اسلام و آزادى بردگان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦ - فرق فلاسفه الهى و ماترياليستها

در مسئله‌ هستى‌ هم مطلب همين است، يعنى اين موجودات حادث هستيشان از جاى ديگر است، چرا؟

براى اين‌كه اينها ازلى نيستند.

اينها تاريخچه‌اى دارند پيدايش كره زمين، آسمان كواكب منظومه شمسى همه تاريخچه‌اى دارد مى‌گويند ٤ هزار ميليون سال از عمر منظومه شمسى ما مى‌گذرد.

پس اين تاريخچه‌اى دارد چون منظومه شمسى در ٤ هزار ميليون سال قبول نبوده، پس هستى آن از بيرون ذاتش است بايد برگرديم به يك علت نخستين كه ازلى است و معلول علت ديگر نيست.

از بيانات بالا نتيجه مى‌گيريم كه فرق ميان مادى و خدا پرست در اعتقاد به علت نخستين نيست كه خداپرستان بگويند جهان علتى دارد ازلى، اما مادى‌ها منكر علت نخستين باشند اين اشتباه است، هر دو دسته اعتقاد به علت نخستين دارند كه هستيش از خودش و از درون ذاتش مى‌جوشد.

حالا سؤال مى‌كنيد پس ميان اين دو مكتب فرق كجا است؟ مى‌گوييم: فرق فقط در يك جمله است:

تمام تفاوت در ميان مكتب الهى و مكتب ماترياليسم اين‌جاست كه خداپرست و فيلسوف الهى مى‌گويد، اين علت ازلى نخستين: داراى علم و دانش و به دنبال آن نقشه و هدف و برنامه است.

اما ماترياليسم مى‌گويد:

علت نخستين ماده است، ازلى هست‌ اما علم و دانش در آن نيست‌ هدف و برنامه ندارد، نظم و حسابى در كارش نيست، حوادث كور و كر، علت‌هاى فاقد شعور و انديشه، دست به دست هم داده‌اند و اين جهان را ساخته‌اند و اين جهان معلول آن ماده است، بدون مبدأ عقل و انديشه و برنامه و هدف تمام تفاوت در ميان مكتب الهى و مكتب ماترياليسم همين مسئله وجود علم و دانش در مبدأ ازلى اين جهان است، پس هر دو مبدأ نخستين را قبول دارند يكى قائل است اين مبدأ علم و دانش دارد، و ديگرى منكر اين مطلب است.

حالا كه اين موضوع روشن شد و معلوم شد تفاوت در همان مسئله «علم» و «جهل» مبدأ هستى است برگرديم به اين نظام وسيع جهان آفرينش و يك نگاه به اين جهان مى‌كنيم آيا در پيشانى موجودات جهان مى‌توانيم نشانه عمل و دانش آن مبدأ را بخوانيم يا نشانه نداشتن علم و دانش آن مبدأ را.

اين نظام هستى را مطالعه و بررسى مى‌كنيم آيا آن مكتب درست مى‌گويد يا اين مكتب؟

ماهر دو «علت العلل» را قائل شده‌ايم اما او مى‌گويد منهاى علم وانديشه است و ما مى‌گوييم با فكر و انديشه است.

در اين‌جا بايد گفت كه دانشمندان مادى هم همان‌طور كه سابقاً اشاره شد بدون توجه و ناخودآگاه ايمان به وجود يك نظام در اين جهان هستى دارند و بدنبال ايمان بوجود اين نظام ايمان به وجود مبدأ عقل و انديشه در اين جهان دارند اگرچه در سخنان آگاهانه خود به آن اعتراف نكنند.

مثال ساده‌

يك مثال ساده عرض مى‌كنم، در برابر اين‌گونه مثال‌ها انسان چه مى‌تواند بگويد؟