اسلام و آزادى بردگان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥ - فرق فلاسفه الهى و ماترياليستها

اما نكته دوّم‌

(درست دقت كنيد) اين‌كه مى‌گوييم: هر موجودى نيازمند به علتى است‌ بايد اين كلمه «هر موجود» را درست تفسير كنيم هر موجود، يعنى هر موجود ممكن، هر موجود نيازمند، هر موجودى كه وجودش از بيرون ذاتش هست.

اين جمله هر موجود صحيح است، هر موجود ممكن هر موجودى كه محتاج به علتى هست البتّه نيازمند علت است.

اما درباره «خدا» يا «علت نخستين» هر چه باشد اين كلمه «هر موجود» صدق نمى‌كند براى اين‌كه هر موجودى كه «ممكن» است و وجود و هستى در درون ذاتش نيست نيازمند به علت است اما اين قانون خدا را هم مى‌گيرد؟

نه، علت نخستين را نمى‌گيرد براى اين‌كه هر موجود نيازمند، هر موجودى كه در درون ذاتش هستى نيست (به اصطلاح ممكن الوجود است) نيازمند به علتى است اما آن ذاتى كه واجب الوجود است، و ازلى است و از درونش وجود مى‌جوشد خواه ماده باشد يا خدا باشد اين نيازمند به علتى نيست.

مثال‌هاى روشن‌

لابد اين مثال‌هاى معروف را اكثر شما حتماً شنيده‌ايد:

ما مى‌گوييم هر موجودى براى روشن شدن نيازمند به‌ نور است آيا اين قانون خود نور را هم شامل مى‌شود؟

يعنى نور هم براى روشن شدن نيازمند به نور ديگرى است؟

هرموجودى براى مرطوب شدن نيازمند به آب‌ است، آيا آب نيز براى مرطوب شدن نيازمند به چيزى است؟

آيا كلمه «هر موجود» آب را هم مى‌گيريد؟

هر موجود براى داغ شدن نيازمند به آتش است، اما آتش هم براى داغ شدن نيازمند به آتش است؟

هر غذايى براى شور شدن نيازمند به «نمك» است آيا نمك هم براى شور شدن نيازمند به «نمك» است؟

اين قانون‌هاى كلى شامل خود اين موجودات نمى‌شود، چرا؟

زيرا اين‌كه مى‌گوييم هر غذايى براى شور شدن نيازمند به نمك مى‌باشد؛ يعنى هر غذايى كه در درون ذاتش شورى نيست و از بيرون ذات بايد شورى به آن داده شود.

هر جسمى كه در درون ذاتش «گرما و حرارت» نيست و از بيرون ذاتش گرما و حرارت بايد به آن داده شود نيازمند به آتش است نه خود آتش.

اين همان بحثى است كه در فلسفه داريم: كل ما بالعرض ينتهى الى ما بالذات.

يعنى هر موجود عارضى در جهان سرچشمه‌اى دارد كه به آن سرچشمه باز مى‌گردد و آن سرچشمه نيازمند به ديگرى نيست.