آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - شيوه نقد كتاب - سلطانى محمدعلى
شيوه نقد كتاب
سلطانى محمدعلى
نقد كتاب چگونه بايد انجام گيرد؟ اين سؤالى است كه پيش روى بسيارى از نويسندگان, ناقدان و علاقه مندان به اين دو مقوله, قرار دارد. نويسندگان از ناهمگونى نقدها رنج مى برند و با تمام تلاشى كه در جهت نگارش,تحقيق و تصحيح كتاب انجام مى دهند, باز دلهره آن دارند كه اهل قلمى, دست به قلم بَرَد و ايرادهاى فراوانى قطار كند. از سوى ديگر, چه بسيار اهل كتاب و مطالعه كه گاه گفتنيهاى فراوان درباره كتابى كه مى خوانند, مى يابند, امّا نمى دانند و يا نمى توانند آن را به گوش ديگران برسانند, اگر نوشته اى خوب است, ديگران را در لذّتى كه خواننده چشيده است; سهيم سازد و اگر نوشته اى ناپسند است ديگران را از وجوهِ ناپسنديِ آن, آگاه كند تا خطاآموزى دامنگير ديگران نشود, چراكه همه همواره بر همه خطاها واقف نمى شوند.
از جهتى ديگر, چه بسيار نوشته هايى كه راهى بازار كتاب مى گردد, سالهاى سال بر عمر آنها مى گذرد, عده اى مى خرند و مى خوانند بى آنكه بدانند چه انبانى از خطا و اشتباه است و چه انبارى از غلط آموزى و انحراف زايى دارد و ناقدان و بر محكمه نشينان دنياى كتاب, بى خيال از كنار آن مى گذرند و درهم تافتگيِ سره و ناسره و غث و سمين را نمى نگرند.
اينها همه يك سو, اينكه انتقاد و نقد, پاى خويش را در حوزه فرهنگ و معارف دينى بازكرده است و مى رود كه سدّى استوار در برابر سهل انگارى در نوشته هاى اين بخش ايجاد كند,خود رويكردى مبارك و ميمون است. از اين روست كه كار بايد بر اصول و پايه استوار و قانونمند انجام گيرد تا نقد و انتقاد كتاب دينى در دام نابسامانى و غوغاسالارى نيفتد و ابزارى ـ گرچه بندرت ـ جهت تصفيه حسابها و درگيريهاى فردى نشود و حتى فرصت آن را ندهد كه كسى در حق خويش و يا نويسنده اى ديگر, برآينه نقد, تصوير تصفيه حساب ببيند و يا آواى شوم درگيرى شخصى از چرخش قلمى بشنود.
گرچه ممكن است طرفداران نقد, نظر و برداشت خوانندگان را محكمه اى بايسته براى سواسازى سره از ناسره پندارند و آن را محكى پسنديده در تشخيص خوب و بد دانند, امّا حقيقت اين است كه حوالت دادن داورى بر فهم و درك خوانندگان همواره راهِ حلّ مشكل نيست و نمى تواند ذمّه نقدنگاران را از مسؤوليّت دوسويه حفظِ آبروى و اعتبار كتاب, و حراست از فهم و وقت خوانندگان, به طور كامل مبرّا سازد. سزاوار آن است كه از اصحاب تأليف, تحقيق و نگارش, نقدنگاران, خوانندگان و اهل ذوق و بصيرت مدد جست و براين مهمّ قواعدى متين و اصولى استوار درافكند; تا هر ناقدى نقد كتاب را در آن محدوده به انجام رساند و هر نويسنده اى همان چهارچوب را براى بهتر ارائه دادن نوشته اش لحاظ كند. نگارنده در اين نوشته توصيه هايى چند, فراپيش مى نهد, باشد كه فضايى براى گفت و شنود و راهى براى گردآورى آرا و انديشه هاگشوده شود. با تأكيد بر اين كه مخاطب اصلى اين توصيه ها آنانى هستند كه در آغاز راهند و نه پيشكسوتان راه و پيران وادى!
١ـ محدوده كار
نخست بايد انديشيد كه چه را نقد مى كنيم و محدوده كار ناقد تا كجاست; آيا آنچه كه در انديشه نقد آن هستيم, نويسنده و شيوه كار وى است؟ تنها نقد اثرى خاص از مجموعه نوشته هاى نويسنده,مراد است يا تمامى آثار وى مورد عنايت است؟ كار مورد نقد, تصحيح, تحقيق و ارائه متنى است كه پيشينيان تهيه ديده اند يا ترجمه اى است كه مترجم از زبانى ديگر برگردانيده است؟ آيا كار مترجم مورد نظر است و يا كار نويسنده؟ ترجمه از آثار معاصران است يا افزون بر ترجمه تحقيق نيز مى طلبد؟ آيا تأليف, گردآورى و جمع بندى آرا و گفته هاى گوناگون مورد نظر است؟ سروكار با نقد و بررسى اصل انديشه است يا با توضيح و تبيين انديشه؟ آيا كار نقد مربوط به فعاليّت ناشر است يا كارى است مربوط به ويراستار و يا ويراستاران يك نوشته؟ هر كدام از اينها نقدى ويژه مى طلبد و اگر بدون توجّه به محدوده كار, دست به قلم برده شود ممكن است بناحق گفته اى ناروا در شأن نوشته اى بر قلم جارى گردد كه جز تلخكاميِ خاطرِ نويسنده, بازدهى نداشته باشد.
٢ـ تعيين هدف
در اين مرحله, ناقد بايد نزد خود, براى اين پرسشها, پاسخى مناسب داشته باشد:
چرا كتاب خاصى را نقد مى كنيم؟ آيا هدف آن است كه به خواننده پيش از آغازِ مطالعه, اطلاعات كلّى در خصوص موضوع كتاب ارائه دهيم تا به موقع خواندن استفاده بهترى ببرد؟ آيا درصدديم اهل كتاب را به وجود نوشته اى در موضوعى رهنمون كنيم؟ آيا درپى آنيم كه به ارزيابى نوشته خاصّى در بين نوشته هايى كه در حول و حوش موضوع, نگاشته شده,دست يازيم؟ آيا مى خواهيم نويسنده پرنويس و بى دقّتى را تأديب كنيم؟ آيا در انديشه دورساختن عرصه نگارش از حضورِ معدود نويسندگان تاجرپيشه اى هستيم كه وادى معارف را دكّان مى پندارند؟ آيا برآنيم از نويسنده اى پرتلاش و دلسوزى تقدير كنيم كه همه هستى خويش را به پاى معارف ريخته است؟ آيا در فكر آنيم كه نويسندگان و اهل فكر را به نوآوريِ فكرى خاص توجّه دهيم تا در راستاى پيشبرد و پيرايش آن گام بردارند؟
آيا نگران سودجويى ناشرانى هستيم كه در محضر (دخل) هر ارزشى را (خرج) مى كنند؟ دلواپس بدآموزيهايى هستيم كه عده اى ناآگاه و يا دغل پيشه درپى نشر آن هستند؟ طالب بهسازى و زيباسازى كتب و نشريات هستيم؟ آيا جوينده شيوه هاى جديد و بهتر, در رساندن پيامها و افكاريم يا مى خواهيم با نقدنگارى, خويشتن را بر جامعه عرضه كنيم و اشتهارى فراچنگ آوريم؟
٣ـ نتيجه سنجى
پرسشهايى كه ناقد در اين مرحله مى بايد بدانها پاسخ داده باشد, عبارتند از:
نتيجه نقد چه خواهد بود؟ آيا درپى نشر نقد, نويسنده سپاسگزار ناقد خواهد بود؟ آيا نقد به گسترش انديشه مطروح در كتابِ مورد نقد, كمك نخواهد كرد؟ آيا نويسنده خشمگين خواهد شد؟ آيا خواننده به مقدار وقتى كه مصرف مى كند, نتيجه خواهد گرفت؟ آيا خواننده اعتمادِ خود را به نويسنده بكلّى از دست خواهد داد؟ آيا نويسنده در چاپهاى بعد و يا كارهاى بعد از نقدِ يادشده, بهره خواهد گرفت؟ آيا نشرِ نقد موجب شكستنِ قداست خاصّى نخواهد شد؟ آيا شكستن اين قداست مفيد است و يا مضرّ؟ آيا نقد به تبيين موضوع كمك خواهد كرد؟ آيا پيام اين نقد, توانايى جذب و جلبِ افكار را دارد؟ وآيا…
٤ـ ارزشيابى نخستين
ملاك اين ارزيابى, مى تواند چنين پرسشهايى باشد:
آيا نوشته اى كه درپى نقد آنيم, به نقدكردن مى ارزد؟ گستره نشر كتاب با محدوده نشرِ نقد, هماهنگى دارد؟ آيا گوش شنوايى در محدوده نفوذ كتاب, براى نقد هست؟ آيا بين ناقد و مؤلف همگونى شخصيّتى و يا قرابت شخصيتى وجود دارد, به گونه اى كه كار ناقد موجب اعتبارِ نابجا و يا بى اعتباريِ نابجا براى كتاب يا مؤلف آن نشود؟
از همه اينها گذشته; نويسنده, مترجم و يا مصحّح مدّعيِ چيست؟ آيا يك ادّعاى كلّى و جامع دارد؟ آيا مدّعى را مسكوت گذاشته است يا در محدوده خاصّى سخن مى گويد؟ هريك از اين صور نقدى ويژه مى طلبد و در نظر گرفتن هريك, نقشى اصولى در چگونگى نگارش نقد دارد. اين همه افزون بر ادب نقد و نقدنگارى است كه درپى بحثِ تفصيليِ موارد و شقوق يادشده, به اجمال بدان اشارت خواهد رفت. امّا نخست به تفصيل شقوق يادشده بر پايه شماره گذارى مزبور خواهيم پرداخت.
الف: تفصيل مبحث محدوده كار
همان گونه كه گذشت ناقد بايد نخست محدوده كار خود را روشن كند. محدوده كار ممكن است شيوه نويسندگى نويسنده اى باشد; در اين صورت ناقد افزون بر آگاهى از شيوه هاى نگارشى گوناگون بايد از توان تشخيص و بازنمودِ شيوه خاص نويسنده از مجموعه نوشته هاى وى را برخوردار باشد. ناقد نخست بايد درپى جمع آورى و مطالعه تمام آثار نويسنده باشد و در ضمن مطالعه همگونيهاى گوناگون را كه از نوشته هاى مختلف وى به دست مى آورد, فهرست بردارى و براى هر شقّ از همگونى, بخشهايى از نوشته هاى مختلف را يادداشت كند; براى نمونه اگر نويسنده اى در نوشته هايش استوارنويس و دقّت پيشه است, نمونه هايى از اين دقّت را از جاهاى گوناگون تأليفاتش بركشد تا در حين استدلال, بدانها استدلال كند و اگر در نوشتن سهل انگار است, براى آن نيز شواهدى فراهم آورد, امّا قبل از همه بايد پيشداورى را بركنار نهد و همگونيها را در ضمن مطالعه آثارش به دست آورد. در اين بخش ممكن است ناقد هدفش افزون بر تبيين شيوه نگارشيِ نويسنده, تجزيه و تحليل فكرى و اعتقادى وى باشد; در اين صورت بايد اين مطلب را نيز ذكر كند كه انديشه وى برپايه نوشته هاى موجودِ شخص, چنين و يا چنان است, آنهم برپايه فهم و برداشت ناقد; زيرا چه بسا نويسنده اى در نوشته هايش درصدد بيان آرا و عقايدش نباشد و به جاى آن رأيِ متداول و معمول عصر خود را بيان كرده باشد, يا آنكه فهم ناقد در حدّى پايينتر از آن باشد كه بتواند بدرستى آرا و انديشه هاى فرد را از لابلاى نوشته هايش بركشد, بويژه آنكه فهمها نسبى است و بالطبع داده هاى هر فكرى بر پايه داشته ها و نيز توان برداشتها مبتنى است. در بخش نقدِ شيوه نگارشى نويسنده ضرورتى ندارد كه ناقد براى اثبات مدّعايش افزون بر مقدار نياز, شاهد و مدرك ارائه كند. اگر مواردى وجود دارد كه ناقد را در جزم پيداكردن بر مدعايش, با ترديد مواجه مى كند, حتماً بايد به آن موارد اشاره كند و انصاف را فراموش نكند. بسيار مفيد خواهد بود كه ناقد افزون بر تبيين و تشريح شيوه نگارشى نويسنده, ضمن اشاره به منابع و مآخذ احتمالى شيوه, به ارزيابى شيوه نيز بپردازد و كاربرد آن را تبيين كند. در اين صورت ناقد به ناچار بايد به شيوه هاى متداول زمان و عصر مؤلف بپردازد و سپس جايگاه نويسنده را در آن ميان تبيين كند. داورى در مورد شيوه اى كهن و سنجش آن با عصر حاضر, به دور از انصاف است, چرا
كه انسان فرزند زمان خويش است و بايد در محدوده همعصران به داورى گذاشته شود.
گاه ممكن است نوشته اى خاص از نويسنده مورد نظر باشد; در اين صورت برپايه نوع كار, نقد جهت مى گيرد. اگر نقد بر تحقيق, تصحيح و احياى متنى است, بايد ناقد از اطلاعات كافى درخصوص احيا متون برخوردار باشد. مرحله نخست براى احياى متن, انتخاب درستِ متن است. هر متنى ارزش احيا ندارد و دست كم هر متنى در اولويّت احيا نيست. بنابراين مصحّح و محقّق در انتخاب متن,بايد ضرورت و اهميّت آن را در نظر بگيرد و سپس دست به كار شود. ناقد در اين مورد افزون بر تبيين اهميّتِ اقدامِ محقّق, مى تواند با دعوت كردن ديگر محقّقان, به احياى متون كمك كند. بديهى است كه محقّق نبايدآن قدر ازدنياى كتاب به دور باشد كه متن تحقيق شده را جهت تحقيق برگزيند كه در اين صورت ناقد بايد با طرح مسأله, محقق را بر اين دوباره كارى توّجه دهد. مگر آنكه تحقيق قبلى از وزانت لازم برخوردار نباشد و تحقيقى دوباره بطلبد.در اين صورت محقق بايد در مقدمه كتاب, ضمن بيان نقص تحقيق قبلى, چرايى اقدامش را توضيح داده باشد. مرحله بعدى تعيين شيوه تحقيق است. تحقيق و تصحيح مبانى مختلف دارد; گروهى بر مبناى قديمترين نسخه موجود گام برمى دارند و موارد اختلاف ديگر نسخ را يا در پاورقى مى آورند و يا با بهره گيرى از اجتهاد خويش, قديمترين نسخه را تصحيح كرده و موارد اختلاف را در صورتى كه به نظرشان نزديك به نوشته مؤلف باشد, از نسخه هاى متأخر برمى گزينند. گاه نيز نسخه بدل را در ميان كروشه در متن مى آورند. گروه ديگر به طور كامل شيوه اجتهادى را مبناى قرار مى دهند. آنچه كه براى اينان ملاك است, صحّت متن است و ترجيحى تاريخى بين نسخ نمى گذارند. براى عدّه اى گواهى و شهادت نسّاخ و نيز عنايت و توجّه بزرگان و متخصّصان آن رشته, از اهميّت بسيار برخوردار است و در معارضه با ديگر حجج و دلايل, تقدم را از آنِ گواهى بزرگان مى دانند. گروهى نيز همه اين ملاكها را بر مقتضاى موارد در نظر مى گيرند. ناقد يا براساس تصريح محقق و يا بر پايه كشف خود بايد شيوه محقق را به دست آورد و آن گاه بر همان پايه, به نقد متن بپردازد. بنابراين دعواى مبنايى در خصوص نوشته چندان بايسته نيست و اگر ناقدى در انديشه پيشنهاد شيوه خاصى از تصحيح و تحقيقِِ متن است, مى تواند آن را به طور مستقل ارائه دهد. مرحله ديگر در تحقيق و تصحيح متن, گردآورى نسخ موجود از متنِ برگزيده است. محقق براى اتقان كار خويش
و اطمينان از كارى كه ارائه مى دهد, لازم است تلاش وسيعى در جهت به دست آوردنِ نسخ به عمل آورد. اگر محقق به چنين بايسته اى همّت نگمارد, بر ناقد است كه اين كم همّتى را گوشزد كند و نشانى نسخ موجود را جهت اطلاع محقّق و نيز آگاهى خوانندگان ارائه دهد. محقق و مصحّح نمى تواند با عذر و بهانه اى همچون دست يافتن به نسخه اى قديمى و يا تكيه كردن بر اجتهاد خويش, از تفحّص براى يافتن نسخ بيشتر دست شويد, زيرا وفور نسخ كمكى شايسته در بازيابى صحّت متن خواهد كرد و ذمّه محقّق را از انتساب ناگفته ها به مؤلفِ متن به دور خواهد داشت. مرحله ديگر در امر تحقيق, مستند سازى متن است. در متون گذشته, يا اصلاً ذكرى از مرجع و منبع اقوال و آراى منقوله به ميان نيامده, يا آنكه تنها به نام كتاب و منبع بسنده شده است. ذكر مأخذ اگر در زمان تأليف متون گذشته, چندان اهميتى نداشت, حذف آن اكنون چندان شايسته نمى نمايد و اهل مطالعه را توقّع آن است كه همه عبارات منقول به طور دقيق و معيّن, ياد شود. همچنين بر محقّق است كه شماره آيه و سوره و نام سوره را در مواردى كه از كتب مقدس آورده شده, ذكر كند. روايات, احاديث, اقوال انبيا, ائمه و نيز اصحاب را در كتبى كه از آن ياد شده است, تعيين و ياد كند. اشعار, پاراگرافهاى منقول را بازجويد و همه را در ذيل متنِ تصحيحى بياورد. ناقد چنين متنى به طور دقيق بايد موارد را تحقيق و فراموش شده ها را ياد كند. ناقد راست كه سختى كار را نيز در نظر گيرد و لحظه اى خويش را به جاى محقق انگارد و كلاه خويش را قاضى كند تا به عيب جويى هاى نابجا, كشانده نشود. محقق نبايد منقولات را به كتب متأخر از متن, ارجاع دهد. اين كار يعنى از چاله درآوردن و به چاه انداختن; كه بر هيچ محقّقى نمى زيبد. حال اگر چنين كارى صورت گرفته باشد, بر ناقد است كه اين شوخ را بر روى آورد تا هم شأن تحقيق پاس داشته شود و هم بر مدّعى تحقيق تفهيم گردد كه اين وادى نه جاى وى است. چنانچه اِسناد منقول به منبعِ غير مناسب نيز به دور از شأن تحقيق مى نمايد. بنابراين به مَثَل نبايد محقق يك روايت را به جاى كتب روايى, به يك كتاب اصولى و يا فقهى ارجاع دهد كه اين بيانگر كم همّتى محقق در جستن منبع اصلى است. همان گونه كه استناد به منابع دست دوم نيز به دور از مقام تحقيق است. بر ناقد است كه در همه اين موارد دقّت لازم مبذول دارد و تذكّرات بايسته را بازگويد. توجّه به ادبيّات متن و استوارسازى آن و به قول محققان عرب (تقويم نصّ) نقش كليدى در فهم مطالب دارد و محقق نبايد از آن غفلت كند. در صورتى كه متن اصلى از قوام لازم برخوردار نباشد, بر محقق است كه يكى از اين دو شيوه را برگزيند: قوام متن را مقدم شمارد و ضمن آوردن كلام مؤلف در پاورقى و يا داخل كروشه, تعبير پيشنهادى را در متن جاى دهد, يا آنكه متن پيشنهادى خويش را در زير و كلام مؤلف را متن اصلى قرار دهد. البته چنين به نظر مى رسد كه شيوه دوم به امانتدارى نزديكتر و در نظر محققان قابل قبول باشد.
ناقد گاه بر آن است كه متن ترجمه شده اى را به نقد كشد. در اين صورت نخست انتخاب مترجم را مورد بررسى قرار مى دهد و با توجه به ضرورتها و نيازهاى موجود در موضوع متن منتخب, نقش آن را در رفع نيازها و ضرورتها مى سنجد تا از اين راه ضرورت ترجمه چنين متنى را تبيين كند. اين كار به مترجمان كمك خواهد كرد تا در انتخاب متون براى ترجمه به واقعيّت گرايى نزديك شوند و ترجمه را براى ترجمه انجام ندهند. ناقد ضمن بررسى نوشته هاى موجود در موضوع مورد نظر مترجم, جايگاه متن منتخب را تبيين مى كند و در صورتى كه متن منتخب از جايگاه قابل توجيهى در مجموعه نوشته ها برخوردار باشد, بر ارزش انتخاب مترجم تأكيد و آن را براى خوانندگان تبيين مى كند وگرنه مترجم را به متون مناسبتر رهنمون مى گردد. لازمه چنين كارى توانمندى ناقد دربركشيدن مناسبترين متن از بين متون و دسترسى وى به متون موجود در زبان اصلى است. در مواردى وجود نوشته هاى استوار در زبان فارسى, نياز به ترجمه را تا حدودى كم رنگ مى كند در اين موارد با توجّه به صرف نيروى انسانى و امكانات مادى در ترجمه متون كم ارزش, بايد اقتصادى بودن كار در نظر گرفته شود و بر ناقدان است كه بر اين نكات تأكيد كنند تا مترجمان را به گزينش متون مناسبتر سوق دهند.
ناقد پس از اين مرحله به نقد متن مى پردازد. ناقدان متونِ ترجمه شده, بايد به ظرافتكاريهاى ادبى و اصطلاحات متداول بين دو زبان آگاهى داشته باشند تا در بررسى كار مترجم قوت و ضعف ترجمه را به دست آورند. مترجمان معمولاً يكى ازاين دو شيوه را در ترجمه به كار مى گيرند: گروهى بر اين باورند كه لازمه امانتدارى در ترجمه,تقيّد به الفاظ و تعبيرات برگزيده نويسنده است; از اين رو خود را در چهارچوب الفاظ محدود مى سازد. اين گونه مترجمان معمولاً دقيق و دشوارنويس هستند و ميدان عمل آنان محدود است و گاه مقصودشان در لابلاى كلمات گم مى شود و يا به دشوارى به دست مى آيد. منتقدان چنين مترجمانى بايد بيشتر به معادلهاى برگزيده مترجم بپردازند و ضمن بررسى اصطلاحات و معادلات مترجم, درستى و نادرستى آن را تبيين كرده و در صورت امكان معادلات و اصطلاحات بهترى پيشنهاد كنند تا دست مترجم در چاپهاى بعدى براى انتخاب معادل بازتر باشد. بررسى درصد حفظ پيام در چنين ترجمه اى از وظايف ناقدان است. البته بخشى از نارسايى پيام را بايد به حساب تعهّد مترجم به ترجمه لفظ به لفظ گذاشت.گروه ديگرى از مترجمان براين اعتقادند كه وظيفه ترجمه رساندن پيام نويسنده به خواننده در زبان ديگر است و تقيّد به تعبيرات و الفاظِ برگزيده مؤلف, ضرورتى ندارد. اينان از ميدان مانور بيشترى برخوردارند و آسانتر و روانتر مى نويسند.منتقدان چنين ترجمه هايى, بيشتر به نقد محتوايى مى پردازند تا نقدِ كلمه به كلمه. به اين معنى كه ناقد, محتواى موجود در متن اصلى را با محتوايى كه در متن ترجمه آمده, مى سنجد و توان مترجم را در انتقال پيام, مورد بررسى قرار مى دهد. در اينكه كدام يك از اين دو شيوه مناسبتر است, ميان مترجمان بحث مفصل وجود دارد, امّا اين نكته مسلّم است كه ناقدان نبايد اشكالات مبنايى را وارد نقد خود كنند و كار مترجمى را كه به مبنايى خاص معتقد است, بر مبناى ديگرى به نقد كشند.
پاره اى از ناقدان, گاه به جاى نقد (ترجمه) به نقد متن بر پايه ترجمه آن متن مى پردازند و در واقع كار و ايده مؤلف را براى نقد و بررسى برمى گزينند. در اين مورد بايد گفت با توجّه به اينكه در هر ترجمه اى, ذوق, سليقه و فهم مترجم دخيل است, محصولِ به دست آمده را نمى توان تنها كارِ مؤلف دانست. از اين رو نقد نويسنده برپايه كتابى كه از وى ترجمه شده است, چندان روا نيست و بهتر اين است كه در چنين مواردى نوشته مؤلف به زبان اصلى مورد نقد قرار گيرد, يا آنكه مسؤوليّت صحّت مطالب برعهده مترجم گذاشته شود.
گاه ممكن است متن برگزيده براى ترجمه, متنى كهنه و قديمى باشد, در اين صورت وظيفه مترجم افزون بر ترجمه,شامل تحقيق نيز مى شود و همه وظايفى كه محقق براى استخراج و تحقيق متن دارد, بر عهده مترجم نيز مى آيد. بنابراين در چنين مواردى توانمندى و تسلط مترجم بر دو زبان و موضوع متن كافى نيست, بلكه بايد از فنون احياى متون و شناخت نسخ نيز بهره مند باشد و قبل از اقدام به ترجمه, متن را با تمام شروط احيا كند و سپس به ترجمه دست يازد. از اين رو ناقدِ چنين متنى, بايد از دو زاويه كتاب را مورد بحث قرار دهد, يا آنكه در آغاز كار تأكيد كند كه در نقدش زاويه خاصّى مورد نظر است و زاويه ديگر را به متخصّصان فن وابگذارد.
تا اينجا شيوه نقد به گونه گذرا, براى آنجا كه مورد نقد, شيوه كار نويسنده, تحقيق و احياى متن و يا ترجمه باشد, بيان شد, در ادامه به ديگر شيوه هاى نقد,پرداخته خواهد شد.
*