آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - طرح پژوهشى مسأله اجتهاد و مرجعيت - مهريزى مهدى
طرح پژوهشى مسأله اجتهاد و مرجعيت
مهريزى مهدى
١ـ طرح موضوع
گسترش عرصه هاى زندگى، پديدار شدن مسايل و مشكلات تازه و نو، هيچ گاه از ديد مكتب الهى دور نيست. دينى جاودانه و آسمانى كه انسان و نيازهايش را از بالا مى بيند و نگرشى آسمانى، عميق و گسترده نسبت به او دارد، نمى تواند تحولات زندگى آدمى را منظور ندارد.
چنين دينى، رمز جاودانگى اش، ارائه قواعد كلى ثابت، تبيين اهداف دائمى و روشن و تجويز انطباق آن بر شرايط و موضوعات جديد است و اين همان (تفقّه در دين) يا (اجتهاد) است كه رمز بقاى دين است. شهيد مطهرى فرموده است:
(اجتهاد يا تفقه در دوره خاتميت وظيفه بسيار حساس و اساسى برعهده دارد و از شرايط امكان جاويد ماندن اسلام است. اجتهاد را به حق، نيروى محركه اسلام خوانده اند.١ ابن سينا فيلسوف بزرگ اسلامى با روشن بينى خاصى اين مسأله را طرح مى كند. مى گويد:٢
كليات اسلامى ثابت ولا يتغير و محدود است و اما حوادث و مسايل، نامحدود و متغير است و هر زمانى مقتضيات مخصوص خود و مسايل مخصوص خود، دارد؛ به همين جهت ضرورت دارد كه در هر عصر و زمانى گروهى متخصص و عالم به كليات اسلامى و عارف به مسايل و پيش آمدهاى زمان عهده دار اجتهاد و استنباط حكم مسايل جديد از كليات اسلامى بوده باشند.)٣
و نيز گفته است:
(به نظر من يكى از معجزات اسلام خاصيّت اجتهاد است.)٤
و نيز فرموده است:
(از خصوصيات اسلام است كه امورى را به حسب احتياج زمان تغيير مى كند، حاجتهاى متغير را متصل كرده به حاجتهاى ثابت، يعنى هر حاجت متغيرى را بسته است به يك حاجت ثابت، فقط مجتهد مى خواهد، متفقه مى خواهد كه اين ارتباط را كشف بكند و آن وقت دستور اسلام را بيان بكند اين همان قوه محركه اسلام است.)٥
در اينجا با پرسشهاى عديده روبرو مى شويم:
اجتهاد چگونه حاصل مى آيد؟
مجتهد ازچه ويژگيهايى بايد برخوردار گردد؟
چه عوامل برون دينى بر ذهنيت مجتهد اثر مى گذارد؟
وظايف و منصبهاى او چيست؟
مردمان در قبال او چه تكليفى دارند؟ چگونه او را مى شناسند؟ و چگونه از او كسب تكليف مى كنند؟
و دهها مسأله ديگر.
اين پرسشها كه در ادوار تاريخى رو به افزايش بوده و هست زمينه ساز مباحث (اجتهاد و مرجعيّت) است.
در آغاز اين نوشتار به دو نكته بايد توجه داد. ١ـ در اين مرحله، موضوع را در حوزه تفكر و انديشه شيعه دنبال مى كنيم، از اين رو از ذكر مسايل و موضوعات اجتهاد و منبع شناسى آن، در ميان اهل سنت صرف نظر كرده و آن را به فرصتى ديگر وامى گذاريم. ٢ـ سرفصلهايى كه ارائه مى شود به مباحث درون دينى اجتهاد و مرجعيت اختصاص دارد و از مباحث برون دينى كه برخى كلامى و برخى ديگر جامعه شناسانه به اين موضوعات نظر دارد، صرف نظر كرده و اذعان داريم كه آن مباحث نيز بسان موضوعات درون دينى، درخور درنگ و تأمل بسيار است و بايد صاحبان فكر و انديشه بدان توجه كنند. ٢ـ پيشينه تحقيق
گرچه، درباره وجود اجتهاد در عصر پيامبر(ص) و امامان(ع) ترديد شده است، اما قراين بسيار حاكى از وجود چنين امرى در ميان فرزانگان مسلمان آنروزگار است.
از قرآن كه بگذريم كه در (آيه نفر)٦ به تفقه امر كرده، در قول و تقرير معصومان(ع) نمونه هاى بسيار مى بينيم. گرچه در صدد اثبات اين امر نيستيم، اما اشارتى بر وجود اجتهاد در عصر حضور لازم است.
رسول خدا بر اجتهاد برخى صحابه، صحه گذاشته و آن را تقرير مى كردند.٧
ائمه شيعه(ع) با شيوه هاى مختلف، بزرگانِ ياران خويش را بدان ترغيب كرده اند. از قبيل:
١. بيان اينكه: (وظيفه ما القاى اصول است و بر شماست تفريع.)٨
٢. فرمان افتا به بعضى از صحابه خويش، مانند: فرمان حضرت على(ع) به قثم بن عباس٩
٣. ارجاع مردم به فقيهان از قبيل: ارجاع به ابوبصير اسدى١٠، زكريا بن آدم١١، محمد بن مسلم١٢، يونس بن عبدالرحمن١٣، عبدالملك بن جريح١٤، عمرى و فرزندش١٥، زرارة١٦، حارث بن مغيرة١٧.
٤. تبيين كيفيت استنباط حكم از قرآن، در مثل از: حكم مسح سر و پا١٨، مسح بر جبيره١٩ و بيان سنن حيض٢٠ مى توان ياد كرد.
بجز اين شيوه به قراين ديگر نيز برمى خوريم كه حاكى از وجود اجتهاد در آن عصر است:
١. نهى از فتوا دادن به غير علم.٢١
٢. نهى از حكم به غير ما انزل الله.٢٢
٣. نهى از عمل به آراى بنى فضال و عمل به روايات آنان.٢٣
ابن نديم هم نام تعدادى از فقيهان شيعه در اين عصر را آورده است.٢٤
تا اين زمان گرچه اجتهاد در ميان شيعيان رواج داشت، اما به تأليف و تصنيفى در اين باب برنمى خوريم.
درغيبت صغرى كه تدوين مجموعه هاى حديثى آغاز گشت، اشارتهاى مختصرى را در آنها مى بينيم. مثلاً در كتاب (الكافى) در (باب النهى عن القول بغير العلم)٢٥ روايتهايى در مذمت فتوا بدون علم آمده است. در واقع سابقه پژوهش اين موضوع به عصر تدوين (علم اصول) برمى گردد. از اين زمان به بعد مسايل اجتهاد و تقليد بدين شرح مورد توجه بوده است:
١. كتب علم اصول. از (الذريعة الى اصول الشريعة) نوشته سيد مرتضى علم الهدى (م٤٣٦ق) گرفته تا (كفاية الاصول) اثرِ آخوند محمد كاظم خراسانى (م١٣٢٩ق) از (اجتهاد و تقليد) بحث شده است.
٢. كتب فقه استدلالى. در ضمن مباحث امر به معروف و نهى از منكر و مباحث قضا از شرايط فقيه جامع الشرايط به اختصار بحث مى شود. در اين زمينه مى توان از اين كتب نام برد:
الروضة البهية فى شرح اللمعة الدمشقية، ج١، كتاب القضا، ص٢٧٧ ـ ٢٧٨، شرايع الاسلام، ج١، ص٣٤٤؛ قواعد الاحكام، ج١، ص١١٩؛ جامع المقاصد، ج٣، ص٤٩٠ و…
و گاه نيز در آغاز كتب استدلالى فقه در مقدمات كتاب به برخى از مسايل اجتهاد و افتا اشاره مى شد.
(ذكرى الشيعة) اثر شهيد اول را مى توان براى نمونه بيان كرد.
٣. شروح استدلالى بر (عروة الوثقى). از آن زمان كه (عروة الوثقى) تأليف سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى(ره) (م١٣٣٧ق) محور تدريس و تأليف در فقه استدلالى شد، مباحث (اجتهاد و تقليد) به عنوان اولين مبحث در فقه مورد توجه قرار گرفت.
(مستمسك العروة الوثقى) نوشته مرحوم آيت الله العظمى سيد محسن حكيم (م١٣٩٠ق) و (التنقيح فى شرح العروة الوثقى) تقرير درس فقه آية الله العظمى خويى(ره) (م١٣٧٠ش)و (ذخيرة العقبى فى شرح العروة الوثقى) نوشته آيت اللّه على صافى گلپايگانى نمونه هاى برجسته اى از اين شروحند.
٤. تك نگاريها. از قرن دهم به اين طرف به نوشته هاى مستقل استدلالى به عنوان (الاجتهاد والتقليد) برمى خوريم، كه شيخ آغابزرگ تهرانى، در الذريعه نوزده مورد از آنها را ذكر كرده است.٢٦ ما نيز به تعدادى بيشتر در بخش منابع اشاره خواهيم كرد.
٥. رساله هاى عمليه. رساله هاى عملى كه حاوى فتاواى مراجع تقليد است، از زمان شيخ اعظم انصارى به اين طرف با احكام (اجتهاد و تقليد) آغاز مى گردد.
براى نمونه مى توان از اين رساله ها ياد كرد.
(رساله سراج العباد) شيخ اعظم انصارى (م١٢٨١ق).
(منهج الرشاد) شيخ جعفر شوشترى (م١٣٠٣).
٦. تك نگاريها در باب مرجعيّت. در اين دوره هاى اخير، نوشته هاى ديگرى پيرامون مرجعيت به عرصه پژوهشها افزوده شد كه بيشتر صبغه اجتماعى دارد تا فقهى و استدلالى. دراين خصوص مى توان از اين كتب نام برد:
(المعالم الجديدة للمرجعية الشيعة)، (بحوث فى خط المرجعيّة) و… كه در بخش منابع به معرفى اين كتب خواهيم پرداخت.
گذرى كوتاه بر پيشينه تحقيق در باب (اجتهاد و مرجعيت) و ملاحظه تاريخى اين نوشته ها، حكايت از تطور و تكامل اين موضوع در كميّت و كيفيت دارد. ٣. ضرورت پژوهش
همان گونه كه پيشينه تحقيق نشان مى دهد، اين مسأله مورد توجه فقيهان و اصوليان بوده اما به دلايلى چند زواياى مبهم و قابل پژوهش در آن بسيار است و پژوهشهاى جدّى و نو را ضرورى مى سازد.
١. به اعتقاد گروهى از انديشمندان، اجتهاد به معناى (مصطلح) كفايت حل نيازهاى جديد در سطح گسترده را ندارد. پس بايد به تبيين و تحليل اجتهاد (مطلوب) پرداخته شود.
امام خمينى(ره) فرموده اند: (… و همين جاست كه اجتهاد مصطلح در حوزه ها كافى نمى باشد، بلكه بايد يك فرد اگر اعلم در علوم معهود حوزه ها هم باشد ولى نتواند مصلحت جامعه را تشخيص دهد و يا نتواند افراد صالح و مفيد را از افراد ناصالح تشخيص دهد و به طور كلى در زمينه اجتماعى و سياسى فاقد بينش صحيح و قدرت تصميم گيرى باشد اين فرد در مسائل اجتماعى و حكومتى مجتهد نيست و نمى تواند زمام جامعه را به دست گيرد.)٢٧
شهيد مطهرى مى فرمايد: (اتفاقاً اجتهاد جزء مسايلى است كه مى توان گفت روح خودش را از دست داده است. مردم خيال مى كنند كه معنى اجتهاد و وظيفه مجتهد فقط اين است كه همان مسايلى را كه در همه زمانها يك حكم دارد، رسيدگى بكند؛ مثلاً در تيمم آيا يك ضربه زدن كافى است يا حتماً بايد دو ضربه بر خاك زد؟ يكى بگويد (اقوى) يك ضربه كافى است و ديگرى بگويد: (احوط) دو ضربه بر خاك بزند، يا مسايلى از اين قبيل. در صورتى كه اينها اهميت چندانى ندارد، آنچه اهميت دارد مسايل نو و تازه اى است كه پيدا مى شود و بايد ديد كه اين مسايل با كداميك از اصول اسلامى منطبق است.)٢٨
استاد محمدرضا حكيمى نيز گاه بر لزوم تفكيك ميان اجتهاد مصطلح و مطلوب تأكيد ورزيده٢٩ و گاه به لزوم توجه به اجتهاد با نظر به (اهداف دين) توصيه كرده است و آن را حياتى ترين بحث در اين مقوله مى داند.٣٠
٢. پديدار شدن موضوعات جديد در باب اجتهاد و مرجعيت، مانند: شوراى افتا، رابطه مرجعيت و حاكميت، تعدد يا تمركز مرجعيت و… سببى ديگر براى پرداختن به اين موضوع است.
٣. طرح شبهاتى دربار برخى آراى گذشته در مسأله اجتهاد، مثل شرط رجوليت در مرجع تقليد، يا اعتراض به برخى متعلقات آن مانند: سبك (رساله نويسى) از ديگر عوامل پردازش جديد اين مبحث است.
٤. وجود پاره اى ملاحظات اجتماعى و سياسى عاملى ديگر براى ابهام تعدادى از موضوعات است. با توجه به عوامل ياد شده، اينك در فضاى باز جامعه اسلامى پس از انقلاب اسلامى و از ميان رفتن زمينه پاره اى ملاحظات، و در عصر سرعت و فراگيرى ارتباطات، ضرورت پردازش جدى اين مبحث، جاى انكار نيست. و چه بهتر كه اين پژوهشها در شرايط كاملاً آرام حوزه هاى علمى و جو كاملاً متعادل جامعه صورت پذيرد. زيرا اگر چنين تحقيقها پس از رحلت مرجعى انجام شود، از سوى دشمن خارجى برچسب سياسى خواهد خورد و جو متلاطمِ داخل، نوعى هراس و احتياط كارى را ايجاب مى كند.
اگر مدتى متصديان دروس خارج، درس خود را بدان اختصاص دهند و تمام زواياى آن را ـ فراتر از متن عروة الوثقى ـ به بحث گذارند و مراكز پژوهشى حوزوى به تبيين كارشناسانه آن همت گمارند، و فقيهانِ اهل قلم در كنار استنباط احكام آن، به تحليل احكام نيز بپردازند، بسيارى از نقاط مبهم روشن گشته، زمينه بهانه جوييهاى خارجى و شايعه هاى داخلى نيز كم خواهد شد. ٤ـ سرفصلها
مباحث مربوط به اين مسأله را در چهار بخش مى توان تنظيم كرد:
بخش يك. كليات
١. بررسى و تبيين واژه ها از قبيل: فقه، تفقه، فتوى و افتا، اجتهاد و تقليد، مرجعيت، استنباط.
٢. تاريخ ورود هريك در فرهنگ شيعى.
٣. تاريخ اجتهاد.
٤. مبانى مباحث اجتهاد و تقليد از قبيل: سيره عقلا، شرع و عقل.
بخش دو. اجتهاد
١. ضرورت اجتهاد
٢. دانشهاى لازم براى اجتهاد
٣. اجتهاد مطلق يا متجزى
٤. عوامل موثر در اجتهاد
٥. مجتهد و كارشناسى موضوعات
بخش سه. مرجعيت
١. شرايط مرجع از قبيل: اعلميت، رجوليت و…
٢. مناصب مرجع و اختيارات:
الف. افتا
ب. قضاوت
ج. رهبرى
د. وجوهات
٣. تمركز و تعدد مرجعيت.
٤. مرجعيت و رهبرى
٥. راههاى شناخت مرجع تقليد
٦. رساله نويسى:
الف. تاريخچه و سابقه
ب. بررسى سبكها و شيوه هاى رايج
ج. شيوه مطلوب
د. حاشيه نويسى و تعليقه
٧. شوراى افتا:
الف. ضرورت ها
ب. موانع
ج. دار الافتا
بخش چهار. تقليد
١. جواز يا لزوم تقليد
٢. قلمرو تقليد
٣. تقليد ابتدايى از ميت
٤. بقاى بر تقليد از ميت
٥. تبعيض تقليد
٥ـ منابع.٣١
منابع مربوط را در دو قسمتِ (اجتهاد و تقليد) و (مرجعيت) معرفى مى كنيم. با اين يادآورى كه به منابعى شيعى بسنده شده و با اين اعتذار كه معرفى را كامل نمى دانيم. قسمت اول: اجتهاد و تقليد
در اين قسمت به جهت تنوع، منابع را در سه گروه شناسايى مى كنيم:
*. كتب مستقل در باب اجتهاد و تقليد
١ـ الاجتهاد و الفتوى فى عصر المعصوم و غيبته، محى الدين موسوى غريفى، دار التعارف، بيروت، ١٣٩٨ق،١٣٥ص، عربى
٢ـ اجتهاد و تقليد، ابوالقاسم بن زين العابدين، چاپ دوم، چاپخانه سعادت كرمان، ٢٩٣ص.
٣ـ الاجتهاد و التقليد، سيدرضا صدر، دارالكتب، بيروت، ١٩٧٦م، ٥٠١ص، عربى.
٤ـ الاجتهاد و التقليد، احمد آذرى قمى، ٢ج، دارالعلم، قم، ١٣٧٣، ٣١٤«٣٩٩ص، عربى.
٥ـ اجتهاد و تقليد، على رحمانى سبزوارى، كنگره شيخ اعظم انصارى، قم، ١٣٧٣، ٣٦ص.
٦ـ الاجتهاد و التقليد، مرتضى اردكانى يزدى، مؤلف، قم، ١٣٧٠ش، ١١٦ص، عربى.
٧ـ اجتهاد و تقليد از نظر شيخ اعظم انصارى، عبدالجواد ابراهيمى، كنگره شيخ انصارى، قم، ١٣٧٣، ٤٧ص.
٨ـ اجتهاد و تقليد در اسلام و شيعه، علامه سيد محمدحسين طباطبايى، رسالت، ٤٥ص.
٩ـ الاجتهاد و التقليد و شئون الفقيه، محمدمهدى الاصفى، التوحيد، قم، ١٤١٠، ٩٩ص، عربى.
١٠ـ الاجتهاد و المنطق الفقهى فى الاسلام، مهدى فضل الله، دار الطليعة، بيروت، ١٩٨٧م، ٣٤٠ص، عربى.
١١ـ ادوار اجتهاد، محمد ابراهيم جناتى، كيهان، تهران، ١٣٧٢، سيزده « ٥٢٣ص.
١٢ـ اسلام و مقتضيات زمان، شهيد مرتضى مطهرى، صدرا، قم، ج١، ص٢٢٩ ـ ٢٤٢، ج٢، ص٣٣و٩٣.
(مطالب جلد نخست اين كتاب، در پاسدار اسلام، ش١٢٦، ص٣٠ نيز چاپ شده است.)
١٣ـ الاسلام يقود الحياة، محمد باقر الصدر، دار التعارف، بيروت، ١٤١٠ق ـ ١٩٩٠م، ص١٣ ـ ٢٥، عربى.
١٤ـ امام راحل و فقه سنتى، محمدمحمدى گيلانى، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، تهران، ١٩٣ص.
١٥ـ بينش و روش اجتهاد در مكتب شيخ انصارى، مهدى هادوى، كنگره شيخ اعظم انصارى، قم، ١٣٧٣، ٤٤ص.
١٦ـ تاريخ الفقه و الاجتهاد من وجهة النظر الشيعية، محمد صادق الجعفرى، كنگره شيخ اعظم انصارى، قم، ١٣٧٣، ٤٣ص، عربى.
١٧ـ تفصيل الشريعة فى شرح تحرير الوسيلة، محمد فاضل، مطبعة مهر، قم، ١٣٩٩ق، ٢٩٩ص، عربى.
١٨ـ تقليد، حسن طاهرى خرم آبادى، انتشارات جامعه مدرسين، قم، ٤٠ص.
١٩ـ التقليد، شيخ مرتضى انصارى، كنگره شيخ انصارى، قم، ١٤١٥ق، ٩٦ص، عربى.
٢٠ـ تقليد چيست، على مشكينى، ياسر، قم، ١٠٣ص.
٢١ـ التنقيح فى شرح العروة الوثقى، سيد ابوالقاسم الخويى(ره)، مقرر: ميرزا على غروى تبريزى، مؤسسه آل البيت، قم، ج١، ٤٤٠ص، عربى.
٢٢ـ التنقيد لأحكام التقليد، ميرزا ابوطالب، تهران، ١٣١٦ق، ٢٠٧ص، عربى.
٢٣ـ خاتميت، شهيد مرتضى مطهرى، ص١٠٧.
٢٤ـ ختم نبوت، شهيد مرتضى مطهرى، انتشارات صدرا، قم، ١٣٥٢، ص٩١ ـ ١٠٢.
٢٥ـ دائرة المعارف الاسلامية الشيعية، حسن الامين، بيروت، ١٣٩٢ق ـ ١٩٧٢م، ص٥ ـ ٣٤، عربى (حاوى چند مقاله).
٢٦ـ الدرالنضيد فى الاجتهاد و الاحتياط و التقليد، محمدحسن مرتضوى لنگرودى، ٢ج، انصاريان، قم، ١٤١٢ق، ٥١٤ « ٤٨٨ص، عربى.
٢٧ـ ده گفتار، شهيد مرتضى مطهرى، انتشارات صدرا، قم، ص٧٦ـ ١٠٤.
(اين گفتار با نامهاى ديگر نيز چاپ شده است.)
٢٨ـ الراى السديد فى الاجتهاد و التقليد، السيد ابوالقاسم الخويى(ره)، مقرر: غلامرضا عرفانيان اليزدى، چاپ دوم: المطبعة العلميه، قم، ١٤١١، ٢٢٧ص، عربى.
٢٩ـ الرسائل، الامام الخمينى(ره)، ج٢، چاپخانه مهر، قم، ص٩٤ ـ ١٧٢، عربى.
٣٠ـ رساله علميه (تقليد، مرجعيت، رهبرى)، احمد آذرى قمى، ج١، مكتبة ولايت فقيه، ١٣٧٣. ٢٠٤ص.
٣١ـ شورى الفقهاء، مرتضى شيرازى، مؤسسة الفكر الاسلامى، بيروت، ١٤١١ق، ٥١٠ص، عربى.
٣٢ـ فلسفه اجتهاد و تقليد، على دشتى، مؤسسه ا مام صادق(ع)، قم، ١٢٦ص.
٣٣ـ مسائل الاجتهاد و التقليد، حسين نورى همدانى، مكتب المؤلف، قم، ١٤١٥ق، ١٧٦ص، عربى.
٣٤ـ مسأله اجتهاد و تقليد، مدرسة الامام اميرالمؤمنين، همان، قم، ٣٧ص.
٣٥ـ مطارح الأنظار، تقريرات الشيخ الاعظم الانصارى، مقرر: ابوالقاسم كلانترى، مؤسسه آل البيت، قم، ص٢٥٢ـ ٣٠٧، عربى. (دو مقاله مستقل با عنوان (تقليد الحى) و (تقليد الحى الاعلم) در اين كتاب موجود است.)
٣٦ـ منابع اجتهاد، محمد ابراهيم جناتى، كيهان، تهران، ١٣٧٠، ٤١٥ص.
(اين كتاب به صورت سلسله مقالات در مجله (كيهان انديشه) از شماره ٨تا٣٦ قبلاً چاپ شده است.)
٣٧ـ النظرة الخاطفة فى الاجتهاد، محمد اسحاق الفياض، مؤسسة دار الكتاب، قم، ١٤١٣ق، ٩٣ص، عربى.
٣٨ـ نقش علوم تجربى در اجتهاد، محسن غرويان، كنگره شيخ انصارى، قم، ١٣٧٣، ١٦ص.
٣٩ـ همراه با تحول اجتهاد، شهيد سيد محمد باقر صدر، انتشارات روزبه، تهران، ٣٦ص.
* * اجتهاد و تقليد در ضمن كتب اصول
١ـ الذريعة الى اصول الشريعة، سيد مرتضى، ج٢، دانشگاه تهران، تهران، ١٣٦٣، ص٧٩٢، عربى.
٢ـ عدة الاصول، محمد بن الحسن الطوسى، ج٢، بمبئى، ١٣١٢ق، ص١١٣ ـ ١١٧، عربى.
٣ـ معارج الاصول، المحقق الحلى، مؤسسه آل البيت، قم، ١٤٠٣ق، ص١٧٧، عربى.
٤ـ مبادى الوصول الى علم الاصول، علامه حلى، مكتب الاعلام الاسلامى، قم، ١٤٠٤ق، ص٢٣٩، عربى.
٥ـ تهذيب الوصول الى علم الاصول، علامه حلى، تهران، ص٩٩ ـ ١٠٧، عربى.
٦ـ القواعد و الفوائد، ج١، شهيد اول، مكتبة المفيد، قم، ص٣١٥، عربى.
٧ـ ذكرى الشيعة، شهيد اول، مكتبة بصيرتى، قم، ص٢.
٨ـ تمهيد القواعد، شهيد ثانى، مكتبة بصيرتى، قم، ص٤٥. (همراه ذكرى الشيعه چاپ شده است)
٩ـ رساله اصول فقه فارسى، ابوالفتح شريفى گرگانى، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، تهران، ١٣٦٧، ص٢٣٣. (در ضمن كتاب (فقه هزار و چهارصد ساله) چاپ شده است)
١٠ـ معالم الدين، جمال الدين الحسن بن زين الدين، مطبعة الاداب، نجف، ١٣٩١، ص٤٥٥، عربى.
١١ـ زبدة الاصول، بهاءالدين محمد العاملى، تهران، ١٣١٩ق، ص١١٥ـ١٢٤، عربى.
١٢ـ الوافية، فاضل التونى، مجمع الفكر الاسلامى، قم، ١٤١٢ق، ص٢٤١ـ٣٠٨، عربى.
١٣ـ هداية الابرار الى طريق الائمة الاطهار، حسين بن شهاب الدين الكركى، بغداد، ١٣٩٦ق، ص٢٩٨، عربى.(غير از محقق كركى است.)
١٤ـ الاصول الاصلية، محمد محسن الفيض الكاشانى، دانشگاه تهران، ١٣٩٠ق، ص١٤٧، عربى.
١٥ـ سفينة النجاة، محمد محسن فيض كاشانى، ترجمه محمدرضا تفرشى، ص٧٠ ـ ١٢٤.
١٦ـ الدرة النجفية، يوسف البحرانى، ١٣١٤ق، ص٢٥٥ ـ ٢٥٨، عربى.
١٧ـ تجريد الاصول، مولى مهدى النراقى، ١٣١٧ق، ص٢٣٠، عربى.
١٨ـ كشف الغطاء، جعفر كاشف الغطاء، انتشارات مهدوى، اصفهان، ص٤١، عربى.
١٩ـ الحق المبين، جعفر كاشف الغطاء، ص٦١، عربى.
٢٠ـ قوانين الاصول، ميرزا ابوالقاسم القمى، ج٢، انتشارات اسلاميه، تهران، ص٩٣، عربى.
٢١ـ مفاتيح الاصول، السيد محمد الطباطبايى، مؤسسه آل البيت، قم، ص٦٣٤ ـ ٥٦٩، عربى.
٢٢ـ الاصول الاصليه، عبدالله الشبر، مكتبة المفيد، قم، ١٤٠٤ق، ص٢٢٨ ـ ٢٨٤، عربى.
٢٣ـ مناهج الاصول، مولى احمد النراقى، ١٢٦٢، پايان كتاب (شماره صفحه ندارد)، عربى.
٢٤ـ هداية المسترشدين، محمدتقى الاصفهانى، مؤسسة آل البيت، قم، ص٤٦٣، عربى.
٢٥ـ الفصول، محمدحسين بن عبدالرحيم الاصفهانى، ١٣٠٥، ص٣٨٥ ـ ٤٣١، عربى.
٢٦ـ ضوابط الاصول، سيد ابراهيم قزوينى، ١٢٧٥ق، پايان كتاب (شماره صفحه ندارد)، عربى.
٢٧ـ نتائج الافكار، سيد ابراهيم قزوينى، بمبئى، ص٢١٦ ـ ٢٣٥، عربى.
٢٨ـ القواعد الشريفة، محمد شفيع، ص٣٥٩ ـ ٣٧٧، عربى.
٢٩ـ حقائق الاصول، عبدالرحيم النجفى الاصفهانى، پايان كتاب (شماره صفحه ندارد)، عربى.
٣٠ـ حل العقود لعقد الفحول، محمد باقر بن مرتضى الطباطبايى، ١٢٩١، همراه وسيله الوسائل چاپ شده است، ص٥٤، عربى.
٣١ـ هداية الاصول، محمد باقر الموسوى الاصفهانى، مطبعه علميه، قم، ١٣٨٤، ص١٥٩ـ٢٠٦، عربى.
٣٢ـ درر اللئالى، محمدرضا الموسوى الشيرازى، ١٢٧٤ق، پايان كتاب، (شماره صفحه ندارد)، عربى.
٣٣ـ قوامع الاصول، محمود العراقى النجفى، ص٥١٨ ـ ٥٦٧، عربى.
٣٤ـ الرسائل، محمد بن ابراهيم الكلباسى، رساله آخر، (شماره صفحه ندارد)، عربى.
٣٥ـ تشريح الاصول، ملاعلى النهاوندى، ١٣١٦ق، ص٢٨٥، عربى.
٣٦ـ مقاصد اصول، محمد حسن شريعت سنگلجى، چاپخانه تابان، تهران، ١٣١٧ش، ص٩٦.
٣٧ـ حاشية القوانين، جواد الطارمى، ج٢، ١٣٠٦ق، ص٢٣٢، عربى.
٣٨ـ كفاية الاصول، محمد كاظم الاخوند الخراسانى، مؤسسه آل البيت، قم، ١٤٠٩ق، ص٤٦٣، عربى.
٣٩ـ العناوين، محمد مهدى الكاظمى الخالصى، ج٢، مطبعة دارالسلام، بغداد، ١٣٤٢ق، ص٨١، عربى.
٤٠ـ مقالات الاصول، ضياءالدين العراقى، ج٢، مكتبة المصطفوى، تهران، ١٣٤٩ق، ص٢٠١، عربى.
٤١ـ نهاية الافكار، ضياءالدين العراقى، ج٤، مؤسسة النشر الاسلامى، قم، ١٤٠٥ق، ص٢١٥، عربى.
٤٢ـ نهاية الدراية، محمد حسين الاصفهانى، ج٣، انتشارات مهدوى، اصفهان، ص٢٢ ـ ١٩١، عربى.
٤٣ـ بحوث فى الاصول، محمد حسين الاصفهانى، مؤسسة النشر الاسلامى، قم، ١٤٠٩ق، رساله سوم، عربى.
٤٤ـ ملاك اصول استنباط، محسن شفايى، ج٣، دار الكتب الاسلامية، تهران، ١٣٣٨، ص٩٤.
٤٥ـ اصول معتبره، محمد حسين الرضوى الكاشانى، شركة طبع الكتاب، تهران، ١٣٨٣، ص٢٩٩.
٤٦ـ منتهى الاصول، حسن البجنوردى، ج٢، بصيرتى، قم، ص٦١٨، عربى.
ترتيب اين قسمت برحسب تاريخ نگارش است. در ضمن از ذكر كتبِ شرح، صرف نظر كرديم.
* * * مقالات
١ـ اجتهاد در تشيع، حوزه، ش٥، ص٢٣ ـ ١١.
٢ـ الاجتهاد فى الشريعة، محمدعلى الطباطبايى، رسالة الاسلام، سال٢، ص٤٢٨، عربى.
٣ـ الاجتهاد فى نظر الاسلام، محمد جواد مغنيه، رسالة الاسلام، سال٤، ص٢٨، عربى.
٤ـ اجتهاد و تاريخ آن، عليرضا فيض، مقالات و بررسيها، ش٤١ ـ ٤٢، ص٥٣ـ ٩٨.
٥ـ اجتهاد و منابع آن، مشكاة، ش٩، ص٦٩ ـ ٩٥.
٦ـ آزادى تفكر (اجتهاد در فروع)، حوزه، ش٢٧، ص٩٧.
٧ـ بازنگرى اجتهاد و فقه، حوزه، ش٢٧، ص٣ـ ١٧.
٨ـ بانـگ رحيل (سرمقاله مربوط به اجتهاد)، حوزه، ش٢٨، ص٣.
٩ـ تاريخ تـطور اجتهاد، عبـاس مخلصى، فقه، كتاب اول، ص١٢٢.
١٠ـ تحقيق در نظريه اجتهاد، على عابدى شاهرودى، كيهان انديشه، ش٢٤، ٢٦، ٢٧، ٣٠، ٣١، ٣٢، ٣٣، ٣٤، ٣٦.
١١ـ حول الاجتهاد فى الاسلام، عبدالعزيز الخياط، التوحيد، ش٦٩.
١٢ـ السمات المطلوبة للجتهد فى الحكومة الاسلامية، محمد ابراهيم جناتى، الفكر الاسلامى، ش٦، ص٤١، عربى.
١٣ـ سير تاريخى تقليد از اعلم، محمد ابراهيم جناتى، كيهان انديشه، ش٦، ص١٧.
١٤ـ مصاديق اعلم از آغاز غيبت كبرى تاكنون، محمد ابراهيم جناتى، كيهان انديشه، ش٧، ص١٠.
١٥ـ منابع اجتهاد در فقه شيعه و اهل سنت، ناصر مكارم شيرازى، نور علم، ش١٠، ١٢، ١٣، ١٥.
١٦ـ نامه، محمدرضا حكيمى، آينه پژوهش، ش٩، ١٠،١١.
١٧ـ ندوة الاجتهاد فى الشريعة الاسلامية، مهدى محقق، على موسوى، التوحيد، ش٦٩، عربى.
١٨ـ نظريه تعيّن تقليد از مجتهد اعلم، محمد ابراهيم جناتى، كيهان انديشه، ش٥١، ص١٠١.
١٩ـ نظريه شوراى مرجعيت، رهنمون، ش٧، ص١١٦.
٢٠ـ نقد متدهاى فقهى و آموزشى حوزه (ميزگرد)، كيهان انديشه، ش٢٢، ص٦.
٢١ـ نقد نظريه عدم تعيّن تقليد از اعلم، عباس ظهيرى، كيهان انديشه، ش٥٥، ص٥١.
٢٢ـ نقدونظر (ويژه مبانى اجتهاد)، سال اول، شماره اول.
٢٣ـ نقش دو عنصر زمان و مكان در استنباط، عباس حسينى قائم مقامى، كيهان انديشه، ش٣٢، ص٣٦.
٢٤ـ نگاهى ديگر به اجتهاد، حوزه، ش٤٢، ص٢٧.
٢٥ـ ويژگيهاى اجتهاد و مرجع تقليد در پيامهاى امام خمينى(ره)، پاسدار اسلام، ش٦٢، ص١٠.
همانگونه كه در (پيشينه تحقيق) گذشت. بخشى از منابع اين موضوع در ضمن كتب فقهى در مباحث قضا و امر به معروف آمده و برخى ديگر در ضمن كتب شرح عروة الوثقى، موجود است. و چون در آنجا از تعدادى از آنها نام برديم، از ذكر تفصيلى اين منابع صرف نظر شد. قسمت دوم: مرجعيت
منابعى كه در اين قسمت معرفى مى شود، بيشتر به (مرجعيت) به عنوان يك نهاد عالى دينى نظر دارند و مباحث خاص فقهى كمتر در آنها ديده مى شود. اين منابع در دو گروه كتب و مقالات ارائه مى گردد. الف) كتب
١ـ بحوث فى خط المرجعية، صدرالدين القبانچى، چاپ دوم: ١٤٠٥ق/ ١٩٨م، ١٥٩ص، عربى.
٢ـ بحثى درباره مرجعيت و روحانيت، سيد محمد حسين طباطبايى و ديگران، چاپ دوم: تهران، شركت سهامى انتشار، هشت « ٢٦١ص.
٣ـ تشكيلات مذهب شيعه، ابومحمد وكيلى قمى، تهران، ١٣٤٥، ١٧٢ص.
٤ـ الحياة، محمدرضا حكيمى و ديگران،چاپ سوم: قم، انتشارات جامعه مدرسين، ١٣٦٠، ج٢، ص٣٧٠ ـ ٣٤٩، عربى.
٥ـ مرجع كيست و اختيارات او چيست؟، احمد آذرى قمى، ١٣٧٢، ٣٢ص.
٦ـ المرجعية الدينية العليا عند الشيعة الامامية، حسين معتوق، بيروت، دار الهدى، ١٣٩٠ق/ ١٩٧٠م، ٥٩ص، عربى.
٧ـ المعالم الجديدة للمرجعية الشيعة، سليم الحسينى، نشر توحيد، ١٤١٣ق/ ١٩٩٢م، ٢٠٨ص، عربى.
٨ـ چگونگى مرجعيت و نشر فتاوى شيخ اعظم انصارى، سيد محمد على روضاتى، قم، دبيرخانه كنگره شيخ انصارى، ١٣٧٣، ١٦ص. ب) مقالات
١. اجتهاد و مرجعيت زنان، مينا يادگار آزادى، زنان، سال اول، ش٨، ص٢٤.
٢. اسس المرجعية الدينية و المقترحات حولها، التوحيد، ش٧١.
٣. بررسى مسايل مرجعيت و رهبرى در جهان اسلام، حوزه، ش٤٥، ص١٨٥.
٤. حوزه (ويژه مرجعيت)، ش٥٦ ـ ٥٧.
٥. حوزه و مرجعيت، آينه پژوهش، سال چهارم، ش٢٢، ص٢.
٦. رهبرى و مرجعيت، محمدعلى موحدى كرمانى، پاسدار اسلام، ش٢٢، ١٣٦٢، ص٢٤.
٧. زن و مرجعيت، محمد حسين نجفى، فقه (كتاب اول)، ١٣٧٢، ص٢٩.
٨. لزوم مرجعيت واحد براى جامعه اسلامى، امامى مقدم، حوزه، ش٤٥، ص١٨١.
٩. مرجعيت بعد از فوت آية الله بروجردى، ياد، ش١١، ص٤٧.
١٠. نقد تئورى تفكيك مرجعيت از رهبرى، سيد كاظم حائرى، كيهان انديشه، ش٢٢، ص٣٣.
١١. نقش امام خمينى(ره) در مرجعيت عامه آية الله بروجردى، محمد دهقانى آرانى، حضور، ش١، ص٣٨.
١٢. مرجعيت و تشكيلات حوزه، مصاحبه با آية الله سيد ابوالقاسم كاشانى، حوزه، ش٤٢، ص٤٤.
پاورقى:
١. اشاره به سخن علامه اقبال لاهورى است. وى اين سخن را در كتاب (احياى فكر دينى) گفته است.
٢. الالهيات، ابن سينا، ص٥٦٦.
٣. ختم نبوت، شهيد مطهرى، ص٩٢ ـ ٩١، انتشارات صدرا، قم، ١٣٥٤.
٤. اسلام و مقتضيات زمان، شهيد مطهرى،انتشارات صدرا، ١٣٦٨، ج١، ص٢٤١.
٥. همان، ص٢٣٩ـ٢٤١.
٦. سوره توبه، آيه١٢٢.
٧. براى نمونه رجوع شود به: الاجتهاد فى الشريعة الاسلامية، محمد فوزى فيض الله، مكتبة دارالتراث، الكويت، ١٤٠٤ق/ ١٩٨٤، ص١٥ ـ ١٦.
٨. وسائل الشيعة، ج١٨، ص٤٠ـ ٤١، ح٥١و٥٢.
٩. نهج البلاغه، نامه٦٧، صبحى صالح.
١٠. وسائل الشيعة، ج١٨، ص١٠٣، ح١٥.
١١. همان، ص١٠٦، ح٢٧.
١٢. همان، ص١٠٥، ح٢٣.
١٣. همان، ص١٠٧، ح٣٣ـ ٣٥.
١٤. همان، ص١٠٠، ح٥.
١٥. همان، ص٩٩، ح٤.
١٦. همان، ص١٠٤، ح١٩.
١٧. همان، ص١٠٥، ح٢٤.
١٨. همان، ج١، ص٢٩٠، ح١.
١٩. همان، ص٣٢٧، ح٥.
٢٠. همان، ج٢، ص٥٣٨، ح٤.
٢١. همان، ج١٨، ص١٦، ح٣١ ـ ٣٣.
٢٢. همان، ص٢٠ـ١٧، ب٥.
٢٣. همان، ص٧٢، ح٧٩.
٢٤. فهرست ابن نديم، ص٢٧٥ـ ٢٧٩ و تأسيس الشيعة، ص٢٩٨ ـ ٣٠١.
٢٥. الكافى، ج١، ص٤٢.
٢٦. الذريعة الى تصانيف الشيعة، ج١، ص٢٧٠ـ ٢٧٣.
٢٧.صحيفه نور، ج٢١، ص٤٧. (نامه تحكيم برادرى).
٢٨. اسلام و مقتضيات زمان، ج١، ص٢٣٣.
٢٩. آينه پژوهش، ش٩، ص٦٤ـ ٦٦ و ش١٠، ص٦٥.
٣٠. نقدونظر، سال اول، ش١، ١٠٧ به بعد.
٣١. در اين قسمت از بانك اطلاعات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم و پژوهشكده باقرالعلوم نيز استفاده شده است. *