عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج2)
(١)
جلد دوم (ارزشهاى اسلامى)
١٥ ص
(٢)
مقدمه
١٥ ص
(٣)
١٩ ص
(٤)
1 مفهوم ارزشهاى اسلامى
١٩ ص
(٥)
2 مفهوم ارزش اخلاقى
٢٠ ص
(٦)
3 ويژگىهاى افعال اخلاقى
٢٢ ص
(٧)
4 رابطۀ ارزشهاى اخلاقى و باورهاى دينى
٢٤ ص
(٨)
5 ارزشهاى اخلاقى در قرآن
٢٦ ص
(٩)
6 ارزشهاى اخلاقى در جهاد و دفاع
٢٨ ص
(١٠)
٣٣ ص
(١١)
1 ياد خدا
٣٣ ص
(١٢)
1-1 نماز
٣٧ ص
(١٣)
2-1 نماز شب
٤١ ص
(١٤)
3-1 انس با قرآن
٤٦ ص
(١٥)
4-1 دعا و راز و نياز
٥٢ ص
(١٦)
2 اخلاص
٥٨ ص
(١٧)
1-2 اخلاص و دفاع
٥٨ ص
(١٨)
2-2 اخلاص در باور رزمندگان
٦٢ ص
(١٩)
3-2 تجلّى اخلاص در وصيّتنامۀ شهيدان
٦٣ ص
(٢٠)
4-2 نمونههايى از اخلاص رزمندگان
٦٥ ص
(٢١)
3 توكّل
٦٨ ص
(٢٢)
1-3 نقش توكّل در پيروزى از ديدگاه فرماندهان
٧١ ص
(٢٣)
٧٧ ص
(٢٤)
1 صبر و استقامت
٧٧ ص
(٢٥)
1-1 صبر و استقامت و دفاع
٧٨ ص
(٢٦)
2-1 استقامت رزمندگان و فرماندهان در نبرد
٨١ ص
(٢٧)
3-1 اعتراف دشمن به استقامت رزمندگان
٨٥ ص
(٢٨)
4-1 صبر و استقامت در اسارت
٨٧ ص
(٢٩)
5-1 صبر و استقامت در آموزش
٩٠ ص
(٣٠)
6-1 جلوههاى بزرگ پايدارى
٩٣ ص
(٣١)
2 شجاعت و دلاورى
١٠١ ص
(٣٢)
1-2 شجاعت فرماندهان
١٠٣ ص
(٣٣)
2-2 شجاعت رزمندگان
١٠٥ ص
(٣٤)
3-2 شجاعت در اسارت
١١٠ ص
(٣٥)
3 عزّت و كرامت
١١١ ص
(٣٦)
1-3 بزرگوارى و مروّت در حال قدرت
١١٣ ص
(٣٧)
2-3 عزّت و سربلندى در اسارت
١١٦ ص
(٣٨)
١٢١ ص
(٣٩)
1 اخوت و همدلى
١٢١ ص
(٤٠)
1-1 عشق و محبت نيروها به فرماندهان
١٢٣ ص
(٤١)
2-1 عشق و محبت فرماندهان به نيروها
١٢٦ ص
(٤٢)
3-1 اخوت و همدلى در اسارت
١٣٣ ص
(٤٣)
2 ايثار و فداكارى
١٣٤ ص
(٤٤)
1-2 ايثار در مال
١٣٦ ص
(٤٥)
2-2 ايثار در امكانات
١٣٨ ص
(٤٦)
2-3 ايثار در رسيدگى به ديگران
١٣٩ ص
(٤٧)
4-2 ايثار در نجات ديگران
١٤١ ص
(٤٨)
5-2 ايثار در خطرپذيرى
١٤٤ ص
(٤٩)
١٥١ ص
(٥٠)
1 بىاعتنايى به دنيا
١٥١ ص
(٥١)
1-1 بىاعتنايى فرماندهان به دنيا
١٥٣ ص
(٥٢)
2-1 بىاعتنايى شهيدان به دنيا
١٥٤ ص
(٥٣)
2 شوق دفاع
١٥٦ ص
(٥٤)
1-2 شوق حضور در جبهههاى نبرد
١٦١ ص
(٥٥)
2-2 شوق شركت در عمليّات
١٦٢ ص
(٥٦)
3-2 تجلّى شوق دفاع در وصيّتنامۀ شهيدان
١٦٨ ص
(٥٧)
3 شهادتطلبى
١٧٠ ص
(٥٨)
1-3 شهادتطلبى رزمندگان از منظر فرماندهان
١٧٦ ص
(٥٩)
2-3 شهادتطلبى رزمندگان بهروايت همرزمان و خانواده
١٧٧ ص
(٦٠)
3-3 شهادتطلبى در اسارت
١٧٩ ص
(٦١)
4-3 شهادت از نظرگاه شهيدان
١٨٠ ص
(٦٢)
منابع و مآخذ
١٨٥ ص
 
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص

عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج2) - سنگری، محمدرضا - الصفحة ١٢٦ - ٢-١ عشق و محبت فرماندهان به نيروها

يونس صحبت مى‌كرد. به آنان مى‌گفت: برادران! اگر در عمليّات زخمى شديد، خيلى بى‌تابى نكنيد كه دونفر ديگر هم مجبور شوند از شما پرستارى كنند و شما را به عقب انتقال دهند. سعى كنيد خودتان را از معبر عقب بكشيد تا برادران امدادگر سراغ شما بيايند. آه و ناله نكنيد كه روحيۀ بقيه تضعيف شود. بعد اشاره كردند: من خودم زخمى شدم، دستم قطع شد، نه آه كردم و نه ناله، چون روحيۀ ديگران ضعيف مى‌شد. . . بعد [شهيد خرازى] سه‌بار گفتند: استغفراللّه، استغفراللّه، استغفراللّه، اين نيت را نداشتم كه از خودم تعريف كنم. . . !

اين مطالب در ذهنم بود تا اين كه عمليّات صورت گرفت. پشت جادۀ فاو - البحار بوديم. آتش دشمن خيلى شديد بود. حدود ده مترى من گلوله‌اى به زمين خورد. يكى از برادران بسيجى زخمى شد. بالاى سرش رفتم، با اين كه زخمش خيلى شديد بود، ساكت بود و چيزى نمى‌گفت. پرسيدم: درد ندارى؟ گفت: درد دارم، خيلى هم دارم، امّا يادت نيست حاجى چى گفت. من سفارش او را اطاعت مى‌كنم و چيزى نمى‌گويم. [١]

٢-١. عشق و محبت فرماندهان به نيروها

ديگر جلوۀ اخوت و همدلى در دفاع مقدّس، عشق و محبت فرماندهان به نيروهاى تحت امر بود. فرماندهان نيز عشق و علاقۀ رزمندگان به خود را بى‌پاسخ نمى‌گذاشتند و در عرصۀ اخوت و همدلى و ابراز محبت و صميميت از رزمندگان عقب‌تر نبودند. قلب رزمندگان مركز فرمان‌راندن فرماندهان و قلب فرماندهان مركز عواطف، شفقت و مهربانى نسبت به فرمانبران بود. همين عشق و محبت دوسويه، رابطۀ فرماندهان و نيروها را در دفاع مقدّس از يك رابطۀ خشك و ظاهرى-آن‌چنان كه در عرف نظاميان دنيا وجود دارد -


[١] . شوق وصال، محمدعلى مشتاقيان، يداللّه جعفرى، ص ٩٧-٩٨.