ظفرنامه - ابن سينا - الصفحة ٢٠ - ظفرنامه
چه بايد [١]، گفت تا حق [٢] خويشان و نزديكان بدان [٣] بگزارى [٤] و به سوى [٥] مادر و پدر ذخيره [٦] فرستى و توشه آن جهان [٧] از بهر خود بردارى و [٨] نيك زادگان را و خدا و [ندان] علم را چيزى بخشى تا از بهر آن جهان نيكى اندوخته باشى [٩] و دشمن را بدان [١٠] دوست گردانى [١١] و دوست درويش [١٢] را بىنياز كنى [١٣] و [١٤] خويش و زن و فرزند را نيكو دارى [١٥]. گفتم هيچ [١٦] باشد كه نخورند [١٧] و [١٨] تن را سود دارد [١٩]، گفت شش چيز [٢٠]، جامه نرم [٢١] و [٢٢] ديدار
[١] . چنين است در ح و د. ج و ع و س: به كار آيد. ش: باشد.
[٢] . ش: تا حقهاى مردم از گردن خويش. ح: با خويشان و مستحقان مرا بازجوئى و حق ايشان.
[٣] . ش: تا حقهاى مردم از گردن خويش. ح: با خويشان و مستحقان مرا بازجوئى و حق ايشان.
[٤] . چنين است در ح و ع و ش. ج و س و د: بگذارى.
[٥] . ش: و ذخيره از براى پدر و مادر بفرستى. ح: و صدقه از بهر پدر و مادر بفرستى.
[٦] . ش: و ذخيره از براى پدر و مادر بفرستى. ح: و صدقه از بهر پدر و مادر بفرستى.
[٧] . ش: به جاى آن جهان: عقبى.
[٨] . اين جزء فقط در ح آمده و از نسخههاى ديگر سقط شده است.
[٩] . اين جزء فقط در ح آمده و از نسخههاى ديگر سقط شده است.
[١٠] . ع: به آن. در ح و ش نيامده است.
[١١] . چنين است در ح و ع و ش و گ و س و د. ج: دوست دار كنى.
[١٢] . چنين است در ح. اين كلمه از ساير نسخ سقط شده است.
[١٣] . چنين است در ح و س. ج و ع: گردانى.
[١٤] . اين جزء فقط در ح آمده است.
[١٥] . اين جزء فقط در ح آمده است.
[١٦] . چنين است در ح. ج و ع و س: چه چيزست كه اگر چه نخورند. ش هيچ چيز نباشد كه بخورند.
[١٧] . چنين است در ح. ج و ع و س: چه چيزست كه اگر چه نخورند. ش هيچ چيز نباشد كه بخورند.
[١٨] . چنين است در ح. ج و ع و ش و س اين حرف را ندارد.
[١٩] . ع و ص: كند.
[٢٠] . ح: گفت جامه ...
[٢١] . در نسخه س اين شش چيز جا به جا شده است.
[٢٢] . ج اين حرف را ندارد.