احکام روابط زن و مرد و مسائل اجتماعی - نصیری، محمد - الصفحة ٣٢ - ٢ پوشش مردان
گردن و سينه خود را به مقنعه بپوشانند، در آيه ٥٩ سوره احزاب [١] به صراحت از پيامبرش مىخواهد تا به زنان و دختران خود و به زنان مؤمنين بگويد كه خود را به روسرىهاى بلند [چادر] فرو پوشند. سپس در ادامه آيه، به فلسفه و دليل پوشش زنان اشاره مىكند و مىفرمايد: زنان مؤمنه به گونهاى خود را بپوشانند كه پيام سالم به ديگران منتقل كنند و مردان بيگانه به ويژه مريض القلب و هوسرانان را به سوى خود نخوانند.
اين استدلال بيانگر اين نكته مهم است كه لباس، علاوه بر پوشش بدن از گرما و سرما، مىتواند كاركردهاى بالاترى همچون بار فرهنگى و شخصيتى داشته باشد و در بسيارى موارد، بيانگر شخصيت آدمى است و پيام و زبان دارد. استاد شهيد مرتضى مطهرى، اين استدلال قرآنى را چنين بازگو مىكنند:
زن مسلمان بايد آن چنان در ميان مردم رفت و آمد كند كه علائم عفاف و وقار و سنگينى از آن هويدا باشد ... و با بى زبانى بگويد كه دست تعرض از اين حريم كوتاه است! [٢]
بديهى است كه در تفاوت پوشش زن و مرد، تفاوت هويت جنسى آنان نيز مورد توجه است. زن زيباتر از مرد است و در مقابل، مرد نيز از ناحيه چشم آسيب پذيرتر از زن است. از اين رو زن ممكن است با بى توجهى در پوشش (كه نوع و رنگ آن پيام دارد) زمينه جرم عليه خود را فراهم نمايد. رعايت حجاب و عفاف، همچنين زن را از آزار بولهوسان در امان نگاه مىدارد. [٣] امام خمينى (ره) نيز در پوشش خانمها روى رنگ خاصى نظر نداشتند و در كل معتقد بودند كه پوشش نبايد مفسدهانگيز باشد. البته چادر را بهتر مىدانستند؛ چون معتقد بودند چادر براى زن برازندهتر است و سمبل انقلاب اسلامى است. [٤] ايشان معتقد بودند (و در پاسخ استفتاء فرمودند) لباس بلند آزاد و
[١]. (يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ)
[٢]. مسأله حجاب، شهِید مرتضِی مطهرِی، ص ١٦٠ – ١٦١، حضرت امام(ره): حجابِی که اسلام قرار داده است، براِی حفظ آن ارزشهاِی شما است. (صحِیفه نور،ج ١٩، ص ١٢١)
[٣]. امروزه به دلاِیل زِیادِی، از جمله رواج نوارهاِی تصوِیرِی و لوحهاِی فشرده(CD) مستهجن در بازار و دسترسِی عده زِیادِی به ماهواره، و نِیز بالارفتن سن ازدواج، رعاِیت حجاب کامل اسلامِی، ضرورت بِیشترِی پِیدا کرده است.
[٤]. برداشتهاِیِی از سِیره امام خمِینِی، غلامعلِی رجاِیِی، ص ٢٧٧