دوست نماها(تفسير سره منافقون) - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٨
عليهم ولا تفشنا في ديارنا».[١]
از همين لحظه، نطفه حزب منافق بسته شد و اين مرد، رهبر حزب منافقان گرديد. او اگر چه بر اثر فشار افكار عمومى ايمان آورد و در مراسم مذهبى شركت مى كرد، ولى در باطن ايمان نداشت و به كمك هم فكران خود، كارهايش را مخفيانه انجام مى داد.
٢. برخى از اعضاى حزب منافق در آغاز مهاجرت پيامبر، با كمال شور و شعف به وى ايمان آورده بودند و مردم را نيز دعوت به اسلام مى نمودند، ولى چون امتيازات و عناوين اجتماعى آنان پس از اسلام از بين رفت، فوراً تغيير روش داده به حزب منافق پيوستند. از افراد شاخص اين دسته، ابن عامر است كه پيش از اسلام پيشواى گروهى از اهل كتاب بود و در مدينه موقعيتى داشت، ولى پس از گزينش رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) براى پيشوايى، موقعيت اجتماعى او با شكست مواجه گرديد و بر اثر كارشكنى هاى زياد، از مدينه به مكه و پس از فتح مكه به روم فرار كرد. او قهرمان داستان «مسجد ضرار» است كه تفصيل آن در سوره توبه، آيه ٧٠ آمده است.
٣. گروهى پس از فتح مكه، به عضويت حزب منافقان درآمدند. آنان همان دشمنان سرسخت و ديرينه اسلام بودند كه پس از انتشار اسلام، به ظاهر اسلام آورده و كينه و عداوت خود را در دل داشتند.سرجنبانان اين گروه، ابوسفيان و
[١] «اى محمد! برو سراغ كسانى كه تو را مغرور ساخته و فريب داده اند و از مكه به مدينه آورده اند; برو بر آنها وارد شو و ما را در ديار و ميهن خود فريب مده».
اين جمله هاى تند حاكى از ناراحتى شديد عبداللّه بن أُبى، براى اين بود كه ورود پيامبر ـ آن هم با آن فرّ و شكوه ـ كاخ آمال او را واژگون مى ساخت.
سعد بن عباده از بيم آن كه سخنان او در پيامبر اثر سوء بگذارد، فوراً خدمت رسول خدا رسيد و گفت: سخنان او از روى حسد و حيله است; زيرا بنا بود وى فرمانرواى مطلق اوس و خزرج باشد و با آمدن شما به مدينه، برنامه او منتفى شده است.