حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ١٦٠ - داوری داوران معصوم درحدوث و قِدَم «ما سویالله»
کار را انجام میدهم و نمیگویی: «اگر خدا بداند» به زودی فلان کار را انجام میدهم...؟!
٢. امامرضا٧ در مناظرهای به سلیمان مَرْوَزِيّ، متکلم خراسانی، فرمود :
ای جاهل، پس هر گاه چیزی را بداند، به حقیقت آن را اراده کرده؟! سلیمان گفت: بلی. حضرت فرمود: پس هر گاه آن را اراده نکند، آن را نداند؟! سلیمان گفت: آری حضرت فرمود: این را از کجا گفتی و چیست دلیل بر آنکه ارادهاش همان علم اوست، در حالی که گاهی چیزی را میداند که هرگز آن را اراده نمیکند و این سخن خدای عزوجل است که: «اگر بخواهیم همة آنچه را که بر تو وحی کردهایم بازستانیم»؛ پس آن جناب میداند که آن را چگونه ببرد، در حالی که هرگز نمیبرد.[٣٤٤]
بنابراین، پیدایش ماسوی و تحقّقش، به «وجود» علم ازلی خداوند متعال نیست تا به قِدم آن منتهی شود، بلکه محصول ارادهای است که به معنای ایجاد و اعمال قدرت بوده و متأخر از علم و حادث میباشد. از این رو، ماسوی حادث است.
نگاه چهارم
یکی از مباحثی که برخی از متفکران را به فکر واداشته تا آن را مستمسکی برای قدم ماسوی قرار دهند، بحث «جود و فیض» خداوند متعال است؛ به این بیان که وجود ماسوی توأم با وجود حق تعالی بوده است، زیرا اگر مؤخر از وی باشد، قطع فیض لازم میآید و این محدودیت فیض، با «فیاض مطلق» بودن[٣٤٥] و یا «وجوب وجود» حضرت حق[٣٤٦] منافات دارد؛ به عبارت دیگر، قطع فیض و امساک فیض از مبدأ، اسناد «بخل» است به مبدأ.[٣٤٧] و شاید همین برداشت از «جود و فیض»، جناب ملاصدرا را وادار کرده تا برخلاف ظاهر کلماتش در رسالة فی الحدوث، مبنی بر حدوث عالم بر اساس «حرکت جوهری»، در «موقف دهم از سفر اول»،[٣٤٨] همآوا با دیگر فلاسفه در باب فیض الهی،
[٣٤٤]. « قال الرضا ٧: يَا جَاهِلُ فَإِذَا عَلِمَ الشَّيْءَ فَقَدْ أَرَادَهُ قَالَ سُلَيْمَانُ أَجَلْ قَالَ ٧ فَإِذَا لَمْيُرِدْهُ لَمْ يَعْلَمْهُ قَالَ سُلَيْمَانُ أَجَلْ قَالَ ٧ مِنْ أَيْنَ قُلْتَ ذَاكَ وَ مَا الدَّلِيلُ عَلَى أَنَّ إِرَادَتَهُ عِلْمُهُ وَ قَدْ يَعْلَمُ مَا لَا يُرِيدُه ُأَبَداً وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ- )وَ لَئِنْ شِئْنا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ( (الاسراء، ٨٦) فَهُوَ يَعْلَمُ كَيْفَ يَذْهَبُ بِهِ وَ هُوَ لَا يَذْهَبُ بِهِ أَبَداً»؛ التوحید، ص٤٥٢ و ٤٥١ و عیون اخبارالرضا، ج١، ص١٨٩.
[٣٤٥]. ر.ک: کلم الطیب، ص٤١ . البته نوبسنده، خود در صدد جواب برآمدهاند .
[٣٤٦]. ر.ک: اصول المعارف، مقدمه، ص٧٤٣.
[٣٤٧]. ر.ک: ممدالهمم، ص٢٨.
[٣٤٨]. ر.ک: الاسفار، ج٧، ص٢٨٢-٢٨٨.