ظفرنامه - ابن سينا - الصفحة ١٤ - ظفرنامه

را [؟] [١] برابر بايد داشت، گفت سه چيز، [يكى‌] عهدى كه با كسى كنى وفا كنى، دوم امانت را بازرسانى، سيّم چون ترا با كسى وحشتى باشد چون دست‌يابى برو رحمت كنى. گفتم چند چيزست كه اندوه ببرد، گفت سه چيز، يكى ديدن دوست مخلص، دوم گذشتن روزگار، سيّم يار موافق.

گفتم چند چيزست كه ازو ايمن نتوان بود هر چند [بآخر؟] بزرگ شود و اول اندك نمايد، گفت بازى و بدخوئى و خوار داشتن كارها. گفتم آفت علم چند چيزست، گفت بر مردمان عرضه كردن بى‌آنك در خواهند و به ناسزا آموزانيدن و پيش كسى كه نداند گفتن. گفتم بر چند چيز اعتماد نتوان‌ [٢] كردن، [گفت‌] بر تن درستى‌ها بسيار خوردن‌ [٣]. گفتم‌ [٤] نيكويى را به چه چيز شكر كنم، گفت [به سه‌] چيز [٥]، دوستى به دل و ثنا به زبان و مكافات به كردار. گفتم درين جهان حال كدام كس‌ [٦] بهترست، گفت آنك در [و] چهار [چيز] گرد آيد [٧]، علمى تمام و مالى تمام و همّتى بلند و تندرستى. گفتم از چه چيز پرهيز كنم، گفت از مزاح كردن با زيردستان خويش و بى‌فرهنگان. گفتم‌ [٨] چكنم‌ [٩] تا مردمان‌ [١٠] مرا دوست دارند،


[١] . ظاهرا در اين جا كلمه يا كلماتى سقط شده است.

[٢] . در اصل: بتوان.

[٣] . ظاهرا پاسخ ناقص است.

[٤] . در اصل: گفت.

[٥] . در اصل حير.

[٦] . در اصل: قوم.

[٧] . در اصل: درجها كرداند.

[٨] . تا اين جا چنان كه پيش از اين اشاره شد از نسخ ديگر سقط شده است.

[٩] . اين حكمت در ح اين جا آمده، لكن در نسخه‌هاى ديگر مؤخر گشته ما چون نسخه ح اقدم و اكمل نسخه‌هاست ترتيب آن را حفظ و رعايت كرديم.

[١٠] . چنين است در ح. ج و ع و گ و س: تا مردم ... ش: چيست كه مردمان او را