آیینه پژوهش
(١)
شيوه نقد كتاب - سلطانى محمدعلى
١ ص
(٢)
اهتمامى كم اهميت درنگى در معجم بحارالانوار - ابراهيمى عبدالله
٢ ص
(٣)
قصيده يائيّه ميرفندرسكى و شرحهاى آن - کديور محسن
٣ ص
(٤)
نقدى بر كتاب جغرافياى قاره ها و كشورها - گلى زواره غلامرضا
٤ ص
(٥)
منازل السائرين و شرح كاشانى بر آن - عابدى احمد
٥ ص
(٦)
بررسى كتاب مقدمه اى بر مبانى عرفان و تصوف - سبحانى محمدتقى
٦ ص
(٧)
درنگى در كتاب فارسى دوره راهنمايى - زرين چيان غلامرضا
٧ ص
(٨)
سهل انگارى در تأليف بيست وهشت غلط در چهارصفحه - باقر سجادى محمد
٨ ص
(٩)
نگرشى بر مجموعه فرهنگ جبهه - سرولايتى على
٩ ص
(١٠)
مجموعه رسائل حكيم ملاعلى نورى - ناجى اصفهانى حامد
١٠ ص
(١١)
طرح پژوهشى مسأله اجتهاد و مرجعيت - مهريزى مهدى
١١ ص
(١٢)
معرفىهاى اجمالى -
١٢ ص
(١٣)
معرفيهاى گزارشى -
١٣ ص
(١٤)
مجله هاى پژوهشى -
١٤ ص
(١٥)
مير غلام على آزاد بلگرامى و آثار عربى او - عباس سيد حسن
١٥ ص
(١٦)
اخبار -
١٦ ص
(١٧)
نامه ها -
١٧ ص
(١٨)
مرآة التحقيق - السلطانى محمدعلى
١٨ ص
(١٩)
Methodology of criticizing a book
١٩ ص

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - قصيده يائيّه ميرفندرسكى و شرحهاى آن - کديور محسن

قصيده يائيّه ميرفندرسكى و شرحهاى آن
کديور محسن

تحفة المراد: شرح قصيده ميرفندرسكى. شرح حكيم عباس شريف دارابى، به ضميمه شرح خلخالى و گيلانى. با مقدمه سيد جلال الدين آشتيانى، به اهتمام محمّد حسين اكبرى ساوى. (تهران، الزهراء، ١٣٧٢)٢١٩ص.
حكماى اسلامى را مى توان به سه گروه طبقه بندى كرد: گروه اول، حكماى صاحب مكتب و ارائه كنندگان مبانى جديد، يعنى فارابى، ابن سينا، شهاب الدين سهروردى و صدرالمتألّهين. گروه دوم، حكماى مبتكر كه اگر چه صاحب مبانى جديد نيستند، اما ابتكاراتى فلسفى از ايشان به يادگار مانده است. تقريرى جديد، دليلى تازه يا مسأله اى را به مجموعه علوم عقلى افزوده اند. ميرداماد، محقق طوسى، قطب الدين شيرازى، دوانى و دشتكى از اين زمره اند. گروه سوم، حكمايى هستند كه نه صاحب مكتبند و نه تاريخ فلسفه ابتكارى از ايشان ضبط كرده است، اما د رانتقال ميراث فلسفى، تربيت شاگردان، حفظ و اشاعه و تشييد اركان تفكر عقلانى سهمى بسزا داشته اند. اين گروه از دو گروه پيشين فراوانترند.
حكيم ابوالقاسم موسوى ميرفندرسكى١ (٩٧٠ ـ ١٠٥٠) عالم پرآوازه قرن يازدهم، از مصاديق بارز گروه سوم حكماى ايران است. وى از بزرگترين علماى مصر صفوى، جامع معقول و منقول، دانشمندى وارسته و زاهد، استاد مسلّم حكمت مشائى، صاحب ذوق عرفانى و اشراقى، آشنا با فلسفه و عرفان هند، مرد رياضت و سفر و صاحب حوزه اى پررونق و با بركت شمرده شده است. از محضر علامه چلبى بيك تبريزى (متخلّص به فارق تبريزى) استفاده كرده و از ميان شاگردان فراوانش، آقاحسين خوانسارى، صاحب شرح الدروس؛ ملامحمد باقر سبزوارى، صاحب كفاية الاحكام؛ ملا رجبعلى تبريزى و ميرزا رفيعا نائينى قابل ذكرند. ميرفندرسكى در روش فلسفى به ابن سينا اقتدا كرده است و با وجود تولّد حكمت متعاليه، دست پروردگانش جملگى مشائى مسلكند و با شفاى بوعلى مأنوس. اين روش فلسفى، با الهام از مقامات العارفين اشارات و تنبيهات، مانع از گرايش هاى عرفانى و ذوق اشراقى وى نيست. به هر حال آراى وى در مباحث نفى تشكيك در ذاتيات، نفى مثل نوريه، حركت و علم، وى را حكيمى مشائى مى نماياند. آثار به جا مانده از ميرفندرسكى بسيار اندك است و از اين اندك جز اندكى منتشر نشده است. اين آثار عبارتند از:
١. رساله صناعيه. اين رساله مختصر به زبان فارسى در تحقيق حقيقت علوم و بيان وجوه اختلاف صنايع و تشويق به تحصيل علوم و صنايع و تحذير از صنايع كم فائده و ذكر موضوعات جميع علوم و صنايع و بيان اشرف آنهاست. اين رساله همراه با اخلاق ناصرى محقق طوسى در سال ١٢٦٧ قمرى در بمبئى هند و بار ديگر در سال ١٣١٧ شمسى در تهران چاپ شده است. ضمناً على اكبر شهابى نيز در خراسان تصحيحى از اين رساله ارائه داده كه بى تاريخ است. گزيده اى از آن نيز توسط استاد سيدجلال الدين آشتيانى در مجلّد اوّل كتاب پر ارج منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران، از عصر ميرداماد و ميرفندرسكى تا عصر حاضر ارائه شده است٢. (تهران، ١٣٥٠ش).
٢. مقوله الحركة و التحقيق فيها. در اين رساله عربى و مختصر، مباحث حركت به روش مشائى مورد بحث واقع شدهو مُثل افلاطونى مورد انكار قرار گرفته است. منتخباتى از اين رساله همراه با توضيحات استاد آشتيانى در جلد اوّل منتخبات سابق الذكر منتشر شده است٣.
٣. شرح كتاب مهابارة. اين كتاب منتخبى است از كتاب جوگ باسشت Jog - Basishthيا Yoga - Vasishthaو شرحى فارسى بر آن. جوگ باسشت تفسيرى است از عرفان هندى، نوشته آناندان كشميرى، كه توسط نظام الدين پانى پتى از سانسكريت به فارسى ترجمه شد. ميرفندرسكى از اين ترجمه منتخبى ترتيب داده و بر آن منتخب شرحى نگاشت كه به شرح جوگ مشهور است.٤ اين رساله تا كنون منتشر نشده است.
٤. جواب از سؤالات آقا مظفر حسين كاشانى در نفى تشكيك در ذاتيات. مير در اين رساله مختصر فارسى، ذاتيّ را به شيوه مشائى مقول به تشكيك ندانسته است. اين رساله همراه با توضيحات استاد آشتيانى در جلد اوّل منتخبات ياد شده، منتشر شده است٥.
در الذريعه، (تحقيق المزله) و (تاريخ الصوفيه) نيز از تأليفات وى ذكر شده است.٦ اعيان الشيعه علاوه بر موارد ياد شده، رسالة فى حقيقة الوجود بالفارسى، رسالة فى المقولات العشر، رسالة فى ارتباط الحادث بالقديم و كتاب فى التفسير را از آثار وى دانسته است.٧
به هر حال مشهورترين اثر فندرسكى، قصيده يائيه اوست؛ تا آنجا كه گاه او را به عنوان صاحب قصيده ذكر مى كنند.٨ اين قصيده شامل ٤١ بيت و حاوى نكات حكمى و عرفانى است مير اين قصيده را به استقبال از قصيده حكيمانه ناصر خسرو قباديانى سروده است.٩ مطلع قصيده ابو معين به اين قرار است:
چيست اين گنبد كه گويى پر گهر درياستى
يا هزاران شمع در پنگانى از ميناستى
قصيده ميرفندرسكى نيز اين گونه آغاز مى شود:
چرخ با اين اختران نغز و خوش و زيباستى
صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى
صورت زيرين اگر با نردبان معرفت
بر رود بالا همان با اصل خود يكتاستى
(در اين قصيده استعمال ياء در پايان بيتها گاه درست و گاه بيرون از قاعده دستور زبان فارسى است. مثلاً در بيت نخستين از قصيده، مير فندرسكى دستور فصحاى فارسى گوى را در اين راه به كار نبست، و ليكن در بيت دوّم دانسته يا ندانسته قاعده را رعايت كرد. استعمال اين ياء، بجز معنى استمرار و مداومت عمل، تنها در جمله هاى شرطى و رجايى و تشبيهى و جواب شرط مجاز است.)١٠
لحن قصيده عرفانى و مشحون از مبانى حكمى است. مباحثى از الهيات بالمعنى الاخص، توحيد عرفا، مسأله معاد، مسأله نفس و عقل در ضمن آن مطرح گشته و به تناسب به حكمت عملى و تذكّرات اخلاقى نيز پرداخته شده است.
ره نبايد بر درى از آسمان دنيا پرست
ورنه بگشايند بر وى گرچه درها واستى
هر كه فانى شد در او بايد حيات جاودان
ور به خود افتاد كارش بى شك از موتاستى
قصيده ميرفندرسكى با مقام رضا پايان مى پذيرد:
خواهش اندر جهان هر خواهشى را در پى است
خواهشى بايد كه بعد از وى نباشد خواستى
قصيده يائيّه به لحاظ ادبى، شعرى متوسط است. به لحاظ عمى معانى حكمى و عرفانى نيز، ژرفاى اشعار مولوى و حافظ را ندارد و با گلشن راز شبسترى نيز هماوردى نمى تواند. اما با اين همه از معانى ژرف و افكار عالى و ابيات نغز نيز بى بهره نيست.
عقل كشتى، آرزو و گرداب و دانش بادبان
حق تعالى ساحل و عامل همه درياست
قصيده يائيّه اگر چه در ميان اشعار حكمى عرفانى در رديف اوّل قرار ندارد، اما قابل اعتناست و نمونه قابل ارائه تفكر عقلانى قرن يازدهم و جلوه ادبى حوزه عقلى عصر صفوى است.
بر اين قصيده حكمى ـ عرفانى سه شرح نگاشته شده است كه به ترتيب نگارش عبارتند از:
١. شرح ملا محمدبن محمد گيلانى (١٠٩٥ ـ ١١٧٥) از شاگردان ميرزاى جلوه.
٢. شرح محسن بن محمد گيلانى (تأليف شده در ١٢٠٧) شاگرد خلخالى ياد شده.
٣. شرح حكيم عباس دارابى (م ١٣٠٠) از شاگردان حكيم ملا هادى سبزوارى.
هر سه شرح به زبان فارسى است. شرح خلخالى به لحاظ مبنا به طريقه ناظم نزديك تر است. شرح گيلانى، مختصرترين شروح به لحاظ مبنا بيشتر به حكمت متعاليه متمايل است١١ تا به مشى ميرفندرسكى. شرح حكيم دارابى به لحاظ حجم، مفصلترين شروح و به لحاظ عمق و دقت، قابل اعتناست. وى اين قصيده را بر اساس تعاليم استادش حكيم سبزوارى و بر مبناى حكمت متعاليه شرح كرده است. تسلط كامل حكيم دارابى بر ادبيات فارسى از استشهادهاى بجاى وى به گلشن راز، مثنوى مولوى و ديوان حافظ و غير آن هويدا مى شود. استناد هاى فراوان وى به كلمات حكما و عرفا، به ويژه صدرالمتألهين، از امتيازهاى اين شرح است. او ابيات ميرفندرسكى را پس از بيان مقدمات حكمى و عرفانى توضيح مى دهد. اين شرح به مناسبت اينكه كتاب از جانب شارح به رسم تحفه به حسام السلطنة سلطان مراد، والى فارس، تقديم شده، تحفة المراد نام گرفته است.
صاحب اعيان الشيعه بى آنكه ذكرى از ديگر شروح به بيان آورد، شرح خلخالى را احسن شروح قصيده دانسته است.١٢ اين ترجيج چه بسا به دليل هماهنگى مبناى شارح و ناظم باشد. هيچ يك از شارحين قصيده از حكماى طراز اوّل گروه سوم حكما به حساب نمى آيند. از سه شرح ياد شده، شرح خلخالى به گزارش الذريعه قبلاً در تهران چاپ شده است.١٣ شرح دارابى نيز پيشتر با خط و تحشيه فضل الله لايق، در تهران منتشر شده است(١٣٣٧ش).
اخيراً به همت آقاى محمد حسين اكبرى ساوى، قصيده مشهور ميرفندرسكى همراه با سه شرح آن در تهران منتشر شده و به اعتبار اهميت شرح دارابى اين مجموعه تحفة المراد نام گرفته است. شروح خلخالى و گيلانى به عنوان ضميمه شرح دارابى ارائه شده اند. آقاى اكبر پيشتر رسالة الطير ابن سينا را همراه با دو شرح آن تصحيح و به علاقه مندان حكمت و عرفان عرضه كرده بود.١٤ تصحيح و انتشار منقح متون فلسفى به شدت مورد نياز جامعه علمى كشور است و بى شك اولين قدم در احياى تفكر عقلانى به شمار مى آيد. گرچه بسيارى از متون اصلى و مهم و حتى آموزش فلسفى هنوز به شكل مصحّح و محقق عرضه نگشته اند، با اين همه تصحيح قصيده مير و شروح آن اقدامى مغتنم است.
مصحّح محترم، شروح را بر اساس نسخى كه در مقدمه گزينشى است و از اشاره به اختلاف نسخ امتناع شده است. شيوه تصحيح در سراسر كتاب يكدست نيست. در حاشيه شرح خلخالى و تا حدودى شرح گيلانى، به تغيير بعضى الفاظ اشاره شده است. در شرح گيلانى گاهى تصحيحات با رمز ظ(ظاهر) در متن و نه در پاورقى آورده شده است.
با توجه به اينكه كتاب مشحون از آيات، روايات، اشعار و اقوال حكما و عرفاست، غير از استخراج آيات، تحقيقات ديگر موارد، چندان رضايت بخش نيست. مصادر بسيارى از روايات، اشعار و اقوال بدون تحقيق رها شده است. (به عنوان مثال بنگريد به صفحه ٥٦ و ٥٧). به علاوه بعضى مصادر تعيين شده نيز ناقص و بدون ذكر صفحه ارائه گشته است. (به عنوان مثال ر. ك: ص ٥٩، ٦٠، ٦٢، ٧٦، ٨٢، ٨٣) بعضى از ارجاعات به منابع دست دوّم و نيز متأخّر از تأليف كتاب است. (به عنوان مثال صفحه ١٠٥ به جاى ارجاع حديث به اصول كافى، به سفينة البحار ارجاع داده شده است.)
تحقيقات مصحّح محترم در شرح دارابى و گيلانى در پانوشت صفحات و در شرح خلخالى در پايان شرح تحت عنوان ناصوابِ استدراكات آورده شده است. هر چند توضيحات مصحّح به جاى پاورقى در متن نيز ارائه گشته است (مثلاً صفحه ٢١٩، ٢٠٧ و ٢١٨). در مجموع كتاب حاضر از تصحيح و تحقيق يكنواخت و هماهنگ برخوردار نيست و محتاج ويرايش است.
كتاب مزيّن به مقدمه مختصر استاد سيد جلال الدين آشتيانى است. مقدمه مصحّح محترم كتاب حاوى شرح حال ناظم و شارحين كتاب و مشخصات نسخ شروح است. نثر مقدمه، نثر پرتكلّف و به شيوه متون عصر قاجار نگاشته شده است. تحقيقاً نثر شارحين قصيده از نثر مصحح كتاب ساده تر و خوشخوانتر است. آنچه جايش در مقدمه بشدت خالى است، مقدمه اى تحليلى و انتقادى بر قصيده يائيّه است. مناسب بود مضمون هر بيت قصيده در چند سطر گزارش شود و فراتر از شرح حالنگارى، جايگاه علمى ميرفندرسكى، جايگاه اين قصيده در ميان قصايد حكمى و عرفانى، ارزش ادبى قصيده، روش هر يك از شارحين و ويژگى هاى هر يك از شروح به تفصيل مورد بررسى و نقد و ارزيابى قرار گيرد. غير از فهرست مطالب، كتاب فاقد هر گونه فهرست فنى است. وجود فهرست هاى آيات، روايات، اشعار، اعلام، كتب منابع و از همه مهمتر فهرست الفبايى موضوعات بسيار ضرورى است و كارآيى كتاب را چند برابر مى كند. اگر مصحح فاضل كتا شيوه علمى تصحيح و تحقيق را به كار گيرد، قطعاً بازده كار او افزونتر خواهد بود. با اين همه كار مصحح محترم را در انتشار متون اصيل فلسفى و عرفانى ارج مى نهيم و اميدواريم به زودى شاهد انتشار ديگر پژوهش هاى حكمى و عرفانى ايشان باشيم. ان شاء الله

 

پاورقى
١. درباره ميرفندرسكى بنگريد به: تذكره نصر آبادى، تهران، ١٣١٧، ص ٤ـ ١٥٣؛ طرائق الحقائق، ج٣، ص ٧٠؛ رياض العارفين هدايت، تهران، ١٣١٦، ص ٨ ـ ٢٧٦؛ ريحانة الادب، ج ٣، ص ٣ ـ ٢٣١؛ آتشكده آذر، ص ٧٢٩ ـ ٧٩٧؛ روضات الجنات، ج ٢، ص ٦٨ و ٣٥٤؛ رياض العلماء، ج٥، ص ٤٩٩؛ اعيان الشيعه، ج ٢، ص ٤٠٣؛ تاريخ ادبيات ايران، ذبيح الله صفا، ج ٥، بخش اول، ص ٣١٠ ـ ٣١٣؛ منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران، ج ١، ص ٦٩ ـ ٩٧؛ تاريخ فلاسفه ايرانى از آغاز تا امروز، حلى، ص ٥٢١ ـ ٥٢٣.
٢. منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران، ج ١، ص ٦٣ ـ ٨٠.
٣. همان، ص ٨١ ـ ٩٠.
٤. تاريخ ادبيات ايران، ذبيح الله صفا، ج ٥، بخش اول، ص ٣١١.
٥. منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران، ج١، ص ٩٠ ـ ٩٧.
٦. الذريعه الى تصانيف الشيعة، ج ٣، ص ٤٨٥و ٢٦١.
٧. اعيان الشيعه، ج ٢، ص ٤٠٣.
٨. تاريخ حكما و عرفاء متأخر بر صدرالمتألّهين، منوچهر صدوقى سها، تهران، ١٣٥٩، ص ١٩.
٩. ديوان ناصر خسرو، تصحيح سيد نصر الله تقوى، تهران، ١٣٣٩، ص ٤٣٩ ـ ٤٤١.
١٠. تاريخ ادبيات ايران، ج ٥، بخش ١، ٣١٢ حاشيه.
١١. مقدمه سيد جلال الدين آشتيانى بر تحفة المراد.
١٢. اعيان الشعيه، ج ٢، ص ٤٠٣.
١٣. الذريعه، ج ١٤، ص ١٥.
١٤. رسالة الطير، ابن سينا، شارح عمر بن سهلان ساوى، به اهتمام محمدحسين اكبرى، تهران، ١٣٧٠، الزهراء.