاشانى بر آن - عابدى احمد
٥ ص
(٦)
بررسى كتاب مقدمه اى بر مبانى عرفان و تصوف - سبحانى محمدتقى
٦ ص
(٧)
درنگى در كتاب فارسى دوره راهنمايى - زرين چيان غلامرضا
٧ ص
(٨)
سهل انگارى در تأليف بيست وهشت غلط در چهارصفحه - باقر سجادى محمد
٨ ص
(٩)
نگرشى بر مجموعه فرهنگ جبهه - سرولايتى على
٩ ص
(١٠)
مجموعه رسائل حكيم ملاعلى نورى - ناجى اصفهانى حامد
١٠ ص
(١١)
طرح پژوهشى مسأله اجتهاد و مرجعيت - مهريزى مهدى
١١ ص
(١٢)
معرفىهاى اجمالى -
١٢ ص
(١٣)
معرفيهاى گزارشى -
١٣ ص
(١٤)
مجله هاى پژوهشى -
١٤ ص
(١٥)
مير غلام على آزاد بلگرامى و آثار عربى او - عباس سيد حسن
١٥ ص
(١٦)
اخبار -
١٦ ص
(١٧)
نامه ها -
١٧ ص
(١٨)
مرآة التحقيق - السلطانى محمدعلى
١٨ ص
(١٩)
Methodology of criticizing a book
١٩ ص

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢ - معرفىهاى اجمالى

معرفى‌هاى اجمالى


تحريرات فى الاصول
السيد مصطفى الخمينى. تحريرات فى الاصول(الطبعة الاولى, تهران, مؤسسة الطباعة و النشر وزارة الثقافة و الارشاد الاسلامى, ١٤٠٧ق, ١٤١٣ق, ١٤١٤ق). ٣ج, ٥٦١, ٦٤٥, ٨٦٢ص, وزيرى.

دانش اصول ميراث گرانقدرى است كه از نخستين دوره هاى تدوين فقه, مورد توجه دانشوران فقه بوده است. اساتيد اين فن در هر دوره, بجز تربيت شاگرد, به نگارش انديشه هاى خود نيز, همت مى گماشته اند. اين سيره سلف صالح بوده, تا عصر مؤلف شهيد آية الله مصطفى خمينى (م١٣٩٧ق. ١٣٥٦ش). وى اين اثر را در ساليان آخر عمر به قلم آورده است. تاريخ تحرير برخى بخشها كه در كتاب آمده, بدين شرح است: ربيع الثانى ١٣٨٨(ج١, ص١٦١), صفر ١٣٩٢(ج٢, ص٣٥٥), جمادى الاولى ١٣٩٢ق(ج٢, ص٤٧٠), ذى القعده ١٣٩٣(ج٢, ص٥٧٦), ربيع الاول ١٣٩٣(ج٢, ص٦٤٤), صفر ١٣٩٤(ج٣, ص٢١٠) و جمادى الثانى ١٣٩٣(٣٤٠, ص٣٠٥).
اين مجموعه حاوى يك دوره از مباحث علم اصول, بجز مبحث تعادل و تراجيح و برخى از مباحث استصحاب است.
ترتيب مباحث سه مجلد بدين صورت است:
ج١: مباحث الفاظ تا پايان بحث مقدمه واجب.
ج٢: مبحث ضد تا پايان بحث مطلق و مقيد.
ج٣: مباحث قطع, ظن و اصول عمليه.
اين مجموعه در قالب, موضوعات و ترتيب ميان آنها, از شيوه رايج آن عصر تبعيت كرده است. اين اثر بحق, در عمق و دقت و نوآورى با بسيارى از كتب رايج در علم اصول برابرى مى كند و سزاوار است مورد توجه, حوزه هاى علميه قرار گيرد.
معرفى كامل برجستگيهاى اين مجموعه مجال بيشتر مى طلبد,اما به اختصار به برخى از آنها اشاره مى كنيم:
١ـ مؤلف بزرگوار در اين اثر, به نقل و نقد آراى انديشمندان معروف در علم اصول چون شيخ اعظم انصارى , صاحب كفايه, محقق اصفهانى, آقا ضياء عراقى, ميرزاى نائينى, شيخ عبدالكريم حايرى و اساتيد خود آية الله بروجردى, سيد داماد و امام خمينى (پدر بزرگوارش) ـ قدس الله اسرارهم ـ مى پردازد. اين رويارويى علمى از تتبع بسيار, تبحر علمى و دقت نظر وى حكايت دارد.
٢ـ در اكثر موارد آراى پدر بزرگوارش را مورد نقد قرار مى دهد كه از آزادگى علمى و دورى از تعصب او خبر مى دهد.
نمونه هاى اين دو بند چنان فراوان است كه با نظرى اجمالى موارد بسيارى توان يافت. بدين جهت از ذكر مشاهد و گواه صرف نظر كرديم.
٣ـ مؤلف اصول را دانش برگرفته از زندگى مى داند. در اين باره فرموده است:
(مسايل اصول عبارت از صناعت ويژه اى است كه عقل و عقلا بدان دست مى يابند و آن را در مسايل عرفى و قوانين عقلايى به كار مى برند, قوانينى كه براى نظام حكومت و امت در قلمروهاى مختلف جعل مى شود. علماى دين به عنوان گروهى از عقلا با اين مباحث پرداخته و آن را به طور مستقل مورد توجه قرار داده اند. بنابراين بى معناست كه گفته شود اين قواعد مختص مكلف يا مجتهد است.) (ج٣, ص٣١)
براين اساس بر سخن شيخ انصارى و ديگر اصوليان, در آغاز مباحث قطع و ظن اشكال مى كند. همين پايه علم اصول را دانش قابل استفاده براى فقيهان, حقوقدانان, و مجالس قانونگذارى مى داند (ج٣, ص٣١)
با اين مبنا مى توان جلوى خلط اصول با برخى دانشها مانند فلسفه را گرفت و نيز زمينه تحول در اصول را بهتر فراهم ساخت.
٤ـ شريعت را دين سمحه و سهله مى داند و از احتياطهاى نابجا پرهيز مى دهد. در اين باره مى گويد:
(نبايد از نظر دور داشت كه بستن باب احتياط, گشودن باب خيرات و بركتها است با احتياط قوا از رشد باز مانده و فرصتها ضايع مى گردد. فقيه واقعى آن است كه بداند اسلام دين سهل و مسامحه است. همان گونه كه در حديث آمده: انى بعثت على الشريعة السهلة السمحة.) (ج٣, ص٦٨٨)
٥ـ همان گونه كه در بند سوم گفتيم, نويسنده كتاب, اصول را دانشى عقلايى مى داند و براين اساس معتقد است كه, ارباب پژوهش و تحقيق, به مشاركت علمى و تبادل رأى توجه تام دارند و اين روش عقلايى بايد منظورِ نظر عالمان دين باشد; در اين زمينه چنين مى نگارد:
(در دوران ما بايد توجه تام به مشاركت علمى داشت… تبادل نظر و مشاركت در آراى فقهى را, بهاى فراوان بايد داد تا مردم گرفتار اختلاف و مفاسد واقعى نشوند… براين اساس حجيت فتواى فقيهان معاصر, دچار اشكال است. به سبب همين عدم مشاركت و دورى از تبادل نظر مى بينيم در طول زندگانى علمى خويش چقدر تبدل رأى دارند. براين اساس, نشستن در كُنج خانه, و فتوا دادن براساس انديشه هاى فردى با وجود مشكلات علمى عصر ما و معضلات فنى بسيار, اين روش, عقلايى نيست.) (ج٢, ص٥٢٤)
٦ـ ايشان معتقد است (تيتر)گذارى در ابتداى نوشته ها, امرى عقلايى است, و عقلا از اين كار, قصد معرفى اجمالى مباحث را دارند و هيچ گاه نظر به جامعيت عنوان و غايت مسايل ندارند. بنابراين برخى نقض و ابرامها در كتب اصول كه براين پايه استوار است, زايد و بى فايده است. (ج٣, ص٣١)
٧ـ وى همچنين معتقد است, تعبدى و اعتبارى نياز به تعريف فلسفيِ داراى جنس و فصل ندارد, بلكه چنين امرى نامعقول است. بنابراين نقض و ابرامها در تعريف بى وجه است.
اين مطلب را در آغاز مبحث استصحاب نگاشته است. (ج٣, ص٧٣٥)
٨ـ توجه خاص به (مفهوم تعليل) و طرح مستقل آن (ج٢, ص٤٣٨), همچنين پرداختن به موضوع (الغاى خصوصيت) (ج٢, ص٤٦٩ـ ٤٧٠) ولو به اختصار, طرح (برائت عقلايى) در كنار برائت شرعى و عقلى (ج٢, ص٣٧٢ و ص٥٩٢), حذف مبحث انسداد (ج٣, ص٣٠٥), طرح مسلك هاى ششگانه براى حل شبهه شيخ بهايى در مسأله ضد, و بيان تقريب هاى نُه گانه براى شبهه ترتّب (ج٢, ص٣٩ـ١٢٢) و… همه و همه نشان از عمق, وسعت اطلاع و ابتكار و نوآورى وى دارد.
٩ـ نكته اى كه براى نويسنده اين مقال, ايجاد سؤال كرد و هنوز پاسخ روشنى برايش نيافته اين است كه مؤلف عالى مقام مطالب فراوانى از امام خمينى(ره) با عنوان (الوالد المحقق) نقل مى كند; همان طور كه مطالبى را از (تهذيب الاصول) تقريرات درس اصول امام خمينى آورده است و در هيچ مورد اشاره نمى كند كه اين كتاب تقرير درس امام است.
نقطه ابهام اين است كه چرا وقتى از (تهذيب الاصول) مطلبى نقل مى كند عنوان (الوالد المحقق) را همراه آن نمى آورد, حداقل يك بار؟
آيا بدان جهت است كه در كيفيت تقرير مطالب نظر دارد و لذا از نسبت دادن اِبا مى كند؟ يا سرّى ديگر دارد؟ بگذريم. تاكنون اندكى پيرامون محتواى كتاب سخن گفتيم.
اينك نيم نگاهى مى افكنيم به تحقيق و تصحيح كتاب كه توسط آقايان سيد محمد سجادى و حبيب الله عظيمى صورت گرفته است.
احياى آثارى ارزشمند و عرضه آن به عرصه دانش جاى سپاس فراوان دارد; اما بايد پرسيد منظور از تحقيق و تصحيح چه بوده؟ مگر امروزه اين دو واژه حامل معنايى خاص نيستند؟ تحقيق و تصحيح اين مفاهيم را تداعى مى كند:
١ـ استنساخ ٢ـ مقابله ٣ـ علامت گذارى ٤ـ تقويم نص ٥ـ استخراج نص و ترجمه اعلام ٦ـ فراهم آوردن فهرست هاى فنى.
كدام يك از اين مراحل در تحقيق اين اثر صورت گرفته؟ آيا براى يك مجموعه دوهزار صفحه اى, تنها ٢٢پاورقى (ج٢, ص٦٤٥ـ٦٤٤ و ج٣, ص٣١٢) آن هم ناقص (ر.ك: ج٢, ص٦٤٤ ـ ٦٤٥) كافى است؟ آيا لازم نبود محققان در مقدمه كتاب روشن سازند كه چه كرده اند؟ و مرادشان از تحقيق و تصحيح چه بوده است؟
بگذريم از ريز بودن خط, و برخى بى دقتيها در حروفچينى.
اميد است در چاپهاى بعد اين نواقص جبران شود و اين اثر جايگاه واقعى خود را در حوزه هاى علميه بيابد. والله الموفق للصواب
مهدى مهريزى سلوك عارفان
حاج ميرزا جواد ملكى تبريزى. سلوك عارفان: ترجمه المراقبات فى اعمال السنة. ترجمه سيّد محمّد راستگو. چاپ اوّل: [قم], نشر سايه, [١٣٧٣]. ش« ٤٩٦ص, وزيرى.

عارف واصل و عالم عامل, مرحوم حاج ميرزا جواد ملكى تبريزى, از اكابر فرزانگان و معادباوران و سالكان است كه چهارده سال در محضر جمال السالكين, آخوند ملاّ حسينقلى همدانى, زانوى ادب به زمين نهاد و راه و رسم سلوك متشرّعانه را از او فراگرفت و به آنچه آموخت, جامه عمل پوشيد و به كمال معنوى دست يازيد. در فضايل معنوى او همين بس كه فقيه والامرتبه اى چون شيخ محمّد حسين اصفهانى ـ معروف به كمپانى ـ از او درخواست توصيه اخلاقى و عرفانى كرد و دم مسيحايى او را مغتنم مى شمرد.
مرحوم ملكى تبريزى به عرفان و سلوك معنوى نامبردار است و بيشترينه آثارش نيز در اين زمينه است. اسرار الصلوة و رساله لقاء اللّه او بس ارجمند و مالامال از نكته است. المراقبات, يا المراقبات فى اعمال السنة, يا اعمال السنه, از ديگر آثار اوست كه پيشتر دو بار به جامه پارسى گردانيده شده است: يكى به خامه عليرضا ميرزا حكيم خسروانى, و ديگرى به قلم آقاى محمّد تحريرچى كه تنها نيمى از متن را شامل است.
كتاب حاضر گردانيده جديد و كاملى است از كتاب المراقبات كه بس روان و خوشخوان است و به هيچ روى بوى ترجمه از آن استشمام نمى شود. در آغاز, پيشگفتار مترجم آمده و در آن, ذيل عنوان (درباره ترجمه كتاب), چند يادآورى شده است:
١. پانوشتهاى كتاب, جز دو ـ سه مورد ـ كه با نام مؤلف مشخص شده و از متن به پانوشت آمده, از ماست. نيز شعرهاى فارسى كتاب, جز دو ـ سه بيت همه برافزوده ماست.
٢. دو جا و روى هم تقريباً دو صفحه از متن كتاب ترجمه نشده است: نخست احكام فقهى زكات و ديگر چند بيت شعر عربى كه به جاى آنها اشعار فارسى آورده ايم. از آن پس, زندگينامه مؤلف كتاب آمده و در پايان, منابع لازم براى تحقيق بيشتر به دست داده شده است.
المراقبات, همان گونه كه عنوان آن بيانگر محتواى كتاب است, شامل اعمال ويژه هر ماه است. در فصل اوّل, مراقبات مربوط به ماه محرم الحرام, و در پايان, مراقبات مربوط به ماه ذى حجّه آمده است. در بيان اعمال هر ماه, نمازها و دعاها و آداب ويژه آن بتفصيل گفته شده و به اسرار باطنى هريك اشارات سودمندى شده است. فصل نهم كتاب, كه درباره مراقبات و اعمال ماه مبارك رمضان است, مفصّلتر از ديگر فصلها (نزديك به يكصدوپنجاه صفحه), و سرشار از نكته هاى تنبّه آفرين و غفلت زداست.
در پايانه كتاب آمده است: سالك عاقل هرچند از اداى حق اخلاص و بندگى نوميد و ناتوان باشد, نمى تواند به اين بهانه دست از عمل و مراقبت باز دارد, بلكه بر اوست كه همه همّ و همّت خويش را در انجام اعمال و مراقبات به كار گيرد و در عين نوميدى و ناتوانى از اداى حق اخلاص و بندگى, چشم اميد به كرم خدا دوزد و از هيچ كوشش دريغ نورزد…. امّا دست از عمل و مراقبه برداشتن, به هيچ روى و به هيچ حال, حتّى در حال تسليم واقعى, درست و روا نيست.
آنان كه دلى سخن پذير دارند, اين سخن دلپذير بسنده شان است. عبدالمحمّد نبوى داستانهاى محبوب القلوب
ميرزا برخوردار فراهى, تلخيص و تحرير, عليرضا ذكاوتى قراگزلو, مركز نشر دانشگاهى, تهران, ١٣٧٣, ٤٣٧ص, وزيرى.
محبوب القلوب مجموعه حكايتها و داستانهايى است كه مؤلف آنها را پرداخته و گاه به شيوه كليله و دمنه و هزار و يك شب, حكايت در حكايت آورده است. برخى از اين حكايتها در كتب تاريخ و قصص سابقه دارد و برخى ديگر از داستانهاى عامه بوده كه نويسنده آن را با انشاى ويژه خود نگاشته است. ميرزا برخوردار بن محمود تركان فراهى متخلص به (ممتاز) از نويسندگان اوايل دوره صفوى است كه به منشى گرى اشتغال داشته و به لحاظ شغلى كه داشته, مسافرتهايى به مرو, هرات, مشهد, اصفهان و قوچان كرده و همه جا از راه زبان اورى و سخندانى, در دستگاه جايگاه بلند يافته است. ميرزا برخوردار به شيوه نويسندگان عصر صفوى به نثرى پيچيده و متكلّفانه و داراى مكررات و مترادفات و تتابع اضافات, قلم مى راند. پردازش داستانها و صحنه آراييهاى حادثه ها و شخصيت پردازيها تصويرى است از محيط پيرامونِ نويسنده (ر.ك: تصاويرى از زندگى قرن دهم در داستانهاى ميرزا برخوردار فراهى, عليرضا ذكاوتى قراگزلو, كيهان فرهنگى, شهريور, ٢٠/٦٣). اين داستانها پرمحتوا و بسيار جذّابند و گاه گوياى ابعاد زندگى فرهنگى و فرهنگ معيشتى و چگونگى به كارگيرى استعارات, كنايات و چهره ادبى آن روزگار. (محبوب القلوب, مقدمه٣١) با اين همه ويژگى نثرِ برخوردار چنان است كه گاه رشته سخن از دست خواننده درمى رود و پيوند مطالب از هم مى گسلد. طبيعى است كه اثرى از اين دست را خواننده متوسط الحالِ عصر ما برنمى تابد. جناب عليرضا ذكاوتى قراگزلو كه از مترجمان, اديبان و محققان بنام كشورند و سالها پيش به اهميت كتاب پى برده و در ضمن مقاله اى بلند از جايگاه والاى كتاب در ادب و فرهنگ ايرانى و اسلامى سخن گفته بود (كيهان فرهنگى/ پيشگفته) اكنون كتاب را پيراسته و زوايد و تكلفات عبارات ميرزا برخوردار را از آن زوده و با تحريرى ساده بدون هيچ گونه تصرّف در كلمات آن, عرضه كرده است. در اين پيرايش و ويرايش كلمه اى بر آنچه ميرزا برخوردار نوشته, افزوده نشده است, الاّ اينكه جمله هاى بلند و نفس بُر, كوتاه گرديده و لب لباب مطلب عرضه شده است.
اكنون متن يكى از داستانها را با تلخيص و تحرير آن مى آوريم:
(روزى دشت پيماى وادى نافرمانى و عدمِ انقياد حضرت رب العالمين يعنى ابليس مردود لعين به مهدنشين بارگاه تقرب ايزد وافر النعم ذوالهمم عيسى بن مريم ـ على نبينا و عليه السلام ـ برخورده, آن حضرت از او سؤال كردند كه اى طاغى گمراه و اى ياغى درگاه اله كه دام وسوسه در راه غارت متاع ايمان خلق گسترده اى, راست بگو كه بيشتر انسان را تكليف به چه عمل ناصواب, محروم و روگردان رحمت الهى مى سازى؟ گفت يا نبى الله زياده خلق را همه روزه امساك و خست تعليم مى كنم و از كرم وجود منع مى نمايم چرا كه قبيح ترين اعمال ناصواب, خست و امساك و بهترين همه افعال صالحه, كرم و سخاوت است. صاحب عطا هرچه مستغرق بحر معاصى باشد عن قريب قبض رحمت يزدانى او را دريابد و ممسك هرچند عبادت كند حق جل وعلا نپذيرد.)
اينك صورت تلخيص و تهذيب شده همين حكايت:
(روزى ابليس به عيسى بن مريم(ع) برخورده, آن حضرت از او سؤال كردند كه راست بگو كه بيشتر انسان را به تكليف چه عمل ناصواب, محروم و روگردان رحمت الهى مى سازى؟ گفت: زياده خلق را امساك و خست تعليم مى كنم و از كرم وجود منع مى نمايم چراكه قبيح ترين اعمال ناصواب, خست و امساك و بهترين افعال صالحه كرم و سخاوت است. صاحب عطا هرچند مستغرق بحر معاصى باشد عن قريب رحمت يزدانى او را دريابد و ممسك هرچند عبادت كند حق جلا و علا نپذيرد.)
به اين نكته نيز بايد توجه داشت كه ميرزا برخوردار وقتى وارد داستان پردازى مى شود, قلمش بتدريج روان و دلكش و كم تكلّف مى گردد, و گاهى تعبيرات عاميانه بر كاغذ مى آورد:
(غلام را طلبيد و گفت: آقا سنبل جانت را بنازم, اين را بـردوش كشـيده ببر) (ص٢٨٠). جاى ديگر خطاب به غلام سياه آمده است: (كاكا بنگ به دماغت رسيده است) (ص٣٨٧).
نام الواط واوباش و طبقات پايين شهرى در محبوب القلوب مكرر ذكر شده; مثلاً در داستان عجوزه حج گزار (٣٦٥) از حكايتهاى فرعى رعنا و زيبا از (جنيد (عربِ طويله خواجه طاوس جواهرى) خليفه ابدالِ حقه باز, بابا شعيب تون تاب, بابا كلاغ كسوت كش, استاد سمندر آهك پز, نظر دوك تراش, بابا سبزعلى سيروپز, بابا شمال شاطر, باباجانى حقه باز) سخن به ميان مى آيد.
صحنه هاى زندگى شهرى به صورت واقع نگارانه اى در جاى جاى اين كتاب توصيف شده است; مثلاً هرگاه يكى از پيشه وران و كسبه مورد ستم واقع مى شد مردم و ريش سفيدان بازار حمايتش مى كردند. در داستان فرخ روز (كدخدايان بازار از عالم اوستاد غلام نجار و قاسم حلوايى و بابا رضاى كفشدوز و شاپور آهنگر, پيرمرد حجّام را به در خانه شحنه رسانيده, گفتند: بى محابا به اندرون برو و شكايت كن) (٢٥٨).
اقرارگيرى به وسيله داروغه, طبّ عاميانه, روش كار تون تاب و ماهى گير تا كاسب خرده پا و تاجر و امير كاروان و پياده ساروان … اين همه در داستانهاى ميرزا جواد برخوردار جلوه دارد. واقع بينى او نه تنها در اين جنبه هاست, بلكه آنچه ميرزا برخوردار را به داستان نويسان جديد شبيه مى سازد, دو نكته است: يكى ديد انتقادى او عليه خرافات, رسوم و عادات رايج در آن زمان, كه گاه خواننده تصور مى كند داستان حاجى باباى اصفهانى را مى خواند و دوم ـ كه نكته مهم ترى است ـ حركت و تحولى است كه در روحيات قهرمان داستان پيدا مى شود و او را تبديل به آدم ديگرى مى سازد. شايد نگرش تقديرگرايانه نويسنده, بويژه در باب سوم با آنچه گفتيم مُنافى به نظر آيد, اما تكامل يافتن شخصيت و پيدايش دگرگونى در حالات اشخاص داستان در بسيارى از حكايات ميرزا برخوردار, هويداست. قهرمان داستان با ايجاد تغيير در خارج و عينيات, خود نيز تغيير مى يابد و رئاليسم پيشرسِ ميرزا برخوردار در همين است. جنيد طرار مردِ ستم ديده اى است كه به شيوه عياران بر ستمكاران مى شورد (١٧٨). دختر بازرگان, زاهدنمايى دزد را با همدستانش دستگير و تحويل محكمه مجازات مى دهد(١٩٣). زيبا, قهرمان مؤنثِ داستانِ عاليِ رعنا وزيبا نه براساس تصادف بلكه با تدبير و انديشه مشكلات خود و چند گرفتار ديگر را حلّ مى كند و چون كتاب با همين داستان به پايان مى رسد, معلوم مى شود مراد نويسنده تأييد خِرَد و اراده آدمى در مقابل جبريگرى سنتى بوده است.
تلخيص كتاب با تطبيق دو چاپ اخير محبوب القلوب (اميركبير ١٣٢٦ش, يارانى, ١٣٤٠ش) صورت گرفته و در موارد ابهام به نسخه نفيس خطّى كتابخانه ملّى تحت شماره ١٨٩٩ (تاريخ تحرير ١٢٤٠ق) مراجعه گرديده و ضبط آن ترجيح داده شده و به موارد آن در حاشيه اشاره شده است. ويژگيهاى انشايى و حتى لغزشهاى دستورى كتاب به جاى خود محفوظ مانده است. جناب ذكاوتى بر كتاب مقدمه اى نوشته اند سودمند و در ضمن آن از اهميت كتاب و ارزش ادبى اجتماعى, تاريخى و فرهنگى آن سخن گفته و چگونگى تلخيص آن را نمايانده اند. على محمد علوى فرهنگ اشعار صائب
احمد گلچين معانى. فرهنگ اشعار صائب. چاپ دوم: تهران, اميركبير, ١٣٧٣, ٢ج, ٤٩٦«٥٦٧ص, وزيرى.
(بيست و پنج سال كار مداوم در كتابخانه هاى ملّى ملك, مجلس شوراى ملّى و آستان قدس رضوى و سروكار داشتن دائم با كتابها و نسخه هاى خطى و تذكره ها و آثار ادبى و مطالعات و تتبّعات فراوان, سبب شد گلچين معانى از كتابشناسان معدود كشور به شمار آيد. در تذكره شناسى و هندشناسى و بصيرت در ادبيات و شعر صفوى نامور شود. كتابهاى ارجمند و ابتكارآميز… بنويسد. برخى متون معتبر زبان فارسى … به تصحيح او انتشار يابد. مجلدات متعدد از فهرستهاى نسخه هاى خطى كتابخانه مجلس و آستان قدس را تدوين نمايد و بيست وچند جلد از آثار و تأليفات و تحقيقات او امروزه مورد استفاده پژوهشگران زبان و ادبيات فارسى باشد و همگان از وى به عنوان اديبى دانشور و سخن شناس نام ببرند.)
آنچه گذشت, نظر روانشاد دكتر غلامحسين يوسفى درباره كار و بار استاد احمد گلچين معانى بود كه به مصداق حديث (يستدلّ على الصّالحين بما يجرى على ألسن عباده), بيانگر چگونگى پژوهشها و نگارشهاى آقاى گلچين معانى است.
در پيش چندين اثر عالمانه و محققانه از استاد گلچين معانى منتشر شده بود كه برخى از آنها عبارتند از: شهر آشوب در شعر فارسى, تاريخ تذكره هاى فارسى در دو جلد, مكتب وقوع در شعر فارسى, تذكره پيمانه, كاروان هند در دو جلد, مضامين مشترك در شعر فارسى, تصحيح تذكره ميخانه, تصحيح لطائف الطوائف, فهرست كتب خطى آستان قدس در دو جلد و ديوان اشعار.
جناب استاد گلچين كه سالها از محضر بزرگانى چون علاّمه قزوينى, دهخدا, ملك الشعراى بهار, اقبال آشتيانى, مهدى الهى قمشه اى, بهمنيار و جلال الدين همائى بهره برده و (معانى) را (گلچين) كرده, اينك سالهاست كه پژوهشيان و ادب دوستان را افاضه مى رسانند و با كلك پژوهشنگار خويش, خوشه خوشه از خرمن علم و ادب ارزانى دانش پژوهان مى كنند.
جناب استاد علاوه بر مقام مسلّمى كه در عرصه شاعرى دارند, شعرشناسى باريك بين هستند. به ديگر سخن, ايشان ضمن آنكه شاعرند, بيشتر از آن, شعرشناس هستند و از آن بيشتر, شاعرشناس و تذكره شناس. شاعرشناسى ايشان از رهگذر منابع دست دوم نيست, بلكه از طريق مطالعه دقيق صدها تذكره مخطوط و دست بردن به سرچشمه هاى شاعرشناسى است و اين (قولى است كه جملگى برآنند.)
فرهنگ اشعار صائب ـ كه اينك چاپ دوم آن با تجديدنظر و اصلاحات و اضافات منتشر شده است ـ اثرى است عالمانه كه هم صائب پژوهان را به كار مى آيد و هم الگوى مناسبى است براى ديگر دانشوران در تهيه فرهنگ اشعارِ ديگر شاعران. در آغاز كتاب ذيل عنوان (نظرى اجمالى به رواج شعر در عصر صفوى) و (تطوّر شعر در عصر صفوى) به محيط شناسى صائب (به لحاظ ادبى) پرداخته شده و آنگاه شرح حال صائب از چند تذكره (تذكره خيرالبيان, قصص الخاقانى, تذكره نصرآبادى, مذكّر الاصحاب) آمده و سپس به لغزشهاى تذكره ها اشاره رفته و شرحى دقيق از زندگى و آثار صائب به دست داده شده است. بعد از آن, متن كتاب ـ كه شامل فرهنگ اشعار صائب است ـ با كلمه (اَب) آغاز شده و به كلمه (يوم الحساب) انجاميده است.
فرهنگ حاضر بسى سهل التناول و قاعده مند است و مبتدى و منتهى بسهولت و به اشباع مى توانند از آن بهره برند. در آغاز, واژه استخراج شده از ديوان صائب ـ كه به آن مى توان مدخل يا شناسه گفت ـ آمده و سپس معنى يا معانى و يا معنى كنايى آن از امّهات كتابهاى لغت آورده شده و آنگاه يك يا چند بيت از اشعار صائب به عنوان شاهد مثال به دست داده شده است. در شرح لغات و تركيبات, بيشتر از بهار عجم استفاده شده و بجز آن, از فرهنگ آنندراج و برهان قاطع و غياث اللغات و مصطلحات الشعراء و…. پايان بخش كتاب, ذيل عنوان (امثال و حكم), نزديك به يكصد صفحه كتاب و شامل امثال و اشعار حكمت آميزى است كه از ديوان صائب, به ترتيب حروف الفبا, استخراج شده است. عبدالمحمّد نبوى مجموعه مقاله هاى سمينار بررسى ادبيات انقلاب اسلامى. سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاهها (سمت),چاپ اول, تهران,١٣٧٣, ٦٥٨ص, وزيرى.
ادبيات و هنر بازتاب شعور و احساس آدمى در آيينه آرزوها, اميدها و خواسته هاست. پژواك طنينى است كه واقعيتها در درون انسان هوشمند, افكنده است; اگر انعكاسى است دلگير و غمبار گوياى واقعيتى است تلخ و ذائقه سوز و اگر بازتابى است دلنواز و شورانگيز بيانگر برونى است شيرين و ذائقه نواز.
هنرمند با مركّب آگاهى و معرفت و قلم عشق و سوز بر صفحه ماندگارى و جاودانگى, چگونه بودن و چگونه زيستن ملّتى را آنسان به تصوير مى كشد كه تنها آشنايان به اشارتهاى ابرو و عالمان به زبان پيچش مو, توان خواندن آن را مى يابند.
ادبيات و هنر, سخن گفتن نيست; بلكه چگونه گفتن و چه را گفتن است و نه فقط گفتنِ آنچه هست, كه فرياد آنچه بايد مى بود و نيست.
نويسنده هنرمند انباشته از عشق و كينه است و همواره درستى و نادرستى دو چهره زندگى بشرى در درون وى جدلى سهمگين دارند.
هنرمند و اديبى كه هميشه قباى خويش را بر شاخه عشق آويزد و در سايه سار درخت زيتون بنشيند, در آغوش خوشبينى به خواب عميقى فرو خواهد رفت, آنسان كه ناله هاى جانسوز پاكى و درستى را در چنگال پلشتى و زشتى هرگز نخواهد شنيد و آن گاه كه ديده گشايد, نقش خوبى و راستى را بر صليب تباهى بشرى به نشان پيروزيِ زشتى, خواهد ديد.
از سوى ديگر اگر هنرمند و اديب آكنده از كين و نفرت باشد, چهره زيباى زندگى, روى از او برخواهد تافت و نواى دلكشِ بودن بر گوش دلش ناموزون خواهد آمد, نامحرم خوبيها خواهد شد و از دهكده هستى تنها آواى بوم خواهد شنيد.
آنان كه همواره مرثيه زندگيِ انسانى را مى سرايند, با آنان كه هميشه آواى شادى سر مى دهند, در عدم درك هنر و ادبيات شريكند و از هنر و ادبيّات تنها بر كلام و لفظ بسنده كرده و از احساس و شعور بدورند, چراكه زندگى آدمى, تك گون و چهره حيات همواره يكسان نيست. پس چرا بازتابى يكگون داشته باشد؟
هنرمند بايد برتر از واقعيّت بنشيند; امّا نبايد ديده از واقعيّت بركند و در درون تنهايى خويش دنيايى از خيال و آرزو درافكند. اين دنياى هنرمند و اديب نيست, بلكه دارالمجانين و نوانخانه است.
انقلاب اسلامى ايران يك واقعيّت بود, واقعيّتى عظيم و پردامنه. اگر هنرمندى از كنار آن چشم برهم نهاده, بگذرد, بايد در سوگ ادّعاى هنرى خويش بنشيند, چراكه طنينى چنان پرآهنگ در هر ذيشعورى بازتابى دارد و اگر در درون هنرمند هيچ انعكاسى بر نينگيخته باشد, پيداست كه هنرمند از اوّلين و مهمترين ركن هنرمندى كه شعور و احساس است, محروم مانده و بيش از آنكه ديگران در نقش وى به عزا گرد آيند, خود بايد عَلَم و كُتَل شعور مردگى خويش را برپاى دارد!
و چنين شد كه ادب و هنر در اين برهه از زمان, ميدان شعور و احساس نوگامان عرصه ادبيّات شد و جمعى از پيران و كهنسالان كه خروارها مرثيه و نوحه در مرگ (بودن) سروده بودند, براى هميشه از آوردگاه هنر بيرون ماندند و چنان روا دانستند كه روى برتابند و ديده ها را ناديده انگارند.
امّا آنانكه ديده و دل گشودند و گوش جان بر خروش انقلاب سپردند, برون از شمارند. افسوس كه كمتر بر گردآورى محصول تلاش و همّت هنرمندان و اديبان انقلاب كمربسته شده است; گرچه همّت مسؤولان (سمت) در برگزارى سمينار (بررسى ادبيات انقلاب اسلامى) در دى ماهِ سال هفتاد, گروهى را برآن داشت كه دراين باره بينديشند, امّا در برابر آنچـه كه به عنوان (ادبـيات انـقلاب) وجـود دارد ـ با تأكيد بر بايسته بودن آن ـ بسنده نيست.
فرايند سمينار يادشده مجموعه مقالاتى است كه در ٦٥٨ صفحه و ٣٧عنوان توسط سازمان (سمت) در سال ٧٣, راهيِ دنياى كتاب شد. مقالات سمينار نه بر پايه شخصيّت نويسندگان كه براساس ارزش علمى مقالات برگزيده و بر طبق الفباى نام نويسندگان تنظيم شده است. آقاى دكتر احمد احمدى بيرجندى با مقايسه خاستگاه ادبيّات در دو فضاى قبل و بعد از انقلاب, بر آلودگى فضاى قبل از انقلاب و تأثير آن در ادبيات و پاكى و صفاى آن بعد از انقلاب و در نتيجه زيبايى و پالايش ادبيّاتِ انقلاب تأكيد مى كند و از آنان كه بر واقعيّت انقلاب اسلامى ايران چشم بستند, گلايه سرمى دهد. دكتر منوچهر اكبرى در نگاهى گذرا ويژگيهاى ادبيات انقلاب و نقاط قوّت و ضعف و عوامل آن دو را تبيين مى كند. خانم فاطمه اميرى, چگونگى تطوّر و رشد ادبيّات كودكان بعد از پيروزى انقلاب اسلامى را مطرح مى كند. وى قبل از پرداختن به موضوع مزبور, نمايى كلّى از ادبيّات كودكان قبل از انقلاب به دست مى دهد و از جمله تفاوتهاى دو دوره مذكور را اين مى داند كه پس از انقلاب درصدِ تأليف با محتواى سالم در برابر ترجمه بالا رفته است. آقاى دكتر اوليايى با تأكيد بر جامعيّت بهره گيرى از سبكهاى گوناگون در ادبياتِ بعد از انقلاب, قرابت احساس شاعران بعد از انقلاب با مردم را بازگو مى كند. مرحوم استاد اوستا ضمن تبيين تفاوت جوهرى ادبيات در غرب و شرق به تأثير انقلاب در برانگيختن احساسها در اقصى نقاط كشور, اشاره مى كند. دكتر بروجردى از اينكه در آغاز پيروزى انقلاب و تدوين كتب درسى به شخصيّت زن به گونه غيرواقعى نگريسته شده است, دل آزرده است. آقاى هدايت اللّه بهبودى با تقسيم ادبيّات به خودخواه, دگرخواه و خداخواه, ادبيات انقلاب را داراى خصيصه دگرخواه و خداخواه مى شمارد. آقاى تيمور ترنج, نگاهى اجمالى به شعر انقلاب اسلامى مى افكند و اشعار چند شاعر انقلاب را بررسى مى كند. آقاى دكتر تجليل پيدايش الفاظ و تركيبات جديد, ريشه دارى هنرى و تعهد و پيامدار بودن سروده ها را ويژ گى ادبيات انقلاب مى شمارد. آقاى تقوى جهت گيرى تعهّد دار ادبيّات انقلاب را يادآورى مى كند و استاد جعفرى به شكوفايى بذرهاى معارف اصيل انسانى در ادبيات انقلاب اسلامى مى پردازد. دكتر چوهدرى به تأثير اقبال و دكتر رزمجو به تأثير شريعتى در ادبيات انقلاب مى پردازند. چندين مقاله نيز به نقش روحانيّت و بويژه امام خمينى ـ رض ـ در ج
وانب گوناگون ادبيات انقلاب, اختصاص يافته است. آقاى سيد جوادى تأثير انقلاب اسلامى را در شعرِ اردو بررسى مى كند و آقاى حبيبى از پيوند زبان و تفكّر سخن مى گويد. خانم رهنورد به جايگاه زن در ادبيات انقلاب اسلامى مى پردازد و مرحوم سپيده كاشانى, روح استكبارستيزى ادبيات انقلاب را تحليل مى كند. خانم مصطفوى نيز مبارزه با رفاه طلبى را طرح كرده و خانم گنجى خودآگاهى زنان را در شعر زنانِ شاعر مورد بررسى قرار مى دهد. همچنين خانم كاظمى نقش زن در ادبيّات جنگ را مطرح مى كند و تبيين نقش شهريار در ادبيات انقلاب اسلامى را آقاى گرمارودى بر عهده گرفته است. ديگر نويسندگان اين مجموعه هر كدام از زاويه اى بر ادبيات انقلاب اسلامى نظر افكنده اند كه همگى قابل استفاده و خواندنى است. امّا آنچه كه جاى گله گذارى را باز مى گذارد, چاپ و نشر بسيار بد و ذوق كش اين مجموعه است. گويى كه آن همه گفتنيها از هنر و ادبيّات, سليقه و روحِ زيباگرايى ناشران اين مجموعه را ننواخته است. ضمن تقدير از اصل برگزارى سمينار و گله از چگونگى ارائه محصول آن, چشم اميد بر تداوم چنان تلاشها و ارائه آن در شكل چشم نواز از سوى سازمان (سمت) دوخته ايم. كردگار يارشان باد. محمدعلى سلطانى عرفان و ادب در عصر صفوى
دكتر احمد تميم دارى. عرفان و ادب در عصر صفوى. چاپ اول: تهران, انتشارات حكمت, ١٣٧٢, ٥٢٠ص, وزيرى.

چنانچه از عنوان كتاب پيداست مؤلف درصدد بيان وضعيت عرفانى و ادبى عصر صفوى است. در مقدمه كتاب آمده است: (گروهى به نادرست ادب دوران صفوى را كوچك شمرده و آن را ناديده گرفته اند درحالى كه پس از پژوهش كوتاه روشن مى گردد كه در اين دوره گسترده ترين فرهنگ ادبى پديد آمده است.)
اين كتاب در دو مجلد به طبع رسيده و مجموعاً از پنج بخش تشكيل شده است. ابتدا خلاصه اى از دودمان صفويه مطرح شده است, بخش دوم اختصاص به (وضع عرفان اسلامى در دوره صفويه) دارد, در بخش سوم و چهارمِ كتاب آثار منظوم عصر صفوى معرفى مى شود. مؤلف در اين دو بخش كه دوسوم كتاب را فراگرفته به تفصيل به نقل قطعاتى از ديوان ها و منظومه هاى شعرى پرداخته است. مؤلف از روى نسخه هاى چاپى و خطى آثار فراوانى را در اين دوره به خواننده معرفى مى كند و شاعران اين دوره و سبك شعرى آنها را تا حدودى نشان مى دهد و از اين باب زحمات نويسنده شايان تقدير است. بخش پايانى كتاب به عرفان دينى در آثار عالمان و حكيمان اسلامى آن عصر اختصاص دارد. تا آنجا كه به تتبّع و گردآورى مدارك, مربوط است, كتاب ارزشى درخور دارد امّا از جنبه تحليل مدارك و نشان دادن تصويرى روشن و جامع از فرهنگ و ادب عصر صفوى كتاب با كاستى هاى چندى روبروست. كسانى كه بر فرهنگ و ادبيات صفويه خرده گرفته اند معمولاً براين نكته انگشت گذاشته اند كه (ادبيات در عهد صفوى, به استثناى ادبيات مذهبى, آن هم فقط تشيّع, رو به انحطاط نهاد) (دين و دولت در عصر صفوى,دكتر مريم ميراحمدى, جاپ اميركبير) معمولاً پژوهشگران تاريخ صفوى با گرايش هاى گوناگون براين نكته كه ادبيات دينى و شيعى گسترش قابل ملاحظه اى داشته, اتفاق نظر دارند. ايراد آنها معمولاً بر محدوديّت قلمرو و عدم تنوع محتوى و مضامين اين آثار است. كتاب حاضر بندرت پاسخى درخور براى اين سؤال فراهم مى كند. بهرحال ابعاد فرهنگى و اجتماعى دوران صفويه بويژه آن بخش كه به فرهنگ عمومى و عامّه مردم مربوط است زواياى تاريك و ناگفته هاى بسيار دارد و كتاب آقاى تميم دارى را مى توان گامى در اين مسير بلند دانست.
در پايان بد نيست كه به چند نمونه از كاستى ها و احياناً پيشنهادهايى كه در نگاه نخست به نظر مى آيد اشاره شود:
١ـ پاورقيها و فهرست هاى فنى و منابع همه در انتهاى مجلد دوّم آمده است, مخصوصاً با توجه به تأخير يكساله انتشار جلد دوّم نسبت به جلد نخست چندان مناسب نيست.
٢ـ بخش اوّل كه به بيان خلاصه اى از شرايط سياسى اجتماعى دوران صفويه پرداخته است, بسيار ناقص و بسانِ مجموعه يادداشتهايى مى ماند كه در كنار هم گرد آمده است. با توجه به تحقيقات و تتبّعاتى كه در اين زمينه انجام گرفته انتظار مى رفت كه كامل تر از اين باشد.
٣ـ بخش دوم كتاب كه به وضع عرفان اسلامى در دوره صفويه پرداخته است, سرنوشتى مشابه دارد و به هيچ روى بيانگر اين وضعيّت نيست. در همين حجم اندك امكان بازگويى و تحليل نكات بيشترى از اين مسأله كه محور اصلى كتاب است وجود داشت.
٤ـ بخش سوم و چهارم كتاب به تطويل گراييده و بيش از آنكه هدف كتاب اقتضا مى كند, به نقل اشعار مى پردازد. به نظر مى رسد كه در حجمى به مراتب كمتر از اين, مقصود مؤلف تأمين مى شد (هر دو مجلد مجموعاً ١٠٠٠ صفحه است).
٥ـ ذكر چند مورد جزيى تر هم خالى از فايده نيست: در اوايل كتاب سعى مؤلف برآن است كه ثابت كند (نهضت صفويان براى وحدت عالَم اسلام زيان بخش بود.) (صفحه ٌ ٣٤ به بعد) و علّت ناكامى مسلمين در رويارويى با اروپاييان را بر اين اساس تحليل مى كند. به نظر مى رسد كه تأكيد يك جانبه بر اين مسأله و بى توجهى به ريشه هاى گوناگون سياسى, اجتماعى, فرهنگى, عقيدتى و قومى در اختلاف جهان اسلام و عقب نشينى مسلمين در مقابل تمدن و فرهنگ فزون خواه غرب, كمى گمراه كننده است.
در صفحه ٤٧ عبارتى از كشكول شيخ بهايى نقل شده و در پاورقى ترجمه شده است: امّا ترجمه مذكور بكلّى مغلوط است.
در صفحه ٤٨ نيز چند عبارت عربى نقل شده, ولى با كمال تعجّب بخشى از ترجمه آن در متن آمده و قسمتى در پاورقى! گذشته از آنكه همين ترجمه نيز خالى از تسامح نيست.
آنچه در بيان سلسله هاى صوفيه گفته شده چندان دقيق و كامل نيست و با وجود منابع فراوان در اين زمينه امكان ارائه مطالبى به مراتب جامعتر و گوياتر وجود داشت. مثلاً فرقه هاى نوربخشيان, ذهبيه, و ذهبيه اغتشاشيه كه هر سه از سلسله كبرويه است خوب بيان نشده است, يا فرقه نقطويه و ريشه آن به درستى معرفى نگشته است. اطلاعات ارائه شده در باب فرقه بكتاشيه نيز ناقص است.
در صفحه ٨٠ همراه با تذكره هاى صوفيان, داستان توبه معروف كرخى به دست امام رضا(ع) تكرار شده است. درحالى كه مجعول و نادرست بودن اين قضيه از سوى محققان اثبات شده است.
در مجموع لغزش هاى جزيى در كتاب كم نيست; از جمله آمده است: (نخستين صور شطحيّات را در ميان سخنان صوفيه بزرگ سده دوّم هجرى امثال ابراهيم ادهم (مقتول در ١٦٠ يا ١٦٦هـ.ق) و رابعه عدويه (سده چهارم هـ.) مى توان يافت.) (صفحه٣١٧) كه در مورد رابعه عدويه, (سده دوّم) درست است و تاريخ دقيق وفات وى ١٨٠ يا ١٨٥ است.
در زندگينامه عارفان و حكيمان نيز كه در مجلد دوّم آمده, نمونه هايى از اين قبيل وجود دارد.
توفيق روزافزون دست اندركاران اين اثر را از خداوند منّان آرزومنديم. محمدتقى سبحانى اعلام نهج البلاغه
اعلام نهج البلاغه, للمحقّق على بن ناصر السرخسي; المحقق: الشيخ عزيزالله عطاردي, الطبعة الاولى: ١٤١٥هـ.ق, مؤسسة الطباعة و النشر وزارة الثقافة و الارشاد الاسلامى, ٣٧١ص, وزيرى.
نهج البلاغه از آغاز تدوين, مورد توجّه عموم انديشمندان اسلامى قرار گرفته است. هركسى در آن از زاويه اى نگريسته و هر صيّادى در اين درياى بى كران معرفت و دانش به صيد مطلوب خويش دست يازيده است. متكلّمان و اهل عقيده در پى يافتن معارف اعتقادى و اصول دينى از آن برآمده اند; مورّخان و پى جويان حوادثِ گذشته به دنبال اشارتهاى تاريخى اين كتاب گرانقدر رفته اند; مصلحان و مبارزان, ايده ها و انديشه هاى اصلاح جامعه را در لابلاى سطور آن يافته اند; فقيهان و قانوندانان ـ گرچه به ندرت ـ به بركشيدن احكام دينى از اين بحر موّاج برآمده اند; حكيمان و فيلسوفان به نكته هاى حكمى و فلسفى آن چشم دوخته اند; عارفان و زاهدان الگوى عرفان و زهد و بى تعلّقى به ماسوى اللّه را در آن جسته اند; اديبان نكته سنج, شگفتيها و زيباييهاى كلامى را در آن يافته و اوج زيبايى نگارش و خوش آهنگى كلام را در آن جسته اند. در محضر نهج البلاغه, بلاغت به زانو درمى آيد و هنر گفتارى به ركوع مى افتد. كلمه چون موم مى شود و چنان زيبا در كنار هم چيده مى شود كه گويى كلمه را براى آن آفريده شده است تا در لبان على(ع) شكل مطلوب خويش را بگيرد و كمال بودن خود را به تماشا بنشيند.
براى توضيح و تبيين مقصود مولا نوشته هاى فراوانى به رشته تحرير آمده است و اينك به همّت آقاى عزيزاللّه عطاردى, شرحى ديگر از عالمى بزرگ از خطه خراسان به نام على بن ناصرالحسينى السّرخسى به زيور طبع آراسته گرديده است. آقاى عطاردى تصحيح اين شرحِ مختصر را بر پايه دو نسخه, يكى مربوط به كتابخانه ملّى كلكته هند كه به قلم يحيى بن احمد بن على روشى در سال ١٠٧٦ نوشته شده و ديگرى متعلّق به كتابخانه رضاعلى خان نواب رامفور از هندوستان, انجام داده و در يك جلد به دوستداران نهج البلاغه هديه كرده است.
از زندگى شارح اطلاعات فراوانى وجود ندارد و بسيارى از زواياى زندگى مؤلف روشن نيست. از نامه اى كه فخرالدين رازى به وى مى نويسد و آقاى عطاردى متن نامه و پاسخ آن را در مقدمه كتاب آورده است, چنين پيداست كه وى فردى حكيم و متكلّم و از سادات و نقباى قرن ششم بوده است. با توجّه به محتواى كتاب وى فردى اديب و نكته سنج و دقيق بوده و اين شرح را بيشتر به انگيزه توضيح و شرح كلمات مشكل نهج البلاغه و تبيين نكات بلاغى و ادبى آن تدوين كرده است. وى از هر خطبه قسمت كوچكى را آورده است و قسمتهاى برگزيده شده چنان ظريف و دقيق است كه گويى مؤلف در پى استخراج قطعه هاى ضرب المثل و حِكَم از لابلاى خطبه ها و رساله هاى آن بزرگوار بوده است. در واقع اين كتاب گزينش قطعه هاى بليغ از درياى بلاغت نهج البلاغه است. مؤلف در خطبه هايى كه مربوط به مسأله توحيد است, تأمل بيشترى كرده و با تفصيل بحث كرده است; از اين روى شرح خطبه اوّل نهج البلاغه و خطبه١٥٢ آن صفحات بيشترى را به خود اختصاص داده است. شرح از حدّ شرح لفظ و بيان لغات مشكله خارج و به بحثى كلامى ـ فلسفى كشانده شده و صبغه حكمى مؤلف بيشتر نمود پيدا كرده است.
استاد عطاردى با نگارش مقدمه اى سودمند ضمن معرّفى اجمالى مؤلف, بحثى در خصوص راويان نهج البلاغه و نكاتى در خصوص پاسخ پاره اى از اشكالات به ظاهر عملى و تحقيقى در مورد اصالت نهج البلاغه, آورده است كه براى خوانندگان كتاب مفيد و پربهره است. محمدعلى سلطانى المختار من كلمات الأمام المهدى عليه السلام, ٣ج, الشيخ محمد الغروى, قم, ١٤١٤, ٦٦٠ص « ٦٣١ص « ٦٧٠ص, وزيرى.
ياد و نام (مهدى(عج)) دل را از عشق به زيبايى, والايى, عدالت و نيكى مى آكند, و انديشيدن به آرمانهاى والاى آن (خورشيد مغرب) چشم انداز سراسر نور و هيجان و ايمان را در پيشديد مى گشايد; و زمزمه (نغمه هاى پيروزى) آن (دادگستر جهان) شوق ديدار آن فرجام بخش آرمان رهايى بخش پيامبران, و بنيانگزار والاى (روزگار رهايى) را در جان فرو مى ريزد.
پژوهشگر ارجمند حضرت شيخ محمد غروى از پسِ سالها تلاش و كوشش در جمع و تدوين و شرح امثال, حِكَم و كلمات معصومان(ع) اكنون در آستانه خورشيد ايستاده است تا با جمع و تدوين كلمات آن خورشيد تابان هستى, مشعلى بر معبر راهيان مقصود والا و مقصد اعلا فراز آرد.
در سه مجلّد كتاب ٥٠٠ كلمه گزينش و شرح شده است. شيوه نگارش و تدوين بدين صورت است كه جمله اى از گفتارى, برگزيده مى شود و تيتر قرار مى گيرد و آن گاه تمامت آن گفتار گزارش مى شود و سپس شرح و توضيح آن مى آيد.
به مثل جمله (كذب الوقّاتون) (ج٣٣٨/٢) از توقيعى برگزيده شده و تيتر قرار گرفته است. آنگاه ابتدا سند نقل و منابع گزارش آن آمده, و سپس از معناى جمله سخن رفته و به تفصيل درباره رواياتى كه در زمان ظهور و چگونگى تعيين وقت آن سخن مى راند, بحث شده است (ج٣٤٠/٢ ـ ٣٤٢). مؤلف محترم در ذيل جمله ها, واژه هاى دشوارياب را توضيح داده, موضوعات مختلفى را به بحث كشيده, از فرق و مذاهب گونه گونى سخن رانده و گاه درباره رجال و اشخاص نيز توضيحاتى آورده است. (در ج٣٠١/١) به مناسبت سخن از (انا بقية الله فى ارضه) به تفصيل از اين عنوان در روايات سخن گفته است, در مناسبتهاى مختلف مطالب فقهى فراوانى نيز بررسى شده است. تقيّه (ج١٨٢/١, ١٨٤ و…) صدقات ماليّه (ج٢٩/٢, ٢٩٣, ٤١٩) نماز شب (ج١١٦/٢ ـ ١١٨) عده زن پس از وفات مرد (ج١٦١/١, ٤٨٩) چگونگى قرائت سوره اى كامل بعد از سوره فاتحه در دور ركعت اوّل نماز (ج١٩٢/١, ٥١٣) وجوب توبه از گناه (ج٨١/١, ١٣١) مسح پاها در وضو (ج٣٢٨/٣, ٣٢٩) و استخاره و چگونگى آن (ج/٢ ٤٩٨ ـ ٤٩٩, ٥٣٦ و…) بحثهاى تاريخى گوناگونى نيز در ضمن بحثها و به مناسبتهاى مختلف آمده است. در ج٣, ص١٧٧ به مناسبت يادى از (سكه) و (درهم) به تفصيل از تاريخچه درهم و چگونگى آغاز ساخت آن در اسلام و در ميان دولتها سخن رفته است (ج/٣ ١٧٧ ـ ١٨٦) و نيز به مناسبتى از (جَبَل) و جايگاه و مسائل مربوط به آن بحث شده است (ج٢١١/٣ ـ ٢١٢). در ضمن نقل گفتارها, جمله ها و بررسى اسناد شرح حال بسيارى از راويان و عالمان نيز گزارش شده است. شرح حال ابن هلال أبى جعفر العبر تانى (ج/١ ٤٦٠ ـ ٤٦٦) أبى اسحاق ابراهيم بن مهزيار (ج٣٨٣/١, ٤٥٢ ـ ٤٥٥) ابى العباس حميرى (ج١١٩ـ ٢٠٠) محمد بن عبدالله حميرى (ج/١ ٢٦٨ ـ ٢٧٠) شيخ مفيد (ج/٢ ٤٥٠ ـ ٤٥٨) علاّمه حلى (ج/٢ ٥٥٦ ـ ٥٥٧) و… داستانها و قصّه هاى نيكبختان بسيارى كه رخ يار را ديده اند و در خواب يا بيدارى توفيق رفيقشان شده است تا مردمك چشم را در زلال چهره يادگار زهراى اطهر(ع) جلا, دهند نيز در اين سه جلد گزارش شده است. اين مجموعه در (ج/٣ ٤٥٤ ـ ٤٧٠) فهرست شده و موارد نقل آنها در مجلدات سه گانه نشان داده شده است. آياتى نيز ضمن بحث تفسير شده است. تفسير آيه (فاخلع نعليك [طه١٢/] (ج١, ٣٣٦, تفسير آيه١٨ از سوره سبأ و جعلنا بينهم و بين القرى التى باركنا… (ج٣٣٤/٣ و…)
در (ج٢٨٢/١) به مناسبت جمله (امّا سبيل عمّى جعفر و ولده, فسبيل اخوة يوسف عليه السّلام) شرح حال جعفر آمده و آنگاه به تفصيل از ابعاد اين تشبيه (تشبيه چگونگى موضع گيرى جعفر كذّاب در برابر حضرت مهدى(ع) به برادران يوسف) سخن رفته است كه خواندنى است و سودمند.
مؤلف محترم براين مجموعه مقدمه اى سودمند نوشته اند و در ضمن آن از منابع كلمات, شيوه تدوين و تبيين در اين مجموعه سخن گفته و نيز پژوهشها و نگاشته هاى پيش از اين پژوهش را برشمرده است. با نگاهى گذرا به (المختار…) دريافتيم كه اين مجموعه آكنده است از بحثهاى تفسيرى, حديثى, رجالى, تاريخى, فقهى و اخلاقى مؤلف محترم با حوصله اى درخور تقدير, فهارس كارآمد و گويايى در پايان كتاب آورده و بدين سان بهره ورى از مباحث كتاب را سهل كرده است: فهرست آيات, روايات, توقيعات, نامه ها, كلمه ها, داستانها و قصّه ها, نامهاى مطهّر اهل البيت(ع), اعلام, موضوعات, مسائل شرعى و فقهى, مذهبها, آيينها و فرقه ها, جايها, مثلها, شعرها و مصادر كتاب. كتاب جناب غروى كتابى است خواندنى و پر مطلب. براى وى در سامان بخشيدن به پژوهشهايى از اين دست آرزوى توفيق داريم. محمدعلى غلامى اصل الشيعه و اصولها, الأمام المصلح, الشيخ محمد الحسين آل كاشف الغطاء, تحقيق علماء آل جعفر, قم, مؤسسة الأمام على(ع), ١٤١٥, ٤٤٢ص, وزيرى.
(تشيّع) نگرشى ناب و ديدگاهى استوار بر كتاب و سنت فرهنگ اسلامى است. اين نگرش از همان آغاز به علل گونه گون آماج تهمتها, افتراها, ستمها و كژانديشها بوده است. عالمان, متكلمان و متفكّران شيعى به اقتفاى مولا و مقتداى خويش على بن ابيطالب(ع) با منطق و بيانى علوى از مرزهاى عقيده شيعى دفاع كرده اند و به تناسب روز و فرهنگ روزگار در تبيين و توضيح و تشييد منابع فكرى تشيع كوشيده اند (بنگريد به: مقاله (خلافت و ولايت از ديدگاه قرآن و سنت) محمدعلى مهدوى راد, يادنامه استاد محمدتقى شريعتى مزينانى, ص ٤٦٧ به بعد, بويژه مصادرى كه در ص٤٧٥ پانوشت شماره٣٢ ياد شده است, و نيز مقاله (موقف الشيعه من هجمات الخصوم) سيد عبدالعزيز طباطبايى, تراثنا, سال دوم, شماره اوّل٣٢/ ـ ٦٢)
در قرن چهاردهم اين هجومها و ستمها گسترش يافت, مرزبانان انديشه نيز گام پيش نهادند و قلّه سانان و استوارانديشانى چون ميرحامد حسين هندى, سيد محسن امين عاملى, سيد شرف الدين عاملى, شيخ عبدالحسين امينى, شيخ آغابزرگ تهرانى, سيدحسن صدر, و شيخ محمد حسين آل كاشف الغطاء و… با عرضه فرهنگ ناب شيعى و گزارش ميراث والاى تشيع و روشنگرى درباره جايگاه والاى تشيع در فرهنگ اسلامى و دفاع از فرهنگ, ميراث و باورهاى اين جريان عظيم, حقّ اصالت و اصالت حق را نماياندند. كتاب ژرف, ارجمند و سليم و قويم (اصل الشيعه و اصولها) را كاشف الغطاء در ادامه تلاشهاى سلف صالح و فرهنگبان خود به قلم آورد. آل كاشف الغطاء خاندانى است بزرگ و جليل القدر; با عالمان, فقيهان و متفكرانى منور و ارجمند (رك: ماضى النجف و حاضرها, ج١٢٧/٣, دائرة المعارف تشيّع, ج٢٠٧/١) مؤلف بزرگوار در آغاز كتاب به نگرشها و نگارشهاى گونه گون درباره تشيع اشاره مى كند و ناآگاهى برخى و گاه غرض آلودى و گژانديشى برخى ديگر را در داوريها مى نماياند. او نگاشته هاى احمد امين مصرى, نويسنده مقتدر آن روزگار را نمونه وار به نقد مى كشد, آنگاه بيان مى دارد كه عقيده شيعه در اصول و فروع مستند به قرآن, مكتب وحى سنت پيامبر و اهل بيت اطهار است. قلم توانا, نگارش استوار, جزالت بيان و استوارى مطالب باعث شد كه كتاب به سرعت در جامعه علمى آن روز مشهور گردد و در جايگاه منبع و مستندى استوار در شناخت شيعه تلقّى شود و عالمان و پژوهشيان گفته ها و نگاشته هاى ديگران درباره تشيع را با آن محك زنند. كرّا اتشكوفسكى محقق و مستشرق بزرگ روسى و نويسنده بلندآوازه آن روزگار د