حدوث العالم - ابن غيلان - الصفحة ١٣ - سرآغاز
در سخن آنان تامّل كرده و با طبع وقّاد خود سخن درست و نادرست را تميز داده و بر اغلاط و أغاليط آن واقف گشته خصوصا آنان كه خود متبحّر در علم منطق و نيرومند در علم كلام و قادر بر تصرّف در معقولات بودهاند همچون حجة الاسلام غزّالى و شيخ امام اجلّ شرف الدّين محمّد مسعودى ولى آنان كه بدين وصف نيستند وقتى نظر بر سخن دشوار و متكلّف التّركيب و معقّد الالفاظ و نامانوس آنان مىافكنند مدت مديدى را در تفهّم و تعلّم آن از افواه فلاسفه سپرى مىسازند و با گفتارهاى آنان مانوس مىگردند و وقتى به مطلوب خود دست يافتند چنان آن را مىچسبند كه چشمشان از عيبهاى آن بسته مىشود گوئى معشوقى بوده است كه با كوشش فراوان آن را بدست آوردهاند چنين كسانى را بايد از شروع در اين علوم بازداشت و حتى اگر شروع در آن كردند آنان را مورد عنف و تعزير قرار داد». (١٦)
او در ادامه همين سخن مىگويد: «برخى از اهل ظاهر بر پايه بلاهتى كه دارند به محض اينكه مىشنوند كه آنان را حكما و عقلا مىخوانند و سخن آنان حكمت و بحث از حق و حقيقت و عقليّات و إلهيّات است شيفته اين اسمها مىشوند بدون آنكه بحث از مسمّى و معانى اين الفاظ كنند. بزرگان و داعيان باطنيه كه از فرزندان مجوس بودند و تظاهر به اسلام مىكردند و در باطن دشمنى با اسلام را در سر مىپروراندند و به افساد و ابطال آن مىپرداختند پيوسته كتابهاى فلاسفه و اقاويل آنان را در ميان مردم مىپراكندند و اين امر بيش از هر زمان در دوره ديلميان بر ابن سينا آشكار شد كه پدر او چنانكه شاگردش ابو عبيد جوزجانى در تاريخ خود ياد كرده از باطنيان بود و خبث طينت و فساد عقيدت موروثى او سبب شد كه به تحصيل علوم فلسفى روى آورد و با هوش سرشار و نيرومندى طبع ادلّه آن را استوار گرداند. او سپس كتابهاى بلند و ميانه و كوتاه و رسالههاى فراوان نوشت كه در همه آنها به آشكار بدون مبالات به مخالفت با اسلام پرداخت و اين كتابها را به نامهاى شفا و نجات و هدايه و شبهات و معاد و حكومت ناميد و على رءوس الأشهاد آنها را تدريس و در فنون اين علم با دانشمندان همزمان خود مكاتبه كرد. او با ذكاء قريحه و عبارات روان خود شاگردان خود را فريب داد تا به آنجا كه درباره او مبالغه كردند و او را به بيرون از آنچه كه در وسع و طاقت بشر است توصيف كردند