آیینه پژوهش
(١)
شيوه نقد كتاب - سلطانى محمدعلى
١ ص
(٢)
اهتمامى كم اهميت درنگى در معجم بحارالانوار - ابراهيمى عبدالله
٢ ص
(٣)
قصيده يائيّه ميرفندرسكى و شرحهاى آن - کديور محسن
٣ ص
(٤)
نقدى بر كتاب جغرافياى قاره ها و كشورها - گلى زواره غلامرضا
٤ ص
(٥)
منازل السائرين و شرح كاشانى بر آن - عابدى احمد
٥ ص
(٦)
بررسى كتاب مقدمه اى بر مبانى عرفان و تصوف - سبحانى محمدتقى
٦ ص
(٧)
درنگى در كتاب فارسى دوره راهنمايى - زرين چيان غلامرضا
٧ ص
(٨)
سهل انگارى در تأليف بيست وهشت غلط در چهارصفحه - باقر سجادى محمد
٨ ص
(٩)
نگرشى بر مجموعه فرهنگ جبهه - سرولايتى على
٩ ص
(١٠)
مجموعه رسائل حكيم ملاعلى نورى - ناجى اصفهانى حامد
١٠ ص
(١١)
طرح پژوهشى مسأله اجتهاد و مرجعيت - مهريزى مهدى
١١ ص
(١٢)
معرفىهاى اجمالى -
١٢ ص
(١٣)
معرفيهاى گزارشى -
١٣ ص
(١٤)
مجله هاى پژوهشى -
١٤ ص
(١٥)
مير غلام على آزاد بلگرامى و آثار عربى او - عباس سيد حسن
١٥ ص
(١٦)
اخبار -
١٦ ص
(١٧)
نامه ها -
١٧ ص
(١٨)
مرآة التحقيق - السلطانى محمدعلى
١٨ ص
(١٩)
Methodology of criticizing a book
١٩ ص

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - اهتمامى كم اهميت درنگى در معجم بحارالانوار - ابراهيمى عبدالله

اهتمامى كم اهميت درنگى در معجم بحارالانوار
ابراهيمى عبدالله

المعجم المفهرس لالفاظ احاديث بحارالانوار, اِشراف على رضا برازش, چاپ اول: تهران, مؤسسة الطباعة و النشر وزارة الثقافة والارشاد الاسلامى, ١٣٧٣.
روزگارى به (معجم), (فرهنگ) و آثار كليدى كه ابزار كارآمد پژوهشگران است توجه چندانى نبود. روزگارى كه كتاب ارجمند و كارآمد (الكاشف…) را زنده ياد حجت الاسلام والمسلمين دكتر سيد جواد مصطفوى (كه بحق پيشرو و بنيانگذار معجم نگارى نوين در ايران است)نشر داد,تا سالها نسخه هاى اندك آن بر روى دستهاى ناشر باقى ماند.
اكنون ـ سپاس خداى را ـ توجهى شايسته به اين جريان فرهنگى مبذول شده است و (معجم ها) و (فرهنگها) روزآمد و كارآمد, تدوين و نشر يافته و همچنان در حال نشر است. گفتنى است كه آنچه در اين زمينه در ايران اسلامى نشر مى يابد, به هيچ روى با آنچه در جهان عرب منتشر مى شود, به لحاظ سبك, كارآيى و استوارى قابل مقايسه نيست. آنان گو اينكه به پيروى از خاورشناسان زودتر از ايرانيان به اين جريان روى آوردند, امّا هنوز چندان از فهرست كردن و رديف ساختن آغاز احاديث كه در روزگار كهن به (اطراف الأحاديث) مشهور بود, فراتر نرفته اند. كار ايشان اگرچه مأجور است امّا كارى است سهل و نه چندان طاقت سوز و دشوار.
سالها پيش در اخبار فرهنگى تدوين (معجم الفاظ احاديث بحارالأنوار) به همّت مركز مطالعات و تحقيقات دفتر تبليغات اسلامى پژوهشيان را شادمان ساخت. در همان زمان, اينجا و آنجا خبر تدوين معجمى ديگر براى احاديث بحارالأنوار از سوى بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى نيز مطرح شد و بحثهايى را در مطبوعات برانگيخت. امّا بانيان بنياد پژوهشها پس از كسب اطلاع, كريمانه از تدوين آن منصرف شدند و كارهاى انجام شده را به بايگانى سپردند. كار تدوين معجم در دفتر تبليغات اسلامى همچنان ادامه داشت, تا اينكه به سال١٤١٣هـ.ق جلدهاى اوّل و دوم آن با مقدمه اى بلند و دقيق درباره تاريخ تدوين حديث در تشيع از آغاز تا بحارالأنوار و جايگاه بحارالأنوار در اين مجموعه, نشر يافت.
مقدمه بلند معجم و تبيين و توضيح چگونگى گردش كار (ر.ك: ص١٣٣ـ١٣٩) نشان مى دهد كه در جريان تدوين اين اثرِ بزرگ, دهها تن از پژوهشيان و متخصصّان طرف مشورت بوده و جمعى عظيم از فاضلان حوزه و آگاهان به حديث و ادب عربى كار فيش بردارى, تنظيم, مادهّ يابى و تدوين آن را به عهده داشته اند و براى اطمينان از استوارى كار بارها نگاشته ها را وارسى كرده اند. در روزگار پژوهش و تدوين كه سالها به طول انجاميده, بسيارى از كارشناسان, انديشوران و مسؤولان فرهنگى از چگونگى كار بازديد كردند و اخبار آن در رسانه ها و مطبوعات نشر يافت. اين نگرشها و بازديدها در اصلاح شيوه كار و تلاش براى كم كردن حجم معجم, ـ با وجود تأكيد بر كارآمدى و استوارى ـ بسيار مؤثر بوده است.
حدود يكسال پس از آنكه جلدهاى اوّل و دوم آن نشر يافت و جلدهاى سوم و چهارم نيز از چاپخانه خارج مى شد (و جلدهاى بعدى در حال حروفچينى و چاپ بود), ناگهان جامعه فرهنگى خبر نشر (معجمى ديگر) را شنيد كه با تبليغاتى گسترده در صدا و سيما و مقاله هاى گونه گون در مطبوعات و با تجليلها و تعريفهاى بسيار و حتى با عنوان (فتح الفتوح فرهنگى!!) و… به بازار آمد. اين تبليغات گسترده, همراه با شتابزدگيهاى شگفت, براى بسيارى از اهل تحقيق و كسانى كه از روند كار در دفتر تبليغات اسلامى آگاه بودند, سؤال برانگيز بود. صاحب اين قلم نيز با اينكه اين همه عنوان و تبليغ را برنمى تابيد, امّا كامل بودن مجلداتِ (معجم) و احساس نياز شديد بدان در كارهاى پژوهشى, باعث شد دوره اى از آن را با تهى سازى جيب كه چندان پروپيمان نبود, به دست آورد. امّا در نگاههاى آغازين, اين اميدى كه به (فتح الفتوح) بسته بود, مبدّل به يأس شد.
اين مقاله اگرچه در ابتدا به انگيزه گلگشتى در اين بوستان, صورتِ سواد گرفت,متأسفانه نتيجه اى چندان دل انگيز و طرب آميز نداشت.
اندكى از آنچه در اين گشت وگذار به دست آمده است, چنين است: الف: اشتباهات در مادّه يابى
پيشتر گفتيم معجم نگارانِ اهل سنت در نگارش اين آثارِ كليدى, رنج گرانى بر خود هموار نكرده اند, جز يكى دو كار از فؤاد عبدالباقى و نيز مستشرقان در (المعجم المفهرس لألفاظ احاديث النبوى) كه نه فراگير است و نه از ضبط اغلاط, كم بهره. همچنين در برخى از اين آثار گرايشى به مادّه يابى و تدوين معجم واژگانى ديده نمى شود. پژوهشگران شيعى و ايرانى از اين جهت تلاش عظيمى به كار بسته اند و نمونه والاى آن آثار روانشاد دكتر مصطفوى است. در اين شيوه جستجوگرانِ نصوص روايى, با هر واژه اى كه از حديث به ياد داشته باشند, به يافتن حديث مى پردازند و به مطلوب دست مى يابند.
از اين رو معجم نگاران بايد از ادب عربى و چگونگى اشتقاق كلمه آگاهيهاى دقيق و گسترده اى داشته باشند, تا مبادا با آشفته سازى در كلمه ها و ارجاع واژه ها به مواد ديگر ـ جز موادّ اصلى ـ عملاً بهره گيرى از (معجم) را ستَرون سازند. يكى از مهمترين اشكالات اين (معجم) اشتباهات فراوان در مادّه يابى است; نمونه هايى را مى آوريم:
ج١, ص٣٣, ستون اوّل, س١٦: در جمله يجعل ذلك من خراج دارا بجرد كلمه دارا بجرد ذيل مادّه (ا ب ج ر) قرار گرفته,حال آنكه اين يك كلمه مركب است و بايد ذيل مادّه (دارا) آورده شود.
ج١, ص٤٧, ستون دوم, س٢١: در جمله رأى المؤبدان… كلمه المؤبدان را از مادّه (اب د) دانسته اند, حال آنكه صحيح (م و ب د) است.
ج١, ص٢٦٤, ستون اوّل, س١: كلمه ليؤتمّ در جمله جعلها الله ليؤتمّ به… از مادّه (ا ت م) دانسته شده, حال آنكه صحيح (أ م م) است.
ج١,ص٣١٦, ستون اوّل, س١٨: كلمه الاتاوة در جمله فاخذ منك الاتاوه را از مادّه (ا ت ى) دانسته اند, حال آنكه مادّه (ا ت و) صحيح است.
ج١,ص٤٠٩, ستون دوم,س١٤: كلمه بمجيره را در جمله ما أنا بمجيره لك از مادّه (ا ج ر) دانسته اند, حال آنكه مادّه (ج و ر) صحيح است.
ج١, ص٤١٠, ستون اوّل, س٧: كلمه فاجره در جمله فقال النبي… فاجره لى از مادّه (ا ج ر) دانسته شده,حال آنكه مادّه (ج و ر) صحيح است.
ج٢, ص٧٦٩, ستون اوّل, س٢٠و٢١: كلمه آداكم در جملات اقربكم غدا مني… آداكم للامانة و اقربكم منّى غداً… آداكم للامانة ذيل مادّه (ادو) آمده كه (أدي) صحيح است.
ج٢, ص٨٣٥, ستون اوّل, س١٧: كلمه ارث در جمله ان اهل بيت نبيكم اولى به و احق بارثه در مادّه (ا ر ث) آمده كه البته (ورث) صحيح است.
ج٤, ص٢١٤٣, ستون سوم, س٨: كلمه بات در جمله ان قريشاً بات بالتكبير ذيل مادّه (ب أ ت) آمده كه (ب ى ت) صحيح است.
ج٤, ص٢١٤٦, ستون دوم, س٤٦: كلمه مبتلّ در جمله القى على صوفا مبتلّ ثمّ يطوفه در مادّه (ب ت ل) آمده كه البته (ب ل ل) صحيح است.
ج٤, ص٢٣٦٦, ستون اوّل, س٤٢: كلمه يبسه در جمله اشتكى حلقه و كثر سعاله و اشتدّ يبسه ذيل مادّه (ب س س) آمده كه (ى ب س) صحيح است.
ج٥,ص٣٣٠٢: كلمه تلينى در جمله شجرة تلينى در ستون اوّل, س١٠ و تليهم در جمله فيسمع ذلك اهل السماء التى تليهم… ستون دوم, س٥ ذيل مادّه (ت ل و) آمده كه (و ل ي) صحيح است.
ج٥, ص٣٣٠٢: كلمه تليها ذيل مادّه (ت ل و) آمده كه (و ل ى) صحيح است. در ذيل اين عنوان از ٥٤ موردى كه آمده ٢٩ موردش اشتباه است.
ج٥, ص٣٣٠٢: كلمات متواليا, متواليات, متواليه, متواليتين, متواليين, تماماً در مادّه (ت ل و) آمده اند, حال آنكه (و ل ي) صحيح است كه مجموعاً ٥٩ جمله در آنها خطاست.
ج٥,ص٣٢٩٨: ذيل عنوان تتوالى جملاتى در مادّه (ت ل و) آمده است كه (و ل ى) صحيح است.
ج٥,ص٣٣٠١: كلمه تلى در بسيارى از فيشها تحت مادّه (ت ل و) آمده كه صحيح آن (و ل ي) است. همين يك مدخل, سبب ٢٤مورد خطا شده است.
ج٥, ص٢٩٥٥, ستون دوم, س٢٨و٢٩: كلمه بهلول عَلَم نيست و آوردن آن ذيل چهار حرف صحيح نيست و بايد تحت مادّه (ب هـ ل) مى آمد.
ج٩, ص٥٩٥٢: كلمات اخبات, اخبانى, اخباه و اخبته ذيل مادّه (خ ب و) آمده اند كه ريشه آنها (خ ب أ) صحيح است (در ١٦جمله).
ج٩, ص٥٩٥٣: كلمات تخبا, تخباه, تخبئوا, تخبو, خابية, خبئى, خبات, خبانا, خباه همه ذيل مادّه (خ ب و) آمده اند كه (خ ب أ) صحيح است(در ٤٠جمله).
ج٩, ص٥٩٥٤: كلمات خبيئاً, خبيتها, فاخبانى, فخبا, فخبات, فخباته, مختب همه ذيل مادّه خ ب و آمده كه البته ريشه همه آنها (خ ب أ) است(در ٥٦جمله).
ج٩, ص٥٩٥٤, ستون سوم, س آخر: كلمه تخاتج با اينكه استعمال ديگرى ندارد در عين حال در مادّه (خ ت ج) آمده و پيداست كه صحيح نيست و بايد در مادّه (ت خ ات) بيايد.
ج١٣, ص٩٤٧٥, ستون٣: كلمه الزى, المتزيى, بزى, بزيه, تزيا, و زى, همه ذيل مادّه (زى و) آمده اند; حال آنكه مادّه همه آنها (زى ي) است.
ج١٣, ص٩٤٧٦: كلمات زيا, زيك, زيه, وزيهن همه ذيل مادّه (زى و) آمده اند و حال آنكه (ز ى ى) صحيح است.
در اين دو مورد نيز قريب هفتاد جمله آمده است.
ج١٤, ص٩٧٦٣, ستون سوم, س٥و٦و٧: در جملات فانكرت ذلك و قلت لها: مهلاً يا ستّى و يا ستّى لو… لا… حملتنى على كشفهكلمه ستٌى ذيل مادّه (س ت ت) آمده كه صحيح اين است كه از ريشه (س ود) گرفته شود.
ج١٥, ص١١١٢١, ستون اوّل, س٢٩: كلمه (فانشجّ) در جمله فوقع على عتبة الباب فانشج در مادّه (ش ش ج) آمده كه (ش ج ج) صحيح است.
ج١٥, ص١٠٨٢٩, ستون اوّل, س٧و٨: كلمه اسيل در دو جمله جرى دمه على خذ اسيل و اسيل الخد… كث اللحية, ذيل مادّه (س ى ل) آمده كه (اس ل) صحيح است.
ج١٥, ص١٠٨٥٩, ستون اوّل, س٢٠: كلمه شب در جمله الهى شب حلاوة مايستعذ به لسانى ذيل مادّه ( ش ب ب) آمده كه بايد در (ش وب) مى آمد.
ج١٥, ص١٠٧٤٥, س٣٥: كلمه تساقت در جمله تساقت الابطال كأس منيّة در مادّه (س وق) آمده كه تحت (س ق ي) صحيح است.
ج١٥, ص١٠٧٨٢, س٩: كلمه تسر در جمله قال… و حمله على ما اذا لم تسر النجاسة, در مادّه (س ى ر) آمده كه البته (س رى) صحيح است.
ج١٨, ص١٣٠٢١: كلمه الظبة ذيل مادّه (ظ ب ب) آمده كه لازم بود تحت (ظ ب و) درآيد.
ج٢٠, ص١٤٧٢٧, س١١: كلمه العام در جمله فلما كـان العـام المقبل حمـلت بموسى ذيل مادّه (ع م م) آمده حـال آنـكه ريشه اين كلمه (ع وم) است.
ج٢١, ص١٥١٨٧, ستون سوم, س١٧: كلمه تغاطوا در جمله ستة نفر نزلوا الفرات فتغاطّوا فيه لعباً ذيل مادّه (غ ط ي) آمده, حال آنكه ريشه آن (غ ط ط) است.
ج٢٢, ص١٦٠٥٣, ستون دوم, س١٣و١٤: كلمه القارى ذيل مادّه (ق ارة) آمده كه بايد ذيل مادّه (ق رأ) بيايد.
ج٢٥, ص١٨٣٩٤, ستون سوم, س٤٦: كلمه أميال,امثال خوانده شده و ذيل مادّه (م ث ل) آمده, حال آنكه مادّه صحيح آن (م ى ل) است. ب: ناهمگونى در روش
(معجم) كليد پژوهش است و ابزار تحقيق محققان. يكنواختى و همگونى در روش در كتابى كه جنبه راهنمايى دارد بسى ضرورى است. آشفتگى در روش و چندگانگى در چينش مدخلها و واژه ها, آشفتگى و ناهنجارى به بار خواهد آورد و از كارآيى (معجم) خواهد كاست و در نتيجه نقض غرض خواهد شد.
در اين (معجم) اين ناهمگونى نيز به گونه اى آزاردهنده راه يافته است. اينجا تنها نمونه هاى اندكى از اين موارد را ذكر مى كنيم: ١ـ اعلام
در مقدمه كتاب كه درآن شيوه كار توضيح داده شده است تا محققان با مراجعه بدان چگونگى بهره گيرى از اين مجموعه را دريابند, آمده است كه در اعلام, اصل لحاظ شده و به مادّه ارجاع نشده است. اين, شيوه درستى است و ارجاع به مادّه در اعلام مشكلاتى دارند كه آگاهان بدان آگاهند. امّا متأسفانه دراين بخش محققانِ ارجمندِ اين (معجم) نه توضيحى درباره محدوده اعلام داده اند, تا روشن شود كه از اعلام چه دريافتى دارند و نه در گزارش اعلام روش واحدى را به كار گرفته اند. در برخى موارد برخلاف آنچه در مقدمه گفته اند, اعلام را براساس ريشه كلمه آورده اند و همان كلمه را در موارد ديگر براساس شكل كلمه.
مثلاً كلمه ابطح ذيل مادّه (اب ط ح) قرار گرفته, ولى كلمه الابطح در (ب ط ح). كلمه بهلول ذيل مادّه (ب هـ ل و) آمده است, حال آنكه كلمه البهلولة ذيل مادّه (ب هـ ل) قرار گرفته است.
ج٥, ص٣٢٨٦: كلمه تشرين از ماههاى رومى را ذيل مادّه (ت ش رى) آورده, حال آنكه شعبان را در (شعب) (ج١٥ ص١١٤٦).
كلمه الطالبيّ و الطائى هردو منسوب به عَلَم هستند, امّا الطالبى ذيل مادّه (ط ا ل ب) و الطائى ذيل مادّه (ط ى ى) آمده است; يعنى در اولى مراعات چهار حرف اوّل كلمه شده و در دوّمى مراعات ريشه اصلى.
الابيض در عبارت بحر الابيض در مادّه (اب ى ض) قرار گرفته,حال اينكه العابدين در كلمه زين العابدين در مادّه (ع ب د).
كلمه بدّانى درص٢١٨٨, ستون دوم, س٣١: ذيل مادّه (ب دأ) و در ص٢٢٢٦, ستون دوم, س٣٦: ذيل مادّه (ب د ن) آورده شده, حال آنكه بسيارى از نظاير اين كلمه ذيل مادّه اصلى آمده است كه اگر در اينجا نيز قصد مراعات بود, هر دوى آنها خطا بود و بايد ذيل مادّه (ب دد) قرار مى گرفت. كلمه حمّام نيز ذيل مادّه (ح م ام) آمده,حال آنكه جمع همين كلمه يعنى حمامات ذيل مادّه (ح م م), قرار گرفته است. ٢ـ كلمات غيرعربى

براساس آنچه كه در مقدمه گفته اند بايد كلمات غيرعربى و آنهايى كه صيغه هاى منحصربه فرد دارند, حروف موجود در آنها, مادّه تلقّى شود. از اين رو مادّه كلمه بباد (ب ب ا د) و كلمه بايست (ب ا ى س) گرفته اند. متأسفانه اين سياق در همه جا پيش نرفته است. در كلمه زان حرف (ز) جدا شده و براى آن يك عنوان در نظر گرفته شده و نيز كلمه اشكمت در مادّه (ش ك م) آمده است. ٣ـ موارد ديگر
بجز اعلام كه گاهى چهار حرف اوّل و گاه اصل ماده آن لحاظ شده, در كلمات غيرعربى نيز موارد ديگرى از ناهمگونى و عدم وحدت رويّه ملاحظه مى شود; نمونه را به موارد ذيل توجه كنيد:
در مشتقات يك كلمه, دوگانه عمل شده است; مثلاً در جمله اكفني… غيلة المغتالين كلمه غيلة در (غ ول) و المغتالين را ذيل مادّه(غ ى ل) قرار گرفته است.
كلمه على كه موارد آن هم بسيار زياد است, گاه در (ع ل و) قرار گرفته و تعدادى نيز در (ع ل ى). كلمه سيّد گاه در (س ود) آمده و گاه در (س ى د). تشتت حتى در نفس يك جمله مشاهده مى شود; مثلاً مؤلف سيد را در جمله فلما فرغ السيّد الحميرى را از مادّه (س ود) دانسته اند, ولى همان كلمه سيد را در جمله مات السيّد الحميرى از مادّه (س ى د). گو اينكه در مواردى هر دو ماده درست مى نمايد, ولى اصول معجم نگارى اقتضا مى كند كه تنها يكى انتخاب شود و در توضيح شيوه و روش كار به آن اشاره رود, تا مراجعه كننده در بهره گيرى از آن متحيّر نماند. به مثل:
كلمه باذان در ج٤, ص٢١٢٠, ستون دوم: ذيل مادّه (ب أ ذا) آمده و در ستون سوم همين صفحه, كلمه باذان ذيل مادّه (ب أذن).
در مواد نيز لازم بود همه موارد مادّه گزارش شود و آن گاه به مادّه ديگر پرداخته شود, امّا در بسيارى موارد اين كار نيز انجام نگرفته است.
ج٤, ص٢٢١٦, ستون وسط: مادّه (ب دع) با عنوان بدعة وسط مادّه (ب دل) آمده است.
ج١٤, ص١٠٢٩٥: همه كلماتى كه در جملات مختلف وجود دارد, سلمى است, ولى در مادّه (س ل م ة) ذكر شده است.
حروف, يكى از مواردى است كه در اين معجم حذف شده اند امّا در مواردى آورده شده و براى آنها هيأت و ماده اى ويژه در نظر گرفته شده است!! نمونه:
ج٢, ص١٠٤٩: كلمه ألامَ به صورت يك كلمه عنوان شده, امّا مدوّن محترم از اين نكته غفلت ورزيده كه گاهى تركيب حرف جر با (ما) استفهاميّه اين صورت را درست مى كند و اين كلمه مركب از (الى) جارّه و (ما) استفهاميه است.
همچنين در ج١٩, ص١٤١٤٦: كلمه علام را عنوان مستقل پنداشته اند,حال آنكه اين كلمه نيز مركب از (على) جاره و (ما) استفهاميه است و براساس آنچه در مقدمه آمده و در جاهاى ديگر هم عمل شده, بايد حذف مى شد. البته احتمال اينكه اين آشفتگى از ناآگاهى ماده نويسان به ادب عربى و ظرافتهاى آن ناشى شده باشد, بسيار است. از اين رو آن را يك كلمه پنداشته و در رديف كلمات آورده اند. چنين است كه در كنار آن, كلمه العلام را به (ع ل م) ارجاع داده اند.
ج٣, ص١٥٧١, س٤:كلمه اَممَّ كه مركب از همزه استفهام و (مِن) جارّه و (ما) استفهاميه است, يك كلمه پنداشته شده و در شماره كلمات آمده است.
در اين معجم, كنيه هاى مصدَّربه (اُمّ) و (اب), در عنوان به صورت كامل ذكر شده است; مثل اُمّ ايمن, ام البنين و… ولى اَمَّ (فعل) همراه با اُمّ (كه تنها آمده و بصورت كنيه نيست) يكجا جمع شده است. با اين حال مشاهده مى شود كه در مواردى كه اين كلمه كنيه نبوده, ذيل عنوان كنيه قرار گرفته است, مثلاً:
ج٣, ص١٥١٣, ستون سوم: ذيل عنوان اُمّ الرجل چهار جمله آمده است كه تنها يكى در جايگاه خود قرار گرفته و سه جمله ديگر اشتباه آمده است, چراكه أَمّ الرجل, در اين جمله ها كنيه نيست بلكه أمُّ الرجلُ فعل با فاعل است و لازم بود در ص١٥١١ از همين جلد, همراه با ساير نظاير آورده شود.
همچنين جمله انظر الى من أمَّ هذاالبيت كه در صفحه ١٥٢٥, ستون سوم آمده, كلمه أمَّ هذا البيت, أُمّ هذا خوانده شده و با ساير كنيه ها مخلوط شده است. حال آنكه شايسته بود آن نيز ذيل مادّه (ام) در ص١٥١٠ و همراه با نظايرش در ص١٥١١ بيايد. ج: كلمات غيركليدى
در اين نوشتار بارها به چگونگى و اهداف (معجم) اشاره كرديم و روشن است كه معجم, كليد پژوهش است. از اين رو اگر واژه ها و كلماتى در آن فهرست شود كه گرهى نگشايد و پژوهشگران در كوتاهترين زمان را به مطلوب نرساند, نقض غرض است.
از جمله مشكلات و اشكالات فنّى و روشى (معجم) گزارش واژه هاى غيركارامد و بى فايده است. اين گونه فهرست كردن از يكسو بر حجم معجم افزوده و از سوى ديگر كارامدى آن را دچار اشكال كرده است; مثلاً كلمه تحت با ١٥٤١ مورد, در جلد پنج و كلمه فوق با ١٠٣٤ مورد در جلد ٢٢ آمده است كه آوردن موارد ظرف, سبب حجم زياد شده است. بر اينها اضافه مى گردد ظروف ديگرى مانند: ثَمَّ, ثمّة, فثمّ و… كه اگر براساس آنچه در مقدمه آمده ـ كه معمول معاجم هم به آن عمل كرده اند ـ حذف مى شد, مى توانست سبب كم شدن حجم كتاب گردد. د: آشفتگى در كلمات متحدالشكل
بر پايه آنچه در مطلب پيشين گفتيم, بريكى از نقايص و اشكال جدى ديگر كتاب بايد توجه كنيم. در اين كتاب هيئتهايى را كه از نظر شكل با هم مشابه ولى از نظر معنى, تفاوت بسيار دارند, يكجا و به صورت درهم, فهرست كرده اند. با توجه به اينكه در مواردى تفاوت اين كلمات به ظاهر مشابه از روى جمله اى كه ارائه شده است, قابل درك نيست, براى مراجعه كننده و پژوهشگر ايجاد سردرگمى خواهد كرد, بدين سان مراجعه كننده بايد اكثر موارد را در كتاب بررسى كند و روايت را ببيند تا بفهمد كه مطلوب او حاصل است يا نه؟
اين كار ضمن اينكه فهرست بسامدى را بى ارزش مى كند, سبب مى شود كه كتاب از راهنماى تحقيق بودن خارج شود و تنها براى لغت يابى قابل استفاده باشد.
شكى نيست كه مخلوط شدن أبى با أبي, عَلِمَ با عُلِمَ و علّم و…, أمَّ با اُمّ, أبَوَا با أبَوا, ألمَيل با ألمِيل, رَجُل با رَجِل و رِجل, و… كه از نظر معنا تفاوتى بنيادى دارند, كار تحقيق را دچار مشكل مى كند و محقق را از دست يافتن به مطلوب باز مى دارد.
براى نمونه در كلمه (جعل) مى توان دقت كرد. كسى كه در مورد جعاله پژوهشى مى كند و درپى بحثى فقهى باشد و بخواهد از رواياتِ موضوع مطّلع شود, طبيعى است كه درپى كلماتى خواهد بود كه بدان دلالت دارند, يعنى واژه (جُعل) كه در تمام بحارالأنوار تنها دو مورد آمده است. امّا مراجعه كننده براى اين پژوهش بايد ٢٧٢٧ مورد را وارسى كند!! در اين صورت اين كتاب چگونه كليدى است؟! روشن است كه بسيارى از جمله هايى كه اين واژه در آنها آمده است, روشن نيست كه آيا جَعَلَ است يا جُعِلَ يا جَعل يا جُعل و يا…,ولى اگر اين جداسازيِ واژه هاى همگون, مراعات مى شد, محقق با يك نگاه و در ظرف يك دقيقه دو مورد را مى ديد. امّا اكنون چه اندازه بايد وقت صرف كند تا دريابد اين واژه آيا در بحار آمده است؟
و چنين است كلمه الخلق كه ٢١٤٦ مورد و كلمه خلق كه ٣٦٨٢ مورد است كه اين اشكال بين چند كلمه مشترك است و اگر محقّقى بخواهد در بحث اخلاق كار كند و روايات درباب خُلق را استخراج و مطالعه كند, بايد چه ميزان فرصت بر باد دهد. برفرض اينكه بتواند با مراجعه به معجم اين كلمات را از يكديگر تميز دهد و نيازى به مراجعه به كتاب بحار نداشته باشد ـ كه اين فرض در مواردى غيرممكن است حداقل براى اكثر مراجعه كنندگان ـ چه اندازه وقت گير و طاقت فرسا و مراجعه به آنها جهت يافتن مطلب, سبب مشكلات خواهد شد. در مورد اخير نيز بايد توجه داشت كه بر روى هم ٥٨٢٩ بار اين هيئت آمده است كه حدود ١٠% از آن درباره خُلق است و ٩٠%, از محلّ ابتلاى محقق كه مى خواهد درباره (خُلق) پژوهش كند, بيرون است. آنچه در اين باره آمد, فقط نمونه بود و موارد آن بسيار فراوان است. هـ: كاستى در اعراب و علايم
اعراب در كلمات عربى نقش سرنوشت سازى دارد. از يك سو ما را در آسانخوانى كلمات يارى مى دهد و از سوى ديگر در جداسازى واژه هاى همگون مؤثر است و در كتابى اين چنين, مى تواند كارايى آن را فوق العاده افزون سازد. البته اعراب گذارى در مجموعه اى به اين گستردگى كارى است كارستان و تلاشى است طاقت فرسا. بى گمان كسانى از پسِ (مشكول) نمودن واژه ها برمى آيند كه چيره گيِ فوق العاده اى بر ادب عربى داشته باشند.
برادران دست اندر كار در اين معجم كه گويا اين توان را نداشته اند به جاى حل مسأله, صورت مسأله را پاك كرده و با اين استدلال كه هركسى ممكن است كلمه اى را به گونه اى بخواند, اين زحمت را به خود نداده اند و در چند مورد محدود هم كه اتفاقاً اين كار انجام گرفته, دچار اشتباه شده اند; براى نمونه در اعرابگذارى عنوان فهرست هيئتها در جلدسى, دچار اشتباه شده و به جاى فهرس الهَيئات نوشته اند فهرس الهَيَئات.
بايد يادآورى كنيم كه اگر اين استدلال را براى حذف اعراب بپذيريم و تفاوت در خواندنها را تا اين حد بدانيم چنانكه در مقدمه(ص٣٢) درباره كلمه (بشرك) آمده است, بايد مشـكل تعيين مادّه را نيز به همين استدلال, حل كرد!
در اين معجم محققان نه تنها از اعرابگذارى كه مى توانست يكى از نقاط حسن و قوت باشد, تن زده اند, كه علايم ويژه رسم الخط عربى نيز رعايت نكرده اند. نبايد غافل بود كه تشديد, علامت(ء) روى همزه قطع, نقطه زير ياء ملفوظ و… از ضروريات رسم الخط عربى است و اگرچه جزء اعراب به حساب نمى آيند, ولى در اكثر قريب به اتفاق كتابهاى عربى و در تمام كتابهاى وزين و تحقيقى, رعايت شده است. طرفه آنكه در اصل كتاب بحارالانوار نيز مراعات شده است و ترك آن به بهانه خوددارى از اعراب گذارى به هيچ وجه توجيه پذير نيست. آيا محققان بزرگوار با لحاظ چه مصلحتى از اين همه چشم پوشيده اند و از اينكه معجم را براساس استانداردهاى علمى عرضه كنند, دامن چيده اند. و: غلط هاى واضح چاپى و…
محققان محترم ادّعا كرده اند كه تا حدّ امكان متن بحارالأنوار را نيز اصلاح كرده اند (ص٣٢ مقدمه). حدّ اين امكان معلوم نيست, تا چه اندازه است؟! ولى با يك مراجعه, معلوم مى شود كه اغلاط بديهى و روشن كتاب هم اصلاح نشده است و كلماتى كه تنها با مراجعه به چاپ كمپانى روشن مى شد, تصحيح نشده است.
ج٢, ص١٠١٤, ستون اوّل: در بحار كلمه اكلوا بدون الف زايد آمده است كه غلط بودن آن روشن است. نه تنها اصلاح نشده بلكه در اين معجم يك لغت جديد به حساب آمده و در كنار اكلوا (با الف زايد) كلمه اكلو (بدون الف) يك عنوان مستقل تلقّى شده است.
ج١٥, ص١٠٧١٣, ستون سوم, س٧: جمله اين گونه است:اجلسي… سورة على حصير النظيف و اين جمله كه در كتاب بحار به صورت يك غلط چاپى بوده و با يك مراجعه به كمپانى روشن مى شد, به همين صورتِ بى معنى در معجم آمده است. حال آنكه در چاپ كمپانى عبارت, صحيح است و كلمه سوره را كه جزء سطر بالا بوده, حروفچين اشتباهاً در سطر بعد قرار داده است. درهرحال, صحيح اين گونه است: اجلسي… على حصير النظيف و سوره نيز مربوط به اين جمله است كه: اقرئى سورة الانعام.
در جلد پنجم, تنها در مادّه (ث ن ى) در مراعات تذكير و تأنيث و همچنين ابعاد ديگرى كه در عدد و معدود شرط است, قريب ٥٠مورد اشتباه وجود دارد كه اصلاح نشده است.
متأسفانه در مواردى به دليل عدم توجّه كلمه به شكل ديگر قرائت يا كتابت شده و به همين سبب به اشتباه افتاده اند. مثلاً كلمه اميال در ج٤٨, ص١٥٣, س٢, به خطا امثال ثبت شده و مادّه آن را (م ث ل) دانسته اند و در زير مجموعه امثال آورده اند. يعنى نه تنها اصلاح نشده بلكه صحيح هم غلط شده است و اين يك غلط چاپى نيست كه كم اهميت باشد. همچنين در ج١٤, ص٩٨٥ در هر سه جمله, أسحق فعل امر است, ولى تبديل به اسحاق (اسم) شده است كه آنچه در كتاب آمده صحيح است و تغيير آنها خطاست. ز: كلماتى كه حديث نيست
از آنجا كه در مقدمه كتاب آمده كه محدوده كلام معصوم را از غير آن جدا ساخته و در بعضى از مكاتبات و صحبتها نيز يادآور شده اند كه تعداد سه ميليون كلمه از احاديث استخراج شده و مهمتر از همه آنكه نام كتاب (المعجم المفهرس لالفاظ احاديث بحارالأنوار) است, چنين مى نماياند كه تمام آنچه كه در اين كتاب آمده, حديث است و حديث هم تعريف خاصى دارد; يعنى وقتى كه يك نفر ادعا مى كند در اين مسأله حديث يا روايت داريم, ذهن منتٍقل مى شود كه كلامى از معصوم است. از آنچه گفته شد, چنين برمى آيد كه تمام آنچه در كتاب موجود است, حديث است و چه بسا افرادى بعضى از جملات تامّ المعنى را به عنوان حديث در جايى نقل كنند و بر آن, احكامِ حديث مترتّب سازند. چرا كه ظهور كلام آنها اين است كه هرچه در اين كتاب وجود دارد, حديث است. امّا با نگاهى گذرا خواننده درمى يابد كه آنچه در متن آمده, با عنوان مطابقت ندارد و بسيارى از جملاتِ فهرست شده, سخنان عالمان سلف است در بحثهاى تاريخى, تفسيرى و….
كمتر عنوانى مى توان يافت كه جملاتى از غير حديث در آن نباشد; براى نمونه در كلمه ارض در دو صفحه اوّل از حدود ٢٨٠ جمله, قريب هشتاد جمله آن حديث نيست.
در كلمه الارض كه حدود يكهزار جمله ارجاعى دارد, بيش از دويست مورد از جملات حديث نيست.
اين نـوع فهرسـت كـردن, گمراهى آفرينى شگفتى به همـراه دارد و افـزون بر ايـن, بر حجم كتاب نيز افزوده است. ح: مفهوم نبودن بسيارى از جملات
در مقدمه ادّعا شده كه براى كلمات, جمله مفيد انتخاب شده است. اين تلاش اگر درست صورت مى گرفت, بسيار مهم و كارساز بود; امّا متأسفانه به اين وعده وفا نشده است و بسيارى ازجملات غير مفيد گزينش شده است. تنها مواردى از آن را مى توان اين گونه برشمرد:
١ـ جملات ناقص يعنى مركب از مضاف و مضاف اليه است, با توجه به اينكه سطر هم جا داشته و امكان تكميل نيز بوده است.
٢ـ حذفهاى بى فايده و نقطه چين سازى بى مورد: حذف كردن و به جاى آن نقطه چين آوردن خود به نحوى سبب اجمال مى شود و بايد تنها در موارد اضطرار به آن پرداخت. در اين معجم مواردى وجود دارد كه نقطه چين شده, ولى هيچ هدفى ندارد; مانند جمله اى كه در ج١٣, ص٩١٧٢, ستون اول, س٢١, وجود دارد. متقابلاً در ج٢, ص٨٥٧, ستون سوم, س١, كلماتى حذف شده و اصلاً نقطه چين نيامده است. در مواردى نيز نقطه چين آمده و فقط في, الّذي, هو, و امثال آن كه هيچ مشكلى در آوردن آن نيست, حذف شده است. موارد اين اشكال با اندك تأمل و مراجعه به كتاب روشن مى شود. گاهى نقطه چينهاى متعدد در يك جمله آمده كه به خاطر زياده از حد بودن, سبب استهجان شده است; مثلاً در ج٤, ستون دوم, س١٥, در يك جمله شش بار نقطه چين آمده است.
٣ـ حذفهايى كه سبب تغيير معنى شده است: مثل آنچه كه در ج١, ص١, ستون سوم, س١٤, آمده است: العلم… هبط به آدم حال آنكه اين جمله از چند جهت ناقص است: اولاً كلمه إنّ عامل از اوّل حذف شده, ثانياً كلمه الّذى حذف شده و به جاى آن نقطه آمده است, ثالثاً چنين به نظر مى آيد كه هبط خبر باشد, حال آنكه صله موصولِ حذف شده است و خبر كه در واقع متمّم الفائده است, جمله اى است كه در كتاب نيامده است.
٤ـ جمله سازى با جملات دو روايت كه ارتباطى هم ندارد: در ج٢, ص٥٨١, ستون اوّل, س٧, جمله اين گونه است: قوا انفسكم… فساد… الارض, اين جمله مركب از دو روايت است: قسمت اوّلِ جمله برگرفته از بحار, ج٢, ص٢٠, روايت٥٥ , است كه آيه شريفه يا ايها الذين آمنوا قوا انفسكم و اهليكم ناراً… را تفسير مى كند و قسمت بعد از روايت٥٦ اخذ شده كه تفسيرى است بر آيه شريفه من قتل نفساً بغير نفس او فساد فى الارض….
مى بينيد كه بين كلمه فساد و الارض كه نقطه چين آمده, تنها كلمه (فى) حذف شده است.
آنچه آمد نگاهى بود گذرا براين (معجم), موارد قابل تأمل در اين مجموعه فراوان است, امّا براى پژوهشگران و اهل فرهنگ و ادب و قلم اين سؤال بزرگ و جدّى مطرح است كه وزارت محترم ارشاد براساس چه ضرورتى به اين دوباره كارى دست زده است و چرا با علم و اطّلاع از (المعجم المفهرس لألفاظ احاديث بحارالأنوار) دفتر تبليغات حوزه علميه قم,در به سامان بخشيدن اين مجموعه با اين همه هَفَوات همت ورزيده, آيا اين تلاش (آب در هاون كوبيدن) نيست! فرصتها و امكانات را بر باد دادن جز اين است؟
آيا اين پژوهش و تلاش و يا رويارويى با تهاجم فرهنگى است كه گويا بودجه اختصاصى تهاجم فرهنگى در آن نقش اساسى دارد؟ در نهايت نكته اى را بايد بگوييم و آن اينكه سال گذشته در مسابقه كتابِ سال, (المعجم…) دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم در آستانه پذيرش عنوان كتاب سال قرار گرفت. برخى از مسوٌولان وزارت ارشاد فرموده بودند: (چنين نشد تا مجلّدات ديگر آن چاپ شود.) اكنون بايد ديد چنان بوده يا چنين است تا (فتح الفتوح)!! فرهنگى براى احراز اين جايگاه آماده شود. خواهيم ديد!
*