آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - روش شرف الدين در تبيين گزارش هاى تاريخى - مرادى نسب حسين
روش شرف الدين در تبيين گزارش هاى تاريخى
مرادى نسب حسين
شخصيت علمى شرف الدين
وى از خاندان شريف و سادات بزرگ لبنان از جبل عامل بود كه در سال ١٢٩٠ قمرى در كاظمين ديده به جهان گشود. نسب وى به امام هفتم موسى بن جعفر(ع) مى رسد. پس از آن كه پدرش سيد يوسف تحصيلات علوم دينى را در عراق به پايان رساند و اجازه اجتهاد از علماى بزرگ آن ديار گرفت به زادگاهش جبل عامل برگشت. فرزندش سيد شرف الدين نزد پدر به فراگيرى مقدمات علوم دينى و سطح فقه و اصول پرداخت و براى ادامه تحصيل به نجف اشرف مسافرت كرد و نزد عالمانى بزرگ همچون شيخ حسن كربلائى, شيخ محمد طه نجف, آخوند ملا محمد كاظم خراسانى, سيد محمد كاظم يزدى, سيد حسن واسماعيل صدر و شيخ شريعه اصفهانى بهره علمى جست. همچنين وى براى تحصيل معارف بيشتر به شهرهايى مانند كربلا و كاظمين عازم شد و از محضر عالمان بزرگ آن جا كسب فيض كرد و در مباحث علمى و نظرى آنان حضور داشت. وى بر اثر همت و پشتكار در تحصيل كسب دانش به جايگاه و موقعيت علمى بزرگى رسيد به طورى كه محدتى متبحر, متكلمى زبر دست و بى همتا, مفسرى بزرگ, فيلسوفى محقق, اديبى بزرگ, خطيبى توانا, مورخى محقق, نويسنده اى صاحب سبك, شاعرى صاحب ذوق, مناظره كننده اى مستدل و قوى شد. سيد شرف الدين داراى تأليفات بى شمارى است از جمله مى توان به كتاب المراجعات, النص و الاجتهاد, سبل المؤمنين, مختصر مؤلفوا الشيعة فى صدر الاسلام و الفصول المهمه فى تأليف الامه نام برد.
سيد شرف الدين علاوه بر اين فضائل, مجاهدى نستوه در راه دين و مبارزى خستگى ناپذير با استعمار فرانسه در شورش بود به طورى كه حكم اعدام او را صادر كردند و به خانه اش حمله ور شدند و كتابخانه اش را به آتش كشيدند. او به ناچار به سوريه و فلسطين رفت و مبارزات خود را با صدور فتواى جهاد بر ضد اشغاگران فرانسوى شدت بخشيد. آيت الله كاشانى و نواب صفوى با او ملاقاتى داشته و درباره جنبش هاى اسلامى با او تبادل نظر و گفتگوى داشته اند.
سيد از مصلحان و مناديان اتحاد ميان مسلمانان بود و در راه وحدت با قلم خود و سفر به كشورهاى جهان اسلام گام بلند و اساسى برداشت و به همين سبب كتاب الفصول المهمة فى تأليف الامه را به نگارش در آورد. وى با مسافرت كردن به مصر با استاد دانشگاه الازهر آقاى شيخ سليم بشرى به گفتگوى علمى پرداخت و اين گفتگوى هاى را از طريق نامه پى گيرى كرد به طورى كه شيخ سليم در آخرين نامه خود به ايشان نوشت: (من از ديدار و گفتگوى با شما درباره شيعه در اشتباه بودم و اين اشتباه نتيجه اخبار و سخنان نادرستى است كه از ياوه گويان شنيدم, من پس از ملاقات و بحث با شما به رستگارى رسيدم).
سيد شرف الدين در مقدمه كتاب المراجعات اشاره دارد كه برادران مسلمان كه به يك مبدأ و دين اعتقاد دارند هميشه با هم درگير و همانند مردم بى فرهنگ به زد و خورد مى پردازند. همين وضع سبب مى گردد كه انسان به دنبال چاره اى باشد. وقتى كاسه صبر من در برابر اين مشكلات و مصائب (تفرقه جهان اسلام) لبريز شده به مصر ـ كه مرگز پرورش علمى است ـ مسافرت كردم تا به آرمان خودم (وحدت امت اسلام) دست يابم و بيمارى جدايى و از هم گسيختگى ميان مسلمانان را درمان كنم كه با دانشمند بزرگ مصرى برخورد كردم و شكايت خود را از اين گرفتارها بيان كردم, او هم مانند من شكوه كرد و بدين طريق بحث و گفتگو را با هم آغاز كرديم.
نظر سيد اين است كه بسيارى از اختلافات شيعه و سنى پايه و اساس درستى ندارد, بلكه سر منشأ همه آنها دروغ ها و تهمت هايى است كه در شرايط زمانى خاصى از طرف حاكمان و قدرتمندان سياسى مطرح شده و از طريق آنان به اشاعه آنها پرداخته شده است. درخور ذكر است كه بزرگان براى نشان دادن مبانى اعتقادات خود به بيان حقايق و تحليل آنها مى پردازند, نه آن كه به كتمان حقايق روى آورند و از مبانى اعتقادات خود دست بكشند, بلكه با استدلال هاى متين و اخلاق نيكوى به نادرستى بعضى از روايات و روايان اشاره دارند. به همين دليل مى بينم كه سيد به نقد روايات ابوهريره و شخصيت او مى پردازد.
شرف الدين در سال ١٣٤٠ هجرى براى انجام مناسك حج راهى مكه شد و نماز جماعت را با شركت حاجيان شيعه و سنى برگزار كرد. وى مسافرت هايى به كشورهاى از جمله ايران و كشورهاى مختلف ديگر داشت تا منادى وحدت ميان مسلمانان باشد. وى ميلاد پيامبر اسلام(ص) را در روز دوازدهم ماه ربيع الاول جشن مى گرفت١ كه مى تواند دليل بزرگى بر روحيه اسلامى او در ايجاد وحدت باشد.
مى توان گفت احياى مذهب تشيع ـ حقانيت آن روشن است ـ بار ديگر مرهون زحمات سيد شرف الدين بود كه اين مذهب را با روش منطقى وسبك جديد انتشار داد و تمام قدرت و نبوغ خود را براى شناساندن مذهب تشيع به كار برد و حق را آشكار ساخت.
وى با اشتغالات فراوان علمى و اجتماعى و سياسيى كه داشت هرگز منزلش به روى كسى بسته نشد و منزل او ملجأ و پناهگاه نيازمندان و برطرف كننده آلام و دردهاى مردم بود. او در بعضى از مناطق لبنان به كارهاى عام النفعه پرداخت و در شهر صور (واقع در جنوب لبنان) براى تربيت دينى مردم, خانه اى را خريد و آن را به صورت حسينيه درآورد و سپس آن را وقف كرد. همچنين محلى براى اجتماعات اسلامى و كنفراس هاى علمى و اجتماعى و تربيتى به نام (نادى الامام جعفر الصادق(ع))در لبنان تأسيس كرد.
او ستاره اى از ستارگان فروزان جهان تشيع بود كه سرانجام ستاره عمرش در سال ١٣٧٧ قمرى خاموش شد و روحش به ملكوت اعلى پيوست. مردم شهرهاى بيروت, بغداد, كربلا, نجف, جسم مطهر سيد شرف الدين را با شكوه در شهرهاى خود تشييع كردند و سپس در حرم مطهر اميرمؤمنان در حجره مجاور آرامگاه آيت الله العظمى سيد محمد كاظم يزدى به خاك سپرده شد.٢
مقدمه بحث
تاريخ گذر عبرت ها و پندهاست تا انسان به مرتبه كمال الهى برسد. چنين تلاشى را پيامبران به ويژه رسول خدا(ص) خاتم پيامبران و بعد از ايشان ائمه اطهار(ع) در طول تاريخ داشته اند تا انسان ها در مسير صحيح قرار گيرند. بايد در چنين شرايطى به كتاب خدا و عترت پيامبر(ص) كه ثقل اكبر و اصغر هستند تمسك كرد تا انسان از مسير الهى منحرف نشود. از اين روى يك خطيب توانمند و محقق زبر دست در بيان يا نگارش وقايع تاريخى, افزون بر اطلاعات كافى درباره موضوع بحث يا نگارش خود به علوم ديگر نياز دارد تا بتواند اطلاعات صحيحى به ديگران منتقل نمايد, زيرا اختلاف و تنوع در گزارش هاى تاريخى مى تواند سبب تأييد يا رد نص تاريخى با استفاده از آيات قرآن شود; بنابراين وى بايد از علم فقه و اصول, تفسير, حديث, كلام, بلاغت و فصاحت در كلام يا نوشتار, ادبيات, مقتضيات زمان و مكان آگاهى داشته باشد تا بتواند نظر صحيح خود را بيان نمايد. احاطه علمى بر علوم ديگر و تسلط كافى بر موضوعات بحث اين امكان را به محقق مى دهد تا نصوص تاريخى را ارزيابى كند.
اغلب مورخان يا محدثان بر حسب ذوق و سليقه خود يا گاهى به درخواست حاكمان وقت يا تحت تأثير آنان يا به سبب فضاى فرهنگى موجود در آن عصر, تعصبات مذهبى و اميال نفسانى خود به ثبت نصوص تاريخى به گونه اى نادرست پرداخته اند. بنابراين اين گونه نوشته هايى كه معيارهاى علمى در آن رعايت نشده, درخور نقد و بررسى است تا بتوان نقاط ضعف و قوت نصوص را شناسايى كرد و صحيح آن را در اختيار حقيقت جويان حق قرار داد. با بهره گيرى مطلوب از تجربيات محققان نقاد و آگاه به شرايط سياسى, اجتماعى, فرهنگى و جبرهاى موجود جامعه آن عصر را مى توان به آيندگان نشان داد. در حقيقت محقق متفكر, آينده نگر, نقاد در پى كشف واقعيات است. مى توان گفت كه او مانند يك نظاره گرى است كه بر بلندايى ايستاده و حركت كاروان ها را مى بيند, بدون آن كه علاقه اى به كاروانيان داشته باشد. به بررسى شيوه و روش آنان پرداخته و به تجزيه و تحليل آن مى پردازد تا سره از ناسره را جدا نمايد.
سيد شرف الدين با احاطه علميى كه بر علوم مختلف داشت, و با شناخت از زمان, روزگار خود را در معرفى معارف شيعه گذاشت و گزارش هاى تاريخيِ صدر اسلام را به دقت بررسى كرد و روايات صحيح را از غير صحيح جدا كرد و حقيقت مسلم را براى جويدگان حق روشن ساخت. احاطه او در روايات اهل بيت(ع) و روايان آنان و تسلط بر احاديث اهل سنت سندى گويايى بر تبحر علمى او در روايات است.٣ او با غور در روايات نقش بارزى در بيان واقعيات و تبيين نصوص گزارش هاى تاريخى و روايى انجام داد كه در كتاب هاى سيد مى توان ديد. سيد چنان بر بحث هاى خود تبحر كافى و به نقادى روايات از كتاب هاى اهل سنت پرداخت كه استاد سليم از درياى وجود سيدجرعه اى از آن را نوشيد و حقيقت بر او روشن شد. اكنون به بخشى از سپاسگزارى استاد سليم از سيد شرف الدين ـ در پاسخ هر نامه اى كه حقايق تاريخى و نصوص بر او (استاد سليم) روشن مى شد ـ گذرا نقل مى شود. استاد سليم گفت كه گوارايى كلمات (او) بر قلبم از آب زلال بيشتر است (نامه ٩). در جايى ديگر, او را محققى دقيق و نكته بين دانسته است (نامه ١٧) و نيز مى گفت كه تو مبهمات را بر من روشن كردى و خداوند تو را نشانه اى از نشانه هاى خود قرار داد, ايمان آوردم (نامه ٢٥). در پايان گفته است من قبل از ملاقات با شما (درباره شيعه) در اشتباه بودم و اين به سبب شنيدن اخبار و سخنان نادرست ياوه گويان بود (نامه ١١١).
در حقيقت اين دانشمند بزرگ اهل سنت, عظمت و مرتبه علمى و اخلاقى سيد را دريافته بود كه چگونه ايشان پرده هاى ضلالت و گمراهى را از او برداشت و او را به درياى بى كران اهل بيت(ع) وصل كرد تا جرعه اى از آن بنوشد تا راه هدايت بر او نمايان شود.
روش سيد شرف الدين در بين نصوص و گزارش هاى تاريخى
علم تاريخ از حديث نشأت گرفته است يعنى از دل حديث برخاسته است. از اين جهت تاريخ و سيره پيامبر و ائمه اطهار مورد توجه بزرگان بوده است تا حقايق تاريخى را از متون حديثى نقل كنند. سيد شرف الدين چنان كه از تأليفاتش و آثارش پيداست هيچ گاه به عنوان يك مورخ دست به قلم نبرده تا روايات تاريخى و گزارش هاى آن را طرح نمايد, بلكه مى توان گفت آنچه كه سيد را به صحنه كشانده سه مطلب اساسى است:
١. گرفتارهايى كه به سبب تفرقه ميان مسلمانان به وجود آمده و دشمن آنان را به جان هم انداخته است. او خواهان وحدت و اتحاد ميان آنان است, بدون آن كه هر يك از فرق دست از مذهبشان بردارند. او در نامه چهار مى نويسد براى ايجاد وحدت و هماهنگى ميان مسلمانان به عدول شيعه از مذهبش و نيز عدول اهل سنت از مذهبشان احتياج نيست, اتحاد زمانى به دست مى آيد كه شما مذهب اهل بيت را آزاد اعلام كنيد و آن را مانند يكى از مذاهب خود بدانيد كه پراكندگى مسلمانان به اجتماع تبديل شود (مراجعات, ٣٤).
٢. بيان مكتب و مذهب اهل بيت(ع) و دفاع از حريم امامت و حقوق آنان و علاقه عميق او به خاندان نبوت.
٣. پاسخ به سؤالات و شبهاتى كه در ذهن استاد سليم بشرى بوده است. همچنين تهمت ها و شايعاتى كه به ناحق به شيعيان نسبت داده مى شد.
از اين روى در آثار او بيشتر نداى وحدت, پاسخ به شبهات و تبيين مذهب اهل بيت(ع) است كه بهترين گواه بر اين مطالب, نوشته هاى اوست. به هر صورت سيد شرف الدين در هر وادى از علم كه قدم برداشته, موشكافانه و دقيق وارد شده است و گزارش هاى تاريخى را نقد و بررسى, و صحت و سقم آن را مشخص كرده است. وى براى رد يا قبول گزارش هاى تاريخى ملاك هايى در نظر داشته است كه به برخى از آنها اشاره مى شود.
قرآن دليل قاطع
قرآن تاريخ ساز و نقش آفرين است و در بسيارى از متون مختلف ـ مانند ـ تفسير و علم رجال و فقه و علوم ديگر ـ گزارش هاى تاريخى بسيارى وجود دارد. گزارش هاى تاريخى به تنهايى راهگشا نمى تواند باشد, زيرا دست تحريف در آن راه دارد. از اين روى قرآن از معيارهاى اساسى در تشخيص گزارش هاى صحيح از سقم مى تواند باشد و با عرضه احاديث بر قرآن صحت يا سقم آن را به دست آورد. در بعضى از گزارش هاى تاريخى مى توان با كمك گرفتن از آيات و شأن نزول آنها موضوعى را اثبات يا رد كرد.
سيد در نوشته هاى خود از آيات قرآن به نحو مطلوب بهره برده است, حتى درباره برخى از آياتى كه در شأن و عظمت اهل بيت(ع) است جداگانه تحقيقاتى نوشته است. وى در نوشته هاى ديگر ضمن بحث هاى مختلف به آياتى اشاره كرده است كه درباره اهل بيت(ع) و براى طالبان حقيقت و جوياى حق به آن استدلال كرده است. ايشان در نامه ٢٣ خود به استاد سليم بشرى در حدود ٥٣ آيه از آياتى را كه در شأن اهل بيت نازل شده, متذكر شده است و گفته ابن عبارت كه فقط در شأن على(ع) سيصد آيه از آيات قرآن نازل شده است يا ربع قرآن درباره اهل بيت(ع) نازل شده است اين تعجبى ندارد, زيرا اهل بيت و قرآن دو نيمه از يك چيزند (حقيقتند) كه از هم جدا نمى شوند (المراجعات, ٦٧). البته وى سعى كرده در تبيين و توضيح آيات و شأنِ نزول ها نظر مفسران اهل سنت را هم بداند و به آنها استناد كند تا گفته اش نفوذِ بيشترى بيابد.
وى به آيه تطهير انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهر كم تطهيرا (احزاب, ٣٣) در شأن اهل بيت اشاره دارد (المراجعات, ٦٧). سيد شرف الدين درباره آيه فوق در جاى ديگر مطالبى دارند كه به آنها اشاره مى شود. درباره آيه فوق همه اهل قبله از مذاهب اسلامى اجماع دارند. وقتى آيه تطهير بر پيامبر(ص) وحى شد آن حضرت دو سبط خود و پدر و مادر آنان را گرد آورد و كسا را بر خود وآنان انداخت تا فرزندان و زنان و مردان ديگر را جدا كرد تا كسى در مشاركت آنان طمع نداشته باشد. با اين كار, آن حضرت پرده هاى شك و ترديد را كنار زد و حقيقت تابناك را روشن ساخت, حتى براى آنان دعا كرد: خدايا اينها اهل بيت من هستند, پس پليدى را از آنها دور كن و آنان را پاك و مطهر ساز.
سيد به نكاتى در اين آيه اشاره دارد: اختصاص آيه به اهل بيت, امتيازى است كه بر همه جهانيان دارد; پيامبر(ص) كار لغو انجام نمى دهد, پس پوشاندن گليم يا كسا و كشيدن گليم از دست ام سلمه لغو نخواهد بود (ان هو الا وحى يوحى علمه الشديد); حكمت تكرار اين كار راستگوى امين براى آشكار شدن مقصودش است; مبالغه پيامبر(ص) براى اختصاص آيه تطهير به آنان (الكلمة الزهراء, ١٩ تا ٢٦); آيه دلالت بر عصمت پنج تن از آل عبا دارد; آيه به ضرورت دلالت التزامى بر امامت اميرالمؤمنين دارد, زيرا على(ع) ادعاى خلافت كرد.
حسن و حسين و فاطمه نيز مدعى خلافت شدند و آنان دروغ نمى گويند, چون دروغ يك رجس و پليدى است و خداوند پليدى را از آنان دور كرده است (الكلمة الزهراء, ٣٩ و ٤٠). سيد شرف الدين به دشمنان اهل بيت كه تلاش دارند آيه را به همسران پيامبر نسبت دهند و به سياق آيه استناد كرده اند پاسخ مى دهد كه اولاً آنان از دشمنان ـ مانند عكرمه و مقاتل بن سليمان ـ على(ع) بودند و تراجم نويسان آنان را از دورغگويان شمرده اند (همان, ٢٧ تا ٣٧), ثانياً اين كه اگر آيه مختص به زنان پيامبر باشد بايد ضمير مخاطب در آيه مى آمد, ثالثاً از نشانه هاى بلاغت در سخن, آوردن جمله معترضه در ميان كلام است و به چندين آيه كه به صورت معترضه در ميان كلام هاى ديگر آمده است, سيد استناد كرده است (همان, ٣٣), رابعاً اجماع مسلمانان است كه جمع آورى قرآن و ترتيب آيات بر حسب ترتيب نزول آنها نبود است (همان, ٣٤).
آيه فضيلت در باب دوستى قل لا اسلكم عليه اجرا الا المودّة فى القربى (شورى, ٢٣) ـ اختصاص به آنان دارد, همچنين در كتاب الكلمة الغراء به نكاتى اشاره كرده است.
آيه مباهله فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا وانفسكم (آل عمران, ٦١) در حق اهل بيت نازل شد (مراجعات, ٥٣). در نوشته ديگر سيد شرف الدين آيه فوق را شرح داده است. اهل قبله از جمله خوارج اجماع دارند كه رسول خدا(ص) براى مباهله جز دخترش زهرا(س) از زنان و از فرزندان, حسن و حسين ميوه دل او و برادرش على(ع) به عنوان نفس خود ـ نسبتش به پيامبر مانند هارون به موسى بود ـ كسى ديگرى را انتخاب نكرد, همين كه پيامبر جز ايشان را برنگزيد دليل بر اختصاص اين آيه به ايشان دارد (الكلمة الزهرا, ٧و٨).
سپس از فخر رازى از كتاب تفسيرش داستان مباهله را ذكر كرده است و مى نويسد كه نصاراى نجران شكوه ربانى و عظمت پيامبر و اهل بيتش را در نختسين نگاه درك كردند. به خدا سوگند من در شگفتم از مسلمانى كه قدر اين مقام را نداند. سيد شرف الدين به چند نكته دقيق در مباهله اشاره دارد:
درخواست پيامبر از اهل بيت براى گفتن آمين, فضيلتى بزرگى است; انتخاب آنان براى اين كار و برترى بر كسانى كه سابقه اسلام داشتند فضيلتى مضاعف براى آنان است; نزول آياتى از قرآن مبنى بر فرمان مباهله, فضيلتى ديگر براى آنان است و افزون بر آن, اختصاص مباهله به آنان شرافتى جديدى است و نورى بر نورهاى ديگر اضافه شد; علماى علم بلاغت و كسانى كه به اسرار قرآن آشنايند مى دانيد كه ظاهر آيه دلالت بر عموم فرزندان و زنان و نفوس دارد كه جمع مضاف دلالت حقيقى بر استغراق مى كند. از اين روى استفاده از الفاظ عموم و افراد خاص مد نظر دليل بر آن است كه آنان نمايندگان اسلام و انسان هاى كامل و برگزيده از افراد جهانند (الكلمة الزهراء, ٩ تا ١٣); زنان به حضرت زهرا(س) و نفوس به حضرت على(ع) اختصاص داشته است, ولى به يكى از فرزندان اكتفا نشده است, زيرا على و فاطمه نظيرى در انفس و نساء ندارد و وجود آنان از ديگران كفايت مى كند, ولى در سبطين, وجود هر يك از آنان از ديگرى بى نياز نمى شد و آن حضرت هر دو را با هم خواند; وجود على(ع) به منزله نفس پيامبر(ص) است كه به حكم آيه, راه او راه پيامبر(ص) است ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء و الله ذو الفضل العظيم (حديد, ٢١). شكى نيست كه او از تمام امت برتر است و در جانشينى پيامبر(ص) چه در زمان حيات و ممات سزاوارتراست (الكلمة الزهراء, ١٤ و ١٥).
شرف الدين نتيجه گيرى مى كند آنان چنان از روحانيت و اخلاص در عبادت برخوردار بودند كه افراد ديگر نداشتند. ديگر آن كه دعوت براى مباهله از آنان در حكم دعوت از عموم مردم است يعنى حضور آنان به منزله حضور تمام امت است. آمين گفتن آنان كفايت از آمين تمام مردم مى كند. لذا هر كس در اسرار قرآن تدبر و غور كند مى داند كه وضع الفاظ عام بر افراد خاص شبيه چيزى است كه شاعر گفته است بر خدا سخت نيست كه تمام جهان را در يك نفر قرار دهد (الكلمة الزهرء, ١٢ و ١٣).
آيه هل اتى يوفون بالنذر و يخافون يوما كان شرّه مستطيرا و يطعمون الطعام على حبّه مسكينا و يتيما و اسيرا… (انسان, ٧ تا ١١) در مدح آنان نازل شده است. و در مدح غير آنان نازل نشده است (مراجعات, ٥٣).
آيا اينان (اهل بيت) حبل الله و اعتصموا بحبل الله جمعيا ولا تفرقوا (آل عمران, ١٠٣), صادقين و كونوا مع الصادقين (توبه, ١١٩), صراط الله و ان هذا صراطى مستقيما فاتبعوه (انعام, ١٥٣), سبيل الله و لا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله (انعام, ١٥٣), اولوا الامر يا ايها الذين آمنوا اطيعوالله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم (نساء, ٥٩), اهل ذكر فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون (نحل, ٤٣, انبياء, ٧) نيستند؟
مؤمنان اهل بيت هستند كه خداوند فرمود من يشاقق الرسول من بعد ما تبين له الهدى و بتبع غير سبيل المؤمنين نوله ما تولى و نصله جهنم (نساء, ١١٥). ابن مردوديه در تفسير آيه مى نويسد كه مراد از (مشاققة الرسول) مخالفت با پيامبر در اين جا مخالفت در شأن على(ع) است و منظور از (الهدى) مقام على(ع) است. عياشى هم در تفسير خود به اين معناى اشاره كرده است و اخبار صحيح و متواتر از ائمه الهدى(ع) است كه سبيل المومنين سبيل و راه ائمه اطهار(ع) است (مراجعات, ٥٥).
آنان هادى انما انت منذر و لكل قوم هاد (رعد, ٧) هستند. در تفسير تعلبى است وقتى اين آيه نازل شد رسول خدا(ص) دستش را بر سينه اش گذشت و فرمود من انذار دهنده و على هدايت كننده, اى على هدايت يافتگان با تو هدايت مى شوند. برخى از مفسران اشاره به اين مطلب كرده اند. در تفسير آيه فوق از امام صادق(ع) آمده است: انذار دهنده رسول خدا(ص) و هدايت كننده على(ع) است و فرمود اين آيه تا روز قيامت درباره ماست (مراجعات, ٥٥).
آيه فى بيوت اذن الله ان ترفع و يذكر اسمه درباره اهل بيت است. در تفسير تعلبى از انس بن مالك و بريد آمده است زمانى كه رسول خدا(ص) اين آيه را خواند ابوبكر برخاست و گفت: اى رسول خدا, اين خانه, به خانه على و فاطمه اشاره كرد. رسول خدا فرمود: بله, اين خانه از برترين خانه هاست. همچنين نه روايت صحيح در كتاب غايه المرام در باب ١٢ نقل شده است كه افق حقيقت را براى هدايت شونده, روشن مى سازد (مراجعات, ٦١).
آيه افمن كان مؤمنا كمن كان فاسقا لا يستون اما الذين آمنوا و عملو الصالحات فله جنات الماوى نزلا بما كانوا يعملون و اما الذين فسقوا فمأواهم الناز كلما ارداوا ان يخرجوا منها… (سجده, ١٨ و ١٩) نيز در حق اهل بيت نازل شده است. محدثان گفته اند آيه فوق درباره اميرالمؤمنان و وليد بن عقبه بن معيط نازل شده است و مفسران به آن تصريح كرده اند.و در كتاب اسباب النزول از ابن عباس نقل كرده است كه وليد به على بن ابى طالب گفت: من نيزه ام از تو تيزتر, زبانم گشاده تر و سپاهم از تو بيشتر است. على(ع) به او فرمود: ساكت شو, تو فاسقى. و اين آيه نازل شد كه مقصود از مومن على است و منظور از فاسق, وليد بن عقبه است (مراجعات, ٦٣).
آيه و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضاة الله و الله رؤف بالعباد در شأن على(ع) نازل شده است. محدثان و مفسران و صاحبان تأليف در كتاب هاى اسباب نزول قرآن با سندهاى آن از ابن عباس آورده اند اين آيه در شأن على(ع) نازل شده است. على(ع) چهار درهم داشت كه يكى را در روز و ديگرى را در شب و يكى ديگر را در پنهانى و آخرى را آشكارا در راه خدا انفاق كرد (مراجعات, ٦٤).
آيه و الذين جاء بالصدق و صدق به اؤلئك هم المتقون (زمر, ٣٣) در شأن على(ع) نازل شده است.
منظور از (بالصدق) در آيه رسول خدا(ص) است و از كسى كه او را تصديق كرد امير مومنان على(ع) است. بزرگان ائمه اطهار(ع) از جمله امام باقر(ع) و امام صادق(ع) و امام كاظم(ع) و امام رضا(ع) و ديگران مانند ابن عباس, محمد بن حنفيه و… به آن تصريح كرده اند. اميرمؤمنان همواره به اين ايه احتجاج مى كرد و مغازلى در مناقب خود از مجاهد آورده است كه مراد از (الذى جاء بالصدق) محمد است و مراد از (صدق به) على است; اين روايت را ابن مردوديه و ابونعيم و ديگران نيز نقل كرده اند (مراجعات, ٦٤ و ٦٥). همچنين در كتاب النص و الاجتهاد به آياتى كه ظهور صريح داشته اند اشاره مى كند و نشان مى دهد كه عده اى از اين ظهورات دست كشيده اند و به اجتهادت خود عمل كرده اند.
متابعت از دليل شرعى
سيد شرف الدين در مباحث خود دليل شرعى را بهترين راهكار براى حل اختلاف در اصول و فروع دين مى داند. از اين روى وقتى سليم بشرى مى گويد چرا شيعيان از مذاهب مسلمانان ديگر پيروى نمى كنند و همين سبب اختلاف ميان آنان شده است سيد توضيح مى دهد كه پيروى كردن ما در اصول دين به غير از مذاهب اشعرى و در فروع دين به غير مذاهب اربعه از روى حسادت يا تحزب و تعصب نيست. ما در اجتهاد ائمه مذاهب اربعه و عدالت, امانت, پاكى آنان شك و ترديد نداريم, لكن دليل هاى شرعى ما را به متابعت از مذهب اهل بيت ملزم كرده است و اين دليل ها به ما اجازه مخالفت با ائمه اطهار(ع) را نمى دهد والا از جمهور تبعيت مى كرديم.
ديگر آن كه جمهور دليل بر ترجيح مذاهب خود بر مذاهب ديگر ندارند, چه رسد كه تبعيت از آنان واجب باشد. آن صفاتى كه ياد آور شديد منحصر در اين افراد نيست. بنابراين چگونه ممكن است مذهب آنان تعييناً واجب باشد. من (سيد) گمان نمى كنم كسى جرأت برترى آنان در علم و عمل بر ائمه ما را قائل باشد, زيرا آنان عترت پاك, كشتى نجات, باب حطه, ثقل رسول خدا و بقاياى او در ميان امت اسلام هستند. پيامبر درباره آنان فرمود از آنان پيش نيفتيد كه هلاك مى شويد, از ملحق شدن به آنان كوتاهى نكنيد كه نابود مى شويد, به آنان چيزى نياموزيد كه آگاه تر از شما هستند. جاى بسى تأسف است كه گذشتگان صالح اين مذاهب را اعدل و افضل مذاهب مى دانيد و در همه جا به اتفاق به قول آنان عمل كرده ايد, در حالى كه شيعيان آل محمد به مذهب ائمه و تقل رسول الله متدين بوده اند و از زمان على(ع) و فاطمه(س) مطابق روش آنان عمل كرده اند كه در آن زمان اشعرى (متولد, ٢٧٠ و وفات ٣٣٥) و ائمه مذاهب اربعه (احمد بن حنبل متولد ١٣٤, وفات ٢٤١; شافعى متولد ١٥٠, وفات ٢٠٤; مالك متولد ٩٥, وفات ١٧٩; ابو حنيفه متولد ٨٠, وفات ١٠٥) وجود نداشتند. اما شيعه از صدر اسلام بوده است. افزون بر آن, مسلمانان سه قرن نخست متدين به اين مذاهب نبوده اند. اين مذاهب كجا, آن مردم سه قرن نخست كجا (نامه ٤).
در جاى ديگر سيد مى فرمايد همين ما را كافى است كه خداوند آنان را بر ديگران مقدم كرد تا جايى كه صلوات و درود در نمازهاى واجب را بر تمام بندگانش قرار داده است يعنى بدون صلوات بر آنان, نماز انسان ها نزد خداوند پذيرفته نمى شود, خواه اين نمازگزار صديق يا فارق و ذوالنورين باشد ,اين مقامى است كه بزرگان امت به آن پايبند و ائمه مذاهب شما در برابر آن خاشعند (نامه ١٠). سيد شرف الدين در كتاب النص و الاجتهاد به مواردى اشاره كرده است كه خلفا در مقابل نصوص صريح اجتهاد كرده اند و در طول تاريخ ديگران هم اجتهادات آنان را تأويل و توجيه كرده اند.
شرايط پذيرش روايت از راويان
از شرايط پذيرش خبر از راوى, عدالت اوست. از لابه لاى مكاتباتى كه سيد با سليم بشرى داشته مى توان ملاك سنجش در روايات را به دست آورد. مدار قبول و عدم قبول رواياتِ راويان بر اصل راستگويى و امانت دارى است, نه مذهب فرد. همچنين راوى بايد ثقه, حافظ, ضابط, متقن و حجت (نامه ١٦), اهل ورع (نامه ١١٠), مورد اعتماد, دقيق در حفظ و ضبط, محتاط, زهد در عبادت, تهذيب نفس و داراى اخلاق نيك (نامه ١٤) باشد. اگر بنا باشد به طور مطلق احاديث نقل شده شيعه رد شود, ديگر آثار نبوت باقى نمى ماند. (المراجعات, ١٢٥, نامه ١٦)
همين اوصاف سبب شده است كه بسيارى از بزرگان اهل سنت روايات راويان شيعه را در كتاب هايشان نقل كرده اند كه سيد در المراجعات (نامه ١٦) و در فصول المهمه اسامى آنان را آورده است تا حجت براى اهل سنت باشد. پس عده اى تلاش كرده اند با عنوان رافضى, شيعى, جعفرى و… به روايات راويان شيعه توجه نشود, در حالى كه اين گونه عناوين به عدالت آنان صدمه اى نمى زد و كتاب هاى صحاح به روايات آنان استدلال كرده اند (المراجعات, ٦٨ نامه ١٤), مثلاً اگر بخارى از بعضى از راويان شيعه مانند ابان بن تغلب حديث نقل كرده است به او زيانى نمى رساند, چرا كه ابان از ائمه عترت(ع) از جمله امام صادق(ع) امام كاظم(ع) و امام رضا(ع) امام جواد(ع) امام حسن عسگرى(ع) روايت نقل كرده است; بايد گفت بخارى از اين بزرگواران حديث نقل نكرده است, حتى از سبط اكبر سيد جوانان بهشت چيزى نياورده است, در حالى كه بخارى از مروان بن حكم, عمران بن خطان, عكرمه بربرى و مانند اينها حديث نقل كرده است.
از عادت اهل سنت اين است هر كسى مصاحبت با پيامبر(ص) را داشت متصف به عدالت است و هر آنچه را نقل كند مى پذيرند, بدون آن كه از ايمان, استقامت, صداقت و امانت دارى او بحث و تحقيق نمايند. گرچه صحابى بودن خودش فضيلت است, ولى مصون از خطا و لغزش نيست. از اين روى بايد در نقل اخبار او با معيارهاى علم رجال سنجيد. عدالت در خبر واحد از راوى به طور مطلق شرط است و ادله شرعى بر آن وجود دارد. ولى كسى كه عادل نباشد خبر او از درجه اعتبار ساقط است, مثلاً خبر رحلت پيامبر كه تنها راوى آن عائشه (سر آن حضرت در دامن او بود) است, مرحوم سيد با ادله قوى آن را رد كرده و فرموده وى كينه امير المؤمنان على(ع) را به دل داشته است, ديگر آن كه خبر او با اخبار ديگر معارض دارد.
همچنين بايد عدالت و ايمان افرادى كه مجهول الحال در نقل رواياتند بايد ثابت شود تا بتوان به اخبار او تمسك كرد. سيد به راويان شيعه كه آن صفات را دارا هستند مى نويسد: احدى در جدا كردن و تميز حقايق و بحث از صحت و سقم روايات با دقت و اعتدال همرديف و همانند آنان نىآمده است (نامه ١٤)
استناد به روايات صحيح
سيد با تسلط كافى كه به راويان و روايات شيعه و اهل سنت داشته است به حق توانسته سخن حق را در قالبى شيوا و رسا بيان كند و خواننده مجذوب نوشته او شود, بدون آن كه اهانتى به طرف مقابل كرده باشد. سيد با سيطره علمى و تاريخى خود حقايق را از منابع اهل سنت ذكر كرده است تا آنان بدانند كه بسيارى از آنان همين روايات را نقل كرده اند, ولى به آن عمل نمى كنند يا روايات را به تأويل مى برند. در حالى كه ايشان با استناد به آيات درباره اهل بيت, شأن نزول آن را با روايت صحيح و متواتر ذكر مى كند تا مطلب بر حقيقت جويان آشكار گردد. استاد سليم از دقت و بررسى سيد در روايات متحير مى ماند. به چند نمونه از اين موارد اشاره مى شود:
براى استناد به آيه تطهير و آيات ديگر در شأن نزول اهل بيت(س) روايت هاى صحيح و متواترى وجود دارد (ر. ك: الكلمة الزهراء; المراجعات).
وى در نامه هشتم درباره وجوب متابعت از اهل بيت(ع) روايات بى شمارى مانند باب حطه, حديث ثقلين, حديث غدير و احاديث ديگر ياد آور شده است و در آخر مى فرمايد در وجوب متابعت از ائمه اطهار(ع) احاديث صحيح متواترى وجود دارد به ويره آن كه از طريق عترت نقل شده است.
سليم بشرى گفته است كه دشمن شما سند حديث يوم الدار (انذار) را معتبر نمى داند, زيرا بخارى و مسلم آن را نقل نكرده اند. سيد مى فرمايد سند اين روايت از طريق اهل سنت صحيح و معتبر است و نمونه هايى را ياد كرده است (نامه ٢٢).
در آيه تطهير برخى كوشيده اند ميان ادله و ظاهر سياق آيه جمع (تبرعى) درست كنند و بگويند كه آيه هم شامل زنان پيامبر(ص) مى شود هم اصحاب كساء (الكلمة الزهراء, ٣٧). مرحوم سيد اين گفته آنان را رد مى كند (به بحث درباره اجماع رجوع شود).
اجماع
اجماع در ديدگاه سيد يكى از ملاك هاى پذيرش گزارش هاى تاريخى است, يعنى همه بر موضوعى اتفاق نظر دارند. برخى در گزارش هاى تاريخى بسيار ديده شده است كه براى اثبات نظريات خود به اجماع تمسك مى كنند. علماى اهل سنت بر خلافت ابوبكر به اجماع تمسك كرده و خلافت او را تثبيت كرده اند و مى گويند كه اجماع امت به طور قطع حجت است و براى حجيت آن به سخن رسول خدا(ص) كه فرمود: (لا تجتمع امتى على الخطأ) و نيز فرمود (لا تجتمع امتى على ضلال) (المراجعات, ٢٤٦, نامه ٧٩) استدلال مى كنند.
سيد به استدلال آنان پاسخ مى دهد و روايت را معنا مى كند كه منظور آن حضرت از (امت من بر خطا اجتماع نمى كند) و (امت من بر گمراهى اجماع نمى كند) اين است كه در امرى كه امت به مشورت بپردازد و با اختيار خود و اتفاق آرا آن را تأييد كند خطا و گمراهى در آن راه نخواهد داشت, اين معنا از سنت پيامبر متبادر است, اما كارى كه بر اساس رأى چند نفر از امت باشد و براى آن قيام كنند و عده اى را بر آن مجبور نمايند دليلى بر درستى و گمراه نبودن آن وجود ندارد.
بيعت سقيفه با مشورت عمرو ابو عبيده و چند نفر كه با آن دو بوده اند صورت گرفت. از طرفى اهل حل و عقد را در بن بست قرار داد كه كار گذشته است و اوضاع زمان هم با آنان يار بود و به خواسته خودشان رسيدند. ابوبكر تصريح كرد كه بيعت او ناگهانى و بدون مشورت بود خداوند شر آن را بر طرف كند و من از فتنه مى ترسم.
عمر هم در آخرين خطبه خلافت خود گفت: به من خبر رسيده كه شخصى (زبير) گفته است اگر عمر بميرد با فلانى (على) بيعت مى كنم كسى مغرور نشود … كسى بخواهد بدون مشورت با شخصى بيعت كند نه بيعت كننده و بيعت شونده شايستگى خلافت از طرف مردم را ندارد و نبايد با او بيعت كرد و از كشته شدن در امان نخواهد بود. سپس اشاره دارد آنچه كه از اخبار معلوم است از اهل بيت و پايگاه رسالت احدى در بيعت حضور نداشت و در خانه على(ع) افرادى مانند سلمان, ابوذر, مقداد, عمار, زبير, خزيمة بن ثابت, … و تعدادى ديگر جمع بودند. با تخلف اين عده از افراد چگونه اجماع منعقد مى شود. سخن حضرت على(ع) خطاب به ابوبكر كه گفت كه اگر تو از طريق خويشاوندى بر ضد مخالفان استدلال كردى, غير از تو به پيامبر اولى تر و نزديك تر است, اگر با مشورت زمان امور را به دست گرفتى اين چه شورايى است كه افراد طرف مشورت غايب بودند. عباس بن عبدالمطلب چنين احتجاجى با ابوبكر دارد. اگر به بهانه قرابت با رسول خدا خلافت را خواستى, حق ما را غصب كردى, اگر از طريق مؤمنان خلافت را خواستار شدى ما از مؤمنان مقدم بوديم, اگر به درخواست مؤمنان واجب شد خلافت را قبول كنى اين وجوب نمى آورد, چون ما كارهت داشتيم. اجماع ـ بعد از تصريح عمومى پيامبر(ص) و شاخه وجودى پدرش و پسر عمويش و ولى اش و برادرش و اهل بيتش ـ كجاست (المراجعات, ٢٤٧ تا ٢٥٠, نامه ٨٠).
اهل سنت قبول دارند كه ابوبكر بدون مشورت انتخاب شد, اما مى گويند كه خلافت براى او تمام شد و همه راضى شدند و نزاع بر طرف شد و او را يارى كردند بدين ترتيب اجماع تمام شد و عقد خلافت صحيح شد (المراجعات, ٢٥٠, نامه ٨٢).
سيد در پاسخ به اين سخن مى گويد كه دست به دست هم دادن مسلمانان بر حمايت از ابوبكر و آشكار و در خفى نصيحت كردن مطلب ديگرى است. صحت عقد خلافت با اجماع براى او مطلب ديگرى است (المراجعات, ٢٥٠, نامه ٨٢).
اهل سنت مى گويند كه صحابه از مخالفت با اوامر و نواهى پيامبر منزه اند, چگونه امكان دارد كه نصى درباره على(ع) شنيده باشند و از آن عدول كنند, چگونه امكان دارد نص ثابتى و حمل فعل صحابه بر صحت را جمع كرد. (المراجعات, ٢٥٤, نامه ٨٣).
سيد نصوص را به امور عبادى و تعبدى و غير تعبدى و سياسى تقسيم كرده است. سيد در اين باره مى فرمايد شرح حال و تاريخ زندگى صحابه نشان مى دهد كه آنان به نص تعبد داشتند, نصوصى كه به مسائل تعبدى و آخرت مربوط باشد مانند نص بر روزه گرفتن در ماه رمضان, نماز روى به قبله خواندن و كيفيت انجام آن, اما آنچه كه به مسائل سياست همچون امارات, تدبير امور, تجهيز سپاه و امور عبادى مربوط نبود التزام به نص در تمام حالات و عمل به آن را لازم نمى دانستند, بلكه خود نظر و اجتهاد مى كردند (المراجعات, ٢٥٥, نامه ٨٤). نمونه آن كه متعبد به نص نبودند مصيبت يوم خميس است.
آنان استدلال مى كنند كه گسيل نكردن سپاه اسامه به سبب حفظ اسلام بوده است لذا آنان معذورند. سيد با استدلال آنان مى فرمايد شما كه ثابت كرديد آنان در سريه اسامه مصلحت اسلام را طبق رأى خود بر تعبد به نص مقدم كردند, چرا اين سخن را درباره خلافت پس از رسول خدا(ص) نمى گوييد كه آنان در جريان خلافت, مصلحت اسلام را طبق نظر خود بر تعبد به نصوص غدير و مانند آن مقدم داشتند.
آنان استدلال مى كنند كسانى كه به فرماندهى اسامه طعنه مى زدند و مى گفتند جوان و كم سن است و خودشان پير مرد و مسن بودند و مقتضى طبيعت روح پيرى آن است كه زير بار جوان نمى رود, پس آنان معذور هستند.
سيد با استدلال خودشان پاسخ مى دهد, كه چرا عين همين سخن را در مورد نصوص غدير كه مقتضى امارت على(ع) در سن جوانى بر همان پير مردان و مسنان بود نمى گوييد. لكن بدانيد كه ميان امارت بر مردم و فرماندهى بر سپاه چقدر فاصله است, از زمين تا آسمان (المراجعات, ٢٧٤, نامه ٩٢).
آنان استدلال كرده اند كه چرا امام على در روز سقيفه به نصوص خلافت و وصايت استدلال نكرد. سيد پاسخ مى دهد كه امام على و سائر دوستانش اعم از بنى هاشم و غير آن در سقيفه حضور نداشتند. امام در كجا بود تا با ابوبكر و بيعت كنندگان احتجاج كنند. پس از بيعت هم به او اجازه ندادند كه احتجاج كند (المراجعات, ٢٨٣, نامه ١٠٢).
سيد شرف الدين براى اثبات مطالب خود گاهى به اجماع مسلمان تمسك كرده است, مثلاً در كتاب النصوص الجليله فى الامامة العترة الطاهرة اشاره دارد كه در آن, هشتاد نص وجود دارد كه چهل نص صحيح از راه اجماع مسلمانان آورده است ونيز در كتاب تنزيل آلايات الباهره فى فضل العترة الطاهرة صد آيه درباره اهل بيت است و روايت صحيح كه اجماع در آنهاست آورده است (سخنى شيوا, ١٢٢).
سيد شرف الدين در آيه مباهله به اجماع اهل قبله از جمله خوارج, اشاره دارد كه رسول خدا(ص) در جريان مباهله جز دخترش زهرا(س) از زنان, و از فرزندان, حسن و حسين, و برادرش على(ع) ـ نسبتش به پيامبر مانند هارون به موسى بود ـ كس ديگرى را انتخاب نكرد (الكلمة الزهراء, ٧).
درباره آيه تطهير كه در وسط آيه قرار گرفته است و عده اى گفته اند كه آيه در مورد زنان پيامبر(ص) است به همين جهت شرف الدين يكى از ادله قاطع بر پاسخ آنان گفته است اجماع مسلمانان است كه جمع آورى قرآن به ترتيب آيات بر حسب ترتيب نزول انها نبوده است, از اين روى اگر سياق آيه با ادله صحيح تعارض داشته باشد نمى توان به سياق (مفهوم) آيه تمسك كرد (همان, ٣٤). هر جا كه چنين مفهومى ادعا شود بايد حكم را از ادله قاطع و حجت هاى روشن به دست آورد و تسليم آن حكم بود به خصوص آن كه اجماع بر دليل هاى قطعى موجود است و دست از سياق (مفهوم) ان بر مى داشته مى شود.
سيد پس از آن كه دباره حديث منزلت رواياتى آورده گفته است حديث منزلت از مطالبى است كه به اجماع مسلمانان ـ با تمام اختلافى كه در مذهب و مشرب دارند ـ ترديدى در ثبوت آن ندارد (نامه ٢٨).
شهرت: در ديدگاه سيد شهرت يك گزارش تاريخى يا روايت حديثى مى تواند ملاك پذيرش آن گزارش تاريخى باشد و در مواردى سيد به شهرت استناد كرده است.
تنافى بعضى گزارش هاى تاريخى با مبانى كلامى
يكى ديگر از راه هاى تشخيص روايت صحيح از ناصحيح (باورهاى مسلم كلامى) است كه با اعتقاد به آن نمى توانيم خبر معارض با آن را بپذيريم. از اين روى سيد در بعضى از موارد در برخورد با آن مسائل كلامى و نصوص تاريخى, مسائل كلامى را مقدم داشته است. نمونه اى از اين روايات ذكر مى شود:
از عائشه نقل است كه سودانى هاى در مسجد با وسائل جنگى مشغول بازى بودند. پيامبر فرمود: دوست دارى تماشا كنى. گفتم: بلى, او مرا بر دوش خود سوار كرد در حالى كه گونه اش بر گونه من بود. آنان را تحريك مى كرد تا بازى را گرم تر كنند كه من لذت ببرم تا اين كه خسته شدم. گفت: بس است. گفتم: بلى. يا او نقل كرده است كه با پيامبر(ص) مسابقه دو گذاشتيم من از او بردم. پس از آن صبر كرديم تا وقتى من لاغر شدم باز مسابقه داديم او برنده شد. به من گفت: اين با آن در. سيد اين روايات را نپذيرفته و رد كرده است. در حقيقت اين گزارش هاى تاريخى از عائشه با عصمت رسول خدا(ص) و مقام رسالت او تنافى دارد, به همين سبب از اين گونه گزارش هاى اعراض مى شود. يا اخبارى كه ابوهريره از رسول خدا نقل كرده است با مقام قدسى پيامبر(ص) منافات دارد و با باورهاى كلامى و اعتقادى مسلم سازگار نيست.
بنابراين اين گونه خبرها حجت نيست و از مقام اعتبار ساقط است. سيد در كتاب ابوهريره بعضى از روايات او را از اين جهت مورد بررسى قرار داده است.
كنكاش در روايات ساختگى
سيد با احاطه علمى كه بر رشته هاى مختلف علمى داشت به بسيارى از روايات ساختگى كه در كتاب هاى راه يافته اشاره كرده است, براى نمونه سيد به بررسى روايات ابوهريره به طور مستقل پرداخته است. سيد از جمله روايات ساختگى به روايت عائشه مى پردازد. سيد شرف الدين مى فرمايد اين ادعاى ام المؤمنين كه پيامبر(ص) در حالى كه به سينه اش تكيه داده بود رحلت كرد با روايات ثابت و مسلم ما تعارض دارد. آنچه كه مسلم است رسول خدا(ص) در آغوش برادر و وصى خود على بن ابى طالب به ديدار پروردگارش شتافت. روايات صحيح و متواتر از ائمه اطهار(ع) و غير آنان از اهل سنت در اين موضوع رسيده است (المراجعات, ٢٣٦). از ابن سعد از على(ع) آورده است كه پيامبر به هنگام بيمارى اش فرمود برادرم را بخوانيد, من پيش او آمدم, آن گاه به من فرمود: نزديك شو. نزديك شدم. آن حضرت در حالى كه به من تكيه كرده بود و با من سخن مى گفت رحلت كرد (المراجعات, ٢٣٩). سيد در ادامه چندين روايات ديگر از منابع اهل سنت يادآور مى شود.
پرده برداشتن از كتمان ها و تحريفات
سيد شرف الدين با سبك و روش خودش همراه با استدلال منطقى و متين, بسيارى از تحريفات تاريخ اسلام را بر ملا كرده است. وى مى نويسد علماى اهل سنت كه به ذكر احاديث وراثت على(ع) نپرداخته اند به سبب خوى طبيعت و عداوتى كه با آل محمد(ص) داشته اند و با عدم ذكر اين روايات فضائل اهل بيت را نقل نكنند, اگر چه عده اى با نقل اين احاديث جان خود را از دست داده يا به زندان يا اموالشان مصادره يا تبعيد شده اند (المراجعات, ٢١٢ تا ٢١٤, نامه ٦٤). به نمونه هايى از اين تحريفات اشاره مى شود.
سيد با اشاره به آيه انذار و انذر عشريك الاقربين كه وليعهدى و جانشينى على(ع) در آن مجلس مشخص شد مى گويد بسيارى از سيره نويسان و محدثان با الفاظ مختلف حديثِ يوم الدار را در كتاب هايشان نقل كرده اند با اين حال عده اى مانند مسلم و بخارى اين حديث را نقل نكرده اند, زيرا ديده اند كه با عقيده آنان در خلافت سازگار نيست و همين سبب اعراض آنان از بسيارى از نصوص شده است و ترسيده اند اگر نقل كنند سلاحى در دست شيعه باشد, از اين روى كتمان كرده اند و بسيارى ديگر از آنان همين راه را پيموده اند و آنها در كتمان اين حقياق, مذهب معروفى دارند كه ابن حجر در فتح البارى نقل كرده است و بخارى بابى در آخر كتاب علم باز كرده و گفته است (باب من خص بالعلم قوما دون قوم). از اين روى كسى كه از روش بخارى در برابر امير مؤمنان و ائمه اطهار آگاه باشد و بداند كه قلم او در برابر زيبايى هاى نصوص آنان كند و از بيان خصائص و امتيازات خشك است مى فهمد كه اعراض چنين اشخاصى از ذكر اين حديث غريب نيست (المراجعات, ١٣٤).
سيد درباره حديث غدير اشاره دارد كه در زمان خلافت امير مؤمنان(ع) آن حضرت در رحبه مردم را جمع كرد و آنان را سوگند داد كه آنچه را در روز عيد غدير از پيامبر(ع) شنيده و ديده اند شهادت دهند. سى نفر از صحابه كه دوازده نفر از آنان بدرى بودند, شهادت دادند كه پيامبر(ص) فرمود (من كنت مولاه فهذا على مولاه… ). توجه داشته باشيد ربع قرن از جريان غدير گذشته است و بسيارى از آنان كه حضور داشته اند از دنيا رفته اند. با اين حال سى نفر شهادت دادند, ولى عده اى به سبب دشمنى با حضرت شهادت ندادند از جمله انس بن مالك و بعضى گرفتار نفرين امام شدند (المراجعات, ١٩٢). پس بعضى تلاش داشته و دارند كه حقايق و واقعيت هاى صدر اسلام بيان نشود.
در حديث غدير عده اى گفته اند افرادى با حضرت على(ع) در يمن بودند و از سختگيرى آن حضرت عيب گرفتند و حرف زدند به اين سبب پيامبر در روز غدير برخاست و عظمت و جلالت حضرت را بيان كرد تا افراد بر او عيب نگيرند (المراجعات, ١٩٨). سيد در پاسخ آنان پس از توضيحات كافى و قرائن لفظيه و عقليه قاطع كه رسول خدا(ص) در آن روز جز تعيين وليعهدى على و جانشينى منظورى نداشته است, اضافه مى كند پيامبر(ص) على(ع) را دو بار به يمن فرستاد: يك بار سال هشتم كه اين حرف ها را براى آن حضرت گفتند و در مدينه نزد پيامبر(ص) شكايت كردند; رسول خدا ناراحت شد كه خشم در چهره اش نمايان شد. بار دوم سال دهم هجرت بود كه رسول خدا براى او پرچم بست و عمامه بر سر آن حضرت گذاشت و فرمود حركت كن و به چيزى توجه نكن. على(ع) فرمان حضرت را اجرا كرد و در حجة الوداع به رسول خدا پيوست. اين بار كسى درباره على(ع) با پيامبر سخنى نگفت. پس چگونه مى شود كه حديث غدير به سبب سخن اعتراض كنندگان صادر شده باشد (المراجعات, ٢٠٠).
سيد يوم الرزيه (مصيبت پنج شنبه) را نقل كرده است و از منابع اهل سنت آورده است كه عمر در پاسخ رسول خدا كه فرمود (قلم و كاغذى بياوريد تا چيزى بنويسم تا پس از من گمراه نشويد) گفت: ان النبى يهجر. از اين روى اهل سنت سخن عمر را نقل به معنا كرده اند و گفته اند (ان النبى قد غلب عليه الوجع) تا با تصرف در لفظ سبب تهذيب كلام و كاستن از استهجان سخن عمر شوند. اين كار را جوهرى در كتاب سقيفه انجام داده است. آنچه كه شما را به اين مطلب متوجه مى كند محدثانى اند كه نام شخص مخالف (عمر) را هم ذكر نكرده اند (المراجعات, ٢٥٩, نامه ٨٦).
شرف الدين در كتاب فصول المهمه فى تأليف الامه بخشى از كتاب را به سخنان ناروايى كه همراه تحريف و تهمت به شيعيان است, پاسخ گفته است.
بهره گيرى اهل سنت از راويان شيعه
شناخت روايان از جهت فكرى و مذهبى كمك بزرگى به محقق مى كند. به طور كلى تراجم نويسان در شرح حال افراد علاوه بر خصوصيت شخصى, صحابى بودن, شركت در جنگ ها و موارد ديگر به مذهب فرد اشاره دارند كه مى تواند جهت دهى خوبى براى محقق باشد, زيرا به سبب همين مذهب داشتن روايات او مورد توجه قرار نگرفته و سبب قدح و ذم يا مدح او شده است.
در مكاتباتى كه ميان او و سليم بشرى صورت گرفته سليم گفته است كه روايان شأن نزول آيات كه شما تمسك كرده ايد شيعه اند و حال آن كه اهل سنت به روايان شيعه اعتماد ندارند (المراجعات, ٦٨ نامه ١٣). سيد در قياس مسأله او به صغرى و كبراى مسأله مى پردازد و آن دو را مورد مناقشه قرار مى هد. وى در ابطال و پاسخ اشكال در صغراى مسأله ـ كه روايان شأن نزول آيات شيعه هستند ـ مى نويسد روايان موثق و مورد اعتماد اهل سنت اين روايات را كه ما گفتيم نقل كرده اند. به كتاب غايه المرام كه در همه بلاد منتشر است, براى شما كافى است رجوع كنيد, اما كبراى مسأله ـ كه اهل سنت راويان شيعه را موثق و مورد اعتماد نمى داند و به روايات