اسلام و آزادى بردگان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤ - فرق فلاسفه الهى و ماترياليستها

اين عقيده برگشتم كه به من مى‌گفتند در اين عالم هر موجودى علتى دارد، و بنابراين، جهان علتى دارد، و آن علت نخستين خداست، اين استدلالى كه نامش استدلال علت العلل و علت نخستين است وسيله عقيده من به خدا بود اما بعد از مدتى اين جمله براى من مطرح شد و من اين جمله را پذيرفتم و دست از عقيده به خدا كشيدم وآن اين‌كه:

اگر اين دستگاه علتى دارد و آن علتش خداست. پس اگر اين قانون تعميم دارد كه هر وجودى علتى بايد داشته باشد خدا هم بايد علتى داشته باشد.

اين جمله چنان در جان وفكر من تأثير كرد كه تمام عقايد خداشناسى را در من از كار انداخت و آن رابه كلى كنار گذاشتم و فهميدم مسئله اعتقاد به علت العلل اعتقاد درستى نيست».

اين همان مسئله‌اى‌است كه براى عده‌اى از جوانان امروز ما هم مطرح است اما در اين‌جا دو جمله است كه بايد در ذيل سخنان آقاى پروفسور راسل عرض كنم، بايد گفت:

اوّلًا: اين‌كه شما خيال كرديد استدلال علت العلل دليل شناسايى خداست كاملًا اشتباه كرده‌ايد.

براى اين‌كه ماديين جهان هم عقيده به مبدأ اوّليه جهان دارند منتها ماده را علت العلل مى‌دانند.

آنها هم عقيده دارند به يك علت نخستين بنابراين اعتقاد به علت نخستين مربوط به مسئله خداشناسى نيست اما چرا همه عقيده دارند كه اين جهان علت اوّليه‌اى دارد كه هستى آن از خودش است و معلول علت ديگرى نيست؟

براى اين‌كه حساب كرده‌اند اگر بگوييم اين ساختمان معلول علتى است، آن علت نيز معلول ديگرى تا بى‌نهايت مى‌شود اين سلسله را ادامه داد و اعتقاد به‌ تسلسل در علت‌ها بايد داشت، ديدند نمى‌شود زيرا:

بى‌نهايت موجود نيازمند بالاخره نيازمند است، بايد به نقطه‌اى برسيم كه خودش را از درون ذاتش هستى داشته باشد و نيازمند به هستى ديگرى نباشد، بى‌نهايت معلول باز هم معلول است، بى‌نهايت نيازمند باز هم نيازمند است، بى‌نهايت «صفر» در مقابل هم بچينيم هرگز عددى تشكيل نمى‌دهد سلسله علت و معلول جهان را تا بى‌نهايت بخواهيم جلو بريم معناى آن اين است كه بى‌نهايت صفر در كنار هم بچينيم و مساوى با يك عدد بشود.

چون ديدند اين نمى‌شود ناچار شدند اين سلسله علت و معلول را در يك جا قطع كنند، و در يك جا تكيه گاه برايش درست نمايند، يعنى به موجودى برسند كه علت نخستين است هستى آن از خودش مى‌جوشد؛ معلول علت ديگرى نيست، همان چيزى كه ذاتش به قول ما واجب الوجود است بايد به آن‌جا برسيم.

ماديين آن را علت العلل و موجود ازلى دانسته‌اند و خداپرستان آن را خدا، پس اين آقاى راسل كه مى‌گويند برهان علت العلل را من شكستم و كنار گذاشتم اشتباه بزرگى است، كسى كه برهان علت العلل را انكار كند، نه مادى است و نه خداپرست و معناى آن اين است قائل به تسلسلى بشود كه راه نجات از آن نداشته باشد؛ اين يك نكته كه اجمالًا لازم بود عرض كنم.