پیامبر امی
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
پیامبر امی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥
١
آیا منشأ اعتقاد به درس ناخواندگی پیغمبر تفسیر کلمه " امی " بوده
است ؟
ادعای این دانشمند که میگوید منشأ اعتقاد مسلمانان به درس ناخواندگی پیغمبر فقط تفسیر کلمه " امی " بوده است بی اساس است ، زیرا : اولا ، تاریخ عرب و مکه مقارن ظهور اسلام گواه قاطع بر درس ناخواندگی پیغمبر است . قبلا توضیح دادهایم که وضع خواندن و نوشتن در محیط حجاز ، مقارن ظهور اسلام ، آنچنان محدود بوده است که نام فرد فرد کسانی که با این صنعت آشنا بودند به واسطه کثرت اشتهار در متون تواریخ ثبت شده است و احدی پیغمبر را جزء آنان به شمار نیاورده است . فرضا در قرآن اشاره و یا تصریحی به این مطلب نمیبود ، مسلمین مجبور بودند به حکم تاریخ قطعی قبول کنند که پیغمبرشان درس ناخوانده بوده است . ثانیا ، در خود قرآن آیه دیگری هست که از آیات سوره اعراف که در آنها کلمه " امی " به کار رفته است صراحت کمتری ندارد . مفسران اسلامی در مفهوم کلمه امی که در آیات سوره اعراف هست کم و بیش اختلاف نظر دارند ، ولی در مفهوم این آیه از نظر دلالت بر درس ناخواندگی پیغمبر اکرم هیچ گونه اختلاف نظر ندارند . آن آیه این است :