اسلام و آزادى بردگان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤ - تاريخ مذهب در ميان بشر

هم مى‌بينيد آثار پرستش و عقيده به معبودى در ميان بشر بوده، الآن غارهايى هست كه از ده‌ها هزار سال قبل به يادگار مانده، بر بدنه اين غارها عكس حيوانات به صورت بسيار زنده و جالب نقش شده است.

چنين به نظر مى‌رسد كه بشر در آن غار هم كه بود در برابر اين عكس‌ها جنبه پرستش داشت منتها چون در آن وقت افكار از منطقه حس تجاوز نمى‌كرد خدا را هم در برابر محسوسات جستجو مى‌كرد، ريشه عقيده به خدا در وجودش بود، منتها اشتباه مى‌كرد.

او خدا را با يك موجود حسى زنده كه در حيات او نقش مؤثرى داشته است، اشتباه مى‌كرد. گاهى در مقابل آفتاب گاهى در مقابل ماه، گاهى در مقابل ستارگان آسمان و گاهى هم در مقابل حيوانات گوناگون پرستش را نشان مى‌داد.

بنابراين در آن زمان هم پرستش و هم مذهب بود ولى به صورت خرافى و به صورت مملوّ از موهومات، بر اثر اين‌كه معرفت و شناسايى انسان درباره عالم آفرينش كم بوده است.

از اين زمان مى‌گذريم تاريخ بشر را ورق مى‌زنيم در هيچ زمانى خلأ مذهبى در تاريخ انسان وجود نداشته و هميشه مذهب و دين در ميان بشر وجود داشته است.

حالا در اين‌جا ممكن است يكى از خوانندگان محترم اين سؤال را از ما بكنند، اگر شما مى‌گوييد بشر خلأ مذهب را در وجود خودش نمى‌تواند تحمل كند پس چرا الآن در كشورهاى كمونيستى مثلًا افراد زيادى هستند كه در وجود خودشان احساس نمى‌كنند؟!

پس چطور توانسته‌اند آنرا تحمل كنند يعنى بشرى باشد و مذهبى در ميان او نباشد؟

ولى در اين جا جمله‌اى است كوتاه و فشرده بايد گفت (دقت كنيد) اگر ما خيال كنيم در ميان همين مادى‌ها و ماترياليست‌ها و كمونيست‌ها افرادى هستند واقعاً لامذهب، اشتباه كرده‌ايم، آنها دست از خدا برداشته‌اند عملًا به يك نوع «بت‌پرستى» گراييده‌اند و اعمال و تظاهراتى دارند، درست مانند اعمال پيروان مذاهب. مثلًا: كمونيست‌ها در مقابل مجسمه «لنين» يا در مقابل افكار «ماركس» و «انگلس» همان احترامى را كه پيروان مذاهب در مقابل قبور پيامبران و كتب آسمانى قائل هستند، عيناً همان احترام را در مقابل مجسمه و افكار اين پيشوايانشان قائلند!

يعنى عملًا يك نوع مذهب، منتها مذهبى كه به قالب بت‌پرستى و انسان پرستى درآمده و به آن شكل صورت گرفته است، مذهبى در اين لباس و قيافه براى خودشان انتخاب كرده‌اند!

حالا يك نمونه از مفاهيم مذهبى را به عنوان مثال بررسى مى‌كنيم (دقت كنيد) اين مفاهيم مذهبى كه ما در مذاهب داريم مى‌بينيم در ميان كمونيست‌هايى كه معتقد به مذهبى هم نيستند، هست؛ از جمله ما مى‌گوييم بدعت در مذهب نبايد گذارد يعنى مثلًا: نبايد نماز اسلامى را عوض كرد، قوانين اسلام را تغيير داد، اصول اساسى اسلام را دگرگون سازيم، و آنچه را اسلام انگشت‌روى آن گذارده به قيافه ديگرى در بياوريم، اسم اين را مى‌گذاريم بدعت و بدعت گذاشتن حرام است و ممنوع.

اكنون نگاه مى‌كنيم احزاب كمونيسم هم همين مسأله را مثلًا درباره عقايد «ماركس و انگلس» اعمال‌