شرح حديث حقيقت
شرح حديث حقيقت - ابن همام شيرازي - الصفحة ٢٣٩
{ سلطنت يابد در اين ملك بدن غالب آيد سرّ، بر عقل حَسَن } { نور عقل از نور سرّ ويران شود همچو نور مَه سوى مهرى رود } { نور عشق آتش برافروزد چنان كه بسوزد ستر عقل كاردان } { منهتك گردد در آن دَم ، ستر عقل منطمس گردد حروف عقل و نقل } { بعد از آن،يابى حقيقت را به جان آن زمان باشى محقّق در جهان } { اين مقامِ مستى است و وجد و حال هر كسى در خورد خود بيند جمال } { تا نگردى مستعدّ وصل ، باز كى توانى فهم كرد اين نوع راز } { هر كسى در خورد استعداد خويش يافتند از نو بقايى بيش بيش } { بود ماهى طالب بحر مجيد باز مى زد نعره «هل من مزيد؟» } { او نهنگى بود بحر آشام باز زآن همى گفتى: زيادت كن تو راز } { گفت كه : «زدني بياناً» يا امير غرقه گردانم در آن بحر كبير }