جنگ روانی - متفکر، حسین - الصفحة ٣٣ - ٣-١-٢-جنگ روانى در عصر جديد
جنگ روانى در طى جنگ جهانى دوم از چنان اهميتى برخوردار شد كه طرفين جنگ در بهكارگيرى آن براى رسيدن به اهداف خود،با يكديگر به رقابت پرداختند.اين تلاش،جنگ روانى يا جنگ اعصاب ناميده شد.
به اين ترتيب،بعد از اين دوره،اهميت جنگ روانى به اندازه جنگ مسلحانه و حتى در مواردى بيش از آن گرديد،به طورى كه جنگ مسلحانه در خدمت جنگ روانى درآمد.
جنگ جهانى دوم (١٩٤٥-١٩٣٩ م.) فرصتى براى تحول بخشيدن به جنگ روانى به عنوان سلاحى تبليغاتى و نظامى به منظور در هم شكستن روحيۀ سربازان دشمن و فلج كردن اراده مقاومت مردم كشور متخاصم فراهم آورد.
در اين ايام،نقش جنگ روانى در رهنمودها و فرامين مشتركى كه از سوى سازمانهاى تبليغاتى متفقين صادر مىشد به روشنى متجلى بود.
در اين رهنمودها آمده بود كه جنگ روانى نمىتواند يك جايگزين سحرآميز براى جنگ نظامى باشد بلكه تنها نقش پشتيبانى عمليات را دارد و هدف اساسى آن،كاهش هزينههاى جنگ و تسهيل در برخورد با دشمن پس از تسليم اوست.
در جنگ جهانى دوم،هدف جنگ روانى آلمان در داخل كشورش، متحد ساختن مردم آلمان زير لواى انديشۀ واحد بود؛و هدف جنگ روانى عليه كشورهاى متفق عبارت بود از ايجاد تفرقه و هرج و مرج،تحريكپذير ساختن و استفاده از تضادهاى داخلى جوامع خارجى در جهت افزايش تضادهاى نژادى و عدم اعتماد به دولتها و تشويق به هر مسألهاى كه منجر به برهم زدن وحدت متفقين شود.