حديث غدير - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤
تهنيت مىباشد؟ محبّت و دوستى چيز تازهاى نبود.
***
گواه هشتم:
هرگاه مقصود همان مراتب دوستى على عليه السلام بود، ديگر لازم نبود كه اين مسأله در چنان هواى گرم و سوزان مطرح گردد (كاروان يكصد هزار نفرى را از رفتن باز دارد و مردم را در آن هواى گرم روى ريگ و سنگهاى داغ بيابان بنشاند و خطابه مفصّل بخواند)؟
***
مگر قرآن همه افراد جامعه با ايمان را برادر يكديگر نخوانده بود، چنان كه مىفرمايد:
«إنّما المُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ؛ «١»
افراد با ايمان برادر يكديگرند».
مگر قرآن، در آيات ديگرى افراد با ايمان را دوست يكديگر معرفى نكرده است؟ و على عليه السلام نيز عضو همان جامعه با ايمان بود، ديگر چه نيازى بود، و به فرض كه مصلحتى در اعلام اين دوستى بود، احتياج به اين مقدّمات و اين همه شرايط سخت نبود، در مدينه هم ممكن بود. به يقين مسأله بسيار مهمترى بوده كه نياز به اين مقدّمات استثنايى داشت، مقدّماتى كه در زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله بىسابقه بود، و نظير آن هرگز تكرار نشد.
***