اصول جنگ - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٣

٨ ـ ٤ ـ ٥ ـ پراكندگى

يـكى از شيوه هاى تاءمينى ، تفرقه و پراكندگى است . تفرقه يعنى رعايت فاصله مناسب به هنگام استقرار نيروها و تجهيزات در منطقه عملياتى در پدافند و هنگام حركت و انجام تاكتيك هاى عـمـليـاتـى در آفـنـد، تـا جـايـى كـه بـه تـمـامـيـت و يـكـپـارچـگـى نـيـرو لطـمـه اى وارد نـشـود.(١٣٤)بـه كـارگـيـرى ايـن شيوه ، با توجه به اينكه امروزه نيروها و تجهيزات همواره در معرض اصابت گلوله هاى آتشين و بمباران هاى هوايى هستند، لازم و ضرورى است .

اصلوحدت فرماندهى

تعريف و اهميت

يـكـى از اصول مهم جنگ ، ((وحدت فرماندهى )) است و معناى آن به كارگيرى كلّيه نيروها تحت فـرمـانـدهـى واحـد اسـت ، بـه عـبـارت ديـگـر، ايـجـاد يگانگى در امر فرماندهى به هنگام انجام مـاءمـوريـت هـا، جـهـت هماهنگ كردن كلّيه فعاليت ها به سمت مشخص به منظور رسيدن به هدف يا اهداف از پيش تعيين شده را ((وحدت فرماندهى )) گويند. (١٣٥)

((سون تزو)) در بيان اهميت و نقش آفرينى اصل وحدت فرماندهى مى گويد:

اگـر هـمه لشكر تحت فرمان فرماندهى واحدى باشد و در كارزارافسران و افراد به بهترين وجـه از خـود مايه بگذارند، براى مقاومت در برابر چنين لشكرى ، هيچ دشمنى كافى و نيرومند نيست و به هنگام حمله اش ، هيچ آرايشى استوار نمى ماند.(١٣٦)

و ايـن سـخـن روشـنـگـرانـه بـنـيـانـگـذار جـمـهـورى اسـلامـى در اهـمـيـت ايـن اصل است كه :

وحـدت فرماندهى از مسائل مهم سرنوشت ساز است كه بدون آن پيروزى ميسّرنيست و عدم مراعات آن فاجعه آفرين است .(١٣٧)

هـمـان گـونـه كـه وجود فرماندهى لايق براى نيروهاى نظامى ضرورى است ، وحدت فرماندهى نـيـز بـه لحـاظ نـقـش و پـيـامـدهـاى آن در صـحـنـه هـاى پـيـكـار، عـامـل اسـاسـى و سـرنـوشـت سـاز مـحـسـوب مـى شـود. اهـمـيـت ايـن اصل را بايد با توجه به مسائل زير بررسى كرد:

١ ـ انسان ها هر يك داراى شعور، سليقه و ديدگاه خاص خود هستند.

٢ ـ ديدگاه و سليقه شخصى هر كس در تصميم گيرى هاى او بسيار مؤ ثر است .

٣ ـ هر فرماندهى درحوزه وظايف و اختيارات خود تصميم مى گيرد.

٤ ـ تصميم گيرى در امور نظامى ، نقش حياتى دارد.

٥ ـ انسان ها به طور طبيعى دوست دارند مستقل بوده و زير بار ديگران نروند.

٦ ـ نيرو در ماءموريت نمى تواند از فرمان بيش از يك فرمانده اطاعت كند.

بـا تـوجـّه بـه مـوارد بـالا، پـاسـخ ايـن پـرسش كه چرا بايد نيروهاى نظامى از فرماندهى و رهـبـرى واحـدى برخوردار باشند؟ روشن مى شود با تعدّد فرماندهى و دخالت دادن سليقه هاى گوناگون در تصميم گيرى هاى نظامى رشته نظم گسسته خواهد شد و شيرازه هماهنگى از هم خواهد پاشيد.

پيشينه تاريخى

وحـدت فـرمـانـدهـى در گـذر تـاريـخ و در فـراز و نـشـيـب پـيـكـارهـاى نـظـامـى ، مراحل مختلفى را طى كرده است . در دوران اوليه پيدايش نظام هاى اجتماعى و در عصر باستان ، ايـن اصـل باتوجّه به بافت اجتماعى آن روز يعنى نظام قبيله اى ، رعايت مى شد؛ بدين نحو كه درجنگ ها افراد هر قبيله فقط از رئيس قبيله خود اطاعت مى كردند و دستورات او به عنوان فرمانده ، فـقـط در قـبـيـله و طـايـفـه خـودش اعـتـبـار داشـت و تـمـامـى فـرمـانـدهـان قـبـايل نيز از فرماندهى كل قبيله ها پيروى مى كردند و اين امر سبب تمركز و وحدت فرماندهى در جنگ مى گرديد.

بـا گـذشـت اعـصـار، ايـن اصـل نـيـز مـتـحـول شـد و بـراى اوليـن بـار در دوره مـعاصر توسّط ژنـرال ((فـولر))(١٣٨) از آن بـه عـنـوان اصـلى از اصـول جـنـگ سـخـن بـه مـيـان آمـد.(١٣٩) هـمـچـنـيـن ((شـارن هـورسـت )) نـيـاز بـه تـحليل نيروها و ساختار اجتماعى را به عنوان مبناى درك شيوه هاى فرماندهى اثر بخش و محرّك مورد اشاره قرار داد.(١٤٠)

نقش وحدت فرماندهى در پيروزى

وحـدت فـرمـانـدهـى ، در ايـجـاد هـماهنگى بين نيروها، اتحاد و يگانگى ، صفا و صميميت و همسو كـردن تلاش هاى متفرقه آنان و... نقش تعيين كننده اى دارد و هر يك از موارد ياد شده در پيشرفت امور نظامى و رسيدن به اهداف بسيار مؤ ثر است .