ظفرنامه - ابن سينا - الصفحة ١٥ - ظفرنامه
گفت [١] در معاملت [٢] ستم مكن [٣] و دروغ مگوى [٤] و به زبان كس [٥] را مرنجان [٦]. گفتم [٧] از علم آموختن [٨] چه يابم، گفت اگر بزرگ باشى [٩] نامدار شوى [١٠] و اگر درويشى توانگر گردى [١١] و اگر مجهول باشى [١٢] شناخته [١٣] شوى [١٤]. گفتم [١٥] چه [١٦] چيزست كه پنهان داشتن آن از مروّت است، گفت درويشى و غم [١٧] از دشمنان و صدقه دادن. گفتم چه چيزست كه بكنم و ضايع نشود، گفت تدبير با آن كس كه داند و دانش نزديك آنك كار فرمايد و خواسته نزد آنك هزينه كند [١٨]. گفتم آبادانى اين
بدان دوست دارند.
[١] . ش: گفت سه چيز.
[٢] . اين كلمه در نسخه ع نيست.
[٣] . ش: ستم ناكردن.
[٤] . ش: دروغ ناگفتن.
[٥] . چنين است در ح و ع. ج و ش و س: كسى.
[٦] . ش: كسى را نارنجانيدن.
[٧] . اين حكمت در ح و ع و بدين جاست و در نسخ ديگر مؤخّر.
[٨] . چنين است در ج و ع و س و گ. ح و ش: اگر علم بياموزم.
[٩] . چنين است در ح و ج و ش و د. ع و گ و س و ت: اگر بزرگى.
[١٠] . ش: بزرگ و نامدار گردى. د: نامور گردى. ح: توانگر گردى.
[١١] . چنين است در نسخه س. ج و ع و ش و گ: شوى. در ح دو جزء اول در هم شده و بدين صورت درآمده است: اگر بزرگ باشى توانگر گردى.
[١٢] . چنين است در ح. ج و ع: معروفى. ش و س: معروف باشى. د: معروف نباشى.
[١٣] . چنين است در ح. ج و ع و ش و س: معروفتر. د: معروف گردى.
[١٤] . چنين است در ح. نسخههاى ديگر: گردى.
[١٥] . از اين جا تا «گفتم از خوبىها ...» فقط در ح آمده و از نسخههاى ديگر به كلى سقط شده است.
[١٦] . در اصل: سه.
[١٧] . در اصل: غم پنهان داشتن.
[١٨] . استعمال دانش كردن و خواسته كردن چنان كه از سؤال برمىآيد مورد تأمل است.