ابوالفتوح رازي - قنبری، محمد - الصفحة ٣٨
و أبو الحسن بيهقى در تاريخ بيهق در ضمن تعداد خاندان هاى قديم آن ناحيه اسامى جمعى از معاريف بديليان را به دست داده اند و مؤلّف ما نحن فيه، شيخ ابو الفتوح رازى و خاندان او، گرچه ايشان نيز از اولاد بديل بن روقاء خزاعى بوده اند، ولى اين شعبه از اولاد بديل گويا به بديليان معروف نبوده اند؛ چه در هيچ يك از كتب رجال نسبت مزبور در حق وى يا يكى از اعضاى خانواده او به نظر نرسيد. [١]
ابوالفتوح، به صورت مكرر در اثنا و تضاعيف تفسير، به زبان خود ـ كه فارسى بوده ـ تصريح نموده است و مى گويد فلان چيز را به زبان تازى چنان گويند و به زبان ما يعنى به زبان فارسى چنين مى گويند. اكنون در تأييد اين نظر شواهدى چند از تفسير شيخ ـ كه اشارات صريحى در اين باره دارند ـ ذيلاً مى آوريم تا در صحّت نظر مزبور ترديدى نباشد .
۱. در تفسير آيه :
«وَلَسْتُم بِـ?اخِذِيهِ إِلاَّ أَن تُغْمِضُواْ فِيهِ» [٢] گويد :
... و در معنى آيه چند قول گفتند يكى آن كه معنى آن است كه چيزى به حقّ خداى صدقه ندهيد كه اگر به شما دهند، نستانى «الاّ على مسامحة ومساهلة واغماض العين» كنايه و عبارت باشد من المساهلة والمسامحة و در زبان ما هم چنين آيد كه گويند: چشم بر هم نه، يعنى مسامحه كن و ... .
۲ . ذيل تفسير آيه : «مَن كَانَ يَظُنُّ أَن لَّن يَنصُرَهُ اللَّهُ فِى الدُّنْيَا وَ الْأَخِرَةِ» [٣] گويد :
و محمّد جرير گفت: خداى تعالى رسول را فرمود كه تو بر ايشان نفرين كن به مرگ، و وجه معتمد ـ كه كلام عرب و كنايه و استعاره ايشان لايق است
ـ
[١] خاتمة الطّبع، ص ۶۱۷
[٢] سوره بقره، آيه ۲۶۷.
[٣] سوره حج، آيه ۱۵.