دوست نماها(تفسير سره منافقون)

دوست نماها(تفسير سره منافقون) - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨

اگر انسانى ملكه سخنورى، يا اعتياد به كارى زشت و زيبا پيدا مى كند، بر اثر تكرار اين كارهاست; مثلاً آن قدر دروغ مى گويد كه دروغ گفتن براى او طبيعت ثانوى مى شود و ديگر نمى تواند راست بگويد حتى آن جايى هم كه دروغ به حال او نفعى نداشته باشد، باز دروغ مى گويد.

فردى را مى بينيم عمرى غرق گناه و جنايت است و يك بار هم از كردار خود بيمناك و نادم نيست، اين همان شخصى است كه بر اثر تكرار معاصى، در روح او، جرم و گناه آشيانه كرده و تمام اطراف و اعماق روح او را رذايل اخلاقى فرا گرفته است و روزنه اى براى نفوذ نور هدايت در دل او باقى نمانده است، بزرگ ترين مربيان اخلاقى و روان كاوان جهان، از ارشاد و هدايت او مأيوس و نوميدند و قرآن كريم در آيه مورد بحث درباره آنها چنين مى گويد:

(فَطُبِعَ عَلى قُلُوبِهِمْ)(يعنى بر دل هاى آنها بر اثر اعمال ناشايست مهر خورده و قلوبشان مالامال از رذايل شيطانى است و در چنين دل براى صفات رحمانى و فضايل انسانى جايى نيست).

در برابر اين گروه، گروهى را ديده ايم و مى شناسيم كه پس از يك گناه كوچك مثل بيد مى لرزند و از ترس عواقب شوم آن، مانند ابر بهارى اشك مى ريزند.

با تدبّر در مضمون آيه دوم (كه مهر خوردگى عكس العمل كارهاى بد آنان است) روشن مى شود كه اين آيه و امثال آن نه تنها از دلايل مسلك جبرى نيست، بلكه روشن ترين گواه بر مسأله اختيارى بودن سعادت و شقاوت است.