اسلام و آزادى بردگان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦ - تاريخ مذهب در ميان بشر

اين قسمت را كوتاه كنيم:

چون تكيه بحث روى اين قسمت نيست فقط مى‌خواستم جمله دوّمى را كه در اين‌جا نتيجه مى‌گيرم بيان كنم و از اين قسمت هم بگذرم. درست دقت كنيد جمله دوّم اين شد:

مذهب چون مربوط به تسليم در برابر واقعيّات عالم آفرينش و جهان هستى است اين مذهب در وجود انسان از روز اوّل بوده و تا پايان هم خواهد بود، و انسان هرگز از اين نظر خلأ را در وجود خود نمى‌تواند تحمل كند، و بالاخره مذهب را به شكلى خواهد پذيرفت اگر مذهب كامل پاكى باشد سراغ آن مى‌رود، و اگر تعليم و تربيت صحيحى نباشد ممكن است به صورت بت‌پرستى (بت پرستى كهن يا بت پرستى مدرن)، يا به صورتهاى مختلف مذهب را در قيافه‌ها و قالبهاى ديگرى براى خودش انتخاب كند.

باز در اين‌جا يك جمله را بايد يادآورى كنيم، بخصوص، اين‌كه جوانان عزيز در نامه‌هايى كه براى ما مى‌نويسند زياد درباره آن سؤال مى‌كنند و آن اين‌كه:

شما مى‌گوييد هر عالم و دانشمند، هر متفكّر، حتى هر انسان وحشى و غارنشين، حتماً مذهبى براى خودش دارد و بنابراين مادى و ماترياليست به معناى واقعى در عالم نبايد باشد با اين كه ما مى‌بينيم در ميان فلاسفه جهان حتّى غير از كمونيستها، و در ميان همين علما و دانشمندان علوم طبيعى افراد زيادى هستند كه معتقد به خدايى نيستند، بنابراين چطور شما ادعا مى‌كنيد مذهب در وجود انسان بوده و هميشه خواهد بود.

ولى به عقيده ما بسيارى از آنها خدا را قبول دارند امّا بت را قبول ندارند (درست دقت كنيد) آنها مى‌گويند ما در هنگام تشريح بدن انسان يعنى هنگامى‌كه اعضاى بدن را زير چاقوى تشريح براى مطالعه قطعه قطعه مى‌كرديم خدايى نيافتيم.

خدا در اين‌جا به معناى بت است، زيرا اگر خداوند به صورت جسمى در بدن انسان درآيد و زير چاقوى تشريح و در محيط و سالن تشريح احساس گردد و در آزمايشگاه فيزيك و شيمى به صورت يك جسم گام بگذارد آن يك نوع بت است و آن خدا نيست.

بنابراين اين‌كه مى‌گويد من خدا را در سالن تشريح و در آزمايشگاه فيزيك و شيمى نيافتم معنيش اين است كه بت را نيافتم و الّا خدا را قبول دارد، كجا؟

آن‌جايى كه مى‌گويد طبيعت چنين كرده و چنان كرده، اين آقاى مادى براى طبيعت صفاتى قائل است كه تمام آنها را ما براى خدا قائليم اگر باور نداريد به دو سه مثال ساده زير توجّه فرماييد:

چرا دو كليه داريم؟

يكى از دانشمندان نوشته بود يكى از شاهكارهاى طبيعت اين است كه به انسان دو «كليه» داده است با اين‌كه با يك كليه مى‌تواند زنده بماند زيرا بارها آزمايش شده افراد سالم يك كليه خود را به انسان ديگرى داده‌اند و به آنها پيوند زده شده و زنده‌اند و كسى كه كليه‌هايش از كار افتاده بود با اين يك كليه زنده مانده است پس انسان كه مى‌توانست با يك كليه زنده بماند چطور شد دو كليه دارد؟