عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج2) - سنگری، محمدرضا - الصفحة ٥٥ - ٤-١ دعا و راز و نياز
عمليّات به آن روى مىآوردند. فرمانده غوّاصان در عمليّات كربلاى ٣ كه براى تصرف اسكلۀ نفتى العميّه عراق انجام شد، حالت رزمندگان گرفتار آمده در ميان امواج خروشان را اينگونه وصف مىكند:
يك حالت خاص بهوجود آمده بود؛ از حركت نااميد نبوديم، امّا خيلى نگران بوديم. چطور در دعاى مناجات شعبانيه مىخوانيم: «الهى هب لى كمال الانقطاع اليك. . .» احساس مىكرديم كه انقطاع كامل حاصل شده؛ يك حالت خاصى، هيچ مستمسكى حس نمىكرديم. در دريا نه وسيلهاى بود كه دستت را به آن بگيرى، نه ساحل و خشكى كه پايت را روى آن بگذارى. زير پا هم آبى كه اگر كمى غفلت مىكرديم در آن غوطهور مىشديم. جلويت هم دشمن و تا جايى كه چشم كار مىكند آب است. . . . در اين حال، برادر [شهيد] اسماعيلى كه معاون گروهان و دانشجوى پزشكى بود، با صداى بلند شروع كرد به خواندن دعاى توسّل؛ فرازهاى دعاى توسّل را مىخواند و بچّهها جواب مىدادند. [١]
فرماندهان كه رزمندگان را به دعا و مناجات فرا مىخواندند، خود اسوۀ مناجات و راز و نياز كردن با خداوند متعال بودند. يكى از همرزمان امير سرلشكر شهيد عباس بابايى در بارۀ اين شهيد مىگويد:
يكى از شبها نگهبان پاس دو كه نوبت پاسدارى از ساعت دو الى چهار صبح بود، سراسيمه مرا از خواب بيدار كرد و گفت: در ضلع جنوبى قرارگاه شخصى هست كه فكر مىكنم برايش مشكلى پيش آمده. پرسيدم: مگر چه كار مىكند؟ گفت: او خودش را روى خاكها انداخته و پيوسته گريه مىكند. من بىدرنگ لباس پوشيدم و همراه سرباز بهطرف محلى كه او نشان مىداد رفتم. به او گفتم كه تو همينجا بمان. سپس آهسته بهطرف صدا نزديك شدم، صدا بهنظرم
[١]