عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج2) - سنگری، محمدرضا - الصفحة ٥٦ - ٤-١ دعا و راز و نياز
آشنا آمد. نزديكتر كه رفتم او را شناختم. تيمسار بابايى فرمانده قرارگاه بود. او به بيابان خشك پناه برده بود و در دل شب آنچنان غرق در مناجات و راز و نياز به درگاه خداوند بود كه به اطراف خود توجّهى نداشت. [١]
دعا و مناجات با همۀ تأثيرات شگرفش در اسارت نيز وجود داشت. آزادگان از اوان اسارت درمىيافتند كه در فضاى خفقانآور و دهشتانگيز اسارتگاه بايد راهى بهسوى آسمان بگشايند و خود را به ملكوت متّصل نمايند. اين راه بنابر آنچه آزادگان خود گفتهاند، دعا و مناجات بود:
حقيقتاً مىتوان گفت شبهاى راز و نياز و عبادت و بندگى كه خداى بزرگ در دوران اسارت به ما عطا فرموده بود، ما را در مقابل مشكلات اسارت بيمه كرده بود. [٢]
همبندان مؤمن ما معتقد بودند آنچه آينۀ دل را تابناكتر خواهد كرد و در تمام لحظهها انسان را متصل به ذات اقدس خداوند مىكند، دعا است. خواندن دعاهاى توسّل، كميل، ندبه، شعبانيه، ابوحمزۀ ثمالى، امام زمان (عج) و. . . هميشه از طرف بچّهها با اشتياق دنبال مىشد. [٣]
زيباترين صوتى كه در عمرم شنيدهام، صداى ملكوتى و مناجات دلنشين يكى از برادران درون سلول زندان استخبارات بغداد بود. در اين سلولهاى تاريك و وحشتناك، لامپهاى قرمزى بر ديوارهاى سرخرنگ سلول خودنمايى مىكرد و صداى خندهها و عربدههاى مستانه و وحشيانۀ شكنجهگران بعثى بههمراه فريادها و نالههاى زندانيان شرايطى رقّتبار و هولناك ايجاد كرده بود. با شنيدن نواى ملكوتى كه از ته دل و با سوز عشق ادا
[١]
[٢]
[٣]