اصول جنگ - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٤

ايـنـك بـه بـيـان يـك نـمـونـه عـيـنـى در جـنـگ مـى پـردازيـم . در آن جـنـگ بـه دليـل رعـايـت اصـل وحـدت فـرمـانـدهـى ، رونـد جـنـگ در تـمـام مـراحـل عـمـليـات بـه خـوبـى پـيش رفت و به پيروزى نيروها منجر شد. يكى از نيروهاى خودى حاضر در جنگ جمل ، فرماندهى حضرت على را درآن جنگ اين گونه توصيف مى كند:

پـس ازتـنـظـيـم صـفوف و دسته بندى نيروها، آن حضرت فرمود: تا دستور نداده ام حمله نكنيد، يـعـنـى هـر كـس از پـيـش خـود تـصـمـيـمـى نـگـيـرد و خـود سـرانـه عـمل نكند. در اين هنگام همه منتظر بودند تادستور حمله از سوى فرماندهى صادر شود. همه چشم هـا بـه يـك سـو دوخـته شده بود و همه گوش ها منتظر شنيدن صداى يك فرمانده و آن على (ع ) بود. در اين هنگام دستور حمله از سوى امير مؤ منان صلوات اللّه عليه در حالى كه بسيار دقيق و حـسـاب شـده بـود و اوضـاع را بـه طـور كـامـل زيـر نـظـر و كنترل داشت صادر شد.

در ابـتـدا، بـنـا بـه دسـتـور آن حـضـرت ، بـا نـيـزه هـاى خـود وارد عمل شديم ، ناگاه جارچى حضرت على (ع ) فرياد برآورد: اينك با شمشيرها (با دشمن درگير شويد). پس از مدّتى كه با شمشير دشمن را از پا درآورديم ، جارچى آن حضرت صدا زد: اكنون بـه قـطـع پـاهـاى دشـمـن بپردازيد. لحظاتى نيز به همين صورت گذشت كه اين بار دستور رسيد: همگى به سوى شتر (عايشه ، مقر فرماندهى دشمن ) يورش بريد كه با حمله به سوى شـتـر و قـطـع پـاهاى آن ، مقر فرماندهى سقوط كرد و نيروهاى شكست خورده دشمن متفرق شدند. درايـن مـرحـله نـيز دستور مناسب و به موقع از سوى امام على (ع ) صادر شد: مجروحان رانكشيد، فراريان را تعقيب نكنيد و...(١٤١)

وحـدت فـرماندهى بايد داراى وحدت تلاش (١٤٢) باشد و حداكثر نيروهاى موجود را به منظور وصول به هدف مورد نظر در زمان و مكان معيّن به كار ببرد. وحدت فرماندهى كه درجنگ خليج فارس (عمليات شمشير صحرا) صورت گرفت ، مصداقى در اين مورد است .

هـمـچـنـيـن در آغـاز جـنـگ ايـران و عراق ، بين نيروهاى رزمنده ارتشى ، سپاهى ، بسيجى و عشاير، هـمـاهـنـگـى و وحـدت فـرماندهى وجود نداشت ؛ درنتيجه نيروهاى دشمن توانستند موفقيت هايى در تـصـرف اراضـى ميهن اسلامى داشته باشند تا اينكه پس از بررسى علت و برقرارى نوعى وحـدت فرماندهى ، نيروهاى متجاوز بعثى درمقابل اين انسجام مغلوب شده و از خاك كشور بيرون رانده شدند.(١٤٣)

وحدت فرماندهى در جنگ هاى صدر اسلام

پـى ريـزى و بـنـيـان نـهـادن امّتى واحد و ايجاد وحدت فرماندهى در جنگ هاى جزيرة العرب با نـظام قبيله اى حاكم بر آن جامعه كه ساليان متمادى را در جنگ ها سپرى كرده بود، كارى دشوار و غـيـر مـمكن به نظر مى رسيد، امّا نبىّ مكرّم اسلام افراد چنين جامعه نابه سامانى را آن گونه تـربـيت كرد كه سلاحشان جز براى رضاى خدا و به دستور آن حضرت به حركت در نمى آمد و اوامـر حـضـرتش بدون كمترين تعلّل اجرا مى شد! حتى افراد صاحب نظر، حضرتش را فرمانده كـل و تـرسيم كننده خطوط اصلى نبرد در ميدان جنگ مى دانستند. از اين رو، او قادر بود هر لحظه كه اراده كند، جنگ را متوقف سازد و يا بر سرعت آن بيفزايد.(١٤٤)

پيشوايان معصوم (ع ) كه به فرماندهى اهميت داده و براى هر جمع و دسته نظامى ، هر چند كوچك ، فـرمـانـده تـعـيـيـن مـى كـردنـد، بـه وحـدت فـرمـانـدهـى نـيـز تـوجـّه كامل داشته و فرماندهان جزء را به اطاعت از فرماندهان بالاتر موظف مى كرد.

در نـبـرد احـد، پـيـامـبـر بـزرگـوار اسـلام بـه مـنـظـور ايـجـاد وحدت تلاش ، به فرماندهان و رزمندگان فرمودند:

انـديـشـه ها را يكجا متمركز سازيد و هدف ها را يكى كنيد. همه با هم به جانب پيروزى و شرف پيش تازيد. تشتت افكار و اختلاف عقايد، جز ضعف و ترس و ناتوانى و در آخر، مرگ نتيجه اى نخواهد داد. آنان كه مدّعى اسلام هستند، بايد همچون سرو پيكر، روح و جسم ، و عشق و حقيقت ، با هم تواءم و آميخته باشند.(١٤٥)