حدوث العالم - ابن غيلان - الصفحة ١١ - سرآغاز

غيلانى بحث را از صورت علمى و عقلى خارج ساخته و مجادله خود را با شخص معيّن و گفتار مشخّص قرار داده است. (١٣)

ابن غيلان هدف اصلى از تحرير كتاب حدوث العالم را اثبات حدوث عالم و نقض سخن ابن سينا در رسالة الحكومة ياد مى‌كند و در مقدّمه آن مى‌خواهد اثبات كند كه مساله حدوث عالم از أمّهات اصول دين است و اثبات صانع جهان بستگى به اثبات حدوث عالم دارد زيرا وقتى ثابت شد كه جهان نبوده است و سپس به وجود آمده آشكار مى‌گردد كه سبب و علّتى آن را به وجود آورده است و سپس سخن از صفات آن علّت به ميان مى‌آيد كه او حىّ و قادر و مريد و عالم و بصير و سميع و متكلّم است، پيمبران را مبعوث مى‌گرداند و با معجزات آنان را تصديق مى‌نمايد و امر و نهى را بر زبانشان جارى مى‌سازد، مطيع را پاداش و عاصى را كيفر مى‌دهد. با حدوث عالم بسيارى از گمراهى‌ها و نادانيهاى فلاسفه باطل مى‌گردد از جمله گفتارشان كه عالم لم يزل و لا يزال بر هيمن كيفيّت كنونى بوده است، و اينكه مى‌گويند ذاتى وجود دارد كه آن را صفت و حقيقتى نيست و وجود محض است و «علّت اولى» ناميده مى‌شود و آن ذات ديگرى را به وجود مى‌آورد كه آن را «عقل اوّل» مى‌نامند، و نيز مى‌گويند كه خدا علم به ذات خود ندارد و علم او به كليّاتى تعلّق مى‌گيرد كه وجود خارجى ندارند. ردّ اين عقائد و عقائد ديگرشان همچون انكار حشر و نشر و نظرشان درباره پيغمبران با حدوث عالم اثبات مى‌گردد. او از قدماى فلاسفه از افلاطون و سقراط و ارسطو و از متأخّرين آنان از ابو نصر فارابى و ابن سينا ياد مى‌كند و مى‌گويد كه مردى براى من نقل كرد كه يكى از مذكّران با حرارت شديد ابن سينا را لعنت مى‌كرد و من به او گفتم كار بسيار خوبى كرده است و بيان داشتم كه حجّة الاسلام محمّد غزّالى در آغاز كتاب تهافت الفلاسفه خود آنان را كه با تقليد از فلاسفه وظائف شرعى خود را خوار شمردند مذمّت و ملامت كرده است. (١٤)

او آشنائى خود را با فلسفه و علوم فلسفى چنين ياد مى‌كند:

وقتى من در شهر مرو در شوّال سال پانصد و بيست و سه تحصيل مى‌كردم و به خواندن ملخّصاتى از فقه مشغول بودم از برخى از كسانى كه با من مباحثه مى‌كردند