اصول جنگ - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤١

در غـزوه ((بـنـى لحـيان ))، هدف پيامبر(ص ) ادب كردن قبيله بنى لحيان بود. پيامبر(ص ) جهت حـركـت خود را بر سپاه اسلام پوشيده مى داشت و چنين وانمود مى كرد كه به جانب شام مى رود و پـس از ايـنـكه مطمئن شد خبر رفتن او به شام در همه جا منتشر شده است ، با سرعت به جانب مكّه بـازگـشـت تـا بـه قـبـيـله بـنى لحيان رسيد و دشمن نيز بدون مقاومت به طرف كوه ها گريخت .(٢٣١)

در جـنـگ خـنـدق ، عـمروبن عبدود به همراه چندتن از نيروهاى دشمن با پرش اسب ، از باريكترين نـقـطـه خـنـدق عبور كرد و در برابر مسلمانان رجز خوانى كرد. پيامبر اكرم (ص ) به مسلمان ها دسـتـور مـقـابله داد، امّا هيچ كس حاضر نشد به مقابله با عمرو برود، تا اينكه على (ع ) به پا خـاست و با اجازه رسول خدا(ص ) به ميدان شتافت و با عمرو به نبرد پرداخت . على (ع ) در آن دم تـدبـيـر بـه كار بست . به عمرو فرمود: تو كه جنگجوى عربى ، پس چرا با كمك ديگران بـه نـبرد من آمده اى ؟ همين كه عمرو به عقب نگاه كرد، على (ع ) با يك ضربه سريع ، دو ساق پـايـش را جـدا كـرد و سـپس سر از تنش ‌ جدا نمود و سر او را در حالى كه از آن خون مى ريخت ، نـزد رسـول خـدا آورد. پـيـامبر فرمود: با او حيله كردى ؟ امير مؤ منان (ع ) عرض كرد: آرى ، جنگ خدعه است .(٢٣٢)

عـدى بـن حاتم مى گويد: روزى كه حضرت على (ع ) در صفين با معاويه مواجه شد، با صداى بـلنـد بـه اصـحاب خود فرمود: ((وَ اللّهِ لاََقْتُلَنَّ مُعاوِيَةَ وَ اَصْحابَهُ)): به خدا قسم ! معاويه و اصحاب او را خواهم كشت ! سپس به آهستگى فرمود: ان شاء اللّه . و من كه نزديك او بودم عرض كـردم يـا اميرالمؤ منين ! تو بر آنچه فرموده بودى ، قسم خوردى ، امّا بعد جمله ان شاء اللّه را ادا فرموديد. على (ع ) فرمود: الحرب خدعه ، مردم مرا به راست گفتارى مى شناسند. قصدم اين بود كه اصحابم را تحريص و تشجيع كنم تا انسجام خود را حفظ نمايند.(٢٣٣)

علاوه بر اسلام ، استراتژيست هاى كلاسيك و يا معاصر نيز بر اهميت و نقش فريب در جنگ تكيه دارند. سون تزو بر اين عقيده است كه : كل جنگ براساس فريب است .

ليـدل هـارت نـيـز مى گويد: پيروزى به دست نمى آيد مگر با تخريب فيزيكى دشمن و آن هم نـمـى شود مگر با از بين بردن روحيه دشمن و آن هم ممكن نيست به نتيجه برسد، مگر با انجام مانور مبتنى بر فريب دشمن .(٢٣٤)

ابعاد فريب

فـريـب از دو بـعـد اسـتـراتژيكى و تاكتيكى قابل تعريف است و فريب به عنوان زير مجموعه اصول جنگ ، همان فريب تاكتيكى است .

فـريـب تـاكتيكى عبارت است از حيله و نيرنگ هاى جنگى به منظور گمراه ساختن دشمن از قصد و طرح عملياتى نيروهاى خودى .

اقـدام نـعـيـم بـن مـسـعـود در جـنـگ خـنـدق و فـريـب خـوردن هـيـتـلر در دفـاع از سيسيل ، دو نمونه از فريب تاكتيكى است .

در ايام پر التهاب و پر مخاطره جنگ خندق ، نعيم بن مسعود نزد پيامبر(ص ) آمد و گفت : من تازه اسـلام را پـذيـرفـتـه ام و بـا تـمـام ايـن قبايل دوستى و آشنايى دارم ، آنان از اسلام من آگاهى نـدارنـد، اگـر دسـتـورى داريـد بـفـرمـايـيـد تـا اجـرا كـنـم . رسول خدا(ص ) فرمود: تو اگر در ميان ما باشى به اندازه يك نفر كارآيى دارى ، بدين خاطر ميان آنان برو و تلاش كن كه اين جمعيّت پراكنده شوند، زيرا جنگ خدعه است .(٢٣٥)

نـعـيـم ابـتـدا بـه سـوى بـنـى قـريـظـه رفت و پس از ابراز دوستى و يادآورى روابط نزديك گـذشته گفت قريش براى نبرد با محمّد به اينجا آمده اند، اگر توانستند ضربه اى مى زنند و اگـر نـتـوانـسـتـنـد، به شهر و ديار خود باز مى گردند. آن وقت شما مى مانيد و مسلمانان اين شـهـر و بـه تـنـهايى قدرت مقابله با مسلمانان را نداريد. به نظر من تا وقتى گروگانى از قـريـش و غطفان نگرفته ايد، به حمايت آنها وارد نبرد نشويد تا شما را پس از درگيرى تنها نگذارند. بنى قريظه پيشنهاد نعيم را پسنديد.