ابوالفتوح رازي - قنبری، محمد - الصفحة ١٠٦
با شوق و شفيتگى خاصّ در قالب كلماتى آهنگين و زيبا مى آورد و داد سخن مى دهد . از جمله گويد:
«رسول صلى الله عليه و آله از ميان همه صحابه او را به جاى خود به آن اختيار كرد تا بدانند كه مقام او، او را شايسته بود، در شب غار اَنامَهُ مَنامَه در روز تبوك اَقامَهُ مقامه، آن شبش بر بستر خود و آن روز بر منبر خود، به علمش منبر داد و به شجاعتش بستر داد ...
چو، به منبرِ صاحب نبوّت رسد، منبر از او بنازد و محراب از او ببالد، آن جا كه ديگران از محراب و منبر لاف زنند، محراب و منبر بدو فخر كند». [١]
در مقابل، سخن را درباره منافقان اين سان آورده است:
«رسول صلى الله عليه و آله گفت : در جهان از او بتر نباشد، با تو به رويى باشد و با دشمنت به رويى . كاغذ وار دو روى بودند و قلم وار دو زبان . و آن كس كه چنين بُوَد ، به قلم و كاغذ دواى او بر نيايد، به نوشتن قلم متّعظ نشود، به نوشتن كاغذ مبالات نكند، از صرير اقلام نه انديشد، تا صليل حُسام نباشد و با تحرير كاغذ ننگرد تا تقطيرش نكنند از دو وجه : يكى از قِطْر و يكى از قَطْر. پس جزاى او آن بود كه با او معامله هم از نوع شكل او كنند در دنيا و آخرت؛ در دنيا قلم وار به تيغش تباه كنند و در آخرت چو كاغذ رويش سياه كنند .
۰ هر كه چون كاغذ و قلم باشددو زبان و دو روى گاه سخن ۰
۰ همچو كاغذ سياه كن رويشچو قلم گردنش به تيغ بزن [٢] ۰
دو بيتى كه نقل شد ترجمه دو بيت عربى زير است كه ظاهرا ابوالفتوح آن را به نظم آورده است:
۰ مَنْ كانَ كَالطِّرس ذَاوَجهَيْنِ مِنْ سَفَةٍوَ ذا لِسانَيْنِ فِيما قالِ مِنْ كَلِم ۰
[١] همان، ج ۳، ص ۱۶۲ .
[٢] همان، ج ۳، ص ۱۵۳ .